X
تبلیغات
سعادت انسان در پناه اسلام است
تاریخ

نویسنده: دکتر عبدالمنعم ابوالفتوح؛ عضو مکتب ارشاد جماعت اخوان المسلمین مصر و رئیس اتحادیه‌ی‌ پزشکان عرب
ترجمه: پایگاه‌ اطلاع‌رسانی اصلاح

یکصدو یک سال از تولد شهید سید قطب می‌گذرد؛ بزگواری که در 9/10/1906 میلادی دیده به جهان گشود، و آثار ارزشمندی از قبیل "فی ظلال القرآن "، "معالم فی ‌الطریق" و "المستقبل لهذا الدین" را از خود به یادگار گذاشت، و یکی از بزرگترین پرچمداران عرصه ادبیات عرب و تفکر اسلامی بود. تاریخ، عبارت از مجموعه‌ای از حوادث نیست، بلکه عبارت از تفسیر و تبیین حوادث، شناخت وجوه ارتباط میان اجزای مختلف و متفاوت این حوادث است، بگونه‌ای که آنها را همچون حلقه‌های به هم پیوسته و مرتبط به حساب آورد و درک و تجزیه حوادث و تفسیر و بازخوانی آن‌ها نتیجه قدرت درک آدمی و توانمندی‌های روحی، فکری،‌ مادی مرتبط است، و اینکه آدمی ارزشهای فیزیکی و متافیزیکی و ادبیِ زندگی دنیایی را در چه می‌بیند؟!

این کلمات را سید قطب-رحمه الله- برزبان آورده است، و چه بسا ما را بر فهم و تفسیر بسیاری از موضعگیریها و نظریات این مرد بزرگ یاری دهد، بزرگ‌مردی که در تاریخ 20/8/1966 میلادی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
بارها از خود پرسیده‌ام که اگر سیدقطب از این استعداد سرشار خدادادی که همگان بدان معترفند، برخوردار نبود، بلکه فقط یک متفکر و اندیشمند بود و همچون فلاسفه و اندیشمندان با پدیده‌ها و واقعیت‌ها تعامل می‌کرد چه اتفاقی رخ می‌داد؟ آیا با این شرایط نیز چنین آرا و نظریاتی را داشت؟ اگر بعد از آنکه در سال 1964 از زندان آزاد شد و دعوت رئیس جمهور وقت عراق، "عبدالسلام عارف" را اجابت می‌کرد و به آن کشور می‌رفت چه اتفقی روی می‌داد؟! آیا این هجرت، و پای گذاشتن در جامعه و فضایی جدید تأثیری در شکل‌گیری آرا و دیدگاههای گوناگون وی برجای نمی‌گذاشت؟ آنگونه که امام شافعی-رحمه الله- هنگامی که از عراق به مصر سفر کرد آرا و فتاوایش دستخوش تغییر و تحول شد؟

اگر خداوند به ایشان طول عمر عطا می‌کرد و جمال ‌عبدالناصر حکم اعدام وی را به حبس ابد تقلیل می‌داد چه اتفاقی روی می‌داد؟ آنگونه که بسیاری در آن زمان در داخل و خارج مصر از وی خواستند حکم اعدامش را به حبس تبدیل کند؟ آیا عامل زمان و تفکر بیشتر این فرصت را برای وی بوجود نمی‌آورد؟ که اندیشه‌ها و دستاوردهای فکری خود را مورد بازنگری قرار دهد؟ همانگونه که برای عده کثیری از متفکران چنین امری اتفاق افتاده و بسیاری از نظرات خود را که در گذشته که بدان اعتقاد داشته و آن را صحیح می‌دانستند مورد بازنگری قرارداده و نهایتاً تعدیل نموده اند؟ اما خداوند سبحان چنین اراده نمود که ایشان شهید شوند، و او به آفریده‌های خویش آگاه می‌باشد و او لطیف است و هر چیزی را آفریده و بدان‌گونه که در خور آن بوده اندازه‌گیری کرده است.
هیچ انسان منصفی شک نمی‌کند در اینکه سید قطب-رحمه‌الله- با تمام وجود به دین روی آورده و همه، زندگی‌اش را بدان اختصاص داده بود و با همه‌ی وجود خویشتن را تسلیم خدا کرده بودنیز شکی ندارد اینکه ایشان به قدرت و صلابتِ این دین ایمان داشتند، و اینکه دین توانایی آن را دارد که در سایه‌سار خلافت و آبادانی زمین، نظامی صحیح برای زندگی و دنیای بشر پایه‌گذاری کند. و هیچ‌کس در این شک ندارد که این مرد بزرگوار از مواهب فراوانی برخوردار بود و جان خود را بر کف نهاد و روح خویش را در راه ایمان و اعتقادش تقدیم کرد، و سالهای پایانی عمر خود را در زندان سپری نمود و با قلم و بیانات و روشهای خاص خود، تفکر و اندیشه هایش را تشریح و تبیین می‌نمود.

سید قطب ادیب بود نه فقیه
پر واضح است که سید قطب ادیب و نویسنده‌ای چیره دست بود، نه فقیه و اصولی. و زمانی که ادیب و نویسنده مطلبی را به رشته‌ی تحریر در می‌آورد، در گفتار و نوشتارش هیچ قطعیت و تعیینی نیست. و اصولاً چنین چیزی از وی خواسته نمی‌شود. بلکه در عالم رموز و مثل به پرواز در می‌آید و همواره در پی معنای زیباتر است، بر عکس فقیهی که در آنچه می‌نویسد و می‌گوید هیچ مجالی برای شک و شبهه نمی‌باشد، بلکه باید نظراتش را دقیق، واضح و بطور مشخص بیان نماید، تا هیچ ابهام و التباسی را آرا و نظراتش فرا نگیرد، در نتیجه نه خود گمراه گردد و نه دیگران را به ورطه‌ی گمراهی بکشاند.
اگر ما این پیش‌زمینه را به خوبی درک کنیم، درمی‌یابیم که سید قطب محصولات فکری خود را با عقل و قلب و وجدان یک ادیب نگاشته است؛ ادیبی که در لابلای کلماتش به وفور از مجاز و کنایه و دیگر صنایع ادبی و بلاغی استفاده می‌کند. حتی ایشان با همین مشرب و دیدگاه به تفسیر آیات قرآن می‌پردازد و مفاهیم و اصطلاحات اسلامی را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد.
شکی نیست که مهمترین مرحله زندگی سید قطب، مرحله‌ی تحقیق در مورد اسلام و فراخوانی به سوی آن است، و اینکه مردم آن را به عنوان ایدئولوژی و نظام زندگی برگزینند؛ نظامی که می‌تواند عدالت اجتماعی را بر پای دارد و تمامی ستم‌ها و تنگناها را برطرف نماید. و از طریق قانون‌گزاری و توجیه افکار و اندیشه‌ها حقوق و خواسته‌های فقرا و مستضعفین را تأمین نماید در این مرحله -که سبب تأخیر بازگشت وی از آمریکا هم شد- به جماعت اخوان المسلمین پیوست وی بر این باور بود که ساختار فکری "اخوان المسلمین" توانایی آن را دارد که افکار و ایده‌هایش را در مسیر دعوت و اصلاح و ترویج این ارزش‌ها سامان بخشد. ایشان ریاست بخش "نشر دعوت" را در جماعت عهده دار شدند و تا زمانی که به زندان رفتند بر چاپ و نشر مجله‌ی "الدعوة" اشراف داشتند و زندان و شکنجه و زیاده روی در دشمنی با وی موجب برانگیخته شدن هر چه بیشتر کینه و نفرتش علیه "هیأت حاکمه" شد.
در این مرحله بسیاری از پرسش‌هایی را که قبلاً در خصوص چرایی آنچه که روی می‌دهد به ذهنش هجوم می‌آوردندکنار نهاد، ‌در حالی که او ادیبی ژرف اندیش و تیزبین، و متفکری اندیشمند بود و همواره در مقابل آنچه در پیرامون وی به وقوع می‌پیوست، علامت‌های استفهام قرار می‌داد؛ تا جوابهای قانع کننده‌ای را بیابد و موجبات آرامش فکری خود را فراهم نماید. در واقع سید قطب دشمنی سیاسی را توجیه‌گر این همه خون‌ریزی و تکه‌تکه شدن و آوارگی و ایجاد رعب و وحشتی که در زندان‌‌ها و سلولهای تحقیق وجود داشت نمی‌دانست!!
یکی از برادرانی که رابطه‌ی نزدیک با وی داشت و در سال 1965 میلادی با ایشان زندانی شده بود، می‌گوید: سید قطب-رحمه الله- یک بار به من گفت: کتابهایی که اخیراً نوشته‌ام، بیانگر تفکر و اندیشه‌ی من هستند؛ و آنها عبارتند از: "معالم فی ‌الطریق"، "جزءهای پایانی تفسیر فی ‌ظلال القرآن"، "خصائص ‌التصور الاسلامی و مقوماته"، "الاسلام و مشکلات الحضارة" و آنچه که در زندان نگاشته‌ام. اما کتابهایی که پیش‌تر نوشته‌ام تنها در بر گیرنده‌ی مسایل تاریخی هستند و بس. این برادر به او گفته بود: بنابراین شما هم همچون امام شافعی دو مذهب دارید، مذهب قدیم و مذهب جدید و آنچه را که بدان پایبند هستی همانا مذهب جدید است؟! سید قطب-رحمه الله- فرمود: آری! آراء من نیز همچون آراء شافعی-رضی‌الله‌عنه- دستخوش تغییر و تحول شده است، با این تفاوت که شافعی در فروع دچار تحول شد ولی من در اصول!
اینجانب در این مقاله در پی آنم که دو موضوع بسیار مهم را که سید قطب-رحمه الله- در تمامی نوشته‌ها و تحقیقاتش بدانها پرداخته‌است و بسیاری از محققان و نویسندگان و همچنین جمع کثیری از فرزندان حرکت اسلامی را به خود مشغول کرده است، مورد تحلیل و کنکاش قرار دهم، و آن عبارت است از حاکمیت و جاهلیت جوامع.

حاکمیت در نگاه سید قطب
بسیاری در رابطه با قضیه‌ی حاکمیت به شدّت دچار اشتباه شده‌اند و در دو بعد فهم و تطبیق، فراتر از حدّ لازم گام نهاده‌اند. حاکمیتی که سید قطب بر آن تأکید می‌کند همان حاکمیت تشریعی است، حاکمیتی که عبارت است از اینکه فقط خدا قانون‌گذار است و حلال می‌گرداند و حرام می‌نماید، البته چنین برداشتی از حاکمیت از ابتکارات سید قطب نمی‌باشد و حتی ایشان به قلم زنی در این موضوع بسیار شهرت هم دارند، بلکه این برداشت در نزد تمامی مسلمانان بالضروره امری معلوم است و علمای اصول آن را اثبات نموده و تمامی اهل سنّت بر آن اتفاق نظر دارند.
بنابراین، حاکمیتی که سید قطب و مودودی از آن سخن گفته و آن را فقط شایسته‌ی خدا می‌دانند، به این معنی نیست که خداوند بر علما و امرا ولایت داشته باشد و باید به نام او حکومت کنند. بلکه مقصود از آن حاکمیت تشریعی است و بس.
اما مصدر سلطه و قدرت سیاسی، ملت است. این ملت است که فرمانروایان خود را برمیگزیند ونیز ملت آنان را بازخواست می‌کند و بر عملکردشان نظارت و حتی آنان را عزل می‌نمایند. اما امروزه چنین برداشتی از حاکمیت در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و بسیاری از لائیک‌ها تلاش می‌کنند که تفسیری غلط و اشتباه از آن ارائه دهند تا بدانچه که خود در پی آنند برسند و دین را از صحنه زندگی دور کنند. بنابراین مطلقاً معنای حاکمیت آن نیست که در پی تشکیل یک حکومت دینی باشیم. بلکه هر کدام از سید قطب و مودودی-رحمه الله- آن را رد کرده‌اند.
سید قطب-رحمه الله- در این زمینه بسیار واضح و شفاف می‌گوید: "حکومت خدا بر روی زمین از این طریق شکل نمی‌پذیرد که علمای دین حکومت را در دست بگیرند، آنچنانکه در دوران حکمرانی کلیسا چنین بود. نیز حاکمیت الهی به این روش متحقق نمی‌شود که کسانی به اسم خدایان و از جانب آنان سخن بگویند، آنچنانکه در دوران "حکومت الهی مقدس" چنین بود. بلکه حاکمیت الهی عبارت از آن است که شریعت الهی حاکم گردد و هر امری در جامعه طبق شریعتی که خداوند مقرر داشته است حل و فصل شود.
حاکمیت الهی بدین‌معنا هیچ منافاتی با آن ندارد که بشر در دایره‌ای که خداوند مجاز دانسته است نقش ایفا کند، ‌بلکه حاکمیت خدا مخالف آن است که بشر در زمینه‌ی قانونگذاری بطور مستقل عمل نماید، و این چیزی است که هیچ مسلمانی از آن خشنود نیست و هرگز آن را نمی‌پذیرد. مانند قانون‌گذاری در زمینه‌ی عبادات و حلال کردن چیزی که خداوند حرام نموده و حرام نمودن چیزی که او آن را حلال کرده است و یا چیزی را که خداوند فرض نموده اسقاط نماید.
اما قانونگذاری در مسائلی که نصی در آن وارد نشده است، و یا در زمینه مصالح مرسله، از حقوق مسلّم مسلمانان است به همین جهت نصوص دینی غالباً کلی و مجمل بوده و وارد حیطه‌ی جزئیاتی نمی‌گردد که با تغییر شرایط زمانی و مکانی دستخوش دگرگونی می‌شوند و فضای گسترده‌ای را که قانونگذاران آن را "خلأ قانونگذاری" می‌نامند، متروک گذاشته است تا این فرصت را به مردم بدهد برای خود قانونگذاری کنند و این خلأ را به گونه‌ای متناسب با امور زندگی خویش پر نمایند.

جاهلیت جوامع
موضوع دوم، اندیشه جاهلیت جوامع است. سید قطب-رحمه الله- در این زمینه بیش از حد پا را فرا نهاده است. کسی که "فی ظلال القرآن" و "معالم فی الطریق" را به طور کامل مطالعه نماید، حتماً به این نتیجه خواهد رسید که از دیدگاه سیدقطب تمامی جوامع امروزی در هنجار و رفتار و اعتقاد و باور به دامان جاهلیت روی آورده‌اند. و این طرز تفکر به آسانی آدمی را به مرز اندیشه‌ی تکفیر می‌رساند؛ چرا که این جوامع به حاکمیت خدا خشنود نبوده و خدایان دیگری را شریک او گردانیده‌ است، و از جانب خود نظام‌ها و قوانین و ارزش‌ها و اندیشه‌هایی را جایگزین شریعت خدا و سنت رسول اکرم- صلی ‌الله ‌علیه وسلم- نموده است.
به همین خاطر وی معتقد بودند که ابتدا باید عقیده و ایدئولوژی خود را عرضه کنیم تا مردم "الله" را پروردگار و قانونگذار، و محمد-صلی‌الله‌علیه وسلم- را نبی و فرستاده، و شریعت الهی را روش حکومت خود بدانند. ایشان معتقد بودند که ایمانی که اکنون آحاد جامعه از آن برخوردارند یک ایمان لفظی صرف است که با واقعیت فاصله‌ی زیادی دارد. وی در کتاب "معالم فی الطریق" به این موضوع اشاره نموده، و جوامع امروزی را به مکه‌ی دوران رسالت تشبیه می‌نماید و می‌گوید:
پیامبر- صلی‌الله‌علیه وسلم- ابتدا سیستم حکومتی و قانونگذاری را وضع نکرد، بلکه از عقیده و توحید شروع نمود. نیز ایشان معتقد بودند که در سایه‌ی چنین تفکر و اندیشه‌ای، هیچ جایی برای "پویا نمودن فقه اسلامی یا احیای اجتهاد" وجود نداشته، و اساساً چنین چیزی فایده‌ای ندارد، چرا که جامعه‌ی اسلامی نداریم. بنایراین ابتدا باید جامعه اسلامی شکل گیرد وسپس در پرتو واقعیت اسلامی خود به حل و فصل مشکلات آن مبادرت ورزیم.
البته دعوتگران و مصلحانی که قبل از سید قطب بوده‌اند معتقد به این مقاربه و مقایسه نبوده و چنین درک و تشخیصی از واقعیت موجود نداشته‌اند. به ویژه استاد حسن البنا -رحمه‌الله- پایه‌های حرکت و فعالیت اسلامی خود را بر این قاعده بنا نهاد که جامعه مسلمان است، ولی فاقد یک سری از ارزشهای اسلامی است و ما باید در این زمینه به ایفای نقش بپردازیم و جامعه نیز در این راستا بر ما حقوقی دارد. و بر اساس چنین تفکر و اندیشه‌ای دعوت و حرکت دینی خود را شکل داد؛ امری که عدالت و آزادی و زندگی سرشار از خوشبختی و آرامش را برای شهروندان تأمین می‌نماید. به همین خاطر دائماً در پی اصلاحگری و نصیحت و حضوری قوی در مؤسسات قانونگذاری و بازرسی، سندیکاها بود.

دیدگاه سید در مورد جهاد
ایشان در مورد جهاد نیز آراء منحصر به فرد داشت و مسلمانان را فرا می‌خواند که خود را برای مبارزه با تمامی دنیا آماده سازند! تا نهایتاً همه‌ی مردم مسلمان شوند و یا سرانه بپردازند ! مبنای فکری وی در این زمینه آیات سوره توبه بود، آیاتی که عده‌ای آن‌ها را آیات شمشیر می‌نامند. اما ایشان به راحتی از کنار دیگر آیاتی می‌گذرد که جهاد را فقط با کسانی جایز می‌داند که به جنگ ما می‌آیند، و ما را از مواجهه با کسانی که با ما جنگ نمی‌کنند، باز می‌دارند. همچنانکه ایشان آیاتی را نادیده می‌گیرد که ما را به نیکی و عدالت با مخالفانمان فرا می‌خوانند؛ آنانی که به خاطر دین با ما نمی‌جنگند و ما را از سرزمینمان بیرون نکرده و دیگران را نیز در بیرون راندمان یاری نمی‌رسانند. آن‌چنانکه که آیاتی به طور صریح در این رابطه بیان شده‌اند. شهید سید قطب-رحمه‌الله- در این زمینه می‌گوید: "ما عقیده‌ی خود را به مردم تحمیل نمی‌کنیم چرا که هیچ اکراهی در پذیرش دین نیست، بلکه ما شریعت و نظام خویش را بر آنان تحمیل می‌نمائیم، تا در سایه‌سار آن زندگی کنند و در پرتو عدالت آن بیاسایند".
این گفته عجیب و غریب است، چرا که اگر مردم این خواسته‌ی ما را رد کرده و گفتند: ما در پذیرش نظامی که برای خود برمی‌گزینیم آزادیم، پس چرا با زور و قدرت نظام خویش را بر ما تحمیل می‌کنید، چه باید کرد؟! پس آیا در چنین شرایطی باید با آنان بجنگیم؟! وانگهی، چگونه عقیده‌ای را به آنان تحمیل کنیم که با قاعده (لا اکراه فی ‌الدین) موافق باشد؟! و آنان را وادار نماییم که روش های محدود و معیّنی را برای زندگی خود برگزینند؟! چنین چیزی را هیچ‌ یک از علما و فقها جایز ندانسته‌اند، و در تاریخ نیز نمونه آن را سراغ نداریم.
شهید سید قطب-رحمه‌الله-در دیدگاه ‌هایش بسیار مخلص بود، و انشاء‌الله در جهادش مأجور است. تمام مقصد او اسلام بود، و ایشان تمام وجود خود را برای اسلام وقف نمود؛ برای اسلام زیست و در راه اسلام نیز جان داد. خداوند از وی خشنود باشد و او نیز خدا را خشنود بگرداند. و ما را با او در محضر انبیاء و صدیقان و شهیدان و صالحان که آنان نیکو رفیقانند-گرد آورد. از خداوند متعال خواستاریم که آنچه ما معتقدیم ایشان در آن به خطا رفته‌است بر وی ببخشاید و پاداش مجتهدان صادق را به وی عنایت فرماید.
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالإِیمَانِ وَلاَ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلاًّ لِّلَّذِینَ آمَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّکَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ. پروردگارا! بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتند ببخشای، و در دلهایمان نسبت به کسانی که ایمان آورده اند[هیچ گونه] کینه ای مگذار، پروردگارا! به راستی که تو رؤوف و مهربانی.
+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت |
دین و دعوت
نویسنده‌: سرویس دین و دعوت

مرحبا قومی که داد بندگی سر داده‌اند
روزها با روزه‌ها در گوشه‌ها بنشسته‌اند

نفس را مقهور کرده روح را داده فتوح
طرفه‌یالعینی نبوده غافل از یزدان و لیک

ترک دنیا گفته‌اند، از قید آن آزاده‌اند
باز شبها در مقام بندگی ایستاده‌اند

زاد تقوا برگرفته بهر مرگ آماده‌اند
سیلها با این همه‌ از چشم خود بگشاده‌اند

خواهران و برادران ایمانی سلام و رحمت خداوند رحمان و رحیم بر شما باد؛ بیائید از خداوند منان خاضعانه طلب کنیم که به ما توفیق دهد آنچنان نمازی را بجا آوریم که خود از آن راضی باشد.
عزیزان! ‌می‌خواهیم ادامه‌ی بحثهای قبلی را پی گرفته و آنرا به مرحله‌ی اجرا و عمل در آوریم. اما چگونه؟


مرحله اول: با این تصور که خداوند علیم، بر ظاهر و باطن ما مسلط و بر نیات و گفته‌ها و حرکات ما حاضر و ناظر است رو به قبله خواهیم ایستاد. چون اقوال و کردار انسانها براساس نیت آنها ارزیابی می‌شوند (إنَّما الاعمال بالنیات)، نیت بجای آوردن نماز را در قلب خود حاضر نموده و این‌ چنین بر زبان جاری می‌سازیم: «قصد و نیت من این است که 2 رکعت نماز جمعه را برای ذات‌الله به جای آورم» در همان حال دست‌ها را تا برابر شانه‌ها بلند می‌کنیم و می‌گوئیم‌: «الله اکبر» با گفتن این کلمه اعلام‌ می‌داریم که خداوند از همه اشیا، بالاتر و بزرگتر است، بزرگتر از مال و ثروت، کسب و کار و تجارت، زن و فرزند . . . و بهتر اینکه بگوئیم و تصور کنیم که جزء الله هیچ‌چیزی نزد ما بزرگ و مهم و محبوب نیست یعنی: («فقط الله» بزرگ است و بس) با بلند کردن دست‌ها دنیا و مافیها را پشت سر گذاشته و هرگونه فکر و قول و عمل، حرکات و اشاراتِ خارج از نماز را برخود حرام ‌می‌سازیم (به همین خاطر آنرا تکبیره الاحرام می‌گویند). به این صورت بر کشتی نماز سوار و از ساحل دنیا فاصله می‌گیریم و در دریای نور و رحمت الهی شنا کرده و بال می‌زنیم و به سوی مقصد پیش می‌رویم.
بعد از گفتن الله اکبر دست‌ها را پایین آورده و دست راست را روی دست چپ بر سینه قرار می‌دهیم و با تمام وجود می‌گوئیم: «خداوندا در برابر ذات کبریایی تو خاشعانه‌ ایستاده‌ایم، هر نوع کبر و غرور را زیر پا گذاشته‌ایم، با قلبی بیدار و ذهنی هوشیار، آماده‌ی گفتگو و راز و نیاز با تو هستیم.»
مرحله دوم: حالا دعای افتتاح را می‌خوانیم: «إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفاً وَمَآ أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ. إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی للَّهِ رَبِّ ٱلْعَالَمِینَ * لاَ شَرِیکَ لَهُ وَبِذٰلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ مِنَ ٱلْمُسْلِمِینَ».
یعنی: ( قلب و روح خود را متوجه کسی می‌نمایم که آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین است. از انحراف به دور، مسلمان و مطیع امر پرودگارم. از کسانی نیستم که برای پرودگار شریک قرار می‌دهند. همانا نمازم، حرکاتم « حج و...»، زندگی و مرگم تنها برای پرودگار عالمیان است. هیچ شریکی ندارد و به این«موارد»امر‌شده‌ام و من از کسانی هستم که تسلیم امر خداوند هستند.)
با خواندن این دعا، عظمت و قدرت الهی بر قلب‌هایمان مسلط می‌شود. خشوع و فروتنی بیشتری حاصل، عهد و پیمان بندگی تازه و خلوص نیت بیشتر و بیشتر می‌شود.
مرحله سوم: باید توجه کرد که شیطان، همان دشمن قسم خورده‌ی انسان در چنین وقت حساسی که درصدد ارتباط با خداوند مهربان هستیم، ما را رها نخواهد کرد، و بی‌تفاوت نخواهد بود چون او نمی‌خواهد انسان به معبودش ( که الله است) نزدیک شود و به سوی بهشت قدم بر‌دارد و به عالمی فراتر از دنیا و ماده بیندیشد. لذا قلب و ذهن او را به امور دنیوی و شهوات مشغول می‌سازد و می‌خواهد آن کانال ارتباطی که با خداوند باز کرده‌ایم را مسدود نماید.
اما تنها سپر و سنگری که قلب و ذهن انسان را از تیرهای زهر‌آگین شیطان محفوظ می‌دارد: جمله‌ی «أعُوذ باللهِ من الشَیطان الرجیم» است (پناه می‌برم بر خداوند از شر شیطان رجم شده). شیطان در اثر نافرمانی خداوند از رحمت‌های الهی محروم و برای همیشه مطرود گردید و او همین محرومیت و منفوریت و مطرود بودن را برای انسان می‌خواهد و برایش تلاش‌های فراوان خواهد کرد و دام‌های فریبنده خواهد نهاد.
به این خاطر تنها راه چاره، پناه بردن و تکیه نمودن بر خداست. این تنها جمله‌ای است که شیطان از آن می‌هراسد و فرسنگ‌ها از آن دور می‌شود. لازم است با جاری کردن این جمله، تمام تعابیر بالا و معانی زیبنده را بر ذهن و قلب خود خطور دهیم. تا در محیطی پر از امن و امان و با دلی راحت و خیالی آسوده سفر به سوی پرودگار عالم را شروع کنیم.
مرحله چهارم: در این مرحله سوره‌ی فاتحه را قرائت می‌کنیم. سوره‌ای که خواندن آن در هر رکعت واجب است و طبق فرمایش پیامبر (ص) نماز بدون فاتحه صحیح نمی‌باشد.

والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الله اکبر و لله الحمد
+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت |
سیاسی
گفتگوی تاگس اشپیگل با خانم نورانی عثمان جامعه‌شناس مالزیایی
برگردان: علی‌محمد طباطبایی
اشاره‌ی سرویس سیاسی پایگاه‌ اطلاع‌رسانی اصلاح: مصاحبه زیر با عنوان آیا اسلام و دمکراسی با هم سازگارند؟ با خانم نورانی عثمان،جامعه‌شناس از کشور مالزی صورت گرفته است. ‌هرچند در مورد اصل موضوع اعلام شده بحث گسترده و جدی صورت نگرفته و زوایای قابل بحث بسیاری نادیده گرفته شده است و با سئوال و جواب‌های کوتاه، موضوع اصلی فراموش شده است، با وصف این به اعتقاد ما طرح این موضوعات در نفس خود برانگیزنده افکار و اندیشه‌های جدی و جدید خواهد بود. ‌لذا اقدام به انتشار مجدد آن کرده با این انتظار که خوانندگان محترم دیدگاه‌های خود را در مورد این موضوع بیان کنند. ‌


تاگس اشپیگل: خانم عثمان، بسیاری از اروپایی‌ها بر این عقیده‌اند که اسلام و دموکراسی با هم ناسازگارند و در حقیقت کشورهایی که اکثریت جمعیت آنها را مسلمانان تشکیل می‌دهند همگی دارای حکومت‌های سرکوبگر هستند. ‌آیا وجود چنین حکومت‌هایی ربطی هم به خود اسلام دارد؟
عثمان: هم بله و هم خیر. ‌به آن بستگی دارد که مسلمانان چگونه اسلام را به کار می‌گیرند و چگونه تصورات و اندیشه‌های بخصوصی را به نام اسلام معرفی می‌کنند. ‌بخش قابل توجه این رویکرد استبدادی به جدایی تاریخی بازمی‌گردد که بیشتر کشورهای اسلامی از سر گذرانده‌اند و در واقع کشورهایی که تحت استعمار درآمده و تمامیت و یکپارچگی آنها تجزیه شده بود. ‌هنگامی که آنها بعدها به استقلال رسیدند، خواهان رواج دادن آن چیزهایی شدند که به لحاظ فرهنگی آنها را به عنوان اصیل تلقی می‌کردند. ‌بنابراین باید موضوع را مطابق با شرایط و موقعیت‌ها مورد ملاحظه قرار داد. ‌اما این‌ها فقط در اسلام نیست که پیش آمده است. ‌چنانچه جهش ناگهانی حزب بهاراتیا جانتا یا BJP (حزب راست میانه در هند) و بنیادگرایی هندوها را مورد توجه قرار دهیم می‌بینیم که هیچ کدام با هم تفاوتی از این جهت ندارند. ‌
تاگس: به نظر می‌رسد که در اسلام پیوسته تفسیر قرآن به سوی برداشت‌های سرکوبگرانه سیر میکند و در آنها فاصله با امر دنیوی و این جهانی بیشتر و بیشتر می‌شود. ‌
عثمان: براساس همان جدایی تاریخی این دیدگاه نادرست میان مسلمانان متداول شده است که لائیسیته از غرب وارد شده است و ما می‌توانیم یک حکومت باعظمت اسلامی را در برابر آن بوجود آوریم. ‌این‌ها خواب و خیالاتی بیش نیستند که باید آنها را سازه گشایی کرد. ‌بسیاری از فضلای اسلامی نیز همین کار را انجام می‌دهند، اما به علت وجود حکومت‌های تمامیت خواه و فقدان فرهنگ دموکراتیک در اکثر کشورهای اسلامی صداهای آنها به گوش کسی نمی‌رسد. ‌به لحاظ تاریخی نیز چنانچه به دوره‌ی پیش از عباسیان بنگریم پی خواهیم برد که جلوی صداهای لیبرال گرفته می‌شد. ‌در تاریخ همیشه مردان و زنانی بوده‌اند که پذیرای اندیشه‌های برابری جنسیتی بوده‌اند و توسط حکومت پدرسالارانه سرکوب شده‌اند. ‌ما اکنون در همان جایگاه قرن ۱۵ میلادی هستیم. ‌ما تازه می‌بینیم که چگونه یک قریحه و حساسیت ژرف اندیش مدرن بوجود می‌آید. ‌معنای آن این است که مسلمان‌ها در ورای شرایط و هویت خودشان، نسبت خود با دیگر ادیان را مورد تامل قرار می‌دهند. ‌
تاگس: و چنین چیزی عملاً در حال انجام است؟
عثمان: بله، اما بسیار کند پیش می‌رود. ‌
تاگس: من در کشورهای اسلامی به این نتیجه رسیده ام که زنها در تمامی آنها با مسائل مشابهی در مبارزه هستند: چند همسری، قانون ارث، طردشدن و درگیری با قانون خانواده یکی از مهمترین بخش از قواعد اسلامی و مشکل تمامی آنها این است که در کنار قانون اساسی و بدون توجه به آن پیوسته شرط‌ها و دستورات اسلامی معتبر هستند. ‌به عقیده شما این وضع بالاخره تغییر خواهد کرد؟
عثمان: این یک فرآیند ساده نخواهد بود بلکه موردی پیچیده است، زیرا در هرکدام از این کشورها باید شرایط و زمینه‌های تاریخی و استعماری را مورد توجه قرار دهیم و این که نخبگان سیاسی را چه کسانی تشکیل می‌دهند. ‌
تاگس: آیا باید دستورات اسلامی به رسمیت شناخته شوند؟
عثمان: به عقیده من تمامی شهروندان چه مسلمان و چه غیر مسلمان این حق را دارند که این قوانین و دستورات را مورد پرسش قرار دهند. ‌اگر مسلمانان خودشان این امر مهم را به عهده نگیرند، باید هم میهنان غیر مسلمان به آنها کمک کنند. ‌در غیر این صورت این مسئله همچنان استمرار خواهد یافت. ‌
تاگس: آیا واقعاً دستورات دینی را می‌توان به پرسش گرفت؟ بسیاری از مسلمانان بر این عقیده‌اند که این جا نقطه‌ای است که دیگر جلوتر از آن نمی‌توان رفت. ‌
عثمان: باید مورد پرسش قرار گیرند و همین. ‌در قرون میانه نیز گفته می‌شد که کسی اجازه ندارد کلیسا را به چالش گیرد. ‌اما انسان اکنون در قرن ۲۱ زندگی می‌کند و ما دیگر به عصر جهانی سازی رسیده‌ایم. ‌نباید تا این اندازه بد بین بود. ‌
تاگس: آسیا همیشه به خاطر اسلام میانه روی خود مشهور بوده است. ‌لیکن در اینجا نیز اسلام بنیادگرا در حال افزایش است. ‌علت آن چه می‌تواند باشد؟
عثمان: اگر انسان بخواهد دموکرات باشد و بخواهد انسان‌های دیندار و اقلیت‌های قومی را مورد تامل قرار دهد این خودش یک چالش است. ‌برعکس، بنیادگرایی موردی بسیار ساده است، بخصوص برای کسانی که می‌خواهند بر دیگران حکومت کنند. ‌
تاگس: آیا اسلام بنیادگرا در مالزی همزیستی میان گروه‌های مختلف مردم را کاهش خواهد داد؟
عثمان: اسلام بنیادگرا در شرایط فعلی تمام توان و توجه خود را بر انضباط متمرکز کرده است. ‌آنها سعی می‌کنند ما را به یک مزرعه حیوانات تبدیل کنند و ما را یکدست سازند تا به این ترتیب ما همگی از این قواعد بخصوص و این تفسیر خاص از اسلام پیروی کنیم. ‌آنها فعلاً توجه چندانی به غیرمسلمان‌ها ندارند. ‌ اما اگر به قدرت برسند، یقیناً خواهان برپایی یک کشور اسلامی می‌شوند. ‌
تاگس: چگونه می‌توان جلوی یک چنین تغیر و تحولی را گرفت؟
عثمان: با ایجاد یک فرهنگ بحث و گفتگو و مخالفت، با تشویق جامعه مدنی و با تبلیغ این طرز تفکر که تمامی شهروندان با هر دینی از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار هستند. ‌
+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت |
 

«بندگي خدا» 

استاد ناصرسبحانی 

مترجم جهانگیر ولدبیگی

 «بندگي خدا» يعني اين‌كه انسان در زندگي آن‌گونه باشد كه خداوند مي‌خواهد؛ آن‌چه او مي‌فرمايد-  اعم از بايدها و نبايدها و هست‌ها و نيست‌ها-، بپذيرد و به آن ايمان بياورد. آن‌چه او را به انجامش دستور مي‌دهد، انجام دهد و آن چه او را از انجامش نهي مي‌كند، دوري كند. اگر انسان در زندگي اين‌گونه باشد، در اين صورت مشغول بندگي خداست...



«بندگي خدا»

استاد ناصرسبحانی 

مترجم جهانگیر ولدبیگی

 «بندگي خدا» يعني اين‌كه انسان در زندگي آن‌گونه باشد كه خداوند مي‌خواهد؛ آن‌چه او مي‌فرمايد-  اعم از بايدها و نبايدها و هست‌ها و نيست‌ها-، بپذيرد و به آن ايمان بياورد. آن‌چه او را به انجامش دستور مي‌دهد، انجام دهد و آن چه او را از انجامش نهي مي‌كند، دوري كند. اگر انسان در زندگي اين‌گونه باشد، در اين صورت مشغول بندگي خداست...

     «بندگي خدا» اين‌چنين تحقق مي‌يابد كه انسان قبل از هر چيز خود را اين‌گونه بشناسد كه در تمامي مراحل زندگي به خداي خود كه صاحب و مالك اوست، نيازمند است...

     با چنين شناختي از خدا، تمام وجود انسان مملوّ از اميد و رغبت به او مي‌شود به گونه‌اي كه در جلب امكانات و دفع موانع فقط به او اميدوار خواهد بود...

    «بندگي خدا» مسأله‌اي است كه به خوشبختي و بدبختي دنيا و آخرت انسان مرتبط است...

آن چه بيان شد برگرفته از كتاب «بندگي خدا» استاد شهيد ناصر سبحاني(ره) ترجمه جهانگير ولدبيگي است كه بعد از پياده كردن نوارهاي ايشان به زبان فارسي ترجمه شده است و زير چاپ مي باشد و به اميد خدا  به زودی  به بازار عرضه خواهد شد.

التماس دعا / جهانگیر ولدبیگی

-----------------------------------------------------------

با تشکر از زحمات استاد ارجمند و دوست گرامیم آقای ولدبیگی به خاطر ترجمه این اثر ارزشمند و گرانبها ،که قطعا پیاده کردن سیزده نوار به زبان کّردی و ترجمه ی آن کاری بس دشوار و خسته کننده است که از هرکس ساخته نیست مگر با صبر و عشق ، امید است خداوند مهربان شما را پاداش نیک و شایسته عطا فرماید.

درود بر دستان خستگی ناپذیر و قلم رسا و توانای شما.  

مدیریت سایت نوگرا / صادقی

----------------------------------------------------------

دیگر آثار مترجم تا20/7/86

                          اثر                                    تالیف/ترجمه        توضیحات / وضعیت

-------------------------------------------------------------------------------------------

 

1          «اصول دعوت» از ديدگاه قرآن و سنت  تأليف  پايان نامه كارشناسي ارشد           چاپ86

 

2          هزار حديث                                    تأليف   -           كتاب حاضر

 

3          اربعين احاديث قدسي                               تأليف     تحقيق و تعليق    چاپ85

 

4          پدر! مادر! سلام                           تأليف     -           چاپ84

 

5          درسهايي از ايمان(خدا)                 تأليف     -           چاپ85

 

6          لا اله الا الله، روح زندگي               ترجمه     محمد قطب؛ لا اله الا الله عقيدة و شريعة و منهاج حياة            چاپ82  چاپ 86 با ويرايش جديد

 

 

7          احاديث قدسي    (كل احاديث قدسي كتب تسعه اهل سنت)   ترجمه    الأحاديث القدسية  (400حديث قدسي با شرح مختصر)            چاپ 86

 

 

8          بندگي خدا                ترجمه          ناصر سبحاني(ره)؛    13 نوار پياده شده       چاپ 86

 

 

9          ترجمه ي «سلم السالكين»           ترجمه    عبدالكريم محمدي ؛سلم السالكين إلي رياض الصالحين          چاپ 86

 

 

10         گام به گام تا بهشت           ترجمه ابن حجر عسقلاني(ره)؛ الإستعداد ليوم المعاد چاپ 86

 

 

 

11         حقوق و وظايف زن در اسلام           ترجمه    محمد عيسي عبده؛ المرأة المسلمة چاپ82

 

12         امت اسلامي چالشها و اميدها       ترجمه    يوسف قرضاوي؛ أين الخلل چاپ83

 

13         تقواي خدا                                ترجمه       شيخ ابراهيم؛ تقوي الله     چاپ83

 

14         آب حيات                       ترجمه    عبدالكريم مدرس(ره)؛ئاوي حيات     چاپ85

 

15         دست هاي نياز              ترجمه      محمد نزار القطشه؛ الدعاء مخ العبادة           چاپ86

 

16         در محضر غزالي(ره)          ترجمه    صالح احمد شامي؛ نصايح الغزالي(ره)          چاپ86

 

17         در محضر دوست            ترجمه       محمد غزالي مصري(ره)؛ فن الذكر و الدعاء عند خاتم الأنبياء     زير چاپ

 

18         جاودانه ترين داستان ها     ترجمه    سعد يوسف ابوعزيز؛ قصص القرآن    مجوز

 

19         رساله اي تحقيقي در مورد عدالت اصحاب پيامبر(ص)و ذكر فضايل آن ها(رض)       ترجمه    دكتر احمد علي الإمام  ؛ الصحبه و الصحابه    /مجوز

 

20         تهذيب «مفردات راغب»     ترجمه    عمر عبدالعزيزدليل الراغب في تهذيب مفردات الفاظ القرآن راغب اصفهاني           در دست ترجمه

 

21         نرم افزار رياض الصالحين    -           امام نووي؛رياض الصالحين  در دست كار، با همكاري برادر يعقوب شجاعي

+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت |
 

کردها باید احساس كنند درمجلس نماینده دارند

دکتر عبدالله رمضان‌زاده 

 تنها در انتخابات عادلانه ،آزاد و رقابتی شركت می كنیم

قائم مقام دبيركل جبهه مشاركت در گفتگو با دوهفته نامه هاوار سنندج گفت: مهمترین مساله این است كه مردم كرد احساس كنند نمایندگان واقعی آنها در مجلس حضور پیدا خواهند كرد، نه كسانی كه توسط دیگران دست چین شده اند. از این رو اولین فاكتور این است كه مردم با نمایندگان،احساس خودی بودن را داشته باشند ومنتخب آرای آنهانمایندگانی باشند كه نه سخنگوی دولت ،بلكه سخنگو و به دنبال منافع مردم باشند.با توجه به وضعیتی كه دولت در دوسال و نیم اخیر به وجود آورده و نارضایتی های گسترده ای كه درسطح جامعه ایرانی در زمینه های اقتصادی ،سیاسی ،امنیتی، اجتماعی و فرهنگی شكل گرفته، اگركاندیداهای واقعی مورد حمایت مردم دررقابت انتخاباتی حضورداشته باشند


کردها باید احساس كنند درمجلس نماینده دارند

دکتر عبدالله رمضان‌زاده

 تنها در انتخابات عادلانه ،آزاد و رقابتی شركت می كنیم

قائم مقام دبيركل جبهه مشاركت در گفتگو با دوهفته نامه هاوار سنندج گفت: مهمترین مساله این است كه مردم كرد احساس كنند نمایندگان واقعی آنها در مجلس حضور پیدا خواهند كرد، نه كسانی كه توسط دیگران دست چین شده اند. از این رو اولین فاكتور این است كه مردم با نمایندگان،احساس خودی بودن را داشته باشند ومنتخب آرای آنهانمایندگانی باشند كه نه سخنگوی دولت ،بلكه سخنگو و به دنبال منافع مردم باشند.با توجه به وضعیتی كه دولت در دوسال و نیم اخیر به وجود آورده و نارضایتی های گسترده ای كه درسطح جامعه ایرانی در زمینه های اقتصادی ،سیاسی ،امنیتی، اجتماعی و فرهنگی شكل گرفته، اگركاندیداهای واقعی مورد حمایت مردم دررقابت انتخاباتی حضورداشته باشند، می توان امید داشت كه مردم هم در انتخابات حضور جدی داشته باشند و گرنه این فضای بی اعتمادی در جامعه ادامه خواهد داشت وشكاف بین مردم و حاكمیت گسترده ترمی شود.وي افزود:درگروه اصلاح طلبان كرد، مساله راس و غیر راس اهمیت ندارد. نكته مهمی كه ما به عنوان اصلاح طلبان كرد برآن تاكید داریم این است كه در چارچوب قانون اساسی كار می كنیم و رفتارهای ما رفتارهای غیر خشونت آمیز است. بنا براین با رفتارهای خشونت آمیزورفتارهای اقتدارگرایانه حكومت فاصله می گیریم.از نظر ما برخوردبا دانشجویان و روزنامه نگاران،فعالان سیاسی ومدنی وفشار برمطبوعات كردی محكوم است. شایستگان كرد و اهل سنت باید حتما در ساختار قدرت حضور داشته باشند.

سخنگوي دولت اصلاحات تاكيد كرد: ما تنها در انتخابات عادلانه ،آزاد و رقابتی شركت می كنیم و به نظرم می توانیم به اندازه ای فشار بیاوریم كه انتخابات آزاد برگزار شود.در مراحل بعدی تصمیمات لازم را می گیریم.الان دیدگاه ما این است كه در انتخابات شركت كنیم.می توان دراین انتخابات ادعای احمدی نژاد در خصوص اینكه ایران یكی ازآزادترین كشورهای دنیاست را به محك آزمایش گذاشت.بنا براین حالا كه قرار شده ایران آزادترین كشور دنیا باشد،دلیل موجهی نیست كه راجع به این فكر كنیم كه انتخابات آزاد نیست.مگر اینكه شرایط تغییر كند.

متن  كامل اين مصاحبه به شرح زير است:...

---------------------------- 

دوهفته نامه هاوار چاپ سنندج در مصاحبه اي با دكتر رمضان زاده استاندار اسبق كردستان ، سخنگوي دولت اصلاحات و قائم مقام دبيركل جبهه مشاركت به بررسي شريط انتخاباتي كشور پرداخته است. متن اين مصاحبه بدين شرح است :

دكتر عبدالله رمضان زاده استاد دانشگاه تهران ورییس شورای هماهنگی اصلاح طلبان كرد درگفت وگوبا هاوارتاكید كرد كه از منظر او وهمفكرانش « مهمترین مساله این است كه مردم كرد احساس كنند نمایندگان واقعی آنها در مجلس حضور پیدا خواهند كرد، نه كسانی كه توسط دیگران دست چین شده اند» او درعین حال یادآورشد كه به هر انتخاباتی نخواهند آمد چراكه « اگر انرژی داشته باشیم این انرژی رابرای خدمت كردن به مردم صرف می كنیم نه برای گرم كردن تنور انتخاباتی كسانی كه بخواهند علیه مردم اقدام كنند».

آقای دكتر، بعد از حضور گسترده كردها در انتخابات ریاست جمهوری هفتم در دوم خرداد سال 76 وریاست جمهوری هفتم ، متاسفا نه چند دوره ای است كه با كاهش شدید مشاركت آنان در انتخابات مواجه هستیم. ارزیابی شما ازاین تغییر رفتار سیاسی و قهر كردها با صندوق رای چیست؟

- حضور گسترده كردها در انتخابات سال 76 و مجلس ششم، جزیی از حضور گسترده مردم ایران در انتخابات به شمار می آید. بعد از مجلس ششم همانگونه كه در سایر نقاط ایران با كاهش چشمگیر آرای مردم روبرو بودیم ، در كردستان هم با شدت بیشتری با این مسئله مواجه بودیم. این تغییر رفتار ریشه های مشخصی دارد.در انتخابات سال 76و مجلس ششم شعار سیاسی مطرح شد و انتظارات سیاسی در جامعه و مناطق كردنشین به وجود آمد. البته من نمی خواهم بگویم مسایل دیگری دخیل نبود. مردم مسایل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی هم دارند. متاسفانه این انتظارات به هر دلیل برآورده نشد. در دولت تلاشهایی برای تحقق این خواسته های مردم مطرح و كارهای خوبی هم مسیریابی و دنبال شد، اما آن گونه كه انتظار مردم بود، مطالبات آنها برآورده نشد. طبیعی است مردم وقتی ببینند كه آنچه كه انجام می شود با آنچه كه انتظارات آنان است ، فاصله دارد، به گونه ای دیگر رفتار می كنند كه مسالمت آمیز ترین روش در این زمینه عدم حضور در پای صندوقهای رای است و متاسفانه این رفتار پیامدهای منفی دیگری هم دارد.نكته دیگر اینكه ما انتظار داشتیم مردم كردستان در انتخابات مجلس هفتم حضور گسترده ای داشته باشند و این مشاركت در این سطح هم قابل تحقق بود. متاسفانه رد صلاحیت گسترده كاندیداهای مردمی چون آقایان دكتر« جلالی زاده » و مرحوم مهندس «ادب» باعث شد كه تقریبا مردم هیچكس را به عنوان نماینده خود نشناسند. اشخاصی كه به عنوان نماینده درمجلس حضور پیدا كردند، در واقع با رای بسیار بسیار پایین بود.

 *با این تحلیلی كه ارایه كردید، به نظر شما چه عواملی می تواند كردها را دوباره به پای صندوقهای رای ترغیب كند. چه شرایطی لازم است تا دوباره مردم با صندوق رای به عنوان تنها راه مسالمت آمیز كسب آزادی و رسیدن به دموكراسی آشتی كنند؟

 - مهمترین مساله این است كه مردم كرد احساس كنند نمایندگان واقعی آنها در مجلس حضور پیدا خواهند كرد، نه كسانی كه توسط دیگران دست چین شده اند. از این رو اولین فاكتور این است كه مردم با نمایندگان،احساس خودی بودن را داشته باشند ومنتخب آرای آنهانمایندگانی باشند كه نه سخنگوی دولت ،بلكه سخنگو و به دنبال منافع مردم باشند.با توجه به وضعیتی كه دولت در دوسال و نیم اخیر به وجود آورده و نارضایتی های گسترده ای كه درسطح جامعه ایرانی در زمینه های اقتصادی ،سیاسی ،امنیتی، اجتماعی و فرهنگی شكل گرفته، اگركاندیداهای واقعی مورد حمایت مردم دررقابت انتخاباتی حضورداشته باشند، می توان امید داشت كه مردم هم در انتخابات حضور جدی داشته باشند و گرنه این فضای بی اعتمادی در جامعه ادامه خواهد داشت وشكاف بین مردم و حاكمیت گسترده ترمی شود. 

*با توجه به اینكه شما در راس جریانی با عنوان «اصلاح طلبان كرد» قراردارید كه در انتخابات نهم ریاست جمهوری اعلام موجودیت كرد، به طور مشخص این گروه برای انتخابات مجلس هشتم چه گزینه هایی برا ی جلب آرای مردم كرد درنظر دارد؟

 

- درگروه اصلاح طلبان كرد، مساله راس و غیر راس اهمیت ندارد. ما جمعی از دوستان بودیم كه علیرغم اختلاف نظر در برخی شیوه های رفتاری و ارتباط با مردم، در مسایل عمده سیاسی كشوربا هم اشتراك نظر داشتیم.آن چیزی كه ما به دنبال آن بودیم،مسایلی نظیر امنیت،رفاه و آزادی مردم همراه با یكسری آزادیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بود.ما تصورمان براین است كه اگر بتوانیم این پیام را به مردم منتقل كنیم كه «ما به دنبال امنیت همراه با آزادیهای سیاسی، مذهبی و فرهنگی و اجتماعی برای مردم هستیم و می توانیم در جلب آرای مردم موفق شویم.» زندگی امن همراه با رفاه و آزادی ، یعنی اینكه ما از نظرفرهنگی و سیاسی ونیز مسایل مرتبط با اهل سنت ، آنچه را كه می خواهیم انجام دهیم. از لحاظ سیاسی زندگی بدون فشاری برای مردم تامین كنیم كه حداقل آزادیهای سیاسی مصرح در قانون اساسی درآن باشد.

 نكته مهمی كه ما به عنوان اصلاح طلبان كرد برآن تاكید داریم این است كه در چارچوب قانون اساسی كار می كنیم و رفتارهای ما رفتارهای غیر خشونت آمیز است. بنا براین با رفتارهای خشونت آمیزورفتارهای اقتدارگرایانه حكومت فاصله می گیریم.از نظر ما برخوردبا دانشجویان و روزنامه نگاران،فعالان سیاسی ومدنی وفشار برمطبوعات كردی محكوم است. شایستگان كرد و اهل سنت باید حتما در ساختار قدرت حضور داشته باشند. 

*آیا اصلاح طلبان كرد حاضرند در هر شرایطی در انتخابات حضور پیدا كنند. به طور صریح برای مردم بفرمایید اگر حضور شما گرم كننده انتخابات باشد،بازهم حاضرید در انتخابات شركت كنید ؟آیا شرایط شما همان شرایط اصلاح طلبان كشور است كه مشروط بر آزادی و رقابت آزادانتخاباتی به صحنه می آیند؟

 - ببینید،ما اگر انرژی داشته باشیم این انرژی رابرای خدمت كردن به مردم صرف می كنیم نه برای گرم كردن تنور انتخابتی كسانی كه بخواهند علیه مردم اقدام كنند.ما یك سری اهداف اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی داریم كه فكر می كنیم همراه و همگام با متن مردم است.بنا براین ما در انتخابات شركت می كنیم، نه انتصابات.انتخابات در عرف سیاسی دنیا هم معنای مشخصی دارد، یعنی اینكه مردم حق رای آزادانه داشته باشند و امكانات آن فراهم شود.فكر می كنم الان وقتی نیست كه ما بخواهیم راجع به این مساله صحبت كنیم. الان فرصتی است كه ما فعالیتهای سیاسی خود را با مردم درمیان بگذاریم و درپی جلب آرای مردم باشیم.به وقت خودش تصمیم لازم را خواهیم گرفت.

 *اگر شما تشخیص دهید كه انتخابات غیر آزاد و غیر رقابتی برگزارشود، شما در آن شرایط چه تصمیمی خواهید گرفت؟

- ما تنها در انتخابات عادلانه ،آزاد و رقابتی شركت می كنیم و به نظرم می توانیم به اندازه ای فشار بیاوریم كه انتخابات آزاد برگزار شود.در مراحل بعدی تصمیمات لازم را می گیریم.الان دیدگاه ما این است كه در انتخابات شركت كنیم.می توان دراین انتخابات ادعای آقای احمدی نژاد در خصوص اینكه ایران یكی ازآزادترین كشورهای دنیاست را به محك آزمایش گذاشت.بنا براین حالا كه قرار شده ایران آزادترین كشور دنیا باشد،دلیل موجهی نیست كه راجع به این فكر كنیم كه انتخابات آزاد نیست.مگر اینكه شرایط تغییر كند.

منبع:طراوت

+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت |
 

اميدوارم احمدی نژاد ملت ايران را شرمنده ملت ترکيه نکند

مصطفی تاج زاده

 

اميدوارم احمدی نژاد ملت ايران را شرمنده ملت ترکيه نکند

تاج زاده تصريح کرد: اميدوارم احمدی نژاد به اندازه کمونيست‌های آمريکای لاتين و متحدين خودش يعنی چاوز ، مورالس و اورتگا ظرفيت برگزاری انتخابات آزاد و سالم را داشته باشد و همچنين اميدوارم ملت ايران را شرمنده ملت ترکيه نکند که در آغاز با وجود نظاميان سکولار انتخابات آزاد برگزار می‌شود ما اينجا بايد ببينيم که انتخابات چگونه برگزار می شود...

مصطفی تاج زاده پس از ثبت نام در ستاد انتخابات کشور در جمع خبرنگاران گفت انتخابات مجلس يک آزمون بزرگ برای اصولگرايان است و به نظر من راستی آزمايی واقعی احمدی نژاد اينجاست که آيا اصولگرايان خودشان را قيم مردم نابالغ می دانند يا خدمتگذاران مردم بالغ و آيا اعتماد به نفس دارند تا رقبای خودشان را تأييد صلاحيت کنند و در يک رقابت انتخاباتی حق انتخاب را به مردم بدهند يا نه و قرار است بصورت فله‌ای رد صلاحيت کنند و بصورت قطره چکانی تأييد صلاحيت که اين ظرف روزهای آينده مشخص می شود.

وی افزود: در روزهای آينده همچنين مشخص می شود که آيا اصولگرايان از انتخابات مجلس هفتم درس گرفته‌اند يا نه؟ و همچنان اصرار دارند که ۱۹۰ کرسی تکليفش قبل از انتخابات مشخص شده باشد.

تاج زاده تصريح کرد: اميدوارم احمدی نژاد به اندازه کمونيست‌های آمريکای لاتين و متحدين خودش يعنی چاوز ، مورالس و اورتگا ظرفيت برگزاری انتخابات آزاد و سالم را داشته باشد و همچنين اميدوارم ملت ايران را شرمنده ملت ترکيه نکند که در آغاز با وجود نظاميان سکولار انتخابات آزاد برگزار می‌شود ما اينجا بايد ببينيم که انتخابات چگونه برگزار می شود. وی با اشاره به انگيزه‌اش برای ثبت نام در انتخابات اظهار داشت: انگيزه من برای ثبت نام اين است که شرايط کشور حساس و ويژه است و مديريت کنونی کشور را غير علمی و غير کارشناسی ارزيابی می کنيم و بزرگترين دليل هم اين است که هرچه قيمت نفت افزايش می يابد فقط بر مشکلات جامعه ما افزوده می شود.

عضو ستاد ائتلاف اصلاح طلبان ادامه داد: اميدوار هستيم که در اين انتخابات همه گرايش‌ها بتوانند حضور داشته باشند و انتخابات چنان سالم برگزار شود که کسی به فکر دعوت از مراجع بين‌المللی برای نظارت بر انتخابات نباشد و اين امر صد درصد به عملکرد اصولگرايان بستگی دارد که فارغ از نظارت بين‌المللی آيا حاضرند انتخابات سالم برگزار کنند يا خير؟

تاج زاده در پاسخ به سؤال ديگری درخصوص رد صلاحيت های احتمالی در انتخابات خاطر نشان کرد:

ما با توجه به تجربيات ساليان گذشته و به طور قاطع اعلام می کنيم که اگر کار انتخابات در اختيار جنتی و دوستانش باشد انتخابات ما آزاد و سالم نخواهد بود مگر اينکه از طريق رهبری و ديگر مراجع به آنها فشار بياورند که صلاحيت رقبای خودشان را رد نکنند و همچنين بايد اجازه حضور ناظران و نمايندگان را از ابتدا تا انتهای شمارش آراء در حوزه ها را بدهند.

بنابراين اگر اين اتفاقات بيفتد و انتخابات آزاد و سالم برگزار شود ما چه رأی بياوريم و چه رأی نياوريم از مسئولين تشکر خواهيم کرد ، اگر هم خدای ناکرده انتخابات غيرآزاد و غيرسالم برگزار شود با صدای بلند آن را افشا خواهيم کرد ولو وزارت اطلاعات روزی دو عدد اطلاعيه صادر بکند که اين کار خلاف است ، انتخابات در ايران بايد سالم برگزار شود و اگر نشود مسؤلش اصولگرايان هستند.

تاج زاده در پاسخ به سؤالی درباره عملکرد اصولگرايان در دولت و مجلس افزود: ما در دو نظرسنجی که انجام داديم در يک نظرسنجی ۹۰ درصد مردم و در دومی ۷۹ درصد مردم معتقدند به لحاظ اقتصادی و معيشتی وضعشان در دوره اصلاحات بهتر از امروز بوده است.

منبع:طراوت

+ نوشته شده توسط م.ح در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت |
 چگونگی برخورد بیداری اسلامی با طبقه تحصیل کرده

دکتر یوسف قرضاوی

برخورد بیداری اسلامی با طبقه روشنفکر در دو جهت باید دنبال گردد ، یکی روش درمانی و دیگری روش پیشگیری .  روش درمانی از طریق اصلاح برداشتهای نادرست تحصیل کرده ها ، اقناع آنها با دلایل علمی روشنگر – نه با ناسزا و سخنان نابجا و سخنرانی های خطابی و عتاب آلود – و راهنمایی کردن آنها به منابع موثق ] اسلامی [ برای شناخت آنچه که در مورد اسلام لازم است ( مانند قرآن ، پیامبر ، عقیده ، شریعت ، تاریخ و تمدن ) امکان پذیر است . اما روش دوم که روش پیشگیری می باشد ، عبارت است از دادن آگاهی درست و معتبر از اندیشه اسلامی که همراه با دقت علمی ، از روشنی بیان و عبارت برخوردار باشد


چگونگی برخورد بیداری اسلامی با طبقه تحصیل کرده

دکتر یوسف قرضاوی

برخورد بیداری اسلامی با طبقه روشنفکر در دو جهت باید دنبال گردد ، یکی روش درمانی و دیگری روش پیشگیری .

روش درمانی از طریق اصلاح برداشتهای نادرست تحصیل کرده ها ، اقناع آنها با دلایل علمی روشنگر – نه با ناسزا وسخنان نابجا و سخنرانی های خطابی و عتاب آلود – و راهنمایی کردن آنها به منابع موثق ] اسلامی [ برای شناخت آنچه که در مورد اسلام لازم است ( مانند قرآن ، پیامبر ، عقیده ، شریعت ، تاریخ و تمدن ) امکان پذیر است . این روش هم غالباً برای جوانان مفید و مطلوب واقع می گردد سپس برای کسانی که در ارتباط با عقیده و مسلکی خاص گرفتار تعصب و تنگ نظری نگردیده باشند . و در درجه بعد برای کسانی که حق را برای این که حق است پذیرا باشند ، نه برای اسباب و علل دیگر .

اما انسانهای متعصب و منفعت طلب ، آنان که به پیشاهنگی و آزادیخواهی و راست گرایی و چپ گرایی و غیره به دیده تجارت نگاه می کنند ، زمینه و امکان بحث و رسیدن به نتیجه با آنها بسیار کم است ، و تنها از راه اقامه دلیل قوی و باطل گرداندن نظریاتشان می توان برخورد کرد .

اما روش دوم که روش پیشگیری می باشد ، عبارت است از دادن آگاهی درست و معتبر از اندیشه اسلامی که همراه با دقت علمی ، از روشنی بیان و عبارت برخوردار باشد ، و هدف از آن تاباندن نوری و روشنگر از فکر اسلامی بر کسانی با شد که خواستار آن می باشند . به صورتی که مفاهیم نادرست اصلاح شود ، و بتواند به ایجاد تشکیکِ تردید گران و دشمنان پاسخ و رد کافی و کامل بدهد . و هدف هم حفظ جوانان از سموم افکار دشمنان اسلام باشد و بس ؛ زیرا جوانان در این صورت به وسیله آگاهی و بینشی که به دست آورده اند ، در مقابل وباهای مرگبار پیدا و پنهان اندیشه های الحادی کاملاً واکسینه می گردند .    

ضرورت ایجاب می کند که قشر مبلغ مردمی و عادی را از میدان کار با طبقه روشنفکر به کلی دور نمود ، مبلغین و عاظی که زبان روز و منطق و روش مخصوص روشنفکران امروزی را نمی دانند ، و سر و کار آنها تنها با قلبهای مؤمنی است . که می توانند دلهایشان را از احساسات و حماسه دینی لبریز کنند و خیلی زود به جوش و خروش بیایند . و مخاطبین آنها کمتر دارای روحیه روشنفکران بوده اند که به این سادگی ها حاضر به بله گفتن نیستند ! و به جای آن بیشتر در اندیشه سؤال کردن و چگونه و چرا گفتن می باشند .

در مورد نویسندگان مردمی هم وضع به همین قرار است ؛ زیرا اگر وعاظ احساسات و عاطفه دینی مردم را از راه گفتار به جنب و جوش در می آورند ،آنان نیز از راه نوشتار این کار را انجام خواهند داد . در میان مردم عرب مشهور است که : (( قلم زبان دوم است )) هر چند توانایی زبان در جهت تحریک روحیه انسان به خاطر بهره گیری از تأثیرات صدا و لحن بیان کلمات بیشتر مؤثر واقع می شود . بخصوص در صورتی که مشاهده و دیدن هم بر تأثیرات آن افزوده می گردد .

در واقع مبلغین اسلام (( وعاظ و نویسندگان )) به اندازه بهره ای که از علم دارند می توانند مؤثر واقع شوند . اما در محیط روشنفکران ضرر این گونه افراد بیشتر از نفعشان خواهد بود .    

-----------------------------------------------------

منبع : آینده حرکت اسلامی و اولویت های آن

مؤلف : دکتر یوسف قرضاوی

مترجم : محمد ملا زاده

انتشارات : نشر احسان

+ نوشته شده توسط م.ح در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت |

یه‌کگرتووى ئیسلامیى کوردستان

 

( حزبێکى ئیسلاحى نیشتمانییه‌ ، تێده‌کۆشێت له‌ پێناو چاره‌سه‌رکردنى کێشه‌ سیاسی و کۆمه‌ڵایه‌تی و ئابوورى و رۆشنبیریه‌کانى کۆمه‌ڵگه‌ له‌ دیدێکى ئیسلامیه‌وه‌ ).

 

دروشمی یه‌کگرتوو بریتیه‌ له‌:

 

1.هیلالێک دوو ده‌ستى لێک هه‌ڵپێکراوى گرتۆته‌ خۆ و چیایه‌ک که‌ به‌فر لوتکه‌که‌ى داپۆشیووه‌ .

2.ووشه‌کانى دروشم :

( ئازادى ، برایه‌تى، دادپه‌روه‌رى ) .

 

بنه‌ما گشتیه‌کانی یه‌کگرتوو:

 

1- بنه‌ما نه‌گۆڕه‌کانى ئیسلام مه‌رجه‌عى کارى سیاسى و سه‌رچاوه‌ى لێوه‌رگرتنى به‌هاکانه‌.

2- ئیسڵاح دیدێکى دیاریکراوه‌ بۆ کارى سیاسی و به‌رێوه‌بردنى کۆمه‌ڵگه‌و گۆرانى ئاشتى خوازانه‌ .

3- عه‌داله‌ت زامنى مافه‌کانى تاک و کۆمه‌ڵگه‌و پێوه‌رى پۆڵێنکردنى ده‌سه‌ڵاته‌کانه‌ .

4- که‌له‌پوور و میژووى ئیسلامیی ئه‌زموونێکى به‌شه‌رى سنوورداره‌ به‌کات و شوێن له‌ مێژوودا و راده‌ى سوود لىَ وه‌رگرتنى په‌یوه‌سته‌ به‌ ئاستى وه‌ڵامدانه‌وه‌ى بۆ پێداویستىو کێشه‌کانى سه‌رده‌م.

5- تێگه‌یشتنى (مقاصد)یانه‌ بۆ ئیسلام و شه‌ریعه‌تى ئیسلامى، رێبازێکه‌ بۆ له‌ خۆگرتنى سه‌رده‌م و چاره‌سه‌رکردنى قه‌یرانى فکریی .

6- شورا به‌هایه‌کى باڵاى ئیسلامه‌ و جێبه‌جێبوونى له‌ ژیانى سیاسی هاوچه‌رخدا ، په‌یوه‌سته‌ به‌ سوود وه‌رگرتن له‌ میکانیزمى دیموکراسى وه‌ک شێوازێکى عه‌مه‌لى بۆ گه‌یشتن به‌ بڕیاره‌ حکومیه‌کان و هێنانه‌دى شه‌رعیه‌ت و به‌شدارى سیاسى و ده‌سته‌به‌رکردنى ئازادیه‌کان .

7- قه‌بووڵکردنى فره‌یی و ده‌رهاویشته‌کانى و ئاڵ و گۆڕى ئاشتیانه‌ى ده‌سه‌ڵات له‌رێى هه‌ڵبژاردنى گشتىیه‌وه‌.

8- گه‌ل سه‌رچاوه‌ى ده‌سه‌ڵاته‌کانه‌ و له‌رێى نوێنه‌ره‌ هه‌ڵبژێردراوه‌کانییه‌وه‌ و به‌ گوێره‌ى ده‌ستوورێکى مه‌ده‌نى فه‌رمانڕه‌وایی به‌سه‌ر خۆیدا ده‌کات .

9- ئازادى به‌هایه‌کى ناوه‌ندیى مرۆڤایه‌تیه‌و به‌رجه‌سته‌کارى رێزگرتنى خواى گه‌وره‌یه‌ بۆ مرۆڤ.

10- تیرۆرو توندره‌وى پێچه‌وانه‌ى گیانى ئیسلام و سه‌رچاوه‌ى هه‌ره‌شه‌ن بۆ سه‌ر عێراق و کوردستان و ژیانى گه‌لان .

11- ئازادى بیروباوه‌ڕو ئاین له‌ مافه‌ خواپێداو و بنه‌ڕه‌تیه‌کانى مرۆڤن و پێویسته‌ یاسا بۆ هه‌موو تاکێکى مسۆگه‌ر بکات.

12- خواى گه‌وره‌ مافى ژیان و ئازادى و گه‌ڕان به‌شوێن به‌ختیاریدا به‌هه‌موو مرۆڤێک به‌خشیوه‌و بۆ هیچ که‌س و هێزىَ نیه‌ لێى زه‌وت بکات.

13- ئافره‌ت و پیاو دوو ره‌گه‌زى ته‌واوکارى یه‌کتر و له‌ ماف و که‌رامه‌تدا یه‌کسان به‌ره‌چاوکردنى تایبه‌تمه‌ندییه‌کانه‌وه‌ .

14- گه‌لى کورد له‌ رووى نه‌ته‌وه‌یىیه‌وه‌ نه‌ته‌وه‌یه‌کى سه‌ربه‌خۆیه‌ و، له‌ رووى ئاینیشه‌وه‌ به‌شێکه‌ له‌ ئوممه‌تى ئیسلامی و مافى یه‌کسانیشى له‌گه‌ڵ سه‌رجه‌م نه‌ته‌وه‌کانى تردا هه‌یه‌ به‌ مافى چاره‌نوسیشه‌وه‌ .ئیسلام و کوردبوون و کوردستانى بوون سىَ ڕه‌گه‌زى سه‌ره‌کى ناسنامه‌ى گه‌لى کوردستانن .

15- راپه‌ڕین و شۆڕشه‌کانى کورد له‌ مێژوودا کاردانه‌وه‌ بوون به‌رامبه‌ر سته‌م و نابه‌رامبه‌رى و هه‌وڵدان بۆ به‌ده‌ستهێنانى مافه‌ خوراوه‌کانى نه‌ته‌وه‌.

16- فره‌یی نه‌ته‌وه‌یی و ئایینى و مه‌زهه‌بى و سیاسی له‌ کوردستاندا له‌ سایه‌ى گیانى به‌یه‌که‌وه‌ ژیاندا ، سه‌رچاوه‌ى هێزو ده‌وڵه‌مه‌ندى گه‌لى کوردستانه‌.

17- هه‌موو ئه‌وانه‌ى له‌ هه‌رێمى کوردستان و عێراقدا ده‌ژین به‌ جیاوازى ( انتما )ى نه‌ته‌وه‌یی و ئاینى و مه‌زهه‌بى و سیاسی پێویسته‌ له‌ مافى هاووڵاتیبوونى یه‌کسان به‌هره‌مه‌ندبن.

18- ره‌تکردنه‌وه‌ى به‌سه‌رخۆدا داخران به‌ناوى ره‌سه‌نایه‌تى و، له‌ فه‌رهه‌نگى به‌رامبه‌ردا توانه‌وه‌ش به‌ ناوى مۆدێرنه‌وه‌ و دانانى کارلێکردنى رۆشنبیرى و ژیارى به‌رێگاى گه‌شه‌کردن و تازه‌گه‌رى راسته‌قینه‌.

19- حیوار به‌هایه‌کى ئیسلامیی و شێوازێکى شارستانیانه‌ى چاره‌سه‌رکردنی کێشه‌کانه‌ بۆ وه‌لانانى توندو تیژى و یه‌کترى ره‌تکردنه‌وه‌.

20- میانه‌ڕه‌وى له‌بیرکردنه‌وه‌و ره‌فتاردا داوایه‌کى ئیسلامیی و پێداویستیه‌کى ژیانى سه‌رده‌م و واقیعى کوردستان و عێراقه‌ .

21- سته‌مکارىو تاکڕه‌وى سه‌رچاوه‌ى زۆربه‌ى هه‌ره‌ زۆرى خراپه‌کارى و دواکه‌وتوویىیه‌کانى رابردوو و ئێستاى ناوچه‌که‌ن و روبه‌رووبوونه‌وه‌یان ئه‌رکێکى ئیسلامی و ئه‌خلاقى و نیشتمانى سه‌رجه‌م گه‌لانى ناوچه‌که‌ و بزاڤه‌ سیاسییه‌کانیه‌تى.

22- حکومه‌ت ده‌زگایه‌کى مه‌ده‌نى بێلایه‌نه‌ له‌به‌رامبه‌ر ته‌وژمه‌ فکرى و سیاسىیه‌کانى ناو کۆمه‌ڵگاو زه‌مینه‌یه‌که‌ بۆ کارى هاوبه‌ش و پێکه‌وه‌ ژیان که‌ مه‌رجى هاتنه‌دى کۆمه‌ڵگاى مه‌ده‌نى و گه‌شه‌کردنى سیاسىیه‌.

23- ره‌تکردنه‌وه‌ى ده‌مارگیرى و هه‌ڵاواردنى نه‌ته‌وه‌یی و ئاینى و مه‌زهه‌بى و تایه‌فه‌گه‌رى له‌ کوردستان و عێراقدا.

24- په‌روه‌رده‌یه‌کى ئیسلامیی راسته‌قینه‌ هۆکارى پێگه‌یاندنى هاووڵاتییه‌کى ( ێالح )و فه‌رمانڕه‌وایى پێگه‌یشتووه‌.

 

ئامانجه‌کانی یه‌کگرتوو:

 

یه‌که‌م/بوارى سیاسى :

 

أ- مه‌سه‌له‌ کوردستانییه‌کان:

 

1- تێکۆشان له‌ پێناو به‌ده‌ستهێنانى مافه‌ ره‌واکانى گه‌له‌که‌مان که‌ له‌م قۆناغه‌دا له‌ به‌ده‌ستووری کردنى فیدراڵیه‌ت وچه‌سپاندنى مافه‌کانى تردا به‌رجه‌سته‌ ده‌بێت.

2- کارکردن له‌ پێناو سڕینه‌وه‌ى ئاسه‌واره‌کانى سیاسه‌تى(پاکتاوکردنى ره‌گه‌زى) و(ده‌رکردن)و( راگوێزان) له‌کوردستاندا .

3- هه‌وڵدان بۆ دیارى کردنى ره‌سمیى چاره‌نووسى ئه‌نفاله‌کان و قه‌ره‌بووکردنه‌وه‌ى که‌س و کاریان و دیارى کردنى ره‌مزێکى نیشتیمانى بۆیان.

4- هه‌وڵدان بۆ قه‌ره‌بووکردنه‌وه‌ی که‌سوکاری قوربانیانی ده‌ستی رژێمی به‌عس وه‌ک قوربانیانی کیمیاوی و... هتد .

5- هه‌وڵدان له‌ پێناو به‌هێزکردنى رۆڵى په‌رله‌مانى کوردستان له‌ رێى گۆڕانى بۆ ده‌زگایه‌کى خاوه‌ن ده‌سه‌ڵات که‌ بتوانىَ ئه‌رکه‌ سه‌ره‌کییه‌کانى یاسادانان و چاودێرى و لێپرسینه‌وه‌ى حکومه‌ت و بڕیاردانى بوودجه‌ و نوێنه‌رایه‌تى کردنى گه‌ل له‌مه‌سه‌له‌ چاره‌نوسسازه‌کاندا راپه‌ڕێنىَ .

6- داکۆکیکردن له‌ دۆزى کورد له‌به‌رده‌م راى گشتى و له‌کۆڕ وکۆمه‌ڵه‌ عه‌ره‌بى و ئیسلامیه‌کانداو نیشاندانى گه‌لى کوردستان وه‌ک گه‌لێکى خاوه‌ن ماف و کێشه‌یه‌کى عادیلانه‌ به‌ مه‌به‌ستى پشتیوانى لێکردنى.

7- داکۆکیکردن له‌ دروستکردنى په‌یوه‌ندیه‌کى هاوسه‌نگ له‌ نێوان گه‌لی کوردو گه‌لانى دراوسێداو هه‌وڵدان بۆ قوڵکردنه‌وه‌ى پرۆسه‌ى گفتوگۆى کوردى عه‌ره‌بى و کوردى فارسى و کوردى تورکى که‌ ده‌بنه‌ مایه‌ى ئاشتى و سه‌قامگیرى و پێکه‌وه‌ ژیانى گه‌لانى ناوچه‌که‌.

8- پشتیوانى کردن له‌ خه‌باتى گه‌لى کوردستان له‌ پارچه‌کانى ترى کوردستاندا له‌ پێناو گه‌یشتن به‌ مافه‌کانیان و دۆزینه‌وه‌ى رێگا چاره‌یه‌کى ئاشتیانه‌ بۆ کێشه‌که‌یان .

9- هه‌وڵدان بۆ پارێزگاریکردن له‌ شوناسى نه‌ته‌وه‌یی و به‌ها باڵاکانى کۆمه‌ڵگه‌ له‌به‌رده‌م رووه‌ سلبىیه‌که‌ى ته‌وژمى جیهانگیرى.

10- پشتیوانى کردن له‌مافه‌سیاسی و مه‌ده‌نى و رۆشنبیریه‌کانى گه‌لى تورکمان .

11- پشتیوانى کردن له‌ مافه‌ سیاسی و مه‌ده‌نى و رۆشنبیرىیه‌کانى نه‌ته‌وه‌ى کلدو ئاشوور.

12- هه‌وڵدان بۆ دیاریکردنى سنوورى هه‌رێمى کوردستان به‌ شێوه‌یه‌کى یاسایی و به‌پێى به‌ڵگه‌ مێژووییه‌کان .

 

ب- مه‌سه‌له‌ عێراقى یه‌کان:

 

1- به‌شداریکردن له‌ بنیاتنانى عێراقێکى دیموکراسى فیدرالى په‌رله‌مانى فره‌یی یه‌کگرتوو .

2- هه‌وڵدان بۆ کۆتایی هێنان به‌ تیرۆرو توندوتیژى و گێڕانه‌وه‌ى ئاساییش و ئارامى بۆ سه‌راسه‌رى وڵات .

3- ره‌تکردنه‌وه‌ى هه‌ر هه‌وڵىَ له‌ پێناو باڵاده‌ستى نه‌ته‌وه‌یی یاخود مه‌زهه‌بى و هه‌رشێوازێکى سته‌مکارى و تاکڕه‌وى له‌ عێراقى ئاینده‌دا.

4- پشتیوانیکردن له‌ رێکخستنه‌وه‌ی په‌یوه‌ندی عێراق له‌گه‌ڵ هێزه‌ ناوچه‌یی و نێوده‌وڵه‌تیه‌کاندا به‌جۆرێک که‌ خزمه‌تی چه‌سپاندنی ئاشتی و ئاسایشی نلوچه‌که‌و سه‌ربه‌خۆیی عێلق و ده‌سته‌به‌رکردنی مافه‌کانی پێکهاته‌کانی گه‌لی عێراقدا بێت .

5- کارکردن له‌ پێناو ئه‌وله‌ویه‌تدان به‌و ناوچانه‌ى له‌ سایه‌ى رژێمى دکتاتۆرى پێشوودا زیانى زۆرتریان به‌رکه‌وتووه‌ له‌کاتى دیاریکردنى بوودجه‌ى نیشتیمانیدا .

6- خه‌باتکردن له‌ پێناو سڕینه‌وه‌ى ئاسه‌واره‌کانى کلتوورى به‌عس و بڵاوکردنه‌وه‌ى بیرى میانڕه‌وى و لێبورده‌یى و پێکه‌وه‌ژیان و رۆشنبیریی مافه‌کانى مرۆڤ .

7- رێکخستنه‌وه‌ى په‌یوه‌ندى عێراق له‌گه‌ڵ هێزه‌ ناوچه‌یی و ده‌ره‌کییه‌کاندا به‌ جۆرىَ له‌ خزمه‌تى چه‌سپاندنى ئاشتی وئاساییشى ناوچه‌که‌و سه‌ربه‌خۆیی عێراق و ده‌سته‌به‌رکردنى مافه‌کانى پێکهاته‌کانى گه‌لى عێراقدا بێت .

 

ج- مه‌سه‌له‌ سیاسیه‌ گشتیه‌کان:

 

1- کارکردن به‌ پره‌نسیپى لێکجیاکردنه‌وه‌ى ده‌سه‌ڵاته‌کان به‌ شێوه‌یه‌کى ده‌ستوورى و پراکتیکى .

2- بنه‌بڕکردنى دیارده‌ى گه‌نده‌ڵى دارایى و ئیدارى و سیاسى له‌ دام و ده‌زگاکانى حکومه‌تدا .

3- کارکردن له‌پێناو چه‌سپاندنى بنه‌ماى هاووڵاتێتى یه‌کسان.

4- کارکردن له‌پێناو دابه‌شکردنه‌وه‌ى ده‌سه‌ڵات و سامان به‌جۆرێک دادپه‌روه‌رى سیاسى و کۆمه‌ڵایه‌تى بێنێته‌ دى .

5- هه‌وڵدان بۆ هێنانه‌دى سه‌ربه‌خۆیی دادگا و سه‌روه‌رى یاسا .

6- ره‌تکردنه‌وه‌ى هه‌ر جۆره‌ تۆمه‌تبارکردن و ده‌ستگیرکردنێکى نایاسایی و پێداگرتن له‌سه‌ر فه‌ردى بوونى سزاکان.

7- تێکۆشان له‌ پێناو به‌رفراوانکردن و قوڵکردنه‌وه‌ى ماف و ئازادیه‌ سیاسیه‌کانى هاوڵاتیان له‌ وێنه‌ى: مافى ده‌نگدانى ئازادو نهێنى دوور له‌ هه‌ر جۆره‌ گوشار و سانسۆرێکى حکومى له‌ گشت هه‌ڵبژاردنه‌کاندا، مافى خۆپاڵاوتن، مافى دامه‌زراندنى حیزبى سیاسى و رێکخراوه‌ى جه‌ماوه‌رى و سه‌ندیکا پیشه‌ییه‌کان، ئازادى را ده‌ربڕین، ناڕه‌زایى ده‌ربڕین، مافى به‌شداریکردن له‌ ده‌سه‌ڵات و گرتنه‌ده‌ستى پۆست و پله‌و پایه‌ حکومیه‌کان.

8- پاراستنى بآلایه‌نى حکومه‌ت له‌هه‌ر ده‌ستێوه‌ردانێکى حیزبى .

9- پشتیوانیکردن له‌گه‌شه‌دان به‌ میدیاى ئازاد و ئازادیی رۆژنامه‌گه‌ریی له‌ چوارچێوه‌ى یاسادا.

10- پشتیوانیکردنى له‌ دام وده‌زگاکانى کۆمه‌ڵگه‌ى مه‌ده‌نى و گه‌شه‌پێدانیان .

 

دووه‌م/ بوارى کۆمه‌ڵایه‌تى :

 

1- هه‌وڵدان بۆ که‌مکردنه‌وه‌و دوورخستنه‌وه‌ى خه‌ڵکى له‌ ره‌فتار و دیارده‌ دزێو و نادروسته‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان .

2- کارکردن له‌ پێناو کردنه‌وه‌ى بنکه‌ى جۆراوجۆرى چاودێریکردنى مناڵانى بىَ سه‌رپه‌رشت و گه‌شه‌دان به‌ تواناکانیان.

3- داکۆکیکردن له‌ رۆڵى ئیسڵاحیانه‌ى مزگه‌وت و زانایانى ئاینى و پارێزگارى کردن له‌ که‌سێتى و مافه‌کانیان .

4- هه‌وڵدان بۆ ئاسانکاریکردن له‌ پێناو پێکه‌وه‌نانى خێزان له‌رێى دانانى سندوقى خێزان و پێشینه‌ ( سلفه‌ )ى تایبه‌ت و یارمه‌تیدان بۆ دابینکردنى شوێنی نیشته‌جىَ بوون و که‌مکردنه‌وه‌ى به‌ربه‌سته‌ کۆمه‌ڵایه‌تیه‌کان.

5- هه‌وڵدان بۆ راستکردنه‌وه‌ى بیروبۆچوونى خه‌ڵک له‌ مه‌ڕ ئه‌و بۆچوون و نه‌ریتانه‌ى به‌رگى ئاینیان له‌به‌رکراوه‌و هیچ بنه‌مایه‌کى شه‌رعى و زانستیان نىیه‌ .

6- هه‌وڵدان بۆ دابینکردنى لاى که‌مى ئاستێکى شیاوى گوزه‌ران بۆ که‌م ئه‌ندام و پیرو په‌ککه‌وته‌و بىَ سه‌رپه‌رشت و هه‌موو ئه‌وانه‌ى تواناى کارکردن و خۆ ژیاندنیان نییه‌ .

7- چاکسازیکردن له‌ بوارى زیندانه‌کاندا و هێنانه‌دى هه‌لومه‌رجێکى گونجاوتر بۆ زیندانییه‌کان .

8- هاندانى کارىخێرخوازى و دروستکردنى رێکخراوى خێرخوازیی خۆماڵى .

9- هه‌وڵدان له‌ پێناو چاره‌سه‌رکردنى کێشه‌و ناکۆکى نێوان هۆزو بنه‌ماڵه‌کان و گه‌رمکردنه‌وه‌ى په‌یوه‌ندىیه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان .

10- هۆشیارکردنه‌وه‌ى هاووڵاتیان بۆ پابه‌ندبوونى زیاتر به‌ به‌ها ئیسلامیی وکۆمه‌ڵایه‌تیه‌کانه‌وه‌.

11- پارێزگارى کردن له‌ به‌هاکانى خێزان و داڕشتنه‌وه‌ى په‌یوه‌ندىیه‌کانى ناوه‌وه‌ى له‌سه‌ر بناغه‌ى رێزو خۆشه‌ویستى.

12- داکۆکیکردن له‌ مافه‌کانى منداڵان .

13- داکۆکیکردن له‌ پێناو به‌ره‌وپێشبردنی بزافی لاوان و دابینکردنی پێداویستییه‌کانیان .

14- کارکردن له‌پێناو که‌مکردنه‌وه‌ى بێکارى و دابینکردنى بیمه‌ى کۆمه‌ڵایه‌تى و فراوانکردنی هه‌لی کارکردن.

 

سێیه‌م/ بوارى ئافره‌تان:

 

1- هه‌وڵدان بۆ ئه‌وه‌ى حکومه‌ت له‌ رووى کارگرتنه‌ ده‌ست و مۆڵه‌ت وه‌رگرتن و سه‌عاتى کارو مۆڵه‌تى دایکایه‌تى و خانه‌نشین بوون ، ره‌چاوى تایبه‌تمه‌ندى ئافره‌ت بکات.

2- به‌ره‌نگاربوونى هه‌موو ئه‌و داب ونه‌ریته‌ کۆمه‌ڵایه‌تى و تێگه‌یشتنه‌ هه‌ڵانه‌ له‌ ئاین که‌ دژ به‌ ماف و ئازادىیه‌کانى ئافره‌تن و رىَ له‌ گه‌شه‌دان به‌که‌سێتى ئه‌و ده‌گرن .

3- رووبه‌رووبوونه‌وه‌ و قه‌ده‌غه‌کردنى هه‌موو شێوازێکى توندو تیژى دژ به‌ ئافره‌تان و سزادانى نایاسایی و کوشتنى له‌سه‌ر بناغه‌ى تۆمه‌ت و سزادانى بکه‌ره‌کانیان .

4- په‌ره‌دان به‌ چاودێریکردنى ژنانى پیر و خاوه‌ن پێویستى و ده‌روون ناته‌واو.

5- هوشیارکردنه‌وه‌ و هاندانى ئافره‌تان بۆ ئه‌وه‌ى به‌شدارى و رۆڵیان له‌بوارى سیاسى و ئابوورىوکۆمه‌ڵایه‌تیدا زیاتر بێت .

6- مامه‌ڵه‌کردن له‌گه‌ڵ رێکه‌وتنه‌ نێوده‌وڵه‌تییه‌ تایبه‌ته‌کان به‌ ئافره‌ت به‌ جۆرىَ که‌سێتى ئافره‌تى کوردستان تێیدا پارێزراو بێت.

7- هه‌وڵدان بۆ دابینکردنى مووچه‌ى تایبه‌ت به‌ ئافره‌تانى ماڵه‌وه‌و ، هه‌وڵدان بۆ په‌ره‌پێدانى تواناکانیان .

8- یه‌کسانى ئافره‌ت و پیاو له‌به‌رامبه‌ر تاوانى هاوشێوه‌ و هه‌موارکردن و گۆڕینى هه‌رمادده‌ و بڕگه‌یه‌کى یاسایی که‌ پێچه‌وانه‌ى ئه‌م یه‌کسانییه‌ بێت.

9- بایه‌خدانى تایبه‌ت به‌ ئافره‌تانى گوندنشین و پاراستنى مافه‌کانیان .

 

چواره‌م/ بوارى فکر و رۆشنبیریی و زانستیى:

 

1- کردنه‌وه‌ى دام وده‌زگاى رۆشنبیریی جۆراوجۆر به‌مه‌به‌ستى په‌ره‌دان به‌ توانا رۆشنبیریه‌کان و به‌هێزترکردنى ره‌وتى فکرىو هونه‌رىو زانستى و پشتیوانى کردنیان .

2- پشتیوانیکردن له‌هه‌موو ئه‌و هه‌وڵانه‌ى له‌لایه‌ن روناکبیره‌ ئیسلامخوازه‌کانه‌وه‌ ده‌درێت به‌مه‌به‌ستى ئیسڵاح و تازه‌ کردنه‌وه‌ى فکرى ئیسلامیی و تیۆریزه‌کردنى.

3- بایه‌خدان به‌ بوژاندنه‌وه‌و پارێزگارى کردن له‌که‌له‌پوورى کوردى وپاراستنى شوێنه‌واره‌ مێژووییه‌کان.

4- خوڵقاندنى که‌ش وهه‌وایه‌کى گونجاو له‌ناو ریزه‌کانى حیزبدا به‌مه‌به‌ستى گه‌شه‌دان به‌ توانا رۆشنبیرى و زانستى و هونه‌رىیه‌کان و پشتیوانیکردنى ماددى و مه‌عنه‌وى لێیان.

5- بانگه‌شه‌کردن بۆ حیوارى فکرى نێوان ته‌وژمه‌ فکرى و سیاسىیه‌کانى کوردستان و عێراق.

6- په‌روه‌رده‌کردنى ئه‌ندامان به‌ رۆشنبیریه‌کى ئیسلامیی و نیشتیمانى.

7- هاندانى لێکۆڵینه‌وه‌ى زانستى و پشتیوانیکردن له‌ زانا و پسپۆڕه‌کان بۆ دابینکردنى ژیان و ئازادى لێکۆڵینه‌وه‌.

8- هه‌وڵدان بۆ قوڵکردنه‌وه‌ى حیوارى نێوان ئایین و مه‌زهه‌به‌کان و به‌شداریکردن تیایدا.

9- بایه‌خدان و بوارره‌خساندن بۆ به‌هره‌مه‌ندان و داهێنه‌ران له‌ بواره‌ جۆراوجۆره‌کاندا .

10- پشتگیریکردن له‌هه‌ڵمه‌ته‌کانى نه‌هێشتنى نه‌خوێنده‌وارى ، خوێندنى ته‌وزیمى له‌گشت قۆناغه‌کاندا .

 

پێنجه‌م/ بوارى ئابوورى :

 

1- هه‌وڵدان بۆ بوژانه‌وه‌ى ژێرخانى ئابوورى  .

2- پاراستن و په‌ره‌پێدانى سه‌رچاوه‌کانى ووزه‌ .

3- چاره‌سه‌رى گرفته‌کانى هێزى کارو به‌گه‌ڕخستنى ووزه‌و به‌هره‌کانیان و باشترکردنى گوزه‌رانیان .

4- گه‌شه‌دان به‌ بزاوتى بازرگانى ناوخۆیىو ده‌ره‌کی و ئه‌نجامدانى ئاسانکارى یاسایی و ئیدارى پێویست له‌و بواره‌دا .

5- به‌گه‌ڕخستنى سه‌رمایه‌ سنوورداره‌کان و باشترکردنى بارى گوزه‌رانى خاوه‌نه‌کانیان .

6- کارکردن له‌ پێناو گۆڕانى ئابوورى وڵات له‌ ئابووریه‌کى به‌کاربه‌ره‌وه‌ له‌ زۆربه‌ى بواره‌کاندا به‌ره‌و ئابووریه‌کى به‌رهه‌مهێنه‌ر و که‌مکردنه‌وه‌ى پشت به‌ستن به‌ که‌لوپه‌ل و شمه‌کى هاورده‌ى ده‌ره‌وه‌ .

7- گرنگیدان به‌ بوژاندنه‌وه‌ى زیاترى که‌رتى کشتوکاڵ به‌ شێوه‌یه‌کى زانستیانه‌ى نوآ، به‌پشت به‌ستن به‌ئه‌زموونه‌ هاوچه‌رخه‌کان .

8- رێکخستنه‌وه‌ى سیستمى باج له‌سه‌ر بناغه‌ى ره‌چاوکردنى بارى هاووڵاتى و هێنانه‌دى به‌رژه‌وه‌ندیه‌ گشتییه‌کان .

9- پشتیوانیکردن له‌گه‌شه‌دان به‌که‌رتى تایبه‌ت و سه‌رمایه‌ گوزاره‌ خۆماڵیه‌کان .

10- هه‌وڵدان بۆ بوژاندنه‌وه‌ى گونده‌کان و گه‌شه‌پێدانى بارى ئابووریان و سوودوه‌رگرتن له‌به‌رووبوومى جوتیاران .

11- پارێزگاری له‌ ژینگه‌ و سامانه‌ سروشتیه‌کان .

12- کارکردن بۆ گه‌شه‌پێدانى هۆشیارى ئابوورى .

13- هه‌وڵدان بۆ هێنانه‌کایه‌ و کاراکردنى بانکى ئیسلامیى له‌ کوردستاندا .

14- پشتگیریکردن له‌ کۆمپانیاى پشکدارى و کارگه‌ی جۆراوجۆرو به‌نداوی ئاویی ... هتد .

 

شه‌شه‌م/ بوارى کاروبارى لاوان و وه‌رزش :

 

1- بایه‌خدان به‌لاوانى به‌هره‌مه‌ندوو گه‌شه‌پێدانى تواناکانیان .

2- گرنگیدان به‌په‌روه‌رده‌ى لاوان و هه‌وڵدان بۆ پاراستنیان له‌ لادان و ئالوده‌بوون به‌ مادده‌ سرکاره‌کان .

3- بایه‌خدان به‌ بزافى وه‌رزش و خزمه‌تکردنى زیاترى وه‌رزشوانان و گرنگى زیاتر به‌یانه‌ وه‌رزشیه‌کان .

4- گرنگیدان به‌کێشه‌کانى لاوان و کارکردن بۆچاره‌سه‌رکردنیان .

5- به‌رزکردنه‌وه‌ى ئاستى رۆشنبیرى لاوان له‌رێگه‌ى کردنه‌وه‌ى ناوه‌ندى رۆشنبیرىو فکرى .

 

میکانیزمه‌کانى کاری یه‌کگرتوو:

 

1- پیاده‌کردنى کارى سیاسى رێکخراوو ده‌رکردنى به‌یاننامه‌ و راگه‌یاندنى هه‌ڵوێستى سیاسی.

2- پشت به‌ستن به‌ حیواربۆ یه‌کلایکردنه‌وه‌ى ناکۆکیه‌کان و چاره‌سه‌رکردنى کێشه‌کان.

3- به‌کارهێنانى گشت هۆکاره‌کانى راگه‌یاندن.

4- گرێدانى کۆنگره‌و کۆڕو کۆبونه‌وه‌ى گشتى و تایبه‌ت و به‌شدارى کردن تیایاندا له‌ناوه‌وه‌و ده‌ره‌وه‌ى هه‌رێمدا.

5- به‌شداریکردنى له‌ سه‌ندیکا پیشه‌یىو رێکخراوه‌جه‌ماوه‌ریه‌ تایبه‌ته‌کان به‌ گشت توێژه‌ پیشه‌ییه‌کان.

6- کردنه‌وه‌و دامه‌زراندن و پشتگیرى کردنى ده‌زگاو پرۆژه‌ى خێرخوازى و فێرکارى و هونه‌رى و رۆشنبیرى و وه‌رزشى.

7- به‌کارهێنانى میکانیزمه‌کانى کارى سیاسى وه‌ک به‌شداریکردن و ئۆپۆزسیۆن بوون و به‌شدارى نه‌کردن و هاوپه‌یمانێتى وئیئتیلافکردن وکارى به‌ره‌یی و مانگرتن و رێپێوان و هاوکاریکردن له‌گه‌ڵ لایه‌نه‌کانى تردا.

+ نوشته شده توسط م.ح در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت |

[دووشه‌ممه‌ 14-1-2008]
ئه‌میندارى گشتى یه‌كگرتوو به‌شدارى له‌ ئاهه‌نگى سه‌رى ساڵى كۆچى له‌ مزگه‌وتى حاجی جه‌لیل خه‌یات ده‌كات

img

ئا/ ئه‌ڵوه‌ند كوێستانى
فۆتۆ/ عه‌بدڵا ابراهیم
ئێواره‌ى ئه‌مرِۆ یه‌ك شه‌ممه‌ به‌روارى 13/1/2008 به‌رێز مامۆستا سه‌ڵاحه‌دین موحه‌مه‌د به‌هائه‌دین ئه‌میندارى گشتى یه‌كگرتووى ئیسلامى كوردستان به‌شدارى كرد له‌ ئاهه‌نگى سه‌رى ساڵى كۆچى كه‌ لقى هه‌ولێرى یه‌كێتى زانایانى ئیسلامى كوردستان له‌ مزگه‌وتى (حاجی جه‌لیل خه‌یات) سازیدابوو.

ئه‌مه‌و له‌ ئاهه‌نگه‌كه‌دا پارێزگارى هه‌ولێرو ژماره‌یه‌كى به‌رچاو له‌ مامۆستایانى ئاینى و رِۆشنبیران و  هاولاَتیانى شارى هه‌ولێر ئاماده‌ى ئاهه‌نگه‌كه‌ بوون. هه‌روه‌ها له‌ ئاهه‌نگه‌كه‌دا چه‌ندین سرودو شیعرو گۆرانى پێشكه‌ش كران .

 

 

 

+ نوشته شده توسط م.ح در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت |

دووشه‌ممه‌ 14-1-2008]
هه‌ردوو مه‌كته‌بی سیاسی یه‌كێتی و پارتی له‌باره‌گای جێگری سه‌ركی هه‌رێم كۆبونه‌وه‌

img

ئاری غازی: هه‌ولێر
کۆبوونەوەکەى هەردوو مەکتەبى سیاسى یەکێتى و پارتى لە بارەگاى جێگرى سەرۆکى هەرێم لە کۆنفرانسێکدا مەبەستى کۆبوونەوەکەى دوێنێی يان خستە روو...

دواى کۆتایى هاتنى کۆبوونەوەکەى هەردوو مەکتەبى سیاسى یەکێتى نیشتمانى کوردستان و پارتى دیموکراتى کوردستان لە بارەگاى جێگرى سەرۆکى هەرێم لە شارى هەولێر (کۆسرەت رەسول عەلى)  (فازل میرانى) لە  کۆنفرانسێکدا مەبەستى کۆبوونەوەکەى ئەمڕۆيان خستە روو، جێگرى سکرتێرى گشتى یەکێتى گووتى: کۆبوونەوەیەکى دەورى نێوان هەردوو مەکتەبى سیاسى پارتى و یەکێتى بوو دوو هەفتە جارێک کۆدبینەوەو..

لە کۆبوونەوەى ئەمڕۆشدا باسى حکومەت و ڕەوشى خزمەتگوزارى و پەیوەندییەکانى حکومەتى هەرێم لەگەڵ هاوڵاتیان و حکومەتەکەى مالکى کرا، هەروەها سەبارەت بە کەم کردنەوەى ژمارەى وەزراتەکانى کابینەى نوێى حکومەتى هەرێم کە دووبارە بەڕێز کاک (نێچیرڤان بارزانى) سەرۆکایەتى دەکات (کۆسرەت رەسول عەلى) ڕایگەیاند پێشنیارکراوە ئەو وەزارەتانەى لە ڕووى کارەوە لە یەکتر نزیکن یەک بگرن و بریکارى وەزیریش بۆ وەزارەتە تێکڵاوکراوەکان دادەنێن بەڵام ئەمە تەنها پێشنیارەو لە دەسەڵاتى پەرلەماندایە بڕیارى لەسەربدات ناوبراو ئاماژەى بەوەشدا ناتوانین بڵێن بەڕێز کاک (نێچرڤان بارزانى) سەرکەوتوو نەبوون لە حکومەتەکەیدا چونکە 42 وەزیر لە کابینەکەیداهەبووەو، وەزیرەکان لەلایەن حزبەکانەوە دانراون و لە بارێکى نا ئاسایدا ئەمە دروست بووە .

لەلایەن خۆشیەوە (فازل میرانى)گووتى : دەمانەوێت زاڵ بین بەسەر ئەو کێشانەى لە نێوان حکومەتى هەرێم و بەغدادا هەیە و دەمانەوێت پەیوەندیمان باش بێت و ڕێکەوتنە چوار قۆڵى و سێ  قۆڵیەکەش هەوڵێک بووە بۆ زیاتر چاکتر کردنى ئەو پەیوەندیە وە هیواشى خواست لەسەر کارى حکومى و پەرلەمانیدا ڕەنگ بداتەوە بەشێکى دیکەى کۆبوونەوەکەى ئەمڕۆ باس لە دروست بوونى ئەنجومەنەکانى ڕابوون بووەو (فازل میرانى) ئاماژەى بەوەدا کە لە هەرێمى کوردستان و ئەو ناوچانەى کێشەى لەسەرە ئێمە تێبینیمان  هەیە لەسەر دروست بوونى ئەو ئەجومەنانەو لە هەرێم و کوردستانشدا پێویستمان پێى نییە چونکە دەواتنین ئاسایشى خۆمان بپارێزین و ئەو کاتەمان  تێپەڕاندووە .

لە چەند ڕۆژى ڕابردوو سایتى BBC ڕاپۆرتێکى لەسەر گەندەڵى لەحکومەتى هەرێم بڵاو کردەوەو لە بەرامبەر ئەوەدا (فازل میرانى) گووتى: ئێمە دانانێنین و ڕەتیشى ناکەینەوە بەڵام هیچ حکومەتێک بێ کەم و کورتى نییە .

میدیاو ڕاگەیاندەکان واى بۆ چووبوون کە ئەمڕۆ لە کۆبوونەوەى هەردوو مەکتەبى سیاسى یەکێتى و پارتى  حکومەتى نوێى ڕادەگەیندرێت بەڵام لە کۆنگرە ڕۆژنامەنووسیەکەى (کۆسیرەت رەسول و فازل میرانیدا)بۆیان دەرکەوت دەبینین تا کاتێکى نادیار چاوەر وانین .

 

+ نوشته شده توسط م.ح در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت |

[دووشه‌ممه‌ 14-1-2008]
موته‌كى: سه‌ردانى بۆش بۆ ناوچه‌كه‌ به‌ڵگه‌یه‌ له‌سه‌ر هه‌ره‌س هێنانى سیاسه‌ته‌كانى ئه‌مریكا له‌ناچه‌كانى رۆژهه‌ڵاتى ناوه‌راست

له‌دواى ئه‌وه‌ى (جۆرج بۆش) ى سه‌رۆكى وویلایه‌ته‌ یه‌كگرتووه‌كانى ئه‌مریكا له‌میانه‌ى پێشكه‌ش كردنى ووتارێك بۆ گه‌لى ئێران له‌ شارى (ئه‌بو زه‌بى) ئێرانى به‌سه‌رچاوه‌ى مه‌ترسییه‌كانى ناوچه‌ى رۆژهه‌ڵاتى ناوه‌راست و ناوچه‌كه‌ ناو بردو راشیگه‌یاند: بۆ به‌ئه‌نجام گه‌یاندنى مه‌رامه‌كانى حكومه‌تى تاران به‌ملیۆنه‌ها دۆلار خه‌رج ده‌كات له‌كاتێكدا كه‌ گه‌له‌كه‌ى له‌ هه‌ژاریدا ده‌ژین.

هه‌روه‌ها سه‌رۆكى ئه‌مریكا ووتیشى: تاران پاڵپشتى له‌ تیرۆرى جیهانى ده‌كات و سه‌روه‌ت و سامانى بۆ خه‌رج ده‌كات و ده‌یه‌وێت له‌م ریگه‌یه‌شه‌وه‌ ءاسایشى ناوچه‌كه‌ بخاته‌ مه‌ترسیه‌وه‌.له‌به‌رامبه‌ریشدا (مه‌نۆشه‌هر موته‌كى) وه‌زیرى ده‌ره‌وه‌ى ئێران له‌ لێدوانێكیدا له‌به‌رنامه‌ى (عین على ایران) كه‌له‌كه‌ناڵى

 ئاسمانى جه‌زیره‌ په‌خش ده‌كرێت رایگه‌یاند: سه‌ردانى سه‌رۆكى ئه‌مریكا بۆ ناوچه‌ى رۆژهه‌ڵاتى ناوه‌راست به‌ڵگه‌یه‌كه‌ له‌سه‌ر هه‌ره‌س هێنانى سیاسه‌ته‌كانى ئه‌مریكا له‌ ناوچه‌ى رۆژهه‌ڵاتى ناوه‌راست. هه‌روه‌ها وه‌زیرى ده‌ره‌وه‌ى ئێران دووپاتى كرده‌وه‌ كه‌ سه‌رۆكى ئه‌مریكا په‌یوه‌ندییه‌كانى ئێران و ووڵاتانى درواسێى له‌ناوچه‌كانى كه‌نداو تێك بدات. 

 

سه‌رچاوه‌ / سایتى جه‌زیره‌

ئا/  ئه‌ڵوه‌ند كوێستانى

+ نوشته شده توسط م.ح در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت |

بدفهمی بیشتر تحصیل کرده ها در باره ی اسلام

دکتر یوسف قرضاوی

با وجود گسترش بیداری اسلامی در میان بسیاری از تحصیل کرده های جوان ، هنوز بسیاری از آنان به خاطر آثار و بقایای عصر ارتجاع و یا نتایج ناهنجار تهاجم فکری و فرهنگی معاصر ، نسبت به اسلام دارای شناخت ناقص ، مشوش و آشفته          می باشند . به طوری که بعضی از آنها – با وجود تحصیلات دانشگاهی – به عقاید خرافی باور دارند و صورتهای گوناگونی از شرک و بدعت در عقاید و عبادتشان دیده می شود و از نظر سلوک و اخلاق مشوش و در هم ریخته هستند ، و با همه اینها خود را مسلمان و دیندار به حساب می آورند و ...

این گروه هرچند تعدادشان با توجه به وسعت موج مادیگری و هجوم فکری و فرهنگی غربی زیاد نیست اما باز به حکم تأثیر تعالیم تصوف انحرافی که هنوز هم در بیشتر نقاط اسلام دارای قدرت و نفوذ است و دستگاههای حکومتی هم به شیوه ها و دلایل مختلفی – که از نظر خوانندۀ محقق پوشیده نیست – آن را حمایت می کنند       نمی توان وجود آنها را نادیده گرفت . لذا ضرورت دارد که این عده با اصول و مبانی عقیدۀ سالم و واقعی اسلام و عبادت های خالص مورد قبول خداوند ، آشنا بشوند .

همچنین تعداد دیگری از روشنفکران ما نسبت به عناصر و مایه های(( ابدیت و خلود )) و جوانب قوت و عظمت اسلام ، در جهل به سر می برند و از ارکان و ویژگیهای اسلام هم چیزی نمی دانند . اسلام را از مشرقین و مبلغین مسیحی و یا واقعیت ناهنجار حاکم بر مسلمانان می گیرند ! و براین باورند ، چیزی که امروزه مردم دور آن جمع شده و به آن متمسک گردیده اند اسلام است .! و پدیده هایی همچون عقب افتادگی (( سیاسی و اقتصادی و علمی و مشکلات اجتماعی )) را به اسلام نسبت         می دهند، در حالی که اسلام با اینها هیچ گونه میانه خوشی ندارد و دامن خود را به این پلیدی ها آلوده نمی نماید .

این گروه لازم است بدانند که باید اسلام را از کجا بشناسند و دریافت کنند ، منابعی که تعالیم اسلام از آن سرچشمه می گیرند ، کدامند ؟ و اینکه اسلام بر مسلمانان سند و حجت است ، نه اینکه مسلمانان بر اسلام شاهد و حجت باشند .

همچنین تعدادی از تحصیل کرده ها هنوز هم بر این باورند که در عین مسلمان و متعهد بودن ، می توان حاکمیت و قوانین و دستورات غیر اسلامی را نیز در جامه پذیرفت و عملی نمود . و در این تصورند که در سایه حکومتی که دارای آرمان و قوانین و ارگانهای غیر اسلامی است ، می توان مسلمانانه زندگی نمود ؟! 

این گروه لازم است بدانند ، که اسلام همچنان که دارای عقاید و جهان بینی خاصی است ، برای خود قوانین و مقرراتی نیز دارد . خداوند قران را نفرستاده تا بر مردگان خوانده شود ! بلکه هدف از فرستادن قرآن آن است که در واقعیت های زندگی مردم حضور داشته باشد .

((إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ)) (نساء/105)

 ((ما این کتاب را بحق بر تو نازل كرديم ; تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى ))

لذا هر کس به غیر آنچه از جانب خدا نازل گردیده حکم نماید ، مهر کفر و ظلم و فسق و یا همه اینها بر پیشانیش چسبانده می شود .

بعضی از روشنفکران همچنان در این توهم قرار دارند ، که اسلام چهره و صورتی دیگر از مسیحیت است ! و چون مسیحیت می پذیرد ، که انسان زندگی را میان حاکم و خدا تقسیم نماید ! (( حق قیصر را به قیصر و حق خدا را به خدا بده )) . لذا اسلام را به علاقه و ارتباط فردی میان انسان و خدا محدود می نمایند ! آن هم علاقه و ارتباطی بسیار خصوصی که از درون فرد تجاوز نمی کند و چنانچه از درون انسان خود را بیرون بزند ، دامنه اش از مسجد فراتر نمی رود ! اما نظام زندگی فرهنگ و جریانهای آن ، تعلیم و تربیت و روشهای آن ، اقتصاد و عملی نمودن برنامه های اقتصادی و قوانین و مقررات قضایی و جزایی هیچ ربطی به دین ندارد و اصلاً به دین مربوط نیست .

علاوه بر آن دیده می شود بعضی از آنها مدعی مسلمان بودن هستند ، و از اینکه خود را به اسلام نسبت می دهند ، به خود می بالند ، نماز می خوانند و به حج    می روند . با وجود اینها دیگران را به اندیشه ملی گرایی و ضدیت با نظام اجتماعی اسلام دعوت می نمایند !؟ و روابط اجتماعی بر اساس ملی گرایی را بر روابط اسلامی برتری می دهند ! و آن را با افکار و فرهنگ غربی بدون برسی و پاک سازی توجیه و تبلیغ می کنند ! به طوری که نظریه تکامل داروین ، تحلیل روانی فروید ، تفسیر مادی مارکس برای تاریخ ، تئوری پیدایش ادیان دورکهایم می پذیرد و نمی داند که اسلام در هر کدام از این موضوعات جهت گیری و نظر خاص خود را دارد .

حتی یک روز یکی از روشنفکران گفت : من یک مسلمان مارکسیست هستم !

من نمی دانم که این دو اندیشۀ کاملاً متفاوت با هم چگونه کنار می آیند ؟ و اصلاً سرچشمه الهام و اندیشه چنین انسانی چیست ؟ آیا قرآن است و یا کتاب (( سرمایه )) و بیانیه های مارکس ؟! و به هنگام اختلاف میان این دو ] اسلام و مارکسیسم [ الگو و قاضی خویش را چه کسی قرار می دهد ؟ محمد صلی الله علیه و اله وسلم   یا مارکس !؟ آیا اگر کسی بگوید من یک مسلمان مسیحی و یا مسلمان بودایی هستم ، پذیرفتنی است ؟ ] اگر نه [ پس چگونه می توان قبول کرد که کسی هم مسلمان باشد و هم مارکسیست ؟

بسیار روشن است که مارکسیسم دین نیست ، و با همه ادیان سر جنگ و ستیز دارد و آنها را به عنوان افیون ملتها معرفی می کند ! و به همین خاطر از دیدگاه مسلمانان اصل بر آن است که مارکسیسم مردود و غیر قابل قبول است . از طرف دیگر وقتی که اسلام ، اشتراک با هیچ دین دیگر – حتی اهل کتاب – را نمی پذیرد چگونه با عقیده ای که در برابر تمام ادیان می جنگد اشتراک و سازگاری پیدا می کند . با این همه مارکسیسم اگر چه دین ستیز است و می خواهد از آن پاک شود ، به نوعی خاصیت دین را به همراه دارد . یعنی دیگران را در برنامه خود شریک نمی کند .

پس مارکسیسم مکتبی است شامل و ویرانگر و بر اساس سرشت خود برای اسلام و دیگر ادیان هیچگونه اعتباری را قائل نمی شود . مگر اینکه در شرایط ضروری و تسامح آن را به عنوان حاشیه ای و تابع بپذیرد .

باز تا کنون تعدادی از روشنفکران چنین می پندارند که ضعف سیاسی مسلمانان ، شکست های نظامی ، عقب ماندگی از کاروان تمدن و انحطاط آنها در میدان علم و تکنولوژی ناشی از دین است ! و اسباب و عوامل پیشرفتها و پیروزی های غرب هم ناشی از آزادی آنها از قید و بند های دینی و پذیرش نظریه جدایی دین از سیاست است .

اما آنچه لازم است مورد توجه قرار گیرد آن است که کسانی که اینگونه می اندیشند ، باید حقایق اصلی دین را که از منابع صاف و بی غل و غش آن ( یعنی قرآن و سنت رسول خدا ) اتخاذ می شود بشناسند .

درست به همان صورت که مسلمانان صدر اسلام ، صحابه و تابعین این گونه عمل کرده اند . آنگاه در می یابند که اگر حقایق اسلام به صورت درست و واقعی فهمیده و عملی شوند ، جز نتایج خوب و سازنده ، چیز دیگری را در بر نخواهد داشت ؛ چرا که در آن چیز هایی هست که موجب آزاد سازی قلوب و اندیشه ها ، تزکیه نفس ، پاره نمودن زنجیر اوهام ، تقویت جسم ، ساختن خانواده بر مبنای محکم و استوار ، پیشبرد جوامع بر اساس (( علم و ایمان )) ، تعاون ، حسن اخلاق ، ایجاد حکومتی بر پایه (( عدل و مشورت )) و تحکیم هدایت ها و حقیقت های الهی و هدایت انسانها به سوی استوار ترین و پابرجا ترین راه و مسیر می شود .

همچنین ضرورت دارد که این گونه افراد از مراحل مختلف تاریخ اسلام به خوبی آگاهی یافته و آن را مورد مطالعه قرار دهند ! و در دگرگونیهای و پیروزی و شکست های آن تحقیق کافی بنمایند . و عوامل قوت و ضعفش را مورد برسی قرار دهند ! در این صورت به خوبی متوجه خواهند گردید که اسباب پیروزی و ترقی مسلمانان ، و همچنین عوامل ضعف و شکست و عقب گرد آنها با پشت نمودن و دوریشان از تعالیم اسلام رابطه مستقیم دارد و در زمان و شرایطی که مسلمانان در سایه خلیفه و یا حاکمی متعهد و متقی با حرکتی نشأت گرفته از اسلام در ارتباط بوده اند به تفوق و برتری دست یافته اند . چنانچه در عصر خلفای راشدین پیش از شعله ور شدن آتش اختلاف میان مسلمانان ، و همچنین در عصر عمر بن عبد العزیز و ابو جعفر منصور و هارون الرّشید و نور الدّین محمود شهید ، و صلاح الدین ایوبی و ... مشاهده می شود . اما همه شکست هایی که مسلمانان به آن دچار گردیده اند ، ناشی از فاصله گرفتن آنها از حقایق و مسئولیتهای دین خدا بوده به طوری که هر چه بیشتر از دین اسلام فاصله گرفته اند ، گرفتاری و مصیبت شان بیشتر گردیده است .

تعدادی از روشن فکران تا کنون هم نسبت به بسیاری از امور بدیهی اسلام در       بی خبری و اشتباه به سر می برند ! تا جایی که گروهی قضیه به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی مسیح علیه السلام را چنان مورد تحقیق قرار می دهند ، که انگار واقعیت دارد . در حالی که از نظر اسلام چین واقعه ای به طور قطعی مردود است .

یا در مورد حوا می گویند که او آدم علیه السلام را به خوردن از درخت ممنوعه وا داشت و باعث طرد و اخراج او از بهشت و در نتیجه موجب بدبختی و رنج و محنت ما در این دنیا شد . در حالی که این برداشت ، از همان گفته هایی سرچشمه می گیرد که در تورات و آسفار عهد قدیم آمده است و ار نظر اسلام استدلالی کاملاً بی اساس تلقی می شود ؛ چرا که از نظر اسلام کسی که از درخت خورد ، آدم بود . و خودش به مخالفت امر خدا پرداخت و به تعبیر قرآن :

(( وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ))  ( طه / 115 )

(( پيش از اين، از آدم پيمان گرفته بودیم ; اما او فراموش كرد ; و عزم استواری براى او نيافتيم ))

((وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى * ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى))( طه/121-122 )

((آدم پروردگارش را نافرمانى كرد ، و از پاداش او محروم شد! * سپس پروردگارش او را برگزید ، و توبه‏اش را پذیرفت ، و هدايتش نمود. ))

بنابر این در بینش اسلامی در قضیه اخراج از بهشت ، مسئول اول در ارتکاب نافرمانی خدا و خوردن از درخت ممنوعه آدم است ، و همسرش حوا به پیروی از او به خوردن از آن درخت پرداخت .

باز همواره تعداد بسیاری از روشنفکران با نگاهی غربی به فرهنگ و تمدن می نگرند ، و به همین خاطر رقص و پایکوبی را از مقدمات تمدن به حساب می آورند ، روی این حساب ملت و قومی را که در میان آنها این گونه کارها وجود نداشته باشد ، مردمی متمدن به شمار نمی آورند .چنانچه به این روشنفکران بگویی شیوه های دیگری از رقص و پایکوبی ملی در میان مردم ما نیز وجود دارد ، مانند پایکوبی همراه با شمشیر و عصا ، که در مناسبتهای مختلفی از قبیل عروسی و جشنها آن را انجام می دهند ، و بازی های مانند کشتی ، چوگان بازی و ... داریم . مسخره می کنند ؛ چرا که نتوانسته ای منظور آنها از رقص را خوب درک کنی . منظور آنها از رقص ، این است که زنی با یک مرد بیگانه ] نا محرم [ و یا برعکس مردی با زنی نا محرم برقصند ، همدیگر را در آغوش بگیرند و با همراهی آهنگهای موسیقی دلها را به هیجان وا دارند .و البته باید کاملاً مواظب باشی که به آنها نظر سوء یا منفی نداشته باشی چون اینها مثل من و شما نیستند که دارای غریزه باشند بلکه آنها بالاتر از آنی هستند که این گونه وصله ها به آنها بچسبد و اصلاً فرشتگانی هستند که در زمین زندگی می کنند .

اما قضیه (( حلال و حرام )) و اینکه مسلمان نمی تواند هر چه را که دلش میخواهد انجام دهد بلکه در چهار چوب و حدودی که خدا برای او تعیین نموده کار می کند و نمی تواند آن حدود را نادیده بگیرد و پا را فراتر بگذارد و به فرمایش قرآن :

((تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ ))    (طلاق / 1 )

((این حدود خداست، و هر كس از حدود الهی تجاوز كند به خویشتن ستم كرده ))

این نوع از آیات خدا برای آنها بسیار غریب و نامأنوس است ، و در اندیشه و تفکر آنها کمترین جایگاهی ندارد .

-----------------------------------------------------

منبع : آینده حرکت اسلامی و اولویت های آن

مؤلف : دکتر یوسف قرضاوی

مترجم : محمد ملا زاده

انتشارات : نشر احسان

+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت |

عوامل و پیامدهای بروز روحیه‌ی انفعال در انسان کُرد

منبع: مجله‌ی کردی هه‌ژان

مترجم: احمد فلاحی

آنچه در پی می‌آید، بخش دوم میزگردی است که قسمت اول آن در شماره قبل به چاپ رسید. شرکت‌کنندگان در این نشست، شیرزاد حسن داستان‌نویس مشهور کرد، ریبین هردی از نویسندگان و همکاران نشریه‌ی روشنفکری «ره‌هه‌ند»، ابوبکر علی روزنامه‌نگار و از اعضای برجسته‌ی اتحاد اسلامی کردستان «یه‌کگرتوو» و صبور سیوانی، سردبیر فصلنامه‌ی «هه‌ژان» که در کردستان عراق منتشر می‌شود می‌باشند که کوشیده‌اند از زوایای گوناگون، علل بروز پدیده‌ی انفعال در روحیه‌ی انسان کرد را مورد بررسی قرار دهند.



عوامل و پیامدهای بروز روحیه‌ی انفعال در انسان کُرد

منبع: مجله‌ی کردی هه‌ژان

مترجم: احمد فلاحی

آنچه در پی می‌آید، بخش دوم میزگردی است که قسمت اول آن در شماره قبل به چاپ رسید. شرکت‌کنندگان در این نشست، شیرزاد حسن داستان‌نویس مشهور کرد، ریبین هردی از نویسندگان و همکاران نشریه‌ی روشنفکری «ره‌هه‌ند»، ابوبکر علی روزنامه‌نگار و از اعضای برجسته‌ی اتحاد اسلامی کردستان «یه‌کگرتوو» و صبور سیوانی، سردبیر فصلنامه‌ی «هه‌ژان» که در کردستان عراق منتشر می‌شود می‌باشند که کوشیده‌اند از زوایای گوناگون، علل بروز پدیده‌ی انفعال در روحیه‌ی انسان کرد را مورد بررسی قرار دهند.

 

ابوبکر علی: نماد شجاعت در نزد ما قیامها و مبارزات هستند. در خیلی از موارد ناسیونالیزم محرک شجاعت نیست. مثلاً ممکن است این محرک، فرهنگ عشیره‌ای باشد، مبارزی که در سنگر مقاومت می‌کند لازم نیست روحیه‌ی کردانه داشته باشد چه‌بسا غیرت او و سیمای زشتی که در فرار وجود دارد مانع هزیمت او شود. مثلاً فداکاری و جانبازی در جامعه‌ی ما ارزش محسوب می‌شود. اما مسأله مهم اینست که یک عقلانیت سیاسی که این شجاعت را در مبارزه به یک حالت متراکم برساند وجود ندارد، به همین دلیل تاریخ ما عبارت است از چند قیام و مبارزه و قربانی دادن و ... در پهنای وسیع تاریخ، یعنی هر روز ما سنگی را بگذاریم و شهیدی جایگاه خودش را در آن بیابد، و هربار در سراشیبی پیروزی و شکست قرار می‌گیریم و دوباره از اول ...

کردها از رهبرانشان توقعاتی دارند، عده‌ای قاضی‌محمد را به این دلیل بزرگ می‌دانند که او می‌تواند با اتحاد جماهیر شوروی مذاکره نماید و حمایت آن را برای جمهوری مهاباد جلب نماید و بارزانی به این دلیل مورد احترام است که می‌تواند عامل کمک امریکا و ایران و ... باشد. اینکه سرنوشت ملتی فقط در دست رهبر باشد اشتباه است. اما زیرا مردم کردستان رهبرانشان را برای این می‌خواهند که بتوانند به نوعی فریادرس باشند و یا حمایت کشوری را برای این ملت تضمین کنند.

ریبین هردی: یک حالت روانشناسی به عنوان عامل اصلی در انسان منفعل وجود دارد. انسان منفعل بخشنده و گیرنده نیست، انسانی است که شخصیتی سلبی دارد. منتظر است که به او کمک شود. در خانواده پدر، مرکز و محور است. فرهنگ ما بر جمع‌گرایی تأکید دارد. هرچند انسان باید با جمع ارتباط داشته باشد اما این به معنی حل‌شدن در آن نیست. حتی در مدرسه نیز همه چیز در معلم خلاصه می‌شود باهوش‌ترین دانش‌آموز کسی است که چیزهای زیادی را از معلم یاد گرفته باشد، در مسجد همیشه روی بزرگی خدا و کوچکی انسان تأکید می‌شود، در مسجد بیان می‌شود که دوستی خدا فقط از طریق نماز و روزه و حج و ... است در حالیکه به نظر من می‌شود انسان نماز بخواند، روزه بگیرد ولی ناشایست‌ترین فرد در نزد خدا باشد. بطورکلی خانواده، مدرسه، مسجد هیچکدام زمینه‌ساز بروز روحیه تحرک نیستند، بلکه زمینه‌ساز یک شخصیت منفعل هستند.

صبور سیوانی: یعنی این کانون‌ها پیامدهای تحرک را یادآوری می‌کنند.

ریبین هردی: بله، جامعه‌ی ما از فردگرایی به شدت می‌ترسد. در کل ساختار جامعه ما یک ساختار جمع‌گراست.

صبور سیوانی: آقای ابوبکر علی شما در مقدمه کتاب «ده‌وله‌تی دوسته‌کی» بیان می‌نمایید که گسترش تفکر چپ در اوایل قرن بیستم باعث شد توجهی به تاریخ کرد در اوایل اسلام نشود. بنابراین نظر، شما نقش و کیفیت مسایل سیاسی و اجتماعی را (قبل از مرحله‌ی انقلاب) چقدر در منفعل کردن انسان کرد مؤثر می‌دانید؟

ابوبکر علی: از لحاظ روانشناسی و جامعه‌شناسی تاریخ عنصر اساسی و مهمی در به وجود آوردن شخصیت است. تاریخ برپایه‌ی شکست و پیروزی استوار است و این خود باعث بروز یک نوع اطمینان خواهد بود. به نظر من مطالعه ایدئولوژی تاریخ بخصوص دیدگاه مارکسیسم به دلیل تضاد با اسلام و ملیت - هرچند که خود گاهاً در تفکر ملی‌گرایان وجود دارد و جریان ملی‌گرا را تابع خود کرده است. این مرحله بعد از دهه‌ی هفتاد اتفاق افتاد ولی قبل از آن این تفکر گونه‌ای انقطاع بین این ملت و فکر اسلامی را نشان داد. به همین منظور این تاریخ باید مبهم باشد و همیشه تحلیلی ایدئولوژیکی از تاریخ اسلام شده و یا تحلیلی شده است که اختلافات طبقاتی را ملاک قرار داده است، به گونه‌ای که متد ماتریالیسم تاریخی را برای مطالعه‌ی تاریخ ما بکار برده‌اند و معلوم است که این متد نیز نمی‌تواند تحلیلی منطقی از تاریخ ما بدست دهد، یا تصویری کلی از شکست را از تاریخ ما نشان داده و این مسأله در دیدگاه روشنفکری دهه‌ی چهل وجود داشته است. در حال حاضر گرایش ناسیونالیزم بر ایدئولوژی فائق آمده و اسلام نیز به عنوان یک حزب یا گرایشی سیاسی اصولی که علاوه بر کارکرد دینی خود، نسبت به مسئله‌ی کرد نیز موضعی داشته باشد؛ وجود نداشته است. به نظر من این اندیشه می‌خواهد تلاش نماید تا این موضع را از ذهن انسان پاک کند که زمانی فرهنگ حکومتداری داشته است و از طرف دیگر عده‌ای از روشنفکران به تاریخ چند هزار سال قبل متکی شده‌اند تا این خلاء ذهنی انسان کرد را پر کند. به اعتقاد من این نوع برخورد تأثیر سوئی بر شخصیت انسان کرد داشته است اما این مرحله دارد به تدریج به پایان می‌رسد.

ریبین هردی: اسلام در کردستان پیشینه‌ی خوبی ندارد، مثلاً اسلام در وضعیت امروز ما نقش مثبتی نداشته است. مبلغان دینی مانع درس خواندن زنان می‌شدند. من همیشه می‌گویم باید بین تاریخ اسلام و تاریخ مسلمانان تفاوت قائل شویم زیرا تفسیری که دیندار از دین ارائه می‌دهد، خود دین نیست. انسان‌های مسلمانی را داریم که در جوامع صنعتی و توسعه‌یافته زندگی می‌کنند و حتی باعث پیشرفت نیز می‌شوند، آنچه که در جامعه‌ی ما وجود دارد؛ تاریخ مسلمانان است نه تاریخ اسلام و من معتقد نیستم که این مشکلات را باید به اسلام منتسب نماییم. همانطور که معتقدم مارکسیسم هم می‌تواند نقش مثبتی داشته باشد، خلاف این نیز، هم در مورد اسلام و هم در مورد مارکسیسم صادق است.

ابوبکر علی: پیوند تاریخ ما با تاریخ اسلام در این منطقه پیوندی عمیق و گسترده است و مارکسیسم نیز دشمن دین است پس با این تاریخ مخالفت دارد.

ریبین هردی: فکر نمی‌کنم که تمامی مارکسیست‌ها اینگونه باشند، زیرا ما در حزب شیوعی (کمونیست) افراد مسلمان داریم.

ابوبکر علی: منظور من ملی‌گرایانی است که دیدگاه مارکسیستی دارند.

ریبین هردی: فکر می‌کنم تحلیلی مارکسیستی در مورد وضعیت جامعه کرد وجود داشته باشد، بختیار علی می‌گوید: «اسلام آیینی برای کرد نیست بلکه دینی است در میان کرد». مارکسیسم نیز ایدئولوژیی بود در میان کردها نه برای کردها و حال نیز تأثیر ادبیات مارکسیستی بر مسائل ما در کمترین حد خود قرار دارد.

ابوبکر علی: من نیز معتقدم که در بین مارکسیست‌ها تحلیلگر و تئوری‌پرداز مطرحی در مورد مسائل کردستان نداریم ولی به هر حال تلاش زیادی در 50 سال گذشته برای بد جلوه دادن تاریخ ما وجود داشته است.

ریبین هردی: اما تاریخ ما خود شایسته انتقاد و بدبینی است.

ابوبکر علی: بلی، در تاریخ ما استبداد وجود دارد، هر انسانی که در سایه استبداد زندگی کند به نوعی پوچگرایی دچار می‌شود. دورانی که در امریکا قانون برده‌داری لغو شد، تعدادی از برده‌ها حاضر نبودند دست از اربابان خود بردارند. چون خود نمی‌توانستند مسئولیت یک زندگی آزاد را قبول کنند. تربیت جدید، اراده و عقیده می‌خواهد. قرآن می‌فرماید: «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم». این تعبیر برای امروز کرد بسیار لازم است. همانطور که آقای شیرزاد حسن گفتند کرد به این علت به پوچگرایی می‌رسد که می‌بیند یک قرن است می‌جنگد، قربانی می‌دهد، و از هر جایی هم تحریم شده است. ما تجربه 110 سال حکومت «دوسته‌کی» و 55 سال حکومت صلاح‌الدین ایوبی را داریم آیا نمی‌تواند این را چراغ راه حرکتی نمود.

ریبین هردی: تاریخ عبارت است از یک شخصیت، شخصیتی که به خود معتقد باشد. ما در میان تاریخ خود گم شده‌ایم و مدام آن را تکرار می‌کنیم. جامعه‌ی تاریخی، جامعه‌ای است که امروزش مثل دیروز نیست اما امروز و دیروز ما یکی است. ما باید فکر کنیم که چگونه می‌شود در همین زمان، آنگونه که هستیم نباشیم در واقع آنچه که باید باشیم نه آنچه که هستیم - ما نباید متکی به افسانه باشیم، باید این اطمینان را به انسان کرد بدهیم که می‌تواند اسطوره بسازد.

ابوبکر علی: اما ملت ما نیازمند اسطوره و نماد و سمبل است.

ریبین هردی: خوب، ما به اندازه‌ی کافی افسانه داریم (کاوه آهنگر) منظور من از برگشت به تاریخ، بازگشت تاریخ به حال نیست، تاریخ به این معنا که فردا چه خواهد شد.

ابوبکر علی: انسان کرد باید تاریخ خود را در هاله‌ای از ابهام و سیاهی نبیند. اگر دیروز حرکتی کرده است اطمینان داشته باشد امروز نیز می‌تواند.

ریبین هردی: با شما موافقم.

ابوبکر علی: خودکم‌بینی جزئی از شخصیت انسان کرد شده است.

صبور سیوانی: آقای ریبین شما در جایی گفته‌اید که «مشکل ما اینست که ناسیونالیزم ما آنچنان پایه‌گذاری نشده است که بتواند تمامی گرایشهای محلی و منطقه‌ای را در خود جمع کند» آیا به وجود نیامدن چنین وضعی و علاوه بر آن احساس عدم اتحاد تا چه حد در انفعال انسان کرد تأثیر داشته است؟

ریبین هردی: علت اصلی انفعال انسان کرد اینست که احساس نمی‌کند که سرنوشت همسایه‌اش با سرنوشت او پیوند خورده است. در درون احزاب ما نیز، کسی که طرفدار یک حزب است از تمامی حقوق این حزب برخوردار است اما افرادی که هوادار آن نیستند خیر. در حالیکه اصل بر اینست که هرکسی در این جامعه زندگی می‌کند حقوقش محفوظ باشد نه اینکه وابستگی به یک حزب ملاک باشد. احزاب طرفداران و اعضاء خود را در پست‌های اداری منصوب می‌نمایند. این به معنی تقسیم جامعه و مخالفت با به وجود آمدن یک احساس جمعی مشترک است. این تخریب یکی از عوامل بروز انفعال است.

شیرزاد حسن: شوانکاره‌یی  به محافظه‌کاری و انحصار تبدیل می‌شود، و عقلانیت حزبگرایی موجب انفعال است.

ابوبکر علی: مردم از احزاب ما توقعات زیادی دارند. آنها را فرشته‌ی نجات خود می‌دانند اما بعد از روی کارآمدن، احزاب باعث ایجاد روحیه یأس در مردم می‌شوند.

شیرزاد حسن: بازیهای سیاسی نیروی مردم را در حاشیه قرار می‌دهد زیرا با نیرویی که ایجاد می‌کند مردم را یک محیط بسته قرار می‌دهد تا آنها به قدرت خود باور نداشته باشند.

صبور سیوانی: به نظر من شخصیت منفعل تنها ثمره‌ی جامعه کردی نیست بلکه به گونه‌ای دیگر در جوامع غربی و مترقی نیز دیده می‌شود؛ همانند عدم شرکت گسترده‌ی مردم در انتخابات ریاست جمهوری امریکا و ... به نظر شما وجه تفاوت این دو شخصیت در چیست؟

ریبین هردی: هیچ کس نمی‌تواند در غرب حقوق بشر را نادیده بگیرد. به همین دلیل برای یک فرد امریکایی فرقی نمی‌کند که جمهوری‌خواه در رأس امور باشد یا دمکرات، زیرا حقوق ویژه و مشخص خود را دارا می‌باشد. یا اگر حزبی مشکلی به وجود آورده باشد مورد انتقاد و سئوال و بازخواست مردمی قرار می‌گیرد اما در اینجا احزاب ما خود را قیم و ولی‌نعمت مردم می‌دانند در اینجا حقوق ما مشخص نیست. سرنوشت ما معلوم نیست و نمی‌دانی اگر فلان نیرو یا حزب در رأس امور قرار گرفت سرنوشت تو چه خواهد شد در نتیجه احساس می‌کنی این اتفاقات هیچ ارتباطی به تو ندارد.

شیرزاد حسن: اگر یک نفر در غرب منفعل باشد، به این دلیل است که تمامی حقوق و تکالیف و وظایفش معلوم و تعریف شده است. هیچ کس نمی‌تواند این حقوق را نادیده بگیرد. شخصیت غربی مشکل سیاسی ندارد. نمی‌ترسد اگر فلانی نخست‌وزیر شود او سرنوشتش تغییر خواهد کرد. فرهنگ غرب به اشخاص یاد می‌دهد که کار کنند و مؤثر واقع شوند و به حقوق یکدیگر احترام بگذارند.

صبور سیوانی: به نظر من انفعال در اروپا هم دیده می‌شود مانند مسأله‌ی خودکشی. زیرا خودکشی زمانی اتفاق می‌افتد که انسان احساس کند دیگر نقشی ندارد و از ایجاد تحول ناامید شود.

ابوبکر علی: اصلی‌ترین عوامل بروز انفعال یأس و پوچگرایی است. علت انفعال در اروپا در عواملی چون تکنولوژی و مسائل روحی است. عدم مشارکت در انتخابات در آنجا به این دلیل است که او معتقد است که تغییر حکومت در زندگی او تأثیری ندارد. ولی انفعال انسان کرد با سرنوشت یک ملت ارتباط دارد؛ این انفعال در برابر سرنوشت یک ملت است - و قطعاً با توجه به عدم رعایت حقوق ویژه‌ی فردی - تغییر خواهد کرد؛ اگر در ایران، ترکیه، عراق و ... یک رژیمی در رأس امور قرار گیرد، سرنوشت این ملت تغییر خواهد کرد. می‌بینیم که اینجا در برابر مفهوم ملی‌گرایی انفعال وجود دارد اما انفعال اروپایی فردی است نه اینکه انفعال در برابر سرنوشت جمع وجود داشته باشد.

ریبین هردی: پس از شکست جنبش 1968 در غرب، نظام سرمایه‌داری توانست بدون اینکه تغییری اساسی در مبانی خود ایجاد کند، تمامی درخواست‌های شورشیان را برآورده سازد، هرچند که هدف اصلی جنبش تغییر دادن حکومت بود. از یک دیدگاه این جنبش پیروز شد، زیرا به خواسته‌های خود رسید و از دیدگاه‌های دیگر شکست خورد زیرا که به هدف اصلی خود نرسید. در اروپا تحرک و حرکت به سوی تغییر و تحول وجود دارد، مثلاً مدام نقد می‌کنند، انتقاد دارند.

شیرزاد حسن: آنچه پس از دو جنگ جهانی در اروپا روی داد موضوع موجودیت بود با این مسأله منفعلانه برخورد شد، انفعال در برابر اعزام میلیون‌ها جوان به میدان جنگ و کشته شدن آنها. پوچگرایی در اروپا عرصه‌ی وسیعی را دربر گرفت. پوچگرایی انسان را به انفعال می‌کشاند، پس ما فقط به دنبال یک نیروی برتر نیستیم بلکه این تفکر بصورت مداوم با انسان همراه است.

ریبین هردی: اصولی در غرب وجود دارد که می‌تواند نقش این نیروی برتر و غیبی را کمتر کند. مثلاً زمانیکه در امریکا یک سیاه‌پوست مورد آزار قرار می‌گیرد، این مسأله حتی به کنگره می‌رسد و ... . بخشی از انفعال در اروپا ناشی از امید زیادی است که در مردم وجود دارد. مردم در مواقع لزوم راهپیمایی و قیام می‌کنند و نسبت به مسائل زیاد بی‌تفاوت نیستند حتی در مواردی که اگر مردم نیز عکس‌العملی در مورد برخی مسائل نشان ندهند، سازمانهای زیادی هستند که بر مسائل نظارت می‌کنند، بازرسی دقیق در امور وجود دارد.

ابوبکر علی: در اینجا اگر فرد حتی بتواند انتقاد نماید و نظارت نیز وجود داشته باشد، بر این باور است که واقعیت موجود از آینده‌ی نامعلوم بهتر است.

صبور سیوانی: در حال حاضر بسیاری از احزاب سیاسی و روشنفکران بحث از یک جامعه مدنی و مبتنی بر دمکراسی می‌نمایند، آیا جامعه‌ی مدنی و دمکرات با شخصیت‌های منفعل بوجود می‌آید.

ریبین هردی: خیر غیرممکن است، دمکراسی یک وضعیت فکری نیست، بلکه یک حالت روانشناسی است که اصلی‌ترین وجه آن جدیت و داشتن موضع است نسبت به طرف مقابل و مشکلات و مسائلی که اتفاق می‌افتد. شرط اساسی و روانی دمکراسی و جامعه‌ی مدنی اینست که فرد احساس مسئولیت نموده و در امور مشارکت نماید.

صبور سیوانی: در جامعه‌ی ما حقوق ویژه‌ی اعضاء حزب محفوظ است. اما حقوق شهروندی وجود ندارد. به نظر شما تا زمانی که مفهوم حزبی بودن و عضو حزب بودن جانشین مفهوم شهروندی باشد، آیا هر تلاشی برای رسیدن به دمکراسی و جامعه‌ی مدنی عبث نخواهد بود؟

ریبین هردی: بدون شک اینگونه است. زمانی که مفهوم شهروندی وجود نداشته باشد، مفاهیم دمکراسی و مدنیت مورد سئوال قرار می‌گیرد. شهروند تنها یک کلمه نیست، بلکه یک شخصیت حقوقی است، شهروند حقوق مشخصی دارد و شهروند بدون حقوق خاص آن، معنی ندارد. در جامعه‌ی مدنی مشارکت همه‌ی افراد حرف اول را می‌زند و مبتنی بر شایسته‌سالاری است. احزاب ما این مسائل و حقوق را نادیده گرفته‌اند، به همین دلیل در درون احزاب کردستانی زمانی فردی جایگاه و ارزش دارد که عضو آن حزب باشد. احزاب ما مدام بحث از یک نوع تفکر می‌نمایند فکر نمی‌کنم این احزاب حتی خود را نسبت به آن تفکر ملتزم بدانند. بدون شک در چنین سیستمی که نمی‌توانی به آنچه بیان می‌شود اطمینان داشته باشی و برگ برنده در دست احزاب است بحث از جامعه‌ی مدنی و دمکراسی بیجا خواهد بود.

شیرزاد حسن: من در زمان انتخابات پارلمانی مردد بودم که شرکت کنم، زیرا تردید داشتم که پارلمان بتواند کاری انجام دهد. می‌بینم همین فردی که در پارلمان نماینده است در زمان جنگ رزمنده می‌شود پس تفکرش اصلاً مبتنی بر دمکراسی نمی‌تواند باشد.

ابوبکر علی: به نظر من بحث از دمکراسی و جامعه‌ی مدنی یک بحث جدی نیست. قسمتی از آن به خاطر پرکردن آشفتگی فکری و قسمتی از آن برای نشان دادن خود به عنوان یک چهره‌ی مثلاً دمکرات است. برای ایجاد جامعه‌ی مدنی باید زمینه‌سازی شود، نظام و تفکر دیکتاتوری باید از بین برود و مردم از پوچگرایی رهایی یابند. پس از آنکه از لحاظ حقوقی اوضاع مردم کردستان روشن شد، آنزمان زندگی، حقوق و وضعیت سیاسی مردم سامان می‌یابد و در اینجا نیاز به اصلاحات سیاسی ضروری‌تر می‌شود. باید زندگی حزبی خود را اصلاح کنیم. باید به احزاب، نقش طبیعی آنها را برگردانیم. باید ارتباط با حزب چارچوب خاص و معلومی داشته باشد، نه اینکه حزب در تار و پود زندگی دخالت کرده و خود را ولی مردم بینگارد. باید گونه‌ای عدالت اجتماعی وجود داشته باشد تا حقوق شهروندان حفظ گردد.

صبور سیوانی: چگونه می‌توان شخصیتی کارا و غیرمنفعل به وجود آورد؟ آیا می‌شود این را از ساختن اسطوره و اوتوپیای جدیدی ایجاد کرد، یا از طریق تغییر و تحول جمعی و واقعی می‌توان به آن رسید.

ریبین هردی: باید از راه تغییر و تحول باشد، تحول در خانواده، مدرسه و روابط سیاسی با جامعه، و این تغییر و تحول باید احساس شود. انسان زمانی از انفعال نجات پیدا می‌کند که احساس کند، توانایی تغییر و تحول را دارد. باید عقلانیت حاکم بر نیروهای سیاسی تغییر کند تا فقط آنها سخنگو نباشند و گاهاً شنونده هم باشند. این علاوه بر تغییری است که در جامعه باید به وجود بیاید.

ابوبکر علی: باید روی مفاهیم متفاوتی کار کنیم، قبل از هر چیز به عنوان یک عامل اصلی باید نگرش انسان نسبت به خود تغییر کند.

صبور سیوانی: چگونه؟!

ابوبکر علی: به نظر من یکی از جوانب این مسأله، دینی است که جامعه به آن اعتقاد دارد. اکثریت جامعه، مسلمان می‌باشند. در این حالت مفهوم اسلام چه به صورت مثبت و چه به صورت منفی بر روی این تحول تأثیر خواهد داشت. باید در تحول جدید انسان کرد، خدا محور قرار گیرد. شاید بگویید چگونه؟ جمله‌ای معروف است که بیان می‌دارد: «کرد به غیر از کوه‌ها به کسی اعتماد ندارد؟»، این جمله بیانگر یک حالت یأس عمیق در انسان کرد است. هر چیزی از بین‌رفتنی است جز خدا. بدین وسیله اطمینانی که در ارتباط انسان کرد با خدا به وجود آمده از بین نخواهد رفت، و قسمتی از جبر تاریخی و اجتماعی که بر ملت ما قرار دارد از بین می‌رود. نکته‌ی دیگر این است که خرد به گونه‌ای پرورش یابد که نقش طبیعی خود را ایفا کند و جامعه نیز نقش خود را داشته باشد که این امر بر دوش نیروهای سیاسی و مرکز روشنفکری و اجتماعی است. باید نقش مردم در تئاتر سیاست معلوم شود. اگر حرف اول را مردم بیان نمایند و اگر معیاری در انتخابات وجود داشت می‌توان گفت که تحول روی داده است. حال که مردم نمی‌توانند موضع‌گیری داشته باشند به معنی انفعال کامل نیست، بخشی از آن ناشی از مکانیزم و اصولی است که در اختیار ندارند تا در چارچوب آن نقش خود را ایفا کند، اگر مردم بتوانند نظر خود را اظهار بیان نمایند آن وقت است که نظر جمعی می‌تواند محترم شمرده شود. تحول باید تمام عرصه‌های اجتماعی را دربر گیرد.

شیرزاد حسن: فرهنگی که انسان را همچون برده‌ای می‌انگارد، فکر نمی‌کنم بتوان آن معجزه‌ای را تصور کرد که با تحولات سیاسی، اجتماعی و ... همخوانی داشته باشد تا چه برسد  به اینکه به انسان اعتبار ببخشد.

در زمان ما چه معجزه‌ای از طریق دین می‌تواند انسان را تا این حد متحول کند که بتواند مؤثر واقع شود. بدون شک مسجد می‌تواند نقش مثبتی در تحول انسان کرد داشته باشد اما فکر نمی‌کنم مساجد ما بتوانند این نقش را ایفا کنند.

ریبین هردی: آنچه که انسان‌ها را نجات می‌دهد، خود آنها هستند، نه معجزه. انسان می‌تواند خود را به سعادت برساند یا اینکه خود را جهنمی سازد.

ابوبکر علی: ما از معجزه صحبت نمی‌کنیم. من معجزه را به این معنا که خدا بیاید و اوضاع را متحول سازد، رد می‌کنم. من قَدَری بودن را قبول ندارم، هدف من تخطئه‌ی تفکر مبارزات نیم قرن اخیر نسبت به خدا و تفکر اسلامی است. دو بعد دینی و ملی شاکله‌ی شخصیت انسان کرد را پدید می‌آورد. همیشه بحث در مورد کرد بودن مطرح بوده است ولی بندرت بحث در مورد مسلمان بودن او صورت گرفته است. زمانی که اکثریت جامعه مسلمان هستند ما چه بخواهیم و چه نخواهیم نمی‌توانیم آن را به جامعه‌ای با دینی دیگر تغییر دهیم. انسان کرد به خدا ایمان دارد به همین دلیل باید قسمتی از بخث‌ها در مورد آن چیزی باشد که جامعه بر آن معتقد است، شاید در بسیاری از موارد گفتاری اسلامی، از بعضی آداب و رسوم منسوخ مؤثرتر باشد. قرآن می‌فرماید: «و ان لیس للانسان الا ما سعی»، «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم».

روسو می‌گوید: «خدا برایت پیامی فرستاده است، و وسایلی را برایت فراهم نموده است، دیگر منتظر نباش که خود نیز کارها را برایت انجام دهد».

زمانی که فرد مسلمان به خدا به عنوان اصلی مهم عشق می‌ورزد، باید در راه مبارزه با استبداد جان خود را فدا کند، زیرا که خدا دشمن ستمکار است و مفاهیمی اسلامی که در بنیاد شخصیت انسان مسلمان وجود دارد او را از هر وابستگی رها می‌دارد و در نتیجه او به آسانی تن به واقعیت می‌دهد.

شیرزاد حسن: من فکر می‌کنم مفسرین و مبلغین ما، دین را بد جلوه داده‌اند. من همیشه گفته‌ام که مشکلی با دین ندارم، شکی نیست که دین آلتی در دست حاکمان منطقه بوده است و از نام دین سوءاستفاده کرده‌اند.

صبور سیوانی: آیا دیدگاه‌های جدیدی که اندیشمندانی چون دکتر سروش و شریعتی و یوسف قرضاوی و ... دارند می‌توانند نقش مؤثر در جامعه داشته باشند؟

ریبین هردی: من طرفدار این دیدگاه‌ها هستم، من از دیدگاه «یه‌کگرتوو» (اتحاد اسلامی کردستان) پشتیبانی می‌نمایم، طرفدار دیدگاهی هستم که اسلام را چون یک عامل توسعه‌دهنده‌ی آزادی‌های مدنی بشناساند.

ابوبکر علی: زمانی که می‌گویم فرد کرد باید اینگونه پرورش یابد تنها بحث مسلمانان نیست، بلکه بحث در مورد رهبری ملت کرد است، بحث از احزابی است که در کردستان قدرت را در دست دارند، بحث از مراکز فکری و بحث از جامعه است. من می‌گویم چگونه از اعتقادی که از آن سوءاستفاده شده و در جامعه تأثیری منفی برجای گذاشته در بنیاد نهادن شخصیت مثبتی برای انسان کرد استفاده نماییم. بحث از مدل یا سیستم سیاسی نیست، بلکه بحث از عاملی است که بتواند انسان کرد را از انفعال نجات دهد، من خود با اسلام مبتنی بر استبداد مقابله می‌کنم زیرا که معتقدم این اسلام خود بزرگترین و خطرناک‌ترین دشمن و زایل‌کننده‌ی چهره‌ی زیبای اسلام است «و لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط».

قرآن به نوعی بیان می‌نماید که مشروعیت قدرت توسط مردم تعیین می‌شود و آنها می‌توانند حکومتی را به عدل و یا ظلم رهنمون باشند. عقیده‌ی من این است که اسلام از برابری افراد و انسان‌ها حمایت می‌نماید پس چرا من نیز در این برابری سهیم نباشم «و لقد کرمنا بنی آدم»، «ان اکرمکم عندالله اتقاکم» پس می‌توان گونه‌ای دیگر از انسان را پدید آورد، انسان کارا و مؤثر.

صبور سیوانی: پس ضروری است که تمام نیروهای سیاسی بطور کلی در مفاهیم و برنامه‌های خود بازخوانی نمایند. لازم است که تحول و نیروی محرکه‌ی آن در تمامی مراحل زندگی ایجاد شود و در آن حال انسان از انفعال رهایی می‌یابد و ما نیز می‌توانیم مانند دیگر جوامع یک زندگی مدرن و مبتنی بر دمکراسی داشته باشیم.

منبع : روانگه

+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت |
سلام محمدی »هنر کشف حقیقت است« هایدگر. استیونس (Catstevens)، 21 ژولای 1947 در بخش مرکزی لندن به دنیا آمد و باوجودی که آموزش اولیه اش سخت کاتولیکی بود، به او آموخته بودند که به شدت از ترک ها و دین اسلام نفرت داشته باشد. مدرسه کاتولیکی که می رفت در محله »دروری« یعنی مرکز فعالیت های تئاتری بود. شاید تعجب آور نباشد که عوالم و دنیای سرگرم کننده و تفریحی را نیز همیشه مدنظر داشته است.
سلام محمدی
»هنر کشف حقیقت است« هایدگر.
استیونس (Catstevens)، 21 ژولای 1947 در بخش مرکزی لندن به دنیا آمد و باوجودی که آموزش اولیه اش سخت کاتولیکی بود، به او آموخته بودند که به شدت از ترک ها و دین اسلام نفرت داشته باشد. مدرسه کاتولیکی که می رفت در محله »دروری« یعنی مرکز فعالیت های تئاتری بود. شاید تعجب آور نباشد که عوالم و دنیای سرگرم کننده و تفریحی را نیز همیشه مدنظر داشته است. استیونس با قلب و ذهنی پر از صداهای جدید پابه عرصه موسیقی گذاشت. او در شهر بزرگ شده بود، در میان سروصدای دائم اتومبیل ها، ازدحام و همهمه ی دائم، دود و آلودگی و نورهای خیره کننده و چمن های پراکنده ای که رنگ و رویشان رفته بود و برای او چون جای مناسبی وجود نداشت که با خیال راحت بازی کند با سرگرمی های هیجان انگیزی مثل »بلوط بازی« بزرگ شد. چون خانواده اش یونانی الاصل بودند بنابراین موسیقی ای که در خانه ی آنها شنیده می شد و او با آن بزرگ می شد، موسیقی کشوری کهن و متفکر و هوشمند بود. موسیقی ای پربار، سرشار از عواطف، شادی و اندوه، لذت و درد، موسیقی که حکم معلم و آموزگاری بسیار خوب را داشت و او هم خوب یاد می گرفت و هم شاگرد خوبی بود.
وقتی که بزرگتر شد شروع به نوشتن آهنگهایش کرد. بسیار موفق بود و از مدتها پیش توجه مرد مهمی که راه و رسم به شهرت رساندن افراد را خوب بلد بود را به خود جلب کرد. او فقط »باهوش و استعداد« نبود، بلکه خیلی خوش چهره هم بود و درنتیجه طولی نکشید که آوازه و آوازش از این سر کشور تا آن سر کشور پیچید. بسیاری از مردم ترانه هایش را و مجلاتی که عکس او را چاپ کرده بودند، می خریدند.
در سال 1964 در حالی که 17 ساله بود اولین کار هنری و موفقیت آمیز خود را به بازار عرضه کرد. در سالهای دهه هفتاد میلادی موفق به دریافت چندین لوح طلایی به خاطر موفقیت بی نظیر آهنگهایش شد و به عنوان یکی از مشهورترین خوانندگان نسل خود که لقب خواننده »دوقاره« را به خود اختصاص داد، مطرح گردید و هواخواهی از او در موارد زیادی به حد جنون رسید. در این دوران بود که آلبوم او »اولین زخم عمیق ترین است« رکورد طلایی را با فروش پنجاه میلیون نسخه کسب کرد. خانه او یکی از گرانترین خانه های لندن بود و بهترین ماشین ها را سوار می شد و با دختران لندن رابطه داشت، افراط در فساد، الکل و مواد مخدر، او را به بیماری سل مبتلا و روانه بیمارستان کرد. در آن زمان 19 سال بیشتر نداشت.
در بیمارستان خود را در چنگال مرگ دید و این مسئله او را واداشت که در مورد حقیقت مرگ و روح به تفکر فرو رود. در خود احساس بیهودگی و پوچی و احساس کمبود می کرد. اما او از لحاظ مادی کمبودی نداشت. پس این احساس چه بود که مانند خوره داشت او را می خورد؟ آیا ثروت و شهرت می توانست او را از چنگال مرگ نجات دهد؟ او احساس کرد آنچه ندارد خدا و معنویت است و با اتفاقی که بعدها در کنار دریا برایش افتاد و خود را در چنگال طوفان و غرق شدن می دید، ناخودآگاه فریاد زد: »خداوندا، اگر من را نجات دهی، به دین حقیقی تو خدمت خواهم کرد«. او نجات یافت، دوباره به کلیسا روی آورد اما سخنان کشیشان و کتاب مقدس، او را قانع نمی کرد و آنها را با واقعیت دنیای امروز منطبق نمی دید، به مطالعه یهود پرداخت اما آن نیز ذهن جستجوگر او را قانع نکرد، از این دوران یوتگا و بعداً مکاشفه مذهبی، خام خواری، ستاره شناسی، فالگیری و ذن که از ویژگی های ادیان شرق دور مانند بودایی بودند، پرداخت. او داشت دیوانه می شد و هیچکدام از این ادیان و مکاتب نیز ذهن پرآشوب او را قانع نکردند. در این دوران دو ترانه به نامهای »راه شناخت خدا« و »شاید امشب بمیرم« را اجرا کرد که به موفقیت خیره کننده ای دست یافت و مدتها بعد به کمونیسم روی آورد. سپس تصمیم گرفت که برای خود دین جدیدی بسازد و از شهرت و ثروتی که او را از یافتن حقیقت منع کرده بود، دوری گزیند. در آن زمان برادرش »دیوید« که برای زیارت اماکن مقدس به شهر قدس مسافرت کرده بود به لندن بازگشت و دو نسخه از قرآن (نسخه اصلی عربی و ترجمه انگلیسی) را به او هدیه داد، تا آن را مطالعه نماید.
خود او چنین می گوید: »اولین چیزی که از قرآن توجه من را جلب کرد این بود که بر روی جلد آن نام مؤلفی نوشته نشده بود. این هدیه گنج گرانبهایی بود که بر زندگی من اثر گذاشت و به آن طعم و بویی دیگر بخشید، شروع به مطالعه قرآن کردم و هربار که آن را می خواندم احساس آرامش می کردم و احساس می کردم که این کتاب برای من نوشته شده است و از خواندن آن سیر نمی شدم. در جریان مطالعه قرآن دریافتم که اسلام همان دینی است که من به دنبال آن می گردم، زیرا جواب تمام سئوالهایم را در آن می یافتم، تأثیر قرآن بر من بیش از حد تصور بود و دریافتم که قرآن پیام ابدی برای خوشبختی تمام آدمیان است، پیام آن واضح بود و کلمات آن برایم بسیار عجیب بود و با تمام کتابهای دیگری که قبلاً مطالعه نموده بودم، تفاوت کامل داشت. قبل از مطالعه قرآن زندگی دنیایی برای من معمایی غیر قابل حل بود«. وی بعد از مطالعه قرآن به تحقیق در مورد زندگی پیامبر اسلام (ص) پرداخت و شخصیت بزرگ آن حضرت بر او تأثیر بسیاری داشت، در سال 1977 عازم مسجد تازه تاسیس »ریجنت پارک« در لندن شد و بعد از نماز مسلمان شد و نامش را به »یوسف اسلام« تغییر داد و در این ایام آلبوم »بازگشت به زمین« را اجرا کرد و ابزار موسیقی و حتی گیتارش را برای مستمندان فروخت و و خانه اش را به مدرسه ای برای کودکان مسلمان تبدیل کرد. هرچند که یوسف بعد از مسلمان شدن از موسیقی کناره گرفت و فعالیت خود را در حوزه »آموزش در مدرسه مسلمانان و کمک های امدادگرانه انسانی« گسترش داد اما هشت آلبوم را با آهنگسازی خود و خوانندگان دیگر به بازار موسیقی عرضه کرد.یوسف اسلام در سال 2003 میلادی موفق به دریافت جایزه شخصیت جهانی انسانی اجتماعی در هامبورگ آلمان شد، در سال 2004 برنده جایزه صلح نوبل شد. در سال 2005 و 2006 برترین آهنگساز سال انگلیس و در سال 2005 و 2006 به عنوان برترین ترانه سرای انگلیس و در سال 2006 جایزه برترین آهنگساز سال در آمریکا را به خود اختصاص داد. یوسف اسلام با کنسرت »قطار صلح« در لندن بعد از 30 سال دوباره به صحنه موسیقی آمد و آهنگش را در مخالفت با آمریکا و تجاوز به عراق و افغانستان اعلام کرد. جدیدترین اثر یوسف اسلام بعد از چند دهه دوری از موسیقی با اجرای گیتار و پیانوی خود، چند ماه پیش به بازار موسیقی عرضه گردید، »موسیقی یوسف اسلام فریادی است که از سیاه چال تمدن کنونی حاکم بر اذهان بر می آید«.
یوسف اسلام انحطاط مسلمین را همانند »روژه گارودی« در دو حوزه می داند: 1- تفرقه بین مسلمین 2- دور شدن از هویت دینی و قرآنی و چسپیدن به ظاهر آداب و رسوم دینی بدون فهم آن« و می گوید: »چطور می توان آسوده سر بر بالین گذاشت در حالی که مسلمانان با شیوه های وحشیانه کشته می شوند و پدران را مجبور به نوشیدن خون فرزندان خود می نمایند«.
با بررسی اجمالی بر روی ترانه هایش می توان سیر صعودی و نوع نگرش او را دنبال کرد (از ماتیوو پسران 17 سالگی تا نیویورک 25 سالگی و تا به حال) و تطبیق دادن آن با موسیقی کردی امروز که تأثیرش را به وضوح بر اذهان عمومی می بینیم که یا همان عجز و نیازها و زوزه هایی است به درگاه معشوقه های قدیمی اذهان بیماری که در کوچه پس کوچه ها به پای دیگری قربانی می کردند یا ذبح کلمات است بر درگاه شکوه و جلال احساسات خونی و نژادی بدون پشتوانه که بیشتر تراوشات فکری انسان های احساساتی است که از فرط نبودن زیاد می نالند را به خودتان واگذار می کنم و با این نوع نگرش موسیقی هنری و غیر هنری ما فاصله چندانی باهم ندارند.
+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت |
اجتماعی

غفار پارسا
منبع: روزنامه اعتماد ملی،10آذر 86

ایدز یا همان HIV که به ویروس نارسایی ایمنی انسان معروف است بیش از یک بیماری است؛ طاعونی است که ویرانگری‌های آن آسیب‌های روانی و اجتماعی بسیاری را در پی دارد.
این بیماری خطرناک که تا دو دهه پیش ناشناخته بود، در فاصله یک دهه توانست خود را تا دورترین نقاط هم بکشاند و جزئی از زندگی ما شود. ایدز یکی از بدترین اپیدمی‌هایی است که از قرن‌ها پیش تاکنون زندگی بشر را تهدید کرده و امروزه چهارمین عامل مرگ ومیر جهانی شده است و پیش‌بینی می‌شود تا سال۲۰۱۰ رتبه اول را نیز از آن خود کند. بیماری ایدز از جدیدترین و مهلک‌ترین عفونت‌های ویروسی است که از زمان شناسایی آن تاکنون هر ساله قربانیان زیادی را به کام مرگ کشیده است.

نخستین بیمار مبتلا‌ به ایدز در سال ۱۹۷۹در ایالا‌ت متحده آمریکا دیده شد و برخی از این نشانه‌ها در سال ۱۹۸۱ میلا‌دی در افراد بالغ جوانی دیده شد که دچار نقص‌های ایمنی مادرزادی نبودند و این تعجب پزشکان را برانگیخته بود. به همین لحاظ مجموعه این علا‌ئم را «نشانه‌های نقص ایمنی اکتسابی» یا ایدز نام نهادند، چون نمی‌توانستند آن را به بیماری مشخصی نسبت دهند.
چند سال قبل گروهی بین‌المللی از دانشمندان بالا‌خره توانستند منشا بیماری ایدز را پیدا کنند، حل این مسأله مدیون
شامپانزه‌ ی به نام مریلین بود که دانشمندان را قادر ساخت ثابت کنند که ویروس در ابتدا از یک زیرگونه خاص از شامپانزه‌ها در جنگل‌های بارانی آفریقای مرکزی منشأ گرفته‌اند.
اولین مورد شناخته شده ایدز در سال ۱۹۵۹ در یک مرد سیاهپوست که جزو قبیله بانتو بود کشف شد. این مرد در کنگوی بلژیک که جمهوری کنگوی فعلی محل زندگی زیرگونه‌های شامپانزه‌ها است زندگی می‌کرد. به اعتقاد دانشمندان مبتلا‌ شدن انسان به ویروس ایدز، در نیمه اول قرن بیستم در نتیجه فعالیت افرادی که شامپانزه‌ها را شکار می‌کردند و آنها را می‌خوردند رخ داده است. ویروس ایدز ابتدا سیستم دفاعی بدن را از بین برده و کار گلبول‌های سفید را مختل می‌سازد. با از بین رفتن گلبول‌های سفید، بدن در مقابل ورود میکروب‌ها و باکتری‌ها مقاومت خود را از دست می‌دهد و در نتیجه عوارضی همچون کاهش وزن، تب، تاول و بیماری‌های غفونی مثل سل، حصبه، سرماخوردگی و بیماری‌های روانی و جنسی گریبانگیر شخص می‌شود. از زمان آلوده شدن بدن به HIV تا بروز ایدز ممکن است ۶ ماه تا ۱۰ سال و یا بیشتر طول بکشد. در این مدت گرچه فرد به ظاهر سالم به نظر می‌رسد، اما ناقل بیماری است و می‌تواند افراد دیگر را آلوده کند.
در ابتدا چنین تصور می‌شد که این بیماری تنها در کشورهای مزبور به ویژه در میان بعضی از گروه‌های جمعیتی یعنی همجنس‌بازان شیوع دارد؛ ولی دیری نگذشت که با انتشار سریع آن در آفریقا و آمریکای جنوبی و بالا‌خره در آسیا مشخص شد که بیماری ایدز، نژاد، مرز، کشور، جنس و سن نمی‌شناسد و هیچکس از آن در امان نخواهد بود.
چنانچه درسال ۱۹۹۸ ایدز به عنوان یکی از بیماری‌های عمومی به حساب آمد که باعث مرگ ومیر زیادی در دنیا می‌شود، از آن تاریخ تا به حال، هفته‌ای نیست که آمار سازمان جهانی O.M.S سنگین‌تر نشود.
امروزه در جهان، بیش از ۳ میلیون کودک مبتلا‌ به ایدز وجود دارد. هر روز ۵۷۰۰ نفر بر اثر بیماری ایدز جان خود را از دست داده و تاکنون آمار فوت شدگان براثر این بیماری به ۳۱ میلیون نفر رسیده و پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۲۰خسارت اقتصادی ناشی از ایدز تا ۲۰ درصد تولید ناخالص ملی در کشورهایی باشد که بدترین وضعیت ابتلا‌ به ایدز را دارند.

ایدز در ایران

اولین مورد ایدز در ایران در سال ۱۳۶۶ هجری شمسی در یک کودک ۶ ساله مبتلا‌ به هموفیلی گزارش شد که بر اثر تزریق فرآوردهای خونی وارداتی مبتلا‌ شده بود. بعد از آن دولت اقدام به تشکیل کمیته کشوری مبازره با ایدز کرد که این کمیته در اولین جلسه خود، غربالگری خون را به تصویب رساند. علی‌رغم برنامه‌هایی که تاکنون در خصوص شناساسی و کنترل این بیماری در ایران صورت گرفته، حجم پنهان و غیر قابل پیش‌بینی مبتلا‌یان به ایدز سیر صعودی داشته و از آن هنگام تاکنون روز به روز بر شمار موارد شناخته شده ایدز در کشور افزوده می‌شود.
بر اساس گفته‌های رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت، موارد شناسایی شده ابتلا‌ به ویروس ایدز در ایران تا ابتدای مهر امسال به ۱۶ هزار و ۹۰ نفر رسیده است که از این تعداد ۱۵ هزار و ۱۵۰ نفر از آنها مرد بوده‌‌اند. طی شش ماه گذشته ۴۲۶ نفر در ایران به ویروس ایدز مبتلا‌ شده‌اند، این در حالی است که در سال ۸۴ فقط دوهزار و ۲۹۳ نفر به این بیماری مبتلا‌ بوده‌اند.
این در حالی است که طبق گفته‌های رئیس مرکز تحقیقات ایدز، تعداد افراد شناسایی نشده مبتلا‌ به ایدز بین ۹۶ تا ۱۰۰ هزار نفر تخمین زده می‌شود که طبق این اظهارات رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت، می‌توان گفت از هر ۵۰۰ نفر ایرانی، یک نفر به بیماری ایدز مبتلا‌ست که این رقم بسیار بالا‌یی می‌باشد.
از تعداد مبتلا‌یان به بیماری ایدز در ایران یک هزار و ۱۲۲ نفر اکنون وارد فاز بیماری ایدز شده‌اند که یک هزار و ۲۵ نفر آنها مرد و ۹۷ نفر دیگر زن هستند.
بر اساس آخرین گزارش به دست آمده از موارد شناسایی شده بیماری ایدز در کشور، بیشترین گروه سنی مبتلا‌ به ایدز، گروه سنی ۲۵ تا ۳۴ سال است که شامل ۵۱۳۱ نفر می‌باشد. بعد از آن، گروه سنی ۳۵ تا ۴۴ سال با ۴۱۰۰ مورد ناقل قرار دارد، گروه سنی ۴۵ تا ۵۴ سال با ۲۳۰۴ مورد و گروه سنی ۱۵ تا ۲۴ سال نیز با ۵۴۸ مورد در رده بعدی هستند و کمترین مورد این بیماری نیز در گروه سنی کمتر از ۴ سال است که فقط ۳۳ نفر را شامل می‌شود.
در حالی که درصد زنان و مردان مبتلا‌ به ایدز در دنیا ۵۰ به ۵۰ است، با توجه به آمار فوق می‌توان گفت اکثر موارد ایدز که تاکنون در ایران کشف شده مرد هستند و این بدان علت است که زنان، کمتر جهت آزمایش مراجعه کرده‌اند؛ خصوصاً بدلیل آنکه امکان دستیابی به گروه‌های پرخطری همچون زنان خیابانی به منظور مشاوره و ترغیب آنان به انجام آزمایش HIV بسیار سخت و گاهی ناممکن است.
در واقع ویروس ایدز از سه راه اصلی از فرد آلوده به شخص سالم منتقل می‌شود که عبارتند از:
۱) تماس جنسی
۲) تماس با خون آلود
۳) از مادر به کودک
به طورکلی راه‌های عمده انتقال با توجه به شرایط فرهنگی، اجتماعی در جامعه‌ها مختلف است ولی در آمار بسیاری از کشورها، مثل آفریقای جنوبی بیشتر زنانی که آلوده به HIV شده‌اند، از راه تماس جنسی با شریک جنسی آلوده مرد، ویروس را دریافت کرده‌اند.
باید گفت وجود رفتارهای پرخطر جنسی، یک واقعیت انکار ناپذیر است که همه کشورها از جمله ایران را به لحاظ دارا بودن جمعیت جوان، در معرض تهدید قرار داده است.
به نظر می‌رسد در رابطه بین دو شریک جنسی، زنان از نظر جسمانی دارای آمادگی بیشتری نسبت به مردان برای دریافت ویروس هستند. این واقعیت یک پیام با خود به همراه دارد و آن این است که باید توجه خاصی به زنان در مبارزه با اپیدمی شود و از آنان حمایت بیشتری به عمل آید تا جامعه در این قشر بی‌تناسب، آلوده نشود.
اعتیاد به دلا‌یل مختلف خطرناک است ولی ابتلا‌ به ایدز یکی از مهم‌ترین عواقب آن است. تزریق مستقیم یک ماده به داخل جریان خون روش بسیار مهمی برای انتقال HIV است و حتی ریسک انتقال HIV در این حالت از رابطه جنسی بیشتر است، به خصوص در زندان‌ها چون برای زندانیان دسترسی به وسایل تزریق میسر نیست HIV بسیار سریع گسترش می‌یابد. این امر همچنین در شرایطی صدق می‌کند که افراد از زندان یا گروه خود خارج شده و با سایر افراد جامعه ارتباط پیدا می‌کنند.
بر اساس آماری که از سوی سازمان ملل اعلا‌م شده است، در حال حاضر بیش از ۱۳میلیون معتاد پر خطر در سراسر دنیا در معرض ابتلا‌ به ویروس‌HIV وجود دارد که نیاز فوری به امداد رسانی و محافظت دارند که بیشترین آمار، متعلق به کشورهای آفریقایی و جنوب شرقی آسیا است.
در ایران، اگر آمارهای رسمی اعلا‌م شده افراد آلوده به ویروس، از طریق سرنگ آلوده را بپذیریم و نیز این باور را که بیشتر این افراد را گروه مردان تشکیل می‌دهند و با توجه به این نکته که این افراد احتمالا‌ً دارای خانواده و همسر نیز هستند، خود نشان دهنده میزان بالا‌ی خطر انتقال آلودگی در بین قشر زنان ایرانی خواهد بود.
مادران می‌توانند ویروس را در زمان حاملگی یا در حین زایمان و همچنین از طریق شیردادن به فرزندان خود منتقل کنند. این موضوع در اکثر موارد موجب تبعیض‌ها و انگ‌هایی علیه مادران HIV می‌شود ؛ زیرا مادران تنها مخاطب سرزنش هستند.
ولی این موضوع در نظر گرفته نمی‌شود که مادر HIV مثبت اغلب به وسیله همسر خود آلوده شده است. بنابراین صحبت در مورد انتقال از والدین به فرزند بیش از انتقال مادر به فرزند می‌تواند نشان‌دهنده نقش اساسی پدر و مادر و وظایف مهم آنها در حفاظت از خود و خانوادشان در مقابل عفونت HIV باشد.
نتایج یک برنامه پژوهشی‌ در چند کشور آفریقایی نشان دهنده رابط مستقیم میان رواج ویروس «ایدز» و تبعیض جنسیتی علیه زنان است، چرا که وجود تبعیض و عدم مبارزه جدی با خشونت‌های خانگی علیه زنان از عوامل اصلی رواج ویروس ایدز در میان زنان است که به‌دلیل فقر مالی و فرهنگی به روابط جنسی ناخواسته تن می‌دهند.
در آخر باید گفت ایدز یک بحران چند بعدی است و نه صرفا بهداشتی ‌و جسمی و این بیماری یک‌مشکل‌ اجتماعی‌بوده و آگاهی اجتماعی نیز یکی از شیوهای مبارزه ‌با گسترش‌ این‌ بیماری‌ است، لذا برای پیشگیری از بیماری ایدز، آگاهی مردم از انتقال و پیشگیری، امری مهم محسوب می‌شود. اینکه انسان‌ها برای خود و سلا‌مت وجودی خویش اهمیت قائل هستند، سخنی غیرقابل انکار است، اما آنان به اطلا‌ع رسانی صحیح، آگاهی کامل و شفاف‌سازی درباره راه‌های انتقال و پیشگیری بیماری نیاز دارند و این حق هر نوجوان و جوان امروزی است که از تمام خطرهای ایدز و اطلا‌عات پشگیرانه آن به‌دور از هر ابهامی آگاه باشد، این موضوع در مقطعی مطرح می‌شود که امروزه اعتیاد و گسترش ایدز تبدیل به دو گرفتاری مهم کشور شده‌اند. سکوت مرگبار رسانه‌ها هنوز هم درباره بیماری ایدز ادامه دارد و این وظیفه وسایل ارتباط جمعی از جمله صدا و سیماست که با اطلا‌ع‌رسانی روشن و صریح بتواند در مسیر آگاهی قدم بردارد، چرا که هیچ‌ دارویی‌موثرتر از پیشگیری ‌و شکستن‌دیوار سکوت‌درباره‌این‌بیماری‌وجود ندارد‌.



منبع: روزنامه اعتماد ملی،10آذر 86
+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت |
سیاسی

عبدالعزیز مولودی

مشروعیت قدرت معمولاً در هر جامعه‌ای از سؤالات اولیه برای حاکمیت سیاسی است. این امر در جهان معاصر به اعتبار نظریه دمکراسی و دولت دمکراتیک، به یکی از پایه‌های قدرت و حاکمیت سیاسی تبدیل شده است، تا جایی‌که حتی دولت‌های توتالیتر موجود نیز در تلاش برای کسب مشروعیت به هر وسیله‌ای توسّل می‌جویند. در یک دولت صرف دینی برآمده از انقلاب مانند تجربه‌ی ایران بعد از انقلاب نیز به‌ناچار مسئله‌ی مشروعیت مطرح می‌شود. در پاسخ به سؤال از مبنای مشروعیت حاکمیت سیاسی در ایران مانند همه‌ی نظام‌های مشابه با طرح اینکه چه کسی باید حکومت کند(آنچه که برای افلاطون مسئله بود) به سؤال پاسخ داده می‌شود یعنی بدون توجه به نوع نظام، بر مشروعیت حاکم تأکید می‌شود؛ در حالی‌که نظریه‌ی دمکراسی با طرح سؤال از اینکه چگونه باید حکومت کرد، مسئله‌اش مشروعیت حاکمیت و نظام سیاسی است(آنچه برای ارسطو مسئله بود).

دیگر در این چهارچوب خیلی مهم نیست که چه کس یا کسانی حکومت می‌کنند. به همین دلیل است که می‌توان گفت نظریه‌ی ولایت فقیه در جمهوری اسلامی ایران، نظریه‌ای برای بیان و توجیه "چه کسی در جمهوری اسلامی باید حکومت کند" است تا اینکه "چگونه باید حکومت کند". از مهم‌ترین پیامدهای دولت صرف دینی، ایجاد و ارائه تفسیر رسمی از دین است. به عبارت دیگر یک نوع نگرش خاص به دین (مطابق نظر گروه حاکم) مورد قبول قرار می‌گیرد و غیر آن رد و با دارندگان دیدگاه‌های دگراندیشانه برخورد می‌شود. از آثار بعدی این ویژگی، متکی شدن قدرت و قدرتمندان به مبانی الهی و آسمانی قدرت و بی‌نیازی از قدرت اجتماعی جامعه است. هرچند برای ظاهر مشروعیت هم که باشد، انتخابات برگزار می‌شود ولی نه برای انتخاب حاکم، بلکه در محدوده‌ای پایین‌تر از آن، حق انتخاب کانالیزه شده به مردم داده می‌شود. چنانکه گفته شد، نظریه‌ی مذکور بیانگر چگونگی حکومت کردن نیست از این‌رو است که بسیاری از مسائل دینی مردم، مخصوصاً مذاهب اسلامی اهل سنت و ادیان دیگر(پذیرفته شده و نشده) با مشکلات جدی روبرو شده و می‌شود. مسئله‌ی اعیاد اسلامی از آن جمله است. در گذشته معمولاً اگر برگزاری عید فطر یا قربان که مورد اخیر از عبادتهای جدی و پایه‌ای دینی است، با نظر رسمی تطابق نمی‌کرد بر مردم مذاهب دیگر سخت گرفته می‌شد. بسیاری از ماموستایان و روحانیت سنی به دلیل پیروی نکردن از نظریه‌ی رسمی، از مساجد اخراج شده، به دادگاه ویژه‌ی روحانیت کشاندند و با انواع آزار فردی و خانوادگی مانند تبعید، به سربازی بردن و زندان روبرو شدند. در دوره‌ی اصلاحات این مسئله قدری تعدیل شد و مقداری از فشار فیزیکی فروکش کرد. در این دوره معمولاً در سطح منطقه عید برگزار می‌شد و مسئله‌ی خاصی هم ایجاد نمی‌کرد. ضمن اینکه نوعی رضایت خاطر مردم نیز فراهم می‌گردید(ایجاد اعتماد و مشروعیت اولیه برای دولت). در دولت کنونی در همه‌ی زمینه‌ها و از جمله برگزاری مراسم اعیاد دینی، نوعی بازگشت به گذشته مشاهده می‌شود، به همین دلیل دوباره سختگیریها برقرار و به فشاری از بالا به پایین تبدیل شده است. ضمن اینکه به دلیل تفسیر رسمی از دین، بر جدایی زمانی برای برگزاری اعیاد با دولتهای منطقه تعصب وجود دارد، در مواردی که حتی همخوانی زمانی اعیاد نیز شکل می‌گیرد، بدون دلیل منطقی زمان برگزاری اعیاد به تعویق می‌افتد. در این رابطه باید گفت که تبدیل یک عبادت دینی به امری در حوزه‌ی قدرت سیاسی و استفاده از آن در قدرت‌نمایی، تنها در یک دولت صرف دینی (مذهبی )امکان‌پذیر است. در حالی که نفس این امر هیچ کمکی به ایمان دینی مردم نمی‌کند حتی در مواردی چون عید قربان امسال مشکل‌ساز هم می‌شود. سرگردانی توأم با ترس مردم از انجام عبادت، تردید از درستی عمل انجام شده و ایجاد اختلافات اجتماعی و مذهبی برخی از مشکلات مورد اشاره است که در این رابطه برای مردم ایجاد شده است.
به نظر می‌رسد که برای چاره‌ی این مشکل کم‌کم احساس نیاز به ایجاد اصلاحات جدی در رویکرد نظام از الگوی "چه کسی باید حکومت بکند" به اینکه چگونه باید حکومت کرد" و به‌دنبال آن ایجاد دولت فرامذهبی و دمکراتیک شکل می‌گیرد چرا که اعتقاد بر این است که دولت‌های ایدئولوژیک و از جمله دولت دینی به دلیل داشتن تفسیر رسمی از دین، زمینه برای طرح قرائت‌های مختلف از دین و در نتیجه پلورالیسم دینی را فراهم می‌کند. به اعتقاد من این گذر از دولت دینی به دولت دمکراتیک که در آن حوزه‌ی سیاسی محل مناقشه هدفمند همه‌ی گروه‌های سیاسی (دینی و غیر آن) در چهارچوب "چگونه باید حکومت کرد" قرار بگیرد، یک ضرورت در تحولات سیاسی ایران معاصر است. شاید به این ترتیب پاسخی برای آن‌همه قانون‌گریزی در کشور یافت شود و آرزوی صدساله‌ی مشروطیت که حاکمیت قانون در ایران بود، تحقق یابد.
+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت |
دین و دعوت

عبدالله عبدالهی – سردشت

الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثْمَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ

غلّو فردی:
یکی از حقایق آشکار و انکارناپذیری برای هر کس که دعوت پیامبران را مرور کند، تنوع در پذیرش آن از جانب مردمان و تفاوت آنان در مقدار پذیرش است.
1ـ گروهی حقیقتاً بدان تمسک جسته و بر آن روش‌ و برنامه‌ راست و استوار مانده‌اند.
2ـ گروهی نیز راه تفریط را در پیش گرفته و حدود خدا را ضایع کرده‌اند.
3ـ و بالاخره گروهی هم در آن افراط ورزیده و حدود خدا را در نوردیده‌اند.

و هر سه، در ادیان قبل از امت اسلام وجود داشته‌اند، برای نمونه بنی‌اسرائیل در آئین خود راه غلو را در پیش گرفته و به همین علت است که خداوند آنان‌را از غلّو بر حذر داشته و می‌فرماید: (یا أَهْلَ الْکِتَابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَلا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ رَسُولُ اللَّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْیمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انتَهُوا خَیراً لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَنْ یکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَکَفَى بِاللَّهِ وَکِیلاً) (نساء آیه 171): ای اهل کتاب در دین خود غلو مکنید ( و در باره‌ی عیسی راه افراط و تفریط نپوئید) و در باره‌ی خدا جز حق مگوئید ( و او را به اوصافی ناشایست همچون حلول و اتحاد و اتخاذ همسر و انتخاب فرزند نستائید)‌بی‌گمان عیسی مسیح پسر مریم، فرستاده‌ی خداست ( و او یکی از پیغمبران است، و پسر خدا نیست آنگونه که شما می‌پندارید) و او واژه‌‌ی خدا است ( یعنی پدیده‌ی فرمان کن) است که خدا آن را به مریم رساند ( و بدینوسیله عیسی را در شکم مریم پرورانید ) و او دارای روحی است « که » از سوی خدا ( به کالبدش دمیده شد است)‌پس به خدا و پیغمبرانش ایمان بیاورید (والوهیت را خاص خدا بدانید و هیچیک از انبیاء را در الوهیت، انبار خدا نشناسید) و مگوئید که (خدا) سه تا است (بلکه خدایکتاست و جز الله خدای دیگری وجود ندارد ( از این سخن پوچ) دست بردارید که به سود شماست، خدا یکی بیش نیست که الله است و حاشا که فرزندی داشته باشد( چگونه به شریک و زن و فرزند نیاز خواهد داشت) و حال آنکه از آن اواست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، و کافی است ( که تنها ) خدا مدبّر ( مخلوقات) باشد.
و باز فرماید: (قُلْ یَـأَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَآءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ کَثِیراً وَضَلُّواْ عَن سَوَآءِ السَّبِیلِ) (مائده آیه: 77): ای اهل کتاب در دین خود راه غلو نپوئید و از حق تجاوز نکنید، بی‌گمان گفته‌ی شما که عیسی پسر خداست افتراء‌ی ناحق بر خداست، و او را تا مقام الوهیت و ربوبیت بلند مکنید.
هر چند این دو آیه در ارتباط با اهل کتاب نازل شده است، اما منظور از آنها هشداری به این امت است تا از اسبابی که باعث نگون‌بختی و هلاک ملتهای گذشته شده است اجتناب کنند.
به همین علت رسول خدا «ص» غلّو در دین را مساوی با هلاکت معرفی کرده و می‌فرماید:
( و ایاکم و الغلو فی الدین، فإنما اهلک من کان قبلکم الغلوّ فی الدین) روایت از احمد، و ابن خزیمه، ونسائی و ابن ماجه، و حاکم):
از غلّو در دین اجتناب کنید، زیرا تنها چیزی که امتهای قبل از شما را هلاک و نابود و نگونبخت ساخت غلّو در دین بود.
و حال حاضر هر دو نوع غلّو در میان این امت پدیدار گشته است:
1ـ غلو کلی اعتقادی.
2- غلّو عملی جزئی.
در واقع اولین بذر غلّو اعتقادی در زمان رسول گرامی اسلامی (ص) کاشته شد، چنانکه می‌فرماید: (إن من ضئضیء هذا قوما، یقرؤون القرآن، لا یجاوز حناجرهم، یقتلون أهل الإسلام، ویدعون أهل الأوثان) ( روایت از بخاری و مسلم): از نوع همین فرد ( منظورش کسی بود که به تقسیم غنایم از طرف پیامبر ( ص) اعتراض کرد) کسانی به میدان خواهند آمد که قرآن را تلاوت می‌کنند ولی از حنجره‌ی آنها تجاوز نمی‌کند، اهل اسلام را می‌کشند، و بت‌پرستان را به حال خود می‌گذارند. یعنی به جای اینکه در فکر دعوت و هدایت بت‌پرستان و دیگر پیروان ادیان منحرفه و مسخ شده و ساخته‌ شده‌ی دست بشر باشند، درصدد کشتن و نابودی مسلمانانی بر می‌آیند که از در پیش‌گرفتن راه افراط و تفریط در دین بیزاری جسته‌اند.
چنانکه عملاً در حال حیات حضرت (ص) این پدیده (افراط) سربیرون زد، در حدیث از انس ین مالک روایت شده که: سه گروه به خانه‌های رسول خدا (ص) سرزد و از همسران آن حضرت درباره‌ی عبادت حضرت سئوال کردند، وقتی که از کمیت عبادت حضرت باخبر شدند آن را نسبت به پیامبر خدا (ص) کم دانستند ولی با خود گفتند: ما کجا و پیامبر خدا (ص) کجا!؟ او که گناهان اول و آخرش بخشوده شده است، این گونه عبارت می‌کند لذا یکی از آنان گفت: من تا زنده هستم نماز شب را ترک نمی‌کنم، دیگری گفت: من تا زنده هستم در تمامی سال روزه خواهم گرفت، و بالاخره سوّمی گفت: من از زنان دوری می‌جویم و هرگز ازدواج نخواهم کرد، در میان این قال و مقال رسول خدا (ص) بر آنان داخل شد و در جواب آنان گفت: (إنّی لأخشاکم لله و أتقاکم له، لکنی اصوم و افطر، و أصلی و أرقد، و أتزوج ‌النساء، فمن رغب عن سنّتی فلیس منی):
بدون تردید من از همه‌ی شما بیشتر ترس و تقوای خدا دارم، ولی با وجود آن، روزه می‌گیرم و افطار می‌نمایم، نماز شب می‌خوانم و می‌خوابم و استراحت می‌کنم، و با زنان ازدواج می‌نمایم، ( این است سنت من) پس هر کس از سنت من روی برتابد از من نیست.
و این گونه غلّو جزئی، در صورتهای گوناگون و در هر عصر و زمانی و به دستان افرادی پدیدار و تکرار خواهد شد.

غلو کلی اعتقادی
در بحث سابق پیرامون غلو و افراط جزئی یا فردی بحث کردیم و به ذکر چند نمونه‌ای از آن که در شکل و قالب گفتار در عهد حضرت (ص) داشت هویدا می‌شد و آن حضرت نسبت به پیدایش چنین اندیشه‌های نامتعادل و تبعات آن و فاصله گرفتن طرفداران چنین افکاری از مفاهیم این دین حنیف و این امّت وسط و ایجاد بلوی و آشوب و کشتار در میان مسلمانان و شکاف و تفرقه میان ایشان هشدار داده بود پرداختیم زیرا همین افراط فردی است که منجر به افراط کلی شده و در قیافه یک تز و مکتب کلی خود را نشان داده و این بلای خانمان برانداز را در میان امت به راه انداخته و پیکر آن را زخمی زهرآگین زده و آحاد این امت وسط را که می‌بایست همه در شاهراه صراط مستقیم و بسوی سرمنزل مقصود که همانا ایجاد امت وسط و اجتناب از افراط و تفریط است قدم بردارند به جان هم انداخته و زمینه‌ای برای دشمنان و شایعه سازان کینه توز و فرصت طلبان به کمین نشسته بوجود بیاورد که: این دین تنها با زور و قهر و خشونت بوجود آمده و بقای خود را نیز رهین همین رعب آفرینی و وحشت افکنی می‌داند. و این بی‌خبرانی از ابناء و افراد این امت را بدین دام خطرناک می‌اندازند و دهان و زبان آنان را بلند‌گوی خود کرده و قلم و قدم ایشان را در جهت اهداف سوء خود سوق می‌دهند و برای فریب افکار عمومی نظریه‌های شوم خود را توسط آنان پیاده کرده و خود از دور شادمانانه نظاره‌گر آن باشند.
بله متأسفانه این افراط فردی اولین بذر خبیث خود را در عهد خلافت عثمان بن عفان «رض» در دلهای مریض‌دلان و کینه توزان کاشت و بصورت شجره‌ای خبیثه شاخ و برگهای شوم خود را در میان امت گستراند است و سایه‌ای سیاه خود را بر قلوب بی خبران از دین افکند، و ثمره و سرانجام آن، شهادت آن خلیفه‌ی راشد و تفرقه میان مسلمانان بود، زیرا این مصیبت عُظْمی باعث اختلاف میان اصحاب «رض» شد و آتش فتنه و تفرقه میان ایشان شعله‌ور شده و زبانه زد و با لعیب خود مسلمانان را به کام کشید، و در نتیجه‌ی آن، گروهی از اصحاب بی‌خبرانه خواستار قصاص از قاتلان عثمان شده و هیچ گونه تعلیل و نعللی را در آن اجازه نمیدادند، و گروهی نیز رأی بر تأخیر آن داشته و تا اعاده‌ی شأن و شوکت دولت، مبادرت به این کار را جائز نمی‌شمردند، و ثمره‌ی این دو دستگی میان اصحاب(رض) بوجود آمدن جنگ جمل و آن همه خونریزی در میان امت بود، و بزرگترین نقش در این جنگ خونین را آشوبگران به عهده داشتند، زیرا اصحاب «رض» جملگی بر صلح اتفاق حاصل کردند و باید گفت هیچکدام از دو طرف آغازگر فتنه نبودند بلکه این، تنها کینه توزان و به اصطلاح امروزی ستون پنجمی‌ها بودند که آغازگران آن فتنه و گرداننده‌ی آن آسیاب آدم خردکن بودند و این غلّو فردی منجر به بروز غلّو کلی اعتقادی وصف آرایی مسلمانان در برابر یکدیگر گردید و شراره‌ی تنور آن جنگ نه تنها جنگ جمل، بلکه جنگهای صفین و نهروان را در نوردید چنانکه بعد از جنگ جمل جنگ صفین میان علی(رض) و اتباع ایشان از یک طرف و معاویه(رض) و اتباع او از طرف دیگر به‌وقوع پیوست که فتنه‌ی این جنگ به مراتب بزرگتر از جنگ جمل بود و به سرعت این فتنه و تفرقه میان مسلمانان منتشر شد و از آن فتنه‌ی نامیمون قضیه‌ی تحکیم سر برآورد که این قضیه به نوبه‌ی خود باعث و بانی تشکیل دوفرقه‌ی تندرو و افراطی بوده و در جوانبی با هم متقابل و در جوانبی دیگر با هم متفق بودند. از یک سو فرقه‌ی خوارج در بر اُمت از علی «رض» و دیگر اصحابِ هم رأی او، راه غلّو را در پیش گرفتند و از سوی دیگر روافض به همان اندازه و بلکه بیشتر در ولایت علی «رض» و خاندان ایشان غلّو کردند، این نقطه‌ی تقابل دو فرقه بود. و اما نقطه‌ی توافق طرفین: هرکدام در تکفیر طرف مقابل متفق بودند با این تفاوت که در محل تکفیر و موضوع آن با هم اختلاف داشتند.
بعد از این، وقایع اسفباری در میان مسلمانان سر بر آوردند. از آن زمان تا به حال ریسمان آن فرقه‌ها از هم گسسته نشده است گو اینکه خداوند جلّ‌و علا اراده کرده است این امت بیشتر در کوران ابتلا و آزمایش باقی بماند (لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ) (انفال: 42)
خلاصه‌ی گفتار: مشکل افراط و تندروی در دین، امروز در میان مسلمانان دنیا را به خود مشغول کرده و نزدیک است همان نتیجه‌های اعصار گذشته‌ی مسلمانان باری دیگر تداعی و تکرار گردد، بدیهی است آنچه بیشتر ذهن و زبان و ضمیر همه را به خود مشغول کرده است جانب کلی و اعتقادی آن است.

پاره‌ای از مظاهر افراط در زمان حاضر:
اکنون برای اینکه بیشتر و بهتر بتوانیم خواننده‌ی گرامی را از متن و محتوای گفتارهای بعدی و وادار کردن او به پیگیری آنها آگاه ساخته و او را در این راه کمک نمائیم لازم است قبل از هر چیز به دو مطلب اشاره کنیم یکی اشاره به مجموعه‌ای از گفتارها و فتواهایی ( که هر کدام آنها مظهری از افراط و آینه‌ای تمام‌نما از خوی ستیزه‌جویی و تندروی چنین گروه و دستجاتی است) بنمائیم و تا آنجا که در توان داریم به ریشه‌های تاریخی آن که مطلب دوم ما در این مقاله است بپردازیم، زیرا به قول حکیم سخن سعدی شیرازی: تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هیزش نهفته باشد، و در اثر، نیر آمده است: (لاتنظر الی من قال وانظر إلی ما قال): به گفتار اشخاص بنگر نه به شکل لباس و پیکر آنان.
در حقیقت گروههایی راه غلّو در دین را پیش گرفته و با ابزاز فتاوا و گفتارهای ذیل کُنْه و ماهیت خود را نه تنها برای اهل بصیرت بلکه برای هر خواننده و شنونده‌ای آشکار ساخته و می‌سازد، برای مثال: آنان در مفهوم جماعت غلو کرده و تنها جماعت خاص خود را واجب لاتباع میدانند، و برای جماعت مورد نظر خود تعصب زاید الوصف و افراطی داشته و تنها آن را مصدر حق می‌دانند و بس، درشأن قائد جماعت غلو کرده و به سبب ارتکاب معیت شخصی عاصی را کافر میدانند، و بطور مطلق پیروان هر حکمی به غیر از حکم خدا را کافر دانسته، چنانچه خارجان از جماعت خود و مقیمان غیر مهاجر در سرزمین‌های اسلامی معاصر را تکفیر می‌کنند، یاری دهندگان آنان را و کسانی که آنان را تکفیر نکنند را کافر می‌شمارند، درباره‌ی حکم به اسلام و عدم اسلام عموم مسلمانان تا روشن شدن حال آنان توقف می‌نمایند، تمام جوامع مسلمانان معاصر را جوامع جاهلی می‌پندارند، دیار مسلمانان را دیار کفر قلمداد و خون و اموال مسلمانان را حلال می‌شمارند، در مفهوم تقلید راه غلو در پیش گرفته و اجماع را انکار می‌کنند، و مقلدین را بصورت نامحدود مذموم شمرده و به زعم خود تقلید آنان را کفر می‌دانند، برای رسیدن به احکام شرعیه، عموم مردم را ملزم به اجتهاد میکنند، مباحات و طیبات را حرام و با مردم به خشونت رفتار می‌کنند، شورش علیه حاکم مسلمان را جائز دانسته، و ترور مسلمانان بی‌گناه و هم میهنان بی‌دفاع آنان و اقدام به کارهای ویرانگرانه علیه ایشان را جزء وظایف خود دانسته و تعلیم را حرام و فراخوانی هم را بسوی جهل و بی‌سوادی لازم می‌دانند، نماز در مساجد را حرام میدانند زیرا به گمان خود: بنای مساجد بر تقوی نبوده است تنها چهار مسجدِ حرام، نبوی، اقصی و قباء را قبول دارند، با این استدلال که امت در حال استضعاف است، نماز جمعه را برآنان واجب نمی‌دانند، و در برگزیدن راه انزوا و دوری از مجتمعات اسلامی افراط کرده و معتقد به این هستند که: احکام دارای مراحلی بوده و فعلاً مسلمانان در شرایطی زندگی می‌کنند که شبیه شرایط مکه‌ی قبل از هجرت می‌باشد، هر گونه کار در ادارات دولتی را حرام می‌دانند و ...

و اما ریشه‌های افراط در زمان حاضر:
تندروی دینی و افرط در زمان حاضر دارای ریشه‌های تاریخی و فکری و علمی و درونی می‌باشد، برای نمونه اگر کسی مذهب خوارج را در صفات تاریخ بررسی و جستجو کند به نوعی تشابه و همخوانی میان آراء خوارج و تندروان معاصر دست می‌باید، در نگاهی به کتاب الملل و النحل شهرستانی بر فتواهای خوارج اطلاع پیدا خواهید کرد:
(أ‌) خوارج مرتکبان گناه کبیره را تکفیر می‌کردند.
(ب) آنها بطور کامل از مجمتمع بریده و فاصله گرفته بودند.
(ج) آنها مسلمانانی را که از دار و دیار خود هجرت نمی‌کردند و تن به پذیرش حکم حاکمانی می‌داند که مورد تأیید آنها نبود کافر می‌دانستند.
(د) آنها فتوا دادند که بلاد مسلمانان دارالکفر بوده و خون و مال ساکنان مسلمان آن بلاد را مباح گردانیدند.
و این تشابه و همخوانی لزوماً به این معنا نیست که: غلو خود را از گذشتاگان دریافت کرده‌اند چه بسا هیچگونه ارتباطی با آنان نداشته باشند، بلکه یکی از آنان اعتراف می‌کند: این احکام ناشی از کنشهایی درونی ما بوده و از هر گونه منبع و مرجع فقهی دور است، زیرا هرکدام از جوانان جماعت ما کتاب در دست نداشته بلکه حتی قرآنها را نیز از دست ما می‌گرفتند و نتیجهً این اجتهادات و فتواهای ما با استمداد از مقدار قرآن و احادیثی است که حفظ کرده‌ایم.
و باید گفت: اکثر این گونه افراطها ناشی از مناقشه پیرامون مسائلی است که یک رخداد تازه تلقی گشته و برای ارائه‌ی راه‌حل فقهی آن کتابی از گذشتگان خود تدوین نشده و یا در دستر‌س آنان نیست تا بدینوسیله بتوانند مرضعگیری فقهی شفافی دربارة این گونه حوادث تازه از جانب خود ارائه دهند، و به این مطلب نیز توجه کنیم: اگر نگوئیم: همه‌ی این افراد جاهل و غیر متخصص در علوم شرعی هستند، اغلب از چنین علوم و تخصصیهایی بی‌بهره‌اند، و برای تأیید این مطلب اگر به اعترافات یکی از آنان در کتاب بهنساوی رجوع کنیم به این حقیقت پی خواهیم برد: کسانی که گرفتار باتلاق غلّو شده بوده‌اند با یک چرخش 180 درجه‌ای در آن تجدید نظر نموده و شاید یکباره از این خواب سنگین بیدار شده‌اند، یکی از متفکران معاصر به این نکته اشاره کرده و گفتند: هم اکنون بسیاری از تندروان دستگیر شده در زندانهای مصر از اعمال تندروانه‌ی خود بشدت اظهار ندامت نموده و در صدد تهیه‌ی مبالغی پول برای دادن دیه به ورثه‌ی مقتولانی بوده و هستند که خود عامل مستقیم و یا غیر مستقیم قتل آنها شده‌اند.
در سطور بالا اشاره کردیم که‌ رفتار افراطی و فتواهای تندروانه آن فرقه‌ها لزوماً به معنای الهام از گذشتگانشان نیست. ولی بدان معنا نیست که: تندروان معاصر بکلی از آن فرقه‌های گذشته مانند خوارج بریده‌، و بی‌خبرند، زیرا گاه‌گداری بر افکار آنان اطلاع داشته‌ و از آن بهره جسته‌اند، برای نمونه:
(أ‌) در بسیاری از مناقشات بدیشان یادآور شده‌اند که این فکر شما بکر نبوده و خوارج و دیگر فرقه‌های تندرو گذشته نیز چنین آراء و افکاری داشته‌‌اند.
(ب) تکامل فکری و قوت استدلالات آنها در این اواخر، خود، سندی آشکار بر استناد آنان به آراء سابق از آراء خود می‌باشد.
(ج) بعضی از آراء مطرح شده‌ی تندروان معاصر، مانند تکفیر انجام‌دهندگان گناهان کبیره‌، تقریباً در شکل فتوکپی و رونوشتی است از فتواهای فرقه‌های افراطی گذشته.
با این توضیح روشن می‌شود که: تأثیر فرقه‌های گذشته بر تندروان معاصر به صورت پیامد و پیرو، خود را نمایان ساخته است، به این معنا در غنا بخشیدن به افکار جناحهای تندرو و تأیید دلایل آنان (نه در ایجاد دلایل) اثر بسزایی داشته و دارد. زیرا وجود اینگونه افکار تندروانه معول پاره‌ای از علل و عوامل می‌باشد. در حالیکه این، به معنای تبرئه و توجیهی برای کار و افکار تندروان نبوده و نیست، بلکه هدف ما عرضه‌ی ریشه‌‌های تاریخی چنین افکاری است تا آنجا که به خواننده در تصویر و فهم آن کمک نموده و با توجه به آن عوامل و سوابق، راه علاجی صحیح و صواب ارائه گردد.

2 ـ و اما در مورد ریشه‌های فکری و علمی آن می‌توان از دو زاویه بدان نگریست:
(أ‌) یکی از زاویه‌ی جهل و بی‌آگاهی آن فرقه‌ها و بی بهره بودن، یا کم بهره بودن چنین افرادی از علم و فهم کافی، که انشاءا... در گفتارهای بعدی مفصلاً به آن خواهیم پرداخت.
(ب) اختلال و آشفتگی در روش‌ و برنامه‌، بوسیله‌ی روی گرداندن از علماء و تأویل و تحریف نصوص و پیروی از متشابهات و عدم جمع و توفیق میان ادلّه، و تأویل مستقیم با خصوص و فهم انحرافی آن، و تولید و صدور اجتهاد از جانب کسانی که اهل اجتهاد نبوده، و اغراق در اهتمام به احادیث فِتَنْ، و اعتماد بر رؤیاها و خواب و خیالهای واهی می‌باشد که به یاری خدا متعاقباً مشروح و مستدل به این مطالب خواهیم پرداخت.
3 ـ و اما در مورد ریشه‌های درونی افراط می‌توانیم به پاره‌ای از آنها اشاره نموده و قضاوت را به خواننده‌ی گرامی بسپاریم:

بطور خلاصه به این چند ریشه‌ی ذیل اشاره می‌نمائیم:
1ـ آنچه مسلم و غیر قابل انکار است وجود بعضی نارسائیهائی است که در درون افراد تندرو وجود دارد، ولی این نارسائیهای درونی حالت فردی دارد نه عمومی و فراگیر. بنابراین، وجود آن خلل و عدم تعادل در یک فرد را نمی‌توان به صورت قاعده‌ای بر مجموع انسانهای تندرو تعمیم داد، یا چنان تندرویهایی من حیث‌المجموع نشأت گرفته از آن عدم تعادل و نارسائی‌ها است، و اساساً چنین قصدی نداریم.
2ـ بسیاری از اختلالات درونی معلول فشارهائی است که انسان در مسیر زندگی با آنها روبرو می‌شود، زیرا انسان، نارسا، و نامتعادل بدنیا نمی‌آید، بلکه درون شخصیت او بر حسب تربیت و شرایط و محیط زندگی او شکل می‌گیرد.
3ـ بی‌گمان در درون بعضی از افراد تندرو این پتانسیل و قابلیت بالفعل وجود دارد که در مقابل سختیها و فشار و خفقانها از خود عکس‌العمل نشان دهد. بویژه در نزد طبقه‌ی جوان چون این طبقه بیش از هر طبقه‌ای دیگر جامعه در مقابل فشارهای ناخواسته از خود عکس‌العمل بروز میدهد آن هم در شرایطی که امکانات و نیروی لازم از یک طرف فراهم و در طرف دیگر ضعف تجربه و دانش کم آن نسل، دست در دست هم نهاده و او را بسوی پرتگاه سوق می‌دهند.
4ـ در واقع تندروی، عکس‌العمل، یا مولود طبیعی زنجیره‌‌ای از مشاکل فرهنگی، و اجتماعی، و سیاسی، و اقتصادی بوده و تحت تأثیر فشارهای شدید فوق سر بیرون می‌آورد.
بنابراین، قضیه همانند سکّه‌ای است که یک روی آن را مجموعه‌ای از سختیها و نابرابریها و خفقان و امثال آن و روی دیگر سکه را تعبیر از عدم رضائیت درونی از مظاهر فوق را تشکیل می‌دهد.
+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت |
دین و دعوت

سرویس دین و دعوت پایگاه اطلاع رسانی اصلاح

مقدمه
همان‌طور که می‌دانیم،‌ هدف از خلقت نظام هستی، ‌تکامل انسان است. بدین ترتیب که استعدادهای نهفته‌اش را رشد دهد و شکوفا نماید.[1] به صفات و رفتارش رنگ خدایی دهد.[2] در یک کلام،‌ خداگونه شود و در نهایت،‌ مسؤولیت سنگین خلافت را حمل کند.
این امر مهم جز از کانال بندگی و عبودیت خدای یگانه امکان‌پذیر نیست. رحمت خداوند(جلّ جلاله‌) اقتضا نموده که در طول تاریخ عمر بشریت،‌ پیامبرانی را از میان خودشان برگزیند تا مشعل هدایت را فراروی انسان‌های معاصر خویش برافروزند و همراه خود،‌ طالبانِ حقیقت و شیفتگان هدایت را به منزل مقصود رهبری نمایند.

البته در این راه مصیبت‌ها، ‌ستم‌ها و بی‌مهری‌ها را به جان خریدند؛‌ تا این که با تکامل و پیشرفت جامعه‌ی انسانی،‌ آخرین و کامل‌ترین برنامه‌ی هدایت تحت عنوان «اسلام» به وسیله‌ی امین وحی بر خاتم پیامبران(ص‌) نازل شد. این برنامه‌ی ربّانی دارای اصول و فروعی است که اگر به صورت صحیح درک شوند، بشریت گمشده‌ی خود را می‌یابد و به آرامش واقعی و سعادت ابدی دست می‌یابد؛ ‌چنان‌که نسل اول در صدر اسلام آن را تجربه نموده و مسیر تاریخ را برای همیشه دگرگون کرد. هر چند عمر پُربرکت این قافله‌ی مبارک به سرعت سپری شد؛‌ اما خوش‌بختانه در میان فتنه‌ها و آشوب‌ها، هدایت ربّانی کمترین آسیبی‌ ندید؛ چون خداوند(جلّ جلاله‌) خود نگهداری از آن را تضمین نموده است.

این برنامه‌ی پرخیر و برکت که اسلام نام دارد؛ پیامبر بزرگوار(ص‌) در حدیثی به آن اشاره و اصول و پایه‌های آن را برشمرده‌اند:

«الاسلامُ أَن تَشهدَ أن لا إلهَ إلاّ الله وَ أنَّ محمّداً رسولُ اللهِ و تُقیمَ الصَّلاة و تؤتِی الزَّکاة و تَصومَ رَمضانَ و تَحُجَّ البَیتَ إنِ اسَتَطَعتَ إلَیهِ سبیلاً»[3]

هر کدام از موارد مذکور، ‌نقشی اساسی و کارساز را در تربیت و تکامل انسان بر عهده دارند. یکی از اصول پنج‌گانه‌ی فوق «حج» است.

حج در لغت به معنای قصد و آهنگ مسافرت کردن است و در اصطلاح شرع، آهنگ مسافرت فرد مسلمان به سوی خانه‌ی خداست. عبادتی است که قلب، جسم و جان و مال انسان در ادای آن با هم هماهنگ می‌شوند؛ در حالی که دیگر عبادت‌ها تا این حد از این ویژگی برخوردار نیستند. مسلمانانی که از توانایی کافی برای ادای آن برخوردارند، در زمان و مکان مشخصی آن را در جهت اطاعت امر خداوند(جلّ جلاله‌) و جلب رضایتش انجام می‌دهند. حج با قصد و نیت خالصانه و بیرون آوردن لباس‌های دوخته شده و همه‌ی مظاهر آراستگی و اشرافی‌گری آغاز می‌شود و با انجام دادن طواف به دور کعبه پایان می‌پذیرد.

در این فصل به آثار عبادت «حج» در تربیت و ترقّی انسان می‌پردازیم.



حج پیش از اسلام

حج به معنای زیارت مکان‌ها یی خاص در راستای تقرّب به خداوند(جلّ جلاله‌) معبود، شکلی از اشکال عبادات قدیمی است، که ملّت‌ها و قبیله‌ها برای بزرگ‌داشت و تقدیس معبودهای خویش هم‌چون سنبلی از آن استفاده می‌کردند و مصریان، یونانی‌ها، ژاپنی‌ها و دیگر ملّت‌های قدیم، به زیارت و طواف مجسمه‌ها و بت‌های مقدس خود می‌پرداختند.

هر یک از ملّت‌ها بنا به تخیل و ذهنیتی که از عظمت خدای خویش داشته‌اند، اقدام به ساختن مجسمه، یادبود و... از او کرده‌اند. این وضعیت تا زمانی‌که خداوند(جلّ جلاله‌) زمینه را برای ارسال حضرت ابراهیم(ع‌) فراهم نمود، ادامه داشت. خداوند(جلّ جلاله‌) به او دستور داد که در مکّه به بنای بیت‌الحرام اقدام نماید. تا مردم بر گِرد آن طواف کنند و یاد و ذکر معبود حق خود را زنده نگه دارند:

وَإِذْ یرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنْ الْبَیتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ[4] یعنی: آن‌گاه که ابراهیم همراه با (فرزندش) اسماعیل، پایه‌های بیت‌الله‌الحرام را می‌ساختند (گفتند:) پروردگارا! این را از ما بپذیر، به‌راستی تو شنوا و آگاهی.

وَإِذْ بَوَّأْنَا لإِبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیئاً وَطَهِّرْ بَیتِی لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ * وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یأْتُوکَ رِجَالاً وَعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ[5] یعنی: و چون محل خانه‌ی کعبه را برای ابراهیم آماده ساختیم و (پایه‌های قدیمی) آن‌را به او نشان دادیم (بدو گفتیم: که این خانه را کانون توحید کن و) چیزی را شریک من مگردان و خانه‌ام را برای طواف‌کنند‌گان و نمازگزاران (از وجود بتان و مظاهر شرک) پاکیزه گردان. و به مردم اعلام کن تا (زایران) پیاده یا سواره بر شتران باریک‌اندام که راه‌های طولانی را طی می‌کنند به حج کعبه بیایند و ندای تو را پاسخ دهند.

ابراهیم(ع‌) فرمان پروردگارش را لبّیک گفت و خانه‌اش را ساخت و آن را از بت و مظاهر شرک پاک گردانید و مردم را به ادای حج در آن دعوت نمود و برخی از اعضای خانواده‌اش را در آن‌جا اسکان داد. پس از آن مردم عرب دسته‌دسته به‌سوی کعبه روی آوردند و به حج و زیارت آن و عبادت خداوند(جلّ جلاله‌) ـ‌آن‌گونه که خود راهنمایی‌شان نموده بودـ پرداختند.

امّا مردم جاهلیت در طول قرن‌ها، بسیاری از مناسک و شعایر حج را تغییر دادند و آن حج ابراهیمی چهره‌ی دیگری پیدا کرده بود و آنان بر در و دیوار کعبه بتان بسیاری قرار داده و در مقابل آنان به تعظیم پرداخته و از ایشان انتظار جلب منفعت و دفع مضرّت را داشتند و به عنوان شفاعت‌کننده نزد خداوند(جلّ جلاله‌) به آنان امید بسته بودند و برایشان نذر و قربانی می‌کردند و نام آن بتان را به هنگام ذبح حیوانات بر آنان می‌خواندند.

هم‌چنین فرهنگ و عادات نشأت گرفته از خواسته‌ها و امیال نادرستشان را اضافه کرده بودند؛ برای مثال به صورت عریان به طواف آن اقدام می‌کردند و چربی و بسیاری از مواد خوراکی را در آن مدت بر خود حرام نموده بودند. برخی از سران قبایل و اشراف از روی تکبّر از حضور در عرفات همراه با دیگر مردم خودداری می‌کردند و خود را برتر از این می‌دانستند که در کنار مردم عادی و همراه با آن‌ها لباس احرام بر تن کنند. برخی از مسؤولان و خادمان بیت‌الله نیز از آن کار خودداری می‌کردند و حاضر نبودند در کنار مردم عادی قرار گیرند و در عرفات وقوف کنند. بدین ترتیب مردم عرب بسیاری از شعایر و مظاهر حج را تغییر داده بودند.

آنان هم‌چنان با ادای این مراسم در طول قرن‌ها ادامه دادند، تا این‌که خداوند(جلّ جلاله‌) محمّد(ص‌) را به پیامبری برگزید.

محمّد(ص‌) احیاگر رسالت ابراهیمی

پس از آن، اسلام در جهت احیای دین و تجدید دعوت حق و عبادت صحیح بر اساس خواست خداوند(جلّ جلاله‌) ظهور کرد:

قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیماً مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفاً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ[6] یعنی: ای پیامبر) بگو: به‌راستی پروردگارم مرا به راه راست و دین استوار ملّت ابراهیم حق‌گرا هدایت کرده است، و او جزو مشرکین نبوده است.

وَمَا جَعَلَ عَلَیکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ وَفِی هَذَا[7] یعنی: و در دین کارهای دشوار و طاقت‌فرسا را بر دوش شما ننهاده است و آیین پدرتان ابراهیم (نیز چنین بوده) است. خداوند(جلّ جلاله‌) شما را (در کتاب‌های آسمانی و در این کتاب آخر) مسلمان نامیده است.

وَمَنْ یرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدْ اصْطَفَینَاهُ فِی الدُّنْیا وَإِنَّهُ فِی الآخِرَةِ لَمِنْ الصَّالِحِینَ[8] یعنی: چه کسی از آیین ابراهیم روی‌گردان خواهد شد مگر آن (نادانی) که خود را خوار و کوچک گرداند (و به ندای عقل و فطرت پشت کند)، ما او را در این جهان برگزیدیم و در جهان دیگر از جمله صالحان (و مقربان الهی) است.

بدین ترتیب اسلام در راستای تجدید و اصلاح دین ابراهیم به عنوان تنها دین مورد پسند خداوند(جلّ جلاله‌) ظهور کرد و با مردمی مواجه گردید که بر اساس چیزهایی که خود جایگزین مناسک حج کرده بودند، به آن عبادت می‌پرداختند. پیامبر(ص‌) مدت زمانی آن‌ها را به حال خود واگذاشت و محور رسالت و دعوت خود را بر استوار گردانیدن ارکان توحید در قلوب انسان‌ها و وحدانیت خداوند(جلّ جلاله‌) در عبودیت و استعانت متمرکز گردانید. تا این که او و یارانش از مکّه، جایی که بیت‌الله‌الحرام در آن قرار دارد، بیرون کردند و مانع از آن شدند که ایشان به عبادت حج قیام کنند.

ایشان به تلاش و مجاهدت خود در راه گسترش آئین توحید ادامه دادند، تا آن‌گاه که آثار ایثار و فداکاری ماندگاری در ایشان پدید آمد، و برای زیارت کعبه و بیت‌الله‌الحرام دچار شوق و عطش شدیدی گردیده بودند. اما در آن حال و وضع این امکان برایشان وجود نداشت که به آن رغبت درونی خود پاسخ مثبت بدهند. تا این‌که به ایشان مژده رسید که هرگاه شرایط مناسب باشد، خداوند(جلّ جلاله‌) آنان را با آرامش و اطمینان در حالت احرام به مسجدالحرام وارد خواهد فرمود.

در آن فضای پر شوق و حرارت و در پرتو آن فداکاری‌ها، خداوند(جلّ جلاله‌) با فرستادن آیاتی، یاد و خاطره حج را دوباره در دل‌های ایشان زنده گردانید و احکام و اوقات و آداب آن را برایشان بیان نمود و همه‌ی تباهی‌هایی را که مشرکین در مورد مناسک حج به‌وجود آورده بودند، اصلاح نمود و آن را به همان صورتی که در زمان حضرت ابراهیم(ع‌) انجام می‌گرفت، بازگردانید. از همان زمان، مسلمانان با ادای مراسم حجی که خداوند(جلّ جلاله‌) از زمان حضرت ابراهیم واجب گردانیده بود، پرداختند. به وسیله‌ی آن‌ها کعبه از وجود بت‌های بسیاری که در داخل و اطراف آن قرار داده شده بودند پاک‌سازی شد، و به همه‌ی صاحبان قدرت و ثروت و مقام دستور داده شد که با لباس احرام و بدون برخورداری از مظاهر طبقاتی و تفاوت‌های اجتماعی و اقتصادی، در عرفات در کنار مردم عادی قرار گیرند و از همان مکانی که مردم به حرکت می‌افتند، آنان نیز ایشان را همراهی کنند، تا آن مساوات مورد نظر خداوند(جلّ جلاله‌) در میان مردم در ذهن و عمل فراموش نشود و زمینه‌ی تحقق آن فراهم گردد.


زمان حج و حکمت انتخاب آن

برای ادای مناسک حج، اسلام ماه‌های مشخصی از سال را معین نموده که عبارتند از: شوّال، ذوالقعده و ذوالحجه. شوّال که به‌دنبال ماه مبارک رمضان یعنی ماه روزه و عبادت و تزکیه می‌آید، دارای جایگاه بسیار ارزشمندی است؛ از این لحاظ که ماه شوال، اوّلین ماهی است که مناسک حج در آن آغاز می‌شود و دوّم این‌که، آمدن ماه‌های حرام یعنی ذی‌القعده و ذی‌الحجه و محرّم را بشارت می‌دهد.

قرآن به همان میزان که به حج اهتمام نموده، به ماه‌هایی که حج در آن‌ها انجام می‌گیرد، توجّه و اهتمام نشان می‌دهد. هم‌چنین به ماه‌های حرام نیز عنایت خاصی دارد و در کنار آن‌ها نظر اهل ایمان را به اساسی بودن پاک‌سازی قلب و روح و پرهیز از دشمنی و تجاوز و ستم در آن ماه‌ها جلب می‌نماید. جلب توجه مسلمانان به این ماه‌ها در واقع به خاطر آن است که در آن‌ها زمینه‌ی نیکی و پرهیزکاری و تلاش برای تقویت ایمان و دوری از گناه و معصیت، عدم صدمه زدن به حقوق و مسؤولیت‌ها، فراهم می‌شود. خداوند متعال، در مورد ماه‌هایی که حج در آن‌ها انجام می‌گیرد، می‌فرماید:

الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِی الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیرٍ یعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِی یا أُوْلِی الأَلْبَابِ[9] یعنی: حج در ماه‌های معینی (که عبارتند از: شوال و ذی‌القعده و ذی‌الحجه) انجام می‌گیرد. پس هر کس که حج را بر خویشتن واجب کرده (و آغاز نموده) باشد، (باید آداب آن را مراعات کند) زیرا در حج باید از آمیزش جنسی و گناه و جدل پرهیز شود. از فراهم آوردن توشه غفلت نکنید، زیرا بهترین توشه، توشه‌ی پرهیزکاری است. ای خردمندان از (خشم و کیفر) من بپرهیزید.

سفری پس از سفر دیگر
از آن‌جا که اهل ایمان پس از پایان ماه رمضان از سفری معنوی به دنیای خویش باز می‌گردند؛ سفری که در آن همه‌ی قلب و ذهن ایشان متوجه پروردگارشان بوده و احساس حضور و نظارت خداوند(جلّ جلاله‌) در ایشان تقویت شده و حتی در آن ماه در راستای رضایت خداوند(جلّ جلاله‌) از برخی از ضروریات مباح زندگی خودداری نموده بودند، با فرارسیدن ماه شوال از اعماق درون، احساس آغاز شدن سفری دیگر به آنان دست می‌دهد؛ سفری که جسم و روح آن را هماهنگ با هم آغاز می‌نمایند. آن‌هایی که توانایی آن سفر را دارند، خانواده و ثروت و سرزمین خود را ترک می‌کنند و در راستای رضایت پروردگار خویش بدون کمترین رغبت نفسانی، سختی‌ها و مشکلات سفر را به جان می‌خرند، و تنها در آرزوی ایستادن فروتنانه در پیشگاه باعظمت خداوند(جلّ جلاله‌) و اعتراف به قصور و ناتوانی خویش‌اند و از او می‌خواهند که نصرت و مغفرت خود را نصیبشان نماید.

پس از پایان آن عبادت و اطمینان خاطر به ادای همه‌ی مناسک آن به صورتی مطلوب، با آرامش خاطر و ایمانی استوارتر به سرزمین و محل سکونت خویش بازمی‌گردد و با نیرو و قوتی بیشتر در راه فرمانبرداری خداوند(جلّ جلاله‌) و تلاش برای هدایت هر چه بیشتر خود و جامعه‌ی اسلامی گام برمی‌دارد.

قرآن به اموری که تحقق این اهداف در آن سفر معنوی برای اهل ایمان را تضمین می‌نماید، اشاره می‌کند و می‌فرماید: «در حج آمیزش جنسی و گناه و جدال نیست.»؛ که این قسمت مربوط به پاکسازی از ناپاکی‌های جسمانی و عوامل تفرق‌زای اجتماعی است. اما به جنبه‌ی آراستن به فضایل پاک کننده‌ی دل‌ها، الفت‌زا و وحدت‌آور که انسان‌ها را هرچه بیشتر به خداوند(جلّ جلاله‌) نزدیک می‌نماید، این‌گونه اشاره می‌فرماید:«هر کار خیری را که انجام دهید، خداوند(جلّ جلاله‌) از آن آگاه است. توشه بیندوزید، که بهترین توشه، توشه‌ی پرهیزکاری است.»

ماه‌های حرام

با توجه به این‌که ماه شوال اوّلین ماه از ماه‌هایی است که حج در آن انجام می‌پذیرد، عشق حج را در دل اهل ایمان پرشورتر می‌گرداند. آنان در این ماه و ماه‌های ذی‌القعده و ذی‌الحجه به طواف کعبه و وقوف در اماکن مقدسه و ذکر و خشوع در عرفات و مشعرالحرام می‌پردازند و دل‌هایشان همچون کبوتری سبک‌بال بر فراز آن مناظر و دورنماهای دل‌انگیزی که سروش وحی در آن‌ها طنین انداخته و سرچشمه نور وحی بوده به پرواز در می‌آیند و از دنیای خویش دل می‌کَنَند و به سوی بارگاه پروردگار و مولای حقیقی خویش پر می‌گشایند.

از طرف دیگر ماه شوال به آمدن ماه‌های حرام بشارت می‌دهد و آمدن ماه ذی‌القعده و ذی‌الحجه را به خاطر می‌آورد؛ ماه‌هایی که دارای حرمت زمانی هستند و از گذشته‌های دور برای ایجاد امنیت مسیر حاجیان و مسافران، هر گونه راهزنی و جنگ و جدال در آن حرام و غیر قابل قبول بوده‌ است. در عین حال خداوند(جلّ جلاله‌) عوامل امنیت و آرامش را در دل‌ها تقویت می‌بخشد، آن‌جا که در مورد حرمت و قداست آن ماه‌ها می‌فرماید:

إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتَابِ اللَّهِ یوْمَ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیمُ فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ[10] یعنی: شماره‌ی (ماه‌های سال قمری) ار نظر خداوند(جلّ جلاله‌) و در کتاب آفرینش از آن روز که آسمان‌ها و زمین را آفریده است، دوازده ماه است که چهار ماه آن‌ها ماه‌های حرام است (عبارتند از: ذی‌القعده، ذی‌الحجه، محرم، و رجب و جنگ و جدال در آن‌ها حرام است و) این آیین استوار است. پس در آن‌ها به یکدیگر ستم نکنید.
در بسیاری از موارد قرآن به قداست ماه‌های حرام اشاره نموده و پرهیز از جنگ و خونریزی و سایر مظالم و خیانت‌ها را جزو شعایر خدایی دانسته که به صورت فراگیر و همه‌جانبه و در همه‌ی زمان‌ها و رسالت‌ها توجه مردم را به آن‌ها جلب نموده است:

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلا الشَّهْرَ الْحَرَامَ[11] یعنی: ای کسانی که ایمان آورده‌اید حرمت شعایر و عبادت خداوند(جلّ جلاله‌) و ماه‌های حرام را زیر پا نگذارید.

دو حرمت تربیتی

از دو طریقِ حرمت و منزلت حج و ماه‌های حرام، خداوند(جلّ جلاله‌) برای تربیت و عادت دادن انسان‌ها به خیر و نیکی استفاده فرموده است:

1‌‌ـ حرمت مکانی: که به بیت‌الحرام و مکه محدود می‌شود و دامنه‌ی حرمت و مراعات آن شامل جانداران نیز می‌گردد:

لا تَقْتُلُوا الصَّیدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ[12] یعنی: به هنگام احرام، به کشتن جانداران (که معمولاً شکار می‌شوند)، اقدام نکنید.

هم‌چنین درختان را نیز شامل می‌شود، زیرا رسول خدا(ص‌) می‌فرماید:«درختان آن قطع نگردد و گیاهانش کنده نشوند.»

2ـ حرمت زمانی: که اوقات آن شامل ماه‌های حرام می‌شوند، که سه ماه ذی‌القعده و ذی‌الحجه و محرم بدنبال هم قرار دارند و ماه چهارم که ماه رجب است و در میان سال قرار دارد، مسلمانان را به حرمت نهادن به حریم‌های خدایی یادآوری می‌نماید که نباید اهل ایمان از آن غافل شوند.

روش تربیت انسان از طریق حرمت زمانی و مکانی از دیرباز جزو شریعت الهی بوده است که اسلام نیز آن را مورد تأکید قرار داده و از طریق آن میان مؤمنین قبلی و دیگر اهل ایمان ایجاد ارتباط نموده است و در واقع برای مردم هر عصری ـ اگر راه ایمان را در پیش گیرند و به مقتضای آن عمل کنند و از شریعت خداوند(جلّ جلاله‌) تبعیت نمایندـ زمینه‌ی حسن تفاهم و تلاش واقدام برای قطع اسباب اختلاف و دشمنی و ایجاد صلح و آسایش را فراهم می‌سازد. این کار به مثابه‌ی اعلان آتش‌بس الهی است، تا در ضمن آن مردم به بررسی وضع خود بپردازند و به مسؤلیت‌های اساسی در زندگی خویش توجه کنند و بر اساس تعاون و محبت به بهترین صورت به آبادسازی زمین و زندگی بپردازند و از این طریق از دشمنی و اسباب زمینه‌ساز جنگ و خونریزی که نابود کننده‌ی آرامش و آسایش و تباه کننده‌ی مسؤولیت خلافت انسان است، دست بردارند.

حکمت حرمت مکانی و زمانی

خداوند(جلّ جلاله‌) مخلوقات را همراه با ویژگی‌های خاصی آفریده است؛ از جمله به ایشان دو نیروی خشم و شهوت داده که در بسیاری از اوقات آن‌ها را به حسادت و قطع ارتباط و کشتار و تخریب و ستم و برتری‌طلبی وادار می‌نماید.

از طرف دیگر حکمت خداوند(جلّ جلاله‌) اقتضاء نموده که قضیه‌ای که از اعماق درون برایشان مورد احترام باشد، آن‌ها را از این دشمنی و حق‌کشی باز دارد. این موضوع در احترام و جایگاهی که بیت‌الحرام در قلوب و نفوس ایشان دارد و مجازاتی که برای کسانی که حریم حرمت آن را می‌شکنند، تبلْوُر یافته است.

اما از آن‌جا که بیت‌الحرام در مکان معینی قرار دارد و همه‌ی ستم‌دید‌گان به آن دسترسی ندارند و همه‌ی مردم از نعمت امنیت و آسایش آن ـ به‌جز ساکنین و مسافرین و حجاج ـ برخوردار نیستند و این امکان هم وجود ندارد که همه‌ی مردم ممالک دیگر به آن‌جا نقل مکان نمایند، خداوند(جلّ جلاله‌) بر اساس حکمت خود از نظر زمانی که محدود به مکانی خاص نیست، ماه‌های حرام را پناه‌گاهی عمومی برای مردم قرار داده است، تا مدتی را در آرامش و آسودگی مورد نظر خداوند رحمن و رحیم به‌سر ببرند. احترام و منزلت این ماه‌ها نیز در قلوب انسان‌های اهل ایمان و اهل فضل و کرامت قرار داده شده و در آن شمشیرها در غلاف فرو می‌روند و دل‌ها به‌سوی پروردگار متوجه می‌شوند و پاداش درست‌کاران و مجازات حدودشکنان چندین برابر می‌شود. خداوند(جلّ جلاله‌) در این رابطه می‌فرماید:

جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیتَ الْحَرَامَ قِیاماً لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْی وَالْقَلائِدَ[13] یعنی: خداوند(جلّ جلاله‌) کعبه (یعنی) بیت‌الحرام و ماه‌های حرام و قربانی‌های بی‌نشان و نشاندار را وسیله‌ای برای سروسامان بخشیدن (به کار و امور دنیوی و اخروی) قرار داده است.

هرگاه انسان‌ها به آن آتش‌بس و آسایش الهی ایمان داشته باشند و در مقابل شریعت و احکام خداوند(جلّ جلاله‌) فروتن و مطیع گردند و در طول چهار ماه از دوازده ماه سال به محاسبه‌ی نفس و بررسی اعمال خویش بپردازند، بدون تردید، عرصه‌ی گسترده‌تری برای آرامش خاطر و تصمیم‌گیری حساب شده و عاقلانه فراروی آن‌ها فراهم خواهد شد. هم‌چنین امکان ارتباط و گفتگو و مصالحه با طرف مقابل پیدا خواهد شد و امنیت و اطمینان خاطر لازم را برای همکاری بر اساس نیکوکاری و پرهیزکاری و پرهیز از جنگ و دشمنی پیدا خواهند کرد.

مناسک حج

حج دارای مناسک و احکامی است که مسلمانان نسلی پس از نسلی دیگر آن‌ها را از رسول خدا که فرموده است:«مناسک حج را از من بیاموزید!» دریافت داشته‌اند. این مناسک عبارتند از:

«احرام، تلبیه، طواف کعبه، سعی میان صفا و مروه، وقوف در عرفات، مشعرالحرام(مزدلفه)، رمی شیطان و ذبح قربانی.»

گاهی اوقات شخصی برای ادای مناسک حج از دیگری کمک می‌گیرد، و اشخاصی هم افرادی را برای ادای مناسک به‌جای خود کرایه می‌کنند، و بسیاری از آن‌ها همه‌ی آن‌چه که در مورد حج می‌دانند به شنیده‌هایی از این و آن در مورد حجرالأسود و سفید و سیاه بودن آن و این‌که از کجا آمده و امثال آن محدود می‌کنند. در حالی‌که این‌گونه مسایل آن‌ها را از روح و اسرار حج غافل گردانیده و و تنها به ظاهر آن می‌اندیشند. سزاوار است که خود حاجیان با مناسک و اسرار و حکمت‌ها و اهداف حج آشنا شوند و اهل علم برای آشنایی مردم عادی همایش‌ها و کلاس‌های آموزشی را در اماکن مختلف ترتیب دهند تا با چشم و بصیرت باز به ادای این عبادت بزرگ بپردازند.

احرام

اوّلین چیزی که حُجّاج لازم است به آن توجه داشته باشد، قصد و نیت خالصانه و صادقانه‌ی انجام دادن عبادت حج در جهت رضایت خداوند(جلّ جلاله‌) است. زیرا خداوند(جلّ جلاله‌) حج را از کسی که آن‌را پوششی برای به‌دست آوردن نام و شهرت و یا ثروتی بی‌ارزش قرار دهد، نمی‌پذیرد. حج در واقع هجرتی است و هجرت بدون قصد قربت مقبول واقع نمی‌شود.

این قصد و نیت به«احرام» معروف است و دارای دو نشانه است: یکی قابل رؤیت می‌باشد که عبارتست از بیرون آوردن همه‌ی لباس‌هایی که با فرم و شیوه‌ی خاصی دوخته شده و برای پوشش مورد استفاده قرار گرفته است. هم‌چنین خودداری از استفاده از اشیایی است که بیانگر مظاهر ثروتمندی و اشرافی‌گری باشد. نیز خودداری از استعمال بوی خوش و خودداری از تراشیدن و کوتاه کردن موی بدن و ... که خداوند(جلّ جلاله‌) مسلمانان را از آن بر حذر داشته است و فرموده است:

فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِی الْحَجِّ[14] یعنی: در حج آمیزش جنسی و فسق و فجور و جدال و مناقشه وجود ندارد.

ویژگی دیگر احرام، شعار و گفتاری شنیدنی است که «تلبیه» نام دارد و عبارت است از:«لبیک‌اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، انّ الحمد و الشکر والنعمة لک و الملک، لا شریک لک». که حاجیان آن‌را با صدای بلند تکرار می‌نمایند. به هنگام بیان آن، لازم است آن‌ها این احساس را داشته باشند که در مقام شنیدن اوامر خداوند(جلّ جلاله‌) و التزام فوری و بدون چون وچرای دستورات او قرار دارند؛ خداوندی که مالکیت او و تمام نعمت‌هایش از آن اوست و هیچ‌کس و هیچ چیزی به غیر از او شایسته‌ی شکر و ستایش نیست.

برای آغاز به احرام مکان‌های مشخصی بر سر راه «مکّه» قرار دارد. این مکان‌ها با توجه به ممالکی که حجاج از آن‌جا به حج آمده‌اند با هم متفاوت می‌باشند، و اهل هر مملکتی با توجه به تجربه و تکرار مناسک حج، با میقات‌ها و مکان‌های احرام خویش آشنایی دارند، هر چند حجاج قبل از رسیدن به آن اماکن و میقات‌ها حتی در محل سکونت خویش می‌توانند احرام نمایند، اما پس از گذر از آن‌ها احرام‌شان ناتمام خواهد بود.

طواف القدوم

پس از رسیدن به مکه، حاجی به مسجدالحرام می‌رود و به قصد اظهار سلام و تحیت، هفت بار به طواف خانه‌ی خدا می‌پردازد. این طواف را «طواف القدوم یا طواف التحیة» می‌نامند و از کنار حجر الأسود آغاز می‌شود. حجر الأسود، سنگی طبیعی از سنگ‌های مکّه است که حضرت ابراهیم(ع‌)آن‌را عنوان مبدئی برای آغاز طواف قرار داد تا حجاج به هنگام طواف دچار بی‌نظمی نشوند.

«حجرالأسود» به‌جز یادآوری خاطره و محبّت پیشینیان و مصلحانی مانند ابراهیم و اسماعیل و محمّد(ص‌)، از احترام و منزلت دیگری برخوردار نیست و عمر(ص‌) در مورد آن سخنی سنجیده و ماندگار فرموده است؛ «من به خوبی می‌دانم که سنگی بی‌سود و زیان، بیش نیستی، و اگر خود نمی‌دیدم که رسول خدا(ص‌) بر تو بوسه زده است، هیچ‌گاه حاضر به بوسیدنت نبودم.» اما متأسفانه ، برخی از افراد در مورد آن باورهایی پوچ و بی‌اساس و بدون ارتباط با اسلام دارند و به گونه‌ای ناصواب و با مقاصدی ناروا آن‌را مسح می‌کنند و می‌بوسند.

سعی میان صفا و مروه

پس از آن‌که حاجیان از طواف القدوم فارغ شدند، به طرف صفا و مروه می‌روند و هفت بار در بین آن دو محل به رفت و آمد می‌پردازند و سعی خود را از صفا آغاز نموده و به مروه پایان می‌دهند. پس از طواف خانه‌ی خدا، سعی میان صفا و مروه یکی از مظاهر پناه بردن به خداوند(جلّ جلاله‌) در کنار خانه‌ی او به قصد طلب مغفرت و التماس مرحمت است. از طرف دیگر سعی میان صفا و مروه یادآور خاطره‌ی سعی و تلاش هاجر، همسر حضرت ابراهیم(ع‌) به‌خاطر یافتن آب برای خود و فرزندش اسماعیل است، که بالاخره سرچشمه‌ی آن را یافت و خود و فرزندش را از آن سیراب نمود و باعث آبادانی آن سرزمین گردید و خیر و برکت فراوانی در آن‌جا نصیب ساکنانش شد. به هر صورت خداوند(جلّ جلاله‌) این حق را دارد که به هر طریقی که حکمتش اقتضا ‌نماید، انسان‌ها را پس از آن‌که به الوهیت و ربوبیتش ایمان آوردند به عبادت خود فرا خواند. هم‌چنان که ما را مکلّف فرموده که در نمازها به کعبه روی کنیم و در دعاهای‌مان دست به آسمان برداریم.

بیرون آوردن احرام

حجاج می‌توانند پس از سعی میان «صفا و مروه» تا رفتن به عرفات هم‌چنان در حالت احرام باقی بمانند. این کار برای کسانی که وقت کافی ندارند بهتر است؛ اما آن عده از حاجیانی که زمان کافی در اختیار دارند، به وسیله‌ی تراشیدن یا کوتاه کردن موی خود می‌توانند از احرام بیرون بیایند، که در این صورت احرام، تلبیه، طواف و سعی را انجام داده‌اند و حج عمره به شمار آمده و دارای اجر و پاداش آن خواهد بود. در چنین شرایطی لازم است قربانی حج تمتع را که در آیه‌ی زیر آمده ذبح نماید.

فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیسَرَ مِنْ الْهَدْی[15] یعنی: هر کس حج عمره را انجام داد و پس از آن حج را آغاز کرد، آن‌چه از قربانی میسر شد ذبح می‌کند. (و به فقرای آن‌جا می‌دهد.)

حاجی بلافاصله پس از بیرون آمدن از احرام می‌تواند قربانی‌اش را ذبح کند و لازم نیست آن را تا «روز نحر» به تأخیر بیندازد. هم‌چنین ذبح قربانی «در منی» بر او واجب نمی‌باشد، هر چند در مورد این مسایل میان اتباع مذاهب و حجاج اختلاف نظر و مباحثاتی وجود دارد. متأسفانه برخی با اقدام به پرداخت نقدی بهای قربانی عملاً این حکم شرعی را به گونه‌ای دچار تغییر و تبدیلی ناصواب نموده‌اند.

وقوف در عرفات

هرگاه حاجی در حال احرام از احرامش بیرون آمد، تا روز هشتم ذی‌الحجه هم‌چنان بدون احرام باقی خواهد ماند و پس از آن مانند بار اول برای ادای حج احرام خواهد نمود و از طریق «منی» به عرفات خواهد رفت؛ به طوری که روز نهم بایستی در آن‌جا حضور داشته باشد و فریضه‌ی وقوف در عرفات را انجام بدهد. مقصود از وقوف در عرفات، وقوف همراه با اندیشیدن و ذکر و دعاست هر چند به صورت نشسته باشد. برای ادای واجب وقوف، هر وقت از روز نهم ذی‌الحجه از ظهر تا صبح روز دهم کفایت می‌کند. اما ادامه دادن وقوف در عرفات تا بخشی از شب بهتر و کامل‌تر است. رفتن بر بالای «جبل الرّحمه» در عرفات، واجب نیست و ضرورتی ندارد که مردم برای رفتن بر بالای آن هجوم ببرند و خود را در معرض خطر سقوط قرار بدهند.

وقوف در عرفات مهمترین مناسک حج است، تا آن‌جا که از رسول خدا(ص‌) روایت شده که فرموده است:«حج یعنی وقوف در عرفات». زیرا حضور در عرفات حضوری خاشعانه و صادقانه است و انسان در آن‌جا منزلت و قدرت و موقعیت خود را به دست فراموشی می‌سپارد و به همه‌ی مظاهر مادّی پشت می‌کند و خورشید پر فروغ خاطره‌های گذشته بر ایشان می‌دمد و با گوش دل‌هایشان صدای دل‌نواز رسول خدا(ص‌) را می‌شنوند که با اجداد و پیشینیان ایشان سخن می‌گفت و رسالتش را برای آن‌ها بیان می‌نمود و آن‌ها را بر ایمان صادقانه و معرفت تام و تمام دین خداوند(جلّ جلاله‌) و مسؤولیت و حقوق مردم فرا می‌خواند. جایی که آخرین رسالت خداوند(جلّ جلاله‌) برای هدایت انسان‌ها در آن‌جا کامل گردید و این فرموده‌ی خداوند(جلّ جلاله‌) نازل شد که:

الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمْ الإِسْلامَ دِیناً[16] یعنی: امروز (احکام) دین شما را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را برایتان به اتمام رسانیدم و اسلام را به عنوان آئین خداپسند برای شما برگزیدم.

وقوف در مزدلفه

پس از آن‌که حاجی وقوف در عرفات را پایان داد، به سوی «مزدلفه» می‌رود که قرآن آن را «مشعرالحرام» می‌نامد. در صبح روز دهم (یوم‌النحر) برای زدن هفت عدد سنگ‌ریزه ـ‌از هر کجا که آن‌را برداشته باشدـ بر «جمره‌ عقبه» بایستی در «مِنَی» حضور داشته باشد، سپس موی سر را تراشیده یا کوتاه نماید و چنانچه قبلاً قربانی نکرده باشد، اقدام به ذبح قربانی نماید. بعد به «طواف الافاضه» می‌پردازد. در جلو انداختن هرکدام از آن‌ها حاجیان اختیار دارند. روایاتی از رسول خدا(ص‌) این موضوع را به اثبات رسانیده که هرگاه در مورد پس و پیش انداختن آن مناسک از ایشان سؤال می‌شد، می‌فرمود: «مانعی ندارد آن‌را هرگونه که می‌خواهید انجام بدهید.»

هم‌چنین حاجی می‌تواند «طواف الإفاضه» را به بعد از سه روز ایام‌النحر که در آن‌ها رجم شیطان صورت می‌گیرد، به تأخیر بیندازد.

رجم شیطان

رجم شیطان به طور عام واجبی نیست که ترک آن سبب باطل شدن حج شود، بلکه تنها به‌صورت وجوب رجم شیطان در «عَقَبه» که روز دهم انجام می‌گیرد، ضروری است و در بقیه‌ی روزها مستحب است.

رجم شیطان اقدامی سمبلیک بوده و عملی است که از خلال آن حجاج اراده‌ی خویش را برای کنار نهادن عوامل ناروا و نفسانی و شرارت‌آمیز اعلان می‌نمایند و تکرار آن تأکیدی بر این اراده و تصمیم است. بسیار به‌جاست که حجاج ایام حج را برای مشاوره و تبادل نظر در مورد مصالح و منافع دین و دنیای خود غنیمت شمارند. برخی از باورهای نادرست در مورد رجم شیطان، بی‌اساس است و در حکمت‌های شریعت مورد اعتبار نیستند!

طواف الوداع

پس از آن‌که حاجی اعمال و مناسک حج را انجام داد، و بعد از «طواف‌الافاضه» خواست به محل سکونت خویش بازگردد، به مسجد الحرام می‌رود و به «طواف الوداع» می‌پردازد. در واقع این طواف به معنی درخواست اجازه برای بازگشت از سفر حج و تجدید عهد با خداوند(جلّ جلاله‌) در راستای التزام به دین و شریعت اوست و به وسیله‌ی آن حاجی حجش را به پایان می‌برد و همراه با کوله‌باری از تهذیب و تقوی و پاک شدن از گناه به میان اهل و خانواده‌اش باز می‌گردد:

وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیرٍ یعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِی یا أُوْلِی الأَلْبَابِ[17] یعنی: ‌هر عمل خیری که انجام می‌دهید، خداوند(جلّ جلاله‌) از آن آگاهی دارد، و توشه‌ی لازم را تهیه کنید، که بهترین توشه پرهیزکاری است. ای خردمندان از (خشم و کیفر) من پرهیز کنید.

قربانی، یکی از شعایر خداوند(جلّ جلاله‌)

هَدْی یا قربانی به حیوانی گفته می‌شود که به نام خداوند(جلّ جلاله‌) و به خاطر تهیه‌ی طعام برای مستمندان و مساکین ذبح می‌شود:

فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ کَذَلِکَ سَخَّرْنَاهَا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ[18] یعنی: هرگاه بر پهلو افتادند (و ذبح شدند) از گوشت آن‌ها بخورید و از آن به مستمند و به فقیر بدهید. این‌گونه (که می‌بینید) شتران را مطیع شما کرده‌ایم، تا (خداوند(جلّ جلاله‌)) را سپاسگزاری کنید.

خداوند متعال به روحیه‌ی اخلاص و پرهیزگاری که بر اساس آن قربانی را پذیرا می‌شود، اشاره می‌نماید. در همه‌ی تکالیف این روحیه است که زمینه‌ی پذیرششان را فراهم می‌نماید، نه صورت و ظاهر آن‌ها.

لَنْ ینَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلا دِمَاؤُهَا وَلَکِنْ ینَالُهُ التَّقْوَى مِنْکُمْ[19] یعنی: گوشت و خون (قربانی‌ها) به خداوند(جلّ جلاله‌) نمی‌رسد، اما تقوا و پرهیزکاری شماست که مورد قبول او قرار می‌گیرد.

إِنَّمَا یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنْ الْمُتَّقِینَ[20] یعنی: خداوند(جلّ جلاله‌) (اعمال و عبادات را) تنها از پرهیزکاران می‌پذیرد.

تقرّب به خداوند(جلّ جلاله‌) از طریق ذبح قربانی در حرم مکه و دادن غذا به مستمندان در ادیان الهی دارای سابقه‌ای طولانی است که از طریق آن اهل ایمان، پروردگار خویش را عبادت می‌کرده و سنت حضرت ابراهیم(ع‌) را احیا نموده و نعمت‌های خداوند(جلّ جلاله‌) بر انسان‌ها را سپاسگزاری کرده و یاد و خاطره‌ی اقدام حضرت ابراهیم(ع‌) برای ذبح حضرت اسماعیل(ع‌) و پیروز و سربلند بیرون آمدن او از این آزمایش را زنده نگاه داشته‌اند.

بدین ترتیب لازم بوده و هست که ابراهیم(ع‌) و فرزندش اسماعیل(ع‌) برای اهل ایمان به عنوان اسوه و الگو باقی بمانند و بر همه‌ی اعصار و زمان‌ها و بر همه‌ی نسل‌ها است که به آن‌ها تأسی بنمایند. همان‌گونه که او ترسیم نموده بود، تقرّب به خداوند(جلّ جلاله‌) ادامه یافت، تا این‌که ـ هم‌چنان که پیشتر نیز اشاره شد ـ مردم در ارتباط با عقاید و باورها به ویژه در مورد ادای مناسک حج به گمراهی بسیار خطرناکی دچار شدند و اقدام به قربانی برای بت‌ها نمودند و تلبیه و لبیک گفتن را به آن‌ها اختصاص دادند. اما رسول خدا(ص‌) آن‌را از مظاهر شرک و بت‌پرستی، پاک گردانید و لبیک و اظهار بندگی انسان را به خداوند(جلّ جلاله‌) اختصاص داد و این موضوع را بیان فرمود که قربانی بایستی از میان حیواناتی مانند شتر، گوسفند و گاو باشد و از عیب و نقصی که سبب تباه شدن گوشت و پرهیز از خوردن آن بشود، مبرّا باشند:

وَلا تَیمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ[21] یعنی: و به سراغ چیزهای ناپاک نروید و از آن‌ها انفاق نکنید، درحالی که خود شما حاضر نیستید از آن اشیای ناپاک چیزی را دریافت دارید؛ مگر با چشم‌پوشی و بی‌میلی نسبت به آن.

خداوند(جلّ جلاله‌) سرچشمه‌ی پاکی‌هاست و به‌جز پاکی چیز دیگری را نمی‌پذیرد.

قربانی از نظر قرآن

قرآن در سه سوره‌ی «بقره، مائده و حج» در مورد قربانی، سخن گفته و آن‌را در سه بُعد مورد بررسی قرار داده است:

اوّل‌: از نظر جلب توجه به منزلت آن، از مسلمانان خواسته است که به آن اقدام نمایند و اخلاص در آن‌را فراموش نکنند و آن‌را از شعایری برشمرده که محافظت از آن ضرورت دارد، و اهمال آن حرام و نامشروع است. در سوره‌ی حج می‌فرماید:

وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ لَکُمْ فِیهَا خَیرٌ[22] یعنی: شترهای(قربانی را) برای شما جزو شعایر خداوند(جلّ جلاله‌) گردانیده‌ام، و برای شما در آن خیر(و منافع زیادی) وجود دارد.

و در سوره‌ی مائده آمده است:

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلا الْهَدْی وَلا الْقَلائِدَ[23] یعنی: ای مؤمنان: (حرمت شکنی) شعایر (دین) خدا را برای خود حلال ندانید. و نه ماه حرام را و نه قربانی‌های بی‌نشان و نه قربانی‌های نشان‌دار.

دوّم: از نظر حالاتی که قربانی در آن‌ها مطلوب است، مانند:

- حالت احصار: که به معنی منع شدن از اتمام مناسک حج بوده و در این آیه آمده است:

وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیسَرَ مِنْ الْهَدْی[24] یعنی: در جهت رضایت خداوند(جلّ جلاله‌) (مناسک) حج و عمره را به پایان ببرید! اما اگر (به علت موانعی) بازداشته شدید، (برای جبران آن) هر چه که می‌توانید قربانی کنید.

خواسته شده که هرگاه میسر شد حیوانی قربانی شود، و به چیز دیگری ـ‌در صورت ناتوانی‌ـ به عنوان جایگزین آن اشاره نشده است.

- در حالت اقدام به عملی که در حالت احرام بایستی از آن پرهیز شود، خداوند متعال در مورد آن می‌فرماید:

فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیةٌ مِنْ صِیامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ[25] یعنی: هر کس از شما که بیمار بود، یا ناراحتی در سر داشت(و لازم بود موی سرش را بتراشد) بایستی فدیه بدهد؛ یا روزه بگیرد، یا صدقه بدهد و یا قربانی را ذبح کند.

اما در این‌جا به حاجی اختیار داده شده که از میان روزه و صدقه و قربانی یکی را انتخاب نماید.

- در حالت بیرون آمدن از احرام عمره برای ادای حج تمتع، خداوند(جلّ جلاله‌) در مورد آن می‌فرماید:

فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیسَرَ مِنْ الْهَدْی فَمَنْ لَمْ یجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیامٍ فِی الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ[26] یعنی: هر کس که از عمره آهنگ حج تمتع کند، آن‌چه از قربانی میسر شد(ذبح نماید) و کسی که (قربانی) نیابد سه روز را (در ایام) حج و هفت روز را هنگامی که از حج بازگشت(بایستی روزه بگیرد).

در این‌جا به حجاج اجازه داده شده تا در صورت ناتوانی و نبودن قربانی، روزه را جایگزین آن بنمایند.

- در حالتی که حاجی به هنگام احرام در حریم مکه اقدام به شکار حیوانات یا قطع درختان کند؛ در سوره‌ی مائده خداوند(جلّ جلاله‌) راجع به آن می‌فرماید:

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنْ النَّعَمِ یحْکُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیاً بَالِغَ الْکَعْبَةِ أَوْ کَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاکِینَ أَوْ عَدْلُ ذَلِکَ صِیاماً[27] یعنی: ای مؤمنین! هنگامی که در حالت احرام هستید (و در سرزمین حرم به سر می‌برید) شکار نکنید و هر کس از شما عمداً اقدام به شکار بنماید باید کفاره‌ای معادل آن‌را از چهارپایان(اهلی مانند: بز و گوسفند و شتر و گاو) بدهد. کفاره‌ای که دو نفر عادل از میان خودتان به معادل بودن آن قضاوت کنند و برابری آن را تصدیق نمایند. یا کفاره‌ای (معادل قیمت حیوان) خوراک (یک روز به هر یک از) فقرا بدهد. یا برابر آن روزه بگیرد.

در این‌جا نیز از حجاج خواسته شده ـ هم‌چون حالت اقدام به محظورات در حال احرام ـ از میان دادن طعام و روزه گرفتن یکی را برگزیند.

هم‌چنین قرآن در مکان ذبح نیز سخن گفته است:

ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَیتِ الْعَتِیقِ[28] یعنی: و سپس محل (ذبح) آن بیت‌الله‌الحرام در مکه است.

حَتَّى یبْلُغَ الْهَدْی مَحِلَّهُ[29] یعنی: تا این‌که قربانی در محل خود انجام گیرد.

مقصود از آن اقدام به قربانی در حریم مکه به ویژه در «منی» است و رسول خدا(ص‌) فرموده است:«همه‌ی «منی» محل قربانی است و همه‌ی محدوده‌ی «مکّه» محل انجام قربانی می‌باشد.»

اما در ارتباط با زمان قربانی، به طور کلی روز عید قربان و سه روز پس از آن مشخص شده است. در روز چهارم هم می‌شود آن‌را انجام داد. اما چیزی که در این‌جا مورد ملاحظه می‌باشد این است که این زمان برای غیر قربانی‌هایی است که به‌جای کفاره و نذر انجام می‌گیرند؛ زیرا آن‌ها دارای زمان معینی نمی‌باشند. هم‌چنین ملاحظه‌ی این موضوع لازم است که قربانی تمتع را می‌توان قبل از وقوف در عرفات یعنی پس از احرام به حج یا قبل از بیرون آمدن احرام عمره، انجام داد.

اسرار مناسک حج

هر یک از مناسک حج دارای اسرار خاص خویش است که در لابه‌لای ظاهر آن نهفته است. زمانی که حجاج اقدام به ادای ظاهر مناسک حج می‌نمایند توجه به آن اسرار و حکمت‌ها ضروری است.

احرام که اولین مناسک حج است، در واقع به معنای فاصله گرفتن با کشش‌های ناروای نفسانی و امتیازات و طبقات و منزلت‌های دنیوی است، و همه‌ی ذهن و فکر و کردار و گفتار را در جهت التزام به شریعت خداوند(جلّ جلاله‌) قرار دادن است.

گفتن شعار«لبیک اللهم لبیک» و شهادت و اعلان لفظی آن به معنای از همه چیز بریدن و به خداوند(جلّ جلاله‌) روی آوردن و اوامر او را اطاعت نمودن است.

طواف نیز پس از آن به معنای روی آوردن به خداوند(جلّ جلاله‌) و چرخش جسم و روح بر گرد کعبه‌ی دل‌ها و منبع پاکی‌هاست، کاری که عاشق شیدا در آستان معشوق محبوب خویش انجام می‌دهد؛ محبوبی که نعمت‌ها و آثار عظمت و حکمتش را می‌بیند، اما توانایی دیدن ذاتش را ندارد.

سعی نیز پس از طواف به معنای تلاش و تکاپو در میان دو نشانه از نشانه‌های رحمت برای کسب مغفرت و رضایت خداوند(جلّ جلاله‌) است.

وقوف در عرفات پس از سعی، به معنای کنار نهادن نام و نشان، همراه با قلبی خاشع و دستانی برافراشته و پر از امید و زبانی دعاگو و صادقانه برای کسب مغفرت خداوند رحمن و رحیم است.

پس از آن گام‌هایی که در نور برداشته می‌شود، و انوار خورشیدش دل‌ها را نورانیت می‌بخشند، سنگ انداختن به سر و روی سمبل ابلیس، گویای اظهار نفرت از همه‌ی پلیدی‌ها و حقیر شمردن همه‌ی پلشتی‌ها و کشش‌های نارواست و حرکتی سمبلیک برای تبلور عزمی صادقانه در مقابله با هواپرستی و تباهی‌گری افراد و جامعه‌هاست.

در پایان این سفر سعادت‌بخش، قربانی کردن نیز گام نهادن در پلکان رشد و مقام ایمان و ایثار و اوج گرفتن به سوی صفا و پاکی و ریختن خون رذالت با دستان فضلیت‌ساز و رمزی است در راستای ایثار و فداکاری در محشر لشکریان پاک و گرامی خداوند(جلّ جلاله‌).

آن‌چه بیان گردید گوشه‌ای بود از حقیقت و حکمت و معانی عبادت حج. همه‌ی عبادت‌ها هرچند به اشکالی دیگر باشند، در یک هدف و حکمت به هم پیوند دارند و آن تحقق عبودیت خداوند(جلّ جلاله‌)، اخلاص در التزام به شریعت او، روی‌آوردن به بارگاه با عظمت خداوند(جلّ جلاله‌)، استعانت از ذات علیم و حکیم او و رهایی از بند وابستگی‌‌های ظلمت‌زای ظلم و ماده‌پرستی است.

اما حج با آن هنگامه‌ی گرما و ماسه‌های سوزان نسیم، روح‌انگیز و مکانی دل‌نواز است که نور و هدایت خداوند(جلّ جلاله‌) را تجلّی می‌بخشد و افعال و مناسکی است که بر اساس آن انسان‌ها به وحدت طبیعی و فطری دست یافته و به اعماق وجدانشان باز می‌گردند، فِطْرَةَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ علیها «فطرت و سرشتی که خداوند(جلّ جلاله‌) خود مردم را بر آن آفریده است.» حج بدین صورت نقطه‌ی اوج انسان آگاه و اهل ایمان و اطاعت، در پیش‌گاه معبودی واحد است، و در جهت تحقق معنای عبودیت و اخلاص برای خداوند(جلّ جلاله‌)، کامل‌ترین و فراگیرترین عبادت به‌شمار می‌آید. به همین دلیل است که شعار شروع آن و شعاری که در همه‌ی مراحل آن‌را همراهی می‌نماید و دل‌ها را متوجه خداوند(جلّ جلاله‌) می‌گرداند و از غیر او رویش را برمی‌گرداند، آن سرود ملکوتی است که انسان را از زمین به معراج می‌برد و در ملکوت آسمان‌ها به پرواز درمی‌آورد، و به وسیله‌ی آن، اهل ایمان زیباترین سروش‌های خشوع و فروتنی و پاسخ‌گویی به فراخوانی مولای حقیقی خویش را بر دل و روان خویش مُهر می‌زنند.

در اعماق قلوب خویش به وحدانیت خداوند(جلّ جلاله‌)، به یکتائی‌اش در مالکیت و ملوکیت، به نعمت دادن و فضل او، به مدیر و مدبّر بودنش و استحقاق ثنا و عبادتش، اعتراف می‌نمایند و لبیک‌گویان با زبان حال و با ایستادن در بارگاه با عظمتش خود را آماده‌ی فرمانبرداری از فرمان‌هایش می‌کنند و به فراخوانی‌هایش پاسخ مثبت می‌دهند و بدون شک و دو دلی، چراغی فرا راه زندگی خویش قرار می‌دهند و او را به وحدانیت و الوهیت و ربوبیت می‌ستایند.

پروردگاری که دعوتش اجابت می‌شود و انسان‌ها به سوی بارگاه با عظمتش روی می‌آورند؛ پروردگاری واحد است و صاحب همه‌ی نعمت‌هایی است که در شمار نمی‌آیند. خداوند(جلّ جلاله‌) صاحب عزتی است که هیچ‌گاه از عزتش کاسته نمی‌شود و توانایی است که ناتوانی در مورد او مفهومی ندارد. خداوندی که فرامینش در آسمان‌ها و زمین فرمانبرداری می‌شود. پروردگار پاک و منزهّی که به‌جز او هیچ فرمانروا و فریادرسی مشروعیت و حقانیت ندارد. «لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، إنّ الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک.»

قُلْ إِنَّ صَلاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیای وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ * لا شَرِیکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ[30] یعنی: بگو: نماز و عبادت و زندگی و مرگ من از آن خداست که پروردگار جهانیان است. خداوند(جلّ جلاله‌) را هیچ شریکی نیست، و به همین دستور داده شده‌ام و من اولین مسلمان (در میان امت خود) هستم.

دل‌ها و ارتباط آن‌ها با دعوت ابراهیمی

این‌جاست که راز و رمز و مراد از نام‌بردن از «دل‌ها» در دعوت ابراهیم –علیه‌السلام- به هنگام پایه‌ریزی و پایان یافتن کعبه و ساکن گردانیدن برخی از خانواده‌اش در آن‌جا، معلوم می‌شود:

فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنْ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنْ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یشْکُرُونَ[31] یعنی: پس چنان کن که دل‌های گروهی از مردم متوجه ایشان شود، و ایشان را از میوه و ثمرات(سایر کشورها) بهره‌مند فرما، شاید که نعمت‌هایت را (سپاس‌گزاری) نمایند.

حکمت نام‌بردن از «أَفْئِدَةْ» (دل‌ها) بیانگر این حقیقت است که رفت و آمد قیافه‌هایی که چیزی از حکمت و معنویت و اهداف حج نمی‌دانند و تنها به ادای مناسک ظاهری فردی و زیارت رسول خدا(ص‌) اکتفاء می‌نمایند، کافی و کارساز نیست؛ بلکه هدف این است که دل‌ها و روح‌ها به اهداف این همایش و کنفرانس بزرگ ـ ‌در مکان‌هایی که یادآور رسول خدا(ص‌) و آمدن وحی در حضور اصحاب است و در سایه‌ی عبادت خداوند(جلّ جلاله‌)ـ برای دست‌یابی به عوامل و اسبابی که دل‌های اهل توحید را بیش از پیش به هم نزدیک می‌گرداند، تلاش نمایند و هم‌چنان ‌که اجسام‌شان در کنار هم قرار می‌گیرند دل‌ها و احساسات‌شان نیز با هم در ارتباط باشند تا این امر باعث تفاهم و تعاون بیشتر میان آنان گردد.

حج کنفرانس بزرگ اسلامی

با توجه به جایگاه حج در اسلام و اهداف فردی و اجتماعی آن، شایسته است صاحبان دانش و اندیشه، کارشناسان تعلیم و تربیت، مسؤولان حکومت، مدیران، رجال اقتصاد و ثروت، علمای علوم شریعت و کارشناسان جنگ و جهاد در ابعاد مختلف این عبادت بزرگ به بررسی و تأمل بپردازند.

شایسته است که قشر‌های صاحب نظر و اهل اجتهاد که دارای ایمان صادق و اهداف والایی هستند که واجب است مسلمانان آن‌ها را در زندگی در پیش گیرند و مدّ نظر داشته باشند، در این همایش بزرگ الهی حضور یابند. همایشی که حضور در آن بر همه‌ی مسلمانان توانمند الزامی و اجباری است و لازم است همه‌ی آنان در آن کنفرانس، مشارکتی قوی و آگاهانه داشته باشند و بر فراز بال‌هایی که مکه و مدینه برایشان گسترده بنشینند و به پرواز درآیند و در جایی که خداوند(جلّ جلاله‌) بر اساس کلمه‌ی توحید، وحدتشان بخشیده، برگرد خانه‌اش به گردش درآیند، با یکدیگر آشنا شوند، به مشاوره و تعاون و همکاری و همفکری بپردازند و به شکل یک امت واحد و یک دل که دارای شعور و احساسی واحد هستند به سرزمین خود برگردند.

کسب منافع

اهدافی که بیان گردیدند، برترین و مهمترین اهدافی هستند که در ضمن آیه‌ی ‌دعوت مردم به حج قرار دارند:

وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یأْتُوکَ رِجَالاً وَعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ * لِیشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَیذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الأَنْعَامِ فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ * ثُمَّ لِیقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیطَّوَّفُوا بِالْبَیتِ الْعَتِیقِ[32] یعنی: ای پیامبر! به مردم اعلان کن که (افراد مسلمان توانمند) پیاده و یا سوار بر شتران باریک‌اندام (ورزیده) که راه‌های طولانی را می‌پیمایند به حج کعبه بیایند و ندای تو را پاسخ دهند، تا منافع خویش را با چشم خود ببینند و در ایام معینی نام خدا را به خاطر(نعمت) چهارپایانی که خداوند(جلّ جلاله‌) به آن‌ها داده یاد کنند. پس خودتان نیز از گوشت آن‌ها بخورید و به بینوایان و مستمندان هم بدهید. بعد از آن باید آلودگی‌ها را از خود دور کنند! و به نذرهای خویش وفا کنند و خانه‌ی قدیمی و گرامی(کعبه) را طواف نمایند.

منافعی که حج برای بدست آوردن آن‌ها وسیله قرار گرفته، پیش از هر چیز همان حکمت‌ها و اهداف حج می‌باشند که به صورت عام و کلی بیان شده و به نوع خاصی از منافع اختصاص نیافته و تنها بخشی از آن را شامل نمی‌شود. این کلیت و عمومیت، بیانگر این است که همه‌ی منافع فردی و اجتماعی اعم از تهذیب نفس و تقرّب به خداوند(جلّ جلاله‌)، و مشاوره برای طرح و برنامه‌ریزی‌های علمی و فرهنگی، ایجاد وحدت و هماهنگی برای دعوت و تبلیغ، تلاش برای نشان دادن چهره‌ی واقعی دین و تسامح احکام ارزشمند آن را شامل می‌شود.

هم‌چنین همه‌ی امور و مسایلی را که به فراهم نمودن امکانات لازم برای سر و سامان دادن به شخصیت و هوّیت اسلامی و تقویت انگیزه‌های ایمانی برای محافظت از آن شخصیت و پیشگیری از ذوب شدن و به تحلیل رفتن آن کمک می‌کند را در بر می‌گیرد؛ زیرا همه‌ی آن‌ها خیرات و منافعی واقعی می‌باشند. به همین صورت منافع و خیرات با توجه به شرایط و اوضاع زمانی و مکانی و دیدگاه‌های متقابل مردم، به صورت‌ها و اشکال مختلف تبلور می‌یابند.

طغیان و سرکشی جهانی و ضرورت رویارویی با آن

در میان مردم در ارتباط با دین و جامعه و اقتصاد و سیاست، آرا و دیدگاه‌های متفاوت و نوینی پدید آمده است و قدرت‌های بزرگ به ساختن اسلحه‌هایی مرگ‌بار و ترسناک به‌ویژه اسلحه‌های کشتار جمعی و تهدید بشریت و ویرانی همه‌ی دست‌آوردهای مادی و علمی بشری اقدام کرده‌اند. مواردی از این سرکشی و طغیان غیر انسانی در اشکال کریه و چندش‌آور آن بارها روی داده است.

ضرورت دارد که در جهت محافظت از دعوت حق و رسالت راستین اسلام و صلح جهانی و اصلاح ایمان و اخلاق و وحدت افراد و جوامع، مسلمانان در مقابل همه‌ی آن پدیده‌ها، اجتماعات و کنفرانس‌های عمومی را برای بیان دیدگاه‌های اسلام تشکیل دهند و همه‌ی تلاش خود را برای پاسداری از صلح و آسایش و امنیت جهانی و دینداری و حفظ ارزش‌ها به‌کار بگیرند.

در این صورت است که حج می‌تواند وسیله و نهادی عظیم برای مشاوره و تبادل آرا و تصمیم‌گیری در مورد همه‌ی منافع و مصالح فردی، اجتماعی، داخلی و بین‌المللی شود و از چهارچوب توجه به منافع فردی و شخصی و ادای مناسکی خشک و بی‌روح خارج گردد. لازم به یادآوری است که بارزترین معنای کلمه «منافع» در میان مسلمانان ایجاد و تقویت وحدت اندیشه و عمل بر اساس اهداف ایمانی است که محور حیات دینی را تشکیل می‌دهد و تحقق آن مشروط به تمسک به قرآن و حبل‌الله است:

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلا تَفَرَّقُوا[33] یعنی: همگی به ریسمان ناگسستنی(قرآن) خدا تمسک کنید و پراکنده نشوید.

از لوازم اعتصام و تمسک به قرآن می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

- کنار گذاشتن شهوات و کشش‌هایی که تعصبات عشیره‌ای و نژادی و مذهبی را در میان مسلمانان تحریک می‌نماید.

- پاک‌سازی نمودن ایمان و عقاید و عرصه‌ی اعمال از همه‌ی مظاهر شرک و بدعت.

- تفسیر و تبیینی ساده و روشن از قرآن.

- توجه به امور اقتصادی، اجتماعی و نظامی مسلمانان با استنباط از قرآن.

موارد فوق قسمتی از ابعاد مختلف منافع و مصالحی است که زندگی همراه با عزت و سلامت ما در گرو تحقق آن‌ها قرار دارد و می‌توان آن را تفسیری برای این فرموده‌ی خداوند(جلّ جلاله‌) در مورد منافع حج دانست که می‌فرماید: لِیشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ.[34]

وارد شدن به مسایل جزیی و تهیه‌ی طرح و برنامه و امکانات مادی و انسانی و... برای احیای اسلام و ایجاد فهمی نو ازآن نیازمند کنفرانس‌ها و همایش‌هایی در سایه‌ی ایمان و صداقت و صفا و هم‌دلی است و چنین چیزی جز در سایه‌ی کنفرانس الهی حج و در مهمانی خداوند(جلّ جلاله‌) و در محضر او امکان‌پذیر نیست.



سخن آخر

خداوند(جلّ جلاله‌) خود سرچشمه‌ی حکمت بی‌پایان است، امّا از دیدگاه بشری ما، محدود نمودن اجتماع حج به طواف کعبه و وقوف در عرفات و...کار معقول و پسندیده‌ای نیست؛ زیرا در هر مکان و زمانی می‌توان به ذکر و عبادت خداوند(جلّ جلاله‌) پرداخت و او دعا و درخواست دعاگویان را هرکجا که باشند می‌شنود:

وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ[35] یعنی: مشرق و مغرب ازآن خداوند(جلّ جلاله‌) هستند، هر کجا که روی بنمایید، همان‌جا خداوند(جلّ جلاله‌) را پیش روی خود خواهید یافت.

هم‌چنان که آیه‌ی حج می‌فرماید، حکمت حج آن است که اهل ایمان و توحید در یک مکان و زمان با هم جمع شوند، تا در جهت تحقق و تقویت منافع و مصالح خویش حضور داشته و به تبادل نظر بپردازند و زنگار را از آئینه‌ی زندگی خود پاک و راه تحقق مصالح و منافعی را که پیشتر مورد بحث قرار گرفتند، در پیش گیرند. اما پاک شدن از ناپاکی در پاک گردانیدن لباس و بدن خلاصه نمی‌شود؛ بلکه جلب توجه نمودن به مسایل بلندتر و با ارزش‌تری مانند: پاک گردانیدن عقل و اندیشه و اجتماع، برتر و اولی‌تر از پاک گردانیدن جسم و لباس است. آلودگی دل‌ها به معنی اسارت آن در دست کشش‌های ناروا و هوس‌پرست می‌باشد و ناپاکی اندیشه به معنای گرفتار گردانیدن آن در گرداب تردیدها و اوهام و خرافات است. آلودگی اجتماع نیز به معنای قرار گرفتن آن در زیر یورش جهالت و فقر و سلطه‌ی ستمکاران و استعمارگران است.

بر این اساس برطرف نمودن ناپاکی فرد و جامعه به معنای زدودن آلودگی آن‌ها و برطرف نمودن چیزهایی است که نباید چهره‌ی آن‌ها را مکدّر سازند و آراستن آن‌ها به اموری است که در شأن فرد و اجتماع است و آن‌ها را در مسیر صحیح قرار می‌دهد. خداوند(جلّ جلاله‌) در جهت این پاک‌سازی و آراستن است که عبادت حج را واجب گردانیده است.

در عصر رسول خدا(ص‌) حج این‌گونه بود. آن‌گاه که مسلمانان برای اوّلین بار در سال نهم هجری به امارت ابوبکر صدیق(ص‌) برای انجام مراسم حج به راه افتادند، علی-رضی‌الله‌عنهه- به نیابت از رسول خدا(ص‌) آیات اوّل سوره‌ی توبه را قرائت فرمود، که در آن به پاک‌سازی بیت‌الله از شرک و مشرکین اشاره شده است.

در سال بعد ـ‌ یعنی سال دهم، که سال اتمام و اکمال دین خدا و تبلیغ آن بود، پس از آن‌که رسول خدا(ص‌) برای ادای مناسک حج به سوی مکه به راه افتاد ‌ـ مسلمانان از رسول خدا(ص‌) چنین شنیدند که فرمود: [36]

ای مردم! همه‌ی مؤمنان برادر یکدیگرند، مال هیچ کس برای دیگری ‌جز با رضایت خاطر او روا نیست. پس از من، به کفر باز نگردید و به جنگ و دعوا با یکدیگر نپردازید! من پس از خود دو چیز را در میان شما برجای می‌گذارم، که اگر به آن‌ها تمسک کنید هیچگاه دچار گمراهی نخواهید شد؛ قرآن خداوند(جلّ جلاله‌) و سنت و روش پیامبر او.

پاورقی‌ها:
--------------------------------------------------------------------------------

[1] - «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا» شمس/9و10.

[2] - «صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنْ اللَّهِ صِبْغَةً» بقرة/138.

[3] - رواه المسلم

[4] ـ بقره:127.

[5] ـ حج:26ـ27.

[6] ـ انعام:161.

[7] ـ حج:78.

[8] ـ بقره:130.

[9] ـ بقره:197.

[10] ـ توبه:36.

[11] ـ مائده:2.

[12] ـ مائده95.

[13] ـ مائده 97.

[14] ـ بقره 197.

[15] ـ بقره 196.

[16] ـ مائده 3.

[17] ـ بقره: 197.

[18] ـ حج: 36.

[19] ـ حج: 37.

[20] ـ مائده: 27.

[21] ـ بقره:267.

[22] ـ حج: 36.

[23] ـ مائده: 2.

[24] و4ـ بقره: 196.

[25] -

[26] ـ بقره: 196.

[27] ـ مائده: 95.

[28] ـ حج:33.

[29] ـ بقره:196.

[30] ـالانعام: 163ـ162.

[31] ـ ابراهیم:37.

[32] ـ حج:29ـ27.

[33] ـ آل عمران: 103.

[34] ـ حج: 28. یعنی: «.......................»

[35] ـ بقره: 115.

[36] ـ ............


-------------
منابع و مآخذ:
1. شلتوت،‌ شیخ محمود. اسلام آیین زندگی، ‌مترجم: عبدالعزیز سلیمی،‌ نشر احسان.
2. سبحانی،‌ استاد ناصر، نوارهای حج.
+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت |
خــبر
شبکه ماهواره‌ای «شاعرالرسول(ص)» با هدف ارایه چهره صحیح دین اسلام و مقابله با اهانت‌ به ساحت مقدس پیامبر(ص) در دبی راه‌اندازی‌شد.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا) به نقل از روزنامه اماراتی «الخلیج»، «أحمد القاضی»، مدیر شبکه ماهواره‌ای شاعرالرسول در این‌باره گفت: هدف از تأسیس این شبکه، پخش و ارایه برنامه‌های هدفمند و متنوع برای برطرف‌کردن نیاز مخاطبان در زمینه آشنایی با سیره نبوی(ص) خواهدبود.

وی افزود: در این شبکه، برنامه‌هایی با موضوع ویژگی‌ها و ارزش‌های اخلاقی پیامبر(ص) و با هدف آشنایی امت اسلام با فضیلت‌های رسول اکرم(ص) تولید و پخش‌می‌شود.

أحمدالقاضی تصریح‌کرد: تقویت هویت دینی و اسلامی مسلمانان و درک فضایل پیامبر(ص) از دیگر اهداف تأسیس این شبکه ماهواره‌ای است.

وی خاطرنشان‌کرد: طرح تأسیس این شبکه ماهواره‌ای، درپی تلاش‌ دشمنان اسلام و معاندین برای غیرواقعی جلوه‌دادن تعالیم این دین مبین و اهانت به ساحت مقدس پیامبر گرامی اسلام به مرحله اجرادرآمد.

مدیر شبکه ماهواره‌ای شاعرالرسول در پایان گفت: متأسفانه‌ اسلام‌ستیزان تلاش‌می‌کنند که با اهانت به مقدسات اسلامی، سایر تمدن‌ها را منجی بشریت از ظلم و ستم معرفی‌کنند، این درحالی است که تعالیم دینی اسلام، حقوق بشریت را برای تمام امت‌ها برابر توصیف‌‌کرده‌است.
+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت |
 

کارنامه اصلاحی امام غزالی (رض)

امام ابوالاعلی مودودی

    بعد از عمربن عبدالعزیز زمام امور برای همیشه به دست جاهلیت افتاد. در وهلة اول این حاکمیت در دست شاهان بنی امیه بود، پس از آنها به بنی عباس و پس از آنها به حاکمان ترک تبار انتقال یافت. خلاصة خدمات این حکومتها این است که آنان از یک سو فلسفه های جاهلی یونان، روم و عجمیان را دست نخورده در میان مسلمانان رواج دادند و سپس همة گمراهی ها و انحرافات جاهلیت گذشته را در علوم و فنون و تمدن و معاشرت با استفاده از توان و امکانات دولت و حکومت خویش گسترش دادند.


کارنامه اصلاحی امام غزالی (رض)

امام ابوالاعلی مودودی

    بعد از عمربن عبدالعزیز زمام امور برای همیشه به دست جاهلیت افتاد. در وهلة اول این حاکمیت در دست شاهان بنی امیه بود، پس از آنها به بنی عباس و پس از آنها به حاکمان ترک تبار انتقال یافت. خلاصة خدمات این حکومتها این است که آنان از یک سو فلسفه های جاهلی یونان، روم و عجمیان را دست نخورده در میان مسلمانان رواج دادند و سپس همة گمراهی ها و انحرافات جاهلیت گذشته را در علوم و فنون و تمدن و معاشرت با استفاده از توان و امکانات دولت و حکومت خویش گسترش دادند. علاوه بر این انحطاط خاندان عباسی موجب این زیان نیز شد که کسانی که بعد از خلفای اولیه ی این خاندان قدرت را در اختیار گرفتند، از علوم دین هیچ بهره ای نداشتند و حتی این شایستگی و توان را هم نداشتند که برای مسئولیت های قضا و افتا، افراد شایسته ای را انتخاب نمایند. به دلیل جهالت، نادانی و رفاه طلبی خویش دوست داشتند، اجرای احکام شرعی طبق خطوط تعیین شده و تغییر ناپذیری صورت بگیرد که در آن نیازی به هیچ گونه تلاشی و کوششی نباشد.

 

    تقلید جامد مناسب ترین روش و شیوه برای برآورده نمودن این هدف بود. علاوه بر این علمای دنیا پرست آنان را علاقه مند به مناظره های مذهبی نمودند. سپس این بیماری تحت سرپرستی دربار شاهی بگونه ای گسترش یافت که همة مناطق اسلامی را وبای فرقه گرایی و اختلاف و نزاع فراگرفت. مناظره های مذهبی برای امراء و سلاطین، حکم تفریحی هم چون خروس جنگی و غیره را داشت؛ اما برای عموم مسلمان حکم قیچی را داشت که وحدت دینی آنان را پاره پاره می کرد. هنگام رسیدن به قرن پنجم شرایط تا بدینجا رسیده بود:

 

    1- رواج و گسترش فلسفة یونانی بنیانهای عقاید را به لرزه درآورده بود. محدثین و فقها از علوم عقل آگاهی نداشتند. بنابراین نمی توانستند نظام دین را طبق خواست و نیاز زمان بگونه ای منطقی و معقول تفهیم نمایند. بدین جهت می کوشیدند با زجر و توبیخ انحرافات عقیدتی را سرکوب کنند. این از یک سو، از سوی دیگر کسانی که به کمال و مهارت در علوم عقلی شهره بودند، نه تنها در علوم دینی هیچ بصیرتی نداشتند، بلکه در علوم عقلی هم از نگاهی اجتهادی و انتقادی برخوردار نبودند. آنان کاملاً برده ی فکری فلاسفة یونان بودند. در میان آنان هیچ آدم ژرف اندیشی که این میراث فکری یونان را با دیدی انتقادی بررسی نماید وجود نداشت. آنان وحی یونانی را حقیقتی غیرقابل تغییر دانستند و آن را به همان نحو و قالب پذیرفتند و سپس به قطع و برید وحی آسمانی پرداختند تا در قالب وحی یونانی بگنجد. این شرایط بر عموم مسلمانان این تاثیر بد را از خود برجای نهاده بود که آنان دین را شیئی غیر معقول می پنداشتند و هر چیز آن را مشکوک می دیدند. سرانجام این باور و گمان در میانشان به جوانه زدن پرداخت که دین ما در برابر محک عقلی نمی تواند ایستادگی کند و بدین سبب در نخستین برخورد با عقل، پژمرده و نابود می شود.

 

    امام ابوالحسن اشعری و پیروان او کوشیدند جلوی این جریان را بگیرند، ولی این گروه هرچند از علوم متکلمین آگاهی داشت از اسرار علوم عقلی ناآگاه بود.

 

    لذا در تغییر سرعت و سیر این بی اعتقادی عمومی موفقیت چندانی بدست نیاورد، بلکه از روی تعصب و عناد در برابر معتزله به اموری متعهد و پایبند شد، که در واقع از عقاید دین نبود.

 

    2- در اثر فرمانروایی حکام جاهل و نرسیدن امکانات مادی به علوم دینی سرچشمه های اجتهاد خشکید؛ بیماری تقلید جامد گسترش یافت و اختلافات مذهبی رشد پیدا کرد. این اختلافات باعث بوجود آمدن فرقه های جدیدی دربارة کوچکترین مسایل می شدند. کشمکش های داخلی این فرقه ها مسلمانان را بر لیه پرتگاه آتش جهنم قرار داده بود.

 

    3- انحطاط اخلاقی همة سرزمین های اسلامی را از شرق تا غرب فراگرفت و از آثار آن هیچ طبقه و قشری مصون نماند. زندگی اجتماعی مسلمانان تا حد زیادی از نور قرآن و نبوت خالی شد. علما، امراء و عموم مردم همه و همه فراموش نمودند که چیزی به نام کتاب الله و سنت رسول الله هم وجود دارد که باید برای هدایت و راهنمایی به آن رجوع کرد.

 

    4- در اثر عیاشی و زندگی تجملاتی دربارهای شاهان و خانواده ها و طبقه های حاکم و جنگ های خودخواهانة آنان شرایط زندگی مردم به سوی تباهی می رفت. سنگینی مالیات های نامشروع و ظالمانه بنیان های حیات اقتصادی را ویران نموده بود. علوم و فنون و صنایعی که حقیقتاً به حال عموم مفید بود رو به تنزل بود و علوم و صنایعی رونق و رواج داشت که در دربار شاهان و حکام دارای ارج و منزلت بود، ولی برای تمدن و اخلاق ویرانگر بود.

 

    از شرایط به روشنی معلوم می شد که زمان فرا رسیدن تباهی و فلاکت عمومی نزدیک شده است. در چنین شرایطی بود که امام غزالی در اواسط قرن پنجم چشم به جهان گشود.[1] او در آغاز به طی مدارج علمی آن زمان که می توانست موجب پیشرفت دنیوی گردد و تبحر در علومی که بازارشان گرم بود پرداخت و سپس با این کالا به جایی رفت که برای او آماده شده بود. او به بالاترین مقام و سطحی که در آن زمان رسیدن به آن برای یک عالم ممکن بود صعود نمود. بر کرسی ریاست بزرگترین دانشگاه جهان آن روز- نظامیة بغداد – تکیه زد و در دربار نظام الملک طوسی، ملک شاه سلجوقی و خلیفة بغداد اعتبار و اعتماد به دست آورد.

 

    در مسایل سیاسی وقت تا آن حد صاحب نفوذ شد که در رابطه با حل اختلافات فرمانروایی سلجوقی و خلیفة عباسی از خدمات او استفاده می کردند.

 

    پس از رسیدن به این نقطه از نظر پیشرفت دنیوی، در زندگی او انقلابی رخ داد. او هر قدر که زندگی علمی، اخلاقی، مذهبی، سیاسی و تمدنی زمان خویش را با نگاهی ژرف تر می نگریست، به همان میزان در درون او شورش و احساس نارضایتی نسبت به آن افزایش می یافت و به همان میزان وجدانش محکم تر او را ندا می داد که تو برای شناوری در این دنیای آلوده آفریده نشده ای، بلکه مسئولیت تو چیز دیگری است. سرانجام به همة مقام ها، فواید، منافع و مشغولیت هایی که گرفتارش نموده بودند پشت پا زد و فقیرانه برای سیر و سیاحت بیرون رفت. در گوشه ها و مناطق دور افتاده و ویرانه ها به تفکر و اندیشه پرداخت و با گشت و گذار، زندگی عموم مسلمانان را با دقت مشاهده و بررسی نمود و تا مدت ها با انواع مجاهدت ها و ریاضت ها روحش را صیقل داد. در سن سی و هشت سالگی بیرون رفته بود و دقیقاً ده سال بعد در سن چهل و هشت سالگی بازگشت. کاری که او پس از تفکر و اندیشه و مطالعه و مشاهدة دراز مدت انجام داد این بود که از ارتباط و حقوق بگیری پادشاهان توبه نمود. با خودش عهد بست که برای همیشه از جدال و تعصب دست بردارد. از کار کردن در اداره های آموزشی تحت نفوذ دستگاه حاکم خود داری کرد و در طوس برای خود یک ادارة آموزشی آزاد و مستقل ایجاد نمود.

 

    او می خواست در این مرکز افراد گزیده ای را طبق روش ویژة خود تربیت نماید و برای آینده آماده کند؛ ولی غالباً این کار او موفقیتی بزرگ و انقلابی کسب نکرد؛ چرا که اجل به او بیش از پنج سال مهلت نداد که طبق این روش ویژه عمل کند.

 

    خلاصة کارنامة تجدیدی امام غزالی از این قرار است:

 

    1- اولاً او با مطالعة بسیار عمیق به نقد فلسفة یونان پرداخت و چنان نقدی قوی نمود که رعب و هیبت چیرة آن بر قلوب مسلمانان را کاهش داد و ماهیت نظریه ها و فرضیه هایی را که مردم آنها را واقعیت و حقیقت می پنداشتند برای حفظ دین چاره ای جز انطباق آموزه های قرآن و حدیث با آنها به نظر آنان نمی رسید، تا حد زیادی روشن کرد. تاثیر این نقد امام غزالی صرفاً به مناطق اسلامی محدود نماند، بلکه به اروپا هم رسید و در آنجا نیز در فرایند از بین بردن تسلط فلسفة یونان و باز نمودن دوران جدید نقد و پژوهش سهیم شد.

 

    2- ثانیاً او اشتباهاتی را که برخی از هواداران ناآگاه اسلام و فاقد بصیرت کافی در علوم عقلی از روی تعصب و عناد در برابر فلاسفه و متکلمین، مرتکب می شدند، اصلاح نمود. اینان مرتکب حماقت هایی می شدند که بعدها پاپهای کلیسا مرتکب آن شدند؛ یعنی وابسته دانستن اثبات عقلی عقاید مذهبی به برخی مطالب غیر معقول و تبدل زورکی این مطالب به اصول مسلم و گنجاندن ادخال آنها در عقاید دینی و سپس تکفیر هر کسی که آنها را نپذیرد، و احساس خطر در رابطه با دین از هر دلیل و برهان و مشاهده و تجربه ای که حاکی از نادرست بودن این اصول مسلم خود ساختة آنان باشد. این دقیقاً همان چیزی بود که در نهایت اروپا را به سوی الحاد سوق داد. این پدیده در سرزمین های اسلامی به شدت در حال جریان بود و در مردم بی اعتقادی و دین گریزی ایجاد می کرد، ولی امام غزالی به موقع این مشکل را اصلاح نمود و به مردم فهماند که اثبات عقاید دینی شما منوط به پذیرش این مطالب غیرمنطقی نیست، بلکه برای اثبات آنها دلایل منطقی و معقولی وجود دارد و اصرار بر این چیزها بی جا است.

 

    3- ثالثاً او از عقاید و مسایل اساسی(fundamentals) اسلام چنان شرح و تفسیر منطقی و معقولی ارائه داد که حداقل در آن زمان و تا چند قرن بعد بر آنها هیچ اعتراض و ایرادی بر پایة عقل و منطق وارد نمی شد. در کنار این او به بیان اسرار، حکمت ها و مصالح احکام شریعت هم پرداخت و چنان تصوری از دین به مردم ارائه نمود که موجب از بین رفتن سوءظن هایی شد که بر پایة آنها مردم فکر می کردند اسلام توان تحمل آزمون عقلی را ندارد.

 

    4- رابعاً او اختلاف همة فرقه های مذهبی زمان خویش را بررسی کرد و با کمال تحقیق خطوط قرمز اسلام و کفر را مشخص و بیان نمود که انسان تا چه حدی می تواند آزادی رأی و تأویل داشته باشد و عبور از چه خطوطی باعث خروج از دایرة اسلام می شود. عقاید واقعی اسلام چیست و چه چیزهایی را مردم خودسرانه جزء عقاید دین قرار داده اند؟ این تحقیقات تا حد زیادی دست گروههایی را که مشغول نزاع و اختلاف و تکفیر و تفسیق همدیگر بودند کوتاه نمود و به زاویة دید مردم وسعت بخشید.

 

    5- خامساً او فهم دین را مجدداً احیا نمود؛ دینداری بدون شعور و درک را بی فایده دانست؛ با تقلید جامد بشدت مخالفت ورزید؛ مردم را بار دیگر متوجه دو سرچشمة هدایت، کتاب الله و سنت رسول الله (ص) نمود و کوشید روحیة اجتهاد را احیا نماید. تقریباً انحراف ها و ضعف های همة گروههای زمان خویش را به نقد کشید و همه را به سوی اصلاح فرا خواند.

 

    6- سادساً نظام آموزشی آن زمان را که کاملاً فرسوده شده بود به نقد کشید و یک نظام آموزشی جدید پیشنهاد نمود. نظام آموزشی رایج در بین مسلمانان آن زمان دو نقص عمده داشت. یکی این که در آن علوم دینی از علوم دنیوی جدا بودند و نتیجة آن لامحاله بصورت جدایی درن و دنیا ظاهر می شد که از لحاظ دیدگاه اسلامی کاملاً نادرست بود. دوم اینکه چیزهایی به عنوان علوم شرعی وارد دروس دینی شده بود که از لحاظ شرع اهمیتی نداشت. پیامد آن نیز این بود که در رابطه با دین دیدگاههای مردم به صورتی نادرست شکل می گرفت و به دلیل اهمیت یافتن مطالبی که از جنس شرع نبود دسته بندیهای جدیدی بوجود می آمد.

 

    امام غزالی این نقص را بر طرف نمود و یک نظام آموزشز واحد و جامع ارائه کرد که معاصرانش به شدت با آن به مخالفت برخاستند؛ ولی سرانجام در همة سرزمین های اسلامی اصول او مورد پذیرش قرار گرفت و همة نظامهای آموزشی که بعداً طراحی شد بر همان پایه ها و خطوطی استوار شد که امام غزالی ترسیم نموده بود. برنامة درسی که هم اکنون در حوزه های علمی رایج است، ترسیم خطوط ابتدایی آن، مرهون منت امام غزالی می باشد.

 

    7- سابعاً او اخلاق عامة مردم را کاملاً مورد بررسی قرار داد. او توانسته بود زندگی علما، مشایخ، امراء، سلاطین و عامة مردم را از نزدیک و با دقت مطالعه نماید؛ بخش عمده ای از مشرق زمین را شخصاً گشته بود؛ نتیجة مطالعات و مشاهدات او کتاب (احیاء علوم الدین) است که در آن اوضاع اخلاقی هر طبقه ای را مورد نقد قرار داده است؛ یکایک انحرافات را ریشه یابی و خاستگاههای روانی و تمدنی آنها را کشف نموده است و کوشیده است معیار اخلاقی درست اسلام را عرضه نماید.

 

    8- ثامناً او نظام حکومتی زمان خویش را نیز با آزادی کامل به نقد کشید. هم مستقیماً حکام وقت را به سوی اصلاح فرا خواند و هم کوشید این روح را در میان مردم بدمد که در مقابل ظلم و زور منفعلانه سر تسلیم خم نکنند، بلکه به انتقاد بپردازند. در جایی از کتاب احیاء علوم الدین می نویسد:

 

    (در زمان ما همة اموال سلاطین و یا اکثر آنها حرام است.)

 

    در جای دیگری می نویسد:

 

    (به این سلاطین نباید صورت خود را نشان داد؛ صورت آنان را نیز نباید دید. لازم است که انسان از ظلم و ستم آنان متنفر باشد؛ راضی به بقای آنان نباشد؛ از آنان تعریف و تمجید نکند؛ با آنان هیچ گونه رابطه ای نداشته باشد و از کسانی که با آنان در ارتباط اند هم دوری گزیند.)

 

    در جایی دیگر آداب و مراسم عبودیت و پرستش را که در دربارها رایج بوده مورد انتقاد قرار می دهد و نحوة زندگی مورد علاقة پادشاهان، امرا و کارگزاران را نکوهش می کند؛ حتی کاخ ها، لباس ها، آرایش و همة اشیای آنان را نجس می داند. به این هم بسنده نمی کند، بلکه به پادشاه زمان خویش نامة مفصلی می نویسد و طی آن او را به سوی روش حکومت اسلامی فرا می خواند. مسئولیت های فرمانروایی را به او یادآوری می کند و به او می گوید: ظلم و ستمی که در قلمروش جریان دارد چه خودش مرتکب آن بشود، چه عمالش، در هر صورت مسئولیت آن متوجه اوست. یک بار مجبور به حضور در دربار پادشاه شده بود، در اثنای گفتگو مستقیماً به او گفت:

 

    (اگر گردن اسب های تو از ثقل یراقهای زرین نشکسته است چه باک؛ گردن مسلمانان از سنگینی بار فقر و فاقه شکسته است.)

 

    او تقریباً به همة وزرائی که در واپسین دوران او تعیین می شدند، نامه هایی می نوشت و آنان را به سوی اوضاع ناگوار مردم متوجه می نمود. برای یک وزیر می نویسد:

 

    (ظلم و ستم از حد گذشته است و چون من همة اینها را باید با چشمهای خود می دیدم، لذا تقریباً از یکسال به این سو از ماندن و قیام در طوس صرف نظر نموده ام تا از دیدن اعمال این ستمگران بی حیا و بی رحم خلاصی یابم.)

 

    حتی بنا به گفتة ابن خلدون او خواهان قیام حکومتی براساس اصول خالص اسلامی بود، آن هم در هر کجای دنیا باشد؛ چنانچه دولت موحدین را در مغرب دور یکی از شاگردانش بنا به اشارة او بنیان نهاد؛ ولی این صبغة سیاسی در کارنامة امام غزالی کاملاً ضمنی و فرعی بود؛ او برای دگرگونی سیاسی هیچ حرکت منظمی ایجاد نکرد و حتی نتوانست بر نظام حاکم کوچکترین اثری بگذارد.

 

    بعد از رحلت او، اوضاع مسلمانان تحت حاکمیت جاهلیت بیش از پیش به سوی خرابی و نابسامانی می رفت تا اینکه یک قرن بعد دروازه های طوفان مغول بر سرزمین های اسلامی باز شد و همة تمدن آنان را از بین برد. در کارنامة تجدیدی امام غزالی از لحاظ علمی و فکری نیز چند کمبود وجود داشت که آنها را می توان به سه بخش تقسیم نمود:

 

    کاستی نخست غزالی ناشی از کمبودهای ایشان در علم حدیث بود.[2]  کاستی دیگر وی ناشی از غلبة علوم عقلی بر ذهن و اندیشة وی بود. ضعف و کاستی سوم غزالی در اثر گرایش بیش از حد وی به تصوف به کارنامه اش راه یافته بود.

 

    اما شخصی که بدور از همة این ضعفها کارنامة اصلی امام غزالی یعنی احیای روح فکری و اخلاقی اسلام و زدودن آلودگی های بدعت و ظلالت از نظام فکری و فرهنگی و تمدنی اسلام را به پیش برد، ابن تیمیه بود.

 

    ----------------------------------------------------------------

برگرفته از صلاح الدین نت

    [1] - او در سال 450ه ق (1055م) متولد شد و در سال 505ه ق  (1111م) درگذشت. (مؤلف)

 

    [2] - تاج الدین سبکی در طبقات الشافعیة همه ی احادیثی را که امام غزالی در احیاء علوم الدین اورده است و دارای هیچ سندی نیستند آورده است.(مراجعه شود به: طبقات، بخش چهارم، صص145-182.(مؤلف)

+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت |
 

نتیجه تبعیض؛ تشدید منازعات قومی و مذهبی در ایران

مصاحبه‌ای در این زمینه با دکتر جلال جلالی‌زاده  

ایران کشوری است که در آن اقوام و معتقدان به مذاهب گوناگون زندگی می‌کنند. در ایران اقوام و معتقدان به مذاهب گوناگون زندگی می‌کنند. اما همه شهروندان ایرانی از حقوق برابر برخوردار نیستند. این تبعیض از جمله عواملی است که به تشدید منازعات قومی و مذهبی در ایران دامن زده است . ایران کشوری است که در آن اقوام و معتقدان به مذاهب گوناگون زندگی می‌کنند. اما به گزارش سازمانهای مدافع حقوق بشر، همه شهروندان ایرانی برخوردار از حقوق برابر نیستند. آزادی عقیده و مذهب در ایران وجود ندارد و اقوام گوناگون امکان مساوی برای برخورداری از حقوق سیاسی و فرهنگی، ندارند.


نتیجه تبعیض؛ تشدید منازعات قومی و مذهبی در ایران

مصاحبه‌ای در این زمینه با دکتر جلال جلالی‌زاده

ایران کشوری است که در آن اقوام و معتقدان به مذاهب گوناگون زندگی می‌کنند. در ایران اقوام و معتقدان به مذاهب گوناگون زندگی می‌کنند. اما همه شهروندان ایرانی از حقوق برابر برخوردار نیستند. این تبعیض از جمله عواملی است که به تشدید منازعات قومی و مذهبی در ایران دامن زده است 

ایران کشوری است که در آن اقوام و معتقدان به مذاهب گوناگون زندگی می‌کنند. اما به گزارش سازمانهای مدافع حقوق بشر، همه شهروندان ایرانی برخوردار از حقوق برابر نیستند. آزادی عقیده و مذهب در ایران وجود ندارد و اقوام گوناگون امکان مساوی برای برخورداری از حقوق سیاسی و فرهنگی، ندارند. این تبعیض از جمله عواملی است که به تشدید منازعات قومی و مذهبی در ایران دامن زده است، مسئله‌ای که بسیاری از فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران نسبت به آن هشدار داده‌اند. سیاستمداران ایران تا چه حد به خواست‌های اقوام و اهالی دیگر مذاهب توجه دارند؟ 

مصاحبه‌ای در این زمینه با دکتر جلال جلالی‌زاده، نماینده مردم سنندج در مجلس ششم و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت.

 دویچه‌وله: آقای جلالی‌زاده، شما به‌عنوان نماینده‌ی مردم سنندج در مجلس ششم چه تجربه و مشاهده‌ای دارید؟ تا چه حد می‌شد در مجلس شورای اسلامی مسایل مربوط به اقوام و مذاهب گوناگون در ایران را مطرح کرد؟  

جلال جلالی‌زاده: مجلس به‌عنوان مرکز قانون‌گذاری و قوه مقننه که در همه کشورهای جهان و هم در ایران نقش اساسی را در تدوین و وضع قوانین، برای احقاق حقوق ملت و تامین عدالت اجتماعی دارد، می‌تواند با توجه به اصولی که در قانون اساسی اشاره به حقوق اقوام و شهروندان ایرانی نموده، پیگیری اجرای این قوانین را داشته باشد و از مسئولین اجرایی و دیگر مسئولین بخواهد که قانون اساسی را اجرا بکنند. اگر اصولی که در قانون اساسی هست و دربرگیرنده‌ی خواسته‌ها و مطالبات مردم می‌باشد اجرا شوند، به نظر من به بسیاری از خواسته‌های مردم جامه عمل پوشانده می‌شود و حداقل مردم می‌توانند به بخشی از خواسته‌ها و مطالبات خودشان برسند. در مجلس ششم، با توجه به فضای اصلاحات و اصلاح‌طلبانه‌ای که درایران ایجاد شده بود، موقعیت مناسبی برای نمایندگان به وجود آمده بود که این خواسته‌ها را پیگیری بکنند و از مسئولین و زمامداران بخواهند پس از سالها که بسیاری از اصول قانون اساسی به فراموشی سپرده شده بودند، اینها را از نو احیا بکنند و تحقق و اجرای آنها را مطالبه بکنند. هرچند در آنزمان پیگیری‌هایی  شد، اما متاسفانه به‌ خاطر عدم انسجام و عدم اراده‌ی هماهنگ در میان نمایندگان در راستای تحقق حقوق شهروندی اقوام ایرانی، این اصول همچنان فراموش شدند و تلاش‌هایی هم که در زمینه‌ی انجام و زنده شدن آنها صورت گرفت، با روی کارآمدن دولت فعلی بازهم دچار سرنوشت قبلی شدند. 

چه مسایلی مطرح می‌شدند، می‌توانید برایمان مثالی بزنید؟ 

در چند اصل از اصول قانون اساسی به طور واضح و مشخص به مساوی‌بودن همه‌ی اقوام و شهروندان ایرانی در مقابل قانون و حقوق ملی اشاره شده است، در اصل ۱۲، ۱۳، ۱۵، ۱۹ و ۲۰. و در این مورد نامه‌های زیادی به مسئولان حکومت، اعم از رهبری، ریاست جمهور، رئیس قوه قضاییه، وزرا و هیئت دولت نوشته شد. سوالاتی در صحن مجلس مطرح شد. بعضی از وزار به مجلس احضار شدند و در نطق قبل از دستور نمایندگان در نطق‌های خودشان خواستار تحقق این مطالبات و این اصول شدند و حتا وزیر علوم آن زمان، وزیر آموزش و پرورش و تعدادی از وزرا قول ها و تعهداتی دادند نسبت به اجرای این اصول، مخصوصا در زمینه‌ی مسایل فرهنگی و آموزش زبان های (ملیت‌های) ایرانی و حتا با پیگیری اینجانب و سایر نمایندگان کرد و سوالاتی که از وزیر علوم تحقیقات آن زمان شد، ایشان قول مساعد دادند که رشته‌ی زبان ادبیات کردی در دانشگاه کردستان تاسیس بشود که این رشته تاسیس شد و سرفصل درس های آن آماده شد و حتا در دفترچه‌ی کنکور سال ۸۴ نوشته شد و حتا  اینجانب نامه‌ای به آقای خاتمی نوشتم. آقای خاتمی دستور دادند که زبان (کردی) در دوره‌ی کارشناسی ارشد در دانشگاه ها تدریس بشود. اما متاسفانه با تمام‌شدن دوره‌ی نمایندگی مجلس ششم و روی‌کارآمدن دولت جدید همه این وعده‌ها و همه این تلاش ها  به هدر رفت و به هدف نرسید.

 به تازگی هم گروهی از فعالین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران نامه‌ی سرگشاده‌ای را منتشر کردند و در آن نسبت به تشدید منازعات قومی و مذهبی در ایران هشدار دادند. شما هم از امضاکنندگان این نامه بودید. چه چیز این جمع را برانگیخته تا دست به انتشار این هشدارنامه بزنند؟ 

لازم است مقدمه‌ای خدمت‌تان عرض کنم. انقلابی که در ایران صورت گرفت، انقلابی بود که برآیند مبارزات همه‌ی ملیت‌های ایران و همه‌ی مردم ایران و همه‌ی احزاب و گروه های ملی‌، مذهبی و غیرمذهبی بود. همه برای آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی فرهنگ و دموکراسی و علیه بی‌عدالتی تلاش کردند، من‌جمله اقوام ایرانی که در انقلاب بسیار سهیم بودند و تلاش های بسیاری انجام دادند. متاسفانه بعد از گذشت دو­ سه سال از انقلاب دیگر هر روز که سپری می‌شد ما شاهد بی‌توجهی به قانون اساسی بودیم که به عنوان یک میثاق ملی بود. هرچند نمایندگان در بیانات خودشان در دوره‌های مختلف خواستار اجرای قانون اساسی بودند، متاسفانه می‌دیدیم که با بهانه‌ها و عذرهای ناموجه پاسخ آنها داده می‌شد و یا اصلا بی‌توجهی به‌خرج داده می‌شود. ولی بازهم متاسفانه هر روز می‌گذرد ما می‌بینیم و (شاهدیم) که علنا و عمدا تبعیض‌های بیشتر و یا بی‌توجهی به حقوق شهروندان، خصوصا اقوام ایرانی و اهل سنت (می‌شود). با آنکه مسئولین همیشه دم از عدالت، مهرورزی و مساوات در بین شهروندان می‌زنند، ما عملا شاهد هستیم که تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها بسیار زیاد است. هیچ کردی واقعا نمی‌تواند خودش را به عنوان یک شهروند ایرانی حساب کند که مانند یک فارس‌زبان یا یک شیعه در کشور مقامات اجرایی را طی بکند، در تصمیم‌گیری‌های مهم و حساس کشور سهیم باشد. ما می‌بینیم که حتا اهل سنت در ایران در (مرکز) کشوراجازه‌ی ساخت یک مسجد برای برگزاری نمازجمعه و برای برگزاری مراسم مذهبی خودشان ندارند و حتا ما شاهد تخریب مساجد اهل سنت در شهرهای مختلف کشور هستیم، مانند بجنورد. و خیلی از موارد دیگر، دستگیری علمای اهل سنت، فعالان مدنی اهل سنت، گزینش‌ها، عدم استخدام ها، محرومیت اقتصادی و خیلی از مسایل دیگر که موجب شده است فعالان سیاسی و روشنفکران کشور در زمینه‌های مختلف اعتراضات خودشان را در ارتباط با تبعیضات و پایمال‌شدن حقوق اهل سنت در ایران (بیان) کنند و ما از این شخصیت‌ها واقعا تشکر می‌کنیم که حداقل به فکر بسیاری از هموطنان خودشان هستند. شما می‌دانید که اهل سنت در ایران ۱۵ میلیون هستند و این۱۵ میلیون به‌هیچ‌وجه از انقلاب تا به حال، جز دو­ سه سال اوایل انقلاب، اصلا حتا یک استاندار و حتا یک مشاور در سطح بالا نداریم. اگر مشاوری هست، مشاور (رئیس جمهور) که از اوایل انقلاب تا به حال یک نفر هست و هنوز عوض نشده و ما می‌بینیم که هیچ نقشی هم حتا در حل یک مشکل بسیار ساده‌ی اهل سنت را ندارد. آنها معتقدند که این مشکلات، این تبعیضات و این تضییقات در کشور ما ایجاد بحران خواهد کرد و قشرجوان و نسل جوان قومی و اهل سنت به نظر من تاب تحمل این بی‌عدالتی‌ها را ندارند و به نظر من بسیار عاقلانه است که مسئولان به فکر (کاری) اساسی باشند. در دنیای امروز، در سده‌ی بیست‌ویکم، تبعیضات ملی ومذهبی و اعمال فشار بر پیروان مذاهب مختلف یا ندیده گرفتن موجودیت وهویت آنها و عدم توجه به مطالبات آنها، نمی‌تواند موجب پاک کردن اصل مسئله و یا گرایش پیروان گروهها و فرقه‌های مختلف به یک مقدار خاصی باشد.

  شما در مورد اهل سنت الان بیشتر صحبت کردید. در این اطلاعیه‌ای که ما به آن اشاره کردیم، از منازعات قومی و مذهبی سخن رفته و در روزهای اخیر احکام حبس برای چندتن از جوانان فعال باصطلاح هویت‌طلب آذربایجان صادر شده است. چه چیزی به نظر شما مطرح‌کردن مسئله‌ی هویت را به هر شکلی، چه به شکل قومی یا مذهبی‌اش برای گروهی از دولتمردان ما هراس‌انگیز و ترس‌آور می‌کند؟ 

آنچه موجب هراس و تهدید هر شخص و هر مسئولی خواهد بود، عدم توانایی و ناتوانی در پاسخگویی به مطالبات مردم است. مسئولین نه تنها به خاطر حفظ مصالح ملی یا حفظ استقلال کشور و منافع ملی از پاسخگویی به مطالبات مردم نگرانند، بلکه من احساس می‌کنم برای حفظ پست و مقام خودشان نگرانند. هیچ ایرانی که در چارچوب ایران احساس برخورداری از حقوق یکسان می‌کند، به هیچ وجه به‌دنبال تجزیه‌طلبی نیست. من اصلا این واژه‌ی تجزیه‌طلبی را به عنوان یک اتهام می‌دانم نسبت به همه قومیت‌ها. هیچ ایرانی‌ای حاضر به تجزیه‌طلبی نیست. هر ایرانی به‌دنبال مطالبات خودش است، حالا چه آذری باشد، چه عرب، چه کرد و یا بلوچ و ترکمن. بنابراین آنچه در ایران مهم است این است که نمی‌شود با فشار، با زندان و با بگیروببند مردم را از هویت خودشان بیگانه کرد و از آن هویت‌زدایی‌ کرد. فشارهای مختلف، سختگیری‌های زیاد از حکومت‌های قبلی تا امروز ثابت کرده است که هیچ ملتی، هیچ قومی با فشار و تضییع و تبعیض از بین نخواهد رفت. و این یک تجربه‌ی تاریخی‌ست و تجربه نشان داده که وحدت ملی یک کشور و اتحاد یک کشور تنها در حفظ رعایت حقوق همگان و همه شهروندان است. و دوران اصلاحات هم نشان داد که بازشدن فضای آزادی در ایران می‌تواند به همبستگی ملی، به وحدت و به انسجام و هماهنگی بیشتری کمک بکند. و من معتقدم سیاستهای امروز بیشتر واگرایی را تشویق و تحریک خواهد کرد. نه فشار و زندان می‌تواند مردم را از مطالبات خودشان منصرف بکند و نه می‌تواند که مشکلات برجای مانده از زمان ها و سال های گذشته را پاک بکند. به نظر من تنها راه حل منطقی در مرحله‌ی اول اجرای اصول قانون اساسی، توجه به حقوق قومیت‌ها، برقراری عدالت اجتماعی و اعمال تبعیض مثبت در کشور بعنوان یک ابزار مناسب برای جبران محرومیت‌ها و تبعیضات گذشته در مناطق قومیتی است.

 مصاحبه‌‌گر: کیواندخت قهاری

منبع: دویچه‌وله

+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت |
واکنشها به ترور بی نظیر بوتو ترور بی نظیر بوتو، نخست وزیر سابق و رهبر عمده مخالفان رئیس جمهور پاکستان، واکنش گسترده ای در این کشور و در سطح بین المللی به همراه داشت. ترور بی نظیر بوتو، نخست وزیر سابق و رهبر عمده مخالفان رئیس جمهور پاکستان، واکنش گسترده ای در این کشور و در سطح بین المللی به همراه داشت. پرویز مشرف، رئیس جمهور پاکستان بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و از مردم خواست آرامش خود را حفظ کنند تا "نقشه شوم تروریستها با شکست مواجه شود". او گفت: "تا وقتی که این مشکل را حل نکنیم و همه تروریست ها را از بین نبریم آرام نخواهیم نشست. تنها در این صورت است که راه برای پیشرفت ملت باز خواهد شد." نواز شریف، دیگر رهبر مخالفان رئیس جمهور پاکستان در گفتگو با شبکه تلویزیونی خبری ۲۴ ساعته بی بی سی این گمان را تکذیب کرد که فقدان خانم بوتو در صحنه سیاسی پاکستان، به نفع وی و حزب تحت رهبری اش، مسلم لیگ (شاخه نواز شریف) تمام می شود. به گفته او، ترور خانم بوتو تراژدی ای برای ملت پاکستان است و این کشور را با وضعیتی بسیار جدی مواجه کرده است. ● واکنش سازمان ملل متحد شورای امنیت سازمان ملل متحد که امروز جلسه ویژه ای در زمینه ترور خانم بوتو برگزار کرد با صدور بیانیه ای، همچون دبیر کل این سازمان، ترور بی نظیر بوتو را محکوم کرد. این شورا از همه مردم پاکستان خواست از خود خویشتن داری نشان دهند و ثبات را حفظ کنند، و گفت مسئولان، عاملان، و آنهایی که از این حمله حمایت مالی کرده اند باید محاکمه شوند. ● واکنش های بین المللی آمریکا: جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا، ترور بی نظیر بوتو را "اقدام بزدلانه افراطگرایان قاتل" خوانده که به گفته وی، به دنبال ساقط کردن دموکراسی در پاکستانند. به گفته آقای بوش، بی نظیر بوتو می دانست که با بازگشت به پاکستان زندگی خود را به خطر می اندازد اما با این حال اجازه نداد که تروریست ها سرنوشت کشورش را تعیین کنند. آمریکا اقدام بزدلانه افراطگرایان قاتل را که به دنبال ساقط کردن دموکراسی در پاکستان هستند شدیدا محکوم می کند. ▪ جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا رئیس جمهور آمریکا از مردم پاکستان خواست که با ادامه دادن به پیشبرد دموکراسی، بی نظیر بوتو را گرامی بدارند و تأکید کرد که در مقابله با تروریسم در کنار مردم پاکستان ایستاده است. در آمریکا، ترور خانم بوتو، افت ارزش سهام و افزایش بهای نفت و طلا را به دنبال داشت، چراکه این رخداد در بازار سهام نشانه ای از بروز بی ثباتی در پاکستان و عدم امنیت سرمایه در این کشور تلقی می شود که به نوبه خود می تواند بر دیگر بازارهای بین المللی اثر بگذارد. افغانستان: حامد کرزی، رئیس جمهور افغانستان که تا ساعاتی پیش از ترور بی نظیر بوتو با وی در پاکستان دیدار کرده بود، این ترور را به دشمنان پاکستان نسبت داده و بشدت محکوم کرده است. ایران:سخنگوی وزارت امورخارجه ایران اعلام کرده که انفجار بمب در مقر حزب مردم پاكستان ‌در راولپندی از سوی هر شخص یا حزب یا گروهی كه صورت گرفته باشد، بشدت محكوم است و ابراز امیدواری کرده که "‌با تلاشهای دولت پاكستان برای شناسایی و مجازات عاملان این اقدام جنایتكارانه، شاهد بازگشت آرامش به این كشور باشیم". بریتانیا: دیوید میلیبند، وزیرخارجه بریتانیا اعلام کرده که عمیقاً از ترور خانم بوتو یکه خورده و از مردم پاکستان خواسته است که وحدت خود را حفظ کنند. روسیه: ولادمیر پوتین رئیس جمهور روسیه گفته است ترور بی نظیر بوتو چالشی از سوی نیروهای تروریسم علیه جامعه جهانی و نه فقط پاکستان است. وزارت خارجه روسیه نیز به خانواده و نزدیکان بی نظیر بوتو پیام تسلیت فرستاده و ابراز امیدواری کرده که رهبری پاکستان گامهای لازم را برای برقراری ثبات در کشور بردارد. هند: دولت هند ترور بی نظیر بوتو را ضربه ای سهمناک به روند دموکراسی خوانده و اعلام کرده که با مرگ خانم بوتو، شبه قاره هند رهبری برجسته را که در راه دموکراسی و ایجاد آشتی در این شبه قاره تلاش می کرد از دست داد. فرانسه: نیکولا سارکوزی، رئیس جمهور و برنار کوشنر، وزیرخارجه فرانسه با اطلاعیه های جداگانه ای ترور بی نظیر بوتو را محکوم کرده اند. وزیرخارجه فرانسه در اطلاعیه خود اعلام کرده که شخصاً با بی نظیر بوتو آشنایی داشته و از جهانیان خواسته است تا هر آنچه از دستشان بر می آید برای بازگرداندن ثبات به پاکستان انجام دهند. ایتالیا: رومانو پرودی، نخست وزیر ایتالیا، بی نظیر بوتو را زنی توصیف کرده که تنها با یک سلاح، یعنی گفتگو، به نبرد پرداخت و سرانجام، قربانی تعصب و ارتجاع شد. به گفته آقای پرودی، خانم بوتو قربانی راه دموکراسی در منطقه شد و کسانی که در برابر تروریسم تسلیم نمی شوند، باید وی را استوارترین الگوی خود قرار دهند. اسرائیل: شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل بی نپیر بوتو را زنی شجاع توصیف کرد که عقاید خود را پنهان نمی کرد، با ترس نا آشنا بود و با شهامت به کشورش خدمت کرد. امارات متحده عربی: شیخ عبدالله زاید آل نهیان وزیر خارجه امارات متحده عربی ترور بی نظیر بوتو را جنایت توصیف کرد و از مردم پاکستان خواست در مقابل دشمنان متحد باشند. واتیکان: دفتر پاپ بندیکت شانزدهم، رهبر کاتولیکهای جهان نیز با صدور بیانیه ای، ترور خانم بوتو را "وحشتناک و تراژیک" توصیف کرد. اتحادیه اروپا: ژوزه مانوئل باروسو، رئیس کمیسیون اروپا هم ترور بی نظیر بوتو را حمله به دموکراسی خوانده است. منبع :آفتاب
+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه هشتم دی 1386 و ساعت |
دکتر کیت مور پدر جنین شناسی جهان ( چگونگی مسلمان شدن وی ) دکتر کیت مور پدر جنین شناسی جهان / دکتر کیت مور که در سال 1984 بزرگترین جایزه کشور کانادا در رابطه با دانش کالبد شکافی را به خود اختصاص داده و در دانش جنین شناسی در جهان سر آمد بود ، به کشور عربستان سعودی دعوت شد تا در مورد آیاتی که چهارده قرن پیش در مورد دنیای جنین در قرآن آمده و یا احادیثی که در این باره از پیامبر اسلام روایت شده است ، نظرات خود را ارائه دهد . دکتر در ابتدا تمایلی به این سفر نداشت و مطمئن بود که کتابی متعلق به چهارده قرن پیش نباید چیز جالبی در مورد جهان جنین ارائه داده باشد به ویژه که این دانش فقط در نیم قرن اخیر پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته است . اما به علت نقطه ضعف گرفتن از کتاب آسمانی مسلمانان و نیز گشت و گذاری در کشورهای عربی ، به این دعوت جواب مثبت داد . او پس از برسی آیات قرآن در مورد جهان جنین چنان حیران و شگفت زده شد که گفت امکان ندارد که این کتاب توسط فردی و یا افرادی در چهارده قرن پیش نوشته شده باشد بلکه این کلام خداوند است که آگاه به همه ی امور است . او نتنها نتوانست از کتاب آسمانی مسلمانان نقطه ضعفی بگیرد بلکه با توجه به یافته های خود از قرآن در چاپ های بعدی تعدادی از کتابهای مشهور خود و اصلاحات و تجدید نظر های انجام داد . یکی از کتابهای مشهور او (( انسان در حال رشد )) نام دارد که در بسیاری از دانشگاههای دنیا تدریس می شود و به بیش از 25 زبان مختلف دنیا ترجمه شده است . از آن پس او در بیشتر کنفراسهایی که در مورد اعجاز علمی قرآن برگذار می شد ، شرکت می کرد از جمله در کنفرانسی در مسکو به همین منظور شرکت نمود . در خلال این کنفرانس که جلسات آن در یکی از شبکه های تلویزیونی مسکو پخش شد و علمای اسلامی و غیر اسلامی در آن به بحث پرداختند ، 37 دانشمند مشهور روسی به دین اسلام گرویدند . در آن کنفرانس از دکتر کیت مور پرسیده شد : آیا شما مسلمان شده اید ؟ جواب داد : نه ولی گواهی می دهم که قرآن کتاب خداوند و محمد پیامبر خداست . به او گفته شد : با این تفاصیل شما مسلمان هستید . دکتر گفت : من اکنون نیز که مسلمان شدن خود را اعلان ننموده ام ، زیر فشارهای شدید اجتماعی قرار دارم اما تعجب نکنید از اینکه روزی بشنوید که کیت مور مسلمان شده است . یک سال بعد او اعلان نمود که مسلمان شده است . دکتر کیت مور آیاتی از قرآن در مورد جهان جنین را مورد برسی قرار داد و برای تعدادی از آنها تفاسیری منطبق با دانش امروزی ارائه داده است و در مقاله ای به چاپ رسانده است . --------------------------------------------- منبع : از آهنگ پاپ تا آهنگ ناب مؤلف : صلاح الدین عباسی انتشارات : پرتو بیان
+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه هشتم دی 1386 و ساعت |
سیاسی

عبدالعزیز مولودی

این روزها که کم کم تب انتخابات جامعه ما را دربر می‌گیرد، دوستان و آنها که با این پدیده سیاسی در جامعه ایرانی مخصوصا در میان کردها مواجه می‌شوند و دغدغه این را دارند که فعالانه در سرنوشت سیاسی جامعه حضور مؤثر داشته باشند، در مورد انتخابات سؤالاتی را مطرح می‌کنند. در این یادداشت سعی می‌کنم با توجه به شرایط سیاسی کشور و منطقه به بحث از این موضوع بپردازم.


برخلاف نظامهای دمکراتیک که معمولا اگر در انتخابات اکثریت بسیار بالایی نیز شرکت نکنند، اما جریان سیاست به شکل منطقی و معقول خود و از مجرای احزاب سیاسی اکثریت و اقلیت ادامه می‌یابد و انقطاعی میان جامعه و دولت بوجود نمی‌آید؛ در نظامهای غیردمکراتیک یا شبه‌دمکراتیک و از جمله در ایران همواره شاهد آن بوده‌ایم که در انتخابات درصدی از جامعه با انگیزه‌های متفاوت معمولا پای صندوقها می‌آیند و رای می‌دهند، دراین دوران معمولا احزاب شناخته شده و ناشناخته، رسمی‌و غیررسمی ‌فعالانه وارد انتخابات شده و فضای سیاسی منعطف‌تری نسبت به بعد از انتخابات بوجود می‌آید، ضمن اینکه به صورت نسبی اما همواره هم جامعه هم احزاب با دودلی و تردید وارد انتخابات می‌شوند ولی علیرغم همه اینها، داستان بعد از انتخابات جالب است که کسانی که برده‌اند، مانند فاتحان در جنگ بدون میل جامعه و مردم، خودشان می‌برند و می‌دوزند و آنها که احساس باخت دارند تا انتخاباتی دیگر به لاک فولادی خود رفته و دیگر جریان سیاست یکسره شده و ارتباط جامعه و احزاب به سمت دولت قطع می‌شود. این، داستان دردناک سیاست‌بازی در کشوری است که معمولا هر دوسال یکبار دارای یک تجربه انتخابات عمومی‌ است. در باب علل شکل‌گیری این رشته درهم و گسسته نیز سخن‌ها گفته شده و آگاهان بخوبی ضعف‌های جدی حوزه‌های سیاسی و اجتماعی ایران را می‌دانند، در این جا نیز به تناسب نیاز بحث وارد این مقوله می‌شوم و از آن می‌گذرم.

پیش فرض اولیه در مورد دخالت هوشمند و هدفمند جامعه(افراد و گروه‌های سیاسی )در مسئله انتخابات این باور است که به هرحال شرکت در رقابت‌های انتخاباتی مخصوصا پارلمانی، اصل اولیه برای تغییر مسالمت‌آمیز سیاسی و اجتماعی است. با قید وشرط وارد شدن به این عرصه تنها نشانه عدم اعتماد احزاب و جریانهای سیاسی و اجتماعی است. البته می‌پذیرم که دخالت شورای نگهبان در کلیه مراحل و برخلاف روح قانون، به نابرابری در این عرصه دامن زده است. این موضوع می‌بایستی در یک جنبش اجتماعی برای اصلاح قانون اساسی مورد بحث عمومی‌قرار گیرد.در دوره‌های انتخاباتی یا خارج از آن، اگر یکی از بحث‌های جدی و پیگیر احزاب و جریانات سیاسی، زیر سؤال بردن این دخالت‌های فرا قانونی باشد زمینه برای تغییر یا اصلاح برداشت نادرست از قانون مهیا می‌شود. (مثلا از طریق کمپین جمع‌آوری امضا برای درخواست تغییر قانون اساسی و عدم دخالت (نه نظارت)شورای نگهبان در تأیید یا عدم تأیید صلاحیت کاندیداها و تلاش بین‌المللی برای حمایت از آن. به عبارت دیگر همه کاندیداهای حزبی یا منفرد بتوانند با دارا بودن شرایط قانونی وارد رقابت شوند).

تنها نهادی که در وضعیت فعلی بتواند تا حدودی مقاومت مدنی مسالمت‌آمیز را شکل دهد مجلس است. و البته پاشنه آشیل اقتدارگرایان نیز همین موضوع است. زیرا تنها مکانی از قدرت است که آنها با دید مطلق‌گرایانه خود نمی‌توانند به توجیه ماورایی برای دستیابی به آن بپردازند، لذا به لطایف‌الحیل درصدد کسب یا جلب آرای عمومی ‌بر آمده و می‌آیند. عدم حضور هدفمند مردم در انتخابات، تنها مانع اقتدارگرایی موجود را در ایران خنثی می‌کند و به تقویت محافظه‌کاران و حامیان نظامی ‌آنها یاری می‌رساند. نقش جریانهای سیاسی در این بین تعیین کننده است. چرا که با حضور فعال و جدی در این عرصه، امکان خلق مجدد دوم خرداد 76 یا مجلس ششم باز وجود دارد. البته به دلیل ماهیت رفتار اپوزسیون خارج‌نشین، نمی‌توان از آنها انتظار زیادی غیر از تحریم داشت. آنها به هر حال هواداران خود را در تنها زمینه منطقی رفتار سیاسی، خانه‌نشین می‌کنند. حال تنها گروههای سیاسی رسمی‌ و غیر رسمی‌ داخل کشورند که می‌توانند فعال و مؤثر عمل نمایند. بخشی در این بین به دلیل عدم اعتماد به خود یا ترس از راه نیافتن کاندیداهای خود در عمل با شک و تردید و با قید و شرط پا به این عرصه می‌گذارند و در نهایت به راه تحریم کشانده می‌شوند یا می‌روند. اینان نه اعتقاد راسخی به دمکراسی دارند نه می‌توانند با این شرایط دمکرات‌منش باشند.

در کردستان، (به طور کلی منظور همه شهرهای کردنشین در استانهای غرب کشور) نیز هماره دغدغه انتخابات وجود دارد. فرصتهایی که معمولا در انتخابات فراهم می‌شود، در کردستان نیز مانند سایر نقاط کشور مورد استفاده چندانی قرار نمی‌گیرد. در این جا به دلیل حساسیت سیاسی که معمولا نهادهای نظامی‌ دارند تلاش بیشتر معطوف فردی و شخصی شدن انتخابات است. در اینجابه دلایل مختلف احزاب و گروههای سیاسی موجود در کشور نه آنچنان حضوری در منطقه دارند که نفوذ سیاسی وسیع برای آنها ایجاد کند و نه به امر آموزش و آگاهی سیاسی اعضا و هواداران خود یا عموم مردم علاقه نشان می‌دهند. در نتیجه اگر در انتخابات از افرادی هم حمایت کنند، معمول آن بوده است که افراد مورد حمایت، از یدک نام حزبی بیشتر برای موقعیت فردی خود استفاده کرده‌اند. ضمن اینکه به نظر می‌رسد در بیشتر موارد افراد مورد حمایت احزاب از وجاهت لازم برای حضور در این عرصه‌ها برخوردار نبوده‌اند. در انتخابات آینده هم به نظر نمی‌رسد که این ترکیب زیاد تغییر بکند یا به عبارت دیگر از بررسی افرادی که در حال حاضر فعالیت‌های خود را شروع کرده و شناخته شده‌اند چنین استنباط می‌شود. ویژگی خاص انتخابات در این دوره و دوره قبل، حضور کاندیداهای مورد حمایت نهادهای نظامی‌ است که هر یک به شکل متفاوت وارد این عرصه شده یا می‌شوند. اینان نه تنها کمکی به تغییر مثبت در کردستان نمی‌کنند، بلکه مانعی برای توسعه در مفهوم کلی آن هستند. (هرچند شوراهای شهر در کل کشور با مشکلاتی مواجه شده‌اند، اما حضور محسوس و نامحسوس نهادهای نظامی ‌در شوراهای اخیر نیز نقش مؤثر شوراها را در مدیریت توسعه شهری تحت شعاع قرار داده است).

به اعتقاد من، کاندیداهای نمایندگی مجلس هشتم، حزبی یا منفرد بایستی در برخی زمینه‌ها اعلام موضع صریح داشته باشند. از جمله در مورد نوع تعامل فراکسیونی در مجلس. این نه تنها ضروری است بلکه بایستی شرکت در فراکسونهای مختلف مطرح شود مانند فراکسیون احزاب، فراکسیون کرد، فراکسیون اقوام، فراکسیون زنان و حتی مذاهب از جمله اهل سنت. مورد دیگر پایبندی اخلاقی آنها به وفاداری به نقد آنها بعد از انتخاب است. این حاصل نمی‌شود مگر اینکه نمایندگان احزاب، گروهها و سازمانهای غیردولتی در هر شهری یک تشکل منسجم به عنوان نماینده هیئت اجتماعی یا افکار عمومی ‌شهر تشکیل دهند و به صورت دوره زمانی کوتاه‌مدت یک ماهه یا بیشتر با نماینده منتخب جلسات مشترک ترتیب دهند. علاوه بر این، نمایندگان شهرهای کردنشین بایستی در یک اقدام جمعی در سطح محلی و در قالب فراکسیون کرد، تعامل مشترک داشته باشند. به عبارت دیگر به حوزه‌های انتخابیه هم دیگر، سفرهای دسته‌جمعی داشته باشند و با مردم و نمایندگان هیئت اجتماعی آنها جلسه مشترک داشته باشند تا ضمن همفکری مشترک، خواستها و انتقادات آنها را نیز دریافت کنند. تحقق این امر، از ایجاد انتظارات شخصی از نمایندگان کاسته و آنها را به دریافت سطح بالاتری از انتظارات معطوف می‌کند.
+ نوشته شده توسط م.ح در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت |
دین و دعوت

مفتی: شیخ علی محمد صفتی
ترجمه از:سرویس دین و دعوت

من دوست دارم وارد بهشت شوم، دوست دارم با نفس مبارزه کنم، دوست دارم، هر روز دست مادرم را ببوسم، دوست دارم، از وسوسه‌های شیطان دور باشم، دوست دارم، خداوند در روز قیامت مرا به‌عنوان بنده‌ای ربّانی بپذیرد(ان ‌شاء الله) دوست دارم که برادرانم را دوست داشته باشم و ایمانم همیشه در بالاترین درجه باشد، برای این مقصود باید چه کار کنم؟

پاسخ:
شیخ علی محمد صفتی نویسنده‌ی مسلمان، امام و خطیب وزارت اوقاف و امور اسلامی در کویت، از طریق سایت اینترنتی «اسلام آن لاین» در پاسخ می‌گوید:
برادر بزرگوارم! سؤال‌هایی که طرح کرده‌ای دلیل بر فطرت پاک تو و گرایش زیاد تو در رسیدن به درجات بالا و دادن حق هر صاحب حقی است و این آرزوهای بزرگ، با ایمان متحقق می‌شود.
چنان‌که «سفیان ثوری» می‌گوید: «ایمان به ادعا و آرزو و شعار نیست، بلکه آن است که در قلب انسان بنشیند و عمل آن را تصدیق ‌کند.» از این‌جاست که با هم در فضای ایمان عروج می‌کنیم تا رضایت خداوند، نیکی والدین و موفقیت در رسیدن به بهشت را محقق سازیم. ای برادر عزیز، هر کس که طالب بزرگی باشد، باید شب‌زنده‌دار باشد چنان‌که شاعر می‌گوید:
«خوشا به حال کسی که شب‌زنده‌دار باشد و به یاد مولایش سینه‌اش بتپد. هم‌چون ستارگان شب، تک و تنها برخیزد و با شوق به سوی خدا رود در حالی که خدا او را می‌بیند.»
از این‌رو است که «فضیل عیاض» می‌گوید: «بر قلب‌های شما چشیدن شیرینی ایمان حرام است مگر آن‌که در دنیا زهد پیشه کنید.» هم‌چنین در جای دیگر می‌گوید: «هنگامی که نتوانستی در شب قیام کنی و روزها را روزه‌ بگیری، بدان که تو محرومی.»
دعوت‌گر صادق حامل قلبی است که چون کهکشانی شعله‌ور است و از این جهت «حاکم» در «مستدرک» خود و «طبرانی» در «معجم» به سند صحیح از رسول خدا(ص) روایت می‌کنند که: «ایمان در درون سینه‌ی شما هم‌چون لباس کهنه می‌شود از خداوند بخواهید که ایمان را در قلب‌هایتان زنده کند.» و این یعنی آن‌که ایمان همانند لباسی که مدت زمانی بر آن بگذرد یا چرک بگیرد در قلب انسان کهنه می‌شود. در برخی مواقع ابرهای گناه و معصیت قلب مؤمن را می‌پوشاند و این همان تصویری است که رسول خدا(ص) آن را ترسیم می‌کند:
«ما من القلوب قلب الا و له سحابه کسحابة القمر، أذعلته سحابه أظلم و اذا تجلت عنه أضاء»
گاهی ابرهای تاریک، مانع تابش نور به قلب مؤمن می‌شوند و در تاریکی و گمراهی باقی می‌ماند و هنگامی که می‌کوشد ایمانش را تقویت نماید، آن ابرها کنار می‌روند و دوباره نور به قلبش باز می‌تابد و آن را روشن می‌کند. از این‌رو برخی از سلف صالح گفته‌اند: «از نشانه‌های دانایی بنده آن است که از آن‌چه سبب کاستی ایمانش می‌شود، پرهیز کند.» هم‌چنین از نشانه‌های بنده‌ی دانا آن است که «بداند وسوسه‌های شیطانی از کجا وارد قلبش می‌شوند.»
1) ای برادر بزرگوار! چاره‌ای جز بازگشت به ایمان نیست. اگر به سوی ایمان بازگشتی و به مقتضیات آن رسیدی آن‌چه می‌خواهی متحقق می‌شود و لذا برای تو قاعده‌ای می‌گذارم که دلالت بر وجود یا عدم وجود ایمان می‌کند. امام ابن جَوْزی می‌فرماید: «ای مطرود از درگاه و ای محروم از دیدار دوستان! هرگاه خواستی مقامت را در نزد خداوند بدانی بیندیش در آن‌چه که تو را به کار گرفته و به اعمالی که تو را به‌خود مشغول کرده است، چه بسیارند بر دروازه‌ی خالق ولی در آن داخل نمی‌شود مگر آنان که به او یاری رسانده‌اند؛ همه‌ی قلب‌هایی که صلاحیت قرب دارند، همه‌ی سینه‌هایی که بار دوستی حمل می‌کنند و همه‌ی نسیم‌هایی که شبیه نسیم سحرگاهان است.
پس هر کس که می خواهد بداند به صورت نسبی در چه فاصله‌ای ایستاده است و در چه جایی از اوامر و نواهی او قرار دارد، باید به حال خود بنگرد و آن‌چه او را مشغول ساخته است؛ اگر او مشغول دعوت و امور آن است و در نجات مردم از آتش جهنم تلاش می‌ورزد و کار را به‌خاطر دست‌یابی به بهشت انجام می‌دهد و به ضعیف و نیازمند کمک می‌کند و به پدر و مادر احسان می‌ورزد، پس او را به قرب الهی بشارت باد؛ زیرا خداوند جز کسی را که دوست دارد به عمل خیر توفیق نمی‌دهد و اگر کسی از دعوت منصرف است و با دعوت‌گران دشمنی می‌ورزد، از انجام دادن اعمال خیر به‌دور است، مشغول دنیا و کسب آن است و به قیل و قال و فراوانی سؤال با وجود عمل اندک مشغول است و یا از هواها و شهواتش پیروی می‌کند، بداند که از خداوند دور است و از آن‌چه که او را به بهشت نزدیک می‌کند، محروم است. خدای عزوجل در قرآن کریم می‌فرماید:
«من کان یرید العاجله عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلها مذموماً مدحورا، و من اراد الاخرة و سعی لها سیعها و هو مؤمن فاولئک سعیهم مشکوراً.»
برادرم اگر می‌خواهی در هر چیزی به خیر دست ‌یابی، باید آن‌چه تو را بنده‌ای ربانی و نیکوکار نسبت به والدین و آرزومند بهشت می‌سازد، انجام بده. ایمان را در قلبت زنده و بیدار گردان، چرا که ایمان عامل دست‌یابی به همه‌ی چیزهایی است که مؤمن را در دنیا و آخرت شادمان می‌سازد. مرد ایمانی کلید همه‌ی چیزها و قفل‌کننده‌ی همه‌ی شرهاست. وسایلی که ایمان را برمی‌انگیزد و در نفس جای‌گیر می‌سازد، بسیار متعدد است و از جمله‌ی آن‌ها زیاد انجام دادن طاعات و اعمال صالح می‌باشد.
2) روی خود را صادقانه به سوی خداوند بگردان، زیرا خداوند می‌فرماید: «هنگامی که بنده‌ای با تمام وجود به سویم روی آورد، من با انداختن دوستی و رحمت در قلوب بندگانم به او روی می‌آورم.» دوست عزیز! پس خداوند عزوجل را بزرگ‌ترین و عالی‌ترین هدف در زندگی بشمار:
«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ» «جن و انسان‌ها را جز برای عبادت خویش نیافریده‌ایم.»
3) دائماً از رسیدن به درجات بالا خود را آگاه بگردان و هدفت را در زندگی رضایت خداوند عزوجل قرار ده و به‌خاطر رسیدن به بهشت کار کن و به اندازه‌ی توانت در رسیدن به این اهداف بزرگ تلاش کن.
4) از اسوه‌های بزرگ در تاریخ اسلامی، از جمله صحابه و تابعین و سلف صالح پیروی کن.
5) هر دقیقه و هر لحظه را سرمایه‌ی بانک ایمانت قرار بده و آن را غنیمت بشمار.
6) همنشین نیکو داشته باش پیامبر خدا(ص) می‌فرماید: «فرد بر دین دوستش می‌باشد. پس هر کس ببیند که با چه کسی دوست است!»
7) دوست خوب کسی است که تو را در انجام طاعت و دوری از گناهان یاری می‌رساند.
8) قیام شب و دعا هنگام سحر.
9) مداومت بر تلاوت قرآن و اوراد و تفکر و تأمل و تدبر در اسرار قرآن.
10) حریص بودن بر نشر دعوت در راه خدا و عمل برای دین به اندازه‌ی توانایی.
برادرم بر این توصیه‌های ده‌گانه به منظور رسیدن به ربّانیت این را اضافه می‌کنم که خداوند می‌فرماید: «قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» ربانیت یعنی انتساب به رب و این انتساب جز به تطبیق این آیه محقق نمی‌شود، که در همه‌ی احوالِ خود، برای رب العالمین باشیم.
ربانی بودن جز با عبادت خدای عزوجل در مفهوم کامل عبادت به‌دست نمی‌‌آید. یعنی در زندگی و مرگ‌مان و بلکه همه‌ی حرکات و سکنات در پی رضایت خداوند سبحان باشیم، سخن نگوییم مگر بدانچه خدا از آن راضی است، عملی انجام ندهیم مگر آن‌چه خدا از آن راضی است و همه‌ی سخنان و افعال و نیت‌هایمان را جز خدا به‌سویی نگردانیم. عبادت تنها با بالا و پایین بردن سرها در اوقات معین و بخشش درهم‌های کم در طول سال و یا گرفتن روزه ایامی مشخص، یا حرکت دادن زبان‌ها به برخی اذکار نیست، بلکه اعمالی که انسان را به مرتبه‌ی ربانی بودن می‌رسانند بسیار زیاد و غیر قابل شمارش‌اند و همه‌ی لحظات زندگی ما را در بر می‌گیرند و این در حقیقت فضل خداوند بر ما مردم است. تو در هر مکان که جست‌وجو کنی، خدا را در آن‌جا می‌یابی و هر لحظه‌ای که بر تو می‌گذرد باید خداوند از تو راضی باشد و همان‌گونه که گمان می‌بری، او می خواهد تو را در آن حال ببیند، این است که تو ربّانی می‌شوی.
برادرم خدا در آنچه دوست دارد و بدان راضی است تو را موفق بدارد.
+ نوشته شده توسط م.ح در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت |
دین و دعوت
اشاره‌: متن زیر با عنوان، «تربیت مذهبی فرزندان» بازنوشت سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش تحت عنوان « تربیت مذهبی فرزندان» می‌باشد که با اندکی تلخیص، از روی نوار کاست پیاده شده است.

پیاده کردن نوار و ویراستاری متن: محمد حسن‌پور – سردشت

بسم‌الله الرحمن الرحیم
ولا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
بنده خیلی خوشبختم از این‌که فرصت یافتم و در حضور مادران گرامی که وظیفه‌ی مهم و دشوار تربیت فرزندان را به عهده دارند، در مورد تربیت دینی که وظیفه‌‌ی بسیار سنگینی است، سخن بگویم.
بحث ما در باب تربیت مذهبی فرزندان است، پاره‌ای از خانم‌ها گله کرده‌اند و یا در امر آشنا کردن فرزندان‌شان با وظایف دینی‌اشان اشکالاتی داشته‌اند و مایل بودند که از این باب تکلیف خودشان را بهتر بدانند.
وظایف مذهبی کلاً در دو بخش خلاصه می‌شود:


1ـ‌ بخش اعتقادات و اخلاق
2ـ بخش آداب و اعمال.
قبل از این‌که من به توضیح مطالب بپردازم، دو نکته را خدمت شما عرض می‌کنم: نکتـه‌ی اول این‌که در امر تربیت مذهبی حتماً به خاطر بسپارید که تربیت عقیدتی و اخلاقی مهم‌تر از تربیت عملی و فقهی است. یعنی تصور نکنید اگر فرزند شما نماز می‌خواند یا روزه می‌گیرد یا غسل و تیمم خودش را می‌داند یا به‌جا می‌آورد، مذهبی‌تر از وقتی است که راست بگوید، انصاف به خرج بدهد و پرخوری نکند و در داوری راه افراط نپیماید.
مطمئن باشید که پیامبران برای مکارم اخلاق مبعوث شدند و اخلاق صحیح گوهر دین‌داری است و اگر کسی نماز بخواند و روزه بگیرد و به تمام این مسایل آگاه باشد، اما آن گوهر دین‌داری را نداشته باشد، بهره‌ای از حقیقت ندارد. به یاد داشته باشید وقتی ما در باب تربیت مذهبی سخن می‌گوییم، نباید ذهن شما معطوف شود به این که چه‌کار کنیم که تا فرزندمان خوب ظاهر نماز را رعایت کند، روزه بگیرد، بدونِ چون و چرا از خواب برخیزد، وضو بگیرد، مراعات پاکی و نجسی را بکند. نمی‌گوییم این‌ها جزء دین نیست، اهمیت ندارند، بلکه می‌گوییم شما در مقام تربیت اجتماعی، «مهم» را بشناسید. مبادا آن‌که ارزش کمتری دارد برتر بنشانید و آن‌که ارزش بیشتری دارد، پایین‌تر بنشانید. به همین دلیل هم ممکن است مادرانی وجود داشته باشند که ده‌ها شیوه‌ی اخلاقی پسندیده را در فرزندشان ببینند و آن را به چیزی نگیرند، اما فی‌المثل اگر یک بار دیدند که مراعات پاکی یا نجسی نمی‌کند، یا فلان مسأله‌ی فقهی خودش را نمی‌داند، بر او خشمگین شوند و تصور کنند که به امر دین سهل‌انگار ی شده و یا تقید دینی کافی ندارد. تقید دینی کافی در همه‌ی این موارد وجود دارد، در عمل به فرایض هم هست، اما آن جنبه‌های اخلاقی و عقیدتی صد مرتبه مهم‌تر است و حساسیت ما نسبت به آن امور باید خیلی بیشتر باشد، البته این موارد پایین‌تر را هم فراموش نکنیم. نکته‌ی دوم این است که در مقام تربیت، مربی باید بر خودش سخت‌تر بگیرد تا به متربی. یعنی اگر می‌گوییم که فرزندان را باید تربیت مذهبی کرد، در واقع به زبان دیگر می‌گوییم که مادران و پدران باید خودشان را تربیت مذهبی بکنند. اگر می‌گوییم که فرزند را باید چنان بار آورد که رعایت آداب دینی داشته باشد، نماز را به وقت بخواند، حلال را از حرام تشخیص دهد، پاک را از نجس تمیز دهد و به عبادات اهمیت بدهد، معنایش این است که پدران و مادران باید به فرایض اهمیت بدهند. در غیر این صورت امکان ندارد که فرزندان‌شان ملتزم و عامل به احکام دینی بار بیایند و توقع‌‌شان برآورده شود. پس در مقام تربیت مذهبی، شخص مربی اول باید خودش را تربیت کند و بداند که با تربیت خود قطعاً آثار و لوازمی پدید خواهد آمد و فرزندان او هم تحت تأثیر قرار خواهند گرفت،چه بخواهد، چه نخواهد. این دو نکته مهم‌ترین نکاتی هستند که در سراسر این بحث باید به یاد داشته باشید زیرا مقدمه‌ی بحث بودند.

باب آداب و اعمال:
فرزندان شما که در سنین دبستان و راهنمایی هستند، نباید بلافاصله با رساله‌های عملیه آشنا شوند. قرار دادن رساله‌های عملیه فقهی در اختیار فرزندان در این سنین، چندان مفید نیست. زیرا اولاً آن‌ها به مسایل محدودی در این زمینه احتیاج دارند، چه پسر باشند، چه دختر، فرق نمی‌کند. عمدتاً مسایل آن‌ها مربوط به نماز یا روزه است، چون آن‌ها نه تاجرند که اهل معاملات باشند، نه می‌خواهند ملکی را وقف کنند، نه می‌خواهند خرید و فروش بکنند، نه رهن می‌دهند و نه جعاله، پس به این مسایل احتیاج ندارند.
اگر اندکی درباره‌ی وضو و غسل و تیمم و نجسی و پاکی اشیا بدانند، کافی است. لذا لازم نیست که برای این مسایل به رساله‌های عملیه مراجعه کنند، رساله‌های عملیه چهره‌ی عبوسی دارند و من به شما توصیه می‌کنم که در ابتدا هرگز دین را از راه این چهره‌های عبوس به فرزندانتان معرفی نکنید. رساله‌های عملیه حتی برای بزرگ‌ترها هم معنی روشن خودشان را آشکار نمی‌کنند، چه برسد به نوجوانی که تازه می‌خواهد با مسایل دینی آشنا شود. شما و شوهرانتان می‌توانید نیاز آن‌ها را در این مسایل برآورده کنید. رجوع کردن به رساله و امثال این‌ها را برای سنین بالاتر بگذارید که خودشان می‌توانند از رساله استفاده کنند. پاره‌ای از فروع و مسایل جزئی در رساله‌های عملیه نوشته شده که وقوف بر آن‌ها شاید خیلی مفید و جالب نباشد یا احیاناً شما را با سؤالاتی روربه‌رو ‌کند که توضیح دادنش برای شما هم مشکل باشد، پس سخت‌گیری در این زمینه اصلاً ضرورت ندارد. تکلیف یک نوجوان 12ـ10 ساله به همان اندازه ای است که مسایل را می‌فهمد.
مطلب دوم: هم‌چنان‌که می‌دانید نوجوان در آغاز کودکی و جوانی خودش بیش از هر چیزی اهل تقلید است تا اهل تعقل؛ بنابراین درباره‌ی مسایل و آداب دینی هیچ وقت سعی نکنید که فرزندان‌تان را دچار مباحثه کنید و بکوشید که به گزاف برای آن‌ها استدلال کنید که نماز را باید این‌طور خواند چون فلان خاصیت دارد؛ در این زمینه‌ها آدم یک وقتی به گزافه‌گویی می‌افتد. تلویزیون ما، رادیوی ما گاهی در این زمینه بدآموزی دارند، شما سعی کنید از آن‌ها یاد نگیرید یکی از روحانیون توی تلویزیون سخنرانی می‌کرد، می‌گفت: ما رو به کعبه نماز می‌خوانیم چون امیر‌المومنین در آن‌جا متولد شده است ؛ این ‌ها دلیل نیست، این‌ها حرف یاوه است و بعدش هم که این فرزند شما بزرگ شد و به نادرستی این چنین استدلالی پی‌برد، گمان نکنید که ایمان او افزوده خواهد شد، نه، هرگز!! بلکه مفت و مجانی ایمانش را هم از دست خواهد داد، صرفاً به دلیل این‌که یک دلیل ناصواب و نااستواری را به او تحویل داده‌اند. بنابراین لازم نیست که در آن مقام برای کسی استدلال بشود. کودکان و نوجوانان بیش از هر چیزی در این دوران مقلد هستند، اگر ببینند که در خانه و مدرسه‌ی آن‌ها آداب دینی با جدیت تمام مورد عمل قرار می‌گیرد و پدران و مادران‌شان رعایت می‌کنند، حتماً آن‌ها هم رعایت خواهند کرد. اگر در شما جدیت وجود نداشته باشد و چیزی را به شوخی بگیرید، فرزندتان هم جدی نخواهند گرفت. پس جدی گرفتن آداب و اعمال دینی از طرف شما، مساوی است با جدی گرفتن و رعایت آن‌ها از طرف فرزندان‌تان. نکته‌ی دیگری که در این باب می‌خواهم به سمع شما برسانم، این است که معنی سهل‌انگاری در اعمال دینی را هم باید مورد توجه قرار بدهید. کسی را می‌شود سهل‌انگار گفت که مهم بودن و جدی بودن چیزی را درک کرده باشد اما مطابق اهمیتی که آن مطلب دارد، به آن عمل نکند. ولی اگر کسی اهمیت چیزی را به اندازه ادراکش دریافت و به اندازه‌ی همان دریافت ناقص‌اش عمل کرد، او را سهل‌انگار نمی‌توان خواند. ملاحظه کنید یک نوجوان 10، 12 یا 15 ساله حداکثر چه درکی از خدا دارد، چه درکی از تکلیف دارد، چه درکی از طاعت و فریضه دارد. شما هرگز از او انتظار نداشته باشید که یک درک عمیق از خدا و از تکلیف کند. او هیچ‌وقت جدی بودن مسأله را به اندازه‌ی یک آدم چهل یا پنجاه ساله درک نمی‌کند، لذا برای او این مسایل سهل است و اگر در عمل تساهل یا تکامل می‌بینید، نامش را سهل‌انگاری نگذارید، چون او به مقتضی دانش و دریافت خودش عمل می‌کند و همان مقدار برای او مقبول است. پا به پای بالا رفتن درک او و دریافت او، جدی گرفتن کار هم بیشتر و بهتر خواهد شد. شما فراموش نکنید که با کسانی روبه‌رو هستید که در مقام رشد تدریجی‌اند: یعنی خرده‌خرده بزرگ می‌شوند و خرده‌خرده به اهمیت امور، خواه در زندگی عادی و خواه در مسایل مذهبی، وقوف پیدا می‌کنند. این آگاهی یافتن تدریجی، جدی گرفتن عمل تدریجی را هم به دنبال خواهد آورد. ما در رساله‌های عملی می‌دانیم که دختر 9 ساله بالغ می‌شود اما شما بهتر از بنده می‌دانید که هیچ دختر 9 یا 10 ساله‌ای تصور درستی از دین ندارد، تصور درستی از خدا، از رسول، از وحی، از طاعت، از عصیان و از هیچ‌کدام از این‌ها ندارد. هیچ وقت نباید توقع داشت که یک دختر 12 یا 10 ساله‌ای که مکلف است، همان‌طور به فرایض اهتمام بورزد که مادر او که مثلاً 40 ـ 30 ساله است؛ این توقع جداً توقع بی‌جایی است.
از او در حدّ خودِ او باید توقع داشت، به اندازه‌ی سایر شئون زندگی‌اش که به آن‌ها اهمیت می‌دهد یا به آن‌ها اهتمام می‌ورزد، در مسایل و فرائض دینی هم همان‌طور ممکن است یک بار هم نماز را ترک کند، ممکن است یک بار یواشکی روزه‌اش را بخورد، هیچ اشکالی ندارد با او سخت‌گیری نمی‌توان کرد. باید او را آزاد گذاشت تا تدریجاً در این امور هم رشد کند و اهمیت مسأله را آن‌چنان که باید، درک بکند. در پسران هم همین‌طور است. چه بسا پسرها از این حیث رشد عقلانی‌شان از نظر درک فرایض و وظایف از دخترها‌ هم کمتر است. بنابراین با آن‌ها هم نباید زیاد سخت‌گیری‌کرد، درک این‌که خدا از ما چه خواسته است و اگر انجام بدهیم چه می‌شود، اگر انجام ندهیم چه می‌شود، دینی بودن یعنی چه؟ این درخور یک کودک 10 تا 12 ساله نیستو شما از او چنین انتظاری نداشته باشید. خوب ما از بحث آداب و اعمال می‌گذریم، من امیدوارم که مشکلی بیش از این در این زمینه وجود نداشته باشد. و شما بارتان از این حیث سبک باشد. فرزندی دارید که تحت سرپرستی شماست، اگر شما و شوهران‌تان این مسایل را رعایت کنید، آن‌ها نیز کم و بیش رعایت می‌کنند. با توجه به این‌که گوهر دین‌داری در جای دیگر است و حساسیت را به آن‌جا باید معطوف کرد، همین مقداری که از فرزندان‌تان می‌بینید و عمل می‌کند، باید راضی باشید. اگر کسی فرزند بزرگتری دارد که به سن بلوغ رسیده و احیاناً از انجام وظایف مذهبی طفره می‌رود یا این‌که کاهلی می‌ورزد، تکلیف پدر و مادر در حد امر به معروف است و بیش‌تر از این وظایف نباید با فرزندش سخت‌گیری بکند. مسایل تربیتی بیش‌تر از همه‌چیز صبوری می‌طلبد. اگر کسی تصور کند بدون صبوری می‌تواند در این مسیر موفق شود، اشتباه کرده است. امر به معروف و نهی از منکر مراتبی دارد اما بالاترین و مهم‌ترین مرتبه‌اش، مرتبه‌ی دعوت به خیر است و آشنا کردن شخص به امر نیکو و البته باید با او همراهی کرد و سخنان او را شنید تا معلوم شود که چرا به آن مسیری که باید، نمی‌رود. این نکته را نباید فراموش کرد که در تربیت دینی خیلی دیر نوبت به خشونت می‌رسد و شاید هم هیچ‌وقت لازم نباشد که طفلی یا نوجوانی را از طریق خشونت وادار به انجام فرایض مذهبی کرد. چنین چیزی را تقریباً در مخیله‌ی خودتان نیاورید و همیشه با آب لطف این نوع بیماری‌ها را درمان کنید و شست‌وشو دهید. از مسایل مربوط به آداب و فرایض علمی که بگذریم، به مسایل عقیدتی و اخلاقی می‌رسیم که در آن‌جا هم نکته‌های زیادی هست که باید محضر خانم‌ها عرض کنم. روایتی داریم از پیامبر (ص) که می‌فرمایند:
خداوند همان‌طور که دوست دارد به فرمان‌های او و به واجبات او عمل کنند، دوست دارد که اگر در جایی رخصت‌هایی هم داده است، آن‌ها را انجام داد. یعنی اگر جایی را باز گذاشته و تنگ نگرفته و آزادی داده، بندگانش آن آزادی‌ها را هم محترم بشمارند و به آن‌ها هم عمل کنند و در آن‌جا‌ها به خودشان سخت نگیرند، اگر جایی هم فرمان داده است و طاعتی را جداً از آدمی خواسته است، آن‌جا را هم باید جدی بگیرند و عمل کنند. بنابراین هر دو منطقه، منطقه‌ی محبوب خداوند است، هم آزاد ماندن در عرصه‌ی آزادی‌ها و هم سخت‌گرفتن برخود و فرمان بردن در عرصه‌ی فرمان برداری‌ها. این را به منزله‌ی تکلمیل آن سخن پیشینم عرض می‌کنم که اگر جایی برای کسی رخصتی و آزادیی داده شده است، شما آن آزادی را هم به رسمیت بشناسید، مبادا چنان باشد که بی‌جا بر کسی یا برخودتان یا بردیگران سخت بگیرید و گمان کنید که سخت گرفتن مقتضی دین‌داری است. مقتضی دین ‌و دین‌داری این است که در مقام سخت‌گیری، سخت‌گیری کنیم و در مقام آزادی آزاد بگذاریم. اما درباره‌ی عقاید و مسایل اخلاقی می‌توان این‌طور مثال زد: شما چاهای آرتزین را از تحصیلات دوران دبیرستان به یاد دارید.
چاهایی هستند که منابع‌شان مرتفع است یعنی نقطه‌ای که آب آن‌جا بیرون می‌آید، احتمالاً ارتفاعش از منبع کمتر است لذا این آب وقتی که ظاهر می‌شود، فواره می‌زند و ارتفاع آب تا همان سطح منبع آب می‌رسد، اما بالاتر نمی‌رود. شاهد سخن من این‌جاست، چاه آرتزین آب را بالا می‌فرستد، اما نه بالاتر از ارتفاع خود منبع؛ من این را به شما عرض کنم که شما فرزندان‌تان را می‌توانید فواره‌آسا بالا بفرستید، اما از ارتفاع منبع که خودتان باشید، هیچ‌وقت بالاتر نخواهند رفت. بنابراین اگر می‌خواهید که آن‌ها بالاتر بروند، این منبع را مرتفع‌تر کنید، یعنی خودتان بالاتر بروید. این مفاد همان سخن نخستین است که عرض کردم مربی پیش از آن‌که روی متربی کار کند، باید روی خودش کار کند، آن‌وقت از او فوران خواهد کرد، علم و اخلاق و حکمت از او سیلان و ریزش خواهد کرد و آن شخص تحت تربیت را کاملاً سیراب خواهد کرد. این مهم‌ترین نکته‌ای است که در امر تربیت مخصوصاً اخلاقی و عقیدتی باید در نظر داشت. پدر یا مادری که حرص می‌ورزند، بچه‌های‌شان را بد تربیت می‌کنند. پدری و مادری که بی‌جهت در امور داوری می‌کنند، یا راجع به مسأله‌ای که نمی‌دانند بی‌خودی قضاوت می‌کنند، روی بچه‌های‌شان تأثیر منفی می‌گذارند. تصور نکنید این از چشم فرزندان‌تان دور می‌ماند. تربیت اخلاقی همین است، چیز دیگری نیست. تربیت اخلاقی این نیست که شما کلاس بگذارید بچه‌های‌تان را صدا بکنید تخته بگذارید و گچ بیاورید و به شیوه‌ای رسمی و معلم‌وار به بچه‌های‌تان روایت بگویید، شعر بگویید، حدیث یا مباحث اخلاقی بگویید، این‌ها همان تربیت اخلاقی است. فراموش نکنیم که اخلاق و عقیده گوهر دین‌داری‌اند. بچه‌ای که دارد می‌بیند پدر و مادرش راحت دروغ می‌گویند، تربیت اخلاقی نمی‌شود، وقتی می‌بیند پشت سر مردم حرف می‌زنند، بی‌انصافانه دارند داوری می‌کنند، در مسایلی که مربوط به آن‌ها نیست دخالت می‌کنند، همان‌طور که ما فراوان دیده‌ایم، وقتی که می‌بیند مسأله‌ای را درست نمی‌دانند ولی بی‌خود می‌خواهند جواب بدهند، حاضر نیست بگوید نمی‌دانم، به یک ترتیبی وقتی که می‌خواهد سر بچه‌اش را شیره بمالد، همه‌ی این‌ها تربیت اخلاقی است و اگر شما چهره‌ی دین‌دارانه به خودتان گرفته باشید، اسمش هم می‌شود تربیت دینی. یک‌وقت پدر یک جوان دانشگاهی به من زنگ زد و گفت: فلانی! من بچه‌ام را از تو می‌خواهم. گفتم چی شده؟ گفت: بچه‌ی من تا همین یک سال پیش جمعه می‌رفت، دین‌دار بود، جنگ می‌رفت ولی امسال به من گفته ما را سحر بیدار نکن؛ دیگر روزه نمی‌گیرد، نماز نمی‌خواند این‌ها را کنار گذاشته. این پدر گریه می‌کرد و می‌گفت: می‌خواهم تو با بچه‌ام صحبت کنی. گفتم: بگو پیش من بیاید. پسرش آمد و صحبت کردیم، حالا همه‌ی مسایلش را کاری ندارم فقط این نکته را می‌خواهم بگویم، او جوان فهمیده‌ای بود، دانشگاهی بود، کسی نبود که بشود با او سخنان خام گفت: آخرش به من گفت: فلانی! این حرف‌ها را که می‌زنی همه مال توست، ولی فلان و فلان را که من می‌شناسم و آن‌ها دین را به من یاد داده‌اند و من دین را از چشم آن‌ها می‌بینم، به چیزهایی که می‌گویند عمل نمی‌کنند، به همین دلیل من هم همین راه را می‌روم. شما هم هرچی دلت می خواهد برای خودت بگو. قصه از این قرار است؛ اگر کسی علی‌الخصوص چهره‌ی دینی به خود گرفته باشد و بعد کردار و رفتاری نادرست از او سر بزند، تربیت اخلاقی فرزندان او سامان خواهد، حالا اگر کلاس هم بگذارد و روایت هم بخواند و حدیث و آیه‌ی قرآن هم بگوید، این‌ها همه مصنوعی است. آن‌چه در عمل محقق می‌شود همان است. پیغمبر فرمودند: چیزی که پیش از هر چیزی آدمیان را به جهنم می‌برد، زبان است. این یادتان باشد که: «هل یکبوا الناس علی مناخرهم إلاّ حصائد السنتهم».
این سخن پیامبر است که مگر چیزی غیر از زبان، مردم را به جهنم می‌برد؟ ما بیش از هر چیزی مبتلا به آفات زبان هستیم. در طول روز ما بیش از هرکاری حرف می‌زنیم و این کار را چون زیاد انجام می‌دهیم باید حدس بزنیم که لغزش‌هایی که در اثر این کار به او مبتلا می‌شویم، بیش از هر لغزش دیگری است. خوب وقتی این زبان این قدر مهم است، اگر بتوانید آن را به درستی کنترل کنید، بدانید کجا چی بگویید و کجا چی نگویید، مطمئن باشید که تربیت اخلاق فرزند شما 90% تضمین شده است. مطمئن باشید اگر خودتان نتوانید زبان‌تان را کنترل کنید، هرگز بچه‌اتان تربیت اخلاقی و دینی مناسبی پیدا نمی‌کند. وقتی من می‌گویم تربیت اخلاقی فکر نکنید یعنی خوش برخورد باشد و تعارف و تواضع کنید؛ نه منظورمان همان خلقیات دینی و ارزش‌های دینی است که باید پیدا بکند. مطمئن باشید اگر شما زبان‌تان در اختیارتان نباشد اهل جهنم‌اید. بزرگان ما می‌گفتند. که هیچ چیزی برای حبس سزاوارتر از زبان نیست. یعنی برای زندانی کردن چیزی شایسته‌تر از زبان نیست. مهم‌ترین جایی که باید تربیت اخلاقی در آن تجلی کند، زبان آدمی است. شما ببینید آدم به وسیله‌ی زبان دروغ می‌گوید، غیبت می‌کند، لعن می‌کند، فحش می‌دهد، بدگویی می‌کند، داوری بی‌انصافانه و نابجا می‌کند، دخالت بی‌جا می‌کند، فضولی می‌کند، حرف زاید می‌زند و... همه‌ی این چیزها به وسیله‌ی زبان صورت می‌گیرند، پس همین یکی اگر کنترل شود، بنده به شما عرض می‌کنم که 90% تربیت اخلاقی دینی فرزند شما تضمین شده است. خوش دل نباشید فقط به این‌که بچه‌ی شما خوب وضو می‌گیرد یا دستش را خوب آب می‌کشد؛ این‌ها خوب است ولی واقعاً مهم نیست. پیغمبر اسلام نفرمودند که من مبعوث شدم به خاطر این‌که مردم دستشان را خوب آب بکشند یا وقتی مرده را توی قبر می گذارند این جوری کفن کنند. این‌ها آداب فرعی است، اگر فقیهی برود، مجتهدی بیاید این‌ها عوض می‌شود. یک کسی می‌گوید این پاک است، مجتهدی دیگر ممکن است بگوید نجس است. پیغمبر فرمود آن چیزی که بیش از هر چیزی مردم را به جهنم می‌برد، زبان است و زبان شایسته‌ترین چیز است برای زندانی کردن. اگر شما در این امر موفق شدید، بدانید که توفیق‌تان در امر تربیت مذهبی بسیار زیاد است. این مطلب اول که: پس از این ارتفاع منبع چاه آرتزین خود را بالا ببرید، آن‌وقت این آبی که فوران می‌کند، تا ارتفاع بالا می‌رود. البته این فقط به خاطر تربیت فرزندان نیست، به‌خاطر خود آدم هم هست. بالاخره خود ما معتقد به معاد و رستاخیز هستیم، فرزندمان به کنار، فرض کنیم که کسی فرزندی ندارد، یعنی نباید زبانش را حفظ بکند؟ حالا کاری به فرزند و تربیت فرزند نداریم، این برای خود ما مهم است. خوب حفظ زبان آدم را از بیشتر گناهان محفوظ می‌کند و تست بسیار خوبی است برای افراد، تا معلوم شود که روی خودشان کار کرده‌اند یا خیر؟ زمام اختیار خودشان را در دست دارند یا ندارند؟ آدم‌های تربیت شده‌ای هستند یا نیستند. امیر‌المؤمنین وقتی که می‌خواستند در مورد ائمه یک توصیفی بدهند، مستقیماً رفتند سرزبان. گفتند: ائمه صفت مشخص‌شان این است که اگر حرف بزنند، راست می‌گویند، اگر هم ساکت بنشینند نه به دلیل این است که دیگری ساکت‌شان کرده‌، بلکه خودشان می‌دانند که باید ساکت باشند. بعضی‌ها این‌قدر می‌گویند تا کسی دهان‌شان را ببندد یا کسی ساکت‌شان کند. چرا باید این طوری باشد؟ آدم باید خودش از درون به خودش فرمان بدهد که کجا بگو، کجا نگو. توجه می‌کنید! این را بدانید که فرزندتان شما را درک می‌کند. پسری وقتی می‌خواست پدرش را توصیف کند - این مطلب برای من خیلی جالب بود– می‌گفت: پدر من خیلی در سخن گفتن محتاط است، خیلی کم حرف می‌زند، خیلی حواسش جمع است که چی بگوید و چی نگوید. نه از باب زرنگی، بلکه درست به‌جا سخن گفتن را می‌داند. این را او خوب فهمیده بود در حالی که پدرش غافل بود از این که پسر چه‌طور از او عکس‌برداری کرده. بقیه‌ی خلقیات مهم همین‌طور. منتها چون بیشترین کاری که ما می‌کنیم سخن گفتن است، شما وعده می‌دهید، پند می‌دهید، حرف می‌زنید و بالاخره هزار کار با این زبان انجام می‌دهید، این زبان خیلی نقش مهمی دارد، اگر شما بتوانید این زبان را کنترل کنید، کار بسیار بزرگی انجام داده‌اید. من به شما توصیه می‌کنم که حتماً کتاب کیمیای سعادت را مطالعه کنید. حتی اگر نتوانستید هر دو جلدش را بخوانید، حداقل ‌آن قسمتی را که مربوط به آفات زبان است،بخوانید.( رکن سوم، اصل سوم، در علاج شر سخن و آفت‌های زبان، ص63)
در مسأله‌ی تربیت اخلاقی، معاشرت بسیار مهم است. فرزندان‌تان را با کسانی معاشر کنید که سلامت نفس دارند. مولوی حرف خوبی دارد، می‌گوید:
می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها
از ره پنهان صلاح و کینه‌ها
نیکی و بدی، کینه‌ها و محبت‌ها به شیوه‌ای از سینه‌ها به سینه‌ها منتقل می‌شود، خودشان هم نمی‌فهمند که چه می‌شود؟ مثل این‌که یک انسان ناپاک یک میدان مغناطیسی دارد و ناپاکی‌های خودش را در دیگری می‌دمد. گمان نکنید که این ناپاکی‌ها فقط در اثر گفتار ظاهر می‌شوند، خیر! همین‌همراهی، همین بودن، همین یک جا با هم بازی کردن، این خودش رفته رفته تأثیر را پدید خواهد آورد. به معاشرات خیلی اهمیت بدهید. داستان خیلی زیبایی در مثنوی داریم: مادری نزد امیرالمومنین آمدند و گفتند: آقا بچه‌ام رفته لب بام ایستاده، اگر بروم بگیرمش، می‌ترسم فرار کند و بیفتد پایین، اگر نروم ممکن است خودش برود و از بالا بیفتد. حضرت علی گفتند: برو یک بچه‌ی دیگر را ببر پشت‌بام، بچه‌ی شما نزد او خواهد آمد. حال اگر شما بخواهید یک سری صفات خوب را در فرزندتان به وجود بیاورید، باید او را با یکی از هم‌سن‌ و سال‌هایش که انسان درستی هست، دوست کنید. همه‌ی کارها را نباید پدر و مادر انجام بدهند؛ بالاخره مادر و پدر یک نسل از بچه‌شان دورند. یک نسل فاصله دارند. حتماً باید از دیگران کمک گرفت، علی‌الخصوص در مسایلی که با روحیات سر و کار داریم. وقتی دو نفر تناسب روحی دارند، اگر کنار هم قرار بگیرند، همان گفت و شنودشان، همان معاشرت‌شان این تفاهم را به عمل خواهد آورد و خواه ناخواه از یک‌دیگر بهره خواهند برد، علی الخصوص روح‌های پاک. شما ممکن است توی اقوام و خویشاوندان‌تان یا نزدیکان و همسایگان‌تان کسانی را بیابید که احساس می‌کنید از سلامت فطری برخوردارند. به قول مولوی: « بعضی‌ها زمین‌نکنده، چاه نکنده آبی برایشان می‌جوشد، اما بعضی‌ها باید بکنند و عرق بریزند تا بالاخره یک قطره آبی یک جرعه آبی به دست بیاورند. آدم‌ها دو جورند. بعضی‌ها هستند که خیلی باید برای‌شان کار کرد و زحمت کشید تا مستقیم بشوند، صاف بشوند، بعضی‌ها هم از همان بدو خلقت پاکی ذاتی دارند، سلامت فطری دارند. آدم‌های شفاف و درخشانی هستند و این‌ها را می‌شود تشخیص داد. هر جا این‌ها را پیدا کردید، از کوچک و بزرگ، حتماً باب معاشرت را با آن‌ها باز کنید. این‌ها یک گنج هستند این‌ها یک خزانه هستند، به ما خیلی بهره می‌رسانند، خیلی خیلی بهره می‌رسانند. همه‌ی آن‌ها مصادیق بخشش بی‌علت و بی‌توقع خداوند هستند: « هم چو حق بی‌علت و بی‌رشوتند». به قول مولوی: این‌ها بدون این‌که ذره‌ای خودشان زحمت بکشند یا ذره‌ای از شما انتظار مزد و اجرت داشته باشند، پاکی‌شان را خرج می‌کنند. بی‌دریغ می‌ریزند. در تربیت اخلاقی هیچ‌چیزی مهم‌تر از معاشرت نیست. تمام آنچه را که مربیان اخلاق به شما می‌گویند یک طرف، مصاحبت با یک انسان پاک هم یک طرف. می‌دانید. مثل چه چیزی می‌ماند؟ آقای مطهری –خدا رحمت‌شان کند- یک مثال بسیار بسیار رسایی در این باب می‌زدند، می‌گفتند که: یک وقت است که براده‌ی آهن می‌ریزد توی خاک، شما می‌خواهید ذرات خاک را از براده‌ی آهن جدا کنید. درست است کار پرمشقتی است، می‌نشینید، ذره‌بین می‌آورید و دانه‌دانه با انبر و یا دست یا با ناخن این ذرات آهن را از ذرات خاک جدا می‌کنید. این کار بسیار پر مشقت است حالا معلوم نیست که تماماً موفق بشوید یا نشوید. خسته هم می‌شوید و وسط کار ول می‌کنید. ولی یک راه دیگر وجود دارد که هیچ مشقتی ندارد و کار را هم به خوبی به پایان می‌رسانید. آن راه چیست؟ آوردن یک آهن‌ربا، آن را یک دقیقه میان خاک بگردانید، تمام ذرات آهن را برای شما گزینش می‌کند. خاک‌ها یک طرف، آهن‌ها یک طرف.
آن روح‌های پاک مثل آهن‌رباها هستند. این موعظه‌های اخلاقی، آن جدا کردن با دست و ناخن و ذره‌بین است، مؤثر است، اما این کجا و تأثیر آن‌ها کجا؟
گر به تنهایی تو ناهیدی شوی
زیر ظل یار خورشیدی شوی
کان که در خلوت نظر دوختند
آخر آن را همه یار آموختند
خلوت از اغیار می‌باید، نی زیار
پوستین بهر دی آمد، نی بهار
به ما گفتند کناره بگیر، دوری بگزین، امّا از بدان گفتند نه از نیکان، اگر گفتند پالتو نپوش توی تابستان گفتند نه توی زمستان. هر حکم مال یک جایی است: پوستین بهر دی ‌آمد نی بهار خلوت از اغیار باید نی زیار. اگر به تنهایی تو یک ناهید شوی، بدان که در کنار یک دوست پاک خورشیدی می‌شوی. یعنی صد مرتبه درخشندگی تو بیشتر می‌شود.
همان‌قدر که شما حساس هستید بچه‌تان با افراد بد رفت و آمد نکند، که واقعاً هم باید حساس باشید، همان‌قدر هم حساس باشید که با افراد خوب رفت و آمد کند. حتماً این کار را بکنید‌، ولو پیشش بنشیند، ولو یک بازی مختصر بکند، ولو هیچی نگوید، بسیار مؤثر است. اهمیتی که شما به مسایل می‌دهید نزد فرزندان‌تان منعکس می‌شود. فرزند شما می‌فهمد که شما به آب و آبکشی بیشتر اهمیت می‌دهید و یا به راست و دروغ گفتن. این بالاخره معلوم می‌شود، شما که نمی‌توانید مخفی‌اش کنید. اهمیت مسأله را بیشتر برای خودتان روشن کنید تا در او منعکس شود و از رفتار شما نسخه‌برداری شود و الگو برداری شود. مواعظ شما، توضیحات شما، توضیحات مدرسه‌ها، همه‌ی این‌ها فرعی است: اگر این زمینه‌ی قبلی نباشد، برای آن‌ها سودی نخواهد بخشید. هم چنین داستان‌ها در تربیت اخلاقی -همان‌طور که بزرگان گفته‌اند- نقش بزرگی دارند، البته داستان‌های کودکانه‌ی خیلی‌قوی در کشور وجود ندارد ولی بر روی آن کار کنید، جست‌وجو کنید، مدرسه هم معرفی می‌کند، خودتان هم از اهلش سؤال بکنید. خیلی از نکته‌ها را از طریق همین داستا‌ن‌ها می‌توانید به فرزندان‌تان بیاموزید. رمان خواندن بسیار مفید است. من نمی‌دانم خانم‌هایی که این‌جا هستند خودشان چه‌قدر انس دارند با خواندن رُمان و داستان و کتاب‌های تاریخی، و چه‌قدر تلاش می‌کنند که فرزندان‌شان را از این حیث آشنا کنند ولی من توصیه می‌کنم هم خودتان مطالعه کنید و هم فرزندان‌تان را به این کار عادت دهید. نکته‌ی مهم دیگری که شما باید بدانید و به آن بسیار توجه کنید، این است که اگر جواب سؤالی را در زمینه‌ی عقیدتی ندانستید بچه‌تان از شما پرسید، هیچ‌وقت جواب ندهید، این یکی از شروط ایمان است که کسی تظاهر نکند به این‌که چیزی را می‌داند، در حالی‌که نمی‌داند. سر بچه‌های‌تان را در این باب شیره نمالید، هیچ‌وقت و هیچ‌جا شیره نمالید، علی‌الخصوص در این مسایل. این را زرنگی ندانید، این زیرکی نیست، این یک نوع زرنگی است که اثر معکوس دارد، من این را به معلم‌هایی هم که سر کلاس معارف می‌رفتند، گفتم که شما نباید وقتی دانش‌آموزی یا دانشجویی سؤالی را می‌پرسد، برایش فی‌المجلس یک سرهم‌بندی بکنید و دهن او را ببندید. خوب او هم شاگرد است و در مقابل شما که یک معلم هستید زیاد اصرار نمی‌کند، یک بله‌ای می‌گوید و می‌نشیند ولی تمام نمی‌شود و یادش نمی‌رود، این توی ذهنش می‌ماند. این دانش‌آموز یا دانشجو بزرگ می‌شود و کم‌کم می‌فهمد و یاد می‌گیرد و این جواب شما را می‌سنجد و بعد می‌فهمد که کجا با او بد معامله کرده‌اند، به او کم فروخته‌اند، خوب آدم وقتی چیزی را نمی‌فهمد باید نوجوان را راهنمایی کند. کی گفته هر سؤالی که از ما پرسیدند فی‌المجلس جواب بدهیم. این چه اصلیه؟ آدم باید برای خودش یک اصلی بگذارد که اگر سؤالی از من کردند آن‌روز شاید من نتوانستم جواب بدهم، دفعه بعد، هفته بعد، یک ماه بعد جواب می‌دهم چه اشکالی دارد؟ این خودش تربیت اخلاقی فرزند هست یا نیست؟ که آدم چیزی را که نمی‌داند، بگوید نمی‌دانم. ما در روایات داریم که اگر چیزی را نمی‌دانید، نگویید الله اعلم، می‌دانید چرا؟ برای این‌که حقه‌بازی است؟ نمی‌خواهی اعتراف کنی که نمی‌دانی، می‌گویی خدا بهتر می‌داند. یعنی یک جوری می‌خواهی نشان بدهی که حالا شاید من هم بدانم ولی تواضع می‌کنم، نمی‌گویم. لذا می‌گویی خدا بهتر می‌داند. خوب معلوم است که خدا بهتر می‌داند. تو جواب خودت را بده. اگر می‌دانی بگو، اگر نمی‌دانی نگو. دیگر این‌جور بازیگری کردن چه معنی دارد ؟ آن هم به فرزند خودت و در مقام تربیت، که صبوری مهم‌ترین اصل است. زرنگی نکردن مهمترین اصل است، صداقت به خرج دادن مهم‌ترین اصل است. سخت گرفتن بر خود برای آسان گرفتن بر دیگری مهمترین اصل است. باران‌وار باریدن اصل است، ملاطفت اصل است، هیچ کدام این ‌ها با این کلاه برداری‌ها جور در نمی‌یاد. اگر چیزی را آدم نمی‌داند باید بگوید نمی‌دانم. مسایل عقیدتی را برای فرزندان خودتان توجیهات عامیانه نکنید. این مسایل خیلی ظریف‌اند حتماً آن‌ها را ارجاع بدهید به کسانی که بهتر می‌دانند. یا خودتان بپرسید اگر نمی‌توانید ارجاع بدهید، بروید جوابش را پیدا کنید و بعد به فرزندان‌تان بگویید. لازم است بدانید که جا انداختن یک مفهوم درست از خدا، از دین، خیلی اهمیت دارد و برعکس خراب‌کردن این تصویرها، مخدوش کردن این تصویر‌ها از طرفی دیگر، چه‌قدر تأثیر سوء دارد. آدم چیزی را که نمی‌داند نباید بیان کند. مطالعه و خواندن داستان هم بسیار مهم است. ما یک مخازن وگنجینه‌هایی از نوشته‌ها و گفته‌های بزرگان داریم که شما اگر به تدریج و به ملاطفت وخیلی آرام این‌ها را در خودتان یادبگیرید و به فرزندان‌تان بیاموزید، بهره‌ی زیاد خواهند برد.
بزرگان ما گاهی بعضی از مطالب پیچیده و مهم را به‌صورت بسیار شیرین و روان بیان کرده‌اند که مولوی از این لحاظ استاد چیره‌دستی است و آدم‌های خیلی پخته استفاده‌های والا می‌برند از او، آدم‌های خام هم نتیجه‌های خام می‌گیرند.
برای خودتان برنامه بگذارید کسانی که در زمینه‌ای وقوفی دارند از محضرشان استفاده کنید، به هر حال انبان خودتان را پر کنید. ذخایر خودتان را پر کنید. فرزند شما از این بابت از شما بهره‌ی بیشتری خواهد برد. آخرش من همان توصیه‌ی مولوی را دارم که گفت:
چون که با کودک سر و کارت فتاد
پس زبان کودکی باید گشاد
همه‌ی این حرف‌ها به جای خود، اما دنیای کودکان را شناختن هم شرط است. حتماً معلمان دیگری که در این کلاس هستند در این زمینه‌ها توضیحات لازم را به شما خواهند داد ولی بدترین خطا در امر تربیت این است که آدم دنیای خودش را با دنیای او قیاس کند و یکی بگیرد. این اصلاً درست نیست و در جای خودش نخواهد نشست.
طفل را گر نان دهی بر جای شیر
طفل مسکین را از آن نان مرده گیر
شما فکرکنید اگر به جای شیر به بچه نان بدهند، دیگر حیاتی برای او نمی‌ماند؛ در امر تربیت هم همین‌طور است یک جایی باید شیر بدهند نان ندهند، و جای دیگر برعکس. اگر به کودکی که هنوز دندان‌هایش در نیامده نان بدهند او نمی‌تواند هضم کند، برای معده‌اش سنگین است. پس موقع‌شناسی بسیار مهم است. من آن توصیه‌ی نخستین را تکرار می‌کنم‌.
اول: در امر تربیت قبل از این‌که فرزندان‌تان را تربیت بکنید، روی خودتان کار کنید و خودتان را اصلاح کنید.
دوم: صبوری را باید پیشه‌ی خود سازید و در امر تربیت بسیار پرحوصله و بردبار باشید.
سوم: توقع شما از فرزندان‌تان در حد همان سن آن‌ها باشد.
چهارم: گوهر دین‌داری را در عقیده و اخلاق بدانید، اعمال فرع‌اند و جنبه‌ی ثانوی دارند.
پنجم: بر آن‌ها سخت‌گیری نکنید، آن‌ها به اندازه‌ی فهم‌شان مکلف‌اند، شما هم به همین‌اندازه مکلف هستید که با آن‌ها به اندازه‌ی فهم‌شان سخن بگویید و توقع داشته باشید. فراموش نکنید که خیلی از چیزهایی که برای بنده و شما گناه است برای آن‌ها گناه نیست. لذا در این مقام برای آن‌ها تنگنا ایجاد نکنید.
والسلام‌علیکم و رحمة‌الله
+ نوشته شده توسط م.ح در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت |
دین و دعوت
برگردان: سعید خالص
منبع: کتاب تذکرة الدعاة الخولی
خلاصه‌نویسی از: نیکبخت سلیمی‌نیا_ نیک‌شهر

الله اکبر‌ و لله‌ الحمد والصلاة و السلام علی سیدنا محمد رسول الله، أفضل الداعین إلیه علی بصیرة و المجاهدین فی سبیل الله فیه بإحسان و علی آله و صحبه و من إهتدی بهدیهم الی یوم الدین.
در این یادداشت‌ها که اثری ماندگار از استاد الخولی می‌باشد امام حسن البنا رحمه الله در آن پیش‌مقدمه‌ایی نگاشته است که رایحه‌های اخلاص و توفیق از این یادداشت‌ها به مشام می‌رسد و نویسنده این یادداشتها به شکرانه‌ی حضرت حق، ذهنی پاک و فهمی دقیقاً ایمانی قوی و یقینی عمیق و آگاه دارد خداوند از او راضی باد امید است این یادداشت‌ها به دل اهل آن بنشیند و در حرکت‌شان برکت بگذارد.


دعوت و اصلاح:
گروه‌هایی هستند که گمان می‌کنند اصلاح: همان ایجاد مدارس، دانشگاهها و حفر کانال آب، ساختن استادیوم، بنگاههای اقتصادی و کارخانه و صنایع جهت رفع نیازها جامعه... که تبلیغات و گزارش آن از تریبونها و روزنامه‌ها پخش می‌شود. این اصلاً اصلاح نیست بلکه اینها احتیاجات زندگی است که با توجه به نیاز جامعه لازم است به آنها توجه شود، آیا این اصلاح و بیداری است؟ هرگز...!
مثالی می‌زنم:
آیا دیده ایی که شخص گرسنه‌ای در حال غرق شدن باشد، شخص بیننده بجای نجات وی بدنبال فراهم نمودن غذا برای وی برود که گرسنگی‌اش را برطرف کند، نتیجه حماقت این شخص، بر کسی پوشیده نیست...یا همان شخص یک فرد بیمار را با بیماریش ترک نماید بجای آوردن پزشک بدنبال معلم جهت آموزش ریاضی یا غیره برود...
نتیجه توجه بیش از حد جهت احداث پلها، مدارس، کارخانه‌ها، سینماها و کانال‌کشی‌ها و... در اروپا چه شد؟ بجز ایجاد روحی بیمار، میل فساد قلبی، اضطراب و پریشانی و بناهایی که بارها تجدید ساخت می‌شوند و جنگ‌هایی که یکی پس از دیگری آتش آن افروخته می‌شود.

ای دعوتگر، فرا روی تو امت است... بلکه انسانیتی که در یک جهانی پر از خفقان و ناگوار زندگی می‌کند و وظیفه توست که آنرا به محیطی شیرین و دلباز و فراخ تبدیل کنی از محیط مادی به فضایی ربانی، از محیط قلبی به محیط قلبی دیگری،... و بعد از آن ضرورتهای مورد نیاز زندگی جدید را برایش ایجاد کن. هدفی را که داری بمحکمی بگیر و بخاطر آن عزم خود را جزم کن برای آن طرح خود را با تدبیر برنامه‌ریزی کن و برنامه عملیاتی برای آن بنویس...، اگرچه این امر انتشار یک کتاب یا بازگشایی یک مدرسه باشد، این کار را بکن...
گمان مکن که این موضوع متناقض با گفته‌های قبلی است چرا که بازگشایی مدارس و ایجاد آن جهت آموزش از یک محیط به محیط دیگر و جابجایی قلب از حالتی به حالت دیگر خواهد بود.
+ نوشته شده توسط م.ح در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت |