

رژيم غذايي درسرما خوردگی و آنفلوآنزا
سلامتي مجاري تنفسي وابسته به دريافت هواي فاقد ميكروب و آلودگي است. بيش از 200 نوع ويروس شناخته شده است كه به دستگاه تنفسي فوقاني اثر گذاشته و باعث سرماخوردگي ميشوند. در اغلب موارد سرماخوردگيها خفيف بوده و به طور معمول براي حدود يك هفته باقي ميمانند. آنفلوانزا نامياست كه به عفونت ويروسي بسيار شديد نسبت داده ميشود و اين عفونت نيز بر دستگاه تنفسي فوقاني تاثير ميگذارند. نام آنفلوانزا از اين باور قديمي منشاء ميگيرد كه اين بيماري را ناشي از تاثيرات ماوراالطبيعه ميدانستهاند.
رژيم غذايي درسرما خوردگی و آنفلوآنزا
سلامتي مجاري تنفسي وابسته به دريافت هواي فاقد ميكروب و آلودگي است. بيش از 200 نوع ويروس شناخته شده است كه به دستگاه تنفسي فوقاني اثر گذاشته و باعث سرماخوردگي ميشوند. در اغلب موارد سرماخوردگيها خفيف بوده و به طور معمول براي حدود يك هفته باقي ميمانند. آنفلوانزا نامياست كه به عفونت ويروسي بسيار شديد نسبت داده ميشود و اين عفونت نيز بر دستگاه تنفسي فوقاني تاثير ميگذارند. نام آنفلوانزا از اين باور قديمي منشاء ميگيرد كه اين بيماري را ناشي از تاثيرات ماوراالطبيعه ميدانستهاند.
علايم سرماخوردگي به طور معمول دو تا سه روز پس از ورود ويروس به بدن ظاهر ميشود.
شايعترين علايم شامل:
گلودرد، گرفتگي و يا ريزش آب بيني، سرفه، عطسه و درد قسمتهاي دست و پاست. خستگي، ريزش آب از چشمها و مشكلات خوابيدن نيز ممكن است رخ دهند. در صورتي كه علائم، بيش از يك هفته باقي بمانند و به همراه سردرد شديد، ضعف، از دست دادن اشتها و تهوع نيز باشند احتمال اين كه بيماري به علت ويروس آنفلوانزا باشد بيشتر است. بروز تب نيز به طور معمول شايع است. بايد توجه كرد كه در موارد عفونتهاي ويروسي دستگاه تنفسي فوقاني، علت بيماري را نميتوان برطرف كرد و فقط درمان علائم امكان پذير است.
به هنگام سرماخوردگي استراحت زياد، مصرف فراوان مايعات و قرقره كردن آب نمك ولرم به بهبود علائم كمك ميكند. مصرف قرصهاي مسكن به رفع سردرد و كاهش تب كمك ميكنند. تنها در مواردي كه به دنبال عفونت ويروسي، عفونت باكتريايي نيز بروز ميكند، آنتيبيوتيكها مفيد واقع ميشوند. كودكان، سالمندان، زنان باردار و افرا د دچار مشكلاتي از قبيل ديابت و بيماريهاي كليوي به توصيههاي پزشكي بيشتري نياز دارند. گاهي اوقات، براي گروه سالمندان (در خطر) به منظور پيشگيري از ابتلا به عفونت، استفاده از واكسن توصيه ميشود.
چه غذاهايي براي سرماخوردگي مفيد هستند؟
براي اين كه سيستم ايمني بدن به بهترين نحو به وظيفهاش كه مبارزه عليه ويروسهاي سرماخوردگي و آنفلوانزا است، عمل كند بايد مواد مغذي حياتي را دريافت كند.
از جمله منابع اصلي طبيعي تامينكننده ويتامين ث كه در درمان سرماخوردگي موثرند عبارت اند از:
ـ پرتقال، گريپ فروت، انواع توت، فلفل دلمهاي، توت فرنگي، سيب زميني و سبزيجات برگ سبز از قبيل انواع كلم. دريافت زياد و منظم ويتامين ث به كاهش بروز، شدت و طول مدت سرماخوردگي كمك ميكند.
ـ غلات سبوسدار و حبوبات، منابع غذايي خوب يكي از ويتامينهاي گروه ب به نام پانتوتنيك اسيد هستند. كمبود پانتوتنيك اسيد، سبب بروز عفونتهاي مكرر دستگاه تنفسي فوقاني ميشود.
ـ سير داراي آهن، روي و آليسين است كه سبب تقويت سيستم ايمني و كمك به كاهش خطر عفونتهاي ويروسي ميشود.
ـ ماهي قباد، قزلآلا، ساردين و ماهيهاي روغني غني از اسيدهاي چرب امگا 3 هستند. همچنين تخم كتان، دانه كدو حلوايي و روغن شاهدانه نيز از ديگر منابع خوب امگا 3 هستند.
ـ دانه كنجد، تخمه كدو حلوايي و آفتابگردان منابع غني اسيدهاي چرب امگا 6 هستند. اين اسيدهاي چرب در مبارزه عليه عفونتهاي سرماخوردگي به سلولهاي دستگاه تنفسي كمك ميكنند.
ـ جگر، انواع ماهي از جمله قزلآلا، قباد و شاه ماهي، كره و تخممرغ منابع ويتامين آ هستند. هويج، انبه، سيبزميني، زردآلو، كدو حلوايي و سبزيجات سبز تيره نيز تامينكننده بتاكاروتن هستند كه در بدن به ويتامين آ تبديل ميشوند. عفونتهاي مكرر تنفسي در كودكان با كاهش ذخاير ويتامين آ مرتبط است. يك رژيم غذايي متنوع و مخلوط حاوي اين غذاها، مواد كافي براي يك كودك در حال رشد را تامين ميكند.
ـ ماهي، مرغ، گوشت قرمز بدون چربي، لبنيات و مخلوطي از حبوبات مغزها، دانهها و غلات سبوسدار، تامين كننده پروتئين هستند. كمبود دريافت پروتئين خطر ابتلا به عفونت را افزايش ميدهد.
ـ گوشت، شير، غلات و حبوبات تامين كننده ويتامينهاي بـ6 و پانتوتنيك اسيد هستند كه براي تامين سلامتي سيستم ايمني از اهميت بسياري برخوردارند.
ـ غلات صبحانه (برشتوك)، نان و عصاره مخمر، تامين كننده اسيدفوليك هستند كه براي سلامتي و تقويت سيستم ايمني ضروري است. به علاوه چغندر، لوبيا چشم بلبلي و انواع كلم منابع خوب فولات (فرم طبيعي اسيد فوليك) هستند.
ـ انواع صدف، گوشتهاي قرمز بدون چربي و غلات سبوسدار حاوي روي هستند. روي يك ماده معدني مورد نياز براي سيستم ايمني است.
از چه غذاهايي پرهيز كنيم؟
غذاهاي آماده بسته بندي شده و كنسروها از لحاظ ويتامينها و مواد معدني فقير هستند. بنابراين به جاي مصرف اين نوع غذاها از انواع ميوه و سبزيجات تازه، گوشت، ماهي، غلات، مغزها و دانهها استفاده كنيد.
نكته:
استفاده از بخور براي رفع گرفتگي بيني كمك ميكند. براي اين كار، به مدت 10 دقيقه سر را بر روي بخارات يك ظرف آب در حال جوشيدن بگيريد. بهتر است دستمال يا حولهاي را روي سر بگذاريد و اين عمل را سه بار در روز تكرار كنيد. ميتوان مقداري روغن منتول يا اوكاليپتوس به آب در حال تبخير اضافه كنيد تا عمل تنفس را تسهيل كند.
ـ مقدار زيادي مايعات مصرف كنيد. در طول حملات شديد آنفلوانزا، بهتر است از مايعات مقوي و مغذي مثل انواع سوپها و آشها به عنوان جايگزين وعده اصلي استفاده كنيد. البته به شرطي كه تعادل صحيحي از انواع مواد مغذي را دارا باشد.
ـ تا جايي كه ميتوانيد استراحت كنيد. سيستم ايمني براي تجديد قوا به استراحت نياز دارد. عدم توجه به علائم يك عفونت ويروسي و سعي در ادامه كار و فعاليت در حين بيماري، مدت ابتلا را طولاني ميسازد.
منبع : پایگاه اطلاع رسانی پزشکان ایران
همه چیر در مورد صبحانه
همه چیر در مورد صبحانه
فواید صبحانه:
_ توازن انسولین بدن را حفظ می کند .
_ اعمال بدن را تنظیم می کند .
_ علاقه مفرط به خوردن مواد قندی و نشاسته ای را کم می کند .
_ گلوکز بدن را متعادل نگه می دارد ودر نتیجه جریان انرژی را ثابت می کند .
_ به دفع مواد زائد از بدن کمک می کند .
_ تمرکز ، هوش و فعالیت ذهنی را تقویت می کند .
_ خلق و خو را آرام می کند .
_ از ضعف و خستگی مفرط در طول روز جلو گیری می کند .
_ کمک می کند فرد کالری بیشتری بسوزاند و راحت تر رژیم بگیرد .
_ از یبوست جلوگیری می کند.
_ اشتها ، گرسنگی و حرص به غذا خوردن را تنظیم می کند .
_ فرد را در طول روز شادابتر نگه می دارد.
كساني كه صبحانه مناسب و سالم و حاوي غلات كامل ميخورند تقريباً در همه روز قند خونشان در حد طبيعي باقي ميماند. ۸۴۴۵۴.jpg صبحانه مهمترين وعده غذايي به حساب ميآيد و كساني كه اين وعده غذايي را در برنامه روزانه خود ميگنجانند، از سلامت بيشتري در طول زندگي خود برخودارند.بسياري از تحقيقات كه پيش از اين انجام شدهاند نشان ميدهند كه صرف صبحانه ميتواند از افزايش وزن جلوگيري كند و احتمال بروز بيماريهاي قلب و عروق را در حد قابل ملاحظهاي كاهش دهد. در حال حاضر بيماريهاي عروق قلب مهمترين علت مرگ در جوامع پيشرفته و همچنين جوامع در حال توسعه به شمار ميروند و بهترين راه براي كاهش ابتلا به اين بيماريها آن است كه سبك زندگي و به ويژه رژيم غذايي تغيير يابد.
با داشتن رژيم غذايي مناسب و تحرك بدني كافي ميتوان احتمال ابتلا به بيماريهاي قلب و عروق را به حداقل رساند. همچنين بالا بودن قند خون و عدم توانايي بدن در كنترل اين ماده ميتواند زمينه ساز ابتلا به ديابت و ديگر بيماريهاي ناشي از آن باشد.
به گفته محققان صبحانهاي كه از غلات كامل با فيبر غذايي كافي تشكيل شده باشد ميتواند از نوسانات قند خون در طول روز جلوگيري كند و به اين ترتيب مانع از آسيبهاي ناشي از بالا بودن قند خون گردد. مصرف چنين صبحانهاي موجب ميشود تا حداقل تا ده ساعت قند خون در حد سالم باقي بماند
نقش صبحانه در سلامتی
براساس شواهد تازه ای که پزشکان در آمریکا کشف کرده اند، رمز سلامتی در خوردن صبحانه نهفته است. این گروه معتقدند که حذف صبحانه احتمال چاق شدن، ابتلا به دیابت و حتی سکته قلبی را افزایش می دهد. افرادی که هر روز صبح یک وعده غذایی کامل شامل غلات سبوس دار مصرف می کننـد احتمـالاً بیـش از سایر افراد از فواید بهداشتی آن بهره می برند. دکتر مارک پریـرا و همکاران او در دانشکده پزشکی هاروارد عادت غذایی ۱۱۹۸ نفر سیاهپوست و ۱۶۳۳ نفر سفیدپوست را مورد بررسی قرار داده اند. در مجموع ۴۷ درصد سفید پوست ها و ۲۲ درصد سیاهپوستها هر روز صبحانه می خورند.
دانشمندان دریافتند که احتمال چاق شدن افرادی که هر روز صبحانه می خورند، یک سوم کمتر از کسانی است که از خوردن آن پرهیز می کنند، به علاوه احتمال ابتلای این افراد به بیماریهای قندخون ۵۰ درصد کمتر از سایرین است. مشکل قندخون، خطر ابتلا به بیماری دیابت یا کلسترول بالا را که از عوامل ایجاد ناراحتی های قلبی است افزایش می دهد. پژوهشگران بر این باورند که خوردن صبحانه می تواند به تثبیت میزان قند خون که اشتها و انرژی را تنظیم می کند یاری برساند. زیرا افرادی که صبحانه می خورند در طول روز کمتر گرسنه می شوند و از زیاده روی در خوردن پرهیزخواهندکرد. یکی از کارشناسان امور تغذیه اظهار می دارد “نتایج ما نشان می دهد که صبحانه واقعاً ممکن است مهمترین وعده غذایی روزانه باشد.” در ضمن به نظر می رسد که صرف صبحانه نقش مهمی در کاهش خطر دیابت نوع دوم و بیماری های قلب و عروق ایفاء می کند. افزون بر این پژوهشگران اخیراً تحقیق درباره محتویات صبحانه افراد را مورد مطالعه قرار داده اند تا متوجه شوند کدام غذاها به بهبود سلامتی کمک می کند. نتایج اولیه حاکی است که موادی که کاملاً از غلات تشکیل شده است برای سلامتی مفید می باشند. نتیجه بررسی پزشکان در این زمینه نشان می دهد کسانی که این نوع مواد را مصرف کرده اند، ۱۵ درصد کمتر به مشکلات قند خون مبتلا می شوند.
۸۴۶۵۴۵۱۳۵.jpg
صبحانه چه چیزی به ما می دهد؟
گلوکز
گلوکز که منبع انرژی بدن است، با مصرف کربوهیدرات شکسته شده و جذب می شود. در اول صبح، که حداقل ۱۰ الی ۱۲ ساعت از آخرین خوراک شما می گذرد، سطح گلوکز بدن پایین است. وقتی این اتفاق می افتد، بدن با آزاد کردن گلوکزی که در بافت های عضلانی و کبد ذخیره شده است، و گلیکوژن نامیده می شود، کمبود گلوکز را جبران میکند. وقتی همه انرژی گلیکوژن نیز تمام شد، بدن اسیدهای چرب را برای تولید انرژی تجزیه میکند. بدون کربوهیدرات، اسیدهای چرب نیمه کاره اکسید می شوند، که ممکن است موجب پایین آمدن سطح انرژی بدن شود. از اینرو، صبحانه می تواند میزان انرژی بدن و همچنین متابولیسم را در طول روز تقویت کند.
ویتامین ها، مواد معدنی، و موادمغذی لازم
صبحانه حجم قابل توجهی از موادغذایی مورد مصرف در طول روز را تامین میکند و این فرصت را به شما می دهد که از موادغذایی تقویت شده مثل آهن، ویتامین B و فیبر استفاده کنید. ویتامین ها، مواد معدنی و سایر موادغذایی مورد نیاز بدن فقط از طریق خوردن غذا به دست می آید. از اینرو، گرچه بدن می تواند انرژی کافی تا وعده غذایی بعد را تامین کند، با اینحال باز هم باید برای حفظ سلامت و سرزندگی سطح ویتامین ها و موادمعدنی بدن را بالا نگه دارید.
چرا صبحانه يكي از مهم ترين وعده هاي غذايي است؟
پس از پايان خوابيدن و ۸ تا ۱۰ ساعت وقفه در سوخت رساني بدن، صبحانه خوردن به عنوان عاملي براي تجديد قوا از اهميت بالايي برخوردار است. اين، بيشترين وقفه ميان وعده هاي سه گانه غذايي است. وقتي خواب هستيد، بدن به غذا، سوخت و انرژي براي تپش منظم قلب، تنظيم اعصاب و سلول هاي عصبي و همچنين غذارساني به مغز احتياج دارد كه بيشتر اين سوخت از گلوكزهاي خون، ماهيچه ها و شش ها كه اكسيژن را به خون مي رسانند، تأمين مي شود. با آغاز صبح، بدن از حالت استراحت بيرون مي آيد و به انرژي و غذا احتياج دارد و اين سوخت را بايد از خوردن وعده هاي غذايي تأمين كند. به همين علت خوردن صبحانه، مخصوصاً براي كودكان بسيار اهميت دارد.
كودكان با خوردن صبحانه، گيرايي بيشتري براي درست خواندن و فهميدن مطالب جديد دارند و به جاي اين كه به فكر رفع گرسنگي باشند، به فكر درس خواندن و فهميدن مطالب درسند. صبحانه خوردن موجب تعادل وزن در افراد و بخصوص در كودكان مي شود. هنگام فعاليت هاي روزمره يا تمرين هاي ورزشي، ماهيچه ها شديداً به انرژي كه از طريق كربوهيدرات ها تأمين مي شود نياز دارند. كربوهيدرات ها در واقع چون در بدن توليد نمي شوند بايد از غذاها تأمين شوند. بدن افرادي كه عادت به صبحانه خوردن ندارند، در طول روز، بيش از سايرين كالري مصرف مي كند و شانس بيشتري براي چاق شدن دارند.
وقتي فرد صبحانه نمي خورد، بدن او به علت نرسيدن غذا به مغز، خسته تر است و در بين روز بيشتر با خوردن چاي يا قهوه و يا بعضاً خوردن شكلات ها و شيريني كه حاوي مقدار بسياري قند زائد است، به ظاهر نياز بدن را برطرف مي كند اما اين نياز براي مدت زمان كمي رفع نمي شود و در نتيجه فرد با خوردن غذا هنگام ظهر اين كمبود و گرسنگي خود را جبران مي كند. كج خلقي و بي حوصلگي در صبح از نتايج نخوردن صبحانه است و اين گونه افراد تمايل بيشتري براي خوردن غذا در ظهر دارند. اگر صبحانه اي كامل كه مورد احتياج بدن است، فراهم كنيم، عادت غذايي به صورت متعادل درمي آيد و در نتيجه در وعده هاي ديگر غذايي فرد تمايلي به غذاي بيش از احتياج بدن كه موجب اضافه وزن او مي شود، ندارد. صبحانه مغذي شامل پروتئين ها، فيبرها، غذاهاي سبوس دار، گندم، ويتامين و امثال آنها هستند. منابع پروتئيني را مي توان در غذاهايي مانند گوشت هاي كم چرب، شير و تخم مرغ يافت. فيبر نيز در ميوه ها و سبزي ها و جو به فراواني يافت مي شود. اين مواد نه تنها بهترين و سالم ترين منابع غذايي به حساب مي آيند و كمك شاياني به تقويت و رشد حافظه كودكان مي كنند، بلكه انرژي لازم را براي انجام فعاليت هاي روزانه به بدن مي دهند.
مي توانيم در صبحانه از ميوه ها و سبزي ها نيز استفاده كنيم. مطالعات دانشمندان نشان داده است كه خوردن ميوه ها و سبزي ها احتمال حمله هاي قلبي و سرطان را كاهش مي دهد. اگر خوردن صبحانه برايتان مشكل است، مي توانيد در ۲ يا چند وعده، غذاهاي مورد نياز را به بدن برسانيد. به طور مثال خوردن مقداري نان و يا شير در خانه، و بعد در محل كار خوردن حتي يك سيب مي تواند انرژي بدن را تا حدودي تأمين كند. اما بهتر آن است كه با آرامش و بدون عجله، صبحانه اي كامل بخوريم.
آیا نخوردن صبحانه ضرر دارد؟
تحقیقات مفصلی که در استرالیا انجام گرفته نشان میدهد که:
خیلی از کودکانی که از خوردن صبحانه سر باز می زنند، سنگین وزن تر از بچه هایی هستند به طور مرتب صبحانه می خورند.
غفلت از خوردن صبحانه، عملکرد مغز را تقلیل می دهد. خوردن صبحانه به یادگیری کمک می کند، به اینصورت که شما علاقه بیشتری برای یادگیری نشان خواهید داد و روی مطلب هم تمرکز بیشتری خواهید داشت.
خوردن صبحانه هایی که سرشار از فیبر هستند باعث کاهش خستگی میشود.
بچه هایی که خوب صبحانه نمی خورند در باقی روز نیز انتخاب های غذایی خوبی نخواهند داشت.
رژیم غذایی افرادی که صبحانه می خورند بسیار مغذی و مقوی تر از افرادی است که صبحانه نمی خورند. این افراد همچنین عادت های غذایی بهتری داشته و کمتر به سراغ خوردن هله هوله و تنقلات مضر می روند.
این تحقیقات نشان می دهد که هرچه سن افراد بالاتر می رود میل به صبحانه خوردن آنها هم کمتر می شود: تقریباً %۱۵ نوجوانان و یک سوم افراد بزرگسال صبحانه نمیخورند.
۴۵۵۱۵۱۳۵۱.jpg
علل بيميلي كودكان به صبحانه
تكراري و يكنواخت بودن صبحانه:
كودكي كه هر روز مجبور است همان نان و چاي و پنير را در همان ظرفها و شكل هميشگي ميل كند (به عنوان صبحانه بخورد) ممكن است علاقه و ميل خود ار از دست بدهد. در اين روزها كه اكثر مادران به دليل اشتغال، صبحانه را به صورت حاضري و سريع در اختيار كودك قرار ميدهند، اين مشكل حادتر به نظر ميرسد.
با تغييرات كوچكي ميتوان كودك را به يك صبحانهخور حرفهاي تبديل كرد، كار چندان دشواري نيست، بچهها خيلي راحت راضي ميشوند، فقط كافي است شما در روزهاي مختلف هفته، صبحانههاي مختلفي را مثل تخممرغ و نان، شير و پنير و نان و يا حتي فرني را تهيه كرده و همچنين براي صرف صبحانه به كودك فرصت دهيد و تندتند نگوييد :<زود باش، دير شد>!
ترس و اضطراب كودك
بعضي از كودكان به دليل ترس و نگراني از رفتن به مدرسه، صبحها علاقهاي به خوردن صبحانه نشان نميدهند. همچنين مشاجرات و دعواهاي پدر و مادر ميتواند بر اشتهاي كودك براي خوردن صبحانه اثر بگذارد.
علاقه كودك به غذاهاي ديگر به عنوان صبحانه
بعضي كودكان غذاهاي رايج و معمول براي صبحانه مثل شير، پنير، كره و… را دوست ندارند و ممكن است به دلايل مختلف مانند الگوهاي غذايي و مصرفي اعضاي خانواده، غذاهاي گرم (ساندويج حليم،عدسي، فرني، شيربرنج) را براي صبحانه ترجيح بدهند،اگر كودك شما در اين گروه از بچهها قرار ميگيرد، منعي ندارد كه با رعايت ملاحظات سلامتي و نوع سليقه و ذائقه كودك اين غذاها را به عنوان صبحانه در اختيار كودك قرار دهيد. شايد شما تصور كنيد اين غذاها سنگين و حجيم هستند، ولي بهتر از آن است كه كودك گرسنه راهي مدرسه شده و دچار اختلالاتي مانند سرگيجه، تهوع و ضعف شود. به علاوه بسياري از اين غذاها مانند فرني و حليم مواد غذايي غني و كاملي هستند و انرژي لازم را تا ظهر براي كودك فراهم ميكنند.
يكي ديگر از دلايل بياشتهايي كودكان براي خوردن صبحانه، خوردن شام در ساعات انتهايي شب است، بنابراين سعي كنيد كودك شما سرشب شام بخورد و شبها در ساعت معيني بخوابد تا بتواند صبح زود، به راحتي از خواب بيدار شده و ميل كافي به صبحانه داشته باشد. همچنين والدين بايد صبحانه را وعده غذايي مهم تلقي كنند و كودكشان را به خوردن آن تشويق كنند. مطالعات نشان ميدهند پدر و مادرهايي كه صبحانه را حذف ميكنند، فرزندانشان نيز معمولا چنين كاري انجام داده و از الگوي رفتاري والدين خود تبعيت ميكنند.
چرا خوردن صبحانه را فراموش می کنیم؟
▪ چند نمونه از متداول ترین دلایل برای نخوردن صبحانه:
ـ نداشتن وقت کافی
ـ خستگی
ـ ترجیح دادن افراد به خوابیدن بیشتر
ـ نبودن مواد غذایی لازم برای صبحانه در خانه
یک صبحانه سالم از بروز خیلی از بیماری ها جلوگیری میکند .درمقایسه با بچه هایی که به طور مرتب صبحانه می خورند، کودکانی که از خوردن صبحانه غفلت می کنند، کالری کمتری در طول روز سوزانده و به همین سبب دچار چاقی و اضافه وزن می شوند.
تئوری های مختلفی پشت این مسئله است. برای مثال، برخی شواهد نشان میدهد که غذاهای سنگین و حجیم بیشتر از غذاهای سبک و کم حجم اما در وعده های بیشتر موجب اضافه شدن وزن می شود. این به آندلیل است که مصرف کالری اضافی در یک وعده غذایی وقتی ذخیره گلیکوژن بدن پر بشد، مستقیماً به چربی تبدیل می شود. افرادی که صبحانه نمی خورند معمولاً برای ناهار اشتهای بیشتری دارند و غذای بیشتری مصرف می کنند.
خوردن تنقلات
افرادی که صبحانه نمی خورند، تمایل بیشتری به ریزه خوری در اواسط روز دارند. اگر آن تنقلات حاوی مقدار کمی فیبر، ویتامین و مواد معدنی باشند، اما میزان نمک و چربی آنها بالا باشد، فرد دچار مشکل خواهد شد. بدون آن انرژی اضافی که خوردن صبحانه برای فرد تامین می کند، افراد دچار بی حالی شده و برای هوشیار ماندن به خوردن چای و قهوه روی می آورند. برای رفع آن گرسنگی وسط روز می توانید از تنقلات سالم مثل میوه، ماست، کلوچه های کم چربی و ساندویچ استفاده کنید.
تفاوت های فرهنگی
صبحانه در همه جای دنیا یک وعده غذایی اصلی به شمار نمی رود. مردم خیلی از فرهنگ ها به جای سه وعده از دو وعده غذایی استفاده میکنند و صبحانه معمولاً جزئی از آن نیست. افرادی که صبحانه نمی خورند، باید دقت کنند که موادمغذی وعده ناهار و شامشان به اندازه کافی باشد تا کمبود صبحانه از این طریق جبران شود.
مردم دنيا صبحانه چه ميخورند
شايد اگر بعضي از غذاهايي كه مردم ساير كشورها بهعنوان صبحانه ميخورند، مرور كنيم، تعجب كنيم كه چه غذاهاي سنگيني هستند ولي به طور كلي به نظر ميرسد مردم اكثر كشورها بهصورت سنتي، وعده غذايي كاملي را براي صبحانه در نظر گرفتهاند: الجزاير و كامرون در افريقا: در الجزاير صبحانه رايج در ميان اكثر مردم قهوه، نان فرانسوي و كره ومرباست، در حالي كه مردم كشور كامرون غذاهاي پختني را ترجيح ميدهند و از لوبيا و ذرتپخته و تخم مرغ و املت و يك نوع ماكاروني خاص بهعنوان صبحانه استفاده ميكنند.ژاپن و كره در آسيا: صبحانه در ژاپن شامل يك نوع سوپ مخصوص، برنج با چاشنيهاي مختلف و ماهي و تخممرغ است. همچنين سبزيهاي شور چاشني ديگر صبحانه در ميان ژاپنيهاست. در كره، صبحانه وعدهغذايي جداگانهاي محسوب نميشود و غذاهاي صرف شده در صبحانه فرق چنداني با ساير وعدههاي غذايي ندارد.استراليا: صبحانه استرالياييها بسيار شبيه ساير كشورهاي اروپايي و امريكايي است و شامل انواع ميوهها، برشتوك و نان تست و آبميوه است. انگليس و ايتاليا: صبحانه مردم ايتاليا شامل شير گرم و قهوه و يك نوع بيسكويت مخصوص است اما مردم سنتي انگليس به يك صبحانه بسيار كامل شامل گوجهفرنگي، لوبيا، قارچ، نانتست، ماهي دودي و گوشت و قهوه عادت دارند. ولي امروزه اكثر مردم اين كشور كمتر صبحانه كامل سنتي خود را صرف ميكنند.
کودکان را به خوردن صبحانه تشویق کنید :
تشویق و ترغیب بچه ها به خوردن صبحانه بسیار خوب است. داشتن خواب کافی و باکیفیت در شب و به دنبال آن یک صبحانه خوب و مقوی، به بچه ها کمک می کند فعال باشند و بتوانند در مدرسه روی درسهای خود خوب تمرکز کنند. صبحانه همچنین کمک می کند که بچه ها در طول روز کمتر احساس گرسنگی کنند. شما می توانید الگوی خوبی برای فرزندان خود باشید. اگر شما صبحانه بخورید بچه ها هم از شما یاد میگیرند. یک کاسه سیریال صبحانه به همراه میوه های تازه و شیر می تواند نقطه شروع خوبی برای همه اعضای خانواده باشد.
موادغذایی مخصوص صبحانه
تحقیقات نشان داده است که اگر موادغذایی لازم برای آماده کردن صبحانه در اختیار باشد، بچه های مدرسه ای تمایل بیشتری به خوردن صبحانه دارند. برخی از این موادغذایی عبارتند از:
ـ سیریال های گندم مخصوص صبحانه
ـ فرنی
ـ نان گندم کامل
ـ شیرینی و کلوچه های کم چربی
۴۸۴۵۳۵۳۱۵۳.jpgـ چیزی که با نان خورده شود مثل تخم مرغ، پنیر، مربا، و…
ـ ماست
ـ آبمیوه تازه
ـ شیر کم چرب
عسل
ماده اصلي عسل، شهد گلها و گياهان معطر و شفابخش است كه توسط زنبوران عسل پس از مكيدن، تغليظ شده و تغيير شكل داده و به عنوان يك غذاي خوشمزه و كامل در دسترس انسان قرار ميگيرد.
عسل، ماده غذايي غني از مواد مورد نياز بدن و انرژيبخش است و ميل كردن آن در صبحانه، ميتواند انرژي شما را تا ظهر فراهم كند، چون۰ ۸ درصد آن قندهاي ساده (گلوكزولولز) ساده است و ۱۰۰ گرم آن ۵۲۳ كالري در بدن توليد ميكند. اين قندهاي ساده موجود در عسل پس از خوردن به سرعت جذب ميشوند و انرژي مورد نياز بدن را تامين بدن را تامين ميكنند.
اگر شما قرار است در طول روز فعاليت ورزشي انجام دهيد، بهتر است در صبحانه عسل ميل كنيد، چون در عرض چند دقيقه به شما انرژي ميدهد و تحمل بافتي و قدرت ترميم را افزايش خواهد داد. فراموش نكنيد عسل حاوي تعدادي از ويتامينها مانند ويتامين C و K است و اسيدآمينههايي مانند ريبوفلاوين وتيامين را داراست كه در ساختن پروتئينهاي مختلف موجود در بدن مانند پوست، عضله، خون و … استفاده ميشوند.
ابوعليسينا در كتاب قانون، عسل را اكسيرجواني و زيبايي و سلامت ميداند.
در تحقيقاتي كه در سالهاي اخير انجام شده است، نشان داده شده كه عسل در درمان عفونتهاي برجاي مانده از عمل سزارين و سوختگي از آنتيبيوتيكهاي مرسوم كارآمدتر است و با باكتريهاي زيادي مثل ايكولاي، سالمونلا و هليكوباكتر مبارزه ميكند. يك قاشق چايخوري عسل در صبحانه، مانع رشد باكتري خطرناكي به نام هليكوباكتر شده كه باعث زخممعده ميشود.
برخي اعتقاد دارند كه اين اثر ضدباكتري عسل به علت اسيدي بودن آن است ولي مطالعات نشان داده است كه عسل حاوي يك ماده آنتياكسيدان بهنام پراكسيد هيدروژن است كه قادر است با آن باكتريها را نابود كند. عسل بهعنوان يك مرهم طبيعي براي زخمها محسوب شده كه علاوه بر اثر ضدميكروبي، محيطي مناسب براي رشد مجدد و ترميم بافت فراهم ميكند. در طب جديد شيوه درماني جديدي به نام <عسل درماني> پايهگذاري شده است. شما هم ميتوانيد عسل درماني را با اضافه كردن اين خوراكي چسبناك به صبحانه خود، در منزلتان پايهگذاري كنيد. اگر ظرف عسل صبحانه شما شكرك زده است، عصباني نشويد و به تقلبي بودن عسل شك نكنيد، اتفاقا عسلي كه شكرك ميزند، مرغوب است و عسلي كه شكرك بزند حتما خالص است. عسل به علت درصد بالاي مواد قندي، يك ماده جامد است كه تحت شرايط خاصي به مايع تبديل شده است، تمام انواع عسلها پس از مدت زمان معيني بر اساس شرايط بستهبندي و نگهداري متبلور و جامد شده و به اصطلاح شكرك ميزند. حال اگر دوست نداريد عسل شكرك زده ميل كنيد، شيشه عسل را در آب جوش قرار دهيد و هنگاميكه آخرين بلور (شكرك) محو شد، آن را از آب جوش خارج كنيد. نوش جان.
چاي
چاي شيرين در سفره صبحانه كمتر ايراني پيدا نميشود و عطر چاي و نان، آغاز يك روز خوش را برايمان رقم ميزند. چاي پس از آب، پرمصرفترين نوشيدني دنياست و روزانه يك ميليارد فنجان چاي در دنيا نوشيده ميشود. اكثر ما به چاي سياه عادت كردهايم ولي انواع ديگر چاي مثل چاي سبز (تخمير نشده) و چاي اولانگ و پوچونگ (نيمه تخميري) هم وجود دارند كه بد نيست آنها را در سفره صبحانه تجربه كنيد.
مصرف چاي دمكرده هنگام صبحانه موجب تسريع حركات تنفسي، سرعت گردش خون و رفع خوابآلودگي و گوارش بهتر غذا ميشود. چاي علاوه بر كافئين، پروتئين و كربوهيدرات دارد. چاي داراي ويتامينهاي متعددي از گروه B و اسيدفوليك ( C ) است و برگسبز چاي غني از ويتامين C هستند. جوهرمازو (تانن) بخش اصلي چاي است. طعم تلخ چاي مربوط به همين ماده است، پزشكان نوشيدن چايسبز را كه حاوي تانن زيادي است، به علت اثرات آرامبخشي و مسكن آن بر معده و روده توصيه ميكنند. يك عيب تانن چاي اين است كه، از جذب مواد معدني به ويژه آهن ممانعت ميكند. چاي و پليفنلهاي موجود در آن نقش بازدارنده عليه بسياري از كارسينوژنها (سرطانها) دارد.
نتايج يك تحقيق در هلند نشان داد، خطر سكته قلبي براي مرداني كه روزانه ۴ فنجان چاي مينوشند، ۰۷ درصد كمتر است. چاي از ايجاد لختههاي خطرناك كه منجر به سكته قلبي و مغزي ميشوند، جلوگيري ميكند و در كنترل فشار خون نيز مفيد است. مطالعات ديگري نشان داده است مردم ژاپن كه بيشتر از ساير ملل چاي مينوشند، كمتر به آلزايمر (زوال عقل) مبتلا ميشوند. چاي غني از فوايد بوده با مقاوم ساختن دندانها در برابر پوسيدگي، ميزان پوسيدگي دندانها را كاهش ميدهد .
بر اساس مطالعات جديد چاي با پيشگيري از تشكيل پلاك ميكروبي، برخي باكتريهاي دنداني را كه ميتواند باعث بيماري لثه شود، نابود ميكند. افزودن شكر به چاي ميتواند از اثر ضد پوسيدگي چاي بكاهد همچنين بعضي محققان اعتقاد دارند افزودن ليموترش به چاي اثر آن را كاهش ميدهد. چايسبز و سياه هر دو براي سلامت مفيدند اما چاي سبز چون عمل واكسيناسيون روي برگهاي آن انجام نگرفته، خاصيتش از چاي سياه بيشتر است. چايهاي گياهي نيز دم كرده برگ گياهان مختلف (بابونه … ) هستند و گفته ميشود حاوي رنگدانههاي بدون كافئين هستند، اگر حساسيت بيماري داريد، نبايد از اين چايهاي گياهي استفاده كنيد.
شير و لبنيات
نوشيدن يك ليوان شير به عنوان صبحانه، نوشيدن يك ليوان مواد غذايي كامل و باارزش است. مواد غذايي همين يك ليوان شير، به سه بخش آب، چربي و مواد جامد غير چرب كه شامل پروتئينهاي شير (كازئين، آلبومين و گلوبولين) و مواد معدني (كلسيم و فسفر) و لاكتوز است، تقسيم ميشود. شير شامل تمام اسيدهاي آمينه ضروري بدن براي ساختن پروتئينها ست. قند شير، لاكتوز نام دارد كه شيريني آن ۰۳ بار از قند و شكر كمتر است، لاكتوز چاق كننده نيست و مصرف آن براي بيماران ديابتي مضر نيست. بسياري از شيرهايي كه از سوپر ماركتها تهيه ميكنيم مقداري آب به آنها اضافه شده است كه از وزن مخصوص شير ميكاهد و به اصطلاح شير را رقيق و سبك ميكند، از طرف ديگر شيرهاي كمچرب كه در بازار موجودند، بخشي از چربي خود را از دست دادهاند. شير پاستوريزه را نبايد جوشاند چون از ارزش غذايياش كاسته ميشود.
همچنين اين باور عمومي غلط است كه شيرهاي استرل يزه به دليل ماندگاري طولاني فاقد ارزش غذايي هستند، شير در سيستمهاي صنعتي تهيه مواد غذايي به گونهاي تهيه ميشود كه كمترين صدمهاي به ارزش غذايي آن وارد نميشود. همانطور كه معروف است شير از پوكي استخوان پيشگيري ميكند و باعث استحكام دندانها ميشود و به اين دليل غني بودن آن از اصطلاح معدني <كلسيم و فسفر> است. دانشمندان انگليسي دريافتهاند مصرف شير، پنير، خامه و كره از بيماري آسم در كودكان پيشگيري ميكند. بر اساس آمارهاي موجود، در حال حاضر مصرف سرانه شير و فرآوردههاي لبني در ايران ۵۷ گرم در سال برآورد شده است و اين رقم در كشورهاي اروپايي ۰۵۳ تا۰۰۵كيلوگرم است. بنابراين اين مسوليت مادران خانواده است كه شير را در كنار چاي و پنير و نان به سفره صبحانه اضافه كنند .تصورش را بكنيد اگر همه ما از فردا صبح يك ليوان شير هنگام صبحانه بنوشيم، سرانه ملي ما چقدر افزايش خواهد يافت. فردا صبح يك ليوان شير را فراموش نكنيد.
نان
هر كدام از ما نان مختلفي را براي صبحانه ترجيح ميدهيم، از نان لواش گرفته تا سنگك و بربري و ما ايرانيان نان را بركت سفره ميشناسيم و براي آن ارزش و احترام زيادي قائل هستيم. امروزه انواع متفاوتي از نانها در بازار موجود است.
نان سفيد: ناني است كه از آرد سفيد تهيه شده، يعني آردي كه در تهيه آن فقط از دانه غلات استفاده ميشود.
نان قهوهاي: ناني است كه در تهيه آن، دانه و ۰۱ درصد پوسته دانه (سبوس) به كار رفته است.
نان كامل: ناني است كه در تهيه آرد آن، دانه كامل گندم (دانه به همراه سبوس) به كار رفته است.
نان جوانه گندم: ناني است كه به آرد آن، پودر جوانه گندم اضافه كردهاند.
نان غلات: ناني قهوهاي است كه به آن، ديگر انواع غلات را به صورت دانه كامل (پوسته به همراه دانه) اضافه كردهاند.
اكثر شما ايرانيان از نان لواش به عنوان صبحانه استفاده ميكنيد. نان لواش ناني نرم، تخت و نازك است كه از آردآب و خميرمايه و نمك به دست ميآيد.
نان تست نوعي نان ورقه شده انگليسي است كه با قرار دادن در برابر حرارت برشته ميشود. معمولا نان تست را با قرار دادن داخل دستگاه برقي تسترويافن، برشته ميكنند. براي وعده صبحانه در اكثر نقاط دنيا از نان تست استفاده ميشود. همچنين استفاده از اين نوع نان براي صبحانه به افرادي كه ناراحتيهاي معده و روده دارند و دچار اسهال شدهاند، توصيه ميشود.
امروزه متخصصان تغديه استفاده از نانهايي كه از غلات تهيه ميشوند و به نان سبوسدار معروف شدهاند را براي صبحانه و ساير وعدههاي غذايي توصيه ميكنند، مطالعات نشان ميدهند نان سياه ميتواند از ديابت، بيماريهاي قلبي، استئوپروز و شكستگي استخوان جلوگيري كند. همچنين ميزان فيبر در نان سياه از ساير نانها بيشتر است. آرد سياه محتوي كلسيم روزانه را فراهم ميكند، پس ميتوان گفت نان يكي از منابع كلسيم است و از پوكي استخوان پيشگيري ميكند. يكي ديگر از عناصري كه در نان سياه وجود دارد، آهن است. كمبود آهن موجب بيحالي، سستي و خوابآلودگي و كمخوني ميشود و اگر در اين مرحله درمان نشود، بر روي اعصاب و مغز اثر ميگذارد. آهن موجود در اين نان به رشد سلولهاي عصبي كودك كمك كرده و باعث باهوشي ميشود.
آیا با صبحانه حتما باید چای بخوریم؟
مایعات گرم یا مایعات سرد کدام برای صبحانه بهتر است . اول این نکته را بگوییم که بهتر است صبح حتما همراه غذا مایع مصرف گردد اما در رابطه با نوع مایع ، می توان چای خورد و هم می توان آب مصرف کرد البته مصرف چای یا مایعات گرم مورد پسند اکثر افراد است . مصرف مایع سرد مانند مایعات داخل یخچال مانند شیر سرد به هیچ عنوان توصیه نمی شود .
نکته آخر:
یک صبحانه سالم فواید بسیاری برای سلامتی دارد.
کودکانی که از خوردن صبحانه غفلت می کنند معمولاً با کمبود برخی ویتامین ها و موادمعدنی، مثل آهن، کلسیم، روی، و ویتامین B۲ مواجهند.
دلایلی که باعث می شود افرد از خوردن صبحانه سر باز بزنند عبارتند از: کمبود وقت، فقدان انگیزه و کمبود موادغذایی لازم برای صبحانه.
منبع : پزشکان بدون مرز
خواص طبي سير
سير از مدتها پيش، براي كاربردهاي پزشكي مورد استفاده قرار گرفته است و بيشترين مورد استفاده آن در سالهاي اخير براي موارد قلبي - عروقي و خاصيت ضد ميكروبي آن بوده است.تركيبات سولفور شامل آليسين، ظاهرات تركيبات فعالي در ريشه پياز گياه سير است. مطالعات نشان دهنده تاثيرات مهم اما علائم كاهش دهنده چربي و فعاليت ضد پلاكتي هستند. معمولا اثرات جانبي مصرف سيرخفيف و غير متداول است.
خواص طبي سير
سير از مدتها پيش، براي كاربردهاي پزشكي مورد استفاده قرار گرفته است و بيشترين مورد استفاده آن در سالهاي اخير براي موارد قلبي - عروقي و خاصيت ضد ميكروبي آن بوده است.
تركيبات سولفور شامل آليسين، ظاهرات تركيبات فعالي در ريشه پياز گياه سير است. مطالعات نشان دهنده تاثيرات مهم اما علائم كاهش دهنده چربي و فعاليت ضد پلاكتي هستند. معمولا اثرات جانبي مصرف سيرخفيف و غير متداول است.
سير ظاهرا تاثيري بر متابوليسم داروها ندارد، اما بيماراني كه از داروهاي ضد انعقاد استفاده ميكنند، بايد در مصرف سير احتياط كنند. از اين رو افرادي كه جراحي ميكنند بايد ٧ تا ١٠ روز پيش از جراحي از خوردن سير خودداري كنند چرا كه سير زمان خونريزي را طولانيتر ميكند.
سير هزاران سال براي اهداف پزشكي مورد استفاده داشته است. اين گياه حداقل ٣٠٠٠ سال در طب چين كاربرد داشته است.
مصريان، بابليها، يونانيها و روميها از سير براي موارد شفابخش استفاده ميكردهاند. در جنگهاي جهاني اول و دوم نيز از سير بعنوان ماده ضد عفوني كننده براي پيشگيري از قانقاريا استفاده ميشود.
در طول تاريخ، سير در سرتاسر دنيا براي درمان ناراحتيهاي مختلف شامل فشار خون بالا، عفونتها و مارگزيدگيها استفاده شده و برخي فرهنگها از آن براي دفع ارواح شيطاني استفاده ميكردند.
در حال حاضر از سير براي كاهش ميزان كلسترول و كاهش خطر بروز بيماريهاي قلبي - عروقي و نيز براي بهره مندي از خواص ضد ميكروبي آن استفاده ميشود.
پياز ريشه گياه سير مصرف پزشكي دارد. از آن ميتوان به صورت تازه، خشك و يا روغن گرفته شده استفاده كرد. از آنجا كه برخي تركيبات مفيد در اين گياه در اثر حرارت ديده غير فعال ميشوند، لذا سير پخته قدرت طبي كمتري دارد.
سير تاكنون در سطح وسيعي در آزمايشهاي باليني بر روي حيوانات و انسان و در لوله آزمايش و در بررسيهاي اپيدميولوژيك براي خواص چندگانه پزشكي آن مورد مطالعه قرار گرفته است. كيفيت آزمايشها بر روي انسان متفاوت بوده است كه مقايسه را در آزمايشهاي مختلف دشوار كرده است.
در بسياري از آزمايشهاي كلينيكي متنوع و اتفاقي تاثيرات سير برروي سطح ليپيد (چربي) مطالعه شده است.
در آزمايشاتي در سالهاي ١٩٩٣ تا ١٩٩٤ صورت گرفت، مشخص شد كه مصرف سير در كاهش سطح كلسترول خون نقش اساسي دارد. بر اساس توصيههاي مهم كلينيكي، به بيماران گفته ميشود كه سير تاثير خفيف و كوتاه مدت در كاهش چربي خون دارد.
بيماراني كه سابقه ابتلا به بيماري ترومبوس (تشكيل لخته خوني در عروق يا قلب) را دارند بايد بدانند كه سير ميتواند تاثير اندك اما مهم به روي تجمع پلاكتها داشته باشد. به علاوه بايد به بيماران توصيه شود كه اين گياه خاصيت كاهش خطر ابتلا به سرطان بويژه سرطان معده و روده را دارد.
منبع: اطلاع رسانی پزشکان ایران
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إن الحمد والنعمة لك والملك، لا شريك لك
فرارسيدن ايام مبارك عيد سعيد قربان، بزرگترين عيد مسلمانان را به محضر همه برادران و خواهران ارجمندم تبريك عرض مينمايم.
اين عيد فرخنده، يادآور خاطرهي جاودان بندگي بزرگپرچمدار توحيد، حضرت ابراهيم خليل و فرزند شايستهاش حضرت اسماعيل-علي نبينا و عليهما الصلاة والسلام- و نماد ابدي تعبد مطلق در مقابل يگانه معبود هستي است.
شايسته است با اغتنام ايام و لحظات ارزشمند پيشرو و به ويژه با پيروي از سنت مؤكد رسول گرامي اسلام-صلي الله عليه وسلم- در گرفتن روزهي عرفه، در شناخت واقعي خويش بكوشيم و ضمن ارزيابي كاستيها و برخورداريهاي خود، براي انتقال از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب، با اعتماد و توكل بر ذات لايزال خداوند-جلجلاله- تلاش مضاعف نماييم.
جاي مسرت فراوان و شايستهي شكرگزاري به درگاه خداوند بزرگ است كه پيام تبريك امسال، در شرايطي تقديم حضور برادران و خواهران ارجمند ايماني ميگردد كه توفيق حضور در جوار بيت عتيق و همراهي و همگامي با بيش از دوميليون نفر از سراسر جهان نصيب گرديده است. خداوند متعال به همهي مسلمين توفيق حضور در اين ديار مقدس و بهرهمندي از معنويت سرشار اين بلد امين را عنايت فرمايد.
در پايان از درگاه خداوند ذوالجلال مسألت مينمايم، حلول اين عيد سعيد را زمينهساز تخفيف آلام و مصائب بشريت دردمند امروز قرار دهد و در اين مناسبت فرخنده لغزشها و گناهان ما را با آمرزش فراگير خود ببخشايد.
والسلام عليكم ورحمةالله وبركاته
عبدالرحمن پيراني
دبيركل جماعت دعوت واصلاح ايران
مكـه مكرمه-7ذيالحجة الحرام1428
پایگاه اطلاع رسانی اصلاح
روز جمعه 16/9/86 (15 ژوئن) دومین نشست مجمع عمومی « اتحادیه سازمانهای غیر دولتی دنیای اسلام» در استانبول برگزار شد. هیأت نمایندگی جماعت دعوت و اصلاح ایران بعنوان عضو مؤسس اتحایه در این نشست شرکت نمود. اتحادیه در سال 2005 تأسیس شده است و تا قبل از انعقاد این جلسه، تعداد اعضای آن به 101 عضو رسیدهبود.
نجمی صادق اوغلو دبیرکل اتحادیه، در شروع جلسه بعد از خوشآمدگویی به اعضا گفت: بحمدالله اتحادیه در سطح جهانی جایگاه قابل قبولی یافته است؛ ما در میان فرهنگها و تمدنهای مختلف زندگی می کنیم و لازم است با تسامح و گذشت در کنار هم باشیم . باید به تمامی تفاوتهای دینی و فرهنگی احترام بگذاریم.
وی در ادامه به فعالیتهای 2ساله این اتحادیه اشاره کرد و مهمترین آنها را اینگونه برشمرد:
1- تشکیل جلسات چهارگانه شورای اداری در کشورهای مالزی- سودان- هلند- ترکیه.
2- جمع آوری یک میلیون امضا بمنظور حمایت از مردم فلسطین.
3- سفر نمایندگان اتحادیه به رام الله و قدس شریف.
4- برگزاری کنگره جهانی قدس در حمایت از مسجد الاقصی با حضور5000 نفر از کشورهای مختلف در استانبول.
5- برگزاری نشست «اتحادیه جهانی علمای مسلمین» در استانبول با حضور 300 تن از علماء برجسته دنیای اسلام.
6- سفر شورای اداری اتحادیه به سودان و منطقه آشوب زده دارفور.
7- تصمیم گیری برای اعزام گروههای پزشکی جهت انجام خدمات بشردوستانه به مناطق محروم سودان.
8- اختصاص کمکهای نقدی به مردم عراق و فلسطین.
9- انجام مقدمات برگزاری همایش بین المللی اسلام فوبیا.
در این جلسه اساسنامه و آئین نامه داخلی و نیز تشکیل 6 کمیسیون بعد از بحث و مناقشه ، مورد تصویب اعضاء قرار گرفت.همچنین اعضای حاضر در سخنانی کوتاه به ارائه طرحهای پیشنهادی خود پرداختند.در پایان با درخواست عضویت 35 سازمان غیر دولتی جدید موافقت گردید و تعداد اعضاء به 136 عضو افزایش یافت.
منبع: ماهنامه البلاغ _ محرم الحرام1421ه ارگان جامعه دارالعلوم کراچی
مترجم: امر الله بامری سال اول دورهی تخصص در فقه اسلامی دارالعلوم زاهدان
اشاره: رهایی یافتن از چنگال هراسناک مادیت و ورود سرافرازانه به ساخت فراخ معنویت و لبیک گفتن به سروش آسمانی هدایت، امری است که هر روزه به کثرت در دنیای مادی اتفاق میافتد و انسانهای برخوردار از همهی نعمتها و زرق و برق دنیای مادی، اما محروم از نعمت گرانمایهی معنویت، با یک ریسک به ظاهر عاقلانه اما در واقع سعادتمندانه خویش را از چنگال اعتقادات تحریف شده و بیاساس و پریشانیهای روحی رها کرده و در دامن دین حق و آیین همیشه جاوید و عزّتبخش اسلام قرار داده و به مظاهر توخالی پشت پا زده و با سعادت و خوشبختی همیشگی همآغوش میگردد.
یکی از این انسانها شیرزنی به نام «امینه» است که با وجود برخورداری از همه امکانات رفاهی و مادی از عدم آرامش و افسردگی روحی رنج میبرده که با پا گذاشتن در وادی معنویت رنج و غمش پایان مییابد و منجی صدها انسان دیگر نیز میشود.
با این اشارهی کوتاه اینک از زبان «امینه» داستان این رهایی یافتن و به عزت و سعادت رسیدن را باز میخوانیم:
پدر و مادرم مسیحی و از شاخهی پروتستان بودند و همواره در میان خاندان پدربزرگ پدری و مادریم در مورد مذهب بحث و گفتگو وجود داشت.
بعد از به پایان رسیدن دوره ی دبیرستان ازدواج کردم. خداوند متعال به من اندام زیبایی عطا کرده بود و با وجود آن در کارم- که مدل شدن برای تبلیغات کالاهای لوکس و آرایشی بود - خیلی تلاش و کوشش میکردم. دیری نگذشت که کار و بارم رونق گرفت و ثروت بزرگی بدست آوردم.
بهترین ماشینسواری با بهترین راننده، بهترین منزل و ویلا برای سکونت و وسایل آرایش از هر نوع برایم فراهم بود. حتی گاهی اوقات برای خریدن یک جفت کفش با هواپیما به شهر دیگری میرفتم.
چندین سال گذشت و من صاحب یک دختر و یک پسر شده بودم. ولی در حقیقت من با وجود فراهم بودن آن همه وسایل رفاهی آرامش نداشتم.
عدم آرامش و افسردگی روحی بلای جانم شده بود و در زندگیم نوعی خلاء و کمبود احساس میکردم. در نهایت کار سابقم را ترک کردم و دوباره سراغ زندگی مذهبی رفتم و داوطلبانه در ادارهی کار تبلیغ و خدمات مذهبی را اختیار کردم. علاوه بر آن، برای ادامه تحصیل در دانشگاه ثبت نام کردم به این امید که شاید از نظر روحی به آرامش مطلوب دست یابم. سنّم در آن وقت چیزی حدود 30 سال بود.
این را میتوانید از سعادتم به حساب آورید که در کلاسی ثبت نام کرده بودم که دارای تعداد زیادی دانشجوی سیاه پوست آسیایی بود. خیلی نگران و ناراحت شدم ولی چه میتوانستم انجام دهم. امّا وقتی که متوجه شدم در میان آنها مسلمان نیز وجود دارد بر نگرانیم افزوده شد. چرا که من از مسلمانها متنفر بودم، و مانند اکثر اروپاییان اسلام را دینی مرکب از جهالت و وحشت و مسلمانها را انسانهایی بیفرهنگ و عیاش، که بر زنها ظلم میکنند، و مخالفین خود را زنده زنده میسوزانند، میدانستم.
اکثر نویسندگان و مورخین آمریکایی و اروپایی اسلام را چنین معرفی کردهاند. به هر حال با چنین پراکندگی ذهنی و رنجش خاطری درس را شروع کردم؛ خود را قانع کردم که من یک مبلغ هستم و خداوند متعال مرا برای اصلاح این کافران(مسلمانها) فرستاده است. لذا من نباید پریشان شوم. در نتیجه به بررسی اوضاع و احوال پرداختم. ولی وقتی متوجه شدم اخلاق و برخورد دانشجویان مسلمان، با برخورد دیگر دانشجویان سیاه پوست غیر مسلمان به کلی تفاوت دارد، تعجب کردم.
آنها برعکس جوانان آمریکایی دیگر، نه داشتن روابط بیقید و بند با دانشجویان را میپسندیدند و نه علاقهای به ولگردی و عیاشی داشتند.
من از آنجایی که یک مبلغ بودم با آنها صحبت میکردم و با آنها از خوبیهای دین مسیحیت میگفتم، آنها نیز با احترام و وقار با من صحبت میکردند و بدون هیچ کشمکشی در مباحثه با لبخندی سکوت میکردند.
با این روند من کوششهای خود را بیفایده میدیدم. لذا فکر کردم بهتر است در مورد دین اسلام مطالعه کنم تا از نقایص و تضادهای اسلام با خبر شده و بدین ترتیب باعث سرخوردگی و شکست دانشجویان مسلمان شوم. ولی در نهان خانهی دلم این سؤال برایم مطرح شد که چطور اسقفهای مسیحی، روزنامهنگاران و مورخین غربی مسلمانها را جاهل، بیفرهنگ و دارای صفات بسیار بد دیگر به تصویر کشیدهاند، درحالیکه در وجود نوجوانان مسلمان سیاه پوست که هر روزه به تعدادشان افزوده میشود نه تنها هیچ گونه صفت بدی دیده نمیشود، بلکه با دانشجویان دیگر نیز تفاوت دارند و دارای چهرههای نورانی هستند. پس چرا خودم در مورد دین اسلام مطالعه نکنم تا از حقیقت آن آگاهی یابم؟ در نتیجه برای رسیدن به این هدف قبل از هر چیز شروع به مطالعه ترجمهی انگلیسی قرآن مجید کردم. با تعجب بسیار دریافتم که این کتاب علاوه بر این که به قلب آرامش میبخشد، فکر انسان را مجذوب و مسحور خود میسازد.
بیاد دارم آن روزهایی را که در مورد مسیحیت میاندیشیدم و کتابهای انجیل را مطالعه میکردم که چه سؤالاتی در ذهنم خطور میکرد ولی هیچ یک از پیشوایان و دانشمندان مسیحی جوابی برای آن نداشت و این سردرگمی بلای جانم گشته بود.
اما با خواندن قرآن برای تمام سؤالاتم چنان جوابهایی یافتم که عیناً مطابق با عقل و شعور بود. برای اطمینان بیشتر با یکی از همکلاسیهایم که نوجوانی مسلمان بود به گفتگو پرداختم و شروع به مطالعهی تاریخ اسلام کردم. در نهایت پی بردم که تا به حال در تاریکی مطلق سرگردان بودهام و در مورد اسلام و مسلمین نظراتم صریحاً مبنی بر جهالت و نا انصافی بوده است.
به خاطر اطمینان بیشتر در مورد پیامبر اکرم(ص) و تعلیماتش مطالعه کردم، بر تعجبم افزوده شد و خیلی خوشحال شدم که بر عکس تبلیغات سوء نویسندگان آمریکایی رسول اکرم(ص) محسنی عظیم و خیر خواهی صادق برای فرزندان نوع بشر میباشند، خصوصاً آن مقام و مرتبهای که ایشان به زن ارزانی داشته است، نه در گذشته برای آن مثالی یافت میشود و نه در آینده.
من طبیعتاً آدمی خجالت رو هستم و هرگز با شخصی غیر از همسرم بیتکلفی را نپسندیدم. بنابراین وقتی خواندم که آن حضرت خودشان بینهایت با حیا بودند و بالخصوص در مورد زنان همواره عفت، حیا و پاکدامنی را تأکید میفرمودند خیلی متأثر شدم، و آن را مطابق با فطرت و نیاز یک زن یافتم. عظمت و منزلت زن از این سخن آن حضرت(ص) مشخص میشود که میفرماید: «جنت زیر پای مادران است» و در جای دیگر میفرمایند: «بهترین شما کسی است که با اهل و عیالش خوش رفتاری کند».
از تعلیمات قرآن کریم و تعلیمات پیامبر اسلام اطمینان قلبی حاصل کردم و بدین ترتیب مطالعهی تاریخ اسلام و رفتار شایسته همکلاسیهای مسلمانم سبب گشت تا بینشهای غلطی که در مورد اسلام و مسلمین داشتم، دور شوند و جواب تمام سؤالاتم را پیدا کنم، لذا تصمیم گرفتم مسلمان شوم. تصمیمم را با دانشجویان مسلمان در میان گذاشتم و آنها در یکی از روزها، چهار نفر از مسؤولین یکی از مراکز اسلامی را پیش من آوردند که یکی از آنها روحانی و امام یکی از مساجد بود. بالاخره پس از طرح چند سؤال کلمهی شهادت را خواندم و داخل دایرهی اسلام گشتم.
خبر اسلام آوردنم همچون صاعقهای بر سر خانواده و دوستانم فرود آمد! رابطهی من و همسرم بیمانند و محبت شوهرم نسبت به من واقعاً بی حد و مرز بود، ولی با شنیدن خبر مسلمان شدنم ضربهی سختی به او وارد شد.
قبل از اینکه دین اسلام را قبول کنم سعی کردم همسرم را قانع کنم. بعد از آن نیز برای فهماندن این مطلب که دین اسلام حق است سعی و تلاش زیادی کردم، ولی خشم همسرم به هیچ وجه فروکش نکرد تا اینکه علیه من به دادگاه شکایت کرد. بهطور موقت مسؤولیت هر دو فرزندم به من واگذار شد. از آن طرف پدرم که وی نیز با من وابسگی و تعلق قلبی عمیقی داشت با شنیدن این خبر برافروخته شد و با اسلحهی کمریش به قصد کشتنم به خانهام آمد؛ ولی الحمد لله من نجات یافتم. پدرم برای همیشه با من قطع رابطه کرد. خواهر بزرگم متخصص بیماریهای روانی بود ولی اعلام کرده بود که من به نوعی بیماری روانی دچار شدهام و به اصطلاح برای معالجهام سعی و کوشش فراوانی میکرد تا مرا به تیمارستانی معرفی کند. از طرفی دوران تحصیلم به پایان رسیده بود. با وجود ضرورتهای زندگی ناچار در ادارهای مشغول کار شدم. ولی یک روز به علت تصادفی که با ماشینم کردم اندکی دیر به اداره رسیدم که باعث اخراجم از آنجا شد.
جرم اصلی من پیش خانوادهام این بود که من مسلمان شده بودم؟! با وجود همهی این قضایا خداوند چنین خواسته بود که یکی از فرزندانم ناقص به دنیا بیاید او نه تنها از نظر روانی در حد نرمال نبود بلکه از عدم سلامت جسمی نیز رنج میبرد.
بنابر رأی دادگاه آمریکا از ابتدای شکایت در مورد طلاق و تحویل بچهها، تا صدور حکم نهایی تمام حسابهای بانکیام مسدود شده بود. علاوه بر این مشکل، کارم نیز از دستم رفته بود. لذا خیلی نگران شدم و بیاختیار در حضور ربّ جلیل و فریادرس حقیقی سر به سجده افتادم و با گریه و زاری به ستایش و دعا پرداختم. رب کریم دعاهایم را قبول کرد و درست یک روز بعد به کمک یکی از زنهای خیر که قبلاً با وی آشنایی داشتم موفق شدم در فروشگاهی مشغول به کار شوم و قرار شد فرزند معذورم نیز به صورت رایگان مورد معالجه قرار گیرد.
تصمیم پزشکان این بود که باید بر روی مغز فرزندم عمل جراحی انجام گیرد، با فضل خاص پروردگار این عمل با موفقیت انجام گرفت. فرزندم سلامتی خود را باز یافت و در پیکر بیجانم روح تازهای دمیده شد.
لیکن آه! هنوز سلسلهی امتحانات الهی به پایان نرسیده بود چرا که شکایت همسرم برای تحویل بچهها از دو سال پیش در جریان بود که سرانجام دادگاه آمریکا _ کشوری که خود را بزرگترین حامی آزادی و دموکراسی و پرچمدار حقوق بشر میخواند_ رأیش را اینچنین صادر کرد که: «اگر فرزندانت را میخواهی باید از دین اسلام دست بکشی! چرا که به علت این مذهب کهنه و قدیمی اخلاق بچهها خراب میشود!»
با این رأی دادگاه گویا صاعقهای در بدنم فرود آمد، یک لحظه احساس کردم زمین و آسمان بالای سرم میچرخند. امّا شکر میکنم پروردگارم را که با رحمت بیپایانش مرا محافظت کرد و با لحنی انکار آمیز به دادگاه جواب دادم: «اگر چه من دوری فرزندانم را ناگوارا میدانم ولی حاضر نیستم لحظهای از سرمایه اسلام دست بکشم»؛ سرانجام دختر و پسرم را تحویل پدرشان دادم.
یکسال بدین منوال گذشت و من ارتباطم را با الله جل جلاله عمیقتر کردم و همه تن به تبلیغ دین مشغول گشتم. روزگاری یکشنبهها به جای استراحت، در مدسهای دخترانه دین مسیحیت را به بچهها آموزش میدادم، اما امروز به لطف الله روزهای یکشنبه را در مراکز اسلامی میگذرانم و در آنجا علاوه بر تعالیم دینی، مطالب دیگر را نیز به بچهها آموزش میدهم. و این هم از توفیق پروردگار است که در جاهای مختلف مراکزی برای مطالعه و تحقیق پیرامون دین اسلام دایر کردهام که در آن علاوه بر زنهای مسلمان، زنهای غیر مسلمان نیز شرکت میکنند.
من به آنها میگویم در همین آمریکا درست 170 سال قبل زنها مرتباً خرید و فروش میشدند و یک زن را میشد با کمتر از قیمت یک اسب خرید. در دهههای بعدی نیز به هیچ زنی از ملک پدریش چیزی به عنوان ارث تعلق نمیگرفت. و اگر هنگام عروسیش صد هزار دلار با خود به خانهی شوهرش میبرد و پس از گذشت چند ماه مجبور به طلاق میشد، تمام رقم مذکور به شوهرش تعلق میگرفت؛ در حالیکه اسلام از هزار و چهارصد سال قبل تا به امروز ندای حقوق زنان را سر میدهد و در مقابل این عزت، در ادیان باطل دیگر، کوچکترین نمونهای را نمیتوانیم بیابیم. در حالیکه در اسلام بهشت زیر پای مادران قرار گرفته و در مقابل پدران سه برابر بیشتر واجب الاحترام قرار داده شدهاند.
وقتی من این مقایسه را انجام میدهم، زنان آمریکایی حیران میشوند و در اینباره تحقیق و مطالعه میکنند. وقتی به صحبتهایم یقین کردند که واقعاً دین اسلام به زنها حقوق و احترام غیر معمولی بخشیده است، دین اسلام را قبول کرده و مسلمان میشوند.
در نهایت خدا را شکر میکنم که تاکنون ششصد زن آمریکایی از صحبتهایم متأثر گشته و مسلمان شدهاند.
به امید اینکه خداوند متعال همهی مسلمانان را به حق رهنمون سازد و از چنگال مادیات رهایی بخشد.
نویسنده: دکتر حمدی شعیب
ترجمه: فاطمه کردی تمندانی
نمونهای برای هر زن مسلمان که به کرامتش ارج مینهد و همیشه خدا را در نظر دارد.
خوله دختر ثعلبه چنین حکایت میکند که به خدا سوگند خداوند آیات نخست سورهی مجادله را در مرد من و اوس بن صامت نازل فرمود. خوله میگوید که من پیش اوس بودم که پیرمردی کهنسال و دارای اخلاقی بسیار بد بود.
یک روز پیش من آمد و من راجع به موضوعی با او کلماتی رد و بدل کردم او خشمگین شد و به من چنین گفت: «تو بر من مثل پشت مادرم هستی»
بعد از آن بیرون شد و ساعتی در مجلس قوم خود نشسته و دوباره پیش من آمد و قصد نزدیکی با من داشت. من به او گفتم قسم به ذاتی که جان خوله در دست اوست من تو را پیش خود به خاطر حرفی که به من گفتهای راه نمیدهم تا مادامیکه خدا و پیامبرش بین ما قضاوت بکند. او بر من پرید اما من جلوگیری میکردم و به همان صورت که یک زن جوان بر یک پیرمرد ناتوان پیروز میشود بر او چیره شدم و او را از خود دور نمودم بعد پیش یکی از همسایگانم رفتم و لباسهایش را به طور امانت گرفتم و بعد از آنجا بیرون شده و پیش پیامبر رفتم و جلویش نشستم و شرح ماجرا را برایش تعریف کردم و از شوهر و از بد اخلاقیهایش شکایت کردم.
پیامبر به من میگفت: ای خوله شوهرت پسر عموی تو و پیرمرد کهنسالی است در حق او از خدا بترس.
ولی من تغییر موضع ندادم تا اینکه قرآن در مورد من نازل شد و دیدم که حالت پیامبر دگرگون شده و دوباره به حالت نخست درآمد پیامبر به من گفت ای خوله خداوند در مورد تو و شوهرت (حکمی) نازل فرمود و بعد این آیات را برایم خواند:
قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجَادِلُکَ فِی زَوْجِهَا وَتَشْتَکِی إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ یسْمَعُ تَحَاوُرَکُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ یعنی: قطعاً شنید خداوند گفتار زنی را که دربارهی شوهرش با تو بحث و مجادله میکند و به خدا شکایت میبرد قطعاً خداوند گفتگوی شما دو نفر را میشنود چرا که خداوند شنوا و بینا است.
بعد از آن به من فرمود: که به شوهرت بگو بردهای آزاد کند. گفتم به خدا قسم ای پیامبر بردهای ندارد که آن را آزاد کند. پیامبر فرمود دو ماه دنبال هم روزه بگیرد. گفتم: ای پیامبر خدا او پیر و ناتوان است و نای روزه گرفتن را ندارد. فرمود: باید به شصت مسکین مقداری خرما به عنوان غذا بدهد. گفتم: او چنین چیزی را ندارد. پیامبر فرمود: ما به او خوشه و سبدی از خرما کمک میکنیم. من گفتم: من هم به او خوشهای خرما کمک میکنم.
این قصه در آغاز سورهی مجادله ذکر شده است.
در این سوره تصویری که بیانگر مهربانی ومراعات خداوندی برای گروهی نوپا است مشاهده میشود که چگونه خداوند آن را میسازد و طبق برنامهی خویش آن را پرورش میدهد. این دورهی طلایی از تاریخ بشری، دورهی پیوند آسمان با زمین به طور زنده و محسوس است.
آسمان را میبینیم که در امور روزانه عادی یک خانوادهی کوچک،فقیر و گمنام دخالت میکند تا حکم خدا را در قضیهی آنها حاکم کند.
تدبر و تفکر در آیات این قصه به ما اماکن آن را میدهد تا انگشتان را بر برخی از نشانهها و ویژگیها و اسرار نهفتهای که خوله را یک مشاهده کننده صادق و معتبر در عصر خود میسازد ببینم و این بهترین دلیل و مدرک دال بر جایگاه زن در این جامعهی ربانی است.
ویژگی نخست: میزان توانایی او بر کنترل نمودن بحران.
بدون تردید خوله دختر ثعلبه آشکار ساخت که سبب پیش آمدن این مشکل و آغاز این قضیه این بود، که او با شوهرش اوس بن صامت گفتههایی را رد و بدل نمود که باعث برانگیخته شدن خشم او شد که در نهایت اوس به او گفت که تو بر مثل پشت مادرم هستی یعنی بر من حرام هستی و این جمله در زمان جاهلییت طلاق به حساب میآمد.
بعد از آن شوهرش قصد نزدیکی با او را داشت اما امتناع ورزید و بقصد شکایت پیش پیامبر خدا رفت و قضیه در پیشگاه خداوند کشاند.
و در مورد اوس چنین نقل شده که مقداری مشکل اعصاب داشت که هرگاه عصبانی میشد و عصبانیتش شدت مییافت همسرش را ظهار میکرد و هرگاه مشکل بر طرف میشد چیزی نمیگفت.
میبینیم که چگونه خوله در فبال این مشکل اقدام عاقلانهای انجام میدهد.
ویژگی دوم: آگاهی او از ادب اختلاف
... و ما میدانیم که خداوند مسلمین را با ترازوی سورهی احقاف وزن میکند.
هدف ما از توضیح مثال این است که دروازهای از تربیت بگشاییم و آن اینکه اینها بشر بودند و دچار اشتباه میشدند و بین آنها کدورت و اختلاف پیش میآمد اما اختلاف با ضوابط و قواعد...
اشتباه نه تنها برای افراد، بلکه برای جماعت ها، پدیدهای بیدار کننده و هشدار دهنده است.
أُوْلَئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَنَتَجاوَزُ عَنْ سَیئَاتِهِمْ فِی أَصْحَابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِی کَانُوا یوعَدُونَ یعنی: آنان کسانی هستند که کارهای خوبشان را میپذیریم و کلیهی اعمال نیکشان را همسان نیکترین آنان میگیریم و همچون سایر بهشتیان از بدیها و گناهانشان در میگذریم. این وعده راستینی است که پیوسته به ایشان داده شده است.
آری این طعنی نیست بلکه دعوت به سوی واقعیتی است که ما آن را از تاریخ فهمیدهایم ما میدانیم که اختلاف بین بشر سنتی و ثابت و قاعدهای کلی و از ارزشهای الهی است.
وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلا یزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ * إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لأَمْلأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ
کننده و هشدار دهنده است زیرا این راه تجربه و حفاظت و شناخت و سپس رشد بسوی آنچه که برتر است میباشد.رهبر خوب میداند که جماعت حق دارد که دچار اشتباه شود و این جماعت تا مادامیکه نحوه بر دوش گرفتن مسئولیت را که از طرف رهبر بصورت بیانیه صادر میشود و حل و فصلهای قطعی آن را به طور کامل فرا نگیرد رشد میکند.
از اینجا برایمان روشن میشود که هرگاه جایی اختلافات داخلی را مشاهده کردیم دچار سراسیمگی نشویم و حالت شکست خوردهای به خود نگیریم و باید به آن بعنوان برنامهای که برای ترقی و پیشرفت از لحاظ بشر بودن پیش آمدن بنگریم و به آنان همانند فرشتگان که از کوتاهی و نقص پاک هستند ننگریم.
ویژگی سوم: بیم و هراس از خدا
موضعگیری خوله هنگامی که از بیرون شدن و برگشتن شوهرش نقل میکند بسیار بزرگ و بینظیر بود او چنین میگوید: «او پیش من آمد و قصد نزدیکی با من را داشت به او گفتم هرگز قسم به خدامن تو را پیش خود راه نمیدهم به خاط حرفی که به من گفتهای تا مادامیکه خدا و پیامبرش بین ما قضاوت بکند او بر من پرید اما من جلوگیری کردم و به همان سان که یک زن بر پیرمرد ناتوان غالب میشود بر او چیره شدم و او را از خود دور نمودم و بعد پیش یکی از همسایگانم رفتم و لباسهایش را به طور امانت گرفتم و پیش پیامبر رفتم.»
شما نسبت به پیش آمدهای این واقعه و نسبت به رخدادهایی که بین زن و شوهر در خانهشان پیش میآیدو نسبت به برخورد خردمندانه و پرهیزکارانه زن در قبال اشتباه شوهر که مبادا در معصیت فرو افتد و خشم خداوندی را برانگیزد تدبر نما.
به خاطر بسپار که چگونه این زن دانسته بود که اطاعت شوهر حدود و خطوط مشخصی دارد، اطاعتی روشنگر که منجر به نافرمانی رب نشود. به اقدام سریع و حکیمانهاش بنگر که هر چه زودتر برای حل این مشکل خانوادگی جهت مصون ماندن کانون خانواده از بلای از هم پاشیدگی اقدام نمود.
این امر را از سطحی از پیشرفت در اخلاق و تقوا آگاه میسازد و همان سطحی که این زن در آن جامعهی بینظیر بر اساس آن تربیت شده بود.
ویژگی چهارم: بینش و شناخت او از مرجعیت
خوله شکایتش را پیش پیامبر رساند و پیش هیچکس دیگر نرفت و حتی به ام المؤمنین عایشه(رض) مراجعه ننمود.
دقت کن که چگونه خوله در خانهی عایشه(رض) آمد ولی تنها با پیامبر قضیه را مطرح نمود و هیچکس دیگر را جهت حل قضیه خویش شریک نکرد حتی عایشه(رض)چنین میگوید ستایش خدایی را که قدرت شنوایی او از اصوات فراتر است زن جدال کننده پیش پیامبر آمد و با او صحبت کرد و من در گوشهی خانه بودم و حرفهایش را نمیشنیدم خداوند آیهی: قَدْ سَمِعَ اللَّهُ... را نازل فرمود و این عملکرد نشانه ویژگی دیگری را پیش روی ما مینهد.
ویژگی پنجم: شجاعت ادبی و توانایی بر گفتگو
خوله در گفتگو و سخنوری از توانایی سرشاری برخوردار بود از این رو قضیهاش را با شجاعت و اطمینان و مهارت مطرح کرد. اندکی تدبر کن که شکایتش را چگونه آغاز کرد.
«ای پیامبر خدا شوهرش مالم را خورد و جوانیم را از بین برد و من شکمم را برای او اختصاص دادم تا اینکه سن من بالا رفت و بچه به دنیا آوردنم قطع شد، او مرا ظهار کرد خدایا من پیش تو شکایت میکنم.
بعد از پیامبر حکم را پرسید پیامبر فرمود تو بر او حرام شدهای او گفت قسم به خدا کلمهی طلاق را ذکر نکرد بعد گفت من شکایت بیکسی و تنهایی و اندوه و دوری شوهر و پسر عمویم را پیش خدا میکنم و من که وجود خود را در اختیار او گذاشتهام.
پیامبر فرمود: تو بر او حرام شدهای اما او مرتب پیش پیامبر گفتههایش را تکرار میکرد و پیامبر هم جملهاش را تکرار میکرد تا اینکه بر آن حضرت آیه نازل شد.
حسن(رض) میگوید: او گفت ای پیامبر خدا، خداوند سنتها و روشها جاهلیت را منسوخ کرده است و شوهرم مرا ظهار نموده است پیامبر فرمود خداوند در رابطه با این موضوع چیزی بر من فرو نفرستاده است عرض کرد ای پیامبر خدا در مورد تمام چیزها بر تو حکمی نازل شده اما فقط در مورد همین مسئله نازل نشده؟ پیامبر فرمود پاسخ همان است برایت گفتم او گفت شکایتم را پیش خدا میکنم نه پیش رسول خدا. خداوند آیهی قَدْ سَمِعَ را نازل فرمود.
در این گفتگو و مجادله او و راه حل ربانی که آیات در مورد آن نازل شد تدبر نما.
نه تنها در این مورد بلکه در طول زندگیش از این ویژگی برجسته برخوردار بود.
روزی عـمر(رض) در ایام خلافت خویش در حالی که بر الاغی سوار بود و مردم او را همراهی میکردند از کنار خوله رد شد.
خوله او را مدت طولانی متوقف کرد و به او چنین پند داد: روزی تو را عمیر صدا میزدند بعد به تو گفتند عمر و بعد امیرالمؤمنین خوانده شدی ای عمر از خدا بترس هرکس به مرگ یقین دارد از ضایع کردن فرصت هم میهراسد و هرکس به حساب یقین داشته باشد از عذاب میهراسد.
عمر(رض) به حرفهایش گوش فرا میداد.
همراهان به او گفتند: ای امیرالمومنین تو برای این پیرزن توقف مینمایی. فرمود: قسم به خدا اگر مرا از اول روز تا آخر روز اینجا متوقف میکرد میایستادم بجز از اوقات نمازهای پنجگانه، آیا شما میدانید این پیرزن کیست او خوله دختر ثعلبه است خداوند گفتهاش را از بالای هفت آسمان شنید و گوش کرد آیا شایسته است که خدا کلام او را گوش کند و عمر (رض) گوش نکند.
ویژگی ششم: گرامی داشتن او
مادر خوله معاذه بود همانی که آیهی ... وَلا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَى الْبِغَاءِ... یعنی: کنیزکان خود را به کار ناروا مجبور نکنید در مورد او نازل شد او همان کنیزی بود که عبدالله بن ابی بن سلول او را مجبور به کارهای ناشایست و خلاف عفت میکرد اما او از این کار سرباز زد و امتناع ورزید. این آیه در مورد او نازل شد. از این جریان ما یک نکته تربیتی و جالبی میفهمیم و آن اینکه خوله در حالی رشد کرد که از مادرش معاذه که کنیزی بیش نبود ـ اما در مقابل صاحب خود که او را به کار نادرست مجبور میساخت از خود سستی اراده و سهلانگاری نشان نداد و از کار بد امتناع ورزید و برای این موضعگیریش خداوند از بالای هفت آسمان پاکی او را بیان نمود ـ متأثر شده بود.
ویژگی هفتم: احترام به شخصیت و موقعیت همسر
اینجا نکتهی بزرگی است که ما آن را از حدیثی از عایشه(رض)نقل شده است میفهمیم که عایشه(رض)فرمود سپاس خدای را که قدرت شنوایی او از اصوات فراتر است زن جدال کننده پیش پیامبر آمد و با او صحبت میکرد و من در گوشهی خانه بودم و حرفهایش را نمیشنیدم خداوند آیهی قد سمع را نازل فرمود.
عایشه(رض) کسی بود که نخواست در کار دیگران دخالت کند یا حداقل ببیند یا بشنود که چه چیزی در خانهی او بین شوهرش و بین یکی از مهمانان بهویژه که آن مهمان زنی باشد میگذرد.
این نکتهای است که آفاق وسعت دید این نسل ربانی و اوج برتری در روابط همسری و کمال و اعتماد زوجین بر یکدیگر را برایمان آشکار میکند همچنین کمال پختگی در تربیت زن و اخلاقیات آن در احترام گذاشتن به شخصیت شوهر و اقدام نکردن در آبروریزی و تجسس در روابط خصوصی آن برایمان آشکار می سازد.
ویژگی هشتم: اعتماد بر رهبری آگاه
هنگامیکه خوله شکایتش را پیش مطرح کرد آن حضرت مسئله را جدی گرفته و راجع به این مسئله تحقیقات نمود و این عملکرد پیامبر حاوی نکات برجستهای است که یک سری ضوابط و قواعدی را که رهبر آگاه و موفق باید آن را مورد نظر خویش داشته باشد اساس مینهد، صفات و ویژگیهایی که هرکس را ناگزیر به مراجعه این چنین رهبری مینماید ولو اینکه مسئله خانوادگی و داخلی باشد که کسی از آن آگاهی ندارد.
از جمله این ویژگیها میتواند به نکات ذیل اشاره کرد:
1- آگاهی به مسئولیت: آن حضرت علیرغم مشاغل و گرفتاریش درست مثل یک حاکم دولت بزرگ و پهناور وقتی را جهت قضاوت و رسیدگی در امور حیاتی و عادی بین افراد اختصاص میداد.
2- فروتنی: آن حضرت ادعای آگاهی از تمام قضیه را نکرد بلکه نظرش را مطرح کرد و به خوله هم مجال گفتگو با خود را داد.
3- برخورد بیطرفانه و اقدام آگاهانه و منصفانه: این نوع برخورد را هنگامیکه به خوله در حالی که حساسیت قضیه را به او گوشزد میکرد مشاهده میکنیم که او را از صحبت کردن پشت سر شوهرش منع کرد و به او چنین گفت ای خوله پسر عمویت پیرمرد کهنسالیست تو در مورد او از خدا بترس چه بسا کسانی که در نتیجهی شایعات مورد مواخذه قرار گرفتهاند و گفتههایشان هیچ اعتنایی نشده است.
4- نرمی و لطف با رعیت: بهویژه هنگامیکه آن شخص مورد نظر غایب باشد. به نصحیت پیامبر دقت کن که فرمود (ای خوله) تو کار خوب و شایستهای انجام دادهای برو و از طرف شوهرت صدقه بده و من تو را نسبت به پسر عمویت سفارش میکنم.
5- اعتماد متقابل بین حاکم و محکوم: این در واقع سنگ زیرین یا اصول و قاعدهایست که تمام صفات و ویژگیها حول آن میچرخند و این نکته از توجه خوله به شکایتش و اعتماد او به اینکه پیامبر او را یاری خواهد نمود و حق او را یاری خواهد نمود و حق او را خواهد گرفت ریشه میگیرد، زیرا که همه در پیشگاه او مساوی و برابرند.
نویسنده: عبدالکریم عزیززاده_ مهاباد
شفاعت در لغت به معنی میانجیگری و پا در میانی است. معنی اصطلاحی شفاعت یعنی در خواست خیر و نیکی از خداوند برای بندگان در روز قیامت بعد از زنده شدن و گردآوری آنها در صحرای محشر تا مرحلهی محاسبه و موازنهی اعمال و مراحل بعد از آن.
چند نکته در مورد شفاعت
1) شفاعت با تمام انواعش ( که بعداً آنها را ذکر خواهیم کرد) در دایرهی کرم و بخشش و فضل الهی قرار دارد و یکی از مظاهر رحمت و الطاف خداست.
« یختصُّ برحمته من یشاء»: به واسطهی رحمت خود آن را به هرکس که بخواهد اختصاص میدهد.
2) در روز قیامت جز خداوند هیچ کس صاحب اختیار و اراده نیست و شفاعت به کلی در دست خداست.« قل لله الشفاعة جمیعاً»(زمر/44)
3) شفاعت برای دستههای زیر به طور یقین قبول نمیشود:
الف) مشرکین: به دلیل آیهی « انّ الله لا یغفر ان یشرک به و ... » همانا خداوند کسی را که مشرک باشد نمیآمرزد.
ب) کافران و ملحدان: یعنی آنهایی که آگاهانه و عمدی حقانیت خدا و قیامت و رسولان (بخصوص پیامبر اسلام) و کتابهای آسمانی (مخصوصاً قرآن) را قبول ندارند. « وعد الله المنافقین و المنافقات و الکفّار نٰار جهنّم خالدین فیها هی حسبهم و لعنهم الله و لهم عذاب مقیم.» (توبه/68): یعنی خداوند به زن و مرد منافق و کافران وعدهی آتش جهنم داده و همیشه در آن جاودانند. این برایشان کافی است و لعنت خدا بر آنها باد و برایشان عذابی ماندگار است.
با مطالعهی آیات قرآن، یهود و نصاریٰ و ملحدینی چون کمونیستها که آگاهانه بر باطل بودن خود اصرار میورزند، در یکی از دو بند الف یا ب یا هر دو قرار میگیرند. و باید عده ای از مسلمان نماها هم که در عقیده و عمل دچار شرک شدهاند، متوجه خطر باشند.
قوانین مشخص شفاعت در قرآن و سنت
نصوص شریعت برای کسانی که قرار است شفاعت کنند و برای آنانی که مورد شفاعت قرار میگیرند، شرط و شرایط و قاعده و قانون زیر را بیان میدارد:
1) شفاعت کننده باید دارای عهد و میثاق نزد خداوند بوده و یکتا پرست و مسلمان واقعی باشد.
« در قیامت گناهکاران را تشنه کام به سوی جهنم میرانیم و کسی از آنها نمیتواند شفاعت کند مگر کسی که نزد خدای رحمان عهد و پیمانی دارد.» (که همان یکتا پرستی و انجام اعمال شایسته در دنیاست) (مریم/86-87)
2) خداوند به شفاعتکننده اجازهی شفاعت را بدهد. « چه کسی بدون اجازهی او میتواند در پیشگاهش میانجیگری و شفاعت کند! » (بقره/255). همچنین میفرماید: « پروردگار شما خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش دوره بیافرید. سپس به ادارهی جهان هستی پرداخت؛ زمام ادارهی جهان هستی به دست اوست. کسی نمیتواند میانجی(و شافع) باشد مگر پس از اجازهی او. این خداست که صاحب و پروردگار شماست؛ پس او را پرستش کنید. آیا گوشزد نمیشنوید؟ » (یونس/3)
3) آنچه را که شفاعتکننده درخواست میکند، باید خداپسندانه باشد. « در آن روز شفاعت هیچ کسی سود نمیبخشد مگر شفاعت کسی که خدا به او اجازه دهد و گفتارش را بپسندد.» (طه/109) خداوند به ما دستور داده که در دنیا عمل صالح انجام دهیم و از منهیات بپرهیزیم ولی ما اگر کوتاهی ورزیم و در قیامت کفه گناهان بر حسنات بچربد. با این حال اگر شفاعت کسی را از خدا بخواهیم و بگوییم، خدایا فلانی را وارد بهشت گردان؛ خداوند چنین دعا و سخنی را نمیپسندد.
4) کسی که برای او شفاعت میشود، خداوند باید از او راضی باشد. « چه بسیار فرشتگانی که در آسمانها هستند ( و با وجود عظمت و بزرگواریشان ) شفاعت ایشان سودی نمیبخشد مگر بعد از آنکه خدا به شفاعت کننده اجازه بدهد و از کسی که برایش شفاعت میشود، راضی باشد.» (نجم/26) و میدانیم که خداوند از اهل توحید راضی است.
خلاصه تعیین شفاعتکننده و شفاعت شونده و آنچه را که شفاعتکننده درخواست میکند، همه باید به اذن خدا و تأیید و دستور او باشد.
گردآورنده: میدیا سردشتی
برای دانشپژوه کرد، «فولکلور» نقش مهمی را در فرهنگ سنتی ایفا میکند در بستر فرهنگ کردی، اصطلاح «فولکلور» میتواند دارای ابعاد وسیعی بوده، اشکال سنتی و عادات خاص جامعه را در زمینههای هنری و مسایل دیگر اجتماع پوشش دهد. فولکلور در زبان کردی غالباً به عنوان Hypertrophy بیان شده است (Nikitine 1950) که اروپائیان آن را شعر رزمی، قصیده، یا ترجیع بند، ضربالمثل و داستانهای فولکلوریک و نوحه و چیزهای دیگری از این دست میخوانند. این گستردگی و تفاوتها میتواند برخاسته از سرزمینی باشد که به علت نامساعد بودن شرایط زندگی، مردم را به زندگی در گروههای کوچک در نقاط مجزا و دور از هم مجبور کرده است و این زندگی گروهی مجزا، تفاوتهای را در فولکلور باعث شده و سبکهای متفاوتی را به وجود آورده است.
اگرچه داستانها و ژانرهای مشابه و مشترک زیادی نیز در میان آنها به چشم میخورد. در ضمن تفاوتهای فرهنگی زیادی نیز بین کردها و همسایگانشان- نظیر ترکمنها، مسیحیها و اعراب و ترکها و فارسها- وجود دارد و تا زمانی که این تفاوتها وجود دارد فولکلور به طور پیوسته در حال تغییر و دگرگونی خواهد بود. همچنین تغییر در فولکلور ممکن است توسط راوی یا شنوندگان آن ایجاد شود.
در هر حال میتوان گفت آنچه که خوانده و اجرا میشود، متناسب و مرتبط با اصل مطلب است و گویندگان یک داستان فولکلوریک اساساً موضوعی را انتخاب میکنند که متناسب با شرایط باشد و مسلماً شنوندگان نیز همان چیزی را برمیگزینند که علاقمند به آن هستند و تحت تأثیر آن نیز قرار میگیرند.تغییرات بسیاری در عقاید سنتی و موروثی در چهارچوب فولکلور در هر جامعه به مرور زمان و تحت تأثیر مسایلی که ذکر شد ایجاد میشود. اما نمیتوان گفت که به کلی عوض میشود ولی اگر چاپ و نقل نگردد، به مرور زمان فراموش شده و از بین خواهد رفت و یا حداقل قادر نخواهد بود نقش مهمی در زندگی افراد و جامعه ایفا کند.
بخشی از فولکلور کردی، موسیقی غنی آن مردم است. تاریخنویسان و موسیقیدانان معروف جهان معتقدند که کردستان مهد تمدن موسیقی جهان به حساب میآید. " گزنفون " تاریخنویس یونانی در اینباره نوشته است: در سال ۴۰۱قبل از میلاد، بعد از حمله یونان به ایران و شکست کوروش هخامنشی از یونانیها، هنگامی که لشگر یونان قصد بازگشت از کردستان را داشت، کردها با خواندن نغمهها و سرودهای دستهجمعی یونانیها را مورد حمله قرار دادند.
گزنفون افزوده است، که چگونه کردها در آن زمان با هنر موسیقی آشنایی داشتند و حتی از آن در جنگها هم استفاده میکردند. در ویژهنامه موسیقیایی " فاسکه " که در فرانسه منتشر میشود، آمده است که ایران قدیم و سرزمین "میسوپوتامیا" یعنی جایگاهی که کردها اکنون در آن سکونت دارند، قدیمیترین مهد موسیقی جهان بوده است. به نوشته این نشریه، تمام ملودیهای ایرانی در اینجا منظور ایرانی بودن ملودیها است، یعنی جایی که فرهنگ آریایی در آنجا حضور داشته است- نه مرز جعرافیایی و سیاسی ایران کنونی در جهان بیهمتا و بینظیر است.
قوم کرد به عنوان یکی از قدیمیترین اقوام آریایی به علت بهره بردن از فرهنگ غنی ایرانی دارای اصیلترین موسیقی و ملودیهای جاودان و بزرگ است. موسیقی کردی در میان مردم کردستان دارای یک پیوند ناگسستنی با زندگی روزمره مردم است، بسیاری از صاحب نظران کرد معتقدند: موسیقی کردی یکی از اصیلترین موسیقیهای ایرانی است که با گذشت قرنها ویژگیهای خود را در فولکلور عامه کرد زبانهای ایرانی حفظ کرده است.سازهای رایج در موسیقی کردی نی، سورنا، نایه، دهل، تنبک، تنبور و کمانچه است.
به طور کلی در موسیقی ایرانی ملودیهایی در قالب هفت دستگاه ماهور، شور، نوا، همایون، سهگاه، چهارگاه و پنج گاه جای میگیرند. اما غیر از هفت دستگاه معروف فوق یک دستگاه مشهور دیگر وجود دارد و آن دستگاه " اصفهان " میباشد. بسیاری از موسیقیدانان معتقدند این دستگاه بخشی از دستگاه شور است و بسیاری دیگر بر این باورند که شاخهای از همایون است.
آوازهای " قهتاری " کردی در همین دستگاه جای میگیرند. در میان هفت دستگاه فوق، دستگاه شور از سایر دستگاهها وسیعتر و بزرگتر است زیرا اگر چه در سایر دستگاهها، چندین آواز دیگر جای میگیرد، اما دستگاه شور علاوه بر این خود دارای چندین " گوشه " دیگر میباشد. این گوشهها شامل ابوعطا، بیات ترک یا بیات زند، افشاری یاهه وشار، دهشتی و بیات کرد میباشد.
بسیاری از آوازهای کردی مانند کابوکی، شاییک دهگری، گول نیشان و اکثر آوازهای حیران در دستگاه شور جای دارند.
هنر موسیقی هر ملّتی وقتی پیشرفت میکند که فرهنگ ملی آن دیار، مورد توجه باشد و شرط پیشرفت، توسعه و احیاء آن در فرهنگ مردم نهفته است. کردها به فرهنگ، زبان، ادبیات، سنت و موسیقی خود بسیار علاقهمند هستند و به همین دلیل در این مورد پیشرفت کردهاند. کردستان با فرهنگ دیرینه حماسی و عرفانیش، با صفا و سادگی عاطفی ساکنانش و با طبیعت بکر و دست نخوردهاش از روزگاران کهن تا به امروز همواره پرورنده موسیقیدانان بزرگی در آغوش خود بوده است.
موسیقی کردی دارای شیوهها و آوازهای مختلف است که در زیر به آنها اشاره میکنیم:
بیت: یکی از مهمترین مقامهای کلاسیک کردی است که در جنگها، جوانمردیها و حماسهها به کار برده میشود و در ستایش خالق یکتا و پیامبر گفته شده و در موسیقی غربی به آنprose poem میگویند، نام دیگر آن در موسیقی کردی " بالوره " میباشد.
بالوره گویان، بیپرده و بیواهمه آوازشان را از هر قسم که باشد سر میدهند زیرا میدانند که کسی از آنان دلتنگ نمیشود. بیت خوانی مبتنی بر نغمههای کاملا ساده و بدون رعایت وزن و قافیه است. این آواز کردی بیشتر در مناطق مهاباد، مکریان و بوکان نواخته میشود.
سوز و مقام: یکی دیگر از انواع شیوههای موسیقی کردی میباشد، مهمترین ویژگی این آواز کردی توجه به سوز درون، شکایت و زاری میباشد و چون با قدرت تمام صورت میگیرد به آن سوز و مقام میگویند. این آواز در اکثر مناطق کردستان وجود دارد.
سیاه چمانه: یکی دیگر از مهمترین آوازهای کردی میباشد، این آواز به شکل هجایی و در قالب ۱۰هجایی و دو مصراعی به سبک و سیاق ایرانیان کهن سروده میشود و به علت همزیستی با مسایل عرفانی رنگ و بوی جدیدی هم به خود گرفته است و در پارهای مواقع به آن مقام شیخانه یا صوفیانه هم میگویند. " شمس قیس رازی " در کتاب "المعجم فی معاییر اشعار عجم" به سیاه چمانه اشاره میکند و میگوید که این آواز مختص منطقه هورامان کردستان میباشد که دارای ۱۵مقام نغمگی میباشد. در مورد وجه تسمیه سیاه چمانه نظرهای گوناگونی وجود دارد اما براساس یک نظریه معروف واژه سیاه به معنای رنگ سیاه و چمان که همان جمان بوده از کلمه کردی جامه گرفته شده است و به نام جامه سیاه در آمده است و منظور کسی بوده که در موقع خواندن این آواز جامه مشکی میپوشیده است. این موسیقی بیشتر در مناطق
ههورامان، پاوه، نودشه، نوسود، مریوان و غرب سنندج نواخته میشود.
هوره: از دیگر شیوههای موسیقی کردی میباشد، این آواز یک مقام بسیار زیباست که سوگ، ماتم، غریبی و عزاداری را به شیوههای ملیح و متین به گوش شنونده میرساند. اعتقاد موسیقیدانان این است که هوره همان ستایش اهورامزدا بوده است و کردها که پیروان آیین زرتشت بودهاند، با اهورامزدا شروع به خواندن میکنند. این آواز در کرمانشاه، ایلام، لرستان، سرپل زهاب، اسلامآباد، کرند غرب، گیلان غرب، هرسین، ماهیدشت و سنقروکلیایی نواخته میشود.
حیران: یکی دیگر از آوازهای کردی میباشد که از دل بیت سر در آورده و اغلب از متنی عاشقانه و پرسوز و گداز با توسل جستن به خالق یکتاو پیامبران برخوردار است. این آواز بیشتر در مناطق مکریان و مهاباد وجود دارد.
لاووک: یا لاوژه از دیگر آوازهای کردی میباشد که از ترانههای کلاسیک کردی سرچشمه گرفته است و در میان کردهای خراسان به مقامهای ( لو و هی له لو شوان) خوانده میشود.
این مقام بیشتر در میان زنان رایج است. وجه تمایز" لاووک " با "حیران" در نوع زبان شعری به کار رفته در آن میباشد. لاووک به طور کلی به گویش زبان کردی سورانی اجرا میشود. این آواز در تمام مناطقی که به زبان کردی کرمانجی نیز صحبت میکنند وجود دارد.
گورانی: باشکوهترین و بزرگترین شیوه موسیقی کردی میباشد، این آواز عظیمترین دسته نغمات در موسیقی کردی را دارد و کهنترین بخش ادبیات موسیقی کردی را شامل میشود. اشعار گورانی ۱۰هجایی میباشد و در تمام مناطق کردستان این آواز به اجرا در میآید. در زبان عامه به تمام شیوهها و آوازهای موسیقی کردی گورانی نیز گفته میشود. " چمری " نیز از آوازهای موسیقی کردی است که به پاس تجلیل از وجود با ارزش از دست رفتهای اجرا میشود. این آواز به معنای شیون، عزا و نهال قامت خم شده است، چمری همانند نوحهخوانی در فارسی است و در مناطق مختلف ایلام، لرستان و کرمانشاه طرفداران زیادی دارد.
امّا موسیقی کردی وسیعتر از این است که بتوان آن را در قالب آوازها یا شیوههای محدود و مشخصی گنجاند. موسیقی کردی بازتاب غنای روحی و معنوی مردم است و در عین حال تریبونی برای تفسیر مسایل عمیق جامعه میباشد.
نغماتی از قبیل مقامهای اللهویسی، کوچه باغی، صمد عسکری و ترانههای ملودیکی نیز در موسیقی کردی وجود دارند که بر اشعار هجایی و گاه عروضی استوارند. اگر چه گفته شد که مقامها و آوازهای کردی، جزیی از موسیقی قدیمی ایران است ولی منظور این نیست که تمام مقامها و آوازهای کردی، بدون کم و کاست، در چارچوب دستگاههای سنتی ایران قرار میگیرند. بعضی از آوازها و مقامهای کردی مانند سیاهچمانه و هوره در موسیقی کردی وجود دارند که در داخل دستگاههای موسیقی ایرانی جای نمیگیرند و یک دستگاه خاص را میطلبند. علّت مصونیت این آوازها از موسیقی ایرانی این است که این مقامها و آوازها بازمانده موسیقی غنی گاتای آیین زرتشت است و هجای این شعر نیز در ردیفهای عروضی جای نمیگیرد و جغرافیای سخت و آغوش گرم هورامان مانند سپری از این آوازها دفاع کرده است.
موسیقی کردی از دیرباز دارای ویژگی غنا، ریشه و اصالت بوده است و به صورت سینه به سینه نقل شده است. امید است که علاقه مندان و هنرمندان و موسیقیدانان در راستای حفظ ، توسعه و غنی نمودن هر چه بیشتر آن تلاش و زحمت بیدریغی را از خود بروز دهند.
مترجم: مهدی یعقوبی
منبع: اینترنت
دیروز تو رو وقتی کارهای روزمرهات را شروع کردی، دیدم. حتی یک لحظه رو بدون نیایش کردن من سپری نکردی. راستش رو بخوای از خوردن غذاهایت هم لذت نبردی و قبل از اینکه بری و بخوابی نمازت رو هم نخواندی. ای بیمعرفت! خیلی ناسپاسی. من هم کسانی چون تو را از ته دل دوست دارم. نمیدونم خوشحالیم رو از اینکه مسیر زندگیت را تغییر ندادهای چگونه ابراز کنم. در واقع درست همانند خودم راه درست رو انتخاب کردهای.
به خاطر بیار که من و تو سالهای سال با هم بودیم. اما هنوز که هنوزه از تو خوشم نیومده، در واقع از تو متنفرم. چون از خدا متنفرم و میخواستم عقدهام رو سر خدا خالی کنم به همین خاطر کسی رو بهتر از توپیدا نکردم. او مرا از بهشتش بیرون انداخت و به این قصد که بتونم یک روز تلافیم رو سرش دربیارم به تو متوسل شدم. احمق جان! راستش رو بخوای خدا تو رو دوست داره و نقشههای بزرگی برای تو در آینده کشیده است. اما تو باید در زندگیت تسلیم من باشی و میخوام با اینکار زندگی جاودانهای رو برات تضمین کنم که در آن راه، همراه با هم و پا به پای هم خواهیم بود که به راستی این خدا رو ناراحت میکنه و به همین خاطر از تو ممنونم.
میخوام به اون نشون بدم که کدامیک از ما در زندگیت مؤثر بودهایم. با تمام آن مدتی که با هم گذراندهایم، در کنار هم به فیلمهای باحال! نگاه کردیم، به مردم فحش و ناسزا گفتیم، به عیش و نوش زیادی پرداختیم، دزدی کردیم، دروغ گفتیم، به حد کافی ریا کار بودیم، تا حدی هم زنا کردیم، پرخوری کردیم، جکهای رکیکی رو برای هم تعریف کردیم، شایعه پراکنی کردیم، از پشت به مردم خنجر زدیم و به بزرگانمام و ورهبرانمان بیاحترامی کردیم و روز به روز به تبلیغ دیدگاههای پاک پاک! دست زدیم. دست آخر مطمئنم که تو نمیخواهی کارهای والاتر از اینها انجام دهی.
احمق جان! زود باش بیا تا برای همیشه با هم بسوزیم. نقشههای همیشه دلچسب و وسوسه کنندهای برای هردویمان در سر پروراندهام. این هم تنها یک نامهی قدردانی از طرف من به تو بود. میخوام از ته دل بهت بگم که از تو ممنونم از اینکه تا این حد این زندگی احمقانهات رو وقف من کردی و در این راه مثل یک دوست کمک من بودی. تو خیلی سادهای و من به تو میخندم. وقتی برای انجام کاری خیر! به من لبیک میگفتی از ته دل خندهام میگرفت. خود گناه هم برای جبران خسارتش به زندگی تو پناه آورد [حتی شیطون رو هم درس میدی!] چرا که به خوبی از عهده آنها برآمدی. حالا دیگر بیست سال پیرتر به نظر میرسی، اما مگه میتونم تو رو به همین راحتی ول کنم، و من به خون تازهتری نیازمندم پس به راهت ادامه بده و بچهها را هم در اینکه چگونه مرتکب گناه شوند [و کارهای خیر انجام دهند] آموزش بده.
همه اون کارهایی که باید انجام بدی اینه که سیگار بکشی، نوشیدنیهای الکلی دلچسب! بنوشی، سر مردم را کلاه بگذاری، قمار بازی کنی، شایعه پراکنی کنی، زنا انجام بدی، به نوارهای توپ توپ! گوش بدی و همراه آنها هم برقصی! و تمام این کارها را هم در حضور بچهها انجام بده و مطمئن شو که آنها هم همانند تو آنها را انجام خواهند داد. بسیار خوب، احمق جان! حالا به تو اجازه میدهم که برای انجام آنها تلاش کنی، فقط چند ثانیه دیگه طول میکشه که برگردم و تو رو دوباره گول بزنم. اگر تو زرنگ بودی به یک جایی فرار میکردی و در آنجا به گناهانت اقرار میکردی و از خدا طلب مغفرت میکردی و تنها با اندک چیزی که برای تو باقی مانده بود در راه خدا زندگی میکردی. عادت ندارم که کسی رو به راه نادرست! نصیحت کنم، اما اینکه کسی در سن و سال تو باشه و گناهی رو انجام بده کاملاً خنده آوره، اما من رو به اشتباه نیانداز و هنوز هم که هنوزه از تو متنفرم و بهترین کار اینه که کارهای احمقانه بیشتری رو برای خدا انجام بدی.
مرگ خوبی داشته باشی.
دشمنت، شیطان
● پس به خاطر بسپار:
«وَقَالَ الشَّیطَانُ لَمَّا قُضِی الأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِی عَلَیکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِی إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِی مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»
«و چون کار از کار گذشت (و داوری صورت گرفت) شیطان میگوید: در حقیقت خدا به شما وعده داد، وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نکنید. من فریاد رس شما نیستم و شما فریاد رس من نیستید. من به آنچه پیش از این ما در کار خدا شریک میدانستید کافرم. آری! ستمگران عذابی پر درد خواهند داشت»
سوره ابراهیم ـ آیه 22
تهران- پایگاه اطلاعرسانی اصلاح
هیأت اجرایی مرکزی جماعت دعوت و اصلاح ایران پنجشنبه پانزدهم آذرماه تشکیل جلسه داد.
در ابتدای این جلسه استاد عبدالرحمن پیرانی دبیرکل جماعت دعوت و اصلاح ایران ضمن توضیح و تبیین یکی از فرمودههای پیامبر مکرّم اسلام (صلی الله علیه و سلم) اعضا و همراهان جماعت را به توجه جدی به تهذیب نفس و خودسازی فراخواند و انس با قرآن را که برابر آن حدیث شریف به عنوان حجتی برای ما و یا علیه ما اقامه خواهد شد، مورد تأکید مضاعف قرار داد.
وی با اشاره به بعضی مشکلات فراروی دعوت در پارهای از مناطق، تأکید کرد: "اعتمادبهنفس و بیاعتنایی به مشکلات، ضرورت کاری ماست و ایمان داریم که کار جمعی در چارچوب سیستم شورایی از حقوق اولیه و بدیهی ما به عنوان شهروندان این کشور است."
دبیرکل جماعت افزود: "در آستانهی انتخابات هشتمین دورهی مجلس شورای اسلامی، باید با هوشیاری و آگاهی و با احساس مسؤولیت کامل در صحنه حضور داشته باشیم و تلاش نماییم افکار عمومی را در جهت انتخاب گزینههای مناسبتر برای حضور در پارلمان آینده توجیه نماییم."
استاد پیرانی همچنین با اشاره به اختلاف سلیقهها و ضرورت اغتنام آن به عنوان یک فرصت، و پرهیز از تنش و تعصب، که این فرصت را به تهدید تبدیل می نماید، ارتباط با احزاب، شخصیتها، جریانات و صاحبان برداشتهای مذهبی گوناگون را یادآور شد و مورد تأکید قرار داد.
وی در پایان، ضرورت اشراف و پایبندی فکری همهی اعضا و هواداران جماعت به محتوای جزوهی "رویکردها و راهکارها" را متذکر شد و این اثر را معرف شاکله فکری جماعت توصیف نمود.
در ادامهی جلسه، گزارش مسؤولین کمیتههای مرکزی و نیز مسؤولین هیأتهای اجرایی استانها ارائه شد و مسایل جاری مناطق تحت پوشش فعالیت جماعت دعوت و اصلاح ایران مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
استانبول_ پایگاه اطلاع رسانی اصلاح
کنفرانس دو روزه اسلاموفوبیا (اسلامهراسی ) دیروز شنبه در استانبول آغاز بهکار کرد.
این کنفرانس به همت اتحادیهی سازمانهای غیردولتی دنیای اسلام (UNIW) و با حضور چهرههایی از کشورهای مختلف اسلامی برگزار شده و قرار است ابعاد گوناگون پدیده «اسلامهراسی» را مورد بحث و بررسی قرار دهد.
گفتنی است جماعت دعوت و اصلاح ایران، عضو هیأت مؤسس اتحادیهی سازمانهای غیردولتی جهان اسلام است و هیأتی را به نمایندگی از طرف خود به این کنفرانس اعزام نموده است.
ترجمه فارسی متن پیام ارسالی جماعت به شرح زیر است:
ـــــــــ
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربالعالمین والصلاة و السلام علی المبعوث رحمة للعالمین وعلی آله وصحبه الغر المیامین
ریاست محترم ،هیأت رئیسهی ارجمند،خواهران و برادران ایمانی، مهمانان عزیز
السلام علیکم ورحمةالله وبرکاته
برگزاری کنفرانس "اسلامهراسی" را به اتحادیهی سازمانهای غیردولتی جهان اسلام تبریک گفته و برای امت اسلامی توفیق روزافزون در جهت تحقق اهداف عالیهی الهی و انسانی آرزومندیم.
جای بسی سعادت و خرسندی است که هیأت نمایندگی جماعت دعوت و اصلاح ایران، به عنوان عضو مؤسس UNIW و نیز عضو کوچکی از حرکت عظیم، مؤثر و روبهرشد بیداری اسلامی، فرصت شرکت در این کنفرانس را یافته است و حامل سلامهای گرم و صمیمانهی برادران و خواهران شما از ایران و نیز سلام و ارادات قلبی استاد "عبدالرحمن پیرانی" دبیرکل جماعت است که به دلیل تشرّف به حج موفق به حضور در این کنفرانس نشدند.
برگزاری این قبیل همایشها از ثمرات پدیدهی مبارک بیداری اسلامی است و بدون تردید میتواند در زمینه شناخت چالشهای موجود در پیشروی امت اسلامی، تعریف راهبردها و راهکارهای مناسب و روزآمد، و در نهایت تحقق حرکتی ضابطهمند و آگاهانه، و مبتنی بر سنن الهیِ حاکم بر حیات و مرگ تمدنها، نقش مؤثر و تعیینکنندهای داشته باشد.
مسلمانان در حیات پرفراز و فرود خویش تجربیات تلخ و شیرین فراوانی را پشتسر گذاشتهاند و در عصر بیداری اسلامی بر این باورند که با عبرتآموزی از آن تجربیات بر اساس خدامحوری و تکریم انسان و احترام به خرد جمعی و تعاون و تکافل اجتماعی به وظیفهی خطیر خویش در زمینهی بازتولید و توسعهی تمدن اسلامی عمل نمایند.
تبیین مفهوم دقیق اسلام هراسی، شناخت عوامل درونی و بیرونی در ایجاد و گسترش آن، ابعاد وجودی این پدیده، نقش عملکرد منفی برخی از گروه های اسلامی در ترویج آن، تعیین راهکارهای مناسب برای جلوگیری از گسترش این پدیده، تشخیص «اسلامهراسی»های واقعی از غیر واقعی، ریشههای تاریخی این پدیده و بررسی عملکرد مافیای رسانه ای در گسترش آن از موضوعاتی بهشمار میروند که شایسته است در این همایش ارزشمند مورد توجه جدی قرار گیرند.
در پایان، برگزاری همایش در استانبول با آن پیشینهی مهم تاریخی را به فال نیک گرفته و لازم میدانیم مراتب تقدیر و تشکر خود را به سبب برگزاری این گونه همایشها به پیشگاه ملت و دولت ترکیه تقدیم نماییم .
با آرزوی سربلندی دنیای اسلام
جماعت دعوت و اصلاح ایران
15/9/1386
پیاوی گهورهمان نایهته بهردڵ
ماموستا ئیبراهیم مه ردوخی
بریا دهمزانی ھهر ئهم گهلی کوردی ئێمه ، ئهم نهخۆشیه دزێوهی له گهڵدایه که گهوره پیاوان و ئهدیب و شاعیران و زانایانی خۆی له بهرچاو نیه و به درێژایی تهمهن و ژیانیان، لێیان ناپرسێ و بایهخ و رێزیان بۆ دانانێ و ناوێکیان لێ نابا و لایهکیان لێ ناکاتهوه و بهرھهم و چالاکییهکانیان نانرخێنێ و حسابێکیان بۆ ناکات؟!
بهڵام که مردن... خێرا دهوریان دهدهن و فرمێسکیان بۆ دڕێژن و پیایاندا ھهڵ دهدهن و دهیان لاوێننهوه و ئاخ و ئۆف و ھهناسهی سهردیان بۆ ھهڵ دهکێشن و گۆڕ و گڵکۆکانیان دهکهن به مهزار و جێگای راز و نیاز!
ھهر ئهم دیاردهیه، که مامۆستا«موفتی پێنجوێنی» ھێناوهته دهنگ و خۆی پێ نهگیراوه و به چاوێکی رهخنهگرانهوه دهڕوانێته ئهم بابهته و سهرزهنشی ئهم شێوه ھهڵوێسته ناشیرینه دهکا و دهڵێ:
پیاوی گهورهمان نایهته بهردڵ
تاکو ئهو رۆژهی دهچێته ژێر گڵ
ئینجا بۆی ئهگرین به جۆش و به کوڵ
قهبرهکهی دهکهین به باخچه و به گوڵ
بهڵێ خۆزگه دهمزانی ھهر ئێمه واینه یا گهلانی تریش گیرۆدهی دهستی ئهم نهخۆشیه کوشنده و دهرده بێدهرمانهن؟ ھهر چهن ئهگەر واش بن نابێ به پاساو بۆ ئهم ھهڵوێستهی ئێمه و چارهسهری زام و برینی ناسۆری ئێمه ناکات. مهگهر دڵخۆشی خۆمان بدهینهوه کە:«مهرگ له گهڵ ھاوماڵا جهژنە». که ئهمەش کورد وتهنی:«عوزر له قهباحهت خراپترە».
ئهم گلهیی و بناشتانهی که له سهرهوه ئاماژهم پێدا بهم مانا نیه چونکە گهوره پیاوانی خۆمان له کاتی ژیانیاندا له بهرچاو ناگرین و رێزیان بۆ دانانێین، ئیتر که مردنیشن لێیان نهپرسین و ناویان بکهین به کۆرکۆرهی ئاشدا و وهکو سهردهمی ژیانیان مامهڵهیان لهگهڵدا بکهین.
بهڵکو ئهگهر بهو شێوه لهگهڵیاندا بجوڵێنهوە، نهخۆشینهکهمان دووپات دهبێتهوه و کوشندهتر دهبێت. به تهواوی دهبین به خۆره بۆ گیانی گهل و نیشتمانمان و به تهواوی دهپوکێینهوه.
که واته ئهم باسه لهم بوارهدا، بۆ داچڵهکاندن و بهخۆداچونهوهیه تا لهمه زیاتر لهم ھهڵدێرهدا ھهنگاو ھهڵنهگرین و سهبارهت بهم دیارده دزێوه ھهڵوێستهیهک بکهین و له کاتی ژین و مردنی گهورهپیاواندا رێزیان لێ بگرین و بایهخیان بدهینێ. رچه و رێبازیان بگرین و کهڵک و سودیان لێ وهربگرین با لهمه زیاتر به مردوپهرست نهناسرێین.
سه رچاوه : http://ebrahimmardokhi.blogfa.comپایگاه اطلاعرسانی اصلاح ـ سردشت
جشنواره بیت و حیران برای دومین به مدت دو روز برگزار شد. این جشنواره رأس ساعت11 صبح روز پنجشنبه هشتم آذرماه با قرائت آیاتی از قرآن مجید و خواندن سرود جمهوری اسلامی شروع شد .
در جشنواره امسال هنرمندانی از شهرهای مختلف ایران به خصوص غرب کشور؛ سردشت، مهاباد، بوکان، پیرانشهر، میاندوآب، اشنویه، ارومیه، خوی، شاهیندژ، بانه، سقز، سنندج، مریوان و خراسان شمالی شرکت داشتند.
بخشهای مختلف جشنواره عبارت بودند از: حهیران، لاووک، بیت و مهقام
امسال حدود 70 اثر به دبیر خانه جشنواره ارسال شده بود که از میان این آثار تقریباً 40 قطعه ارائه و اجرا شد.
سخنرانان جشنواره آقایان؛ کاوه حیاک رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی سردشت(مجتمع فرهنگی سابق)، کاک درویشی فرماندار سردشت، ماموستا سلام امینی امام جمعه سردشت و غفاریآذر مدیر کل فرهنگ ارشاد اسلامی آذربایجان غربی بودند.
داوران جشنواره آقایان؛ ایوب نوبخت از بوکان، صلاح خضری از مهاباد و علی عابدی از سقز بودند.
در پایان جشنواره پس از قرائت بیانیه هیئت داوران افراد زیر به عنوان رتبههای برتر اعلام شدند و جوایزی نیز به آنها اهدا شد.
بخش حیران:
1- محمدامین یوسفیآذرـ سردشت
2- ابوبکر آذری ـ پیرانشهر
3- حسن ضیافتی ـ بوکان
بخش لاووک:
1- صالح پیروتی ـ اشنویه
2- حهسو ههرکی ـ اشنویه
3- عثمان صادقی ـ اشنویه
بخش بیت:
1-رحمت رستم پورـ سردشت
2- صالح احمد پیروانی ـ اشنویه
3- سیامند آمینهدار ـ اشنویه
بخش مقام:
1- حسین ولی نژاد ـ خراسان شمالی
2- یحیی حسینی ـ میاندوآب
3- فرهاد نادری ـ مریوان
گروه موسیقی نالی از اشنویه و گروه پاییزان از سردشت نیز به اجرای قطعات موسیقی محلی در چند بخش مختلف پرداختند.
شایان ذکر است که اولین جشنواره بیت و حیران در اسفند ماه سال 85 برگزار شد.
جشنواره در ساعت 1 بعد از ظهر روز جمعه 9 آذرماه 86 خاتمه یافت.
دکتر وهبة الزحیلی
ترجمه: عبدالله عبداللهی _ سردشت
اشاره: ترجمه بخش قیاس از کتاب الوجیز استاد وهبة الزحیلی در اختیار آن عده از بازدیدکنندگان سایت که با زبان عربی آشنایی ندارند قرار میگیرد، امید است که مورد استفاده قرار گیرد.
تعریف لغوی:
قیاس در کتاب یا به معنای اندازهگیری است مانند اینکه بگوئید: لباس یا پارچه را با متر اندازه گرفتم و یا به معنی ایجاد و روشن نمودن مساوات میان دو چیز است خواه حسی باشد یا معنوی، مانند اینکه بگوئید: این تخته را با این تخته برابر و تسویه نمودم یا بگوئیم فلانی یا فلان نفر در فضل و دانش و شرف قابل مقایسه و برابری نیست.
تعریف اصطلاحی:
عبارت است از الحاق امری غر منصوص در حکم شرعی آن به امری که نصاً حکم آن در شرع ثابت باشد، چرا؟ چون هر دو دارای علت مشترک هستند، و باید دانست قیاس به معنای کشف و اظهار حکم در مقیس است نه اثبات و انشاء. چون حکم شرعی در اصل ثابت است و تنها تأخیر آن بخاطر بیان علّت در مقیس توسط مجتهد میباشد. بنابراین قیاس فقط مظهر حکم است نه منشئ آن، بلکه علّت اساس حکم است و کار مجتهد اظهار حکم در فرع مانند اصل بوده چون هر دو دارای یک علّت مشترک هستند.
هرگاه در کتاب و سنت و اجماع در شأن موضوعی معیین شرع وارد شود و مجتهد علّت آن را نشناخت، سپس همان علّت را در موضوعی دیگر که شبیه موضوع اول است پیدا کرد و ظن غالب او بر این بود که هر دو موضوع در حکم مشترک میباشند دست به کار شده و حکم غیر منصوص یا به منصوص الحاق میکند که این الحاق را قیاس مینامند. و واقعه منصوص علیها را اصل یا مقیس علیه و واقعه غیر منصوص علیها را فرع یا مقیس مینامند و معنی مشترکی را که بخاطر آن حکم شرعی صادر شده است علّت نام نهادهاند.
مثالهایی را برای نمونه یادداشت میکنیم:
1ـ خدای متعال نصاً خمر را که از آب انگور و بدون استفاده از آتش ساخته میشود تحریم کرده است:
مانند:«إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
مجتهد با تحقیق در علّت تحریم به این نتیجه رسیده است که علّت آن مستی است که عادتاً و غالباً موجب زوال عقل است و این عارضه دارای مفاسد و مضرات دینی و دنیایی و بهداشتی و اجتماعی بسیار است مانند بروز عداوت و کینه توزی میان مردم و ضررها و تبعات خطرناک بهداشتی برای شخص شارب. سپس مجتهد درمییابد که مستی با تناول شرابهای دیگر نیز از قبیل حبوبات و میوهجات روی میدهد که آب گرفته شده از این قسمت را نبیذ مینامند. بناءً علیهذا نبیذ را نیز خمر ملحق کرده و تناول آن را حرام دانستهاند و ارکان قیاس عبارت است از: خمر(اصل) نبیذ(فرع) و حکم منصوص علیه(تحریم) و (اسکار) که علّت جماع بین مقیس و مقیسعلیه است.
2ـ منع قاتل از ارث از جانب حضرت(ص) که فرمود: «لا یرث القاتل» علّة در اینجا، شتاب در رسیدن به چیزی قبل از موعد آن است که قاتل به حرمان از ارث تنبیه شده و این علّت کشتن موصی توسط موصیله وجود دارد، وصیت در اینجا به نزد جمهور غیر از امام شافعی بر ارث در حالت قتل قیاس شده و به مانند وارث قاتل موصیله از وصیت منع میشود و ارثی نمیبرد.
3ـ در حدیث:«لا بیع بعضکم علی بیع بعض و لایخطب علی خطبته» حضرت(ص) خواستگاری علیه خواستگاری دیگر را تحریم فرموده است، علّة همانا ایذاء و ایجاد کینه و دشمنی است. و این علّت و معنی در هر عقد و معامله دیگر میتواند وجود داشته باشد. مانند استیجار علیه استیجار شخص اول که این قضیه نیز مانند قضیه خواستگاری حرام است چون هر دو دارای علّت حکم مشترک هستند.
4ـ قرآن کریم دادوستد را در هنگام اذان برای اقامه نماز جمعه حرام کرده و میفرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِی لِلصَّلاةِ مِنْ یوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیعَ» علّت حرمت همانا غافل شدن از نماز بواسطهی دادوستد است و این علّت به نزد جمهور بجز حنابله در هر عقد و عملی دیگر مانند اجاره و رهن و کتابت متحقق و ثابت است. پس اینگونه دادوستدها نیز ممنوع است و علّت منع و تحریم سابق در این موارد و اشباه آن به وفور یافت میشود.
ارکان قیاس:
قیاس بر چهار رکن اعتماد دارد که عبارتند از: 1ـ اصل 2ـ فرع 3ـ وصف جامع میان اصل و فرع که همانا علّت است 4ـ حکم اصل
اصل: محل حکمی است که توسط نص یا اجماع به ثبوت رسیده باشد ملنند حکم حرمة خمر و قیاس نبیذ بر آن.
فرع: محلی میباشد که در شأن آن نص یا اجملعی موجود نباشد، مانند مثال فوق.
علة: عبارت از وصفی است که حکم اصل بر آن بنا نهاده شده ماننو وجود اسکار در مثال سابق.
حکم اصل: عبارت از آن حکم شرعی است که توسط نص یا اجماع در اصل به اثبات رسیده مانند تحریم خمر در مثال سابق که این حکم به فرع نیز سرایت کرده و منتقل شده است. ولی حکمی که توسط قیاس در فرع به ثبوت رسیده ماند تحریم نبیذ در مثال سابق، ثمرهی قیاس است نه یکی از ارکان آن.
برای روشنتر شدن موضوع مثالی دیگر میآوریم: تحریم اصناف ریوی ششگانه(طلا و نقره و گندم و جو و خرما و نمک) در حدیث نبوی(ص): این اصناف ششگانه اصل بوده و ذرّت و برنج و لوبیا و نخود و غیره بر آن اصناف ششگانه قیاس و فرع نامیده میشوند.
حکم در آن شش نوع همانا تحریم ربا در آنها است.
علة به نزد حنفیه و حنابله کیل و وزن در صورت اتحاد جنس میباشد، ولی به نزد شافعیه و مالکیه در طلا و نقره و ثمن بودن است، ولی در چهار صنف باقی به نزد شوافع طعم و به نزد اصحاب مالک قوت بودن و إِدّخار همراه با اتحاد جنس است.
حجیت قیاس
دو نظریه پیرامون حجیه قیاس وجود دارد: یکی نظیهی جمهور که گوید: قیاس در چهارچوب احکام عملی حجة شرعی است و اصلی است از اصول شریعت و در رتبهی چارم حجج شرعیه قرار دارد و در همین جمهور هستند که قیاس را ثابت کردهاند.
دیگری نظریهی نظام معتزلی و شیعه امامیه و ظاهریه است که گویند: قیاس حجه شرع نبوده و نمیتواند حکمی را ثابت کند و همین گروه هستند که قیاس را رد کردهاند.
دلایل جمهور برای اثبات قیاس:
جمهور برای اثبات ادعای خود به چهار دلیل از قرآن و سنت و اجماع و معقول تمسّک جستهاند.
اول قرآن: در این منبع آیاتی فراوانی بر حجیه و دلیل بودن قیاس دلالت دارند. مانند:«فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الأَبْصَارِ» یعنی بعد از اینکه خدای متعالاز یهود بنی نضیر خبر میدهد که بخاطر کفر و اذیت رسول خدا و «ومنان با چه سرنوشت نکبت باری دچار گردیدند، میفرماید:«فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الأَبْصَارِ» یعنی نفس خود را با آنان مقایسه کنید و بدانید هر آنچه را که بر آنان آمده بر سر شما نیز که همانند آنانید خواهد آمد. و شما هم عقابی مانند آنان خواهید داشت زیرا کرده شما همانند کرده آنان است.
یا مانند:«فان تنازعته فی شئ» یعنی موضوعی را که دارای نص نبوده به موضوعی ملحق کنید که منصوص است چون در علة حکم هر دو مساویند که این الحاق به معنای رد الی الله و الرسول است و قیاس نامیده میشود.
یا مثل «قل یحیها الذی أنشأها اول مرّة» در این آیهی شریفه خداوند متعال برای بهتر فهماندن رستاخیز به ما انسانها، اعادهءمخلوقات بعد از فناء را بر آفرینش آنها از بدو امر قیاس کرده است چه آنکه قادر بر آفرینش در آغازین باشد بر اعاده و بازگشت برای بار دیگر قادر بوده و بلکه بر ذات اقدسش سهل و آسانتر است.و این، قیاس است.
دوّم سنّت: قولاً و عملاً مسائلی در سنّه وجود دارد که دال بر قیاس است اما از ناحیه قولی، اقرار رسول خدا(ص) به عمل به قیاس است. آن هم هنگامیکه معاذ ابن جبل را به عنوان قاضی به یمن فرستاد و به وی فرمود: اگر موضوعی برایت پیش آمد چگونه قضاوت میکنید؟ در جواب گفت: بوسیله کتاب خدا قضاوت میکنم، اگر درآن نیافتم از سنت رسول الله(ص) کمک جویم، اگر در آن نیز نیافتم از فکر و رأی خودم کمک میگیرم و در این باره کوتاهی نمیکنم، رسول الله(ص) دست به سینه وی زد و فرمود: (الحمد لله الذی وفق رسول الله(ص) لما یرضی الله و رسوله) سپاس خدایی راست که فرستاده رسول الله(ص) را موفق به انجام امری نموده است که موجب خشنودی خدا و رسولش میشود، طبیعی است که اجتهاد به رأی شامل قیاس نیز میگردد.
و اما از ناحیهی عملی صحیح: میبینیم که رسول خدا(ص) در بسیاری از مسائل از قیاس استفاده فرموده است منجمله مردی از قبیلهی خَثْعَمْ به خدمت حضرت رسول الله(ص) آمد و عرض کرد: پدرم آورده ولی به علّت کهولت، توانایی انجام مناسک حج و سواری ندارد، حال آنکه حج بر وی واجب است آیا میشود به جای او حج کنم؟ فرمودند: شما پسر بزرگتر هستید؟ عرض کرد: بله. فرمودند: اگر پدر شما به کسی بدهکار بود و شما به جای او آن را پرداخت کردید آیا از شما پذیرفته است؟ عرض کرد: بله. پس فرمودند: شما به نیابت او مناسک حج را به جای بیاورید.
در این مثال، رسول خدا(ص) دین خدا را قیاس بر دین بندگان کرده که به مانند آن ادای این واجب است.
2ـ عمر(رض) در بارهی بوسهی بدون انزال شخص روزهدار از حضرت(ص) سؤال کرد، فرمودند: رأی شما در بارهی مضنمهی آب برای شخصی روزهدار چیست؟ عرض کرد، اشکالی ندارد، رسول خدا(ص) فرمودند: پس نگران چه هستید؟ و این جواب حضرت عمر(رض) متضمن قیاس مقدمهی جکاع یعنی بوسه بر ضمضمه است که مقدمهی نوشیدن آب است. از این جهت که هر دو مقدمهی رسیدن به مقصود هستند و به ذات خود موجب فساد روزه نیستند.
3ـ مردی از قبیلهی فزاره فرزند سیاه پوستی را که همسرش به دنیا آورده بود انکار کرد و گفت از من نیست، حضرت(ص) به وی فرمود، شما شتر دارید؟ گفت: بله. فرمودند چه رنگی دارند؟ عرض کرد سرخ رنگ هستند. آیا در میان آنها شترانی یافت نمیشوند که سرخی آنها با رنگهای خاکستری و سیاه آمیخته باشد؟ عرض کرد: بله. فرمودند پس این رنگهای دیگر از کجا پیدا شده است؟ گفت: شاید یکی از رگها این رنگها را پدید آورده است، فرمودند: این هم شاید یکی از رگها، این رنگ را پدید آورده است.
سوم: اجماع به کرّات و مرّات عمل به قیا س از جانب اصحاب(رض) صورت گرفته بدون اینکه احدی آنرا انکار کند و این تنها یک ادعا نبوده بلکه تواتر معنوی آنرا اثبات کرده است. بنابراین عمل ایشان اجماعی است بر اینکه قیاس حجة بوده و عمل به آن واجب است. حال چند نمونه برای مثال ذیلاً ذکر میشود:
1ـ اصحاب(رض) خلافت ابوبکر(رض) را به امامت ایشان در نماز قیاس کردند تا مسلمین با وی بیعت نمایند و گفتند: رسول خدا(ص) به امامت او در نماز راضی بوده، آیا ما نیز به امامت او در امور دنیایی خود راضی نباشیم؟
2ـ اصحاب(رض) حکم به قتل جماعت در قصاص یک نفر صادر کردند. به قیاس بر بریدن دست جمعی که با هم در دزدیدن یک چیز شرکت کرده باشند.
3ـ ابوبکر(رض) ، کلاله را به غیر از والد و ولد تفسیر کردند و گفتند: چون کلاله در لغت به معنی کنار جاده است، در اینجا نیز به معنی حاشیه و کناره میباشد.
4ـ عمر(رض)، بعد از این که ابوموسی اشعری را به ولایت بصره منصوب کردند نامهای برای وی فرستادند که در امر قضاوت مشهور است و در آن فرمودند: اشتباه و نظایر را بشناس و طبق رأی خودت عمل به قیاس کن.
5ـ عمر(رض)، تحریم تخلیل خمر را بر ذوب کردن شحم قیاس کردند و فرمودند: تحریم خمر شامل تحریم بهای آن نیز هست.
6ـ عثمان(رض) درباره مسأله ارث جد با برادران میت به عمر(رض) گفت: اگر از رأی خودت پیروی کنی(که برادران میت بوسیله جد از ارث حجت میشوند) خوب است و اگر از رأی پیشینیان خود تبعیت کنید(که برادران در ارث با جد مشارکت دارند) بهترین رأی است.
7ـ علی(رض) فرموده: به نزد ارباب خرد، بامقایسه، حقشناخته و تشخیص داده میشود.
8ـ ابن عباس(رض) جد را بر پسر پسر مقایسه کرده که اخوة را از ارث حجب میکند و میگفتند: مگر زید بن ثابت از خدا نمیترسد که پسر پسر را به حساب میآورد ولی پدر پدر را پدر حساب نمیکند! چرا؟ چون هر دو در نسبت با میت در یک درجه قرار دارند و هر دو بواسطهی یک واسطه به میت میرسند.
بناءً علی هذا صدور چنین اتفاقاتی و امثال آنها از اکابر صحابه(رض) دلالت بر این مسئله دارد که: قیاس حجة شرعی بوده و عمل به آن واجب است.
چهارم: معقول، ادله معقول بسیار بوده و اهم آن سه دلیل است:
1ـ تمام احکام شرعی از حیث معنی معقول و براساس رعایت مصالح بنا نهاده شده است و تنها هدف از تشریع احکام نیز مصالح عباد است، هر گاه دو واقعه در علّة حکم که گمان مصلحت از آن میرود مساوات داشتند، به خاطر تحقیق مصلحتی که مقصود شارع در تشریع بوده است، در حکم نیز هر دو متساوی هستند، و برای تساوی علّة و حکم در دو واقعه در نظر مجتهد کافی است غلبهی ظن داشته باشد و امر به ظن واجب است.
بنابراین هیچ معقول نیست تنها خمر به خاطر اسکار حرام باشد ولی نبیذ که آن هم اسکار دارد مباح گردد، چرا؟ چون حفاظت از عقل و صحت اجسام بر همگان واجب است و هیچ معقول نیست ربا منحصر به اصناف ششگانه شود تا قوت و روزی مردم و بهاء اشیاء بازیچه افراد سودجو قرار نگیرد، ولی در قوتهای مشابه آن مانند باقلا و ذرت و غیره مثلاً ربا وجود نداشته باشد.
2ـ نصوص قرآن و سنّت محدود بوده زیرا وحی به پایان رسیده است و حوادث میان انسانهای غیر محدود و نامتناهی میباشند و طبیعی است امور محدود و متناهی احاطه بر امور نامتناهی و غیر محدود ندارد. مگر اینکه همان عللی شناخته شود که به خاطر آن احکام منصوص شرعی تشریع شده است و بتوان به علّت اشتراک علل احکام را بر آنها تطبیق نمود. و این است معنای قیاسی که مصدر تشریع بوده و ما میفهماند چگونه در مقابل رویدادهای جدید حکم صادر کنیم.
3ـ بدیهی و آشکار است که فطرت سلیم و منطق به ما حکم میکند که عمل به قیاس کنیم، بنابراین اگر کسی از انجام کاری جلوگیری کرد که منجر به تصاحب اموال دیگران میشد یا ظلم و تعدی بر حقوق دیگران را در برداشت، میتواند هر کاری را که ظلم و تجاوز در آن باشد بر آن قیاس کرده و آن را منع و تحریم کند.
و اگر کسی از غذای فاسد یا نوشیدنی مسموم منع شد ضرورتاً باید بداند هرگونه طعام و شرابی که فاسد و مسموم باشد ممنوع و حرام است.
و در این صورت است که میتوانیم بگوئیم شریعت به فراخور هر زمان و مکانی ضامن صلاح و صواب انسانها است و تا ابد جوابگوی نیازها و مصالح نسل بشر است.
دلایل نافیان قیاس
شیعه و نظام و ظاهریه، قیاس و مشروعیت آن را به چهار دلیل مردود میشمارد:
1ـ قرآن: خداوند فرماید: «مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیءٍ» فحوای این آیه به این معنی است که: کتاب خدا شامل جمیع اشیاء شده و نیازی به قیاس نیست ولی در ردّ نظریه ایشان باید گفت: اشتمال قرآن بر اشیاء به صورت اجمالی است نه تفضیلی. به این دلیل که بسیاری از احکام شرعیه نصی در قرآن ندارد بنابراین دلالت قرآن بر احکام یا مستقیماً از روی نص صریع است و یا غیر مستقیم و بوسیله قیاس صورت میپذیرد.
و نیز فرماید: «وَلا تَقْفُ مَا لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» و میفرماید: «وَإِنَّ الظَّنَّ لا یغْنِی مِنْ الْحَقِّ شَیئاً» و بواسطه اینکه قیاس تنها مفید ظن است و به درجه علم و یقین نمیرساند عمل بدان منهی است و صلاحیت اثبات حکم ندارد چون قیاس عبارت است از اتباع ظن و آن هم منهی است.
در جواب باید گفت: آنچه منهی است اتباع ظن در عقاید است، ولی اتباع ظن در احکام شرعیه عملیه به اتفاق بین علماء کافی بوده و اشکالی ندارد به این دلیل که ما مکلف به عمل به اخبار آحاد و ظواهر کتاب و سنة و قبول شهادت دو نفر و امثال آنها هستیم که همگی فقط مفید ظن میباشند.
2ـ سنة: سنة نیز اشاراتی داردکه دال بر نفی قیاس است مانند حدیث: (تعمل هذه الامة برهه بالکتاب و برهة باسنة و برهة بالقیاس فاذا فعلوا ذلک فقد ضلوا) این أمّت برههای از زمان به کتاب و برههای به سنّت و برههای نیز به قیاس عمل میکند که هر گاه چنین کردند گمراه شوند.
در جواب باید گفت: اولاً این حدیث غیر صحیح بوده و صلاحیت احتجاج ندارد، ثانیاً به فرض صحت آن این حدیث معمول بر قیاس فاسد و غیر معتبر است و قیاس فاسد قیاسی است که تکیه بر دلیل ندارد یا اینکه در تعارض با دلیل یا دلایل دیگر باشد، ولی قیاس صحیح که با کتاب و سنة در تعارض نباشد و همگام با لغت بوده و بنای آن بر فرض و تخمین نباشد و در استدلال متکی به نصوص شرعیه و مقاصد عمومی آن باشد بمانند رأی که مبنی بر مبدأ مصالح مرسله باشد مقبول است.
3ـ اجماع: آن هم این است که بعضی از صحابه عمل به قیاس یا اجتهاد به رأی را نکوهش کرده و بقیه اصحاب این نکوهش را انکار نکردهاند بنابراین اجماع بر این ذم و نکوهش وجود داشته است. مثل گفته ابوبکر(رض) در جواب معنی کلاله: چه آسمانی بر من سایه افکند و چه سرزمینی مرا در کنف حمایت خود گیرد اگر من کتاب خدا را به رأی خودم تفسیر کنم، که منظورش قیاس است.
و مانند گفته عمر(رض) خود را از اصحاب رأی بر حذر کنید. چون اینان دشمنان سنن هستند. آنها از حفظ احادیث درماندهاند و به رأی خود عمل کرده و گمراهند و دیگران را نیز گمراه میکنند. یا اینکه فرموده: امان از مکایله بپرهیزید. عرض کردند مکایله چیست؟ گفتند مقایسه است.
و علی(رض) فرموده: اگر دین از روی رأی ما بود مسح باطن خف از ظاهرش بهتر بود. و ابن عباس(رض) فرموده: قارئان و صالحان از میان شما میروند و مردم کسانی را رئیس خود قرار میدهند که جاهلند و امور دینی را به رأی خود مقایسه میکنند.
این اصحاب عمل به قیاس را انکار کردهاند بدون اینکه کسی معارض ایشان باشد بنابراین، این اجماعی است از طرف آنان بر عدم جواز عمل به قیاس.
در جواب باید گفت: این روایات موثوق نیستند و به فرض صحت در تعارض با آثاری میباشند که دلالت بر اجماع آنان بر عمل به قیاس دارد که سابقاً یادآور شد و در این روایات نیز انکار قیاس نشده است.
پس درمییابیم که این و اعتراض بر قیاس فاسد وارد است که حائز شرایط صحت نیست. مانند قیاسی که در تضاد با نصوص باشد. یا از کسی صادر شود که اهل اجتهاد نیست یا قیاس در چیزی که قیاس در آن جاری و طاری نیست. مانند تفسیر قرآن کریم، ولی قیاسی که دارای شروط صحت بوده و با نصوص شرعیه متفق باشد مسموع است نه ممنوع. و مفروض است نه مرفوض.
4ـ معقول: باید گفت: قیاس در راه تحلیل احکام منجر به تباین انظار شده و مایه بروز تنازع و اختلاف میان مجتهدین میشود. چنانچه این واقعیت در جزئیات اجتهاد نمایان است و قیاس میتواند مصدر اختلاف و تعارض و تناقض باشد و حاشا که شریعت تعارض و تناقض داشته باشد. زیرا فرماید: «وَلا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ»در جواب میگوئیم تنازع و اختلافی منهی عنه و تعارض و تناقضی مذموم است که در مورد عقاید و اصول دین یا امور عامه مانند سیاست دولت و شئون جنگ باشد اما تنازع و تعارض در احکام شرعی عملی مادام متضمن ضرر و مفسدهای نباشد نه اینکه مانعی ندارد بلکه رحمت و مصلحت و گشایش برای امت است. و ثمره اجتهاد مطلوب در شرع همانا اختلاف در آراء است و به سبب انقطاع وحی و غیرممکن بودن شناخت حکم خدا در هر قضیهای و عدم عصمت برای غیر انبیاء، مجتهدین و مقلدین آنان معذورند.
شروط قیاس
برای اینکه قیاس صحیح باشد باید هر یک از رکن قیاس دارای شروط معینی باشد.
شروط اصل: اصل محل حکمی است که توسط نص یا اجماع وارد شده است اصولیون شروطی را برای اصل در نظر گرفتهاند که در واقع شروط حکم محسوب میشوند و به جز یک شرط، شرطی دیگر را که خاصه برای اصل باشد سراغ نداریم. و آن هم این است که: نباید اصل فرع اصلی دیگر باشد. چون منطق پیرامون قیاسی قضاوت میکند که بر یک اصل اساسی قیاس گردیده باشد، نه بر فرعی دیگر.
برای نمونه نمیتوانیم در باب تحریم ربالفضل مثلاً بِهْ را بر سیب قیاس کنیم به دلیل اینکه این دو از گروه مطعومات هستند چون میدانیم که سیب خود در حدیث نبوی شریف که دلالت بر تحریم اصناف ششگانه دارد بر تمر قیاس شده است و همچنین صحیح نیست ذرت را بر برنج قیاس کنیم و بگوئیم: مبادله ذرت با ذرت به صورت تفاضل به قیاس با برنج جائز نیست، زیرا میدانیم که برنج خود بر گندم که در حدیث فوق آمده قیاس گردیده است. خواه بگوئیم علت مطعوم بودن است، چنانچه شافعیه گویند یا قوت و ادخار است چنانچه مالکیه گفتهاند یا پیمانه است چنانچه حنفیه و حنابله گفتهاند. بنابراین علیرغم اتحاد علّت بین اصل ثانی و آن چه اصل انگشته شده است اینگونه قیاس جایز نیست زیرا اگر به جواز آن تن دهیم به تطویل بلافایده گرفتار خواهیم شد. وهکذا نمیتوان وضو را بر تیمم به علت این که هر دو طهارتند قیاس کنیم. چون در هر دو نیت شرط است زیرا خوب میدانیم اشتراط نیت در تیمم به قیاس بر نماز صورت گرفته که علت در هر دو یکی بوده و آن هم عبادت است. ولی علّت در وضو طهارت است و اختلاف علّت موجب بطلان قیاس اول میگردد. زیرا جامع میان اصل منصوص علیه که نماز است و فرع که وضو است یکی نیست. پس باید بگوئیم قیاس به علّت عدم اتحاد علّت باطل است. بنابراین اگر در نظر بگیریم که علت میان وضو و تیمم و نماز یکی بوده و آن هم عبادت است دتر این صورت ما در قیاس به تطویل بلافائده دست زدهایم. چنانچه در دو مثال فوق به آن اشاره شد.
شروط حکم اصل:
نیازی به گفتن این نکته نداریم که بگوئیم در شأن حکم اصل مشروط است که آن حکم به واسطه نص یا اجماع ثابت شده باشد چون بحث یا پیرامون قیاس شرعی است یا این که بگوئیم باید حکم ثابت و غیر منسوخ باشد زیرا اگر حکم منسوخ باشد امکان سرایت و نقل آن به فرع وجود ندارد و نمیتوان حکم در فرع را بر آن بنا نهاد چون صلاحیت عمل به آن سپری شده و شروط معتبر در حکم اصل تنها چهار است:
1ـ نباید حکم اصل به مدد نصی دیگر مختص به خود باشد و آن نص دلالت بر تفرد و یگانگی و غیر متعدی بودن آن کند. چون مقتضای قیاس در تعدیهی حکم اصل به فرع است. هر گاه ثابت شد که حکم مختص بدان اصل است امکان تعدیه به فرع ندارد. مانند احکام خاصی که تنها ویژهی رسول خدا(ص) هستند، همچون اباحه صوم وصال و حل ازدواج یا بیش از چهار همسر و زواج بدون مهریه و گرفتن صفی از غنائم و غیر آن و غذا دادن اعرابی به اهل و عیالش بابت کفاره وقاع با همسرش در روز رمضان اینها رخصتهایی هستند که ویژهی رسول خدا(ص)میباشند.
و از جمله خصوصیات: قبول شهادت خزیمه به تنهایی است که آن حضرت(ص)در شأن خزیمه فرمود: «مَنْ شَهِدَ لَهُ خَزِیمة فَحَسْبُه» یعنی: «هر کس خزیمه برایش شهادت دهد کفایت میکند.» و مخصص، قول خدای متعال است که میفرماید: «اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَینِ مِنْ رِجَالِکُمْ» به این معنی است که حد نصاب شهادت دو نفر است . اختصاص خزیمه به این رتبه بخاطر چیزی بوده که غیر از او آن را نفهمیدهاند بنابراین نمیتوان دیگری را بر او مقایسه کرد ولو اینکه در ورع و فهم و صداقت مانند او یا حتی از او بالاتر باشد.
2ـ نباید حکم اصل از سنن قیاس عدول کرده باشد یعنی تشریع آن به استثنای قواعد عامه و قیاس ثابت شده باشد چون هر چه ثبوتش برخلاف قیاس باشدغیر آن بر آن قیاس نگردد.
و این شرط دوم دلالت بر این دارد که مشروط است حکم اصل معقولالمعنی باشد یعنی دارای علّتی باشد که عقلاً بتوان آن را درک کرد. زیرا علّت اساس قیاس است و در مییابیم که قیاس بر احکام تعبدی صحیح نیست. مانند تحدید تعداد حرکات نماز و مقادیر زکوات و عدد جلدات(تازیانه) در حد زنا و قذف و مقادیر کفارات و چون عقل در این مورد توانایی درک علت آنها را ندارد.
کما اینکه قیاس به چیزی کنیم که از قواعد عامه مستثنی بوده هر چند معقولالمعنی نیز باشد مانند حکم به صحت روزه کسی که ناسیاً چیزی خورده باشد که در حدیث نبوی آمده است در اینجا قاعدهی عامه به بطلان روزه آن کس که چیزی خورده حکم میکند. چون چیزی داخل جوف او شده که با امساک و خودداری از مفطرات در منافات است. ولی در اینجا شریعت بخاطر تخفیف و تیسیر و دفع حرج حکم به بقای روزه میکند. هر چند حکم در اینجا معقولالمعنی است.
به این معنی که فرد روزه ناسی قصد ارتکاب ممنوع و محرمی نداشته است معهذا خطای روزهدار در تناول مفطر دیگر به این قیاس نمیشود و هکذا کلام در نماز از روی نسیان بر روزه قیاس نمیگردد. و این مذهب حنفیه است نه شافعیه. زیرا نسیان امری است که احتراز از آن ممکن نیست بر خلاف خطاء و نماز با روزه تفاوت دارد چون روزه به ذات خود از جمله عوامل نسیان است ولی حالت نماز میطلبد که انسالن تمرکز حواس داشته باشد و نسیان در آن پذیرفته نیست.
3- عدم شمول صریح نص بر حکم فرع: نباید دلیلی که بر حکم اصل دلالت دارد بر حکم فرع نیز دال و شامل باشد. چون در آن صورت حکم با همان حکم اصلی ثابت است نه با قیاس و اصلاً در این صورت نیازی به قیاس نیست، مثل اینکه برای تحریم خمر به این حدیث نبوی استدلال نماییم نه آیه: «کلُ مُسْکَرٍ حَرامٌ» در این صورت، نص حدیث دلالت بر تحریم نبیذ نیز دارد و انگیزهای برای قیاس وجود ندارد.
4- تقدم تشریع حکم اصل بر حکم فرع: هر زمان از روی قیاس اراده اثبات حکم فرع شد واجب است ثبوت حکم اصل در تشریح از حکم فرع متأخر نباشد. بنابراین صحیح نیست وضو را بر تیمم قیاس کنیم به علت جامع طهارت و اشتراط نیت در هر دو. چون در قیاس وضو در فرع و تیمم اصل میباشند. در حالی که وضو در تشریع از حدیث زمان مقدم بر تیمم است چون وضو قبل از هجرت مشروع شده ولی تیمم بعد از آن واجب گردیده است.
اما اگر فرع از ناحیه دیگر بجز قیاس دارای دلیل بود مانعی برای این قیاس وجود ندارد چون در این صورت، فرع از راه دو دلیل به ثبوت خود استحکام میبخشد که عبارت از همان دلیل و قیاس است و آن دلیل مانند فرموده حضرت رسول: «إنَّما الاعمالُ بالنیات» این حدیث شریف شامل وضو و تیمم میگردد.
شروط فرع:
برای فرع چهار شرط در نظر گرفته شده است:
1- باید فرع دارای علتی همانند علت اصل بوده و در ذات یا جنس مانند آن باشد. همچون قیاس نبیذ بر خمر به سبب جامع اسکار میبینیم علت موجود در نبیذ درست همان علتی است که در خمر وجود دارد و باعث ورود نص بر تحریم شده است. و مانند قیاس وجوب قصاص در تجاوز بر اعضاء بر وجوب قصاص در تجاوز بر نفس به سبب جامع جنایت در هر دو، در اینجا میبینیم تساوی در جنس نه در ذات آن پابرجاست و قیاسی را که این شرط در آن تحقق نیافته قیاس معالفارق مینامند، مانند تقسیم ملک مشفوعفیه میان شرکایی که شفیع هستند ولی هر یک مقدار جداگانهای در ملک دارند نصف و به کسانی که ربع دارند، ربع و به این ترتیب... ملک مشفوعفیه را میان خود تقسیم کنند، رأی جمهور این است که هر یک از ملّاک بقدر سهم مالکیت خود را دارا میباشد. به قیاس بر غله و ثمرات و درآمدی که از مال مملوک خود دارند، حنفیه میگویند: این قیاس معالفارق است چون غله و ثمرات و درآمد از تولیدات ملک بوده و به هر یک از شرکاء درآمد به اندازه حاصل از ملکش عاید میشود، ولی آنچه از راه شفعه بدست میآورند، تولیدات ملکی نیست تا همان قاعده در آن جاری گردد بنابراین به نظر حنفیه ملک مورد شفعه به صورت تساوی میان شرکاء تقسیم میگردد.
2- نباید حکم اصل در فرع تغییر کند، برای نمونه حنفیه قیاس ظهار ذمی برای ظهار مسلم را در حرمت بازگشت شوهر بهر استمتاع از همسری که از آن مظاهره کرده جایز نمیدانند، چرا؟ چون تحریم که در اصل ظهار مسلم باشد موقتی بوده و بوسیلهی کفاره پایان مییابد چنانکه آیات اولیه سورهی مجادله تصریح میکند، ولی تحریم در فرع که ظهار ذمی باشد ابدی است، چرا؟ چون کافر اهل کفاره نیست زیرا کفاره عبادت یا حداقل معنی عبادت در آن مرجع است و هدف از آن پاک شدن شخص مظاهر است و کافر که مادام در حال کفر است نه اهل عبادت است. (و نه اهل پاکیزگی معنوی) چون اعمال او در دنیا و آخرت باطل و محبوط است بنابراین ظهار ذمی به نزد حنفیه باطل است ولی به نزد شوافع صحیح است، چون کافر امکان پرداخت یکی از خصال کفاره، اطعام یا اعتاق را دارد.
3- نباید در قیاس تقدم فرع بر اصل مترتب شود: مانند قیاس وضو بر تیمم در جامع اشتراط نیت در حالیکه مشروعیت تیمم متأخر از مشروعیت وضو بوده است زیرا در این صورت باید قول به ثبوت حکم در اصل قبل از وجود آن نماییم. و قبلاً معلوم شد که این، نیز در حکم اصل شرط است.
4- نباید فرع دارای نص یا اجماعی باشد که دلالت بر حکم مخالف قیاس نماید، زیرا آنگاه قیاس در مقابل نص یا اجماع واقع شده و با آن برخورد میکند و چنین قیاسی را قیاس فاقدالاعتبار مینامند. با توجه به این شرط به نزد حنفیه اشتراط صفت ایمان در عدق رقبه برای کفارهی سوگند در قیاس بر کفارهی قتل صحیح نیست و چنین اشتراطی مخالف نص قرآنی در شأن سوگند است. «...أوتحریر رقبة» که لفظ رقبه در اینجا مطلق بوده و قید ایمان در آن مشروط نیست به خلاف نص وارد پیرامون کفاره قتل خطاء «و من قتل مؤمناً خطأً فتحریر رقبة مؤمنة» بنابراین در نزد حنفیه قیاس کفاره سوگند بر کفاره قتل خطاء فاسد است و منجر به تغییر حکم اصل میگردد.
و به نزد علما جایز نیست ترک نماز در سفر را بر ترک روزه در آن بوسیله جامع سفر قیاس کنیم. و چنین قیاسی باطل محسوب میشود چون علماء اجماع بر این دارند که ترک نماز در سفر حرام است.
شروط عله:
قبل از بحث از شروط علة به بحث پیرامون تعریف عله و جوانب آن میپردازیم: تعریف عله و تفاوت آن با حکمه و سبب و بیان آنچه تعلیل بدان صحیح است: علة اساس و مبنای قیاس است و در اصطلاح اصولیون: امری است مه وجود آن باعث تشریع حکم جهت تحقیق مصلحت میگردد، یا عبارت از معرف حکم است، و نامها دیگری مانند مناطالحکم، سبب حکم و امارت حکم نیز دارد. و گاهی عله بر حکمتی اطلاق میشود که باعث تشریع حکم میشود و آن حکمت عبارت از تحصیل مصلحتی است که باید به دست بیاید، یا دفع مفسدهای است که لازم و واجب است از آن تجنب شود، همچون منافع متعاقدین که مترتب بر اباحهی بیع است، یا حراست از جان و عقل و نسب و سرمایه که مترتب بر تحریم قتل عمد و خمر و زنا و سرقت است، یا دفع مشقت مانند افطار در رمضان و قصر نماز که مترتب بر سفر است.
از تتبع و تحقیق در احکام شرعیه ثابت است که خدای سبحان هیچ حکمی را برای بندگانش تشریع نفرموده مگر اینکه آن حکم بطور قطع برای آنان مصلحتی در بر دارد اعم از اینکه تحقیق مصلحتی و منفعتی باشد. یا دفع ضرر و مفسده و میفرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ»
آنچه در بدو امر به ذهن میرسد این است: حکم شرعی خالی از حکمت نبوده و اساساً هدف از تشریع، حکم است، ولی اتفاق میافتد آن حکمت خفی و غیر ظاهر باشد و با هیچکدام از حواس احساس نشود و امکان تأکید بر وجود یا عدم وجود آن نباشد و گاهی نیز حکمت غیر منضبط بوده و همگام با اختلاف احوال و اشخاص اختلاف میپذیرد، برای مثال: گاهی میتوانیم بگوییم: حکمت در اباعه بیوع بطور تحقیق نیاز است ولی اتفاق میافتد بدون نیاز به بیع صورت گیرد که این امری است خفی و حکمت در سفر در پارهای ار احوال و به نزد بعضی از اشخاص و در برههای از زمان سبب اباعه فطر است ولی اتفاق میافتد که به نسبت احوال و اشخاص و از منه دیگر مشقت محقق نباشد.
و غالباً شرب خمر سبب تحقق ضرر شده و گاهی به نزد کسانی عاتی و نافرمان این ضرر هویدا و آشکار نمینماید گاهی دفع ضرر شریک یا همسایه در شفعه هویدا است (و گاهی مخفی) و تشریع قصاص از قاتل غالباً منجر به محافظه و حراست از رندگانی مردم میشود ولی اتفاق میافتد که منجر به آن نگردد.
و نظر به اینکه حکمت تشریع احیاناً میتواند خفی یا غیر منضبط باشد جمهور اصولیون تعلیل به حکمت را ولو اینکه هویدا و منضبط هم باشد، منع کردهاند، چون اگر قرار باشد تکلیف را بر حکمت پایهگذاری نماییم تکلیف منضبط و قانونمند نشده و و کار نضج نخواهد گرفت. به این خاطر علماء گفتهاند: حکم با علت در گردش است نه با حکمت و وجود و عدم آن.
بنابراین قاعده، سفر علتی است که موجب فطر و قصر نماز است ولو اینکه مشقت هم نداشته باشد، و جایز نیست مقیم غیر مسافر و تندرست غیر رنجور را بر حال سفر و مرض قیاس کنیم، هر چند کارش در برگیرندهی مشقت باشد، مانند خباز و کورهگر و کارگر معدن زغال سنگ و دروگر و امثال آنها چون علیرغم توافر حکمت که مشقت است علت جواز در این موارد که سفر و مرض است منتفی است.
و تفاوت میان عله و حکمت در این است: حکمت تنها باعث تشریع حکم و مقصود دراز مدت از آن است و عبارت از مصلحتی است که شارع مقدس برای تحقیق و تکمیل آن به تشریع حکم میپردازد اعم از اینکه جلب منفعت بوده یا رفع مفسده باشد.
ولی علّت امری است ظاهر، منضبط و معرف حکمی که از حیث وجود و عدم، حکم بر آن پایهگذاری میشود، زیرا پیوند حکم به آن هدف از تشریع حکم را محقق میسازد. مثلاً سفر یا مرض علة جواز فطر در رمضان و قصر نماز رباعی میگردد. چون این، وصفی است ظاهر و منضبط که حکم پیوند با آن دارد، اما در واقع گمان تحقق حکمت تشریع حکم از آن میرود، چون وجود مشقّت در شأن سفر است، به همین خاطر فطر و قصر جهت تخفیف بر مسافران و دفع مشقّت از آنان مشروع شده است، پس باید گفت: علة عبارت از سفر و حکمت نیز همانا دفع مشقّت است.
اما، سبب از حیث مدلول به نزد جمهور اصولین معنی عامتری از علّت دارد و میتوان گفت: هر علّتی سبب است ولی اجباراً هر سببی علة نمیباشد بنابراین هرگاه مناسبهای یا مصلحتی میان وصف و حکم وجود داشت و ما آن را با عقل و دانش خود درک کردیم. چنین وصفی را هم علة و هم سبب میدانیم ولی اگر مناسبه چنان آشکار نبود که ما بتوانیم آن را درک کنیم. انگاه وصف فقط سبب نامیده میشود.
برای مثال: گفته میشود عقد معاملهای دال بر رضایت است علة و سبب نقل ملکیت نامیده میشود. و زوال خورشید در وسط آسمان را سبب وجوب نماز میدانیم نه علّت آن.
و اما شروط علة چهار است و عبارت است از:
1ـ علة باید وصفی مناسب با حکم باشد یعنی گمان تحقیق حکمت حکم شرعی از آن برود و ظن غالب بر این باشد که حکمت تشریعی تحقق یافته است خواه آن حکمت جلب نفع و مصلحت باشد یا رفع ضرر و مفسده.
مثلاً: اسکار وصفی است مناسب حکم تحریم و با این حکم تحریم، دفع ضرر و مفسده از مردم به وسیلهی صیانت از عقول و اجسام مردم بدست میآید.
و صرقت وصفی است مناسب تشریع حکم که همانا قطع دست دزد است چون غالباً پیوند دادن حکم به آن وصف سبب محافظه بر اموال میگردد.
و سفر در رمضان وصفی است که با اباحهی فطر برای شخص مسافر مناسبت دارد. چون در غالب از تقریر این اباحه گشایش و دفع مشقت بدست میآید.
و قتل عمد عدوان: وصفی است مناسب تشریع قصاص. چون بر این حکم حفظ ارواح و جلوگیری از به هدر رفتن خونها، مترتب میشود و همین حکم با حرمان از ارث نیز مناسبت دارد چنانچه حضرت(ص)فرماید: «لا یرث القاتل» چون انسان را از اقدام به قتل باز میدارد.
و باید دانست تحلیل به وصف نامناسب صحیح نیست. مانند اینکه بگوییم: علت حرمت خمر این است که سیلان داشته و سرخ رنگ است با اینکه در شیشههای بخصوصی تهیه شده است، یا بگوییم: عات وجوب قطع دست دزد ثروتمند بودن، طمعکار بودن، بلند پایه بودن، یا گندم گونه بودن فرد دزد است، و علت اباحهی فطر در رمضان پیاده بودن، کوتاه قد بودن، زن بودن یا عربی بودن شخص مسافر است و غیره. این گونه اوصاف را طردی یا اتفاقی مینامند که میان آنها و میان حکم هیچ گونه علاقهی عقلی قابل قبول وجود ندارد.
کما اینکه صحیح نیست تحلیل به اوصافی نماییم که در اصل با هم تناسب داشته ولی بر اثر علل و خللی آن مناسبت منتفی شده است. مانند عقد معامله از جانب مکره یا دیوانه که این عقد صلاحیت علت برای نقل ملکیت را ندارد و هکذا زوجیت کسانی که عدم طلاقی میان آن دو ثابت شده است نمیتواند علتی برای ثبوت نسب باشد.
2ـ باید علة وصفی ظاهر و روشن باشد و به یکی از حواس ظاهری درک گردد، چون علة عبارت از وصفی است که معرف حکم است و حتماً باید امری شفاف بوده و وجود آن در اصل و فرع احساس شود، مانن اسکار که وصفی است ظاهر و بوسیلهی حس در خمر و هر مسکری دیگر درک میشود و صغر در مسئله ثبوت ولایت بر صغیر امری است ظاهری که بوسیلهی حواس درک میشود و رفت و آمد گربه در مسئلهی طهارت نیم خورده ی آن، وصفی است آشکار و با چشم سر میتوان آن را دید و اشتراک در مقدار (کیل و وزن) همرا با اتحاد جنس در اموال ربوی ششگانه امری است نمایان و با حس درک میشود.
از این قاعده درمییابیم: اگر وصف خفی باشد، تعلیل به آن صحیح نیست، چون تحقق وجود و عدم آن امکان ندارد بنابراین صحیح نیست رضایت متعاقدین را علت انتقال مالکیت دو عوض قلمداد کنیم، چون رضایت امری است قلبی و درک آن با حواس ظاهری امکان ندارد و این تنها ایجاب و قبول است.
که قابل درک با حواس و مظنه تراضی طرفین معامله است و جماع نمیتواند وصفی مناسب برای اثبات نسبت باشد، چون امری است خفی، پس مشخصاً باید صیغه عقد و ازدواج که امری است ظاهری و بعنوان وصفی مناسب برای آن حکم معین گردد و بلوغ و رسیدن به حد احتلام نمیتواند عله کمال عقل باشد، چون امری است خفی، و تنها علة آن میتواند رسیدن به سن پانزده سالگی یا رسیدن به یکی از علایم احتلام مانند انزال منی و حیض باشد که این علایم ظاهری بوسیلهی احساس قابل درک میباشد.
3ـ باید علة وصفی منضبط باشد، یعنی بگونهای باشد که دارای حقیقتی معین و محدد بوده و با اختلاف افراد و احوال، اختلاف بزرگی در آن پدید نیاید، اما اختلاف کم قابل اعتبار نیست چون اساس قیاس همانا تساوی میان فرع و اصل در علت حکم است و این تساوی میطلبد علت مشترک، مضبوط و مشخص بوده و اختلاف حالات در آن اختلافی پدید نیاورد، زیرا در آن صورت بخاطر عدم تساوی، قیاس میسر نیست. مانند قتل که در حرمان قاتل از ارث یک وصف مضبوط بشمار میرود و وصیت نیز بر آن قیاس میشود. یا مانند تجاوز در معامله بر معاملهی کسی دیگر که این وصفی است منضبط و استیجار بر استیجار کسی دیگر نیز بر آن قیاس میگردد. و اسکار در تحریم شرب خمر یک وصف منضبط است و هر گونه مسکری دیگر نیز بر آن قیاس میشود و تفاوت شرابها در شدت و ضعف تأثیری در آن ندارد چون این تفاوتها کم و غیر قابل اعتنا است.
و تعلیل به اوصافی غیر منضبط یا متزلزل که در اثر ختلاف ظروف و احوال و افراد اختلافی فاحش پیدا میکنند جایز نیست. مانند مشقت که صلاحیت آن را ندارد بعنوان علت اباحهی فطر روزه رمضان برای مسافر و مریض منظور گردد، زیرا این وصف مضطرب بوده و دارای ضابطهای محدد نیست بلکه خود سفر و مرض دو وصف منضبط بوده و قابلیت تعلیل را دارا میباشند.
4ـ علت نباید وصفی قاصر و منحصر به اصل باشد بلکه لازم است تام و در حالات گوناگون محقق و در غیر اصل نیز وجود داشته باشد چون در صورت انحصار در اصل قیاس بر آن صحیح نیست و مانع تحقق آن در فرع میباشد.
زیرا قیاس به معنای مشارکت فرع با اصل در علت حکم است و اگر این مشارکت تحقق نیابد قیاس صحیح نیست بنابراین نمیتوانیم بگوییم: علت تحریم خمر آب انگوری است که میتواند تبدیل به خمر شود چون این علت در غیر خمر یافت نمیشود. ولی میتوان گفت: علت آن اسکار است و اسکار هم در خمر و هم در غیر آن وجود دارد.
و نیز به نزد حنفیه جایز نیست بگوییم: تحلیل حرمت ربا در طلا و نقره این است که آن دو، قیمت اجناس هستند، چون این علت در غیر آن دو یافت نمیشود و نیز تعلیل به خصایص رسولالله(ص) مثل ازدواج با بیش از چهار زن و تحریم همسران او بر غیر بعد از ایشان، جایز نیست و نمیتوان مسائلی دیگر بر آن قیاس کرد.
و چنانچه ملاحظه میشود علما در این نکته اتفاق دارند که تعلیل به علتی صحیح است که از طریق نص یا اجماع ثابت شده است ولو اینکه قاصر هم باشد مانند سفر یا مرض برای اباحهی فطر در روز رمضان اما اگر از طریق اجتهاد یا استنباط علت ثابت شده است، به نزد حنفیه تعلیل به آن جایز نیست و چنین علتی نمیتواند برای قیاس مفید واقع شود، لکن غیر حنفیه تعلیل بدان را جایز شمرده و آن هم بهر فایدهای است غیر از قیاس.
همچون تعلیل حرمت ربا در طلا و نقره به اینکه آن دو نقدینه بوده و قیمت اشیاء میباشند.
نتیجتاً درمییابیم که: علت به نزد جمهور بر دو نوع است:
1ـ علت متعدیه: که علتی است تنها منحصر به اصل نیست و در محلات غیر آن بدست میآید.
2ـ علت قاصره: آن هم علتی است که از محل خود تجاوز نکرده و در محلات دیگر یافت نمیشود خواه منصوصه باشد یا مستنبطه.
مسالک العلة
مسالک العلة: عبارت از راههایی است که مجتهد از آن رهگذرها به شناخت علت پی میبرد و مهمترین آنها به شرح زیر است:
1ـ نص: یعنی هرگاه نصی از قرآن یا سنت وارد شد مبنی بر اینکه یکی از اوصاف علت حکم شرعی میباشد.
و چنین علتی را علت منصوص میگویند و آن علت را یا صریح است یا از باب ایماء و اشاره و تلمیح.
و علت صریح این است که: نصاً مشتمل بر عبارتی باشد مانند: بخاطر آن، به سبب آن، به علت آن و این قبیل الفاظ که دال بر تعلیل باشد مثل تحصیص فیء به کسانی که در این آیه نام برده شدهاند:
«مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَی لا یکُونَ دُولَةً بَینَ الأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ... .»
و علت منصوصه در این آیه این است: نباید فیء فقط در میان اغنیاء دست به دست شود و مستمندان از آن محروم بمانند.
و مانند فرمودهی خدای متعال:
«رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لأَلاَّ یکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ.... »
و مانند قول خدا(ج) که بعد از داستان دو پسر آدم میفرماید:
« مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً»
و مثل فرموده:
« فَبِظُلْمٍ مِنْ الَّذِینَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَیهِمْ طَیبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ...»
و مانند فرموده خدا(ج):
« ...قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ...»
و مانند فرمودهی رسولالله(ص): «انّما نهیتکم عن ادنار لحوم الاضاحی لأجل الدافة الافاد حزوا» اگر من شما را از ذخیره کردن و احتکار گوشتهای قربانی شده نهی کردم تنها بخاطر گشایش بوده و بهر رفاه. و ارزانی برای جمعی از مردم اعراب بود که در ایام عید قربان به مدینه آمده بودند. و مثل فرموده رسول خدا(ص)در بارهی منع نگاه کردن بدرون خانهی دیگران بدون اجازه: «انّها من الطوافین علیکم و الطوافات» گربه از جمله رفت و آمد کنندهگان روزمره بر شما است.
و باید ملاحظه شود که نص بر تعلیل یا قاطع است، یا ظاهر. قاطع آن است که الفاظ معینی در آن بکار برده شده باشد مانند: کی، لاجل، أذن، لعلة کذا، لسبب کذا، و الفاظی از این قبیل که تنها برای تعلیل بکار گرفته میشوند و ظاهر آن است که در آن الفاظی بکار رود که هم افادهی تعلیل دارند و هم غیر آن مانند: لام، باء، أن، أنّ که در این گونه موارد دلالت نص بر علت طنّی است. مثل آیه:
«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ»
و آیه:
«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنْ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ...»
و آیه: « أَنْ کَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِینَ» که لام بر آن مقدم بوده و لأن کان ذامال تفسیر میشود. و مانند حدیث: «انّها من الطوافین علیکم و الطوافات»
و علة از راه ایماء و اشاره و تنبیه بواسطه قرنیه نیز دلالت بر حکم میکند مانند جواب سوالی که حضرت رسول به آن اعرابی داد که در روز رمضان با همسرش جماع کرده بود و فرمود: «أعتق رقبة» بندهای را آزاد کن و مانند برابری حکم با وصف در این فرموده حضرت(ص): «لا یقضی القاضی و هو غضبان» قاضی نباید در حالت خشم قضاوت کند. و مانند ترتیب حکم بر وصف بواسطه فاء تعقیب مثل آیه: «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیدِیهُمَا...»
و حدیث:
«من احیا ارضاً میته فهی له» و یا مانند تفاوت گذاشتن میان دو امر در حکم، مانند: «للرجال سهم و للفارس سهمان»
2ـ اجماع: یعنی اجماع بر این نکته دلالت کند: یک وصف معین علة حکم شرعی است: مانند اجماع علماء بر اینکه، علة ولایت بر صغیر، تنها صغر است. و ولایت در تزویج بر آن قیاس شده است. یا مانند اجماع بر این مسئله که: علت تقدیم برادر پدر مادری بر برادر پدری در ارث تنها آمیختگی دو نسب یعنی از راه پدر و مادر است. به این علت است که در تزویج نیز مقدم شده است.
3ـ سبر و تقسیم: سبر در لغت به معنی اختیار و آزمایش است و واژه مسبار که برای آزمایش مقدار زخم بکار گرفته میشود از این لفظ گرفته شده است و تقسیم به معنی حصر اوصافی است که گمان میرود صلاحیت تعلیل را دارا باشند. و سبر و تقسیم: عبارت از جمع اوصافی است که گمان علت از آنها میرود همراه با آزمایش یک یک آنها و تردید عله میان آنها که صلاحیت علت را دارند یا خیر.
و کار مجتهد در این رهگذر این است: مجتهد اوصافی را که در اصل وجود دارند جستجو میکند و اوصافی را که برای علیت صالح نمیداند به کنار میزند و با اعتماد به مقدار تحقق شروط عله آنهایی را که به ظن راجع خود صلاح میداند و در نظر وی اوصافی هستند ظاهر و منضبط و متعدی و مناسب با حکم، باقی میگذرد. و تکیهگاه این راه و روش استنباط بوده و دلیل نص یا اجماع محسوب نمیگردد.
برای مثال: شخص مجتهد به جستجوی علة ولایت اجباری بر ازدواج دختر صغیره میپردازد، بعد از تحقیق و بررسی میبیند آن علت یا بکاره است یا صغر. سپس شافعی گوید: صحیح نیست در این مسئله علت صغر باشد چون در این صورت لزوماً باید فتوی دهیم: صغیرهای که بیوه باشد نیز مجبره است و تحت ولایت ولی مجبر قرار دارد و به علت وجود صغر در او ولایت بر او ثابت است و این فتوی با حدیث: «الثیب احق بنفسها من ولیها و البکر تستأذن و أذنها حماتها»
در منافات قرار میگیرد، بنابراین علت اجبار معیناً بکارة است نه صغر. کما اینکه صغیر نیازی به ازدواج ندارد و حنفی گوید: بعید است علت بکارة باشد چون شرع در هیچ حکمی آن را معتبر نشمرده است بنابراین باید فتوی داد در این مسئله، علت صغر است، چرا؟ چون شارع برای ولایت و سرپرستی بر اموال صغیر، صغر را علت معتبر شمرده است.
مثالی دیگر: مجتهد بعد از جستجو میگوید: علت تحریم خمر به واسطهی نص، یا بدین خاطر است که از انگور بدست میآید، یا بخاطر سائل بودن است و یا بخاطر مسکر بودن. بعداً میگوید: وصف اول قاصر و غیر متعدی است و دوم طردی و غیر مناسب است و تنها وصف سوم که اسکار است باقی میماند و بعنوان علت مقرر میشود.
مثال سوم: شخص مجتهد علت تحریم اموال ربوی ربالفضل و ربالنسیئه در حدیث را جستجو کرده و میگوید علت حکم یا بدین خاطر است که آن مال ربوی از جمله اموالی است که حد و مقدار آن با پیمانه و وزن است یا بدین خاطر است که طعام هستند و یا به خاطر این است که قوت ذخیره شدنی و مشروط به اتحاد جنس در همهی حالات میباشند.
حنفی گوید: طعام بودن نمیتواند علت باشد، چون ربا در طلا و نقره نیز وجود دارد و طعام هم نیستند و قوت بودن نیز نمیتواند علت باشد چون تحریم در معاوضه نمک با نمک نیز ثابت است در حالی که قوت هم نیست، پس معلوم میشود که علت آن همان حد و مقدار و پیمانه بودن است بنابراین هر چیزی که با پیمانه و وزن مقدر شود برآن قیاس میگردد و مبادلهی آن با جنس خود بصورت ربالفضل یا نسیئه حرام است.
4ـ مناسبه: باید میان وصف و حکم مناسبه وجود داشته باشد بگونهای که از تشریع حکم بر آن مصلحت شرعی برای انسان یا دفع مفسدهای از آنها مترتب شود. مانند وصف اسکار که این وصف ملائم تحریم خمر است نه سائل بودن یا دارا بودن رنگ و طعم چنین وچنان. بلکه این تنها وصف اسکار است که مناسب حکم تحریم است نه غیر آن.
و صغر، وصفی است مناسب با ثبوت ولایت پدر در تزویج دختر بکر صغیره، گمان عجز و عدم تشحیص مصلحت در این مقطع از شخص صغیره میرود، و در حکم ثبوت ولایت دفع ضرر از فرد عاجز و تحقق مصلحت مورد نظر شارع وجود دارد. و مجتهد زمانی به این مسلک و روش تمسک میجوید که ناچار باشد و نص یا اجماع مبنی بر اینکه آن وصف علة است، موجود نباشد.
انواع وصف مناسب
مناسبت در ذات خود مفید تعلیل نبوده مگر اینکه شرع آن را معتبر شمرده و مناسبت آن را تأیید نماید و وصف مناسب با توجه به شهادت و تأیید شرع مبنی بر وجود مناسبه یا عدم آن چهار نوع است:
اول: وصف مناسب مؤثر: وصف مناسبی است که شرع بوسیلهی نص یا اجماع بر آن صحه گذاشته است و بالاتفاق تعلیل بواسطهی چنین وصفی صحیح است، مثل حیض در آیهی: «وَیسْأَلُونَکَ عَنْ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ» و مانند قتل در حدیث نبوی: «لا یرث القاتل» و مثل صغر برای ثبوت ولایت مالی در آیه: «وَابْتَلُوا الْیتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیهِمْ أَمْوَالَهُمْ» همهی این اوصاف، مناسب با حکم هستند چون شرع در این احکام آن اوصاف را معتبر شمرده است، و این در بالاترین درجات وصف مناسب قرار دارد.
دوم: وصف مناسب ملائم یا معتبر: وصفی است که شارع حکم را بر آن ترتیب داده است ولی ثبوت علیت آن برای حکم مترتب بر آن در ذات خود از روی نص یا اجماع نبوده بلکه تنها علیت آن برای جنس حکم ثابت شده است یا اینکه شارع از جنس آن وصفی را علت یک حکم معین یا جنس آن حکم قرار داده است.
مثال وصف مناسبی که شارع عیناً آن را علت برای جنس حکمی قرار داده است که مجتهد در جستجوی علت آن است: صغر برای شناخت علی ولایت پدر در تزویج صغیره، در اینجا مجتهد دریافته که شارع صغر را برای سرپرستی بر مال صغیره معتبر شمرده است. و هر کدام از ولایت مال و ولایت تجویج یکی از جنس ولایتها بر نفس میباشد، در اینجا گویی که چون شرع صغر را علت ولایت بر مال صغیره در نظر گرفته برای دیگر ولایتها نیز همین علت را مطرح و معتبر دانسته است و ولایت بر تزویج یکی است انواع ولایتها است، و این را اعتبار عین وصف مینامند.
و مثال وصف مناسبی که شارع یکی از جنس آن را علت حکمی قرار داده که مجتهد بدنبال آن است. باران برای اباحه جمع بین دو نماز هنگام اقامت: در اینجا مجتهد علت این حکم را جستجو کرده و درمییابد که: شرع بخاطر دفع مشقت جمع بین دو نماز در حال سفر را مباح شمرده و هرکدام از سفر و مطر جزء یک جنس واحد که مظنه و حرج و مشقت است، میباشد، کأنّه شرع چون سفر را علت جمع بین دو نماز قرار داده است، هر امری را نیز که از جنس آن باشد علت این جواز بر شمرده است بنابراین باران علت اباحهی جمع برای غیر مسافر است و این را اعتبار جنس وصف نام نهادهاند.
مثال برای اعتبار جنس وصف حکمی که مجتهد در جستجوی علت آن است: حیض، برای اسقاط نماز از زن حائض در ایام حیض، مجتهد در این زمینه به تحقیق و کاوش علت اسقاط نماز پرداخته در نتیجه درمییابد، وصف مناسب برای این اسقاط، حیض است چون مشتمل بر مشقتی است که از اعادهی نماهای ایام قاعدگی ناشی میشود، بنابراین، حیض، بمنزلهی آن مشقت شمرده شده است، چون وصفی است ظاهر و منضبط. بعداً مجتهد برای تأیید رأی خود به جستجو در لابلای احکام فرعی شرعیه میپردازد، درمییابد که شرع سفر را بخاطر مشقتی که از آن ناشی میشود علت قصر و جمع نمازهای رباعی قرار داده است، و گو اینکه به این نتیجه رسیده که شرع هر چه را که ظن مشقت از آن میرود علتی برای تخفیف احکام قرار داده است و هر کدام از اسقاط نماز حیض و قصر و جمع نماز در سفر داخل دایرهی یک جنس بشمار میروند که آن هم عبارت از گشایش و دفع حرج است. پس در نظر گرفتن سفر که مشقت در بر دارد بعنوان علت برای قصر و جمع نماز گواهی است بر معتبر شمردن جنس این وصف که مشقت است در جنس حکمی که مجتهد در جستجوی علت آن است.
سوم: وصف مناسب مرسل: به وصفی گفته میشود که: نه گواهی اعتبار شرعی دارد و نه گواهی الغاء آن، آن وصف مناسب بوده و مصلحتی در بر دارد ولی مرسل نامیده میشود. چون عاری از دلیل اعتبار یا الغاء است. و چنین وصفی را استصلاح یا مصلحت مرسله مینامند. مانند مصالحی که صحابهی کرام(رض) در وضع خراج بر زمینهای زراعی مد نظر داشتند یا مانند ضرب سکه و تدوین قرآن و دیگر مصالحی از این قبیل.
و باید گفت این وصف محل اختلاف است. حنفیه و شافعیه گویند: تعلیل به آن جایز نیست و نمیتوان احکام را بر آن بنا نمود، چون شرع آن را معتبر نشمرده استو دلیلی بر اعتبار آن در شرع وجود ندارد. و خدای متعال میفرماید:
«وَلا تَقْفُ مَا لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ »
و مالکیه و حنابله گویند: تعلیل به آن و بناء احکام بر آن صحیح است چون شرع عمل به آن را ملغی ندانسته و همینکه مناسبهای با حکم دارد کافیست تا بدان عمل شود و ما تنها مکلف به بذل و کوشش برای شناخت مناسبه وصف با حکم میباشیم. و ظن غالب بر این است: این وصف علت حکم باشد و عمل به آن واجب است.
چهارم: وصف مناسب ملغی: به وصفی گفته میشود که مصلحت در آن برای مجتهد محقق و روشن است اما الغاء و عدم اعتبار آن در فروع احکام شرعی آمده باشد، به اتفاق علماء تعلیل به آن جایز نیست و مانند اشتراک ابن و بنت در وصف بنوّة به نسبت متوفی و مناسب و معتبر دانستن این وصف برای تساوی آن دو در ارث، چون شرع اعتبار این وصف را در احکام مواریث ملغی کرده است: «... للذکر مثل خط الانتین» و یا مانند معتبر شمردن زواج، بعنوان وصفی مناسب برای تساوی زوجین در اعطاء حق طلاق به هر دو به طور یکسان، چرا؟ چونکه انعقاد عقد منوط بر رضائیت طرفین است، اما میبینیم که شرع چنین وصفی را ملغی برشمرده است و حضرت(ص)میفرماید: «انّما الطلاق و لمن أخذ بالساق»
یا مانند الزام غنی مفطر در رمضان به دو ماه روزه داری متوالی در کفارهی آن و گذر از کفارهی اعتاق که در درجهی اول قرار دارد به این بهانه که زجر توبیغ فرد ثروتمند در ادای این کفاره بیشتر محقق میشود. چرا؟ چون اعتاق و اطعام برای او سهل و آسان است، اما شرع این وصف را لغو کرده و ترتیب در ادای کفاره را واجب نموده است: اول: عتق، سپس روزهی دو ماه متوالی، و بعد اطعام شصت مسکین بدون اینکه تفاوتی میان فقیر و غنی قائل باشد.
پنجم: تنقیح المناط: عبارت از اجتهاد در تعیین علت میان اوصافی است که شارع حکم به آنها را منوط کرده، آن هم هنگامی است که آن حکم توسط نص یا اجماع ثابت شده است و از طریق خذف اوصافی بدست میآید که در تأثیر و اعتبار آن در حکم هیچ گونه دخالتی ندارند. همچون تعلیل کفارهی فطر در روزهی رمضان که در داستان آن اعرابی که عامداً با همسرش وقاع کرده بود، آمده است:
در آن داستان حدیث از طریق ایماء به این نکته دلالت دارد که علت ایجاب کفاره بر اعرابی، وقاع است ولی اوصاف دیگر در نظر مجتهد هیچ تأثیری در حکم ندارند مانند اعرابی بودن شخص مواقع، چون برای تشریع احکام هیچ تفاوتی میان افراد نیست مگر اینکه دلیلی بر خصوصیت آن حکم به فرد یا افرادی معین، وجود داشته باشد یا مانند اهمیت موطوئه و زوجیت او با واطئ که در نظر مجتهد معتبر و مؤثر در حکم نیست زیرا وطء غیر از زوجه به طریق اولی موجوب کفاره است و چه به شب و چه هنگام روز حرام است اما وطء زوجین در شب ماه رمضان حلال است و بنابراین هر کدام از اوصاف، اعرابی بودن، و اهلیت تأثیری در ایجاب کفاره نداشته و بلکه ملغی و غیر قابل اعتناء میباشند و تنها وصف مؤثر در ایجاب کفاره، جماع عمدی در روز رمضان است و به نزد شافعیه و حنابله تنها همبن علت است موجب کفاره نه غیر آن از قبیل خوردن و آشامیدن.
و حنفیه و مالکیه خوردن و آشامیدن را نیز بر جماع قیاس کردهاند و همان کفاره را روزهی رمضان را در روز با خوردن و آشامیدن افطار کنند واجب میدانند و علت به نزد ایشان هتک حرمت رمضان بوسیلهی خوردن و آشامیدن عمدی در روز آن است.
چند نکتهی دانستنی:
1ـ تفاوت میان تنقیح المناط و سبر و تقسیم در این است: تنقیح المناط هنگامی است که نص دلالت بر مناط حکم کند ولی آن مناط بر اوصافی دیگر آمیخته باشد و از آن اوصافی که دخالت در علیت نداشته متمیز نباشد.
ولی سبر و تقسیم هنگامی است که اصلاً نصی دال بر وجود مناط حکم در میان نبوده و با این روش مجتهد بخواهد به شناخت علت دست یابد نه اینکه تنها به متمایز کردن آن از غیر آن بسنده کند.
و در حقیقت تنقیح المناط صلاحیت ندارد بعنوان یک مسلک مستقل از مسالک العلت شناخته شود. بلکه مختص به علل منصوصه بوده و در علل مستنبطه یافت نمیشود.
2ـ تفاوت میان تنقیح المناط و تحقیق المناط و تخریج المناط تفاوت آنها در این است: تنقیح المناط عبارت است از: تعیین و تشخیص سببی که شارع در میان تمام اوصاف ذکر شده در نص، تنها حکم را به آن پیوند داده است آنهم بوسیلهی حذف اوصافی غیر معتبر که صلاحیت ندارند.
و تحقیق المناط: عبارت است از نظر در شناخت وجود علت در یکایک صور فرعیهای که قیاس آنها بر یک اصل خواسته شود، خواه علت در اصل منصوصه باشد یا مستنبطه. مانند نظر در تحقق اسکاری که علت تحریم خمر است و علت تحریم هر نبیندی دیگر اعم از اینکه از خرما بدست میآید یا از شعیر. یا مثل تحقق این مسئله که: نباش: (کفن دزد) دزد محسوب شده و حد بر او اقامه میشود.
و یا مانند تحقق این مسئله که: علت کنارهگیری از زن در حال قاعدگی همان اذیت و مرضی است که در نفاس نیز موجود است.
اما تخریج المناط: عبارت است از نظر و اجتهاد در استنباط وصف مناسب برای حکمی که از طریق نص یا اجماع وارد شده است. و قرار دادن آن وصف بعنوان علت آن حکم، و این روش میتواند با هرکدام از طرق مسالکالعلة مانند: مناسبه و سبر و تقسیم انجام شود. و از این تعریف درمییابیم که تخریج المناط مختص به علل مستنبطه است، مانند استخراج طعم، یا قوت یا کیل در نسبت با تحریم ربا بواسطهی سبر و تقسیم یا مانند اجتهاد و در اثبات این مسئله که محض قتل عمد عدوان علت وجوب قصاص در جنایت با آلت بنده مانند شمشیر و کارد و خنجر و امثال اینها است.
اقسام قیاس
قیاس دارای دو نوع تقسیم بوده که نوع اول عبارت است از قیاس اولی، دوم قیاس ادنی، و سوم قیاس مساوی و نوع دوم عبارت از قیاس جلی و قیاس خفی.
قسم اول: قیاس با توجه به مقدار وضوح علت و خفاء آن و همچنین تأمین آن در فرع به سه قسم اولی، ادنی و مساوی تقسیم میگردد.
تعریف قیاسالاولی: به قیاسی گفته میشود که بخاطر برجستگی بیشتر وجود علت در فرع حکم در آن به نسبت با اصل بطریق اولی باشد مانند قیاس ضرب بر تأفیف بواسطهی جامع میان آن دو که ایذاء است میبینیم که ضرب به سبب شدت بیشتر آزاری که در آن است از تأفیف اولیتر است. اگر اف کردن در آیه: «فَلا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ» منهی باشد ضرب و زدن بطریق اولی منهی است. و این گونه قیاس، نزد شافعیه، قیاس بر معنی اصل نامیده میشود و به نزد حنفیه دلالت نص یا مفهوم مواقفه نام دارد.
قیاس مساوی: این است که بدون ترجیح، فرع با اصل در حکم مساوی باشد، مانند قیاس سوزاندن مال یتیم بر خوردن آن بواسطهی وجود جامع میان آن دو که اتلاف در هر کدام است، پس سوزاندن مال یتیم به مانند خوردن آن حرام است. و هکذا مانند قیاس عبد بر کنیز بر تنصیف عقوبت به هنگام ارتکاب موجوب آن چنانچه در این آیه آمده: «فَإِنْ أَتَینَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَیهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنْ الْعَذَابِ»
و قیاس الادنی: قیاسی است که علت حکم در فرع به نسبت اصل ضعیفتر و ارتباط آن با حکم در مقایسه با اصل کمتر باشد. در این گونه قیاس، علت در اصل قویتر است تا در فرع. مانند قیاس سیب بر گندم بواسطهی جامع میان آن دو که طعم است که تفاضل در این دو حرام است و مانند الحاق نبیذ به خمر در تحریم تناول و ایجاب حدّ.
نوع دوم نیز از حیث قوت و اندازه تبادل آن به ذهن به دو قسم: قیاس جلی و خفی تقسیم میشود و شافعیه و حنفیه در معنی هر دو قسم اختلاف دارند: قیاس جلی نزد فرقهی اول که شافعیه هستند: به قیاسی اطلاق میشود که علت در آن منصوصه باشد یا حداقل در صورت غیر منصوصه بودن تفاوت میان اصل و فرع یا تأثیر فارق میان آن دو قطعاً منتفی باشد. قیاس مانند کنیز بر بنده در سرایت آزادی آن از بعض به کل در حدیث: «من اعتق شرکاً له فی عبدٍ و کان له مال یبلغ عن العبد علیه قیمة عدل» هر کسی سهم خود در بردهای را آزاد کند و به اندازهی کل بهاء آن برده ثروت داشت عادلانه کل برده بر او قیمت گذاری شده و باید بقیهی بهاء را نیز به دیگر شرکاء بپردازد و برده آزاد گردد.
در این حکم، کنیز نیز بر بنده قیاس میشود و چون تفاوت میان این دو تنها ذکوره و انوثه است که این تفاوت شرعاً هیچ گونه تأثیری در احکام عتق ندارد، یا مانند قیاس ضرب بر تأفیف در حکم تحریم. چنانچه در مثال سابق گذشت.
و قیاس جلی شامل هر کدام از قیاس مساوی و قیاس الاولی گردد. و قیاس خفی به قیاسی گفته میشود که نفی تأثیر تفاوت میان اصل و فرع قطعی نباشد. آن هم زمانی است که علت در آن از حکم اصل استنباط شده باشد مانند قیاس قتل به آلت سنگینی همچون چوب و سنگ بر قتل به آلت برندهای مانند سلاح به واسطهی جامع میان هر دو قتل عمد عدوان است برای ایجاب قصاص در قتل به آلات سنگینی در اینجا میبینیم که از جانب شارع تأثیر تفاوت میان این دو قطعاً منتفی نشده است بلکه احتمال میرود که تفاوت میان آن دو مؤثر باشد به همین خاطر ابوحنیفه(رح) قصاص در قتل به آلت سنگین را واجب ندانسته است. و قیاس خفی تنها شامل قیاس الادنی میشود. و حنفیه در معنی این دو نوع قیاس اختلاف دارند و میگویند قیاس جلی آن است که به سرعت ذهن به سوی آن انتقال یابد و به سبب ظهور علت در آن با شتاب فهم شود.
و قیاس ادنی: همان استحسان است که عبارت است از قیاسی که علت بخاطر دقت و دوری آن از ذهن در خفا باشد. و جایگاه این قیاس مقابل قیاس جلی است.
مثال آن: بواسطهی استحسان اجاره ثابت شده است ولی مقتضای قیاس عدم جو از آن میرساند چون اجاره عبارت است از معامله بر چیزی معدوم و غیر موجود به هنگام عقد که عبارت است از نفعی که بصورت تدریجی و به مرور زمان بدست میآید.
و سلم و استصناع نیز بواسطهی استحسان ثابت شدهاند معهذا خلاف قیاس و قواعد عامه میباشند، معامله بر معدوم است و معامله بر معدوم باطل است ولی میبینیم که شرع نصاً حکم به جواز سلم داده و استصناع نیز بر آن قیاس گردیده است.
نویسنده: عثمان عباسی
سالها طول کشید تا مسئولان و دولتمردان ایرانی در برابر آسیبهای اجتماعی از موضع «انکار» دست بردارند. از روزگاری که گفته میشد ما در ایران ایدز، زنان خیابانی، خودکشی و... نداریم و اگر هم داریم بسیار ناچیز است هنوز خیلی نگذشته است. خوشبختانه این دیدگاه در سالهای اخیر تا حدی اصلاح شده و مسئولان وجود این آسیبها را پذیرفتهاند و در گفتگوهایشان از لزوم توجه برای حل این مشکلات میگویند. پذیرش صورت مسئله به عنوان اولین قدم برای حل مسئله باعث شده در برخی زمینهها بهتدریج قدمهای بعدی هم در جهت کنترل بحرانها برداشته شود. به عنوان مثال برای جلوگیری از شیوع بیشتر ایدز در بین نوجوانان تصمیم به آموزش مسائل جنسی در مدارس گرفته شد.
امّا در مورد خودکشی هنوز برخی مراجع مربوط تصمیم به پذیرش صورت مسئله نگرفتهاند چه برسد به اینکه به فکر چارهاندیشی برای این بحران باشند. به همین خاطر است که هیچ آمار رسمیو دقیقی در مورد قربانیان خودکشی در ایران وجود ندارد. آمارهای موجود علاوه بر اینکه متناقض هستند غیر واقعی به نظر میرسند.
در حالی که آمارهای ارائه شده به سازمان بهداشت جهانی میزان خودکشی در ایران را سه در ۱۰۰0 هزار برای زنان و یک در ۱۰۰0هزار برای مردان نشان میدهد شواهد گوناگون این آمارها را نزدیک به واقعیت نمیداند.
از طرف دیگر آمار سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور در سال ۱۳۸۲ خودکشی 2486 زن و 1481مرد را نشان میدهد و آمار وزارت بهداشت از انجام حداقل ۱۳ خودکشی در روز با میانگین سنی 29 سال خبر میدهد. طبق این آمار نسبت خودکشی مردان به زنان 5/2 به یک و گاه 5/4 به یک است.
سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده که آمار خودکشی مخصوصا در میان روشنفکران بالا میرود و بر حسب گزارش این سازمان در 8 کشور اروپایی خودکشی خیلی زیاد شده است. یکی از آن 8 کشور سوئیس است که ما آن کشور را نمونه خوشبختی میانگاریم!در فرانسه سالی 11 هزار نفر خودکشی میکنند.
هر چند که آمار خودکشی در ایران نسبت به بسیاری از کشورها در رده پایینتری قرار دارد امّا مقایسه این آمار با آمار ثبت شده سالهای گذشته در ایران رشد قابل توجهی را نشان میدهد بهطوری که ارقام از سالی چند صد خودکشی به چند هزار خودکشی رسیدهاند.
در دنیای امروز خودکشی در میان مردم خیلی شایع شده است. در کشور ما، ایران، هم خودکشی شایع است. در شهرستان سردشت نیز در یکی دو سال اخیر آمار خودکشی در بین سنین مختلف و قشرهای متفاوت؛ اعم ا ز زن و مرد بالا رفته است و همین امر بنده را به نگارش این سطور واداشت.
خودکشی: رفتار یا پدیده ای است که از جوانب متعدد باید مورد بررسی قرار گیرد. تا آنجا که مشخص است خودکشی در بسیاری از جوامع وجود داشته و دارد و در هر کجا که انسانها زندگی میکنند خودکشی هم اتفاق میافتد. بدون تردید خودکشی در هر جا، هرخانواده و هر جامعهای که اتفاق بیفتد عوارض نامطلوب خانوادگی، اجتماعی و... برجای میگذارد؛ به نوعی که این خودکشی میتواند عاملی برای شروع و یا بروز یک نوع بیماری روانی و یا جسمیگردد و حتی باعث متلاشی شدن خانواده و مانعی برای سیر مطلوب و طبیعی خانواده شود. افراد یک جامعه نیز زمانی که از خودکشی فرد و یا افرادی مطلع شوند، غم زده میشوند و ممکن است دچار نوعی اضطراب و یا نگرانی در مورد وقوع خودکشی در خانواده خود گردند، به همین دلایل است که خودکشی بایستی از دیدگاههای روانی، اجتماعی، خانوادگی، اقتصادی، تحصیلی، کاری، قانونی و... مورد بررسی و توجه قرار گیرد. ریشهیابی هرگونه عامل، و یا عواملی که زمینه را برای خودکشی فراهم میسازد بسیار مهم است؛ از این رو است که اگر در کشورهای پیشرفته آمار خودکشی بالا برود موضوع، آنقدر مورد بحث و گفتگو قرار میگیرد و کارشناسان و صاحبنظران موضوع خودکشی را بررسی مینمایند تا زمینه مساعدساز خودکشی را دریافته و برای آن به طور جدی چارهجویی نمایند.
زندگی شهری، انبوهی جمعیت، غرق شدن در زندگی مادی و آرزوهای دور و دراز، شکست در عشق، نبودن صفا و صمیمیت در بین افراد، هم چشمیها، فقر مادی و دهها عامل دیگر آنچنان ناراحتیهایی برای بشریت به وجود آورده که فرد راهی جز خودکشی نمییابد.
علل خودکشی
- اختلالات روانی: از جمله اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی، بیماری افسردگی، بیماری اسکیزوفرنیا ( نوعی بیماری وخیم روانی که فرد دچار توهم و هذیان میگردد)، حملات اضطرابی شدید توأم با ترس و وحشت، ترسهای مرضی، حالات خشم، و عصبانیتهای ناگهانی.
آمار نشان میدهد که 95 % از افرادی که خودکشی میکنند دچار اختلال روانی هستند، از جمله 80 % بیماران افسرده، 10 % بیماران اسکیزوفرنی، 5 % افرادی که دچار زوال عقل و حالات هذیانی هستند خودکشی میکنند.
نظریه روانکاوی : از دیدگاه روانکاوی، خشم و خصومت درونی و ناخود آگاه نسبت به فرد مورد علاقه به آن حد زیاد است که میخواهد آن فرد را به قتل رسانده و بکشد؛ اما چون توان انجام آن را ندارد دچار کشمکش شدید میگردد و این کشمکش بین علاقه و خشم ایجاد میشود و در نتیجه برای رهایی از این کشمکش دست به خودکشی میزند. (همان گونه که ذکر گردید این حالت و این کشمکش اغلب ناخودآگاه است و فردی که خودکشی میکند آگاهی روشنی از این حالت و کشمکش ندارد) به زبانی دیگر، نفرت به وجود آمده و ناخودآگاه موجب بروز و ایجاد احساس گناه میگردد که فرد اقدام به خودکشی مینماید.
عوامل دیگر خودکشی :
- فرار از ناملایمات و شکستها.
- فرار از فشارهای روانی که احساس میشود یا به نظر میرسد که پایان ناپذیر است.
- فرار از احساس گناه شدید.
- فرار از مجازات شدن.
- میل به خودآزاری شدید. ( به این دلیل با تیغ، چاقو و یا امثال اینها به خود آسیب میرسانند.)
- آرزوی مرگ و مردن.
- احساس ناامیدی، بیچارگی و درماندگی.
- سعی در نشان دادن درد درونی خود. ( خودکشی میتواند نوعی رفتار باشد که میخواهد از این طریق به دیگران بفهماند که تنهاست.)
- ترس از تغییر موقعیتهایی که ممکن است و یا احتمال دارد اتفاق بیفتد و فرد چنین احساس میکند که این تغییر برای وی غیر قابل تحمل است.
- به وسیله خودکشی کردن، میخواهد دیگران را تنبیه نماید ( فرزندانی که خودکشی میکنند، با خودکشی کردن میخواهند پدر یا مادر، یا هر دو را تنبیه نمایند. )
- به وسیله خودکشی میخواهد خشم و عصبانیت خود را نشان دهد.
- فردی که خودکشی میکند هیچ گونه انگیزه یا نیازی برای زیستن و زندگی کردن ندارد.
درنظریه یادگیری : در این نظریه "خودکشی" ارتباط مستقیم و تنگاتنگ با موارد زیر دارد : بافت جامعه، کشمکشهای ناخودآگاه، فشارهای اجتماعی، فشارهای روانی، فشارهای اقتصادی، فشارهای خانوادگی و...
زمانی که در یک جامعه انسانها راه حلی برای رهایی از فشارهای گوناگون پیدا نمیکنند به ناچار خودکشی میکنند و خودکشی را راه حل نهایی دانسته و به آن فکر میکنند. این گونه خودکشیها میتوانند موجب شوند که دیگران نیز به چنین راه حلی فکر کنند و آن را مورد نظر قرار دهند و سرانجام اقدام به خودکشی نمایند. در بعضی از خانوادهها افراد آن خانواده یاد میگیرند که خودکشی بهترین راه حل برای رهایی از فشار یا کشمکشی است که در خانواده وجود دارد. البته خودکشی که به طور تکراری در افراد یک خانواده دیده میشود میتواند جنبه ارثی و ژنتیک داشته باشد.
نشانههای قبل از خودکشی
آگاهی از نشانههای قبل از خودکشی بسیار مهم است. چون اگر این نشانهها را در فردی متوجه شدیم به سادگی از کنار آن نگذریم بلکه با دقت، مواظب و مراقب وی باشیم و در صورت لزوم او را برای مصاحبه روانی آماده کنیم و یا موضوع را با یک مشاور متخصص مطرح و راهنمایی لازم را دریافت نماییم، و یا برای اقدامات پیشگیرانه و درمان، آنچه را که لازم است انجام دهیم. مهمترین نشانههای قبل از خودکشی عبارت اند از:
1- معمولاً فرد در فکر پایان دادن به زندگی خود است؛ اغلب در فکر فرو میرود؛ نسبت به خود و زندگی و اطرافیان بیتوجه و بیتفاوت میگردد.
2- فردی که میخواهد خودکشی کند، گاهی در صحبتهای خود به این نکته اشاره میکند و یا اظهار میدارد که در آینده ممکن است حضور نداشته باشد ( با بیان جملاتی مثل این که " اگر من در بین شما نباشم شما چه خواهید کرد"؟ )
3- آنچه را که اغلب دوست داشته و مورد علاقه او بوده است و برای به دست آوردن آن تلاش فراوان و زحمت زیادی کشیده، به دیگران میبخشد.
4- ابزار یا وسیلهای را برای انجام خودکشی موفق میخرد و ممکن است به طرق گوناگون آن را از دیگران پنهان نماید؛ به طوری که اگر دیگران آن وسیله را ببینند تعجب خواهند کرد و اگر از وی پرسیده شود که آن وسیله را برای چه منظوری خریده است با دلایلی ساختگی خواهد گفت برای انجام کاری خاص آن وسیله را خریده است.
5- اکثراً از احساس نارضایتی خود از زندگی و بیوفاییها سخن میگوید و در همین زمینه به آنچه که از دست داده اشاره میکند مانند: از دست دادن اعتماد به نفس، از دست دادن دوستان، از دست دادن کار و...
6- گاهی مقدار زیادی دارو جمع آوری میکند.
7- تغییر رفتار و شخصیت فردی که میخواهد خودکشی کند واضح و مشخص است، به گونه ای که نزدیکان و اطرافیان متوجه این تغییر رفتار و شخصیت وی میگردند.
8- در مواردی که فرد تصمیم جدی برای خودکشی میگیرد، شدیداً افسرده میشود و به طور کاملاً مشخصی سست و کمانرژی میشود.
9- به فعالیتهای روزمره اجتماعی، تحصیلی، کاری خود بی توجه میشود؛ به طوری که گاهی دیگران چنین فکر میکنند که این فرد خود را لوس کرده است.
10- درمورد مرگ و زندگی بعد از مرگ زیاد صحبت میکند.
11- از دوستان و خانواده کنارهگیری میکند.
همانگونه که اشاره گردید این حالات را باید جدی گرفت و حتی وی را در بیمارستان بستری کرد، و تحت نظر و مراقبتهای لازم قرار داد.
شیوههای پیشنهادی مواجهه با افکار خودکشی
در زیر چند راهبرد جهت مواجهه با معمای بحران خودکشی ذکر شده است. نکته کلیدی برای پیشرفت از طریق این حالت، برقرار کردن رابطه با یک شخص و مشارکت در یافتن راههای جایگزین جهت (توجیه) زندگی (زنده ماندن) است.
۱) ترسها، ناکامیها و نگرانیهای خود را با والدین، دوست، همسر، استاد، مشاور یا یک روحانی در میان بگذارید. اگر شما راه حلی برای مشکلات ندارید به این معنی نیست که برای آن مشکلات دیگر هیچ راهحلی وجود ندارد. ابراز افکار و احساساتتان آغازکننده فرایندی است که از طریق آن نیرو، امید و احساس ارزشمندی مجدداً ایجاد شده و به کشف راهحلهای دیگر جهت حل و فصل بحران منجر میگردد. اگر افکار خودکشی پیش از چند روز طول کشید، کمک حرفهای و تخصصی الزامیخواهد بود.
۲) آنچه را که موجب ناراحتی شما میشود بطور مشخص بنویسید. علاوه بر این، چگونگی رویاروییتان با مشکلات را معین کنید. با مشخص کردن آنچه جهت مقابله با یک موضوع خاص انجام میدهید، دریچه ذهن خود را برای راه حلهای دیگر باز میگذارید.
۳) افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید. اگر شما بطور دائمی درباره نقائص، تقصیرها و بدبیاریهای زندگی خود تعمق و تفکر نمائید، خود پنداره و نگرشی منفی در مورد آینده را درونی خواهید کرد. تمرکز بر اسنادها، تواناییها و مشارکتهای شخصی مثبت، نگرشی متعادل در مورد خود و تواناییهایتان ایجاد خواهد کرد. در بعضی اوقات جهت ایجاد احساس بهتر با خودتان حرف بزنید.
۴) کسانی را که در صورت کشتن خودتان زندگی آنها آسیب خواهد دید، مشخص کنید. تعیین اینکه آیا کسی در زندگی خود به شما نیازمند است، کاری سخت است. بهرحال، ما همه در شبکههای اجتماعی درگیر هستیم و در هر لحظه از زمان شخصی وجود دارد که رابطه ای معنی دار با شما داشته باشد. در نظر داشته باشید که شما به حساب میآئید (برای دیگران مهم هستید)، ارزشمندید و استحقاق این را دارید که چیزها را بهتر سازید.
زندگی در دورههایی از زمان سخت میگردد، همه ی انسانها در زندگی فراز و نشیب دارند. یک بخش از خوبی زندگی در این است که شما امیدوار باشید که فردا بهتر از دیروز خواهد بود.
اگر شما از افسردگی، ناامیدی و افکار خودکشی در رنج هستید، مطمئن باشید که مراجعه به متخصصان بهداشت روانی برای شما بسیار کمک کننده خواهد بود.
استاد یوسف قرضاوی
ترجمه: دکتراحمد نعمتی
حقیقت اول یا فائده نخست: هر انسانی با اقرار به شهادتین، یعنی بر زبان آوردن کلمه لا إله الا الله و محمد رسول الله مسلمان میگردد. اگر کسی با زبان کلمات فوق را اقرار نمود مسلمان میشود و احکام مسلمانی در خصوص او جاری میشود. حتی اگر قلباً کافر باشد. به ما دستور داده شده است که به ظاهر حکم کنیم، و اسرار نهانی را به خداوند واگذار نماییم؛ به دلایل زیر:
1- رسول گرامی(ص) اسلام کسی را که به شهادتین اقرار میگرد قبول مینمود و منتظر فرا رسیدن وقت نماز یا پرداخت زکات یا روزه ماه رمضان نمیشد تا اینکه معلوم شود که این فرایض را انجام میدهد یا نه و آنگاه به اسلام او حکم کند؛ اقرار به شهادتین برای حکم به مسلمانی آنان کافی بود.
2- بخاری و دیگر محدثین روایت کردهاند که اسامه بن زید مردی مردی را که هنگام جنگ به «لا إله الا الله» اقرار کرده بود، کشت، و رسول خدا او را به بدترین وجهی مورد سرزنش قرار داد و فرمود: آیا بعد از اینکه گفت لاإله الا الله او را کشتی؟! اسامه گفت: از ترس شمشیر آن را گفت! رسول خدا فرمود: مگر تو قلبش را شکافتی؟! در بعضی روایات چنین آمده است: در روز قیامت در برابر لا إله الا الله چه خواهی گفت؟ و چه خواهی کرد؟!
3- بر اساس حدیثی که از ابوهریره روایت شده، رسول خدا(ص) میفرماید:( به من دستور داده شده است که با مردم به جنگ بپردازم تا اینکه بگویند لا إله الا الله وبه محض گفتن آن خون و مال آنان از تعرض مصون خواهد ماند مگر آنکه از لحاظ شرعی مستحق از میان رفتن باشد.
مسلم چنین روایت کرده است: تا به لاإله الا الله و آنچه بر من نازل شده است ایمان آرند). در صحیح بخاری به صورت مرفوع از انس بن مالک(رض) روایت شده است: تا شهادت بدهند به اینکه خدایی غیر از خدای واحد نیست و محمد بنده و فرستاده اوست. مراد از مردم در احادیث فوق مشرکین عرب میباشند، چنانکه علما گفتهاند، و انس بن مالک(رض) در حدیثی آن را توضیح داده است زیرا از اهل کتاب بنا بر نص قرآن جزیه گرفته شده است. دلیل موارد فوقالذکر این است آنان همین که میگفتند لا إله الا الله به محض گفتن آن، بخاطر مصون ماندن جان و مالشان، وارد اسلام میشدند و این مصونیت یا با اسلام آوردن، یا با معاهده و یا با عقد ذمه حاصل میشده است، در اینجا معاهده یا عقد ذمه منتفی مصونیت است در نتیجه چیزی جز اسلام آوردن مراد نیست. این حدیث از جانب بسیاری از اصحاب، با عبارتی نزدیک به یکدیگر، صحیح دانسته شده است. به همین جهت، سیوطی در جامع صغیر گفته است در حد متواتر است، و مناوی، شارح این کتاب، گفته است: پانزده نفر از صحابه(رض) آن را روایت کردهاند. از سفیان بن عینیه، که یکی از ائمه حدیث در زمان خود بوده روایت شده که فرمود:
این حدیث در اوایل اسلام وقبل از واجب شدن نماز وروزه وزکات وقبل از هجرت بیان شده است. علامه ابنرجب حنبلی در کتاب خود«جامع العلوم و الحکم» آورده است: نظر فوق بسیار ضعیف است و اینکه این نظر از سفیان بن عینیه باشد جای تأمل است. زیرا که راویان این حدیث در مدینه با رسول اکرم(ص) مصاحبت داشتهاند، و بعضی از آنان در اواخر عمر آن حضرت مسلمان شدهاند. شاهدی دیگر بر این مطلب جان و مالشان در پناه اسلام، محفوظ و مصون میباشد دلالت دارد بر اینکه آن حضرت مأمور به قتال بوده است، و همه اینها بعد از هجرت و در مدینه منوره به وقوع پیوسته است، و اضافه میکند: هرگاه کسی میخواست مسلمان شود با تلفظ شهادتین اسلامش پذیرفته و جان و مالش در پناه اسلام حفظ میشد، و او مسلمان میگردید، و بدین جهت آن حضرت اسامه بن زید را مورد سرزنش قرار داد؛ و نسبت به قتل کسی که پس از گفتن لا إله الا الله کشته شده بود اعلام نارضایتی فرمود. و باز، رسول خدا(ص) ایمان آوردن هیچ کس را مشروط به اقامه نماز یا پرداخت زکات نمیفرمود، حتی روایت شده است که آن حضرت از قومی که حاضر به پرداخت زکات نشده بودند، مسلمان بودن آنان را پذیرفت. در مسند امام احمد بن حنبل(رض) از جابر(رض) روایت شده است: قبیله ثقیف شرط کردند که زکات نپردازند و به جهاد نروند، رسول خدا فرمود: در آینده نزدیک زکات میپردازند و به جهاد نیز میروند. همچنین، از نصر بن عاصم لیثی روایت شده است که مردی به حضور رسول خدا(ص)آمد و اسلام آورد مشروط به اینکه فقط دو نماز از نمازهای پنجگانه را بگذارد آن حضرت اسلام وی را پذیرفت. ابنرجب گفته است: امام احمد بن حنبل ضمن قبول این احادیث، مقرر داشته است: اسلام آوردن فرد حتی با شرایط فاسد و نادرست، صحیح است و بعداً به شریعت و قوانین اسلام ملتزم خواهد گردید. و نیز، استدلال کردهاند به اینکه حکیم بن حزام گفته است: «بایَعتُ النَّبِیَّ (ص) عَلی أَن لا اَخِرَّ اِلّا قائِماً» من با پیامبر بیعت کردم مشروط بر اینکه از حالت ایستاده یکسره به خاک بیفتم. احمد بن حنبل گفته است، معنایش این است که بدون رکوع سجده کند. چیزی که در این روایت برای ما اهمیت دارد، دو موضوع است:
اول: اینکه مسلمان شدن با اقرار به شهادتین حاصل میشود؛ و اگر در بعضی از احادیث بر گواهی دادن به توحید بسنده شده است یا از روی اکتفا و اختصار از جانب راویان بوده است یا اینکه مشرکین عرب که کلمه ناس در حدیث بر آنان اطلاق میگردد، هرگز به توحید اقرار نمیکردند مگر اینکه آنچه را رسول خدا آورده بود و مردم را به سوی آن دعوت میکرد، پذیرفته باشند. چنانکه از بعضی مسلمانان صدر اسلام روایت شده است که اسلام تنها عبارت از کلمه شهادت است، و نماز و زکات و سایر شرایع اسلامی و فرایض آن وقتی مطلوب و مقصود اسلام است که فرد مسلمان شده باشد، و اینها از غیر مسلمان پذیرفته نمیشود. و نماز و روزه و حج و غیره بر کافر به علاوه نداشتن شرط قبول عمل یعنی «اسلام» واجب نیست.
دوم: اینکه احادیث مذکور که از ابن رجب و امام احمد روایت شده است دلالت بر وسعت نظر و آسانگیری در حق مسلمانان دارد، و اینکه حضرت رسول(رض) با چنین اندیشهای به رفع ورجوع واصلاح امور میپرداختهاند، و با مسلمانان بویژه با کسانی که تازه مسلمان بودند، با این شیوه برخورد میکردند. بنابراین، حضرت رسول اکرم(ص) بنا به اقتضای شرایطی اسلامی بعضی را میپذیرفتهاند، و در عین حال، همان را از کسانی دیگر نمیپذیرفتهاند. از بشیر بن خصاصیه روایت شده است که او خواست تا با رسول خدا(ص) بیعت کند بدون اینکه زکات بپردازد یا جهاد کند. آن حضرت نپذیرفت و فرمود: بشیر! اگر زکات نپردازی و جهاد نکنی؛ میخواهی با چه چیزی وارد بهشت شوی؟ دیدیم که حضرت رسول(ص) چنین اسلامی را از قبیله ثقیف پذیرفت؛ زیرا، میدانست که آنان بر این شرط پافشاری و موضعگیری نخواهند کرد، و اگر اسلامشان اندکی بهبود یابد، آنچه را سایر مسلمانان انجام میدهند آنان نیز، انجام خواهند داد؛ و به همین دلیل با اطمینان فرمود: آنان هم زکات میپردازند و هم به جهاد میروند.
عبدالعزیز مولودی
بنابه گزارش خبرگزاریها، شرکتکنندگان در همهپرسی برای تغییر موادی از قانون اساسی در ونزوئلا به درخواست هوگو چاوز، رئیسجمهور این کشور رأی مخالف دادند.
روز دوشنبه، ۱۲ آذر کمیته نظارت بر انتخابات ونزوئلا اعلام کرد که بر اساس نتیجه شمارش آرا در همهپرسی روز یکشنبه، تعداد آرای مخالف ۵۱ درصد و شمار آرای موافق 49 درصد بوده و به این ترتیب، پیشنهادهای هوگو چاوز با اکثریت مطلق آرا رد شد.
وی خواستار تغییر در دهها ماده از قانون اساسی ونزوئلا شده بود تا زمان تصدیگری خود را در مقام ریاست جمهوری نامحدود(تا پایان عمر) نماید. برخی دیگر از تغییرات مربوط به افزایش قدرت دولت و شخص رئیسجمهور بود. البته آقای چاوز قبلاً اعلام کرده بود که اگر مردم درخواستهای وی را نپذیرند، او تمکین خواهد کرد. مردم ونزوئلا متشکل از احزاب مخالف و دانشجویان که در صف اول اعتراضات قرار داشتند، در مخالفت با خواستههای دولت و آنچه که برنامهای برای حذف دموکراسی و سرکوب آزادی و تلاش برای برقراری دیکتاتوری شبیه به نظام حکومتی کوبا میخواندند، دست به تظاهرات زدند.
آقای چاوز در یک کنفرانس مطبوعاتی زنده بعد از اعلام نتایج، به شکست خود اعتراف کرد و از هوادارنش خواست نتیجهی همهپرسی را به رسمیت بشناسند. در عین حال، وی تاسال ۲۰۱۳ میلادی در این مقام باقی است و بعید نیست که باز بخواهد در طول این دوره به شکلی دیگر تغییرات مورد نظر خود را وارد قانون اساسی ونزوئلا نماید.
آقای چاوز از حامیان فیدل کاسترو، رهبر کوبا، در منطقه است و با آقای احمدی نژاد، روابط دوستانهای دارد. علاوه بر اینها، دولت ونزوئلا و دولت نهم در ایران در زمینه گرایشهای ضدامپریالیستی (ضد آمریکایی) شباهتهای آشکاری با هم دارند. برخی دیگر از شباهتهای موجود، عبارتند از تمایل به اقتدارگرایی در داخل و برخی گرایشهای شبهسوسیالیستی معطوف به اقشار فقیر جامعه (سهام عدالت در ایران). این شباهت باعث شده که تفاوت عمدهای که دو دولت با هم دارند مورد بیتوجهی قرار بگیرد. در ونزوئلا نهادهایی مانند شورای نگهبان در ایران وجود ندارد. بنا به تفسیر خاصی که شورای نگهبان از وظایف خود دارد (و چندان منطبق با خواست قانونگذار نیست،) شورا در همه مراحل انتخابات از بررسی صلاحیت کاندیداها گرفته تا نحوه برگزاری و حتی اعلام نتایج دخالت مستقیم داشته و طی انتخابات مکرری که در دورههای گذشته برگزار شده است ضمن جلوگیری از کاندیداتوری بسیاری افراد (که در میان آنها همواره افراد مورد اعتماد مردم وجود داشتهاند) در برخی از حوزهها نیز با ابطال نتیجه بدست آمده، همواره از گروه محافظهکار و اقتدارگرای حاکم حمایت کردهاند. در انتخابات برای مجلس هشتم نیز که در اسفندماه سال جاری برگزار میشود، از حالا بیم زیادی وجود دارد که شورای مذکور باز هم رویه قبلی خود را در حذف رقبا و منتقدان دولت ادامه داده و مانع از ورود آنها به مجلس هشتم گردد. در حالی که دولت فعلی ونزوئلا و شخص هوگو چاوز در غیاب وجود چنین نهادهایی، نه تنها در برابر قوانین موجود و آرای آگاهانه جامعه مقاومت نکردهاند، بلکه مانند مورد اخیر به صراحت شکست خود را پذیرفته و از حامیان خود خواستهاند تا به نتیجه انتخابات تمکین نمایند. وجود این تفاوت اساسی میان دو دولت، بیانگر آن است که جامعه و مردم ونزوئلا شانس و زمینه مساعدتری برای تغییر و توسعه به نسبت جامعه ایرانی دارند.
يک مسلمان ديگر مرد سال فوتبال اروپا شد.

ديروز پنجاه و دومين دوره انتخاب مرد سال فوتبال اروپا برگزار شد.
کاکا، هافبک مسلمان برزيلي ميلان ايتاليا با اکثريت آراء 96 روزنامه نگار منتخب فوتبال اروپا، عنوان مرد سال 2007 قاره را از آن خود کرد.
کاکا با 444 امتياز بالاتر از کريستيانو رونالدو 277 امتيازي ، ليونل مسي 255 امتيازي ، ديديه دروگباي 108 امتيازي و آندره پيرلو 44 امتيازي قرار گرفت.
در انتخابات سال گذشته نيز فابيو کاناوارو، مدافع ايتاليايي رئال مادريد، مرد سال اروپا شده بود.
اين مراسم از سال 1956 به همت مجله معتبر فرانس فوتبال فرانسه برگزار مي شود و پيشتر بازيکنان مسلمان ديگري نظير ژرژوه آ و زين الدين زيدان مرد سال اروپا شده بودند.
-----------------------------------------------------------------------------
این هم خبر مسلمان شدن کاکا در سال 1385 از روزنامه همشهری
ستاره ها يكي يكي سجده مي كنند!
كاكا جديدترين بازيكن بزرگ دنياي فوتبال است كه اسلام آورده اگرچه به نظر ميرسد اين تازه اول كار است. «راسته كه كاكا مسلمون شده؟» اين يكي از موضوعات اصلي بحث در اتاقهاي گفتوگوي اينترنتي در روزهاي گذشته بود و اسم هافبك برزيلي آ.ث.ميلان، يكي از 10 كلمة مورد جستوجو در سايت گوگل.
همه ميخواستند از ماجرا سر دربياورند. بهخصوص كه رسانههاي اروپايي كاملا در اين مورد سكوت كرده بودند. مسلمانها همراه با كلمات شاد به هم خبر ميدادند و در برابر انكارها، عدم تكذيب كاكا را دليل ميآوردند.
بقيه هم يا انكار ميكردند يا مينوشتند كه برايشان خبر مهم نيست! روز 20 اكتبر، سايت رسمي هواداران كاكا، خبر را خيلي كوتاه اعلام كرد. بله. اسم كاكا، شده است عبدالرحمان.
خبر اسلام آوردن كاكا را روزنامه عربستاني «الرياضه» (يعني ورزش) روز 13 اكتبر اعلام كرد. متن خبر اين بود كه كاكا در سفري كه به كويت داشته، اسلام خودش را علني كرده است.
ابراهيم رديعان، خبرنگار اين روزنامه، کاکا را در حالي كه توي يك کتابفروشى کويت داشته چند جلد کتاب در مورد اسلام ميخريده، ديده و كنجكاو شده. از كاكا در مورد تمايلاش به دين اسلام سؤال كرده و ستارة برزيلي تعريف كرده كه يك دوست كويتي قبلا او را با اسلام آشنا كرده. همانجا هم تلويحا خبر از تغيير مذهبش ميدهد.
كاكا در حرفهايش به آن خبرنگار ميگويد: «من به دين صلح ايمان آوردم، در حالي كه امر دين كاملا شخصي است و هر انساني در اين زمينه آزاد است. كسي حق دخالت در اين موضوع را ندارد و من هم به صورت كاملا مستقل مسلمان شدم.
اميدوارم پس از مسلمان شدن، نظر هيچكس درخصوص من تغييري نكند، خصوصا مسؤولان و اعضاي باشگاه ميلان و همچنين تيم ملي برزيل و البته همة دوستان و طرفداران من.» كاكا يك حرف جنجالي ديگر هم زده بود كه روزنامه «الرياضه» آن را تيتر كرده بود: «من براي مسلمان شدن به دنيا آمدهام.»
ريکاردو کاکا، كه تا پيش از اين هم به داشتن اعتقادات عميق مذهبي معروف بود، گفته است كه اسم خودش را از ريكاردو به عبدالرحمان تغيير داده، ولي لقبش همچنان كاكا باقي خواهد ماند.
اما ماجراي اسلام آوردن يك ستاره، محدود به همين مورد كاكا نيست. كافي است سري به سايت دايرهالمعارفي «ويكي پديا » بزنيد و دنبال عبارت «Convert to Islam» بگرديد تا يك ليست بلندبالاي چهارصد پانصد نفري از كساني كه در همين سالهاي اخير، مذهب خودشان را به اسلام تغيير دادهاند پيدا كنيد.
در اين ليست كه كامل هم نيست (و مثلا اسم كاكا را ندارد)، اسم 26 ورزشكار هم هست كه بعد از محمدعلي كلي، فوتباليستهايشان معروفتر هستند.
معروفترين اسم اين ليست، تيري آنري، مهاجم فرانسوي آرسنال است. ماجراي مسلمان شدن آنري در جريان جام جهاني 2006 رو شده بود. خبرنگارها به عكسي كه آنري را در حال سجده بعد از گل زدن نشان ميداد، بند كرده بودند و از او ميپرسيدند كه آيا مسلمان شده؟ آنري فقط جواب داده بود كه «مذهب يك امر شخصي است» و اين، يعني كه مسلمان شده است.
بعد از جام جهاني، خبرها جديتر شد. آنري در نمازجمعة شهر لندن شركت ميكرد. اين خبر را ماهنامة مصري «وفد» منتشر كرد، همراه با مصاحبهاي از آنري كه علت كنار گذاشتن آن پنهانكاري را حرفهاي زيدان عنوان ميكرد: «زيدان به من گفت كه اگر كسي بايد خجالت بكشد، آنهايي هستند كه براي مذهب ما مسلمانها احترام قائل نيستند.»
آنري و زيدان، تنها مسلمانهاي تيم ملي فرانسه نيستند. جز جبرئيل سيسه كه از اصل مسلمان بوده، در همين ماه گذشته خبر مسلمان شدن فرانك ريبري، ستارة اين تيم در جام جهاني هم منتشر شد.
ريبري كه همسري مسلمان و الجزايري دارد، خبر تغيير مذهبش را خودش در ماه سپتامبر به خبرگزاريها داد و گفت كه از اين به بعد، اسمش بلال است. به اين فهرست، نيكولا آنلكا، ستارة جديد فوتبال فرانسه را هم بايد اضافه كرد كه بدون هيچ ابايي، اجازه داد تصويرش در لباس سفيد احرام، در مطبوعات فرانسه چاپ بشود.
آنلكا كه اسم اسلامي جديدش، بلال عبدالسلام است، در زمان جام جهاني به حج رفته بود. مطبوعات فرانسه، تصاوير حج او را همراه با اين حرفش چاپ كرده بودند كه: «براي من، در دست گرفتن جام جهاني هيچ ارزشي ندارد، بلكه نگهداشتن دين اسلام است كه از همة دنيا برايم مهمتر است.»
روزنامه «الشروق» الجزاير البته معتقد است تعداد مسلمانهاي تيم ملي فرانسه از اين هم بيشتر است. اين روزنامه، در گزارشي با تيتر «تيم ملي فرانسه؛ آيا دين خود را هم مثل رنگ پوست بازيكنان تغيير ميدهد؟» به مسألة گسترش دين اسلام در ميان فوتباليستهاي ملي پوش فرانسه پرداخته و نوشته است احتمالا ديويد ترزگه، ليليان تورام و پاتريك ويهرا هم مسلمان هستند، ولي اين مطلب را علني نميكنند.
اين گزارش را «الشروق» در 30 مارس منتشر كرده است؛ درست دو روز بعد از اينكه خبر اسلام آوردن فيليپ تروسيه، سرمربي سابق تيم ملي فرانسه منتشر شد.
خبر مسلمان شدن تروسيه را خبرگزاري دولتي مراكش منتشر كرد. فيليپ تروسيه كه آن موقع، همراه همسرش در مراكش به سر ميبردند، به مسجد جامع رباط رفتند و پيش مفتي مراكش، اسلام خودشان را اظهار كردند.
بعد از اين ماجرا، تروسيه به خبرنگارها گفته بود كه تحتتأثير معنويت و سادگي اسلام قرار گرفته است. او گفته بود اسمش ديگر فيليپ نيست، بلكه عمر است. همانطور كه نام همسرش از دومينيكه به آمنه تغيير كرده. بهجز تروسيه، يك مربي مشهور فرانسوي ديگر هم هست كه مسلمان شده است.
برونو متسو، مربي سنگال در جامجهاني قبلي، در زمان حضورش در سنگال اسلام آورده بود. او براي ازدواج با همسرش رقيه ايمان آورده بود و اسم خودش را به عبدالكريم تغيير داده بود.
ماجراي اسلام آوردن ستارههاي فوتبال، آنقدر زياد و پرشتاب شده است كه يكي از سؤالهاي مطرح در اتاقهاي گفتوگوي ورزشي، مسلمان بودن يا نبودن باتيستوتا است.
آخر اسم كوچك او هم گابريلعمر است. اگرچه تصوير او در حالي كه پس از گل صليب به خود ميكشد از ياد كسي نرفته، اما در موجي كه بلند شده، ممكن است باتي گل هم يك اسم اسلامي براي خودش اختيار كرده باشد.
همشهري سال 1385
دروازه بان رومانيايی مسلمان شد

دروازه بان رومانيايی مسلمان شد
به گزارش خبرگزاری آینده روشن، شبكه خبری «المعلومات العربيه» در اين باره نوشت: خبر مسلمان شدن «والنتاين» بر جو حاكم مصر تا ثير زيادی داشته است وهنوز جزء خبرهای داغ محافل مصری است. چندی پيش «والنتاين» به همراه يكی از مسئولان باشگاه به حضور شيخ الازهر رفته و با پذيرش اسلام نام خود را از «والنتاين» به محمد تغيير داد.
وی گفت: چند سالياست كه در مصر ساكن است و در اين مدت با آداب و رسوم اسلام آشنا شده و شيفته رفتار و اخلاق مسلمانان شده است.
«المحيط» در اين باره گزارش داد: پس از مسلمان شدن اين دروازه بان رومانيايی بسياری از ستاره های مشهور فوتبال به آيين نبوی گرايش يافته اند.
«سامويل ايتو » كامرونی، ستاره باشگاه «بارسلونا» اسپانيا و «تيری هنری» گلزن باشگاه «آرسنال» در راس كسانی هستندكه قصد تشرف به اسلام را دارند.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی ره یافتگان

مسلمان شدن خاورشناس مجارستانی دکتر عبدالکریم جرمانوس
1. دکتر عبدالکریم جرمانوس یک خاورشناس معروف اهل مجارستان است و دانشمندی است که شهرت جهانی دارد. در بین دو جنگ جهانی از هندوستان دیدار کرد و مدتی هم با دانشگاه« شانتی ناکتنِ » «تاگور» مرتبط بود. بعدها به جامعه ملی دهلی آمد و همین جا بود که اسلام را پذیرفت.
دکتر جرمانوس یک زبان شناس است و بر زبان و ادبیات ترکی مسلّط است و از طریق مطالعات خاورشناسانه بود که به اسلام هجرت کرد. در حال حاضر دکتر عبدالکریم جرمانوس به عنوان استاد و رییس دانشکده مطالعات اسلامی و خاورشناسی در دانشگاه بوداپست مجارستان مشغول به فعالیت است.
2. یک بعدازظهر بارانی در دوره نوجوانی ام بود که داشتم یک مطلب مفصل را به دقت مطالعه می کردم. مسایل روزمره که با رویا وخیالات مخلوط شده بود، توضیحاتی درباره سرزمینهای دوردست که هر صفحه این توضیحات متفاوت بودند. صفحات را با بی اعتنایی مرور می کردم تا اینکه یک صفحه نظرم را به خود جلب کرد. تصویر، خانه هایی را با سقف های مسطح نشان می داد که از گوشه و کنار آن مناره ها و گنبدهایی در آسمان تیره که با نور هلال ماه روشن شده بود، سر بلند کرده بودند. سایه مردانی که بر روی سقف خانه ها با رداهای عجیب و غریب چمباتمه زده بودند به خطوط مبهمی کشیده شده بود. آن تصویر خیال مرا به خود مشغول کرد. این تصویر بسیار از مناظر معمول اروپایی متفاوت بود: یک منظره شرقی، جایی در شرق عربی و یک قصه گو که داستانهای شگفتش را برای جمعیت رداپوش تعریف می کرد. خیلی واقع گرایانه بود که من در تخیّل خودم می توانستم صدای دلپذیر او را که ما را سرگرم می کرد بشنوم. آری ما را یعنی مستمعین عرب و یک دانش آموز16 ساله که در یک صندلی راحتی در مجارستان نشسته است. اشتیاق مقاومت ناپذیری را برای شناختن نوری که در آن تصویر با ظلمت مبارزه می کرد در خودم احساس کردم. شروع به یادگرفتن زبان ترکی کردم. خیلی زود برایم واضح شد که زبان ادبی ترکی تنها تعداد اندکی از لغات ترکی را در بر دارد. عرصه نظم را فارسی و عرصه نثر را اجزاء ادبیات عرب غنا بخشیده اند. تلاش کردم که در بر هر سه احاطه پیدا کنم تا بتوانم به دنیای روحانی ای وارد شوم که چنان نور پرتشعشعی را بر انسانیت می تابانید.
3. در طول یکی از تعطیلات تابستانی این فرصت برایم فراهم شد که سفری داشته باشم به «بوسنی» که نزدیک ترین کشور در مجاورت کشور ما بود که فرهنگی شرقی داشت. همین که در یک هتل مستقر شدم به سرعت برای دیدن مسلمانانی که در آنجا زندگی می کردند حرکت کردم. زبان ترکی آنها که با الفبای پیچیده عربی نوشته می شد برایم آنچنان غیرقابل فهم بود که گویی تنها با زبان اشاره چیزهایی را به من می فهماندند. شب بود و در خیابان هایی که کمی روشن بودند، زود یک کافه محقر پیدا کردم که در آنجا بر روی نیمکت های حصیری دو بوسنیایی داشتند از وقتشان لذت می بردند. آنها شلوارهای سنتی بادکرده شان را که با یک کمربند پهن روی کمر می ایستاد پوشیده بودند و زیر آن هم خنجر گذاشته بودند. پوشش سر و لباس غیر معمول آنها به من احساس خشونت را القا کرد. در حالیکه قلبم به شدت می تپید وارد قهوه خانه شدم و با اضطراب در یک گوشه پرت قهوه خانه نشستم. بوسنیایی ها با چشمانی کنجکاو به من نگاه می کردند و من همانجا همه داستانهای وحشتناکی را که در کتابهای تعصب آمیز درباره نابردباری مسلمانان خوانده بودم به یاد آوردم. متوجه شدم که آنها داشتند بین خودشان نجوا می کردند و موضوع این نجواها هم حضور غیر منتظره من بود. تصورات بچه گانه ام در حال ترس و وحشت من زبانه کشید. قطعاً آنها قصد داشتند خنجرهایشان را بر یک کافر فرودآورند که بدون دعوت وارد مکان آنها شده است. آرزو کردم که به سلامت از آن محیط پرتهدید بیرون بروم، اما جرأت نداشتم جم بخورم.
4. چند لحظه گذشت و قهوه چی یک فنجان قهوه خوشبو برایم آورد و به آن گروه از مردان هولناک اشاره کرد. من چهره ترسانم را به سوی آنها گرداندم و همان لحظه یکی از آنها به آرامی و با لبخند به من سلام کرد. با دو دلی با لب های لرزانم لبخندی زورکی زدم. دشمنان خیالی به آرامی برخاستند و به میز من نزدیک شدند. قلبم از من پرسید" حال چه کنم آیا مرا از قهوه خانه بیرون می اندازند؟" برای بار دوم به من سلام کردند و دور من نشستند. یکی از آنها به من سیگاری تعارف کرد و من در نور سوسوی آتش آن سیگار متوجه شدم که جلوه جنگی و خشن آنها روح مهمان نوازشان را مخفی کرده است. همه توانم را جمع کردم و با ترکی دست و پاشکسته ای که بلد بودم به آنها جواب دادم. این کار مانند یک چوب جادو عمل کرد. چهره آنها با حالت دوستانه ای که بیشتر به مهربانی می مانست درخشید.... به جای خصومت مرا به خانه هایشان دعوت کردند و به جای خنجرهایی که به اشتباه انتظار آن را می کشیدم، کرم و سخاوت آنها را دیدم. این اولین برخورد شخصی من با مسلمانان بود.
5. سال هایی گذشت و در این سال ها اتفاقات و مسافرت های متعددی برایم پیش آمد و مطالعات مختلفی هم داشتم که هریک چشم اندازهای تازه ای در برابر دیدگانم قرار دادند. من از همه کشورهای اروپایی گذر کرده ام. در دانشگاه « کنستانتینوپل» تحصیل کرده ام، شگفتی های تاریخی آسیای صغیر و سوریه را دیده و تحسین کرده ام. زبانهای ترکی، فارسی و عربی را آموخته ام و کرسی استادی مطالعات اسلامی را در دانشگاه «بوداپست» به دست آورده ام. همه دانش های خشک و قابل لمسی که در طی قرون جمع شده بود، همه هزاران صفحه کتابهای آموزشی که با چشمانی مشتاق آنها را می خواندم و مطالعه می کردم اما هنوز روحم تشنه بود. من سررشته طناب« آریادن»[1] را در کتابهایی که می آموختم پیدا کردم اما دوست داشتم در باغ همیشه سبز تجربه دینی[2] باقی بمانم.
6. مغز و عقلم قانع شده بود اما روحم تشنه مانده بود. باید خودم را از بخش زیادی از مطالبی که آموخته بودم خلاص می کردم تا آن را مجدد از راه تجربه درونی به دست آورم، علمی که در کوره آتش رنجها شریف گردد، همانند آهن خام که بر اثر درد ناشی از سرمای ناگهانی [پس از حرارت بالا] به فولاد انعطاف پذیر و سخت بدل می شود.
7. یک شب محمد رسول خدا (ص) در برابرم ظاهر شد. ریش بلند او با حنا خضاب شده بود، ردا و عبای او ساده اما بسیار نفیس بود که بوی خوشی از آنها به مشام می رسید. چشم های او به جرقه پرفروغی می درخشید و او مرا با صدایی مردانه خطاب کرد و گفت:" چرا نگرانی، راه راست در برابر توست که همانند سطح زمین گسترده و امن است، با گامهای مطمئن و با نیروی ایمان، در آن مسیرحرکت کن".
8. در رؤیای پر التهابم به زبان عربی گفتم:" ای فرستاده خدا، این راه برای شما آسان است، شما که فراتر[از این عوالم] هستید، شما که بر دشمنانی چیره گشته اید که هنگامی که هدایت آسمانی، شما را در ابتدای مسیرتان قرار داد با شما ستیزه کردند، و تلاش های شما با افتخار و عظمت ارج نهاده شده است. اما من باید هنوز تجربه کنم و چه کسی می داند که چه وقت می توانم آرام باشم؟"
9. او نگاه تندی به من کرد و به فکر فرو رفت اما پس از چند لحظه دوباره صحبت کرد. عربی سخن گفتن او آنچنان واضح بود که هر کلمه اش مانند زنگی نقره ای بود که به صدا درمی آید. این نوع لحن پیامبرانه که مشتمل بود بر فرمان الهی اکنون بر سینه ام مانند باری کمرشکن سنگینی می کرد:او فرمود:" الم نجعل الارض مهادا، آیا ما زمین را همانند گهواره ای قرار ندادیم و کوهها را همچون میخ هایی محکم کننده نساختیم و شما را زوج زوج خلق کردیم و خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم...!" من با ناله ای دردناک گفتم:" من نمی توانم بخوابم، من نمی توانم معماهای رمزآلودی را که با پرده هایی غیرقابل نفوذ پوشیده شده اند حل کنم، کمکم کن، محمد! ای رسول خدا کمکم کن."
10. بغض بریده بریده بی امانی از گلویم ترکید. با حال خفگی زیر فشار این خواب، غمناک و بی قرار شدم. از خشم و غضب پیامبر ترسیدم. بعد احساس کردم که گویی در[دره] عمیقی فرورفته ام... و ناگهان بیدار شدم. نبضم در شقیقه سرم می کوبید، بدنم خیس عرق بود و همه اندام بدنم درد می کرد. سکوت مرگباری مرا فراگرفت و احساس غصه و تنهایی زیادی می کردم.
11. جمعه پس از آن مسجد جمعه شهر دهلی که بسیار بزرگ است شاهد صحنه نادر و عجیبی بود. یک غریبه موبور با صورتی رنگ پریده که افراد مسن تر همراهش بودند راه خود را با فشار دستانش باز می کرد و از میان انبوه جمعیت مؤمنین که هر لحظه هم بیشتر می شدند پیش می رفت. من یک لباس هندی پوشیده بودم و بر سرم یک کلاه رامپوری گذاشته بودم و بر روی سینه ام فرمانهای ترکی را که سلاطین گذشته به من هدیه داده بودند سنجاق کرده بودم. مؤمنین به من با حال تعجب و شگفتی نگاه می کردند. گروه کوچک ما به طور یکنواخت به سمت منبر پیش می رفت. اطراف منبر را افراد دانشمند و افراد مسن محترم گرفته بودند. آنها با سلام بلندی به استقبال من آمدند. من نزدیک منبر نشستم و به قسمت جلویی مسجد که به زیبایی تزیین شده بود خیره شدم. در راهروی میانی آن زنبورهای وحشی کندوی خود را ساخته بودند و بدون هیچ مزاحمتی به آنجا نقل مکان کرده بودند.
12. ناگهان صدای اذان بلند شد و مؤذن ها که در نقاط مختلف محوطه ایستاده بودند صدای خود را به دورترین گوشه های مسجد می رساندند. حدود چهارهزار مرد با این فرمان همانند سربازهای [یک لشکر] ایستادند در صفهایی به هم فشرده با هم جمع شدند و با توجهی عمیق نماز را اقامه کردند. من هم یکی در میان آنها. لحظه با شکوهی بود. پس از اینکه خطبه ها به پایان رسید،« عبدالحی » دست مرا گرفت و مرا به سوی منبر هدایت کرد. مجبور بودم با احتیاط قدم بردارم تا پایم را روی کسانی که نشسته بودند نگذارم. رویداد بزرگی اتفاق افتاده بود. من بر روی پله های منبر ایستادم. توده انبوهی از مردم شروع به حرکت کردند. هزار سر عمامه پوش مانند چمنزاری پرگل بودند که با کنجکاوی در مورد من زمزمه می کردند. علمایی با ریش های خاکستری دور من حلقه زدند و با نگاههای تشویق آمیزشان مرا نوازش می کردند. آنها ثبات و استحکامی غیرمعمولی را به من القا می کردند و بدون تب و ترس من تا پله هفتم منبر بالا رفتم. از آن بالا جمعیت بی پایان را برانداز کردم، جمعیتی که همانند یک دریای خروشان پایین تر از من با موجهایش می خروشید. آنها که عقب تر ایستاده بودند گردن هایشان را به سوی من می کشیدند و اینها باعث می شد که همه محوطه در حال تحرّک به نظر بیاید. یک نفر که نزدیک به من بود گفت:" ماشاءالله" و نگاههای گرم و مهربان از چشمان آنها به من حرارت می تابانید.
13. به زبان عربی صحبت را آغاز کردم:" أیها السادات الکرام (ای سروران گرانقدر)...من اهل سرزمینی دور هستم و به اینجا آمده ام تا دانشی را که در خانه نمی توانستم به دست آورم اینجا کسب کنم. من به خاطر آنچه به من الهام شده است به اینجا آمده ام و شما به ندای من پاسخ دادید." سپس صحبتم را ادامه دادم و درباره نقشی که اسلام در تاریخ جهان ایفا کرده است و درباره معجزه ای که خدا به واسطه پیامبرش ظاهر کرده سخن گفتم. درباره عقب ماندگی و انحطاط مسلمین عصر ما و راههایی که از آن طریق می توان مجدداً پیشرفت و تعالی را کسب کرد نیز صحبت کردم. این حرف یک مسلمان است که می گوید همه چیز بستگی به اراده خدا دارد اما قرآن مجید می فرماید که "خدا شرایط مردمان را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود تغییر کنند." من سخنان خود را بر مبنای این عبارت قرآنی قرار دادم و با تجلیل از زندگی مخلصانه و نبرد در مقابل شرارت و تباهی سخنانم را خاتمه دادم.
14. پس از آن نشستم. از جوّی که به واسطه جاذبه صحبت هایم برای خودم ایجاد شده بود با فریاد « الله اکبر» که از همه گوشه و کنار مسجد بلند بود بیرون آمدم. هیجان آنها بسیار زیاد بود و من دیگر چیز زیادی را به یاد نمی آورم جز اینکه «اَسلام» مرا از بالای منبر صدا کرد و بازوی مرا گرفت و به بیرون مسجد کشید. و از او پرسیدم:" چرا اینقدر عجله داری؟"
15. افرادی در برابرم می ایستادند و مرا به آغوش می کشیدند. افراد فقیر و رنجدیده با چشمانی ملتمس به من می نگریستند. آنها می خواستند که برایشان دعا کنم و می خواستند سر مرا ببوسند. من فریاد زدم"خدایا نگذار که این ارواح پاک مرا بالای سر خود بلند کنند. من یک کرم در میان کرم های روی زمینم که در برابر نور سرگردان شده ام، من به ناتوانی همه مخلوقات بیچاره دیگرهستم." امیدها و افسوس های آن مردم بی گناه مرا طوری شرمنده کرد که گویی خیانت کرده ام یا دزدی کرده ام. چه بار وحشتناکی است، باری که بر دوش سیاستمدارانی قرار می گیرد که مردم به آنها اعتماد می کنند. کسانی که مردم امید کمک و یاری از آنها دارند و آنها را بهتر از خودشان می پندارند.
16. «اَسلام» مرا از آغوش های برادران تازه ام آزاد کرد، مرا در یک درشکه هندی انداخت و به خانه رساند. روزهای بعد مردم جمع می شدند و به من تبریک می گفتند و من آنقدر در روح خود از محبت آنها گرما و روحیه و انرژی ذخیره کرده ام که به نظرم تا آخر عمر برایم کافی است.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقی
[1] در افسانه های یونان آریادن، دختر مینوس (پادشاه جزیره ای در دریای مدیترانه به نام کریت) و پاسیفا که به تیسوس طنابی را داد که او با آن توانست از شرایط سختی که مینوتار (جانوری که نیمی گاو و نیمی انسان بود) برایش ایجاد کرده بود، نجات پیدا کند.
[2] « Religious experience» را در فارسی همان «تجربه دینی» ترجمه کرده اند که به معنی احساس عوالم ماوراء ماده و نیز به معنای شهود است.
ره یافتگان
استمناء ، انحراف جنسی
اسلام برای مبارزه با انحرافات جنسی در قدم اول از مقدمات آنها جلوگیری می نماید . خداوند در قرآن حتی از نزدیکی به عمل زنا نیز نهی نموده است چه برسد به انجام آن و می فرماید : (( به زنا نزدیک هم نشوید ؛ زیرا عملی بسیار زشت و راهی بسیار بد است )) ( اسراء/32 ) و به این منظور از مردان و زنان مؤمن می خواهد که چشمان خود را از نظر به نامحرم فرو بندند ( نور /31-30 ) تا با جلوگیری از این مقدمه ، مانع نزدیک شدن آنها به سایر انحرافات جنسی شود . انحرافات جنسی انواع زیادی دارند و از میان آنها ، خود ارضایی ( استمناء ) از شیوع و گستردگی زیادی بر خوردار است . ضعف ایمان ، عدم تربیت صحیح خانوادگی ، دوستی با افراد ناباب ،روی آوردن به تصاویر و فیلمهای مبتذل ، کنجکاوی هدایت نشده ، انزوا و گوشه گیری ، احساس حقارت ، اضطراب و نگرانی ، لباسهای تنگ و نامناسب و نظر به نامحرم از عوامل و علل انحرافات جنسی و به ویژه خود ارضایی ( استمناء ) در میان جوانان و نوجوانان می باشند . برای ترک عادت زشت استمناء ، جوانان و نوجوانان باید حتی المقدور از علل یاد شده به شدت اجتناب ورزند . توجه به آثار و نتایج خود ارضایی جنسی نیز خود یکی از بهترین عوامل دوری از این عادات زشت می باشد . افرادی که مبتلا به استمناء می باشند ، موارد زیر را به عنوان تأثیر استمناء در سلامتی خود ذکر نموده اند :
1.ضعیف شدن چشم
2. لا غر شدن صورت
3. ضعف اعصاب
4. ضعیف شدن بدن
5. لاغر شدن
6. سیاه شدن حلقه دور چشم
7. سرگیجه
8. زود دچار سرما خوردگی شدن
9. کم خونی
10. سست شدن زانو
11. ضعیف شدن حافظه
12. زرد شدن صورت
13. ضعیف شدن حس شنوایی
14. جوش زدن صورت
15. شنیدن صدای زنگ در گوش
16. گوشه گیری
17. ضعف ایمان
18. اضطراب روحی
19. ناراحتی وجدانی
20. احساس بی ارادگی .
برای پیشگیری از ابتلای جوانان با استمناء علاوه بر دور نمودن آنها از عوامل انحراف و توجه آنها به نتایج و آثار بد آن ، عوامل دیگری نیز دارای اهمیت می باشند که عبارتند از : آموزش کافی به والدین ، مربیان و نوجوانان ، حفاظت اخلاقی و تربیتی به ویژه از دختران نوجوان ، تکریم شخصیت نوجوانان ، کار مداوم ، تنظیم خواب ، جدا نمودن پسران و دختران در بستر خواب ، آسیب زدایی از محیط و دور نمودن نوجوانان از عناصر تحریک آمیز ، تغذیه صحیح و پر نمودن اوقات فراغت با اعمال سالم و مفید .
برای درمان انحرافات جنسی موارد و روشهای زیر پیشنهاد می شود :
1. گسترش دایره ارتباطات اجتماعی
2. تغییر جهت دادن انرژی روانی نوجوانان از هدفهای جنسی به هدفهای فرهنگی ، اخلاقی ، هنری و غیره
3. مثبت گرایی
4. امید آفرینی
5. تشویق گام به گام برای ترک
6. ترمیم روابط خانوادگی
7. تقویت اراده با تمرکز بخشیدن به فعالیتهای گوناگون زندگی ، تلقین به نفس ، نماز خواندن و روزه گرفتن
8. کار و فعالیت
9. ترساندن از عواقب وخیم انحراف جنسی
10. تأمین احساس کفایت
11. پرورش معنویت
12. ورزش
13. دوش آب سرد
14. تسهیل و تسریع در امر ازدواج
15. تغییر محیط و موقعیت
16. توبه .
« هر کس در گرو اعمال خود است. »
در صورت نیاز با بزرگتر یا مربی خود مشورت کنید ، اقدام برای برطرف کردن یک عیب و گناه هیچ وقت ، عیب و ناپسند نیست ، همراهی با گناه و یک عمل ناپسند زشت و عیب است .
-------------------------------
منبع : گزیده ی گزیده ها
مؤلف: صلاح الدین توحیدی
انتشارات : نشر احسان
ترجمه از عربی: عبدالله عبداللهی – سردشت
این سطور که به رشته تحریر در میآید خیالبافی نبوده بلکه حقیقتی است که بیش از نیم قرن پیش رخ داده است و چه بسا بارها تکرار میشود، که میداند؟
مکان رخداد: قاهره منطقه حامیه.
زمان رخداد: بعد از نیمه شب 12 فوریهی سال 1949.
رخدادها: در دل شب در حالیکه زمین و زمان زیر خیمهی سکون در خواب آرامش ساکت و بیصدا خوابیدهاند ستونی از عرابههای پلیس به حرکت در آمده و به یکی از خیابانهای حلمیهی شهر قاهره میرسد، خودروها توقف میکنند، سربازان مسلح از آن پیاده و دورادور خیابان را به محاصرهی خود در میآورند، و نگهبانی تشدید میشود، آن هم در اطراف خانهای کوچک در وسط خیابان، یکی از آن خودروهای پلیس به سمت این خانه پیش میرود، گروهی سرباز جسدی بیجان را از خودرو برداشته و با سرعت به طرف خانه میبرند، دروازه را میزنند، پیرمردی که بیش از نود سال داشت دروازه را باز میکند، تعدادی از افسران داخل خانه شده تا از نبودن کسانی دیگر مطمئن شوند، جسد را به داخل میبرند، اخطارهای جدی به پیرمرد میدهند: صدا نباشد، عزا نباشد، حتی نباید کسانی که در تجهیز میت تخصص دارند حاضر شوند، تنها خودت و اعضای خانوادهات، در ساعت 9 صبح باید دفن شود.
آن پیرمرد پدر متوفی بود، علیرغم این فاجعهی بزرگ و با وجود پیری شروع به آماده کردن پسرش برای دفن میکند، پدر پیر، خونی را که بر اثر گلولهها جسد را در خود پیچیده بود پاک میکرد.
صبح فرا میرسد سر وقت افسران بازمیگردند، هر چه زودتر پسرت را بیار و دفن کن، پدر نودساله فریاد میکشد: چگونه میتوانم آن را حمل کنم؟ باید سربازان او را حمل کنند، افسران قبول نمیکنند، ناچار باید اعضای خانواده آن را حمل کنند. متوفی چند دختر و یک پسر کوچک داشت.
جسد را خانوادهاش، همسرش و دخترانش بر دوش گرفته و به راه میافتند، تشییع کنندگان عبارتند از: تنها پدر پیر شهید که لرزان لرزان به دنبال جنازه به راه میافتد، و هر کس جرأت تشییع جنازه را به خود بدهد عاقبتش زندان است. جنازه وارد مسجد میشود تا بر آن نماز میت خوانده شود، میبینند مسجد هم خالی از خادم و غیره است، پدر پیر، خود نماز میت را به امامت شروع میکند مأمومین تنها زن و دختران شهید هستند، سپس بلند شده و جنازه را به سوی قبرستان برده و دفن میکنند، خانواده در میان حراست شدید به خانه باز میگردد، این، جنازهی امام شهید حسن البنّا بود، بسیاری از همسایهها را دستگیر میکنند آن هم نه به خاطر چیزی بلکه بخاطر گفتن تسلیت به این خانواده، محاصرهی خانه طول میکشد تا مبادا کسانی برای ادای تسلیت به خانه سر بزند. نه تنها خانه محاصره است بلکه آرامگاه شهید نیز در محاصره قرار گرفته است، تا مبادا مردم جسد او را بیرون آورده و جنایت بر ملا گردد، بلکه از این هم بیشتر، نیروهای پلیس در مساجد مستقر شدند تا بعد از ادای هر نمازی درِ مسجد را ببندند و کسی جرأت نکند بر میت نماز بخواند.
از سوی دیگر شاه مصر، مراسم سالروز تولدش را یک روز به تأخیر انداخت تا با هم پیالههایش شهادت این مرد را جشن بگیرند. یکی از روشنفکران نقل میکند که شاهد برگزاری جشنهایی در هتلهای ایالات متحده ی امریکا بود، هنگامی که سبب آن پرسیده شد روشن گردید که به مناسبت شهادت آن رادمرد بوده است.
هرچند حق آنست که دشمنان بر آن گواهی دهند چون در واقع مرکز تحقیق در فرانسه و آمریکا مشترکاً لیستی از اسامی یکصد شخصیت با نفوذ جهانی در قرن بیستم را تهیه نموده و در میان آن دو نفر از ممالک عربی بودند:یکی امام شهید «حسن البنا» و دوم جمال عبدالناصر.
تولد و پا گرفتن شهید
نام او حسن عبدالرحمن البنا و در محمودیه از توابع استان بُحَیره واقع در کنار رود نیل در روز یکشنبه 25 شعبان سال1324 ه.ق مطابق 14 اکتبر سال 1906م متولد شد و در خانوادهای کشاورز جلگهنشین و متوسط و اصیل مصری بزرگ شد و خانوادهی او در یکی از روستاهای کنار رود نیل بنام «شمشیر» نزدیک شهر ساحلی رشید به زراعت مشغول بودند، روستای ایشان به رود نیل مشرف میشد و در برابر شهر ادفینا از توابع مرکز شهر فوه در استان بحیره قرار داشت.
پدر بزرگ او عبدالرحمن یک مرد کشاورز و کشاورززاده و از زمینداران کوچک به شمار میرفت و پسر کوچک او به نام شیح احمد که پدر شهید حسن البنا است به خاطر علاقهی مادرش شغل کشاورزی را رها کرده و به طلاب روستا برای حفظ قرآن و فراگیری احکام تجوید پیوست. بعد از آن به فراگیری علوم شریعت در مدرسهی ابراهیم پاشای شهر اسکندریه مشغول شد و در اثنای درس با بزرگترین مرکز ساعت سازی شهر اسکندریه ارتباط و این صنعت را به خوبی فرا گرفت و بعد از فراغت از درس به حرفه و تجارت ساعتسازی مشغول گردید و به همین علت مشهور به «احمد ساعاتی» شد.
شیخ احمد خود را آماده کرد تا از علمای حدیث به شمار آید، و در این رشته تفوق پیدا کرد و او دارای آثار فراوانی است که در راه خدمت به سنت نبوی از خود به جا گذاشته است که مشهورترین آن کتابی به نام (الفتح الربانی فی تربیت مسند امام احمد بن حنبل الشیبانی) است. «حسن البنا» تحت حمایت او بزرگ شد و متخلق به بسیاری از اخلاق او گردید و نزد او حرفهی ساعتسازی و صحافی کتاب را فرا گرفت.
آغاز سفر:
«حسن البنا» در مدرسهی تحفیظ قرآن شهر محمودیه شروع به فراگیری کرد و بعد از انتقال از آن مدرسه، پدرش او را به شهری همجوار محمودیه فرستاد و مدتی کم در میان کاتبان آنجا ماند و نتوانست در آن مدت حفظ قرآن را به پایان برساند، چون علاقهای به ماندن در میان کاتبان نداشت و به همین علت نتوانست در آنجا به فراگیری کتابت و حفظ ادامه دهد و علیرغم مخالفت پدرش که بسیار حریص بود قرآن را حفظ نماید به مدرسهی آمادگی پیوست ولی بعد از اینکه «حسن» به پدر تعهد سپرد که در منزل کل قرآن را حفظ نماید.
بعد از اتمام دورهی آمادگی به مدرسهی معلمان ابتدایی در شهر دمنهور پیوست و در سال 1923 وارد دانشکدهی دارالعلوم در قاهره و در سال 1927 از آنجا فارغ التحصیل شد. ولی باید گفت: زمانی وارد دانشکده شد که دانشکده بیشتر از هر وقتی بر اثر تغییر و تحول ملتهب بود به ویژه بر اثر روشهای درسی که در آن زمان وارد دانشکده شده بود که دروس زیستشناسی و نظام حکومت و اقتصاد سیاسی بود ولی این دروس را توأم با دروس لغت و ادب و شریعت و تاریخ و جغرافیا به پایان رساند.
خودش کتابخانهای بزرگ داشت که دارای هزاران جلد در عناوین فوق و مزید بر آن چهارده مجلهی دورهای مانند: مجلات المقتطف، الفتح، المنار و غیر آن که در مصر منتشر میشد، بود و اکنون هم این کتابخانه در اختیار فرزندش استاد سیفالاسلام است. «بنا» نوزده سال را در مدارس ابتدایی در شهر اسماعیلیه و سپس در قاهره گذراند، و هنگامی که همچون یک مدرس در سال 1946 از شغل خود استعفا داد به رتبهی پنجم در کادر کارمندی دولتی رسیده بود، و بعد از استعفا مدتی کم در روزنامهی (اخون المسلمون) کار کرد، بعد از آن ماهنامهی «الشباب» را در سال 1947 منتشر نمود تا در این محل مستقلاً زندگی خود را تأمین نماید ولی با انحلال جماعت اخوان المسلمین در 8 دسامبر 1948، این ماهنامه نیز بسته شد.
عوامل تأثیر گذاری
شیخ حسن البنا در محضر تعداد زیادی از شیوخ و اساتید بهره گرفت. از آنجمله پدرش شیخ احمد و شیخ محمد زهران صاحب امتیاز مجلهی اسعاد و مدرسه الرشاد در شهر محمودیه که حسن البنا برای مدتی کم در آنجا بود، و همچنین شیخ طنطاوی جوهری صاحب تفسیر«الجواهر». و مسئولیت تحریر اولین روزنامهای را که اخوان المسلمون در سال 1933 صادر کرند به عهده گرفت. حسن البنا بعد از فارغ التحصیل شدن از مدرسهی دار العلوم در سال 1927 به عنوان مدرس در یکی از مدارس ابتدایی شهر اسماعیلیه شروع به کار کرد، و در سال 1928 جماعت اخوان المسلمین را تأسیس کرد، ولی قبل از تشکیل و تأسیس آن خود را از گروهها و جمعیتهای دینی مانند: «جمعیة الأخلاق الأدبیة» و «جمعیة منع المحرمات» در محمودیه و «طریقت حصافیه» متعلق به صوفیه در شهر منهور بیرون کشیده، و همچنین در تأسیس«جمعیة الشبان المسلمون» مشارکت کرد و یکی از اعضای آن جمعیت بود.
اما جماعت اخوان المسلمین را که او تأسیس کرد شروع به نشو و نما، ازدیاد و انتشار در میان اقشار مختلف جامعه نمود و در اواخر دههی چهل به صورت قویترین نیروی اجتماعی سیاسی و سازمانیافته در کشور مصر در آمد، کما اینکه دارای شعبات زیادی در ممالک عربی و اسلامی بود.
همواره شهید بنا بر این نکته تأکید میکرد که: جماعت او یک حزب سیاسی نبوده بلکه تفکری است که تمامی معانی اصلاحی را با هم جمع کرده و سعی و تلاش او بر بازگشت به اسلام صاف و راستین و قرار دادن آن به عنوان یک برنامهی کامل و شامل زندگانی است.
روش اصلاحی او بر تربیت و پیشرفت در ساختار تغییر مورد دلخواه پایه گرفته و در تشکیل «فرد مسلمان» و سپس «جامعهی مسلمان» و بعد از آن «حکومت مسلمان و دولت و خلافت اسلامی و بالاخره رسیدن به مقام اسوه و استادی برای جهانیان» خلاصه میشود.
«بنا» از سالهای 1928 لغایت 1949 یعنی مدت بیست و دو دهه اخوان المسلمین را رهبری کرد و در این مدت درگیر کشمکشهای زیادی با احزاب سیاسی به خصوص احزاب «الوفد» و «السعدی» گردید. ولی در آن روزگار که بعد از جنگ جهانی دوم قضیهی ناسیونالیستی و ملیگرایی از مسایل داغ روز بود، بیشترین توجه جماعت را متوجه قضیهی ملی مصری کرد و اعلام کرد: باید مصر خود را از فراکسیون استرلیتی بیرون کشد تا از این طریق فشار بر بریتانیا وارد شده و مطالبات ملت مصر را برآورده سازد، و به همین خاطر اخوان کنفرانسهایی تشکیل داد و مردم را برای تظاهراتهای زیادی سازمان داد تا از این راه به مطالبهی حقوق بپردازند و در موازات آن دست به کشتن ژنرالهای بریتانیایی و سربازان اشغالگر بویژه در کانال سوئز زد.
امام بنا برای قضیهی فلسطین اهتمامی خاص قائل بود و آن را مشکل تمام جهانیان میدانست، و پیوسته میگفت: انگلیس و یهود تنها یک زبان میدانند، آن هم زبان شورش، قدرت و خون است و حقیقت توطئهی غربی- صهیونیستی علیه مسلمانان را به خوبی درک کرده بود، و مسلمین را فرا خواند تا قطعنامهی شماره 1947 سازمان ملل متحد را که محتوی تقسیم سرزمینهای فلسطینی بود، نادیده گرفته و خطاب به مسلمین به طور عام و به اخوان به طور خاص اعلان جهاد در راه آزادسازی سرزمینهای اشغالی فلسطین نمود، تا باری دیگر تحت حمایت و سلطهی مسلمین در آمده و همچون گذشته یک سرزمین عربی اسلامی باقی بماند و گفت: اخوان المسلمین حاضرند جان و مال خود را در راه بقا وجب به وجب سرزمین فلسطین نثار نمایند تا آنروز که خداوند خود وارث زمین و زمینیان میشود.
بنیانگذاران اخوان در 6 مارس سال 1948 قرار صادر و در آن، علیه یهود تجاوزگر اعلان جهاد دادند، و امام بنا گردانهایی از اخوان را به عنوان مجاهد به سوی فلسطین اعزام و در جنگ 1948 شرکت کردند و همین تصمیم اخوان سبب گشت حکومت مصر در آن زمان اقدام به انحلال جماعت اخوان در دسامبر1948 نماید و همین اقدام حکومت مصر سبب شد تا میان اخوان و حکومت نقراشی زد و خورد بوجود آید.
«بنا» پیرامون قضیهی نهضتی که به مدت دو قرن مسلمین را به خود مشغول کرده و در پی چارهجویی و پیروزی بر آن بودند، دارای افکار تیزبینانهای بودند و موفقیت در این نهضت را رهین دو مسئله میدانستند: یکی قیام رهاییبخش ملتهای مسلمان برای رهایی از قیود استعمار و تقلید و تبعیت کور از اروپا و دیگری، دستیابی به پیشرفتهای علمی که رسیدن به آن بر مسلمانان واجب است. در اینباره میگویند: «تا روزی که خود را از قید و بند دخالت بیگانه رها نسازیم احوال ما مسلمین اصلاح نخواهد شد.» و در پیامی دیگر میگویند: «امت اسلامی نمیتواند بدون دستیابی به دستاوردهای علمی قیام کرده و افکار خود را حاکم کند.» بر این عقیده بود: پیروی از اروپا در عادات، مانع بزرگی است بر سر راه قیام و استقلال. این است که میگوید: «آیا این یک امر متناقض و عجیب نیست از یک طرف با صدای بلند رهایی خود را از اروپا خواسته و با شدت رفتار آن را محکوم کنیم ولی از طرفی دیگر به دیدهی تقدس به سنتها و عادات آنان نگریسته و کالاهای آنان را برتر از کالای خود بدانیم؟!
او شخصیت زن را از مهمترین مسائل اجتماعی دانسته و در بدو تأسیس جماعت اخوان بخشی از جماعت را به نام «الاخوات المسلمات» تشکیل داد و تأکید او بر این بود: اسلام تمامی حقوق شخصی و اجتماعی و سیاسی زن را برای او قائل ولی همزمان با آن، ضوابط و مقرراتی را برای بهرهمندی از آن حقوق وضع کرده است.
هیچگاه امام بنا مردم را برای برپایی یک حکومت دینی تئوکراسی و تکحزبی به تعبیری که اروپا در قرون وسطی از آن داشت فرا نخوانده است، بلکه مسلمین را برای اقامهی حکومت اسلامی بر اساس شورا، آزادی، عدالت و مساوات فراخواند. با صراحت تمام قوانین مصوب نمایندگان منتخب مردم در مجلس را پذیرفته و این شیوهی قانونگذاری را نزدیکترین نظام به اسلام میداند. معتقد بود که اگر این قوانین چنانچه هست عملاً اجرا شود تحقق مبادی سهگانهی حکومت اسلامی را نوید خواهد داد که عبارت است از: «مسئولیت حاکم» و «وحدت امت» و «احترام به ادارهی امّت»
تألیفات او
به غیر از مجموعه مقالاتی که تحت عنوان: «رسائل الإمام شهید حسن البنا» گردآوری شدهاند، کتب و تألیفاتی دیگر از وی باقی نمانده است، ولی این مجموعه در کل، مرجعی اساسی برای آشنایی با نگرش و برنامهی جماعت اخوان است و از او نوشتههای دیگری نیز به جا مانده است که چندین مرتبه زیر عنوان «مذاکرات الدعوة و الداعیة»(خاطرات امام حسن البنا ترجمهی ایرج کرمانی) به چاپ رسیده است. ولی این یادداشتها در برگیرندهی تمام مراحل زندگانی او نیست و این هم در سال 1942 متوقف میشود. همچنین او دارای تعداد زیادی مقالات و بحثهای کوتاه بوده که در روزنامهها و مناسبتهای مختلف اخوان در دهههای سی و چهل به اضافهی مجله فتح اسلامی که برای اولین بار زیر عنوان «الدعوة إلی الله» نوشته شد، منتشر شده است.
مراجع:
1- الفکر سیاسی للامام حسن البنا تألیف ابراهیم البیومی غانم
2- حسن البنا الداعیة الإمام و المجدد الشهید. تألیف انور جندی
3- حسن البنا الرجل القرآنی. تألیف روبیرت جاکسون ترجمهی انور جندی
4- تقویم دار العلام. تألیف: محمد عبدالجواد
5- الاخوان المسلمون، رویة من الداخل. تألیف: محمود عبدالحلیم
6- رسائل الإعلام المطبوعة فی دعوة الاخوان المسلمین. تألیف محمد فتحی شعیر.
7- مجموعة رسائل الإمام الشهید حسن البنا
حسن ایوبی
اشاره: مفاد این مقاله و نوع استدلال موجود در نوشتار حاضر، ناظر به وضعیت روشنفکری ضددینی کردستان عراق و بخشی از فعالان و محصولان روشنفکری عرفی ضددینی کردستان ایران نگاشته شده است، نویسندهی مسلمان درصدد اقامهی برهان، جهت اثبات این نکته است که دین اسلام و کردها دو امر تؤاماناند و به هیچ وجه قابل تفکیک از همدیگر نیستند. نظر به اینکه کردها بخش عمدهای از اهل سنت ایران را تشکیل میدهند، آگاهی از مضمون این مقاله جهت شناخت بیشتر وضعیت فرهنگی، اندیشگی، سیاسی مناطق کردنشین ضروری به نظر میرسد. درج این مقاله و سایر مقالات به معنای تأیید صد در صد محتوای آنها نیست.
پایگاه اطلاعرسانی اصلاح
مهعلوومه بۆچی «حاجی » مهدحت ئهکا به کوردی
تـا کـهس نـهڵێ به کــوردی نـهکـراوه مـهدحی بــاری
« حاجی قادر کۆیی » ( 1240 ـــ 1314 ک )
« حاجی » از آنرو تو را به زبان کُردی میستاید تا کسی نباشد که ادّعاکند، به زبان کُردی خداوند را نستودهاند.
یکی از نیازها و ضروریات بسیار مؤثر در تکامل جوامع مختلف و تشویق ملتها در پیشبرد کاروان علم و صنعت، شناخت ملتها چه از لحاظ پیشینهی تاریخی و آموزههای فرهنگی و دینی و چه از لحاظ جغرافیایی است. حتی آگاهی و دانش دربارهی منابع هویتبخش و یا شناخت هویت هر ملتی نه تنها ارزشمند به نظرمیرسد، بلکه در تعمیق ریشههای هویت آن ملت و شخصیت افراد آن ضروری است.
اما اینکه «ملّت چیست و معیارهای شناخت یک ملّت کدامند؟» محور مناقشات و اختلافات نظریهپردازان حوزههای علوم اجتماعی و سیاسی بودهاست.
اگر بخواهیم معنی و مفهوم واژهی «ملّت» را در لغتنامهها جستجو کنیم، به معانی و روایتهای متعددی برخواهیم خورد که هر کدام از نگاه و منظری خاص به تعریف این واژه پرداختهاند. اما در مجموع میتوان گفت، « ملّت» به مجموعه اشخاصی که اصالت قومی یکسانی داشته و غالباً به یک زبان سخن میگویند و سنّتهای یکسانی دارند، اطلاق میگردد. وقتی نیز به بیان معیارهای خاص تشخیص و شناخت یک ملّت، همچون دین، زبان، سرزمین، تاریخ و خصایل فرهنگی و … میپردازیم، در واقع از مؤلفهها، منابع و ریشههای «هویت ملّی» آن ملّت سخن راندهایم.
بیگمان میتوان گفت که «هویت» از نیازهای روانی انسان و پیشنیاز هر گونه زندگی اجتماعی است. اگر محور و مبنای زندگی اجتماعی را برقراری ارتباط پایدار و معنادار با دیگران بدانیم، هویت اجتماعی و ملّی چنین امکانی را فراهم میکند. به بیان دیگر بدون چارهجویی برای هویت اجتماعی و ملّی، افراد مانند یکدیگر خواهندبود و هیچ کدام از آنها نمیتوانند به صورتی معنادار و پایدار با دیگران پیوند یابند. پس بدون هویت اجتماعی و ملّی در واقع ملّت و در نهایت جامعهای وجود نخواهد داشت.
نکتهی دیگری که باید بدان توجه داشت این است که هویتها هر چند طبیعی به نظر میرسند، ولی در اصل طبیعی و ذاتی نیستند و جملگی ساخته میشوند. پس باید منابع، ابزار و مؤلفههایی برای ساختن آنها وجود داشته باشد. به عبارت دیگر هر ملّت باید مؤلفهها و ریشههای هویتبخش و معناآفرین را در اختیار مردم خود قراردهد تا آنها بتوانند هویت یافته و زندگی خود را معنادار نمایند و در عین تمایز و استقلال، از یک نوع همسانی و یکنواختی مطلق برخوردار باشند (مفهوم هویت) و خود و دیگران نیز بدانند که چه کسی هستند و سپس بکوشند به گونهای رفتار کنند که از آن کسی که تصور میکنند هستند، انتظار میرود. در واقع اگر کسی هویت خود را نشناسد و از ابزارهای ملّیت خود در مقابل دیگران ابا نماید، فردی بیخاصیت بوده و حتی با فطرت خود نیز به مخالفت پرداخته است و نمیتوان به وی اعتماد نمود.
هرچند قدرتمندان و سیاستمداران آنان با دیکتهکردن منابع و ریشههای هویت ملّی مورد نظر خود، سعی در تضعیف و بینام و نشان نمودن ملّتها دارند و میخواهند از این راه اهداف نژادپرستانهی خود را تحقّق بخشیده و حقوق سایر ملل را جهت رسیدن به منافع شخصی و یا ملّی خود، زیرپا بگذارند؛ و نیز بر این اساس که برای هر ملّتی مؤلّفههای هویتی خاصی ساخته و تعریف خواهد شد که آن ملّت را از سایر ملّتها متمایز خواهد نمود، ولی هر ملّتی باید بکوشد که هویتهای خاص ملّی خود را ـ هر چند به لحاظ ملّت و ملّیگرایی مدرن نتوان آنها را در ردیف منابع هویتبخش به حساب آورد ـ تقویت و حفظ نماید تا انسجام و همبستگی ملّی میان مردم آن ملّت از بین نرود و در نهایت ملّیت آنان در صحنهی بینالمللی حفظ گردد.
وقتی به مفهوم اشاره شده در ابتدا از واژهی ملّت و همچنین ملاکها و معیارهای خاص تشخیص یک ملّت همچون زبان یا قومیت یا ترکیبی از معیارها مانند دین، زبان، سرزمین و قلمرو مشترک، تاریخ مشترک خصایل فرهنگی یا اموری از این دست، مینگریم، «کُرد» ها را ملّتی اصیل و ریشهدار مییابیم که این خود تداعی همین نکته از علم لغتشناسی میباشد که معتقد است کلمهی ملّت بیش از هر چیز بر ریشه و تبار دلالت دارد. همچنین به خطا نرفتهایم وقتی این واژه "ملّت" را همچون جامهای مناسب و بلکه شایسته و برازندهی پیکرهی مردم کُرد بدانیم. چرا که«ملّت کُرد» دارای معیارها و مؤلفههای خاص یکسانی است که قادر بوده و هست، جمعیتهایی را که در سرزمینهای وسیع و یا حتی پراکندهای، زندگی میکنند و فاقد حکومت مشترکی هستند، به صورت آنچه میتوان «معیار تشخیص ملّت» خواند، به یکدیگر پیوند زند و میتوان گفت که «کردستان» جمعیتی بزرگ و یک سرزمین وسیع بهرهمند از منابع متعدد ملّی است که اساساً از الزامات عادی ملّیت به حساب میآیند.
بر این اساس جامعه و ملّت کُرد نیز همانند سایر ملل، دارای مؤلفهها و ریشههای خاص هویت ملّی همچون سرزمین، پیشینهی تاریخی، زبان، فرهنگ و دین و … است که در اینجا مجال تشریح و تبیین آنها نیست و تأکید این نوشتار بیشتر بر این است که این ملّت باید با مجهّز شدن به سلاح علم و معرفت، توسن علم را در جهت شناخت، حفظ، تقویت و تعمیق همهی ریشههای هویت خود به پیش برد تا با حفظ هویت ملّی، انسجام و همبستگی ملّی خود را تقویت نموده و جایگاه خود را در جهان بیش از پیش تثبیت نماید و با اتکا به این هویت ملّی در عین اینکه برای برخورداری دیگران از حقوق اساسیشان میکوشد، وجه تمایز خود را از ملّتهای دیگر تشخیص دهد و جهت معنادار و پایدارتر کردن زندگی مردمش، هرگز هیچ یک از معیارهای هویت ملّی خود را به فراموشی نسپارد. بیگمان همّتگماردن به این مهم نیز بیشتر بر دوش روشنفکران، نویسندگان و نخبگان فرهنگی کُرد است.
تأکید بر حفظ و تقویت کلیهی معیارهای هویت بدین خاطر است که تکتک این معیارها با همدیگر در ارتباط تنگاتنگ بوده و تقویت یا تضعیف و یا حذف یکی از آنها بر سایرین و در نتیجه بر هویت ملّی نیز تأثیر خواهد گذاشت.
یکی از معیارها و مؤلفههایی که به ملّت کُرد هویت و اعتباری مضاعف بخشیده و حتی دیگر معیارها را نیز تحتالشعاع خود قرارداده، دین اسلام است که اکثریت قریب به اتفاق مردم کردستان بدان منتسب هستند. از اینرو این منبع هویتبخش بیش از هر چیز بر انسجام و همبستگی ملّی کُرد افزوده است. اما همین معیار مهم محور مناقشهی روشنفکران و نویسندگان قرار گرفته و بیشتر روشنفکران کُرد با شیوههای مختلف درصدد تضعیف و یا حذف مقولهی دین از ردیف منابع هویت ملّی هستند که در این خصوص تذکر و یادآوری مطالبی چند، ضروری به نظر میرسد.
چنانچه ذکر شد، وظیفهی روشنفکران و نخبگان فرهنگی ـ از هر طیف و جریان فکری ـ این است که دغدغهی حل مشکلات جامعه را داشته و بدون در نظرگرفتن هر گونه رابطهای شجاعانه برای اصلاح جامعه وارد میدان شوند. اما میبینیم که روشنفکران سکولار این رسالت مهم را کنار گذاشته و عامدانه یا غافلانه سعی در تضعیف و یا حتی حذف مهمترین و بلکه اصلیترین معیار شناخت این ملّت دارند. اما اینان باید بدانند که این کارشان چیزی جز تیشه به ریشهی ملّت کُرد نبوده و نخواهد بود. چرا که هر کدام از معیارهای هویت ملّی را که در نظر بگیریم، چنان با دین اسلام عجین شده است که میتوان گفت بدون آن ارزش و اعتباری برای هیچ یک از معیارها نخواهد ماند.
زبانها به عنوان یکی از معیارهای تشخیص ملّتها میتوانند در شناخت ملّیتهای مختلف نقش بسزایی ایفا کنند و این خود یکی از آیات و نشانههای الهی است: « و از زمرهی نشانههای (دالّ بر قدرت و عظمت) خدا آفرینش آسمانها و زمین و مختلف بودن زبانها و رنگهای شماست. بیگمان در این (آفرینش و تنوع) دلایلی است برای فرزانگان و دانشوران » ( روم :22 ).
پس باید هر ملّتی برای حفظ این تنوع از راه حفظ زبان خود بکوشد و ملّت کُرد نیز که دارای زبانی مستقل بوده که برای ادای هر منظوری شایسته و زیبا است و قوانین فنوتیکی و نحوی خاصی را دارد، باید به زبان و ادبیات غنی و عظیم خود افتخار نماید. اما باید به طور قطع به این نکته نیز اعتراف کند که عصر تجلی زبان و ادبیات کُردی در دوران باشکوه اسلام بوده است. پس آیا تفکیک دین از ملّت کُرد به معنی نفی بخش عظیمی از ادبیات این ملّت نیست؟
و اما سرزمین و نژاد ملّت کُرد: دین مبین اسلام هیچگونه تعارضی با این مهم ندارد که این سرزمین وسیع بهرهمند از منابع متعدد ملّی، متعلّق به ملّت کُرد است و از نظر اسلام به هیچ ملّت و حکومتی این حق داده نشده است که برای تحقّق اهداف نامشروع خود به تقسیم این سرزمین پرداخته و یا سعی در تغییر هویت مردمانش، جهت رسیدن به منافع خود داشته باشد. این نکته را نباید فراموش کرد که تقسیم سرزمین کردستان توسط کسانی صورت گرفت که هیچگونه تعلق و ارتباطی با اسلام و مسلمانی نداشتند.
اسلام خواهان حفظ و تقویت قومیت و نژاد هر ملّتی است و اینکه برخی ادّعا میکنند اسلام دین عرب است و میخواهد به گسترش سیاست پانعربیسم خود بپردازد، کاملاً با سنّت الهی و آیات کتاب آسمانی (قرآن) در تضاد است. چرا که اسلام خود منادی این پیام الهی است که: « ای مردمان! ما شما را از مرد و زنی ( آدم و حوا ) آفریدهایم و شما را تیره تیره و قبیله قبیله نمودهایم تا همدیگر را بشناسید (و هر کس با تفاوت و ویژگی خاص درونی و بیرونی از دیگران مشخص شود و در پیکرهی جامعهی انسانی نقش جداگانهای داشته باشد). بیگمان گرامیترین شما نزد خدا متّقیترین شما است.... »(حجرات: 13). پس آیا باز هم باید در جهت حذف دین از صحنهی زندگی ملّت کُرد کوشید یا باید بر اصل هویتبخشی آن صحّه گذاشت.
نکتهی دیگری که باید بدان توجه داشت، فرهنگ و آداب و رسوم فردی، خانوادگی و اجتماعی ملّت کُُرد است. بدین معنی که فرهنگ کردستان چنان با دین عجین شده و در هم آمیخته است که به قاطعیت میتوان گفت، فرهنگ و آداب و رسوم کُردی منهای باورهای دینی، معنا و مفهومی نخواهدداشت. در اینجا مجالی برای بیان جزئیات مطلب وجود ندارد، اما در هر صورت فرهنگ بزرگ و متعالی اسلام چنان ویژگیهای مثبتی به فرهنگ مردم کُرد داده است که تلاش برای حفظ و تقویت آن ضروری به نظر میرسد. چرا که قطعاً تفکیک فرهنگ بومی از فرهنگ متعالی اسلام سبب فرو شدن فرهنگ بومی خواهدشد.
قدمت و پیشینهی تاریخی درخشان ملّت کُرد یکی دیگر از معیارها و منابع شناخت و هویت این اصیلترین ملّت جهان است. تا قبل از پذیرش اسلام از سوی کُردها، تاریخ روشن و دقیق با جزئیات کافی از این ملّت در دست نیست. اما آنچه مسلّم است این است که نخستین پایهی عظمت ایران ملّت کُرد بوده و از میان فرزندان رشید خود پیامبران، پادشاهان و سرداران بزرگ و دلیری را بار آورده و تحویل جامعهی بشری داده است. ولی میتوان دوران باشکوه و پرافتخار تاریخ کردستان را مربوط به بعد از گرویدن ملّت کُرد به دین اسلام دانست. زیرا از آن روزی که دولت کُردی «ماد» درهم شکسته و سرنگون گردید، کُرد به زیر سلطه و سیطرهی دولتهای ساسانی و رومیها افتاد و در زیر ظلم و ستم این قدرتها استثمار شد. این بود که دوران تاریک و سیاه ملّت کُرد شروع و چنان شد که نشانههای هویت ملّی خود را از دست داد و میرفت که سرنوشتش نیز رو به زوال و نابودی رود. اما همان روزی که با رغبت کامل اسلام را پذیرفت، روز رهایی و آزادیاش از چنگال این دوران سیاه و تاریک و آشنایی دوبارهاش با کیان و هویت ملّیاش بود. ملّت کُرد یکی از آن ملّتهایی بود که در آن زمان با پذیرفتن این نور و هدیهی الهی و آسمانی (اسلام )، رنگ دیگری به خود گرفت و در پیشرفت و ترقی تمدن عصر خود شرکت فعال جست. ملّت کُرد (و هر ملّت دیگری ) باید بداند که سربلندی و زندگی شرافتمندانه و ایفای نقش سازندهاش در جهان تنها در زیر سایهی دین مبین اسلام و پیروی از مفاهیم والای الهی بوده و خواهدبود که تاریخ هزار سالهی اسلامی کُرد، بهترین سند این واقعیت است.
اسلام از میان ملّت کُرد انسانهای والامقامی را تربیت نمود که نامشان جاودانه بر صفحات تاریخ بشریت میدرخشد. بزرگمردانی، همچون سلطان صلاحالدین ایوبی که نه تنها باعث بیداری جهان اسلام شدند، بلکه در بیداری اروپا نیز نقش بسزایی را ایفا نمودند.
روشنفکران سکولار متوجه باشند که حذف دین از جامعهی کُردی به منزلهی نادیده گرفتن تاریخ پرافتخار و عظیم این ملّت است و نادیدهگرفتن تاریخ نیز یعنی بیتوجهی به زبان و ادبیات، قومیت و نژاد، فرهنگ و آداب و رسوم که همه و همه ریشه در تاریخ این ملّت دارند. ترویج و تبلیغ تفکر جدایی دین اسلام از ملّت کُرد و فعالیتهای گوناگون جهت پیاده و عملی کردن آن، سبب سستی عقیده و غیرت و نوعی ناامیدی در ملّت کُرد شده است. اگر چنین نیست، کجایند و دنبالهرو چه کسانی هستند، نوادگان رهبران برجستهی تریبت شدهی مدارس اسلامی کُرد همچون جابان، صلاحالدین، شیخ سعید، شیخ محمود و قاضی محمد و ... که رهبری زمان خود را در دست داشتند؟ و چرا دیگر از کتابخانهها و مدارس بدلیسی، ابنقتیبه، ابنخلکان، نودهی، ابنالحاج، قزلجی، نورسی، ابنصلاح شهرزوری و حاجی قادر و ... خبری نیست؟
با این توضیحات آیا بیتوجهی یا به فراموشی سپردن و یا حذف بخش عظیمی از تاریخ پر افتخار اسلامی کُرد سبب تضعیف و بینام و نشان شدن ملّت کُرد نیست؟ و آیا سعی در بینام و نشان نمودن ملّت، همسو شدن با سیاستهای شوینیستی مللی چون عرب و ترک نیست که با برافراشتن پرچم ملیگرایی افراطی و حتی نژادپرستی و تحت عنوان پانعربیسم و پانترکیسم در صدد تغییر، نسخ و مسخ هویت ملّی این ملّت هستند؟
در جایی که در طول تاریخ رهبران و سران ملّت کُرد ـ صرفنظر از علایق ملّی ـ نسبت به آیین و باورهای دینی خود تعصّب و علاقهی خاصی نشان دادهاند، جای بسی تعجب است که امروزه رهبران احزاب، روشنفکران و متفکران سکولار با چنین تفکراتی سعی در جریحهدار کردن احساسات اکثریت قریب به اتّفاق مردم این دیار دارند و میخواهند مردم را به سمت و سویی سوق دهند که گرگانی درنده آماده و منتظر در کمین نشستهاند تا فرصتی پیش آید و بیش از پیش سیاستهای نامشروع و پلید خود را در مورد این ملّت تحقّق بخشند.
آیا در صورت حذف مقولهی دین به عنوان معیار هویت ملّی، جایگزین و بدیلی وجوددارد که جایگاه مؤثر و هویتبخشی دین را پُر نماید؟ به طور قطع چنین بدیلی هرگز نبوده و نخواهد بود.
از اینرو انتظار میرود روشنفکران به تشویق مردم جهت پیشرفت علمی و صنعتی و همچنین شناساندن ریشههای هویت ملّی بپردازند تا از این طریق سایر افراد ملّت نیز در میدان جنگ هویتها، از هویت خود آگاهی یافته و جایگاه ملّی خود را در جنگل انبوه جامعهی جهانی بشناسند و با الهام از گذشته و توجه و امید به آینده و نیز با اتّکا به اصول انسانی و قوانین الهی، نقش تعیینکننده و مؤثر خود را در تاریخ بشریت دوباره تکرار نمایند.
در پایان لازم است که در معنا و مفهوم بیت شعر آمده در ابتدای نوشتار از «حاجی قادر کویی» که قریب به صد سال پیش در مناجاتی آنرا سروده است، بیشتر و عمیقتر اندیشیده شود:
مهعلوومه بۆچی «حاجی » مهدحت ئهکا به کوردی
تـا کـهس نـهڵێ به کــوردی نـهکـراوه مـهدحی بــاری
----------------------------
منابع:
1. خرمدل، مصطفی، 1379، « تفسیر نور »، تهران، نشر احسان.
2. هابزبام، ای.جی، 1382، « ملّت و ملّیگرایی پس از 1780 »، ترجمهی جمشید احمدپور، مشهد، نشر نیکا.
3. گلمحمدی، احمد، 1381، « جهانیشدن فرهنگ، هویت » ، تهران، نشر نی.
4. مینورسکی، ولادیمیر، 1381، « کردها نوادگان مادها » ، ترجمهی جلال جلالیزاده، سنندج، نشر ژیار.
5. عبدالوهاب ، 1378، « کردها و سرزمینشان » ، ترجمهی صلاحالدین عباسی ، تهران، نشر احسان
6. گروهی از مستشرقین، 1367: «کُرد در دایرة المعارف اسلام »، ترجمهی اسماعیل فتاح قاضی، ارومیه، انتشارات صلاحالدین ایوبی.
7. سهلام، هیوا، 2003، « کورد له نێوان به ئیسلام کردن و ئیسلام بووندا » ، ههولێر، نووسینگهی تهفسیر.
تفکر در خلقت آسمانها:
بياييد اول به آسمان بالاي سرخويش نظر بيفکنيم:
سوره ق - آيه 6
أفلم ينظروا إلي السماء فوقهم كيف بنينها وزينها وما لها من فروج.
آيا آنها به آسمان بالاي سرشان نگاه نكرده اند كه ما چگونه آن را بدون هيچ نقصي بنا كرديم و آراستيم؟
سوره انبياء - آيه 16
وما خلقنا السماء والأرض وما بينهما لعبين.
ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست، براي سرگرمي نيافريديم.
سوره واقعه - آيه 75 و 76
فلا أقسم بموقع النجوم و إنه لقسم لو تعلمون عظيم.
قسم مي خورم به طرز قرار گرفتن ستارگان. اين سوگندي است عظيم، اگر فقط مي دانستيد.
آيا با تفکر در عظمت و قدرت خداي آسمانها و زمين، يک فرد مؤمن و موحد مي تواند بر خلاف نصح صريح قرآن نام افرادي خاکي مانند محمد، علي، فاطمه، حسين، و يا عيسي و مريم را در کنار نام الله در مکانهاي عبادت بياورد؟
سوره جن - آيه 18
وان المسجد لله فلا تدعوا مع الله احدا
مكان هاي عبادت متعلق به خداست؛ در كنار خدا احدي را نخوانيد.
اي مردم چرا به فرامين خداي مهربان در قرآن مجيد توجه نمي کنيد و حرمت نام مقدس او را در مساجد نگاه نمي داريد؟
در مساجد و عبادتگاههاي توحيدي فقط بايد نام مقدس خدا آورده شود و مؤمنين فقط بايد به او توسل و تمسک کنند و خواسته ها و نيازهاي خود را فقط از او بخواهند.
آيا سزاوار است که نام يک بشر خاکي، که زميني که در آن زيسته است در مقابل هزاران ميليارد کهکشانها حتي بشمار نميرود، در کنار نام مقدس خداي آسمانها و زمين قرار گيرد؟
سوره بقره - آيه 26
إن الله لا يستحي أن يضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها فأما الذين ءامنوا فيعلمون أنه الحق من ربهم وأما الذين كفروا فيقولون ماذا أراد الله بهذا مثلا يضل به كثيرا ويهدي به كثيرا وما يضل به إلا الفسقين
خدا از آوردن هيچگونه مثالي ابا ندارد، از پشه اي ريز گرفته تا بزرگ تر و اما كساني كه ايمان دارند، مي دانند كه اين حقيقتي است از جانب پروردگارشان.
و اما كساني كه ايمان ندارند، مي گويند: "خدا از چنين مثلي چه منظوري داشت؟" او بدين وسيله بسياري را گمراه و بسياري را هدايت مي كند. ولي او هرگز گمراه نمي كند به جز ستمكاران را.
سوراه انعام - آيه 59
وعنده مفاتح الغيب لا يعلمها إلا هو ويعلم ما في البر والبحر و ما تسقط من ورقة إلا يعلمها ولا حبة في ظلمت الأرض ولا رطب ولا يابس إلا في كتب مبين
كليدهاي تمام اسرار نزد اوست؛ جز او هيچ كس آنها را نمي داند. او به هر چيز در خشكي و دريا، آگاه است. هيچ برگي بدون علم او نمي افتد. نه دانه اي در عمق خاك وجود دارد و نه هيچ تر و خشكي باشد كه در پرونده هاي كامل ثبت نشده باشد.
مهمترين فرمان
سوره آل عمران - آيه 18
شهد الله انه لا اله الا هو والملئكة واولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزيز الحكيم
خدا شهادت مي دهد كه جز او خدايي نيست. و همچنين فرشتگان و كساني كه دانش دارند. بحق و انصاف، اوست خداي مطلق؛ جز او خدايي نيست، صاحب اقتدار، حكيمترين.
تسليم، تنها دين
سوره آل عمران - آيه 19
ان الدين عند الله الاسلم وما اختلف الذين اوتوا الكتب الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم ومن يكفر بءايت الله فان الله سريع الحساب
تنها دين مورد تاييد خدا "تسليم" است. شگفتا، كساني كه كتاب آسماني دريافت كرده اند، با وجود دانشي كه براي آنها آمده است از روي حسادت با اين حقيقت مخالفت مي كنند.
خدا در حسابرسي چنين افرادي كه آيات خدا را تكذيب مي كنند، بسيار سختگير است.
مساجد متعلق به خداست
سوره جن - آيه 18
وأن المسجد لله فلا تدعوا مع الله أحدا
مكان هاي عبادت متعلق به خداست؛ در كنار خدا احدي را نخوانيد.
بت ها، بت پرستان را طرد مي كنند
سوره بقره - آيه 165
ومن الناس من يتخذ من دون الله اندادا يحبونهم كحب الله والذين ءامنوا اشد حبا لله ولو يري الذين ظلموا اذ يرون العذاب ان القوة لله جميعا وان الله شديد العذاب
با اين حال، برخي از مردم معبوداني را همتاي خدا قرار مي دهند و به آنها چنان عشق مي ورزند كه گويي خدا هستند. كساني كه ايمان دارند بيش از هر كس، به خدا عشق مي ورزند.
اگر فقط ستمكاران مي توانستند خود را هنگام روبرو شدن با عذاب ببينند، آنگاه متوجه مي شدند كه تمام قدرتها فقط متعلق به خداست و عذاب خدا هيبت انگيز است.
عذاب خدا هيبت انگيز است
سوره قصص - آيه 58
وكم اهلكنا من قرية بطرت معيشتها فتلك مسكنهم لم تسكن من بعدهم الا قليلا وكنا نحن الورثين
چه بسيار جوامعي که نابود کرديم، زيرا به زندگي خود ناسپاس شدند. درنتيجه، اين است خانه هايشان، كه پس از آنها چيزي جز خرابه هاي غير قابل سكونت بر جاي نمانده است، مگر تعدادي كم. ما وارث بوديم.
سوره اعراف - آيه 6
فلنسءلن الذين ارسل اليهم ولنسءلن المرسلين
ما مسلماً از كساني كه پيام را دريافت كردند، سئوال مي كنيم و از رسولان نيز سئوال خواهيم كرد.

