X
تبلیغات
سعادت انسان در پناه اسلام است
پایگاه اطلاع‌رسانی اصلاح- بوکان

مقبل هنرپژوه‌، فاتح قلل هیمالیا، قهرمان ملی کوهنوردی، جاودانه‌ شد.
کوهنورد نامدار کرد " مقبل هنرپژوه" که چندی قبل بر اثر سقوط از ارتفاعات " برده‌زه‌رد" بوکان در حالت کما بسر می‌برد، صبح دیروز در بیمارستان " عارفیان" ارومیه دارفانی را وداع گفت.


تکنولوژی ارتباطات گرچه‌ انقلابی شگرف را در جامعه‌ی جهانی پدید آورده‌ است؛ مع الوصف وسایل ارتباط جمعی همیشه‌ حامل اخبار خوشایند نیستند، دیروز صبح از طریق پیام کوتاه‌ مطلع شدم که‌ دانش‌آموز چند سال قبلم که‌ اکنون به‌ قهرمان ملی در رشته‌ی کوهنوردی بدل شده‌ بود بعد از ده‌ روز مبارزه‌ با مرگ، جان به‌ جا‌ن‌آفرین تسلیم نموده‌ است. در این پیامک از من دعوت شده‌ بود که‌ فردا ساعت 9:30صبح جهت تشییع پیکر مقبل قهرمان در مسجد الرسول(ص) بوکان حضور به‌ هم رسانم، از شنیدن خبر بسیار ناراحت شدم اما چه‌ می‌شود کرد به‌ جز اینکه‌ با خواندن "إنا لله‌ و إنا إلیه‌ راجعون" به‌ غم جانکاه‌ فقدان این قهرمان رضایت داد!
بالاخره‌ لحظه وداع فرا رسید و اکنون باید تسلیم در برابر دست تقدیر، مقبل عزیز و محبوب شهر را به همانجا که تندیس مرادش " اوراز" چون همیشه در اوج بر دنیای دون می نگرد یعنی " برده زرد " بوکان بدرقه کرد، همراه‌ تنی چند از دوستان به‌ مسجد الرسول می‌رویم در جلوی هر دو درب ورودی مسجد افراد کثیری در حالت اندوه‌ و حسرت خاصی ایستانده‌اند و منتظر فاتح قلل تسخیر ناپذیر هیمالیا هستند، اما انگار این استقبال با استقبال و پیشوازهای دیگر بسیار تفاوت داشت، این بار ‌بدرقه‌ی همیشگی پیکر آن جوان رعنا بود که‌ حماسه‌های جاوید را برای کردها و شهرش بوکان به‌ ارمغان آورده بود، مرگ اوراز در گاشربروم پاکستان بسیار جانکاه بود اما امیدی بود به رویش اورازها و مقبل، اوراز دیگر کردستان بود؛ ولی افسوس که شاگرد تحمل دوری از استاد نداشت و دل بیقرارش در وصال یار نا آرام! چند سالی بود که‌ وی جای خالی استادش محمد اوراز را نسبتاً پر کرده‌ بود، با دیدن وی غم فقدان قهرمان پرآوازه‌ محمد اوراز بر دوش مردم کمتر سنگینی می‌نمود.
ساعت 9:45 صبح است و پیکر مقبل همیشه‌ جاوید بعد از اقامه‌ی صلاة میت بر دوش دوستددارانش دوستدارانی به بزرگی همه کردستان از مسجد خارج شده و مشتاقان این فاتح قله‌های سرکش گیتی، برای آخرین بار دستی به رسم احترام و حسرت بر تابوت وی ‌کشیدند. بر شمار جمعیت لحظه‌ به‌ لحظه‌ افزوده‌ می‌شد، از مسجد تا پل" کوسه"‌ پیکر مقبل بر دوشها حمل شد تا اینکه بالاخره‌ آمبولانس آماده بر روی پل ورودی شهر،‌ میزبان آن پیکر سختکوش تا آرامگاه‌ ابدیش شد. از پل کوسه‌ تا روستای "کوسه‌" که‌ تقریبا بیش از دو کیلومتر فاصله‌ دارد؛ مملو از همراهان و مردم داغدار بود، در میان انبوه‌ جمعیت، حضور پرشکوه‌ بانوان پیر و جوانی که‌ با دیده‌ی گریان به‌ بدرقه‌ی قهرمان محبوبشان آمده‌ بودند، بیش از همه‌ توجه‌ را به‌ خود جلب می‌نمود. گروهی از جوانان نیز در قالب ستاد برگزاری مراسم وظیفه‌ی انتظام بخشیدن به‌ مراسم را به‌ عهده‌ گرفته‌ بودند.‌ چه‌ سعادتی از این بیشتر که‌، انسان، محبوب ملت و مردم خویش باشد! خوشا به‌ حال پدر و مادرانی که‌ همچون فرزندانی را در دامان خود می‌پرورانند.
‌امروز جمعه‌ کردستان در سوگ قهرمان 24 ساله‌ی خود گریست، هزاران نفر از دوستداران این یار غار "محمد اوراز" به‌ شهر بوکان آمده‌ بودند. پیکر مرحوم مقبل هنرپژوه‌ در میان اشک و حسرت ده‌ها هزار نفر از مردم که‌ از اقصی نقاط مناطق کردنشین و بقیه‌ی استانها جهت بدرقه‌ی قهرمان ملی‌شان به‌ بوکان آمده‌ بودند، در دامنه‌ی کوه‌" برده‌زه‌رد" همان جا که‌ مقبل، کوه‌نوردی را از آن آغاز نمود و در آنجا نیز به‌ اتمام رسانید؛ در کنار تندیس قهرمان جهانی و دوست و همراهش محمد اوراز به‌ خاک سپرده‌ شد.
در این مراسم که‌ با حضور مقامات سیاسی و ورزشی شهرستان، استان و مرکز برگزار شد، عباسی فرماندار بوکان پیام تسلیت استاندار آذربایجان غربی را قرائت نمود و خود نیز این ضایعه‌ را به‌ بازماندگان آن مرحوم تسلیت گفت.
رئیس هیئت فدراسیون کوه‌نوردی ایران نیز ضمن عرض تسلیت فقدان این ورزشکار عزیز را ضایعه‌ای جبران‌ناشدنی وصف نمود و خاطرنشان کرد که‌" مقبل قهرمان تاکنون، عنوان «جوانترین فاتح قله‌ی اورست» از تیم ملی ایران را از آن خود نموده‌ است".
مقبل یکی از یاران همیشگی کوهنورد نامدار جهان " مرحوم محمد اوراز" بود و آخرین کسی بود که بهنگام سقوط مرگبار اوراز در گاشربروم۱ در کنار یار دیرینش سقوط و وداع آخرینش را به نظاره نشست و با هم حدود 600 متر پرتاب شدند اما دست تقدیر بر آن بود که‌ مقبل را سرانجامی دگر به‌ انتظار نشیند.
جوان 24 ساله بوکانی، از سال 1377 کوهنوردی را با آرزوی بزرگ رفتن به هیمالیا آغاز کرد. او در سال 1379وارد جریانات جدی شده و در سال 1380 به عضویت تیم ملی درآمد. مقبل هنرپژوه در سال 1381 قله لوتسه را با ارتفاع 8516 متری به عنوان نخستین تجربه هیمالیانوردی صعود کرد و رکورد سنی صعود به این قله را در جهان به نام خود و کشورش به ثبت رساند.
هنرپژوه در سال 1382 در قالب تیم 12 نفره به سرپرستی اقبال افلاکی، عازم صعود قله کاشربروم شد. او در این برنامه هم طناب محمد اوراز بود که به عنوان دومین حادثه دیده، بخت زندگی مجدد را از دست نداد. به هر حال تقدیر چنین بود که یار اوراز به اوراز بپیوندد. گرچه مقبل در آن حادثه با سقوط از ار تفاع 6900 متری به ارتفاع 6300 متری نجات یافت اما تقدیر چنان بود او نه چون اوراز غریبانه و در دیار غربت بلکه در دامان وطنش ،جاودانه شد و به بلندای زندگی صعودی ابدی کرد بلندایی بیش از لوتسه ،گاشربروم و اورست .
پایگاه‌ اطلاع‌رسانی اصلاح، این ضایعه‌ی بزرگ و فقدان این ورزشکار گرانمایه‌ را به‌ خانواده‌ی محبوب هنرپژوه‌، مردم کردستان و جامعه‌ی ورزشی ایران تسلیت عرض می‌نماید. یادش گرامی باد.

توجه‌ خوانندگان عزیز را به‌ گزارش تصویری مراسم تشییع جنازه‌ی قهرمان ملی، مقبل هنرپژوه،‌ جلب می‌نماییم:







+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت |
دعای من مستجاب شده بود!!!

از خدا خواستم مصائب مرا حل کند و خدا گفت: نه

او فرمود: حل مشکلات تو کار من نیست، من به تو عقل دادم، با توکل به من به مراد

مقصود خواهی رسید.

از خدا خواستم غرور مرا بگیرد و خدا گفت: نه

او فرمود: بازگرفتن غرور کار من نیست، بلکه تویی که باید آنرا ترک کنی.

از خدا خواستم کودکان معلول را شفا دهد و خدا گفت: نه

او فرمود: روح کامل است و جسم زودگذر.

از خدا خواستم به من شکیبایی عطا کند و خدا گفت: نه

او فرمود: شکیبایی دست آورد رنج است و به کسی عطا نمی شود، آنرا باید به دست آورد.

از خدا خواستم به من سعادت بخشد و خدا گفت: نه

او فرمود: تبرک می کنم، اما کسب سعادت کار شما است.

ازخدا خواستم روح متعالی به من بخشد و خدا گفت: نه

او فرمود: خود باید متعالی شوی، اما تو را یاری می دهم تا به ثمر بنشینی.

از خدا خواستم مرا کمک کند تا دیگران را به همان اندازه که او مرا دوست دارد دوست بدارم.

خدا فرمود: آفرین! بالاخره قضیه را دریافتی.

از او نیرو خواستم؛ مشکلات را جلوی پایم گذاشت تا قویتر شوم.

از او حکمت خواستم؛ مسائل بسیاری به من داد تا آن را حل کنم.

از او شهامت خواستم؛ خطر را در مقابلم قرار داد تا از آن بجهم.

از او عشق خواستم؛ انسانهای دردمند را در سر راهم قرار داد تا به آنها کمک کنم.

و از او کمک خواستم؛ به من فرصت داد.

هیچ یک از خواسته های که داشتم دریافت نکردم، اما به آنچه نیاز داشتم رسیدم.

دعای من مستجاب شده بود. ( مجمع قرآن سنندج)

+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت |
خــبر
رضا شکیبایی

سه دین آسمانی در این محل تلاقی کرده‌اند و اینجا تبدیل به مکانی شده است که از قرن‌ها پیش خبرسازترین مناطق دنیاست. «گودوآدوبویون» (1) بعد از تصرف قدس در گزارش خطاب به پاپ* نوشت: «اگر می‌خواهید بدانید با دشمنانی که در اورشلیم به دست ما افتادند چه معامله‌ای شد همین قدر بدانید که کسان ما در رواق سلیمان و معبد، در لجه‌ای از خون مسلمانان می‌تاختند و خون تا زانوی مرکب‌ها می‌رسید.»(2) زمین سنگی مسجد مانع فرو رفتن خون کشته‌ها می‌شد و فرمانده صلیبی در گزارش خود اغراق نکرده است. احتمالا گردن زدن هفتادهزار نفر از مردم شهر می‌توانسته چنین منظره‌ای را به وجود بیاورد، ضمن اینکه شاهدان دیگری هم عینا ماجرا را همین طور نقل کرده‌اند.


این اشاره‌ای بود به منازعه مسیحیان با مسلمانان در این سرزمین، حالا چندین قرن از آن روزها گذشته و نوبت رسیده است به یهود.
«اسرائیل بدون بیت‌المقدس و بیت‌المقدس بدون تجدید ساختمان (3) معنایی ندارد» این را بن‌گوریون، اولین نخست‌وزیر اسراییل، گفته است و اگر تا امروز یهودی‌ها بر سر این حرف خود مانده باشند ـ یا بخواهند بمانند ـ ظاهرا برای این که تاریخ تکرار نشود این مسلمان‌ها هستند که باید دور این منطقه را خط بکشند، چیزی که خود اسراییلی‌ها هم بعید می‌دانند. «اسحق رابین» کشته شد چون از تقسیم بیت المقدس حرف زده بود. باراک شاید به همین علت سقوط کرد و قبل از آن هم عرفات در مقابل پافشاری کلینتون و باراک در کمپ دیوید برای تقسیم حرم شریف جواب می‌داد‌ «مگر می‌خواهید در تشییع جنازه من شرکت کنید؟» هیچ کس جرات مصالحه بر سر این قطعه زمین را ندارد. برای یک میلیارد مسلمان اینجا قبله اول و محل اسراء و معراج حضرت رسول (ص) است و برای چند میلیون یهودی قبله و محل معبد سلیمان. چند میلیون و یک میلیارد.
به خاطر همین تفاوت عده، یهودی‌ها به جای اینکه دست به یک اقدام خطرناک بزنند، ترجیح می‌دهند که این مسجد در یک حادثه طبیعی از بین برود و حادثه‌ای مثل آتش‌سوزی، زلزله یا چیزی از این قبیل، و برای اینکه مطمئن باشند یک زلزله قریب الوقوع کار را یکسره می‌کند به بهانه پیدا کردن بقایای معبد سلیمان تا توانسته‌اند زیر مسجد و حرم تونل کنده‌اند. سی واندی سال از این حفاری‌ها می‌گذرد و هنوز هم چیزی پیدا نشده است.
«حرم الشریف» محدوده‌ای است در گوشه شرقی بیت المقدس که مسجد الاقصی و قبه الصخره در آن قرار دارند. گذشته از آن که خیلی راحت نمی‌توان فهمید که مسجد القصی به تمام ناحیه حرم گفته می‌شود یا به قسمتی از آن، آنچه را که امروز مسجدالاقصی می‌خوانند در ناحیه جنوبی حرم قرار دارد. به بقیه حرم نیز صحن مسجدالاقصی گفته می‌شود و مورخان قدیم هم هنگامی که از مسجدالاقصی نام می‌برند، مقصود اکثر آنها تمام حرم است. مسجدالاقصی برخلاف زمین شهر، زمینی هموار و مسطح دارد. چهار طرف آن را دیوار کشیده‌اند و مقام‌ها، محراب‌ها و قبه‌های بسیاری در آن است که بسیاری از آنها منتسب به پیامبران می‌باشد. ارتفاع حرم نسبت به اطراف آن بیش‌تر است (می‌گویند که این بلندی قله کوهی به نام «موریا» است) و سلیمان به غیر از صخره‌ای که در وسط حرم قرار دارد و حالا رویش را گنبد زرد رنگ معروف پوشانده، قله را مسطح کرده و ساختمان حرم را آغاز کرده بود: «خدا پدرم داوود را فرمود خانه‌ای بنا کند و او به جنگ‌ها گرفتار بود، پس خدا به او وحی فرمود که پسرت سلیمان خانه را به نام من خواهد ساخت.»
بیت همیقداش دوم (آنچه که کورش برای یهود در این محل به‌جای معبد سلیمان ساخت) به دست رومی‌ها خراب شد تا اینکه ایلیاء (4) در زمان خلیفه دوم توسط مسلمانان فتح شد و نامش شد «بیت المقدس». اینکه در آن زمان در محل حرم بنایی وجود داشت یا نه و کیفیت آن را نمی‏دانیم. در ترجمه کتاب محمد جریر طبری آمده است: «آیه اسراء برای مکانی نازل شد که اینک بین دیوارهای حرم شریف در قدس محاط است. و خداوند آنجا را برای پرستش بندگان اختصاص داد. آن موقع در آن محل بنایی موسوم به مسجدالاقصی و مسجد صخره یا سایر بناهای موجود در صحن مسجدالاقصی وجود نداشت، فقط در آیه اسراء از مسجد نام برده شده زیرا که مکان پرستش و عبادت بوده است».
سنگ بنای اولیه آنچه در وسط حرم قرار دارد و امروزه «قبه‌الصخره» نامیده می‌شود و همین طور بنای پایینی آن، مسجدالاقصی، در دوره عبدالملک خلیفه اموی گذاشته شده است. ماجرا از این قرار بود که عبدالله بن زبیر که هوای خلافت به به سرش زده بود علیه خلیفه شورید و بر حجاز مسلط شد. چندی گذشت عبدالملک مردم شام را از حج بازداشت. او می‌ترسید عبدالله در سفر حج از شامیان بیعت بگیرد، کاری که سال‌های قبل انجام داده بود. وقتی صدای اهل شام بلند شد که چرا ما را از این سفر واجب بازمی‌داری، عبدالملک به فکر این افتاد که موقتا جایگزینی برای حج درست کند و این حدیث نبوی را برایشان خواند که «لاتشد الرحال الا تلاثه مساجد، المسجدالاحرام، و هذا مسجدی و المسجد الاقصی» سفرها کامل و استوار نمی‌گردد مگر به سه مسجد، مسجدالحرام، این مسجد من (مسجدالنبی) و مسجدالاقصی. بعد قبه‌ای بالای صخره روی یک هشت ضلعی درست کردند و می‌گویند هزینه بنا خراج هفت سال مصر بوده است. بعد هم مسجدی در پایین حرم ساختند به اسم مسجدالاقصی. ساخت این دو بنا مربوط می‌شود حدودا به سال 70 هجری. این که بدانیم قبله اول کدام قسمت حرم بوده است شاید هم چندان مهم نباشد، عده‌ای مسجدجنوبی حرم و برخی صخره را قبله اول می‌دانند، همان سنگی که محل شروع سفر آسمانی حضرت رسول (ص) است. ناصرخسرو در سفرنامه خود نوشته است: «از برای سنگ صخره که آنجا بوده است مسجد را همه آنجا ساخته‌اند و این سنگ صخره همان است که خدا عزوجل موسی (ع) را فرمود تا آنرا قبله سازد، چون این حکم بیامد موسی (ع) آنرا قبله کرد تا به روزگار سلیمان (ع) که چون قبله صخره بود مسجد را در گرد صخره بساختند چنانکه صخره در میان مسجد بود و محراب خلق، تا عهد پیغمبر ما همان را قبله می‌دانستند...»

هنگامی که موسی (ع) قوم خود را از مصر بیرون آورد و در بیابان «تیه» اقامت کردند خداوند به موسی فرمان داد تا قبه‌ای از چوب اقاقیا بسازد با اندازه‌هایی که از طریق وحی تعیین شده بود و تابوت عهد را در آن قرار دهد و قربانگاهی برای ذبح تعبیه نماید.
بنی‌اسرائیل قبه را در میان خیمه‌های خود قرار دادند و به طرف آن نماز خواندند و در مذبح جلو آن، قربانی کردند. هنگامی که یوسع، کسی که بعد از موسی، بنی‌اسرائیل را از سرگردانی چهل ساله بیابان «تیه» نجات داده بود درگذشت، قبه را به شهر «شیلو» از آنجا به «نوف» و بعد به کنعان بردند.
تا اینکه داود به پیامبری رسید و قبه و تابوت عهد را به بیت‌المقدس برد که البته این نبود مگر با جنگ‌های فراوان.
***
سه دین آسمانی در این محل تلاقی کرده‌اند و اینجا شده است از مهمترین جاهای روی زمین. از تمامی آن روزهایی که بر این سرزمین گذشته است بعضی وقایع هیچ وقت فراموش نمی‌شوند از گردن زدن هفتادهزار نفر در بیت المقدس توسط صلیبی‌ها تا قرن حاضر. جنگ براق (6) و کشته شدن هزاران نفر مسلمان و کشتارهای دیگر توسط یهودیان. مسلمانان برای این سرزمین کشته‌های زیادی داد‌ند. حضرت سلیمان به فرمان خدا در این مکان معبدی ساخت و اینجا برای یهود مقدس‌ترین مکان شد. عیسی (ع) در این مکان به عبادت می‌ایستاد و اینجا برای مسیحیان مقدس شد و مسلمانان. پیغمبر خاتم (ص) آن شب که از مکه به بیت‌المقدس آمدند، از ناحیه جنوب غربی حرم وارد مسجدالاقصی شدند، مرکب ایشان به نام «براق» در این مدخل متوقف شد و از آن به بعد دیوار منتهی به آن را دیوار براق گفتند. همان دیواری که یهود به آن «ندبه» می‌گوید.
اگر گهواره حضرت عیسی و عبادتگاه مریم در اینجا نبود، اگر محراب عبادت زکریا اینجا نمی‌بود، اگر اینجا عبادتگاه حضرت داود و سلیمان و مرکز خلافت آنان نمی‌بود اگر حضرت یعقوب قدم در این مکان نگذاشته بود و خیلی اگرهای دیگر، برای ما همین که اینجا قدمگاه حضرت رسول بوده است کافی است تا هیچ وقت چشم خود را بر این مکان مبندیم. این قصر بهشتی (7) سومین مسجد مقدس مسلمانان است.

پی‌نوشت:

-------------------------------------------------------

1- اولین فرمانده اروپایی‌ها‌ در جنگ‌های صلیبی.
2- «... تقریبا ده هزار نفر مسلمان در معبد قتل عام شدند و هرکس در معبد می‌‌رفت تا بند پایش خون می‌گرفت؛ از کفار هیچ کس جان به سلامت نبرد، حتی زنان و اطفال را کشتیم. پس از کشتار نوبت به غارت خانه‌ها رسید، کسان ما چون از خون ریزی سیر شدند به خانه‌ها ریختند و هرچه به دستشان افتاد ضبط کردند. هر کس وارد خانه‌ای می‌شد آنرا ملک طلق خود می‌شمرد، و این رسم چنان جاری و ساری بود که گویی قانونی بود که باید مو به مو رعایت شود.» مقایسه کنید با بازپس گیری شهر توسط صلاح الدین ایوبی و رفتار مسلمانان با مسیحیان که در تاریخ نقل شده که هنگام ورود سپاه مسلمانان آزاری به احدی نرسید.
3- تجدید ساختمان: ساختن دوباره معبد سلیمان در محل مسجدالاقصی و حرم الشریف. ماکت‌هایی هم از پیش آمده کرده‌اند، مانند مدل زیر:
4- ایلیا: خانه خدا. نام بیت المقدس قبل از فتح آن توسط مسلمانان.
5- محمدبن جریر طبری. تاریخ طبری. ترجمه ابوالقاسیم پاینده. تهران. بنیاد فرهنگی بیتا. ج 3. ص 106.
6- جنگ خونینی که در تابستان 1929 میلادی بین فلسطینیان و یهودیان در کنار دیوار براق درگرفت.
7- اشاره به حدیثی از امیرالمومنین (ع): اربعه من قصور الجنه فی الدنیا: المسجدالحرام و مسجدالرسول و مسجد بیت المقدس و مسجد الکوفه.
چهار نقطه زمین از قصرهای بهشتی است...
* پاپ: پاپ اروبانوس دوم
+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت |

بـــــرده

استاد سيد قطب /ترجمه : روح الله مازندراني

بردگان تنها كساني نيستند كه تسخير قهر اوضاع اجتماعي شده باشند، ويا دربرابر موقعيت اجتماعي شكست خورده باشند، وبه صورت برده تنزل مقام پيدا كرده باشند، وچنانكه گويي متاع ويا حيواني هستند دراختيار اشرافيون قرار گرفته باشند، برده كسي نيست كه اوضاع اجتماعي وموقعيت اقتصادي او را به خواري دچار ساخته وآنان دربرابر اوضاع مسلط ايستاده وفرياد خود را بلند كرده باشند.

بلكه بردگان آنهايي هستند كه قصور آب وملكي را دراختيار دارند واز نظر دارايي درمرحله كفايت اند، صاحبان ابزار كار ووسايل توليد اند، نه كسي برمال شان مسلط است و نه كسي برجان شان... وليكن بااينحال اينها هميشه بر درخانه هاي قدرتمندان واشراف مزاحم اند وخود را به بردگي وخدمتگذاري تسليم مي‌كنند، وخود با دست خود، زنجير برگردن ودستها وجان شان مي اندازند، ويا زنجيرها برپاهاي شان مي افگنند، ولباس بردگي را براندام خويش مي برند، وبدان مي بالند وافتخار مي‌كنند.

بردگان كساني هستند كه بردرخانه اشرافيون مي ايستند، وفشار وخواري را تحمل مي‌كند وبينندگان مي بينند كه آقا چگونه به اين نوكر ناخوانده لگد مي پراند و با پاشنه كفشش بر اين برده حقير وبيچاره مي گويد، وچگونه او را ازخدمت خويش مي راند، اما آنان بدون وجود عامل ترس ويا بدون هيچگونه احساس خطر سرفرود مي آورند، تاسيلي برگونه شان نواخته شود، وخواري فرامين را تحمل مي‌كنند و بردرخانه ارباب چندك مي زنند وبه خدمت ايشان كمر مي بندند، وبه عنوان خدمتگذار رانده دوباره به خواهش بر مي گردند واينهمه موقعيت ها به آقا امكان مي دهد كه برتحقير شان بيفزايد وآنان را چون مگسي بي ارزش ازخود براند.

بردگان كساني هستند كه از آزادي مي گريزند وچون آقا ايشان را ازخود براند به جستجوي يك ارباب ديگر بر مي آيند، زيرا نياز شديدي در وجود شان براي نوكري احساس مي‌كنند، ونوكري براي شان حس ششم وياهفتمي شده است كه همان احساس خواري و... است وصاحب چنين خوي واحساسي خود را ناگزير به ارضاي اين خوي مي داند، لذا چون كسي ايشان را به بندگي نگيرد، دروجود شان براي بنده شدن احساس تشنگي مي‌كنند، ووجود خويش را به باد سرزنش مي گيرند، وخود را آنقدر به خواري مي گيرند تا اين نياز را بر آورده كنند، ودراين راه براي برده شدن حتي منتظر يك اشاره نيز نمي مانند، بلكه با اشاره يك انگشت از سوي ارباب دربرابر او به خاك مي افتند وبر او نماز مي برند.

بردگان كساني هستند كه چون آزاد شوند وقيد برگي را از آنان بردارند، نسبت به بردگاني كه دربردگي باقي اند حسادت كنند. نه نسبت به آزادگان صاحب اختيار، زيرا كه آزادي آنان را به نظر خوار مي آيد، وتحمل شرافت بر ايشان دشوار است واين نيز به سبب وجود همان بيم وترس شان است، زيرا كه استواري درخدمتگذاري درميان اينگونه افراد خودمايه فخر است، كه بدان ببالند، گويي آنان چوب خشكي هستد كه تنها لباس نوكري را براندام شان بريدند، واين بهترين وزيباترين فرمي است كه بدان عشق مي ورزند.

بردگان آناني اند كه در بردگي درقلب وجان شان احساس روشنايي كنند، كساني اند كه فقط باتازيانه درزير پوست خويش گرمي وحرارت را احساس مي‌كنند، وروح پير غلامي دروجود شان جا خوش كرده است، زيرا روح بردگي درخون شان جا گرفته است.

بردگان كساني هستند كه دروجود خويش جز زنجيرهاي بردگي چيزي نمي بينند ودرهستي شان غلام بارگي را احساس مي‌كنند، ولذا چون احساس آزادي كنند خود را گمراه مي بينند، ودراقيانوس هستي، درزير فشار جمع، راه گم مي‌كنند. از روبرو شدن با نور مي ترسند وفرياد مي كشند تسليم ومطيع اند و درهاي بندگي را مي كوبند واز نگاهبان خانه هاي ارباب با تضرع مي خواهند كه درهاي بردگي را به روي شان بگشايند.

بردگان – با اين حال از ستمگران روي زمين اند، بر آزاد مردان بسيار سخت مي گيرند، ودوست دارند كه بند بندگي را برآنان نيز تحميل كنند، از شكنجه آزاد مردان لذت مي برند، واز آزار واذيت شان خوشحال مي شوند، واز چنين كاري ارضاء مي شوند وچون تشنه اي سيراب مي گردند، همانگونه كه جلادان وستمگران ازستم وزور لذت مي برند!

اين علاقمندان رسم بردگي موجب وسبب آزادي براي آزادمردان را درك نمي‌كنند، ومي پندارند كه آزادي يعني تمرد و سركشي، آنان بلندي مرتبه وعلو طبع انساني را قبول سختي وخواري مي پندارند، وشرافت را جرم مي‌خوانند وازاين رو داس انتقام خود را بي محابا متوجه آزادمردان صاحب شرف مي سازند، يعني متوجه كساني مي سازند كه با قافله بردگان همگام نيستند. همين گروه در ابداغ راهها ووسايل سختگيري وفشار بر آزادگان از يكديگر سبقت مي گيرند و دراين سبقت جويي نيز ارضاي خاطر اشرافيون را نظر دارند، ليكن با اين حال اشرافيون از آنان راضي نمي شوند، بلكه از وجود آنان خسته اند، وآنان را ازحضور خود مي رانند، چون بالاخره مزاج ارباب نيز از تكرار اين بازي مسموم است ومي خواهد كه بازيگران را تغيير دهد وچهره آنان را كمتر ببيند وجاي ايشان را به ديگر اينكه در انتظار بردگي نشسته اند، عوض كند!

باهمه اين حوال، آينده از آن آزادگان است، آينده از آن مردان آزاد است، نه از آن بردگان. ونه حتي از آن اربابي كه بردگان درقدمش به خاك مي افتند و بيني برخاك مي سايند. آينده براي آزادگان است، زيرا كه تمام نبرد انسانيت در راه آزادي است وتلاش آن است كه آزادي تضييع نشود، زيرا تلاش اين بندگاني كه پس از ويراني بناي بردگي وخواري هنوز تلاش دارند كه آنرا احيا كنند نخواهد پاييد، زيرا آن زنجيرهايي كه از پاي بردگان گسسته شده دوباره بسته نخواهد شد.

درست است كه بردگان رو به فزوني نهاده اند، بلي! ليكن نسبت آزادگان به مراتب بيشتر است، وحتي چند برابر شده است، وملتها يكپارچه به موكب آزادي مي پيوندند، واز قافله بردگان نفرت مي‌كنند، وحتي اگر بردگان بخواهند به سادگي مي توانند كه به موكب آزادگان بپيوندند وميتوانند مطمين باشند كه قدرت ونيروي جلادان به آنان نخواهد رسيد واثري براي شان نخواهد داشت، وميل به بردگي وبرده ماندن گروه ويژه نيز نمي تواند اين قافله را دربند نگاه دارد.

موكب آزادي به راه خود ادامه مي دهد، ودرمسير حركت نيز هزاران وبلكه ميليونها نفر بدان مي پيوندند... وجلادان بيهوده مي كوشند تا اين موكب را از حركت باز دارند، وحتي تلاش مذبوحانه دارند كه اين جمع را پراگنده سازند، وتازيانه تهديد را بيهوده دربرابر چشم بردگان به حركت در مي آورند، تاشايد بردگان را وطالبان آزادي را انديشناك سازند، كه اگرچه تازيانه پوست آزادگان را بشكافد، بيهوده است زيرا موكب آزادي اكنون باشكستن سدها وبندها به راه خود ادامه خواهد داد، وازصخره ها بالاخواهد رفت ودر راه خود خار وخاشاك را خواهد روفت.

زيرا مرحله بازگشت گذشته چون گنجينه اي از تجارب گذشته را به عنوان راهنما باخود دارد، كه عامل پيروزي او درتمام ميادين نبرد آزادي است. نبردي كه ميان آزادي وبردگي درگير شده است، بردگي از نوع جديد، ازنوع بردگي قرن نوزدهم وبيستم!

آنچه از آزادي وآزاديخواهان خون بريزند به فرجام پيروزي از آن آزادي است، واين سنت خدا در روي زمين است، زيرا كه نهايت بسيار دوري است كه ريشه در آينده دارد، وبردگي نتيجه شكست دوران گذشته است، دوران خواري وپستي كه زمان آن گذشته و به سرآمده است. قافله برده، تلاش دارد كه هميشه دربرابر موكب آزادي بايستد، اما آن قافله توان از هم دريدن آنرا ندارد، و بي شك روزي قطعات جدا افتاده‌اين كاروان به هم خواهد پيوست وموكبي را خواهد ساخت كه قافله به پاخاسته امروز دربرابر آن طليعه اي بيش نباشد.

پس آيا مي توان پنداشت كه اين بازمانده بردگي عهد كهن كه امروز مذبوحانه درصدد تغيير شكل دادن جهت فريفتن است، روزي دربرابر كارواني كه شامل تمام بشريت است بايستد وقدرت پايداري پيدا كند.

عليرغم اينكه اين حقيقت ثابت است كه كاروان آزاديخواهان به پيروزي خواهد رسيد، دراينجا حقيقت ديگري نيز هست كه ناگزير بايد اشاره اي به آن بشود وآن اينكه اين كاروان آسوده وبي درد سر طي طريق نخواهد كرد، بلكه كاروان پريشان بردگان شكست خورده و فريفته شده هر ازگاهي ممكن است ازپشت ضربه اي برآن وارد كند واين كاروان ناگزير تلفاتي بايد بدهد و قربانيان بايد تقديم كند، وخلاصه اين كاروان دراين راه ناگزير بايد قرباني هايي راتحمل كند، ودشواريهايي را استقبال كند، زيرا همچانكه براي حفظ سيستم بردگي مدرن قربانياني هايي بودند كه ازميان همان بردگان براي قرباني به دام مي افتادند، ناگزير براي آزادي نيز قربانياني لازم است كه البته اين قرباني خود، اصل آزادي نيست.

اين حقيقت است و در‌آن شكي نيست، حقيقتي روشن كه نهايت آن معلوم است، پايان وغايت آن روشن است، راه پيروزي گشوده شده است وتجربه هاي بسيار پشتيبان اين حركت اند. ما قافله بردگان را دعوت مي كنيم تاعليه آنچه عوامل بردگي را دربرابر چشم شان مي آرايد وآنرا زيبا مي سازد به پا خيزند، وآنچه را كه به ظاهر وجود شانرا مي آرايد واز آنان مترسكي آراسته تحويل مي دهد به دور اندازند، وبه دنبال كاروان آزادي بشتابند، ووجود شان را با پيرايه هاي شرف بيارايند، تا ازقافله زنده به گورسازان انسانيت جدا شوند، و از خوابگاهي كه باخارهاي برنده فرش گسترده شده است بيرون آيند، ويقين داشته باشند كه درپايان پيروزي با آنان است، كه: (( عاقبت از براي بردباران است.))

 

منبع :مدرسه صلاح الدین

+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت |

وحشت روشنفكران از احياي دين در دنيا

زمان آن فرا رسيده است كه اروپاييان بار ديگر از ارزش‌هاي مبتني بر آزادي و دموكراسي در روشنگري دفاع كنند. دشمن جديد آنان ، اتحادي شوم ميان همه جهت‌گيري‌هاي ايماني است كه قصد دارند قدرت را از چنگ ايمانان در آورند. اگر اروپايي غيردين بي‌درنگ دست به حمله مقابل نزند، خدا به عرصه سياست بازخواهد گشت.

ده سال پيش،‌ روشنگري به پيروزي رسيد و اروپا مشعل‌دار آن بود. گستره آزادي ، فرهنگ آموختگي و دموكراسي تا هر كجا هم كه كشيده شده باشد، بايد گفت كه اين ارم در همه جا به معناي پس رفت دين و خرافات بوده است. اين قاره، با تنوع فوق‌العاده‌اش در حوزه كليساها و كاتدرال‌هاي اعصار و قرون گذشته، اين تجربه را پشت سر مي‌گذاشت كه هر روز گردشگران بيشتري در قياس با نمازگزاران از اين عمارات ديدن مي‌كردند. منظره گروه‌هاي مردم ـ هر روز تعدادشان كم و كمتر مي‌شد ـ كه به زانو افتاده و دعا مي‌كردند، و كشيشاني سالخورده كه به آنان بركت مي‌دادند، يكي از جذابيت‌هاي اين جهان كهن بود و نه چيزي فراتر از آن.

در جهان اروپايي جديد، دين به موضوعي مربوط به اقليت‌ها و براي آنان تبديل شده بود. عقل بر امر جادويي غلبه كرده بود. اگر كسي هنوز خود را ملحد يا دين پرهيز مي‌خواند، اين امر نامتعارف جلوه مي‌كرد. حد و مرزهاي مهم بحران در دموكراسي‌هاي دنيوي ما از ميان جناح‌هاي چپ و راست، پيشرفت‌گرا و محافظه‌كار و فقير و غني عبور مي‌كند. توده‌هاي رو به تضعيف ايمان‌داران نسل‌اندر نسل پيسوته نفوذ بيشتري را از دست داده‌اند. همه‌پرسي شده از سوي مؤسسه نظرسنجي گالوپ به اين نتيجه‌گيري منتهي شده است كه اروپا در مقايسه‌اي جهاني صاحب پايين‌ترين تعداد كساني است كه در مراسم عبادی شركت مي‌‌كنند ـ در اين قاره ، حداكثر 17 درصد از مردم دست كم هفته‌اي يك بار به مراسم عبادي مي‌روند. حداكثر ميزان شركت افراد در فعاليت‌هاي كليسايي به 87 درصد در غرب افريقا مربوط مي‌شود؛ در حالي كه سوئد داراي بالاترين نرخ بي‌ايمانان است. در مقايسه‌اي جهاني، نمايان مي‌شود كه افرادي كه از كم‌ترين ميزان تحصيل برخوردارند، مذهبي‌ترين اشخاص را تشكيل مي‌دهند. بر اساس اظهارات موسسه مذكور، البته اروپاييان بدون توجه به جهت‌گيري اكثرا دنيوي‌شان، هم زمان، معتقدند كه امر دين اين روزها اهميت فراواني يافته است.

به سادگي مي‌توان علت اين امر را دريافت. دين بار ديگر پيشتاز است. اين امر از لحاظ سياسي پديده‌اي نادر و نگران كننده است. كشمكش‌هاي مذهبي، در اصل ، همواره جدل‌هايي ميان طايفه‌ها و فرقه‌ها بوده و همواره هم مسأله ملي‌گرايي و فرهنگ در ميان بوده است. فرقه‌هاي مذهبي، ابزار مناسبي براي آن بودند كه در لواي آن‌ها هويت‌هايي جمعي ايجاد شود. اكنون مشابه به اين امر دوباره رخ مي‌دهد. اغلب كشورهاي اروپايي اين روزها ميزان قابل توجهي از اقليت‌هاي مسلمان را در خود جاي داده‌اند. در چنين وضعيتي، هراس از تروريسم يا حتي فقط از بيگانگان، واكنشي مسيحياني را كه به شيوه تصنعي ايجاد شده است، به جريان مي‌اندازد. با ر ديگر ، حكايت فسيل شده نبرد فرهنگ‌ها مطرح مي‌شود.

زنان روسري بر سر و در اين ميان، حتي زنان چادري و يا زناني كه هيمشه يك گام پشت سر شوهران‌شان راه مي‌روند و در ساير موارد نيز مكلف به تمكين هستند ـ همه اين‌ها به معناي اهانتي مستقيم به نبرد روشنگري در زمينه حقوق زنان است. پيروزي در اين نبرد، يك قرن به طول انجاميد.

ساختارهاي خانوادگي پدر سالارانه،‌ به ويژه در ميان خانواده‌هايي اهل مناطق روستايي در كشورهاي اسلامي، از ديد اروپايي سركوب‌گرانه هستند. مواردي مانند ازدواج‌هاي اجباري و قتل‌هاي ناموسي، پيوسته توجه بيشتر رسانه‌هاي شكوه شده را به سوي خود جلب مي‌كنند ـ در هر حال، اين توجه بيشتر از توجه به قتل‌هاي ديگر در ساير بخش‌هاي جامعه است كه اغلب هم قتل‌هاي خانگي هستند. اين گونه قتل‌ها در انگلستان به طور متوسط دوبار در هفته صورت مي‌گيرد، بدون اين كه مطبوعات توجه خاصي به آن‌ها نشان دهند.

به اين‌ها بايد هراس‌هاي گوناگون از كانون‌هاي پنهاني جهادگرايان متعصب را نيز افزود كه گروه‌هاي جمعيتي مسلمانان احتمالا به آن‌ها پناه مي‌دهند. اين گونه بنيادگرايان ، مانند آنچه در حملاتي از سوي آنان در لندن، مادريد و ساير مكان‌ها نمودار شد، قاطعانه مصمم هستند از راه كشتارهاي تروريستي در حق بي‌گناهان، به سريع‌ترين شكل ممكن راهي بهشت شوند. در اينجا آميزه‌اي انفجاري ايجاد شده است. حتي فقهاي اسلامي هم كه خشونت را مردود مي‌شمارند، اغلب بارها حكايت مي‌كنند كه دموكراسي، طرحي غربي و بيگانه با قرآن است. آنان، در عوض، خواستار رجعت به ايده نيمه اسطوره‌اي يك حكومت غير دموكراتيك خليفه‌گري هستند.

عامل جمعيتي را نيز بايد در نظر گرفت. در طرح مطالعاتي روز‌آمدي از سوي سازمان پژوهشي مسيحي انگلستان پيش‌بيني شده است كه تا سال 2040 ميلادي تعدادي مسلماناني كه در روزهاي جمعه در مساجد انگلستان به نماز خواهند ايستاد، در قياس با تعداد حاضر در كليساها در روزهاي يكشنبه، دو برابر خواهد بود. در اين زمان، فقط دو درصد از سهم جمعيت به مراسم نيايش مسيحي خواهد رفت و ميانگين سني اين عده نيز 64 سال خواهد بود.

همه اين پديده‌ها به هراس‌ها و واكنش‌هايي تدافعي مي‌انجامد عده‌اي كه بر اساس اعلام قبلي نظرسنجان، اعلام كرده‌اند، كه افرادي مذهبي نيستند، اكنون يكباره خود را «مسيحي» مي‌خوانند. اگر فهرستي از جهت‌گيري‌هاي عقيدتي را در اختيار آنان قرار دهيم كه شامل مسلمانان نيز مي‌شود، آنان ديني را بر‌مي‌گزينند كه پدر بزرگ‌ها و مادربزرگ‌هاي‌شان از آن پيروي مي‌كردند. آنان اين روزها، مانند آنچه در گذشته مصداق داشت، بار ديگر به دين روي مي‌آورند تا از لحاظ فرهنگي، ملي و قومي تعريفي براي خود داشته باشند ـ حتي اگر در واقعيت امر اصلا مذهبي نباشند و به اعمال ايماني خاصي نيز نپردازند.

دولت‌هاي اروپايي به شيوه‌هاي متفاوتي واكنش نشان داده‌اند. برخي رويكردي به دين داشته‌اند. براي نمونه، والري ژيسگاردستن در خلال تدوين طرح قانون اساسي اتحاديه‌ اروپايي، در مخالفت با عضويت تركيه در اتحاديه اروپا سخن گفته است. به گفته او «اروپا» ضرورتا به معناي «مسيحيت» است.

آنگلا مركل نيز با او هم صدا شد و كوشيد خدا را وارد قانون اساسي كند. پاپ بنديكت شانزدهم نيز، به نو به خود، به تازگي به مناسبت پنجاهمين سالگرد تأسيس اتحاديه اروپا، به شدت به بيانيه برلين اين اتحاديه حمله كرد. به گفته‌ او،در اين بيانيه به هنگام نام بردن از ارزش‌هاي اروپايي، به هيچ وجه اشاره‌اي به خدا و «ريشه‌هاي مسيحي» اروپا نشده ست. بنديكت اين موضوع را «از دين برگشتگي» خواند و گفت كه اروپاييان از اعتقادات خود رويگردان شده‌اند.

با اين حال، به ويژه كرسي پاپي حقي در تعيين ارزش‌هاي اتحاديه اروپا ندارد. واتيكان تنها كشور در اروپاست كه كنوانسيون حقوق بشر اروپا را، كه پيش شرطي اساسي براي عضويت در اتحاديه اروپا به شمار مي‌رود امضا نكرده است . تركيه ـ هر چند به زحمت ـ اين شرط را بر آورده ساخته است تا بتواند به اروپا راه يابد. واتيكان، در نقطه مقابل، از اين رو پيشاپيش از اعتبار ساقط شده است كه كشوري دموكراتيك محسوب نيم‌شود. با اين حال، اين كشور بر آن است كه بر تصميم‌گيري‌هاي اتحاديه اروپا اعمال نفوذ كند، به ويژه از آن رو كه سهم بسزايي از نمايندگان مجلس اتحاديه اروپا به كليساي كاتوليك تعلق دارند.

مجلس اتحاديه اروپا براي اعتراض به رشد روز افزون و خزنده دين، نهاد مناسبي نيست؛ به ويژه آن عده كه بايد به نداي بلند از انديشه غير ديني دفاع كنند، به طرز شگفت‌انگيزي سكوت كرده‌اند. نمايندگان جناح روشنگري ليبرالي در بحث بر سر اسلام، به شكل نااميد كننده‌اي دستخوش تضادهاي روشنفكري شده‌اند: آنان مايلند ضد نژادپرست و هم زمان، چند فرهنگ‌گرا باشند. آنان شاهدند كه در كشورهاي‌شان اقليت‌هايي مسلمان يافت مي‌شود كه خود را در معرض خطر احساس مي‌كنند . از اين رو، غريزه‌شان به آنان مي‌گويد كه كاملا درست است كه هميشه قشر پستي وجود دارد كه بايد از آن دفاع شود.اما اين بدان معناست كه روشنگران ليبرال اغلب آمادگي آن را دارند كه در مسائل مربوط به آزادي بيان و آزادي عقيده، چشمان خود را ببندند. اين يعني اين كه آنان آماده‌اند تا حوقق افراد را در داخل جوامع ديني انكار كنند: آنان كه با شور و تعصبي نامتناسب در فكر آن هستند كه به مناسبات سركوبگرانه و پدرسالارانه «احترام» بگذارند، حقوق زنان و همجنس‌بازان را فراموش مي‌كنند.

همين ليبرال‌هاي پيشرفته بودند كه در نبرد بر سر قوانين مقابله با تبعيض نژاد و توجه به حقوق بشر جهاني برنده شدند. با اين حال، در اين ميان شاهد هستي كه اينان ـ هر چند با ترديد ـ چگونه به نفع حقوق گروه‌هاي مذهبي جبهه‌گيري مي‌كنند، افرادي كه ظاهرا نبايد دچار «رنجش» شوند؛ زيرا كسي كه ايمان مذهبي را دچار «رنجش» مي‌سازد، اين روزها تقريبا نژادپرست به شمار مي‌رود. «اسلام هراسي» [Islamophobio] واژه‌اي جديد و به ويژه روشنگرانه است. اين واژه نشان مي‌دهد كه هر گونه انتقادي از اسلام هم معنا با توهيني نژادپرستانه خواهد بود. كسي كه چند سال پيش، بنا به رسم ولتر ، عادت به طنزپردازي درباره مسيحيت داشت، اين روزها هنگامي كه پاي لودگي درباره ديگر اديان به ميان مي‌آيد، سكوت مي‌كند. كاريكاتورهاي دانمارك بدون شك تصاويري ابلهانه و بدون ارزش چاپ بودند؛ اما به ويژه همين امر دليلي به دست كساني نمي‌دهند كه در سراسر حيات خود به نفع آزايد عقيده جنگيده‌اند. در عوض سازش جديد اينان مي‌گويد كه سانسور قابل قبول است. واتيكان به تازگي به اين تلاش دست زد كه سازمان ملل متحد و اتحاديه اروپا را تشويق به آن نمايد كه امر واقع «مسيحيت هراسي» را به همان شيوه‌اي به رسميت بشناسد و ممنوع شمارد كه مسلمانان مايلند «اسلام هراسي» ممنوع شود. و چرا سر آخر چنين نشود؟ البته اگر اين جزو حقوق بشر است كه ناچار نباشيم ديگر به واسطه انتقاد از ايمان خود دچار «رنجش» شويم، پس هر بحثي در ميان افراد به سرعت برق متوقف خواهد شد.

نرمش‌پذيري در قبال تعصب مذهبي در انگلستان تا آن جا پيش رفته است كه دولت به تأسيس 60 مدرسه اسلامي مجوز داده است تا بتوان به شاگردان در زمينه ارزش فرهنگ‌شان آموزش داد. كتاب‌هاي مدارس در رشته‌هاي علوم طبيعي، بارها به آموزش نظريه آفرينش به جاي نظريه تكامل پرداخته‌اند.از خشم در قبال جدايي پسران و دختران و دشواري‌هايي كه اين امر درآينده به وجود خواهد آورد، خبري نيست. نداي روشنگري درعصر حاضركجاست؟ اين روزها ،‌بنا به دلايل تاريخي عجيب و غريبي ، يك سوم مدارس انگليسي تحت اداره كليساي كاتوليك يا كليساي پروتستاني قرار دارند ـ آن هم در سرزميني كه به سرزمين بي‌ايمانان معروف است. تا حدود بسياري هم فرزندان خانواده‌هاي مذهبي نيستند كه به اين مدارس مي‌روند. بايد گفت كه بيشتر خانواده‌ها فقط براي مدتي چنين رفتار مي‌كنند كه گويي به دين روي آورده‌اند تا بتوانند فرزندان‌شان را به مدارس كليسايي بفرستند. اين مدارس از لحاظ كيفيتي بهتر هستند؛ زيرا در آن‌ها شاگردان از لحاظ طبقه اجتماعي بهتر برگزيده‌ شده‌اند. اكنون ليبرال‌ها به حق مي‌پرسند كه چگونه مي‌توان چيزي كه مسيحيان از آن برخوردارند، از مسلمانان دريغ داشت. تنها پاسخ درست به اين پرسش اين است كه قرار است تمامي مدارس دولتي در اروپا مدارسي غيرمذهبي باشند. كليساهاي مسيحي احساس مي‌كنند كه مي‌توانند از شور و شوق مسلمانان بهره كامل برند تا بتوانند خواسته خود و در كل، امر دين را پيش برند. در حال حاضر ، اتحادي نامبارك ميان تمامي جهت‌گيري‌هاي ايماني بدانجا انجاميده است كه مواضع قديمي با حالت تهاجمي بيشتري همراه شده و پيش برده شود: در مقابله با سقط چنين ، در مقابله با پژوهش در زمنيه سلول تخمك، در مقابله با پيشگيري از بارداري در سنين نوجواني، در مقابله با مرگ اختياري و حقوق مربوط به همجنس‌بازان ، عليه تدريس روشنگري در مدارس و نيز عليه آنكه در كشورهاي در حال توسعه در مبارزه عليه بيماري ايذز از كاندم استفاده شود. رهبران ديني دريافته‌اند كه بسياري از دولت‌ها در اروپا ـ هر چند با نارضايتي خاطر ـ در تلاش براي آن هستند كه جماعات ديني گوناگون را به نحوي در كليت جامعه ادغام نمايند. دولت براي جماعات ديني حقوق ويژه قائل مي‌شود . به اين ترتيب، افراد مي‌خواهند ايمانأاران متعصب را تشكيل دهند و ميانه‌روها را از آن بازدارند كه به نوبه خود به افراط‌گرايي بپيوندند.

در اين ميان، دولت كاتوليكي و متعصب برادران كالينسكي در لهستان مشغول به آن است كه نفوذ سركوبگرانه خود را در نهادهاي اتحاديه اروپا نيز گسترش دهد.در مجلس اروپا نيز ندايهايي به غايت مذهبي و مرتجعانه بلند شده است. در اين ميان، يكي از ساز و كارهاي دستگاه پاپ كنوني ( و پاپ پيشين نيز) اين است كه سياستمداران كاتوليك را به محض آن كه به سياست كليساي كاتوليك تن ندهند، از شركت در مراسم توزيع نان مقدس محروم سازند. اين امر، مشكلاتي اساسي را در حوزه مشروعيت دموكراتيك پديد مي‌آورد. هم زمان، در اينجا خطر خزنده يك حكومت الهي بنا به الگوي ايراني نيز نمايان مي‌گردد: يك سياست‌مدار كاتوليك در قبال چه كسي مسؤول است ـ رأي دهندگانش يا واتيكان؟ انگلستان آخرين دموكراسي غربي است كه عناصري الهيات شناختي را نشان مي‌دهند: 26 اسقف عضو مجلس عالي اين كشور هستند ـ امري كه اين پيامد را به دنبال داشته است كه دراين ميان ساير اديان نيز بيش از پيش خواستار برخورداري از نمايندگاني مشابه شده‌اند.

به مناسبت نخستين گردهم‌آيي شوراي جديد حقوق بشر سازمان ملل، به تازگي اين خواسته اقامه شد كه هر گونه عمل افتراآميز در قبال دين بي‌درنگ ممنوع گردد. نمايندگي كويت در سازمان ملل اعلام كرد، آنچه پيوست موجب رنجش اديان است، نقض آزادي عقيده است ـ برداشتي عجيب كه به دشواري باورپذير است. اتحاديه بين‌المللي بشر دوستي و اخلاقيات، كه در مقاميك سازمان مهم عضو، به انجمن ملي غير ديني بريتانياي كبير تعلق دارد، در اين زمينه شجاعانه به دفاع از آزادي عقيده و آزادي بيان پرداخت. اما بي‌ايماني سازماندهي شده، فقط به منزله نداي ضعيف از اعتراض در برابر قدرت نمايندگان مسلمانان، مسيحيان و ديگر جهت‌گيري‌هاي ايماني سرسختانه است. از اين رو، نداي عقل، آهسته مي‌ماند؛ زيرا بي‌ايماني در كل ماهيت خود ميانه رو است و در تعاريف، چيزي به نام جهادگرايان در نبرد به نفع خرد و دانش يافته نمي‌شود.

حقوق بشر و دين در رويارويي با يكديگر در تقابلي بنيادي قرار دارند. تقريبا همه اديان مي‌كوشند آزادي زنان را محدود سازند و درباره باروري آن‌ها خود تصميم بگيرند. آنان اين تصميم‌گيري مستقل را از انسان‌ها دريغ مي‌دارند كه چه زماني فرزندي به دنيا آورند و چه زماني از دنيا بروند. آنان اين حق را از انسان‌ها دريغ مي‌دارند كه زندگي جنسي خود را بنا به تصورات خود اداره كنند. و اكنون آن‌ها حتي مي‌كوشند بار ديگر آزادي برچينند، حقيقت ديني «وحي شده» موجود در متون اوليه را هم مورد ترديد قرار دهند و به مسخرگي كشند.

زمان آن فرا رسيده است كه اروپاييان بار ديگر از ارزش‌هاي مبتني بر آزادي و دموكراسي در روشنگري دفاع كنند. دشمن جديد آنان ، اتحادي شوم ميان همه جهت‌گيري‌هاي ايماني است كه قصد دارند قدرت را از چنگ ايمانان در آورند. اگر اروپايي غيردين بي‌درنگ دست به حمله مقابل نزند، خدا به عرصه سياست بازخواهد گشت. دراين حال ، ما از ترس آن كه مبادا به كسي توهين كرده باشيم، ناگزير به سكوت خواهيم بود، حتي در زماني كه اروپا هنوز قاره بي‌ايمانان باشد.

 

منبع : فارس نیوز

+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت |

گفتگو با خدا

 

در خواب دیدم که با خدا گفتگو میکردم....

 

خدا از من پرسید :دوست داری با من مصاحبه کنی؟

 

پاسخ دادم:اگر شما وقت داشته باشید.

 

خدا لبخندی زد و پاسخ داد:

 

من ابدیت است...چه سوالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

 

من سوال کردم:چه چیزی در آدم ها شما را بیشتر متعجب میکند؟

 

خدا جواب داد...

 

اینکه از دوران کودکی خود خسته میشوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

 

اینکه سلامتی خود را به خاطر به دست آوردن پول از دست میدهند و سپس پول خود را خرج میکنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

 

اینکه با نگرانی به آینده فکر میکنند و حال خود را فراموش میکنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی میکنند.

 

اینکه به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای میمیرند که گویی هرگز نزیسته اند.

 

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...

 

سپس من سوال کردم :به عنوان پروردگار دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟

 

خدا پاسخ داد:اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد.

 

تنها کاری که میتوانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

 

اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

 

اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

 

اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.

 

یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترینها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترینها است.

 

اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

 

اینکه یاد بگیرند دو نفر میتوانند به یک چیز نگاه کنند و آنرا متفاوت ببینند.

 

اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.

 

با افتادگی خطاب به خدا گفتم:از وقتی که به من دادید سپاسگزارم.

 

و افزودم:چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟

 

خدا لبخندی زد و گفت...

 

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم ...  همیشه !!!

منبع : اینترنت
+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت |

نــــــــــــامه‌ بۆگه‌نجان

 باوكى دلزار / ئةلمانيا   

پێغه‌مبه‌رصلى الله عليه وسلم فه‌رموويةتى :لاتزول قدما عبد يوم القيامة حتى يُسال عن أربع.....وذكر منها...وعن شبابه فيماأبلاه.واته‌: دووپێی هیچ به‌نده‌یه‌ك رِۆژى قیامه‌ت ناجووڵى هه‌تا پرسیارى چوارشتى لێ نه‌كرێت...له‌وانه‌ باسى كرد....وه‌گه‌نجیی كه‌له‌چیدا تاقیكرده‌وه‌وسه‌رفى كرد،وه‌پێغه‌مبه‌ر(صلى الله عليه وسلم) ئه‌م قۆناغه‌ى له‌قۆناغه‌كانى ترى ته‌مه‌ن تایبه‌تمه‌ندتر نه‌كردووه‌ ئیللا له‌به‌ر گرنگى یه‌ زۆره‌كه‌ى و كاریگه‌ر یه‌ خێراكه‌ى.به‌ڵى قۆناغى گه‌نجێتى هه‌لێكى ئاڵتوونى یه‌ كه‌به‌ژیانى موسوڵماناندا ده‌رِوات به‌ڵام زۆربه‌ى خه‌ڵك گوێ ناداته‌ ئه‌م هه‌له‌ هه‌تا بزانێ كه‌له‌ده‌ستى داوه‌، وه‌هه‌رگیز هیچ رِێگه‌یه‌ك بۆ قه‌ره‌بووكردنه‌وه‌ى نیه‌ .



نــــــــــــامه‌ بۆگه‌نجان

 باوكى دلزار / ئةلمانيا   

پێغه‌مبه‌رصلى الله عليه وسلم فه‌رموويةتى :لاتزول قدما عبد يوم القيامة حتى يُسال عن أربع.....وذكر منها...وعن شبابه فيماأبلاه.واته‌: دووپێی هیچ به‌نده‌یه‌ك رِۆژى قیامه‌ت ناجووڵى هه‌تا پرسیارى چوارشتى لێ نه‌كرێت...له‌وانه‌ باسى كرد....وه‌گه‌نجیی كه‌له‌چیدا تاقیكرده‌وه‌وسه‌رفى كرد،وه‌پێغه‌مبه‌ر(صلى الله عليه وسلم) ئه‌م قۆناغه‌ى له‌قۆناغه‌كانى ترى ته‌مه‌ن تایبه‌تمه‌ندتر نه‌كردووه‌ ئیللا له‌به‌ر گرنگى یه‌ زۆره‌كه‌ى و كاریگه‌ر یه‌ خێراكه‌ى.

به‌ڵى قۆناغى گه‌نجێتى هه‌لێكى ئاڵتوونى یه‌ كه‌به‌ژیانى موسوڵماناندا ده‌رِوات به‌ڵام زۆربه‌ى خه‌ڵك گوێ ناداته‌ ئه‌م هه‌له‌ هه‌تا بزانێ كه‌له‌ده‌ستى داوه‌، وه‌هه‌رگیز هیچ رِێگه‌یه‌ك بۆ قه‌ره‌بووكردنه‌وه‌ى نیه‌ .

گه‌نجان رِه‌مزى گه‌شه‌و رِێگه‌ى نمان، وه‌باشترین كه‌سن كه‌گه‌ل و نیشتمانه‌كان پشتیان پێ به‌ستوون،گه‌نجان سه‌رچاوه‌ى هێزن، كانگاى خێرن،پرۆژه‌ى پێشكه‌وتنن،پانتایى فراوانن بۆ به‌خشین.

گه‌نجان به‌رگرین له‌دین،وه‌سه‌ربه‌رزیه‌كن هه‌موو كاتێ ئاڵا هه‌ڵده‌كه‌ن،وه‌شمشێرێكى زاڵن به‌سه‌رلاده‌راندا.

وه‌له‌پێناوى ئه‌مانه‌ هه‌مووى ئه‌بێ كۆمه‌ڵێ گه‌نجى پێشكه‌وتوو هه‌بن كه‌له‌سه‌ره‌تایاندا به‌توانا بن، مه‌به‌ستیان رِوون بێت، ئاشكرابن له‌بیرو بۆچوون و ئارِاسته‌كانیاندا.

گه‌نجانێكمان ئه‌وێت مێژوو و واقیع بگۆرِن،كۆمه‌ڵێ ده‌رگا رِۆشن بكه‌نه‌وه‌ كه‌به‌به‌رده‌وامى كات تاریك بوون

گه‌نجانێكمان ئه‌وێت هیمه‌تیان بدات له‌ئاسمان،هیواكانیان وه‌ك مانگ به‌رز بێته‌وه‌، ئاره‌زوه‌كانیشیان پاك و چاك و خاوێن و پاڵاوته‌ بێت..

گه‌نجانێكمان ئه‌وێت په‌یوه‌ست بن به‌خواوه‌، شوێن كه‌وته‌ى پێغه‌مبه‌ره‌كه‌ى (صلى الله عليه وسلم) بن، رِێ بكه‌ن له‌سه‌ر هه‌نگاوه‌كانى پیاوچاك و هه‌ڵبژێرراوه‌ یه‌كه‌مینه‌كان.

وه‌بۆ گه‌شتن به‌مه‌ به‌ئیزنى خوا(سبحانه وتعالى)ئه‌م نامانه‌ وه‌رگرن كه‌ده‌رچووه‌ له‌دڵى خۆشه‌ویستێكى برا گه‌نجه‌كان.

نــــــــــــــامه‌ى یه‌كــــــــه‌م:_

بگه‌رِێوه‌ بۆلاى خوا،ته‌وبه‌كه‌ت ئاشكرابكه‌،بگه‌رِێوه‌ سه‌ر رِێگاى رِاست، وه‌بزانه‌ كه‌خواى گه‌وره‌ به‌نده‌ ته‌وبه‌ كاره‌ پاكه‌كانى خۆش ده‌وێت،وه‌رِێگه‌یه‌ك نى یه‌ بۆ سه‌رفرازى جگه‌ له‌ته‌وبه‌، وه‌سه‌ركه‌وتن نیه‌ ته‌نها به‌پاشگه‌ز بوونه‌وه‌ نه‌بێت،وه‌رِزگاربوون نى یه‌ ئیللا به‌رِزگاربوون له‌سه‌رمه‌ستكه‌رو قێزه‌ونه‌كان نه‌بێت، له‌گه‌ڵ یه‌كتا په‌رستى خاوه‌ن ده‌سه‌ڵاتى به‌توانا.

بگه‌رِێوه‌و ئاشكراى كه‌ به‌هاوارێكى به‌رز.......به‌رِاستى ئێستا ته‌وبه‌م كرد....وه‌ئێستا كاتى هه‌وڵدان هاتووه‌، وه‌كاتى ئه‌و كاتانه‌ هاتووه‌ كه‌خواى به‌خشنده‌ى میهره‌بان حه‌زى لێ یه‌.

بگه‌رِێوه‌ لاى په‌روه‌ردگار"عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ.."

نـــــــــــــــــــامه‌ى دووه‌مـــــــــــــــ:_

شوێن كه‌وتنى تۆ بۆ پێغه‌مبه‌ر(صلى الله عليه وسلم) له‌كوێ یه‌؟ ئایا نیعمه‌تێكى چاك و رِه‌حمه‌تێكى پێشكه‌ش كراو نى یه‌؟واز ئه‌هێنرێ له‌سوننه‌تى به‌بێ ده‌نگى ناجووڵێ ى، گاڵته‌ى پێ ئه‌كرێت له‌نامووسى باسى ئه‌كرێ به‌خراپى له‌لایه‌ن پیس و چه‌په‌ڵه‌كان و تۆش له‌نێوان ئاره‌زووه‌كانا سه‌رمه‌ستیت.

ژیاننامه‌ى پێغه‌مبه‌ره‌كه‌ت محمد (صلى الله عليه وسلم) بخوێنه‌ره‌وه‌، هه‌ست به‌خۆشه‌ویستى بكه‌ هه‌میشه‌بۆئه‌وه‌ى خۆشه‌ویستیت بۆ جێ به‌جێ بێت وه‌دواى چاكه‌ى خوا چاكه‌ى ئه‌ویش باس بكه‌ كه‌ئه‌و ئوممه‌تى فێرى رِیگه‌ى به‌هه‌شت كردو پیشانى دان، وه‌ له‌بیرت نه‌چێ هه‌تا زیندووى هه‌میشه‌ صڵاواتى له‌سه‌ر بده‌.

نامه‌ى سێ یه‌م:_

ژیاننامه‌ى پێشینه‌ چاكه‌كان بخوێنه‌وه‌،وه‌هه‌ڵگۆزه‌ له‌ژیانیان بۆ خۆت،وفێربه‌ له‌ژیان وتاقیكردنه‌وه‌كانیان،كاتێ ئه‌گه‌ین به‌وه‌ى كه‌چۆن گه‌نجێتیان ته‌رخان كردبووبۆ گوێ رِایه‌ڵى و خواپه‌رستى، وه‌چۆن گرنگى یان دا به‌ته‌مه‌نیان به‌وه‌ى كه‌ كردبوویانه‌ وه‌قف بۆ دروستكاری گه‌وره‌یان،وه‌چۆن گرنگى یان دا به‌كاته‌كانیان به‌وه‌ى كه‌ته‌رخانیان كربوو بۆ خوێندنى قورئان و فێربوونى فه‌رمووده‌و ئاماده‌بوونى كۆرِى زیكرو دانیشتن له‌گه‌ڵ پیاوچاكاندا،ئائه‌وه‌ عه‌لی یه‌ رضي الله عنه به‌شدارى هه‌موو جه‌نگه‌كان ئه‌كا جگه‌ له‌ته‌بووك له‌كاتێكا كه‌یه‌كه‌م منداڵ بوو كه‌ئیسلام بوو،وه‌ئوه‌ موعازى كورِى جه‌به‌له‌(رضي الله عنه) زاناترین كه‌سه‌ له‌ئوممه‌تدا به‌حه ڵا ڵ و حه‌رام،وپێشى زانایان ئه‌كه‌وێ رِۆژى قیامه‌ت،وه‌نێرراوى پێغه‌مبه‌ره‌(صلى الله عليه وسلم) بۆ یه‌مه‌ن كاتێ مرد (32) ساڵ ته‌مه‌نى بوو.وه‌ئه‌وه‌ش شافیعیه‌ رِه‌حمه‌تى خواى لێبێت قورئان له‌به‌ر ئه‌كا له‌ته‌مه‌نى (7) ساڵیدا، وه‌فه‌توا بۆ خه‌ڵك ئه‌دات و ته‌مه‌نى له‌خوار (20) ساڵیه‌وه‌یه‌،وه‌ ابن حجر كتێبى نایابى(فتح البارى شرح صحيح البخارى) دائه‌نا له‌كاتێكا ته‌مه‌نى (32) ساڵه‌. جا تۆ له‌كوێ ى براكه‌م له‌گه‌ڵ ئه‌م لاوه‌ خوێنگه‌رمانه‌ى كه‌وێنه‌ى سه‌ربه‌ستى ئوممه‌ته‌كه‌یان كێشا له‌نێوان ئوممه‌ته‌كانى دونیادا.

نــــامه‌ى چـــــواره‌م:_

بیرى ئه‌و نیعمه‌ته‌ به‌دواى یه‌كا هاتووانه‌ى خواى گه‌وره‌ بكه‌ره‌وه‌ له‌سه‌رت، به‌وه‌ى كه‌كردویتى به‌گه‌نجێكى ته‌ندروست وه‌عه‌قڵێكى پێت داوه‌ كه‌بیرى پێ بكه‌یته‌وه‌،وه‌به‌به‌خشیشه‌كانى رِزقى داویت كه‌سوودت پێ بگه‌یه‌نێ،،وه‌یارمه‌تیت ئه‌دا له‌سه‌ر خواپه‌رستى، كه‌چى تۆ كردووته‌ یارمه‌تیه‌ك بۆ شوێنكه‌وتنى رِێبازى شه‌یتان،وه‌یارمه‌تى شه‌یتان ئه‌ده‌یت له‌سه‌ر نه‌فسى خۆت، پاشان به‌رِاستى وورد به‌ره‌وه‌ له‌گه‌نجێتیت كه‌به‌هێزترین قۆناغه‌ له‌ته‌مه‌نتا،ده‌بینى كه‌ده‌توانى هه‌ستیت به‌كۆمه‌ڵه‌كارێكى گرنگ خواى گه‌وره‌ سوننه‌تى كردووه‌ كه‌ناتوانى بیكه‌یت له‌قۆناغه‌كانى تردا.كه‌له‌و قۆناغانه‌ ناتوانى نوێژى چێشته‌نگاو شه‌و نوێژو سوننه‌ته‌ته‌كانى تربكه‌یت و ناتوانى به‌رِۆژوو بیت جگه‌ له‌رِه‌مه‌زان، وه‌ناتوانى فێرى زانستى شه‌رعى بیت، وه‌گرنگى ناده‌یت به‌دایك وباوكت،وه‌ناتوانى به‌ره‌نگارى نه‌فس و هه‌واو شه‌یتان بیته‌وه‌، به‌ڵام عاقڵى رِاستى پرسیار له‌خۆى ئه‌كات ئه‌گه‌ر له‌گه‌نجیدا هه‌وڵى كارى چاكه‌نه‌ده‌م ئه‌ى كه‌ى هه‌وڵى بۆ بده‌م؟؟

نــــــامه‌ى پێنجــــــه‌م:_

له‌و ئاره‌زووانه‌ ووریابه‌ كه‌خاوه‌نه‌كه‌ى ئه‌خه‌ن،وه‌وازبێنه‌ لێیان،وه‌بزانه‌ كه‌زۆرترین كه‌س كه‌رِووبه‌رِووى ده‌بێته‌وه‌ گه‌نجانن،وه‌دڵت پاك بكه‌ره‌وه‌ له‌شته‌ قێزه‌ونه‌كانى،وه‌سووربه‌ له‌سه‌رپارستنى چاوو گوێ و هه‌موو ئه‌ندامه‌كانت له‌حه‌رام،وه‌وا له‌خۆت بكه‌ ببیته‌ مناره‌یه‌ك خه‌ڵكى تر به‌هۆى تۆوه‌ بێته‌ سه‌ر رِێ ى رِاست،وه‌ببه‌ به‌پێشه‌نگى چاك بۆ كۆمه‌ڵگه‌كه‌ت كه‌چاوت لێ بكه‌ن ئه‌وانه‌ى خۆشت ئه‌وێن وخۆشیان ئه‌وێیت.وه‌بزانه‌ ئه‌م ئاره‌زووانه‌ هه‌وڵى گه‌نجانى موسوڵمانى به‌نج كردووه‌ له‌هه‌مووشوێنێك،وه‌سه‌ربه‌رزیه‌كانیانى خه‌واندووه‌.جائه‌و گه‌نجانه‌ بوونه‌ته‌ تیكه‌یه‌كى نه‌رم بۆ ئه‌وانه‌ى نه‌خشه‌ئه‌كێشن بۆ شه‌رِكردنیان و هه‌وڵى كوشتنى ئیسلامى پاك ئه‌ده‌ن له‌دڵه‌كانیان.

نــــــامه‌ى شــــه‌شــــه‌م:_

ووریاى گومانه‌كان به‌ له‌دین،وه‌له‌وانه‌ى كه‌جێگیریه‌كانى دین تێك ئه‌ده‌ن و بناغه‌كانى له‌كه‌دار ئه‌كه‌ن،وه‌ئه‌مه‌ش ته‌نها به‌فێربوونى زانستى شه‌رعى ئه‌بێت،پرسیار كردن له‌و شتانه‌ى لات شاراوه‌یه‌،وه‌هه‌ستان و دانیشتن له‌گه‌ڵ زانا چاكه‌كان،وبانگه‌وازكاره‌ هیدایه‌ت دراوه‌كان،هه‌وڵ بده‌ كه‌سوودبه‌خۆت بگه‌یه‌نى،مه‌خه‌ڵه‌تێ به‌و ناونیشانه‌ رِووخێنه‌رانه‌و بانگه‌شه‌ سه‌ر زاره‌كیانه‌، قورئان به‌توندى بگره‌ چونكه‌ دینه‌كه‌ت دینى جێگیرى ودامه‌زراویه‌و حه‌زى له‌نه‌زانین و په‌له‌كردن نیه‌،وه‌یه‌كه‌م شت كه‌له‌سه‌رت پێویسته‌ فێربوونى قورئانه‌ " خيركم من تعلم القرآن وعلمه"

نـــــامه‌ى حـــه‌وتــــه‌م:_

یارمه‌تى برا موسوڵمانه‌كانت بده‌ له‌هه‌موو شوێنێك به‌دوعاكردن بۆیان،رِه‌نگه‌ دوعایه‌ك له‌شه‌وێكى دره‌نگدا بێ تاقه‌تیه‌ك ده‌ركا یا نارِه‌حه‌تیه‌ك لابات، براى وات هه‌یه‌ له‌رِۆژهه‌ڵات به‌ده‌ستى بومه‌له‌رزه‌و لافاو ئه‌ناڵێنێ، وبرایه‌كى ترت هه‌یه‌ له‌رِۆژئاوا به‌ده‌ستى فه‌قیرى و برسێتى ئه‌ناڵێنێ،وه‌ براى سێ یه‌مت به‌ده‌ست داگیركارى وسته‌مه‌وه‌. تۆ له‌كوێی بۆ یارمه‌تى دانیان؟!بۆ وازت هێناوه‌ له‌خۆیان ویارمه‌تى دانیان.ئه‌وان هیچیان له‌تۆ ناوێت جگه‌ له‌وه‌ى كه‌هه‌ست به‌نارِه‌حه‌تیه‌كانیان بكه‌یت.هه‌ست به‌ غه‌مباریه‌كانیان بكه‌ت...دوعایان بۆ بكه‌یت به‌سه‌ركه‌وتن به‌سه‌ر دوژمنه‌كانیاندا...ده‌رچوون له‌و نارِه‌حه‌تیه‌ى كه‌داى پۆشیون.. له‌وته‌نگانه‌یه‌ى كه‌تووشى بوون....

نـــــامه‌ى هـــه‌شتــــه‌م:_

بۆ پاراستنى خۆت كاته‌كانت بپارێزه‌، وه‌بزانه‌ كه‌لێپرسراوى ده‌رباره‌ى و پاداشتت ئه‌درێته‌وه‌ به‌چاك و خراپ له‌سه‌رى..

 الـوقــت أنفــس مــاعنـتيت بــه *** وأراه أســـهل ماعليــك يضـــيع

وه‌من پرسیارت لێ ئه‌كه‌م بۆچى كاته‌كانت زایه‌ ئه‌كه‌ى به‌یارى و گاڵته‌ى نابه‌جێ؟؟وه‌سه‌عاته‌كانت به‌فیرِۆئه‌ده‌ى له‌شتى خراپ و وێنه‌ى خراپ؟؟ بۆ سوود نابینى له‌و ژیانه‌ت كه‌ده‌بینى ده‌رِوا له‌به‌رده‌ستت رِۆژ له‌دواى رِۆژ؟؟

به‌رِاستى دینه‌كه‌مان دینى كارو به‌رهه‌مه‌، دان نانێت به‌ده‌ست به‌تاڵى.حه‌زى له‌بێ كارى نیه‌.حه‌زى له‌وموسوڵمانانه‌ نیه‌ كه‌له‌سه‌ر خه‌ڵكى تر ئه‌ژین.جائێستا هه‌سته‌و قۆڵى لێ هه‌ڵماڵه‌ به‌وه‌ى كه‌كاته‌كانت هه‌مووى بۆ خوابێت.وه‌ببه‌ یه‌كێك له‌وانه‌ى كه‌له‌ژیان و مردندا سه‌ركه‌وتن تۆمارئه‌كه‌ن.( فالذكر بعد الموت عمر ثان).

نــامه‌ى نــۆیـــه‌م:_

دڵنیابه‌ براى گه‌نجم به‌وه‌ى كه‌مردن دێت، وه‌ناپرسێته‌وه‌ له‌گه‌وره‌و بچووك و له‌ش ساغ و نه‌خۆش . ووریابه‌ كه‌مردنت به‌سه‌رابێت و تۆش له‌سه‌ر تاوان وسه‌رپێچى بیت.وه‌ووریابه‌ له‌مردن له‌ناكاو تۆش له‌نێوان تاوان و گوناهدا بیت.وه‌كارێكى وابكه‌ كه‌هه‌میشه‌ باسى مردن له‌خه‌یاڵتدا بێت. خۆشه‌ویسته‌كه‌ت محمد(صلى الله عليه وسلم) ئه‌فه‌رمێ:أكثروا من ذكر هادم اللذات.زۆر بیرى له‌ناوبه‌رى خۆشیه‌كان بكه‌نه‌وه‌ (واته‌:مردن) وه‌ئامۆژگارى وه‌ربگره‌له‌وانه‌ى كه‌له‌ده‌ورتدان و زیندوون و له‌خۆشى و كامه‌رانیدا ئه‌ژین و ئێستا به‌قه‌ده‌رى خوا مردوون. خوا ئه‌زانێ ئێستا له‌ژێر خاك و گڵدا چیان به‌سه‌ر دێت. به‌ڵى براى گه‌نجم به‌دڵنیایه‌وه‌ ئه‌مریت، هیچت بۆ نامێنێته‌وه‌ جگه‌له‌وه‌ى كه‌پێشت خستووه‌. جا خوات له‌بیرنه‌چێت بۆ ئه‌م ئاماده‌كارى و پێش هاته‌. (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ(115)فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ) (116) المؤمنون

نـــــامــــه‌ى ده‌یــــــــــــــه‌م:_

گوێ بۆ ئامۆژگارى له‌خۆت شاره‌زاتر بگره‌ بابچوكیش بێت، وه‌ووریابه‌ ئامۆژگارى نه‌زان و شاره‌زا بابه‌ته‌منیش بێت.وه‌وانه‌زانى ئه‌وه‌ى ئامۆژگارى كردیت رِقى لێته‌ به‌ڵكو ئه‌وه‌ى قسه‌ى خۆشت بۆ ئه‌كات بۆ ئه‌وه‌ى پێبكه‌نى ئه‌و هه‌ڵت ئه‌خلیسكێنێ به‌نارِاسته‌وخۆو ئه‌ت دا به‌زه‌ویدا.

سه رچاوه : پیگه ی ماموستا جمیل

+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت |

منداڵه‌كانمان چییان لێمان ده‌وێت ؟ 

ئاماده‌كار: یاسین محه‌مه‌د كه‌لاری    

چاوی منداڵ وه‌ك میكرۆسكۆبێك له‌سه‌ر دایك و باوكێتی، وردترین شتیان تێدا ده‌بینێ. ده‌بێت بزانن منداڵه‌كانتان به‌ به‌رده‌وامی چاودێریی ئێوه‌ ده‌كه‌ن و كرده‌وه‌كانتان دووباره‌ و سێ باره‌ ده‌كه‌نه‌وه‌، هه‌روه‌ها په‌رچه‌كردارتان ده‌خوێننه‌وه‌ له‌ كاتی شتی له‌ناكاودا و له‌ كاتی شكستخواردندا، یان دڵته‌نگی یان تووڕه‌یی، هه‌روه‌ها شێوازی جه‌نابتان  له‌ پێشوازیی میواندا و مه‌ودای ڕاستگۆیی و ده‌ستپاكی و ئه‌مانه‌تتان، هه‌روه‌ها ئه‌و ڕێگه‌ و شێوازه‌ كه‌  ده‌ریده‌بڕن و (تعبیر)ى لێ ده‌كه‌ن بۆ خۆشی و دڵته‌نگی و تووڕه‌بوون، له‌به‌ر ئه‌وه‌ به‌ ڕاستی ئێمه‌ پێویستمان به‌ هه‌ڵوێسته‌یه‌كی ڕاستگۆیانه‌ هه‌یه‌ له‌گه‌ڵ ده‌روونی خۆماندا، كه‌ ڕه‌فتارمان ڕاست كه‌ینه‌وه‌ و هه‌رچی نوقسانی و كه‌م وكورتیمان هه‌یه‌ جوانى كه‌ینه‌وه‌ ئه‌گه‌ر ده‌مانه‌وێت مناڵه‌كانمان باش ده‌رچن


منداڵه‌كانمان چییان لێمان ده‌وێت ؟

ئاماده‌كار: یاسین محه‌مه‌د كه‌لاری    

چاوی منداڵ وه‌ك میكرۆسكۆبێك له‌سه‌ر دایك و باوكێتی، وردترین شتیان تێدا ده‌بینێ. ده‌بێت بزانن منداڵه‌كانتان به‌ به‌رده‌وامی چاودێریی ئێوه‌ ده‌كه‌ن و كرده‌وه‌كانتان دووباره‌ و سێ باره‌ ده‌كه‌نه‌وه‌، هه‌روه‌ها په‌رچه‌كردارتان ده‌خوێننه‌وه‌ له‌ كاتی شتی له‌ناكاودا و له‌ كاتی شكستخواردندا، یان دڵته‌نگی یان تووڕه‌یی، هه‌روه‌ها شێوازی جه‌نابتان  له‌ پێشوازیی میواندا و مه‌ودای ڕاستگۆیی و ده‌ستپاكی و ئه‌مانه‌تتان، هه‌روه‌ها ئه‌و ڕێگه‌ و شێوازه‌ كه‌  ده‌ریده‌بڕن و (تعبیر)ى لێ ده‌كه‌ن بۆ خۆشی و دڵته‌نگی و تووڕه‌بوون، له‌به‌ر ئه‌وه‌ به‌ ڕاستی ئێمه‌ پێویستمان به‌ هه‌ڵوێسته‌یه‌كی ڕاستگۆیانه‌ هه‌یه‌ له‌گه‌ڵ ده‌روونی خۆماندا، كه‌ ڕه‌فتارمان ڕاست كه‌ینه‌وه‌ و هه‌رچی نوقسانی و كه‌م وكورتیمان هه‌یه‌ جوانى كه‌ینه‌وه‌ ئه‌گه‌ر ده‌مانه‌وێت مناڵه‌كانمان باش ده‌رچن، جاری وا هه‌یه‌ مناڵ قه‌ڵه‌مێك ده‌خاته‌ ده‌میه‌وه‌ به‌مه‌ چاولێكه‌ریی باوكه‌ جگه‌ره‌كێشه‌كه‌ی ده‌كات، هه‌روه‌ها كڕنووش ده‌بات كاتێك ده‌بینێت باوك و دایكی كڕنووش ده‌به‌ن و نوێژ ده‌كه‌ن، ئه‌م ئاكاره‌یان ئه‌ڵبه‌ته‌ جوانه‌ گه‌ر هاتو ئیستیغلال بكرێت به‌ شێوه‌یه‌كی ڕاست و، به‌م شێوه‌یه‌:

 

1ـ مناڵه‌كه‌ ببه‌ستین به‌سه‌ر مه‌شقی یه‌كه‌می هه‌موومان كه‌ پێغه‌مبه‌ری خوایه‌ (د.خ)، خوای گه‌وره‌ ئه‌فه‌رموێت

 

(لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا) (الاحزاب 21)، مناڵه‌كانمان فێر كه‌ین و ته‌ڵقینیان كه‌ین كه‌ پێغه‌مبه‌ری خوا (د.خ) ئه‌و كه‌سایه‌تییه‌ مه‌زنه‌یه‌ كه‌ ئه‌ركی سه‌ر شانی هه‌موومانه‌ چاولێكه‌ری ئه‌و بین و شوێن هه‌نگاوه‌كانی هه‌ڵگرین، چونكه‌ پێغه‌مبه‌ری خوا (د.خ) پارێزراوه‌ له‌ گوناه و مه‌عسومه‌ له‌ هه‌موو هه‌ڵه‌یه‌ك، به‌ پێچه‌وانه‌شه‌وه‌.. هه‌موو مرۆڤێكی دیكه‌ قابیلی هه‌ڵه‌یه‌ و مه‌عسوم نییه‌.

 

2ـ په‌روه‌رده‌یان كه‌ین له‌سه‌ر هه‌موو شتێكی جوان و به‌كه‌ڵك كه‌ خۆمان ئه‌نجامی ده‌ده‌ین وه‌ك (نوێژ، ڕۆژوو، خێر و سه‌ده‌قه‌).

 

3 ـ چیرۆكی هاوه‌ڵانیان بۆ باس بكه‌ین وه‌ك دادپه‌روه‌ریی ئیمامی عومه‌ر و زیره‌كیی خالید و زانست و زانیاریی ئیمامی عه‌لی و ... هتد.

 

4ـ له‌گه‌ڵ خۆماندا بیانبه‌ین بۆ هه‌ر شوێنێك كه‌ پیرۆز و جوانه‌، وه‌ك (مزگه‌وته‌كان، خوله‌كانی له‌به‌ركردنی قورئان، كۆڕ و مه‌جلیسی پیاوچاكه‌كان و خواناسان و ... هتد.

 

5 ـ ڕاڤه‌ی كرده‌وه‌ باشه‌كانی خۆمانیان بۆ بكه‌ین كه‌ پێى  هه‌ڵئه‌سین، بۆ نمونه‌ پێى بڵێ: من سه‌رو ده‌ستی باپیر و داپیرت ماچ ده‌كه‌م، چونكه‌ خوای گه‌وره‌ فه‌رمانی پێ كردووین كه‌ چاك بین له‌گه‌ڵ دایك و باوكدا.. یان ئه‌م بڕه‌ شیرینی و پاقڵاوه‌یه‌ ده‌ده‌ین به‌ دراوسێكه‌مان، چونكه‌ خوای گه‌وره‌ فه‌رمانی پێ كردووین كه‌ چاكه‌كار بین له‌گه‌ڵ دراوسێدا.

 

6 ـ دووركه‌وتنه‌وه‌ له‌ قسه‌ و ڕسته‌ی خواروخێچ و سوك و ناشیرین و به‌كارهێنانی وشه‌ی جوان و به‌كه‌ڵك و سودبه‌خش.

 

2 ـ ده‌ستخۆشیكردن له‌ ڕه‌فتاری جوانیان:

 

منداڵ كاتێك به‌ ئیشێك هه‌ڵده‌ستێت و ئه‌نجامی ده‌دات، زۆر حه‌ز ده‌كات و خۆشحاڵ ده‌بێت وشه‌ی پیاهه‌ڵدان و ده‌شتخۆشی و هاندان ببیستێت له‌ دایك و باوكی، بۆ نمونه‌: كاتێك یاری ته‌واو ده‌كات و كه‌ره‌سته‌ی یارییه‌كانی ده‌گه‌ڕێنێته‌وه‌ بۆ شوێنی خۆی، یان نوێژ ده‌كات له‌گه‌ڵ باوكیدا له‌ مزگه‌وت، یان كاغه‌زی شریتێك فڕێ ناداته‌ زه‌وی و ده‌یخاته‌ سندوقی پیسی و زباڵه‌ و... هتد، له‌و كاته‌دا پێویستی به‌وه‌یه‌ كه‌ جێكه‌وتی ئه‌و ئیشه‌ گه‌وره‌یه‌ ببینێت به‌ ده‌م وچاو و زمانی ئێمه‌وه‌، واته‌ زه‌رده‌خه‌نه‌ بنوێنین و پێى بڵێین: خوای گه‌وره‌ پاداشتی خێرت بداته‌وه‌، ئه‌ڵڵا چ شتێكی جوانت كرد! ئه‌وه‌ی كردت خوا پێى ڕازییه‌..

 

له‌به‌ر ئه‌وه‌ی گه‌ر وا نه‌بێ باشه‌ منداڵ چۆن ڕه‌فتاری جوان له‌ خراپ جیا بكاته‌وه‌ و بیانناسێت، یان چۆن جیاوازی له‌نێوان حه‌ڵاڵ و حه‌رامدا بكات..

 

هه‌ر ئه‌مه‌ش ڕاسپارده‌ و ئامۆژگاریی زانایانی ده‌روونناسانه‌، كه‌ ده‌ڵێن (له‌سه‌ر باوانه‌ كه‌ پیاهه‌ڵدانێكی زۆر ببه‌خشن به‌ مناڵه‌كانیان كه‌ كاتێك شتێكی جوان و ڕه‌فتارێكی قه‌شه‌نگ ده‌نوێنن، چونكه‌ ئه‌م هه‌ڵوێسته‌ ڕه‌فتاریان جوانتر ده‌كات، زۆرتریش سیقه‌ و متمانه‌یان به‌ خۆیان زیاد ده‌بێت). به‌ڵێ شیرینكردنی ڕه‌فتاری ئیجابییانه‌ی منداڵ وای لێ ده‌كات سیقه‌ و متمانه‌ی زۆر به‌ خۆی بێت و ئیحساسی ئه‌وه‌ ده‌كات كه‌ كه‌سێكی جیاوازه‌ و كارایه‌ و به‌توانایه‌ كه‌ ڕووبه‌ڕووی هه‌موو ناڕه‌حه‌تی و گرانییه‌ك ببێته‌وه‌، ئه‌م متمانه‌ گه‌شه‌كردووه‌ش ده‌یكاته‌ كه‌سێكی كۆڵنه‌ده‌ر و ئینجا به‌ره‌و زیره‌كی و دواجار به‌ره‌و پێشه‌وایه‌تی و ڕابه‌ری و ... هتد، له‌به‌ر ئه‌وه‌ ئه‌و منداڵه‌ی كه‌ زۆر سوپاس ده‌كرێت و ئیشه‌كانی له‌به‌رچاو ده‌گیرێت وای لێ ده‌كات كه‌ به‌ زۆر ئیش هه‌ستێت، ئه‌وه‌شی كه‌ هان نادرێت زۆر جار حه‌ز و ره‌غبه‌تی به‌ره‌و ئه‌نجامدانی كار كه‌م ئه‌بێت و زه‌وقی لێ نابێت، به‌ڵام هه‌ندێك شت هه‌یه‌ ده‌بێت به‌هه‌ند وه‌ریگرین و چاودێری بین، كاتێك ئه‌مانه‌وێت ئه‌م سیفه‌ته‌یان تیا دروست بكه‌ین.

 

 

 

1ـ ته‌ریبى و (توازن) له‌ نێوان هاندانی ماددی و مه‌عنه‌ویدا، چونكه‌ جه‌ختكردن به‌ته‌نها له‌سه‌ر به‌خشینی ماددی، منداڵ وا لێده‌كات كه‌ (نفعی) و سوودگه‌ر بێت، به‌ هیچ ئیشێك هه‌ڵناسێت تاكو له‌ سه‌ره‌تاوه‌ به‌رامبه‌ره‌كه‌ی بۆ دیاری نه‌كه‌یت، هه‌روه‌ها ته‌نها هاندان و (دعم)ى مه‌عنه‌ویش منداڵ زوو لێى بێزار و وه‌ڕس ده‌بێت، به‌تایبه‌ت له‌ كاتێكدا حه‌ز ده‌كات به‌رووبوومی ئیشه‌ جوانه‌كه‌ی به‌ هه‌ستكراوی ببینێت و به‌رجه‌سته‌ بێت له‌ تامی پارچه‌یه‌ك شیرینی، یان پاره‌، یان یارییه‌ك... هتد.

 

2ـ مناڵه‌كه‌ هه‌میشه‌ ببه‌ستینه‌وه‌ به‌ پاداشتی ئه‌و دونیا و ڕۆژی دوایی، بۆ نمونه‌ پێى بڵێین (ئه‌م ئیشه‌ ڕه‌زامه‌ندیی خوای گه‌وره‌ی تیایه‌، یان یه‌ك پیت له‌ قورئاندا كه‌ ده‌یخوێنیت، به‌ ده‌ چاكه‌ بۆت تۆمار ده‌كرێت)، یان پێى ده‌ڵێین كه‌ كاتێك له‌ مزگه‌وت نوێژ ده‌كات (یه‌ك نوێژ كه‌ له‌ مزگه‌وت ده‌یكه‌یت به‌رامبه‌ر به (27 نوێژی ماڵه‌)، ئه‌مه‌ش منداڵ وا لێده‌كات كه‌ فێری دڵسۆزی و ئیخلاس بێت له‌ ئیشه‌كانیدا بۆ خوای گه‌وره‌ و، ڕه‌فتاری باشیشیان به‌هێز و تۆكمه‌ ده‌كات.

سه رچاوه : به خته وه ری

+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت |
اهل سنت ایران
عبدالعزیز مولودی

احساس ضرورت اصلاح ساختارهای موجود کشور در سالهای اخیر و نیاز به‌ تغییرات اجتماعی بیشتر جهت گسترش جامعه‌ی مدنی و نهادهای آن، واقعیت عینی جامعه‌ در حال گذر ایران است. اگر چه این نیاز نه تنها برای محافظه‌کاران و لایه‌های قدرتمند حامی آنها قابل درک نبوده، حتی در برابر آن بسیار مقاومت هم کرده‌اند که روند روبه قهقرای حوزه‌ی مدنی در دو سال اخیر مؤید این ویژگی است؛ با این حال و علیرغم شرایط نامناسب موجود این اندیشه‌ که‌ سامان اجتماعی در ایران امروز، نیازمند گسترش و توسعه‌ی نهادهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و شکل‌گیری هویت‌های حقوقی است، اجتناب‌ناپذیر است.


اگر در شرایط کنونی دولت اقتدارگرا، در عرصه‌ی سیاسی زمینه برای هرگونه فعالیت مدنی خارج از میزان درک محدود خود از امور را به محاق برده است، اما در برابر آن و به صورت منطقی (و در ادامه روند اصلاحات در دولت گذشته ) هنوز شاهد مقاومت مدنی و احساس نیاز به وجود انواع تشکل‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در سطح کشور هستیم[1]، بنابراین بحث پیرامون حوزه های علمیه و روحانیت اهل سنّت کرد، در این زمینه قابل توجه است.
به‌ نظر می‌رسد، پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن1357 و به‌ قدرت رسیدن نهاد روحانیت و دولت مذهبی برآمده از آن بعد از یک دوره مبارزه برای کسب قدرت، تأثیر دوگانه‌ای را بر قشر روحانیت کشور داشته‌ است. از یک سو روحانیت تشیع با توجّه‌ به‌ موقعیتی که‌ در نظام جدید به‌ دست آورد، عملاً در موضع بالاتری قرار گرفت و حوزه‌های علمیه‌ ضمن تداوم انسجام گذشته‌ی خود، تقویت شدند به گونه‌ای که کاملاً مورد حمایت دولت قرار گرفته و بودجه‌های قابل توجهی را هر ساله دولت به حوزه‌ها اختصاص داده است. در حالی که‌ از همان ابتدای راه‌، حوزه‌ها و روحانیت اهل سنّت مورد انتقاد قرار گرفت. مرحوم آیت‌الله‌ مطهری در ارزیابی و مقایسه‌ی روحانیت تشیع و اهل سنّت و در انتقاد از روحانیت اهل سنّت این مسئله‌ را مطرح کردند که‌ بزرگترین اشکال روحانیت اهل سنّت آن بوده‌ است که‌ همواره‌ متکی به‌ دولت‌های خود بوده‌اند و بنا براین نتوانسته‌اند خصلت انقلابی داشته‌ باشند. به‌ اصطلاح همیشه‌ زیر سایه‌ و عکس سیاستمداران خود زندگی کرده‌اند. اما از دید ایشان، روحانیت شیعه‌ همیشه‌ مستقل از دولت‌ها و در تقابل با آنها بوده‌ است. ایشان معتقد بودند که‌ همین امر باعث شد در ایران انقلاب به‌ نام دین به‌ پیروزی برسد، در حالیکه‌ در مصر و سایر کشورهای اسلامی چنین پدیده‌ای را شاهد‌ نبوده‌ایم.
انتقادی که‌ مرحوم مطهری نسبت به‌ روحانیت اهل سنّت در مجموع داشته‌اند را می‌‌بایست فهم کرد که‌ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، می‌بایست همانند روحانیت تشیع، زمینه برای اهل سنت نیز فراهم شود تا هم به صورت گروهی شناخته شوند، هم اینکه از مساعدت مشابه دولت برخوردار شوند تا فارغ از دغدغه قدرت وظایف دینی خود را انجام دهند. در حالیکه با گذشت سه سال از پیروزی انقلاب شاهد ظهور روندی شدیم که کاملاً برخلاف آن انتقاداتی بود که آقای مطهری در باب ضرورت استقلال نهاد روحانیت از قدرت دولتی مطرح کرده‌ بودند. به‌ این معنی که‌ نهادی به‌ نام مرکز بزرگ اسلامی در منطقه‌ غرب کشور تأسیس شد که‌ کار آن کنترل نهاد روحانیت اهل سنّت و ساماندهی آن بود، نهادی که تاکنون فعالیت داشته و چنانکه در ادامه مورد توجه قرار می گیرد در عمل به عنوان مانع جدی برای رشد و توسعه کمی و کیفی حوزه های علمی و دینی اهل سنت عمل کرده است.
در کتاب«روش تبلیغ و مدیریت در مناطق تسنن» در این زمینه‌ آمده‌ است که‌: آمار کل روحانیت کردستان حدود دوهزار نفر است. مسئول امور روحانیت و مدارس دینی و ائمه‌ی جمعه‌ و جماعت اهل سنّت کردستان، مرکز بزرگ اسلامی است که‌ در سال 1359تأسیس شده‌ است و توسط آقای سید موسی موسوی در کردستان اداره‌ می‌شود. هم اکنون در تمام شهرهای کردنشین دفتر دارد و هر دفتر توسط یک روحانی شیعه‌ به‌ عنوان مسئول، اداره‌ می‌شود.[2]
روحانیت در میان کردها در گذشته‌ جایگاه‌ خاص خود را داشته‌ است. با توجّه‌ به‌ اینکه‌ در آن دوران جامعه‌ی کردی نسبت به‌ برخی از مناطق دیگر کشور از نظر گسترش عمومی سواد در مرتبه‌ی پایین‌تری قرار داشت و می‌توان گفت روحانیت، مهم‌ترین قشر باسواد به‌ شمار می‌آمد؛ نقش و تأثیر روحانیت اهل سنّت در میان کردها بیشتر قابل تأمل خواهد بود.
کردها، روحانی خود را «مامۆستا» خطاب می‌کنند که‌ به‌ معنای عام معلّم، استاد و راهنما، دانشمند و روشنفکر است و بیانگر نقش خاص آن در جامعه‌ی کردی است. به‌ عبارت دیگر می‌توان با اندکی تسامح، این نقش‌ها را در کل برای روحانی سنی کرد، در گذشته‌ در نظر گرفت.
مدارس دینی در میان کردها«حجره‌»نامیده‌ می‌شود که‌ در آنها ماموستا تعدادی طلبه‌ را که‌ «فه‌قێ» نامیده‌ می‌شوند و به‌ تناسب موقعیت درسی دارای درجاتی چون«سوخته»‌ و «موسته‌عید» می‌باشند، تعلیم می‌دهد.‌ در رژیم گذشته‌، مدارس دینی‌ زیر نظر اداره‌ی اوقاف اداره‌ می‌شدند و بعد از پیروزی انقلاب نیز مدارس یا حجره‌های دینی اهل سنّت در مناطق کردنشین به حیات خود ادامه دادند با این تفاوت که به‌ دو دسته‌ تقسیم شدند:
1. مدارس دینی رسمی که‌ زیر نظر مستقیم مرکز بزرگ اسلامی و با بودجه‌ی آن اداره‌ می‌شوند و طلاب با گذراندن یک دوره‌ی7-10ساله‌ فارغ‌التحصیل می‌شوند.
2. مدارس سنّتی که‌ حجره‌های پراکنده‌ای هستند و ارتباط کمتری با مرکز دارند و مدّت تحصیل و متون درسی آن متفاوت و بیشتر از مدارس رسمی است.[3]
آنچه‌ در اینجا بیشتر مورد توجّه‌ است، مدارس سنّتی است. چرا که‌ به‌ دلیل عدم حمایت‌های جدی از نظر مالی و مشکلات دیگری که در زمینه اداره مستقل آنها وجود دارد ،به‌ تدریج تضعیف یادر وضعیت انحلال و نابودی بوده‌اند. حجره‌هایی که‌ در عین پراکنده‌ بودن و عدم ارتباط انسجام‌یافته‌ با یکدیگر، در گذسته‌ منشأ تغییر و تحرک‌هایی در منطقه بودندطوریکه بیشتر حرکت‌های اعتراضی در قالب جنبش اجتماعی کردها را در گذشته‌، روحانیت حمایت و رهبری کرده‌اند، آثار ادبیات کلاسیک کردی در بخش نظم و نثر یا توسط مامۆستایان خلق شده‌اند یا اینکه‌ شعرا و نویسندگان چند صباحی را در حجره‌ها به‌ تحصیل علوم دینی اشتغال داشته‌اند و از آن تأثیر پذیرفته‌اند. مشاهیری همچون مرحوم قاضی محمد، ملا خلیل گوره‌مر، شیخ عبیدالله‌ نهری، علامه‌ بیتوشی، نالی، وفایی، مولوی تاوه‌گوزی، ملامحمد قزلجی و بسیاری دیگر در عرصه‌ی سیاست و ادب، از میان روحانیت اهل سنّت و آگاهان دینی دانش‌آموخته‌ در حجره‌ها برخاسته‌اند.
حال سؤال این است که‌ با وصف این گذشته‌ی پر تحرک، چه‌ شده‌ است که‌ امروز آن تأثیرگذاری کم‌رنگ شده‌ است؟ به‌ عبارت دیگر روحانیت کرد با چه‌ مشکلات درونی و بیرونی روبه‌رو شده‌ است که‌ در نتیجه‌ی آن، اثرگذاری خود را تا حدود زیادی حداقل درشهرها از دست داده است؟
چرا در عصری که‌ هر قشری از جامعه‌ به‌ تأثیر از گسترش عرصه‌ی مدنی، در پی دست‌یابی به‌ تشکل صنفی خود، مستقل از دولت و در قالب سازمان‌های غیردولتی است، ماموستایان کرد در پی چنین دغدغه‌ای نیستند؟ در این زمینه با چه موانعی روبرویند؟به‌ عبارت دیگر، اگر جنبش اجتماعی را مجموعه‌ای از تلاش‌های سازمان‌یافته‌ برای تحقق اهداف گروهی بدانیم، چرا در میان روحانیت اهل سنّت کرد، فاقد چنین تلاش‌ها و جنبشی هستیم که‌ بتواند برخی از مشکلات موجود را حل نماید؟ در حالی که‌ روحانیت تشیع با پیروزی انقلاب اسلامی، موفق شد با ایجاد تشکل‌هایی چون جامعه‌ روحانیت مبارز و مجمع روحانیون در قالب دو جناح راست و چپ، حضور فعّالانه‌ و نهادمند خود را در عرصه‌ی قدرت نشان دهند.
یافتن پاسخ برای سؤالات مطرح‌شده‌، مستلزم وجود نگرش انتقادی از درون و برون نسبت به‌ روحانیت اهل سنّت در میان کردها است. بر این مبنا می‌توان برخی از مشکلات درونی و بیرونی آنها را به‌ تفکیک مورد بررسی قرار داد.
الف) برخی مشکلات درونی:
1. عدم انسجام سازمانی: روحانیت اهل سنّت در میان کردها، همانند گذشته‌ به‌ صورت سنّتی وغیرسازمان‌یافته‌ باقی مانده‌ است. بنا براین اگر در گوشه‌ و کنار حجره‌های فعّالی هم وجود داشته‌ باشند، به‌ دلیل عدم انسجام منطقه‌ای آنها در چهارچوب یک سیستم به‌ هم پیوسته‌، نأثیر چندانی نخواهند داشت. یعنی سنّتی بودن حجره‌ها موجب تداوم سنّت‌گرایی در میان روحانیت شده‌ است. اگر در گذشته‌ این سیستم سنّتی کارایی داشت، به‌ دلیل سنّتی بودن جامعه‌ در آن دوران بود. اما امروزه‌ در عرصه‌ی عمومی، شخصیت حقوقی افرد در گروه‌ها تأثیرگذارتر از شخصیت حقیقی آنان است. بنا براین شکل سنّتی و متفرق حجره‌های کنونی، مناسب شرایط امروز جامعه‌ نیست.
2. سکون حاکم بر روحانیت: واقعیت آن است که‌ هنگام با تحوّلات سریعی که‌ در کشور از نظر فکری بوجود آمده‌، روحانیت اهل سنّت کرد از درون متحوّل نشده‌ است و به‌ همین دلیل از آگاهی‌های متنوع موجود در عرصه‌های انسانی، اجتماعی، سیاسی و فلسفی چندان بهره‌مند نشده‌اند شاید بتوان گفت عدم انسجام سازمانی و سنّت‌گرایی آنها در شکل‌گیری این وضعیت عامل مؤثری بوده‌ است.
3. حاکمیت دیدگاه‌ فقهی صرف: از عوامل دیگر رکورد روحانیت اهل سنّت کرد، بر این اساس استوار است که‌ کل مجموعه‌ی مباحث فقهی که‌ در طول قرن‌های متمادی شکل گرفته‌ و تکمیل شده‌، بی‌عیب و نقص و حتی مقدس است و با تکیه‌ بر آن می‌توان فارغ از نیاز به‌ سایر علوم و دستآوردها و تجارب بشری احکام فقهی صادر کرد. این دیدگاه‌ کم و بیش وجود داشته‌، یا بیشترین دغدغه‌ی‌ روحانیت کنونی بوده‌ است. با علم به‌ اینکه‌ علوم اسلامی تنها به‌ فقه‌ محدود نمی‌شود و در عرصه‌های دیگری چون کلام، فلسفه‌، اصول، تاریخ، و ... جریان می‌یابد و در ارتباط نزدیک با علوم انسانی-اجتماعی است، با کسب معرفت در عرصه‌ی علوم انسانی- اجتماعی، امروز می‌توان از نظر شناخت متون دینی به‌ درجات بالاتر و دقیق‌تری از شناخت دست یافت. حتی حکم شرعی را نیز امروز، با تکیه‌ بر این علوم و با استفاده‌ از آنها می‌توان و باید صادر کرد.کوتاهی در این عرصه‌ها موجب شده‌ است که‌ بخش عمده‌ای از تأثیر و کارایی روحانیت اهل سنّت، کاهش یابد و عملاً در موضع ضعف و عقب‌نشینی قرار گیرند. علاوه‌ بر آن، واضح است که‌ پدیده‌های اجتماعی مدام در حال تغییر و تحوّل‌اند نگرش‌ها و سؤالات تازه‌تری را در ذهن پرسشگر انسان ایجاد می‌کند. پاسخ به‌ این سؤالات و دغدغه‌های جدید انسانی، تنها با آشنایی و تسلط بر علوم اجتماعی- انسانی؛ امکان‌پذیر است. بی‌توجّهی نسبت به‌ این علوم، عملاً میان سؤالات و انتظارات جامعه‌ و پاسخ روحانیت به‌ این سؤالات و انتظارات شکاف انداخته‌ و مانع برقراری رابطه‌ی منطقی میان آنها شده‌ است.
4. از نظر اقتصادی نیز، چه‌ در دوره‌ی طلبگی و چه‌ بعد از فراغت از تحصیل؛ روحانیت اهل سنّت کرد با کمبود مالی و ضعف و تنگی فراوان روبرویند و محدودیت‌های فراوان در این زمینه‌، به‌ آنها تحمیل می‌شود. وابستگی اقتصادی آنها به‌ اندک مبالغی که‌ مردم در روستا یا شهر به‌ صورت نامرتب و سالیانه‌ در اختیار آنها قرار می‌دهند از مهم‌ترین عوامل ضعف اقتصادی روحانیت است. البته‌ در این بین باید گفت که‌ دوره‌ی تحصیلات طولانی طلاب، مشکلات ناشی از مسئله‌ی خدمت سربازی و اکتفا کردن به‌ همان اندک دریافتی از مردم و بنا براین عدم اشتغال به‌ کار اقتصادی مستقل، از عوامل تشدیدکننده‌ این وابستگی است. البته در سالهای اخیر ایده اشتغال به کارهای سودآور و فعالیتهای اقتصادی در میان برخی از روحانیون اهل سنت موجب نوعی برون رفت از این وضعیت بوده است.

ب) برخی مشکلات بیرونی :
1. نامشخص بودن وضعیت طلاب اهل سنّت از نظر علمی: طلاب شیعه‌ معمولاً تا پایان تحصیل، مراتبی را طی می‌کنند و حسب مراتب طی‌شده‌، مدارک یا مدارج دانشگاهی دریافت می‌دارند، یا معادل‌سازی می‌شوند. در حالی‌که‌ این برابرسازی برای طلاب اهل سنّت تا چند سال اخیر وجود نداشته‌، این امر منجر به‌ عقب‌ماندن این قشر از جامعه‌ی کردی از حق استخدام و داشتن کار اقتصادی و ... شده‌ است. البته‌ چند سالی است که با انجام آزمون‌های تعیین سطح برای آنها توسط گروه‌ فقه‌ شافعی دانشکده‌ی‌‌ الهیات دانشگاه‌ تهران، رتبه‌بندی آنها بر حسب مدارک فوق‌دیپلم و لیسانس و بالاتر آغاز شده‌ که گام مثبتی تلقی می‌شود.
2. ماموستایانی که‌ در مرکز بزرگ اسلامی پرونده‌ی تشکیل نمی‌دهند، در عمل با محدودیت‌ها و مشکلات بیشتری روبه‌رویند، وجود نوعی اجبار ضمنی و نامحسوس برای عضویت در مرکز، منشأ این محدودیت‌ها می‌باشد. حتی گاهاً موجب آثار محدودکننده‌تری چون اخراج از مساجد و از دست دادن شانس به‌ دست آوردن امام جماعت مسجد در سطح شهر و روستا می‌شود. در حالی‌که‌ بهتر آن بود که‌ عضویت در مرکز، اختیاری و حسب علاقه‌ افراد می‌بود تا هر کس علاقه‌مند بود به‌ عضویت آن درآید و از خدمات عرضه‌ شده‌ در آنجا استفاده‌ کند.
3. در شرایط کنونی که جریان جامعه و دولت در کشور در مرحله‌ای بحرانی سیر می‌کند و شاهد نقض عمومی حقوق بشر در کشور هستیم، مسئله‌ی نقض حقوق مذهبی اهل سنت در سطح ملی و در کردستان نیز قابل توجه است. وقوع حوادثی چون تعطیلی یک مدرسه علوم دینی در سیستان و بلوچستان، تخریب مسجدی در بجنورد و برنامه‌های مذهبی صدا و سیما در سطح ملی و مقابله با برنامه‌های سنتی اعضای مکتب قرآن در کردستان و مسئله‌ی برگزاری تحت فشار اعیاد دینی چون فطر، قربان و عدم امکان قانونی برای فعالیتهای مدنی با هویت مذهبی همه نمودهایی از نقض حقوق مذهبی اهل سنت در کشور است. مسائلی که در مقایسه با بخشهای دیگر جامعه معمولاً چندان در کشور خبرساز نمی‌شود یا مورد حمایت قرار نمی‌گیرد.
با توجّه‌ به‌ مشکلات مطرح شده‌ و در مقام نتیجه‌گیری می‌توان گفت که اگر در رژیم گذشته نوعی نظارت اداری بر حوزه‌های علمیه و روحانیت اهل سنت وجود داشت، بعد از انقلاب اسلامی ماهیت مسئله‌ی دگرگون می‌شود و علاوه بر آن، کنترل فکری و کاری روحانیت و مدارس و تلاش برای جهت‌دهی خاص آنها در دستور کار قرار می‌گیرد تا هرچه بیشتر روحانیت اهل سنت بوسیله دستگاه اداری و تبلیغی مذهب حاکم کنترل شود. در عین حال برای ایجاد هرگونه حرکت اصلاحی در میان روحانیت اهل سنت پیشنهاد و تذکر موارد زیر به‌ ماموستایان دینی در مناطق کردنشین ضروری به‌ نظر می‌رسد:
- بر ماموستایان دینی کرد، به‌ خصوص پیش‌کسوتان و استادان حجره‌های دینی است که‌ با برگزاری جلسات مشترک و رایزنی و همفکری گروهی، در صدد تغییر نگرش‌ها و روش‌های سنتی حاکم بر آنها برآیند.
-به نظر می رسد که نهادینه‌ شدن روحانیت اهل سنّت کرد به‌ صورت سازمانی غیردولتی؛ تنها راه‌ اصلاح ساختار سنّتی حجره‌های دینی است. در پرتو چنین تغییری، راه‌ برای نوآوری در روش‌ها و منابع مطالعه‌ و تدریس در حجره‌ها باز شده‌ و خلأ فکری – علمی موجود، قابل جبران می‌شود.
- انسجام سازمانی روحانیت اهل سنّت کرد، در حل مشکلات اقتصادی آنها نیز تأثیر مثبت خواهد داشت و به‌ عنوان یک سازمان غیردولتی استحقاق کمکهای دولتی در این زمینه‌ را خواهند داشت.[4]
- محتوای مباحث ماموستایان کرد در مواعظ و سخنرانی‌ها، به‌ صورت ماهوی باید تغییر یابد. به‌ این معنا که‌ از نگرش صرف فقهی در کلام و موعظه‌ باید اجتناب نمایند. همچنین مبنای مواعظ به‌ صورت سخنرانی یک‌جانبه‌ و منفعلانه‌ باید به‌ مبنای گفتگوی متقابل تغییر یابد، تا اثرگذار شود. اینکه‌ یک نفر بگوید و دیگران بشنوند با منطق کلامی و ارتباط اجتماعی امروز سازگار نیست و مستلزم تغییر است. بهتر است ابتدا گفتگو میان ماموستایان به‌ صورت گروهی گسترش یابد، بعد به‌ سایر اقشار جامعه‌ سرایت کند.
علاوه بر آن توصیه‌ای مشفقانه نیز به مسئولان امر دارم:
یادآوری می‌کنم که احترام به عقاید و آیین‌های مذهبی غیر مذهب رسمی از اولین حقوق پذیرفته‌ی قانون اساسی ایران است، آنرا محترم شمرند.

----------

ارجاعات و توضیحات:
[1]- هرچند در مناطق کردنشین برای تشکیل نهادها و انجمن‌های خودجوش مردمی و صنفی باید راه‌ طولانی و سخت را پیمود که‌ گاهاً بدون نتیجه‌ است؛ اما با وصف این هنوز هم علاقه‌مندی در این زمینه وجود دارد و سازمان‌های غیردولتی در زمینه‌های مختلف فعالیت محدودی دارند.
[2]- مهدی چراغی، روش تبلیغ و مدیریت در مناطق تسنن، دفتر نشر برگزیده‌، قم 1376، ص20.
[3]- روش تبلیغ و مدیریت در مناطق تسنن، ص21.
[4]- طبق اظهارنظر آقای خاتمی رئیس جمهور سابق بودجه‌ تعیین شده‌ جهت کمک به‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌ی‌ قم از بودجه‌های سالیانه‌ی دولت از ابتدای انقلاب تا دوران ایشان، 600برابر شده‌ و در دولت فعلی ضمن اینکه این روند ادامه داشته است ، نسبت به گذشته توجه بیشتری به حوزه های علمیه تشیع شده است. توزیع ثروتهای عمومی اگر قدری به عدالت توزیع شوند، به درستی و ثواب نزدیکتر است.
+ نوشته شده توسط م.ح در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت |
اندیشه
گفت‌وگو با چاندرا مظفر، متفکر مسلمان مالزیایی

دکتر چاندرا مظفر (Chandra Muzaffar) از جمله فعالان حقوق بشر و اساتید دانشگاهی در مالزی است. او در برخی از دانشگاه‌های مالزی صاحب کرسی تدریس است و تا چندی پیش، رئیس مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها در دانشگاه مالایا بوده است.


گفت و گو با : دکتر چاندرا مظفر

گفت‌وگو با چاندرا مظفر، متفکر مسلمان مالزیایی دکتر چاندرا مظفر (Chandra Muzaffar) از جمله فعالان حقوق بشر و اساتید دانشگاهی در مالزی است. او در برخی از دانشگاه‌های مالزی صاحب کرسی تدریس است و تا چندی پیش، رئیس مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها در دانشگاه مالایا بوده است. مظفر همچنین ریاست «جنبش بین‌المللی جهان مطلوب» را بر عهده دارد که یک سازمان غیردولتی است و می‌کوشد بین گفتمان دینی، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی سازگاری برقرار کند. او به سال 1998 بنا به دلایل سیاسی از کار خود در دانشگاه مالایا کنار گذاشته شد. اندکی پس از آن به جهان سیاست روی آورد و اکنون معاون رئیس حزب عدالت ملی (Keadilan) در مالزی است. چاندرا مظفر در این گفت‌وگو از نقش دین در سیاست آسیای جنوب شرقی سخن می‌گوید و چشم‌اندازی از گسترش چارچوبی مدرن و پیشرفته برای اسلام در جهان امروز را رسم می‌کند. جنوب شرقی آسیا یکی از متنوع‌ترین، پیچیده‌ترین و پویاترین مناطق جهان امروز است. تا پیش از سال 1997 که بحران اقتصادی دامنگیر سه کشور مالزی، اندونزی و تایلند شود، این منطقه شاهد رشد چشمگیر اقتصادی و تحول فرهنگی ـ اجتماعی شگرفی در سطح عموم مردم بود. بسیاری از ناظران خارجی معتقدند که حجم سرمایه‌گذاری خارجی (غربی) نقش اساسی در رشد این منطقه داشته است اما شما همواره بر عوامل دیگری تأکید کرده‌اید که توسعه آسیای جنوب شرقی محصول این دسته عوامل است. ممکن است در این زمینه توضیحاتی عرضه کنید؟ پیش از هر چیز باید به خاطر داشته باشیم که جوامع آسیایی به طور کلی و آسیای جنوب شرقی به طور مشخص، همیشه به شکلی از اشکال تعلق‌خاطر فراوانی به دین داشته‌اند. دین نقش مهمی در زندگی روزمره مردم این مناطق بازی می‌کرده است. این نقش، سطوح و صورت‌های مختلفی دارد از سطوح آیینی و شعائری بگیر تا سطوح نظری و بنیادی. ما نمی‌توانیم از نقشی که دین به عنوان یک نیروی تحول‌آفرین در آسیای جنوب شرقی ایفا کرده است صرف‌نظر کنیم و اساسا تبیین پدیده رشد و توسعه در این منطقه بدون توجه به عنصر دین و گفتمان دینی ناممکن است. اما بدیهی است که توسعه سریع این منطقه در خلال دهه‌های 80 و 90 میلادی معلول عوامل مکمل و مقدم دیگری هم بوده است. در این دوره ما شاهد ظهور و ایجاد سازمان‌های غیردولتی فراوانی بوده‌‌ایم که به همراه برخی جنبش‌های پرنفوذ اجتماعی، فرآیند توسعه به روایت سرمایه‌داری را مدام کنترل می‌کردند. این سازمان‌ها و جنبش‌ها نوعا متأثر از تفکرات دینی بودند و به مسائلی چون محیط زیست، حقوق کارگران و برابری جنسیتی علاقه داشتند. ایشان تفسیری بدیل از ارزش‌های پیشرفته آسیایی عرضه می‌کردند که تفاوت‌هایی با مکتب «ارزش‌های آسیایی» داشت. این مکتب اخیر به نوبه خود مدافعان پرشوری برای سرمایه‌داری پیدا کرده بود که می‌توان از لی‌کوان‌یو (Lee Kuan Yew) و ماهاتیر محمد (Mahatir Mohammad) نام برد. البته فکر نمی‌کنم منظور شما این باشد که دین یا گفتمان دینی، خود امری یک‌دست و یکپارچه باشد. همه ما می‌دانیم که دین هم به خودی خود موضوع مناقشه و چالش‌ میان بسیاری از فعالان و بازیگران سیاسی در این منطقه بوده است. حرف من این نبود که دین، امری ایستا، ثابت و یک‌دست است. اما تجربه کشورهای آسیای شرقی گویای این نکته است که همه ادیان ـ اعم از اسلام، بودیسم، هندوئیسم و مسیحیت ـ به مرتبه‌ای دست پیدا کردند که وسیله‌ای برای بسیج سیاسی شدند. درست است که نمونه‌هایی را می‌توان ارائه داد که دین از سوی برخی حاکمان به عنوان ابزار مشروعیت‌بخشی و تأمین خواست‌های طبقه حاکمه لحاظ می‌شده است اما این سکه، یک روی دیگر هم دارد. دو مثال در ذهن من است که منظورم را روشن‌تر می‌کند. مثال اول مربوط به فیلیپین است. همه ما می‌دانیم که گروه‌های مسیحی فیلیپین چگونه مسیحیت و الهیات رهایی بخش آمریکای لاتین را به خدمت گرفتند تا با حکومت فردیناند مارکوس ـ رئیس جمهور متمایل به آمریکای فیلیپین ـ مقابله کنند. در نیمه نخست دهه هشتاد میلادی، رهبران کلیسا در فیلیپین به همراه دانشجویان و فعالان دیگر کوشیدند تا خود را صدای اصیل مسیحیت معرفی کنند و به این ترتیب این دین را تبدیل به ابزار نقد هیأت حاکمه موجود در آن کشور کردند. فلسفه و اصول مسیحیت به کار گرفته شد تا ماشین جنگی ارتش فیلیپین را از کار بیندازد و ابهت نظامی مارکوس را پیش چشم مردم، بی‌اعتبار کند. هنوز در ذهن‌ ما این تصویر حیّ و حاضر است که راهبان کاتولیک فیلیپینی در برابر سلاح و سرنیزه سربازان دولت، سپر انسانی تشکیل می‌دادند. چنین اقداماتی نهایتا به تغییر نگرش مردم منجر شد و آرام آرام افکار عمومی در برابر فساد و بی‌کفایتی دولت مارکوس موضع گرفت. پایان ماجرا به آنجا انجامید که حتی سربازان فیلیپینی از دستور مقامات مافوق خود سربازمی‌زدند و این درست وقتی بود که آنها می‌فهمیدند آنچه از ایشان خواسته می‌شود دقیقا نقطه مقابل اعتقادات دینی‌شان است. مثال دیگری که به یاد من می‌آید مربوط به بودائیان میانمار ـ برمه است که در برابر حکومت نظامی و خشن قیام کردند. رهبری این قیام را آئونگ سان سوکی‌یی (Aung san suukyi) بر عهده داشت. او کفایت و مشروعیت حاکمیت سیاسی این کشور را به واسطه بهره‌گیری از نقد دینی حکومت مورد تردید قرار داد. خانم کی‌یی با تکیه بر اصل عدم خشونت که در قلب آیین بودا جای دارد حکومت برمه را این‌گونه معرفی می‌کرد: یک دیکتاتوری نظامی که قدرت را غصب کرده و فرآیند دموکراسی در کشور را مسدود کرده است. سان کی‌یی در قبال این واقعیت خیلی حساس بود که مردم کشورش عمیقا به آیین بودا دلبسته‌اند و چشم‌انداز فرهنگی کشور به طور بنیادین ریشه در آموزه‌های بودایی دارد. او بر همین واقعیت تکیه کرد و نقد حاکمیت نظامی برمه را بر همین اساس استوار کرد چرا که خوب می‌دانست فقط از این طریق می‌تواند مشارکت عمومی مردم را در سرنگونی دولت جلب کند. در تایلند هم مواردی از این دست را می‌توان شاهد بود. این نمونه‌ها ثابت می‌کند که اگر دین و جریان دینی جامعه توسط رهبران باتدبیر هدایت شود عملا به نتایج مثبت منتهی خواهد شد. همان وضعیتی که در فیلیپین و برمه رخ داد در اندونزی هم تکرار شد. در این کشور احزاب و جریانات سیاسی، اسلام را همچون ابزاری برای بی‌اعتبار کردن حکومت سوهارتو به کار گرفتند و نتیجتا حکومت او را ساقط کردند. اما به نظر من استفاده از دین، عین راه رفتن روی لبه تیغ است. شما از نتایج مثبت استفاده از دین توسط آزاداندیشان و رهبران مترقی حرف زدید اما فراموش نکنید که امروزه در جهان اسلام مواردی را می‌توان سراغ گرفت که اسلام توسط مرتجعان فاسد و محافظه‌کار هم مورد استفاده یا سوء استفاده قرار گرفته است. این واقعیت را انکار نمی‌کنم. برخی از احزاب و گروه‌های فرقه‌گرا در جهان اسلام از دین استفاده و سوء استفاده می‌کنند. تاریخ اسلام مملو از منازعات فرقه‌گرایانه میان مسلمانان است. جهان معاصر هم به خوبی گواه این واقعیت است که برخی از حکومت‌های فاسد با کارت اسلام بازی می‌کنند تا خود را همچنان در چرخه قدرت حفظ کنند. بسیاری از رهبران جوامع اسلامی، تلاش می‌کنند اسلام را برای تأمین اهداف خود مورد استفاده قرار دهند. انور سادات در مصر، ذوالفقار علی بوتو در پاکستان، ژنرال ضیاءالحق در پاکستان، سرهنگ قذافی در لیبی و ژنرال سوهارتو در اندونزی از این جمله‌‌اند. در برخی از این موارد، استفاده از دین کاملا استثمارگونه و تمسخرآمیز است. مثلا ذوالفقار علی بوتو، زمانی برنامه مشهور به اسلامی‌سازی پاکستان را پیشنهاد کرد که پایگاه مردمی خود را در کشور از دست داده بود و مخالفان اسلام‌گرای او افکار عمومی پاکستان را تسخیر کرده بودند. پس از آن که ضیاءالحق در کودتای سال 1977 قدرت را در دست گرفت این فرآیند اسلامی‌سازی شدت بیشتری پیدا کرد اما دلیل واقعی آن این بود که به واسطه آن، بذر منازعات فرقه‌ای میان مردم افکنده شود و پاکستانی‌ها دچار تفرق و پراکندگی شوند. هیچ یک از این شیوه‌ها منجر به آن نشد که یک جامعه اسلامی مبتنی بر عدالت و برابری بنا نهاده شود. در موارد دیگر، از اسلام استفاده می‌شد تا اقدامات دولت‌ها در راستای توسعه سرمایه‌داری توجیه شود. یک نمونه از این موارد، استفاده‌ای بود که دکتر ماهاتیر محمد در مالزی از اسلام به عنوان بخشی از اخلاق کار سرمایه‌داری می‌کرد. اما بسیاری از این اقدامات ناکام ماند چرا که حکومت‌ها خود یا نالایق بوده‌‌اند یا ظالم و یا فاسد. به این ترتیب فکر می‌کنید شرط ضروری ایجاد یک مکتب پیشرفته اسلامی چیست؟ اصلا چنین چیزی اکنون امکانپذیر است؟ من شک ندارم که ما می‌توانیم قرائتی مدرن، مترقی و منعطف از اسلام داشته باشیم. نمونه‌های فراوانی را می‌توان نشان داد که چنین قرائتی در گذشته هم وجود داشته است. کافی است نگاهی به برخی از دوره‌های حکومت عباسیان، امویان و عثمانی‌ها و یا امپراطوری مسلمانان در اندلس بیندازید. برای این که چنان قرائتی از اسلام، امروز هم با موفقیت عرضه شود لازم است به واقعیات عینی جهان معاصر توجه کنیم و تنها در حسرت سوزناک گذشته غوطه نخوریم. تحقق چنین قرائتی از اسلام، بیش از هر چیز مستلزم آن است که فرهنگ سیاسی خاصی در جهان اسلام ایجاد شود که بر اساس آن نه فقط در حرف و لفظ بلکه در عمل، کرامت انسانی را پاس بدارد. لازمه بسط کرامت انسانی، وجود شرایط دموکراتیک است. در جوامع اسلامی کما بیش می‌توان نشانه‌هایی از تلاش برای دموکراسی را شاهد بود. اما واقعیت این است که به سختی می‌‌توان یک کشور مسلمان را یافت که حقیقتا دموکراتیک باشد. حتی برخی کشورها مثل عربستان و افغانستان بر حسب دلایل ظاهرا اسلامی به مقابله ایدئولوژیک با دموکراسی می‌پردازند. مسأله مهم این است که هیچ یک از این کشورها نمی‌‌توانند تعلیق دموکراسی در کشورشان را توجیه و مدلل کنند. آنها به اعتبار مخالفتی که با فرآیند دموکراسی به عمل آوردند در واقع آب به آسیاب کسانی چون ساموئل هانتینگتون می‌ریزند که معتقد است اسلام یک نظام اعتقادی نابردبار و ظالمانه است که با اراده جمعی مردم نمی‌تواند کنار بیاید. وانگهی، چنین کشورهایی اساسا از درک این نکته مهم عاجزند که اسلام در ذات خود دموکراتیک است و با تمام اشکال حکمرانی ظالمانه و استبدادی مخالف است. بر این اساس برخی از این حکومت‌های ظاهرا اسلامی، شاید بتوانند با توسل به برخی استدلال‌های ظاهرا اسلامی از بسط دموکراسی در جوامع‌شان جلوگیری کنند اما نهایتا اسلام و گفتمان اسلام سیاسی بساط ساختارهای سرکوب‌گر قدرت و حکومت ایشان را فرو خواهد ریخت. شما ادعا می‌کنید که قرن‌هاست در برخی کشورهای اسلامی، اسلام به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی یا مشروعیت‌زدایی حکومت‌ها تبدیل شده است. اما به رغم این واقعیت، هنوز هم بخش اعظم جهان اسلام وارد فضای دموکراتیک نشده است. به نظر شما چرا دموکراسی در جهان اسلام ریشه ندوانده است؟ چه موانعی برای ایجاد یک «اسلام مدنی» وجود دارد؟ این که چرا دموکراسی در اکثریت کشورهای اسلامی ریشه نگرفته است مسأله‌ای به غایت پیچیده است. قابل انکار نیست که بسیاری از جوامع اسلامی گرفتار فقر رقت‌باری هستند. این واقعیت، یکی از عوامل تأخیر در دموکراسی است. اما با این حال فقر نتوانسته است مردم را از پیگیری حقوق دموکراتیک‌شان بازدارد. تعلق‌خاطر مردم فقیر هند به دموکراسی، مؤید حرف من است. عامل دیگر که بلای جان کشورهای اسلامی است فقدان یک طبقه متوسط است که از آموزش صحیح برخوردار باشد و فهم اجتماعی هم داشته باشد به گونه‌‌ای که بتواند اصول دموکراسی را هم ایجاد کند و هم از آنها دفاع نماید. البته وجود یک طبقه متوسط قدرتمند یا تحصیل‌کرده، به تنهایی نمی‌تواند ضامن دموکراسی باشد. تجربه سنگاپور مؤید ادعای من است. در این کشور، یک طبقه متوسط گسترده و نسبتا متمول وجود دارد ولی همین طبقه متوسط به راحتی اجازه می‌دهد که دولت‌ها هر قدر که بخواهند در امور تجاری و بازرگانی این کشور مداخله کنند. سنگاپور نمونه شاخصی است از کشورهایی که طبقه متوسط قوی دارند اما به دولت‌هایشان اجازه می‌دهند این طبقه را به راحتی مهار و کنترل کنند. به نظر می‌رسد آنچه مورد نیاز است یک طبقه متوسط «خودبسنده» و «خوداتکا»ست. طبقه‌ای که صرفا زائده و دنباله دولت‌ها نیست بلکه متخصصان، بازرگانان و روشنفکرانش بدون ترس و واهمه‌‌ای از دولت ـ و البته بدون دلبستگی به آن دولت ـ قادرند در سیاست‌های عمومی کشور موضع‌ بگیرند و اعلام نظر کنند. این همان چیزی است که در جهان اسلام کمتر به چشم می‌خورد. یکی از دلایل آن، سیطره قدرت و استیلای رجال و نخبگان حاکم این کشورهاست. این دسته حکام بعضا نظامی هستند. بعضی از آنها نظامی هم نیستند و افراد عادی هستند اما به شدت تمایل دارند که همه چیز را در کنترل کامل خود داشته باشند. این حاکمان گاهی می‌کوشند با زیر سؤال بردن مشروعیت دموکراسی، حاکمیت تمامیت‌خواه و کنترل‌گرای خود را موجه جلوه دهند. بنا به استدلال ایشان، دموکراسی یک کالای وارداتی از غرب است و هیچ‌ جایی در جوامع اسلامی ندارد. متأسفانه در برخی از جوامع اسلامی، توجیه دینی این دیدگاه‌های ناصواب را علما به عهده می‌گیرند. همین مسأله یکی دیگر از موانع رشد دموکراسی در کشورهای مسلمان است. جای تعجب نیست که حکومت‌های خودکامه اغلب به نام اسلام، صورت عقلانی به خود می‌پوشانند چرا که خودکامگی سیاسی از صدر اسلام ـ یعنی 50 سال پس از مرگ پیامبر (ص) ـ عارض حکومت‌های اسلامی شد. به این اعتبار در بسیاری از مقاطع، نظام‌های فقهی وظیفه توجیه قدرت مسلط و گاه ظالمانه حکام مسلمان را بر عهده داشته است. من فکر می‌کنم فقط نباید خود کشورهای اسلامی را بابت تأخیر در دموکراسی سرزنش کرد. حتی در تحقیقاتی که مؤسسه غیردولتی شما انجام داده است خود من شاهد بودم که نابسامانی‌ها و بی‌عدالتی‌های موجود در جوامع مسلمان را تا حد زیادی به حوزه روابط بین‌الملل ربط داده‌‌اند. در مورد ابعاد بین‌المللی این مشکل هم کمی صحبت کنید. حق با شماست. شکی نیست که برای بررسی مسائل و مشکلات جهان اسلام، باید از یک زاویه دید دیگر هم بهره‌ برد. این زاویه دید جدید، زاویه دید جهانی است. اگر امروزه در جهان اسلام، خبری از دموکراسی و حقوق بشر نیست گناه آن را فقط نباید به گردن حکومت‌ها و حاکمان انداخت. البته بخشی از این گناه قطعا بر عهده ایشان است چرا که از ترس به خطر افتادن منافع‌شان، هرگز اجازه نداده‌‌اند دموکراسی به نحو کامل در کشورهای مسلمان بسط پیدا کند. اما با این حال سایر جهانیان هم در این فرآیند پیچیده سهمی دارند. کافی است بیاد بیاورید نقشی را که چندملیتی‌ها ـ اعم از کمپانی‌های نفتی یا سازمان‌های امدادی غرب ـ در کمک به رژیم‌های مستبد و نظامی جهان اسلام ایفا کردند تا این حکومت‌ها مردم خود را هر چه بیشتر به اسارت بگیرند و در حق‌شان ظلم کنند. کارنامه حقوق بشر در بسیاری از کشورهای عربی فوق‌العاده افتضاح است اما غرب همچنان به همکاری با آنها ادامه می‌دهد چون تصور می‌کند همکاری و مراوده با یک نظام غیرمردمی ـ ولو این که به حقوق بشر هم توجه چندانی نداشته باشد ـ آسان‌تر از مراوده با یک نظام دموکراتیک است. دلیل این که حکومت‌های غربی و شرکت‌های چندملیتی هیچ وقت تلاش جدی نکردند تا یک برنامه دموکراتیک را به کشورهای اسلامی و خصوصا عربی عرضه کنند همین است. به خاطر همین واقعیت است که هر جا در کشورهای اسلامی که نظام دموکراتیک بنا شده است ـ از زمان حکومت مصدق در ایران تا زمان اسلام‌گرایان ترکیه و الجزایر ـ می‌بینیم که مردم نه تنها فساد حاکمان سیاسی خود را محکوم می‌کنند بلکه همدستی زبونانه ایشان با کانون‌های قدرت غرب را هم سرزنش می‌کنند. از گفته‌های شما برمی‌آید که معتقدید مسیر حرکت به سمت اصلاحات دموکراتیک در جهان اسلام، مسیری به غایت سخت و دشوار است. اگر به قول شما جهان اسلام هنوز تحت سیطره قدرت‌های ناباب داخلی و خارجی باشد پس چطور می‌توان به ظهور یک مکتب جدید و پیشرو اسلامی امید داشت؟ آیا جنبش‌ اسلامی اصلاحات به آخر خط رسیده و هیچ راهی غیر از بنیادگرایی افراطی از نوع طالبان باقی نمانده است؟ از صمیم دل امیدوارم و دعا می‌کنم که این‌طور نشده باشد. البته همه شواهد و قرائن حکایت از این می‌کنند که الان این طور نشده است. فرآیند جهانی شدن از یک‌سو به جریان اصلاح و توسعه در جهان مدد رسانده است و از سوی دیگر مزاحمت ایجاد کرده است. جهانی شدن از طرفی به غارت منابع کشورهای ضعیف توسط کشورهای مرفه شمال منجر شده است و از طرف دیگر، الگوها و ساختارهای سنتی ارتباطات و تحولات را متحول کرده است. همین مسأله، چالش‌های جهان اسلام را پیچیده‌تر کرده است. در حال حاضر نسل رو به‌ رشدی از نویسندگان، روشنفکران و فعالان سیاسی ـ فرهنگی را در جهان اسلام شاهدیم که ذهنی گشوده و مترقی دارند. به برکت حذف صورت‌ها و کانال‌های سنتی ارتباطات و تعاملات، بازیگران تازه‌ای به صحنه آمده‌اند که در پی ایجاد تحولند. حاصل این تحول، مثلا این است که جمع کثیری از زنان روشنفکر مسلمان را می‌توان نشان داد که در برابر جزمیاتی که توسط علمای دین عرضه می‌شود جسورانه موضع می‌گیرند و آنها را به پرسش می‌کشند. اما این واقعیت‌ها به هیچ وجه به آن معنا نیست که جنگ مغلوبه شده است یا بازی به پایان رسیده است. در جهان اسلام، عناصر پرنفوذی از تفکر ارتجاعی وجود دارد ـ مثل تفکر طالبان ـ که البته دلیل ظهور و رشد آنها را باید در فساد فکری و سیاسی رژیم‌ها و نظام سیاسی جست. سخن پایانی من این است که اسلام یک واقعیت زنده و پویا برای جمعیتی بیش از یک میلیارد نفر در جهان است. اسلام برای ایشان، هنوز مرجع تشخیص خوب و بد در زندگی روزمره است. چالش‌ اصلی برای مسلمانان زمان ما، این است که ثابت کنند گفتمان اسلام می‌تواند فضا و شرایطی بیافریند که امکان ظهور و رشد جامعه‌ای آزاد، بردبار و متکثر را فراهم آورد. جهان اسلام نیازمند راه‌حل‌های عاقلانه و دقیقی است تا از مشکلات روزمره زندگی انسانی خلاص شود. مشکلاتی نظیر فقر، بیکاری، بیسوادی، وابستگی اقتصادی، خشونت سیاسی، ارزش‌های نئوفئودالی و افراط‌گرایی مذهبی. مسائل و مشکلات جهان امروز این‌هاست و پاسخ آنها در ایجاد یک مکتب فکری مدرن و مترقی اسلامی است که به آداب دموکراتیک عمیقا پایبند باشد. چیزی که بیش از هر زمان دیگر مورد نیاز جهان اسلام است، فرهنگ زنده و درخشان «کرامت انسانی» است که منطبق با یکی از حیاتی‌ترین مفاهیم قرآنی است: شأن خلیفه‌اللهی انسان
+ نوشته شده توسط م.ح در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت |
دین و دعوت

جمال اسماعیلی

قرآن کریم، بعد از توحید، ایمان به روز قیامت را در بالاترین درجه‌ی اهمیت قرار می‌دهد به طوری که در بسیاری از آیات ایمان به آخرت را بعد از اقرار به وحدانیت خداوند ‌آورده است.
مثلاً هنگام وصف مؤمنان چنین می‌فرماید:
«لیس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکنّ البرّ من امن بالله و الیوم الاخر...»[1]


هم‌چنین:
«ذلک یوعظ به من کان منکم یؤمن بالله و الیوم الاخر...»[2]

و باز می فرماید:
«لقد کان لکم فی رسول‌الله اسوة حسنة لّمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکرالله کثیراً»[3]

و یا در مورد کفار چنین آمده:
«قاتلوا الذین لایؤمنون بالله و لا بالیوم الآخر...»[4]

و یا در شأن منافقین خداوند متعال می‌فرماید:
«و من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم الآخر و ما هم بمؤمنین»[5]
«والذین تنفقون اموالهم رئاءِ الناس و لا یؤمنون بالله ولا بالیوم الآخر و من یکن الشیطان له قریناً فساءِ قرینا»[6]

بنابراین نتیجه می‌گیریم که ایمان به روز واپسین به گونه‌ای اصلی واساسی در ارتباط با ایمان به خدا قرار دارد و اعتقاد به آخرت، ایمان به خدا را کامل می‌کند.

هم‌چنین پیامبر اکرم(ص) نیز هنگام شمردن ارکان ایمان، ایمان به روز قیامت را پنجمین مورد معرفی کرده است: «الایمان ان تؤمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله والیوم الآخر و تؤمن بالقدر خیره و شره...» یا در بسیاری از احادیث شریف به هنگام ترغیب و ترهیب مردم می فرمایند اگر شما به خدا و روز آخرت ایمان دارید (من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر) فلان کار را انجام ‌دهید یا از فلان عمل دوری ‌جویید.



«ضرورت ایمان به جهان آخرت»

ایمان به آخرت نه تنها در دین اسلام بلکه در تمام ادیان آسمانی به عنوان یکی از اصلی‌ترین ارکان ایمان شمرده شده است و حتی می‌توان گفت که اعتماد به جهان ابدیت یکی از نیازهای فطری انسان به حساب می‌آید. برای این مطالب مثالی می زنیم: اگر از کسی بخواهیم که کاری را انجام دهد، اولین سؤالی که به ذهن خطور می‌کند این است که انجام دادن این کار چه نفعی برایم دارد و عدم انجام آن چه ضرری برایم خواهد داشت؟

چنین شخصی اگر کوچک‌ترین تردیدی در بی فایده بودن آن کار داشته باشد، مسلماً رغبتی برای انجام آن نخواهد داشت. مسأله‌ی آخرت نیز چنین است. می‌دانیم که جهان کنونی ما گنجایش پاداش همه کارهای نیک و یا سزای همه کارهای بد را ندارد و اصولاً این دنیا، جهان امتحان و آزمایش است.ممکن است شخص نتیجه‌ی بعضی اعمالش را به صورت خیلی جزئی (بنا به حکمت خداوندی و به خاطر درس عبرت دیگران) در این دنیا ببیند اما حساب و کتاب اصلی در آن دنیا صورت خواهد گرفت.

با توجه به این مطلب در می‌یابیم که تفاوت عملکرد انسان‌ها از کجا ناشی می‌شود. انسان مؤمن به روز قیامت، تمام اعمال و اقوال خود را زیر نظر چشم‌های تیزبین و دقیق نگهبانان غیبی خداوندی می‌بیند و هیچ زمان و مکانی را خالی از این نظارت و دوربین‌های مخفی الهی نمی‌شناسد. بنابراین هر لحظه مواظب است که سخنی یا عملی غیر از آنچه مورد رضای خدا باشد، از او سر نزند.

اما کسی که ایمانش ضعیف است یا اصلاً ایمانی به آخرت ندارد، دنیا را هدف و مقصد نهایی خود قرار می‌دهد و در هر کاری قبل از هر چیزی نفع و سود خود را جست‌وجو می‌کند. بنابراین واضح است که در نزد چنین شخصی ارتکاب به هر نوع گناهی برای رسیدن به مقاصد زودگذر دنیایی، قابل توجیه است. زیرا برای او دست یافتن به هدف مهم است و حال هیچ تفاوتی ندارد از چه راهی و با چه ابزارهایی بدان رسیده است. به بیان دیگر به چه بهایی تمام شده، چندین نفر کشته شده یا بی‌خانمان گشته‌اند یا چند زن و کودک مظلوم و بی‌دفاع بیوه، یتیم یا قربانی شده اند!!

ارتکاب گناهانی چون دزدی، خیانت، دروغ، تهمت، رشوه، ظلم و انواع گناهان کبیره‌ی دیگر، برای چنین افرادی ــ منکرین آخرت یا معتقدین اهل غفلت و اسیر نفس ــ معنایی ندارد.



«درجات ایمان به روز رستاخیز»

با توجه به عملکرد انسان‌ها می‌توانیم درجات ایمانی و میزان اهمیت و ارزش روز رستاخیز را در بینش مردم به سه گروه تقسیم نماییم:

1ـ دسته‌ای از مردم که بعد از انجام عمل زشت و کار ناپسند، به یاد آخرت و محکمه‌ی عدل الهی می‌افتند و تصمیم می‌گیرند که دیگر مرتکب چنین کاری نشوند لذا توبه می‌کنند.

2ـ گروهی که در حین انجام کارِ خلاف شرع، ناگاه آخرت را به یاد می‌آورند و محکمه‌ی عدل الهی را در برابر چشمان خود مجسم می‌کنند که از رشوه، پارتی، واسطه‌گری و چرب‌زبانی خبری نیست. حتی زن و فرزندانی که به‌خاطر آن‌ها خود را به گناه آلوده‌اند، نیز از اعمالشان بی‌زاری می‌جویند. آن‌گاه خوف و هراس تمام وجود آن‌ها را دربر می‌گیرد. این‌جاست که سخت به خود می‌آیند و به توبه و استغفار می‌پردازند.

3ـ عده‌ای هم هستند که قبل از انجام هر کار زشتی، آخرت را به یاد می‌آورند و خود را در پیشگاه محکمه‌ی عدل الهی تصور می‌کنند و این احساس مسؤولیت، آنها را حتی از فکر کار خلاف نیز باز می‌دارد، چه رسد به نزدیکی و ارتکاب آن!!

باید دانست که گروه سوم، مطلوب‌ترین حالت بندگی است و تنها کسانی به این مقام نایل می‌شوند که برای زدودن هرگونه ناپاکی از دل، با نفس اماره مبارزه می‌کنند، بدون آن‌که نفس را بکشند و تارک دنیا شوند؛ بلکه آن را رام نموده به فرمان خود در می‌آورند. آنان انگار نعمت‌های بهشتی و عذاب جهنم را به صورت آشکار و عیان جلو چشم خود نظاره‌گر هستند:

«فهم والجنة کمن رآها و هم والنار کمن رآها»

گروه نخست، دارای ایمانی ضعیف‌تر و کم ‌رنگ‌تر از دو دسته‌ی دیگر هستند. ولی به هر حال آن قدر از ایمان به روز قیامت و حساب و کتاب برخوردارند که حداقل بعد از ارتکاب گناه، اقدام به توبه می‌کنند. یادآوری این نکته نیز لازم است که اگر شخصی هیچ یک از این سه مرتبه ایمانی نسبت به قیامت را نداشته باشد به صرف این‌که بداند قیامتی هست و بهشت و دوزخی در کار است سودی برای او نخواهد داشت. زیرا همان طور که قبلاً هم اشاره شد، ایمان به آخرت باید در انسان احساس مسؤولیت ایجاد کند و انسان را به گونه‌ای پرورش دهد که همیشه خود را مسؤل اعمال و اقوال خویش بداند و ایمان داشته باشد که تمام وعده‌های خدا و پیامبر بر حق است. در این صورت دل‌ها آرام می‌گیرند و در برابرش تسلیم و خاضع می‌گردند. چنین صاحب دلانی که دل‌هایی لبریز از خوف خدا دارند و با موعظه و نصیحت هراسان می‌گردند و مرتکب گناه و ستم نمی‌شوند مؤمن خوانده می‌شوند.

«یک سریال شگفت انگیز»

برخلاف سایر سریال‌های موجود در جهان فیلم و نمایش، سریالی نیز وجود دارد که علی‌رغم فراموشی بسیاری از مردم و غفلت آن‌ها، این سریال موجود است و قابل تماشا. قسمت‌های مختلف این سریال به این شرح است:

1ـ یوم الحصاد (روز درو): اولین پرده‌ی این نمایش از زمانی آغاز می‌شود که داس تیز و برنده‌ی مرگ، انسان‌ها را همانند ساقه‌های زرد و ضعیف پاییزی درو می‌کند و یکی یکی از صحنه هستی پاک می‌کند ... در چنین روزی ــ که البته هیچ انسانی از آن مستثنی نیست ــ جان به گلو می‌آید و اعضای بدن سرد و خاموش شده و سکرات مرگ هجوم می‌آورد و انسان به خواب ابدی فرو می‌رود. آن را می‌توان روز فریاد نیز نامید، زیرا فریاد اطرافیان و نزدیکان بلند می‌شود ... .

2ـ یوم الرقاد (روز خواب طولانی): منظره‌ی دوم از این نمایش سلسله‌وار، روزی است که خواب طولانی آدمی شروع می‌شود و در آغاز این خواب ابدی، قصه‌ی دو فرشته‌ی مأمور خداوندی وجود دارد... پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: مردگان در قبرها مورد سؤال قرار خواهند گرفت و در جواب این سؤال، فرد مؤمن پاسخ می‌دهد که، حضرت محمد(ص) به سوی ما با حجت‌های آشکار از سوی خداوند مبعوث شد و ما به او ایمان آوردیم و تصدیقش کردیم. بنابراین به او گفته خواهد شد که راحت بخواب، ما قبلاً هم می‌دانستیم که تو فرد مؤمنی هستی. اما شخص منافق یا کافر پاسخ می‌دهد که: نمی‌دانم مردم چیزهایی می‌گفتند من هم تکرار می‌کردم... فرشتگان خواهند گفت: نه فهمیدی و نه ایمان آوردی. (این فهم و ایمان تو قابل قبول نیست.) سپس با گرزی آهنین ضربه‌ای بر صورت او کوبیده می‌شود واز درد آن، چنان ناله و فریادی سر می‌دهد که همه‌ی موجودات آن را می‌شنوند غیر از دو موجود سنگین گوش (یعنی انسان و جن)... از این فریاد تمام کرم‌ها بیدار می‌شوند و به یک‌باره هجوم می‌آورند و صورت، چشم، گوشت و پوست او را تکه پاره کرده و به استخوان لخت و عریان تبدیل می‌کنند... .

3ـ روز حساب و کتاب: آخرین قسمت این سریال مستند، روزی است که بعد از یک انتظار طولانی، همه‌ی انسان‌ها با زنده شدن دوباره در پیشگاه عدل الهی قرار می‌گیرند، همان روزی که مال و فرزندان به حال انسان سودی ندارند و فقط ایمان و عمل صالح افراد ملاک است و بس. در چنین روزی بسیاری از افراد حسرت خواهند خورد که چرا ایمان نیاوردیم و عمل صالحی انجام ندادیم و چه بسا خیلی از مردم نیز آرزو کنند که ای‌ کاش به زندگی دنیا باز می‌گشتیم و گذشته را جبران می‌کردیم. اما انسان خوشبخت در آخرت، کسی است که در این دنیا عبرت بگیرد و از همین حالا به فکر فردای خود باشد و توشه‌ای فراهم کند.

از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو

دل‌ها در دست و سلطه‌‌ی خداوند هستند.

بیشتر مردم فراموش کرده‌اند که تمام دل‌ها در قبضه‌ی قدرت خداوندند و هر وقت و هر طور بخواهد ، آن‌ها را منقلب می‌نماید. مردم سعی می‌کنند رضایت بندگان خدا را به‌دست آورند و با این کار دل‌هایشان را می‌میرانند، در حالی که انسان نه‌تنها مالک قلب دیگران، بلکه مالک قلب خود هم نیست. با این کار خود را از رضایت خدا بی‌بهره می‌سازد.

امّا صاحبان آخرت، آن‌هایی که هدف خلقت را درک کرده‌اند، دنیا را گذرگاهی برای آخرت قرار می‌دهند و خود را در عبادت خدا فنا می‌سازند و از زمان سبقت می‌گیرند تا لحظه‌ای را بدون ذکر خدا سپری نکنند. این‌ها راه را کوتاه کرده‌اند و خود را بیهوده با مردم خسته نکرده‌اند، بلکه مستقیماً به مالک دل‌ها روی آورده‌اند، در نتیجه خدا آن‌ها را محافظت نموده و حقوق آن‌ها را نزد مردم نگه داشته است.

آن‌ها چنین معادله‌ای را درک کرده‌اند که برای اغلب مردم قابل درک نیست. امام ابن القیم جوزی این معادله را این‌طور خلاصه می‌نماید که عاقل کسی است که جانب خدا را بگیرد، هر چند مردم هم از او عصبانی بشوند؛ و هر کسی که جانب مخلوق را مراعات نموده و حقّ خالق را ضایع گرداند، خداوند قلبش را برمی‌گرداند و بر او غضبناک می‌شود، امّا برعکس، هر کسی جانب حقّ و راستی را مراعات نماید، خداوند از او راضی می‌شود.



«بیایید به قرآن باز گردیم»


یا رب ز دو کَـوْن بی‌نــیازم گــردان
از افــسر فـقــــر سـرفــرازم گــردان

در راه طلـب تــو مــحرم رازم کــن
راهی که نه سوی توست بازم گردان

خواهران و برادران ایمانی، همه‌ی ما مسافریم و سوار بر قطار زندگی، معلوم نیست این قطار چه زمانی و کجا می‌ایستد تا ما را پیاده کند. پس چه بهتر قبل از این‌که تمام راه‌ها بسته شود و فرصت‌ها از دست برود، فکری به حال خودمان بکنیم. زاد و توشه‌ی لازم برای این سفر سخت و طولانی را فراهم نماییم. زاد و توشه‌ای که بتوان به وسیله‌ی آن مسیر را طی کرد. زاد و توشه‌ی این سفر شناخت، ایمان و تقوی است. مهم‌ترین و اولین منبع قرآن کریم است تا زاد خود را از آن برگیریم چرا که بهترین وسیله‌ی شناخت و کسب ایمان و تقوی می‌باشد. با خواندن، تفکر و تدبر در آن می‌توان به این زاد دست یافت. زاد و توشه‌ای که منجر به آگاهی، آرامش خاطر و وجدان پاک و سلیم می‌شود. آرامش وجدان پاکی که غیر از کانال قرآن، صادر نمی‌شود.

آری برادران و خواهران ایمانی و جویای حقیقت؛ باید در این مسیر، شناخت و آگاهی را سرلوحه‌ی کار خود قرار دهیم چرا که خداوند می‌فرماید: «از چیزی دنباله‌روی مکن که از آن ناآگاهی. بی‌گمان (انسان در برابر کارهایی که چشم و گوش و دل و سایر اعضای دیگر انجام می‌دهند) مورد پرس‌وجوی قرار می‌گیرد...»[7]

در واقع هیچ راهی، حتی اسلام نباید بدون آگاهی پیموده شود چون خداوند از ما می‌خواهد آگاهانه در مسیر او گام برداریم. در غیر این‌صورت وسایل و امکاناتی که خداوند برای شناخت و کسب ایمان و تقوی از قبیل چشم، گوش و دل در اختیار ما قرار داده است تعطیل کرده‌ایم. از طرف دیگر گمراه می‌شویم و از مسیر عبودیت پروردگاری خارج می‌گردیم. نتیجه‌ی آن سقوط در درّه‌ی هولناک بدبختی و سرگردانی است. پس بیایید با تفکر و تدبر در مخلوقات خداوند به صفات خدا پی ببریم تا تعظیم و تقدیس خداوند در وجودمان ایجاد شود. زیرا ایمان به خدا و پرهیزگاری، در این مسیر قرار دارد.

قرآن کریم ما را به اطاعت و پیروی از پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) دعوت می‌کند. هم‌چنین از ما می‌خواهد به امر به معروف و نهی از منکر بپردازیم روز جزا و حساب را یادآوری می‌نماید و مژده‌ی بهشت و برخورداری از نعمت‌های بی‌پایان الهی می‌دهد. چه بهتر به قرآن برنامه‌ی زندگی برگردیم و آن را به عنوان چراغی فراروی خود قرار دهیم و راه خود را از بین تاریکی‌ها به وسیله‌ی آن روشن نماییم. راه راستی را برگزینیم که در پرتو ایمان و تقوی است.

خداوند می‌فرماید: «این راه (که من برای‌تان ترسیم و بیان کردم) راه مستقیم من است (و منتهی به سعادت هر دو جهان می‌گردد پس) از آن پیروی کنید و از راه‌های (باطلی که شما را از آن نهی کرده‌ام) پیروی نکنید که شما را از راه خدا (منحرف) و پراکنده می‌سازد. این‌ها چیزهایی است که خداوند شما را بدان توصیه می‌کند تا پرهیزگار شوید (و از مخالفت با آن‌ها بپرهیزید)»[8]

هرکس این راه را پیمود حتماً به سرمنزل سعادت و خوشبختی رسیده است. اقوام عرب جایی که غرق در فساد و بی‌بندوباری و خرافات بودند، چگونه تغییر کردند؟ چه چیزی باعث شد ملتی از آن‌ها سر برآورد که برای هدایت مردم دنیا برگزیده شوند؟ اگر با دیدی واقع‌بینانه بنگریم می‌بینیم عامل مؤثر، همان قرآنی بود که جبرئیل امین از طرف خداوند بر حضرت محمد مصطفی(ص) نازل کرد.

عرب خود را به نور مصطفی سوخت
چراغ مــــرده‌ی مشرق برافـــروخت

پیامبر اکرم(ص) نیز آن را در نهایت امانت و صداقت به مردم ابلاغ نمود. کسانی هم‌چون ابوبکر، عمر، عثمان، علی، بلال، سلمان، ابوذر، عبدالرحمن بن‌عوف و... به وسیله‌ی آن تربیت شدند. کسانی که شهرت و آوازه‌ی آن‌ها تا قیام قیامت باقی خواهد ماند و مسلمانان به نیکی از خدمات شایسته‌ی آن‌ها تجلیل می‌کنند. هم‌اینان بودند که نور قرآن را در دنیا پراکندند و مردمان زیادی را از گمراهی به سوی سعادت رهنمون شدند. نوری که هنوز در اقصا نقاط جهان می‌درخشد و قلب انسان‌ها را منور می‌گرداند و روز‌به‌روز درخشان‌تر و گسترده‌تر می‌شود. این نور در عصر ما بعد از هزار و پانصد سال هنوز روح تقوی، فداکاری، ایثار، صداقت، سخاوت، جهاد و شهادت در وجود مؤمنان خداوند روشن می‌کند و کسی توان خاموشی آن را ندارد. «می‌خواهند نور خدا را با دهان‌های‌شان خاموش گردانند ولی خدا نور (آیین) خود را کامل می‌گرداند هرچند کافران دوست نداشته باشند.»[9]

آری خواهران و برادران ایمان‌دار، اولین کسانی که ایمان آوردند وقتی که قرآن خوانده می‌شد با تمام وجود در برابر آن تعظیم می‌کردند و به آن احترام می‌‌گذاشتند. با حضور قلب و تدبر و تعمق کامل آن را می‌شنیدند. از پند و اندرزهای آن متأثر می‌شدند. با رضایت کامل و بدون شک و تردید در اجرای فرامین آن دقت می‌نمودند. یعنی در واقع صحابه و یاران پیامبر(ص) قرآن‌های زنده‌ای بودند که بر روی زمین گام برمی‌داشتند. به طور عملی حافظ و مجری قرآن بودند. هرجا می‌رفتند دین حق را تبلیغ می‌کردند و از گفتن حرف حق ابایی نداشتند. و به گفته‌ی علامه اقبال لاهوری:

فقیران تا به مسجد صف کشیدند
گــــریبــان شهنشاهان دریدند

چون آن آتش درون سینه افسرد
مسلمانان به درگاهـان خزیدند

پس این‌چنین است برادر و خواهرم، امروز تمام گرفتاری و مشکلات درونی و بیرونی ما مسلمانان ناشی از دوری و فراموشی قرآن است. اگر به قرآن و سنت پاک پیامبر(ص) برگردیم اکثر مشکلات ما حل خواهد شد. هنوز دیر نشده است بیایید با تصمیم قاطعانه‌ی خود و برگزیدن راه درست شیطان را ناراحت و رحمان را از خود خوشنود و راضی گردانیم. قبل از این‌که پیامبر(ص) در حضور خداوند از ما شکایت کند که: «و پیامبر (شکوه‌کنان از کیفیت برخورد مردم با قرآن) عرض می‌کند، پروردگارا! قوم من این قرآن را (که وسیله‌ی سعادت دو جهان بود) رها و از آن دوری کرده‌اند (و از ترتیل، تدبر و عمل بدان) غافل شده‌اند.»[10] به راه راست برگردیم و از خداوند طلب عفو و بخشش نماییم چون خداوند بخشنده‌ی مهربان است از گذشته‌ی ما در می‌گذرد و با آغوش باز ما را می‌پذیرد به شرطی که ما راست بگوییم و صداقت داشته باشیم.

او خیلی نزدیک است بیایید در این فرصت باقی‌مانده از عمرمان دست به دعا به سوی ذات پروردگار بلند کنیم و هم‌نوا با پیر هرات از او بخواهیم ما را به راه راست هدایت کند و دستمان را بگیرد.

«الهی به حرمت ذاتی که تو آنی، به حرمت صفاتی که چنانی و به حرمت نانی که تو دانی به فریاد رس که می‌توانی.»[11]


پاورقی‌ها:
-------------------------------
[1] - (بقره/177)
[2] - (بقره/232)
[3] -(احزاب/21)
[4] - (توبه/29)
[5] -(بقره/8)
[6] - (نساء/38)
[7]- اسراء/36
[8]- انعام/153
[9]- صف/8
[10]- فرقان/30
[11]- خواجه عبدالله انصاری
+ نوشته شده توسط م.ح در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت |
دین و دعوت
صالح نیک‌سرشت

الا بذکرا… تطمئن القلوب
«همانا با ذکر خدا دل ها آرام می‏گیرند .»

منظور از ذکرا… چیست؟
چگونه دل انسان با یاد الله آرام می گیرد؟ اگر شخصیت انسان شبیه به یک کوه یخ باشد و ضمیر ناخودآگاه آدمی، نـُه دهم کوه یخ مستور و مخفی در آب ؛ اگر ضمیر ناخودآگاه بر وجود آدمی سیطره داشته باشد و تعیین کننده و کارگردان پشت صحنه باشد ، اگر انواع اختلالات رفتاری و بیماری های روحی و روانی تجلی تیره شدن روابط خودآگاه و ناخودآگاه تلقی گردد و اولین گام در تخفیف این بیماری ها انتقال موضوعات و مسائل درون ناخودآگاه به سطح آگاه بیمارباشد، معنا و اهمیت ذکر معلوم و روشن می گردد. ذکرا… به طور خاص یعنی باخبر ساختن ، خبر گرفتن و توجه کردن ارادی و متعمدانه ذهن هشیار و خودآگاه از آن چیزی که در ناخودآگاه آدمی وجود دارد . ذکریعنی اعتراف به حضور او.


به محض این که ا… حاضر در ناخودآگاه آدمی ، اما غایب از سطح آگاه ذهن به یاد آورده می‏شود، ناگهان ابهامات از بین می‏رود. یک احساس شعف، آرامش، طمأنینه، احساس معنادار بودن زندگی شخص و کل هستی، یک احساس تعالی به انسان دست می دهد و قلب متلاطم ، ناآرام و مضطرب ، آرام می‏گیرد.
از طرف دیگر غفلت یا بی توجهی نسبت به ناخودآگاه معنوی یا روحی و فراموش کردن خدا در این ناخودآگاه به تعبیر «ویکتورفرانکل » سبب « خلاء وجودی » و یا « ناکامی وجودی» و به بیان قرآن سبب «فراموشی خود/ خویش یا نفس» می‏گردد.
«نباشید مانند کسانی که خدا را فراموش کردند سپس نفسهایشان را فراموش کردند» سوره حشر- آیه 19
فراموشی خدا موجب بروز احساس پوچی، بی هدفی ، تهی بودن زندگی می گردد و به این معنا زندگی برای انسان سخت می شود.
« هر کس از یاد من اعراض کند، زندگیش تنگ (ناگوار) شود» طه ، 124
یکی از راه های ذکر و یاد خدا « دعا » کردن است. افراد آگاه و هشیار می دانند که با یاد خدا، توکل بر او و دعا کردن احساس بهتری داشته و موفق تر خواهند بود. یاد خدای متعال هیچوقت از دل آدمی بیرون نمی رود و در هیچ حالی مغفول نیست و اگر انسان دعا می کند، ذات و فطرت اوست که وادارش می کند در تمامی شرایط او را بخواند و از او طلب یاری کند. رمز دعا این است ، انسان روندی را در پیش بگیرد که به بهترین وجهی قلب او را بگشاید و پرتو حق را به آن بتاباند.
فرمول دعا
1- دعا کنید
2- تجسم کنید
3- واقعیت ببخشید

اگر هدف مهمی در پیش دارید ابتدا برای تحقق آن به دعا متوسل شوید و سپس آن را به خدا واگذار کنید . بعد در ذهنتان واقع شدن آن را مجسم کنید و به این تصویر ذهنی تا آنجا که می توانید قدرت ببخشید ، آن وقت از خدا بخواهید هر طور به صلاح شماست عمل نماید و عنایت خود را شامل حال شما سازد . با هشیاری و سختکوشی هدفتان را دنبال کنید تا نقش خود را در این قسمت ایفا کرده باشید . تمام مدت به خود تلقین کنید که به هدفتان خواهید رسید و ذهن خود را از افکار مثبت و امیدوار کننده لبریز سازید. بعد به مرحله ای می رسید که از تحقق تصویر ذهنی خود شگفت زده شوید. در این حالت تصویر به واقعیت تبدیل شده و آنچه دعا کرده اید و در ذهن مجسم نموده اید براساس آرزوی واقع بینانه شما و سپردن به دست خدا و تجسم تصویر کامل موفقیت در ذهن به « واقعیت » مبدل شده است.
چند دستوربرای کسب نتایج مفید از دعا
1- هر روز چند دقیقه ای را جز الله به چیز دیگری نیندیشید.
2- به زبان خود و ساده و راحت با خدا سخن بگویید؛ لازم نیست حتماً از واژه های خاص یا مذهبی استفاده کنید.
3- هنگام فعالیت ، در ایستگاه اتوبوس ، پشت میز و… لحظاتی چشمان خود را ببندید و به خود تلقین کنید که الله اکنون با شماست.
4- همیشه موقع دعا سعی نکنید که چیزی از خدا بخواهید ، بیشتر سعی کنید ضمن دعا از نعمت های او تشکر کنید .
5- با این نیت دعا کنید که دعاهای صادقانه شما مؤثر است.
6- هنگام دعا فکر منفی به ذهن خود راه ندهید؛ این تلقینات مثبت است که نتیجه می دهد .
7- همیشه طوری سخن بگویید که گویی آماده برای قبول مشیت الهی هستید. هر چه می خواهید از خدا طلب کنید اما همواره راضی به رضای او باشید .
8- همه کارهایتان را به خدا سپرده و انجام هر کاری را به او واگذار کنید .
9- برای کسانی که به نحوی شما را آزرده اند ، دعا کنید، زیرا که رنجش راه قدرت معنوی را سد می کند.
10- فهرستی از کسانی که مایل به دعا برای آنها هستید ، تهیه کنید. هرچه بیشتر اطرافیانتان را دعا کنید، نتیجه دعا بیشتر به خودتان برمی گردد.

منابع :
1- مثبت درمانی؛ نوشتة نورمن وینسنت پیل / توراندخت تمدن
2- خدا در ناخودآگاه ؛ نوشته ویکتور فرانکل/ ترجمه ابراهیم یزدی
3- قرآن مجید
4- با خالق هستی ؛ نوشته ؛ جی پی واسوانی ؛ ترجمه فریبا مقدم
+ نوشته شده توسط م.ح در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت |
اجتماعی

عثمان عباسی

در هر جامعه‌ای نیک و بد، زیبا و زشت، شرافتمندانه و ننگ‌بار و به طور کلی ارزشها معلوم و معین وجود دارد، ارزشهای اجتماعی به عوامل و عناصری اطلاق می‌شود که اکثریت جامعه به اهمیت و اعتبار آن پی برده و به صورت واقعیات و اموری در آمده‌اند که نیازهای مادی و معنوی افراد جامعه را برآورده می‌سازند، به بیانی دیگر هر چیزی که برای یک نظام اجتماعی مورد نیاز، محترم و مقدس، خواستنی و مطلوب تلقی شود، جزء ارزشهای آن جامعه است.


این ارزشها در دوران کودکی به کودکان آموزش داده شده و از طریق نهادهای جامعه‌پذیر، همچون رسانه‌ها،گروههای همالان، خانواده، مدرسه، جامعه‌پذیر و ساماندهی شده و به صورت آرمان در می‌آیند، که راهنمای اندیشه‌ها و اعمال می‌شود. به قول دورکیم « جامعه بدون ایجاد آرمان تشکیل نمی‌شود ». در یک جامعه معین، ارزشها سازمان می‌یابند و به صورت یک دستگاه و مقیاس ارزیابی در می‌آیند که باید نظمی منطقی در آن وجود داشته باشد حتی اگر در بعضی موارد متناقض به نظر آید. در مرحله بعدی ارزش‌ها بصورت هنجار که شیوه‌های رفتاری معین هستند، در آمده و از این راه است که می‌توانند زندگی افراد را در داخل جامعه نظم بخشند. به طور کلی هنجارها عبارتند از: صورت کاربردی ارزش‌های معین.
نهادینه‌شدن و مراعات هنجارها نیز از دو راه انجام می‌گیرد هم از راه پذیرش عمیق باطنی آنها در نزد فرد و هم از طریق ایجاد سیستم پاداش و کیفر، که هر اجتماع و یا گروهی برای دستگاههای اجرایی و برای حفظ هنجارها ومراعات آنها دارد. در کشورهای در حال گذرا که دچار تغییر و تحول می‌شوند در اثر دگرگونیهایی که بوجود می‌آید سنت‌ها، آداب و رسوم رو به سستی می‌گذراند بی‌آنکه فرهنگ سنتی تثبیت و یا فرهنگ جدید صنعتی کاملاً جذب شود و یا دولت برای بازسازی فرهنگ نو اقدام نماید در نتیجه‌ی روند مذکور، نوعی گسستگی فرهنگی بوجود می‌آید.
امروزه فقط جنبه‌های بیرونی زندگی ما نیست که تغییر کرده، بلکه دگرگونی و تغییر در شخصی‌ترین و خصوصی‌ترین جنبه‌های زندگی ما نیز ریشه دوانیده است؛ تا جایی که ازدواج‌های تنظیم‌ شد ه‌ی دیروز، جای خود را به همسرگزینی آزاد امروز داده است.همسرگزینی آزاد در اصطلاح، ازدواجی‌است بر مبنای عشق و با اختیار و انتخاب خود فرد؛ در حالی‌که ازدواج تنظیم شده، پیوندی است بر اساس قراردادهای میان دو خانواده.
طی سال‌های گذشته به موازات تغییرات اقتصادی و سیاسی که در جامعه ما روی داده، بسیاری از ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی نیز دستخوش تغییر و دگرگونی شده است. این هنجارها که به آرامی جای خود را در میان باورها و اعتقادات مردم باز می‌کنند، ممکن است با باورهای گذشته همخوانی چندانی نداشته باشند و حتی در تعارض با آن‌ها قرار گیرند.
تغییرات به وجود آمده در زمینه شیوه‌های همسریابی و ازدواج جوانان، از جمله مواردی است که بسیاری از خانواده‌ها را با مسایل متعددی روبه‌رو کرده است.
ازدواج را شاید بتوان مهمترین مرحله زندگى هر دختر و پسرى قلمداد کرد، این پدیده اجتماعى از جنبه‌هاى گوناگون قابل تحقیق است. باید گفت در هرجامعه‌اى روابط افراد تأثیر زیادى در ازدواج دارد و همچنین ازدواج‌هایى که درهرجامعه صورت
می‌گیرد، نشانگر واقعیت موجود درآن جامعه است.
ازدواج درگذشته به صورت سنتى بین افراد برقرار می‌شد و درآن خانواده شخص پس ازانتخاب دخترى که او را مناسب خانواده و پسر خود می‌دیدند، پس از خواستگارى وى را به عقد ازدواج پسر خود درمی‌آوردند.
دراین ازدواج‌ها دختر و پسر شناختى ازهم نداشته و تا قبل از ازدواج از خصوصیات و رفتارهاى درونى و شخصى فرد موردنظرشان بى خبر بودند.
با گذشت زمان و ارتباط با کشورهاى اروپایى و... گونه دیگرى از ازدواج که از آن به ازدواج مدرن یادمی‌شود، در جامعه ما سایه انداخت. دراین گونه ازدواج‌ها که بیشتر درمیان کشورهاى غربى رایج است و مطابق با فرهنگ و سنت‌هاى این گونه کشورها است، دختر و پسر پس از آشنایى و دوستى با یکدیگر مدتى در کنار هم زندگى کرده و یا به دوستى و برقرارى رابطه‌اى عاطفى می‌پردازند و درصورت وجود هماهنگى و رضایت میان آنها اقدام به ازدواج می‌کنند.
باید گفت: در حال حاضر رابطه زنان و مردان درجامعه ما روبه رشد و ترقى دارد و زنان در عرصه‌هاى اجتماعى فعالیتهاى گسترده‌اى را آغاز کرده‌اند و همین باعث شده است بسیارى از آنان و پسران جوان از اینکه خانواده‌هایشان براى آنان فرد مناسب در ازدواج را انتخاب کنند، طفره بروند و خود بخواهند باتوجه به معیارهایى که دارند، همسر خود را ازمیان اطرافیان خود گزینش کنند.
دکتر بهروز بیرشک - روانشناس - دراین مورد می‌گوید: یکى ازمسایلى که با توجه به تغییرات و تحولات اجتماعى با آن روبه‌رو هستیم مسئله ازدواج است. در دو نسل قبل از ما ازدواج‌ها به صورت سنتى انجام می‌گرفت بطورى که از طریق خانواده‌ها خواستگارى صورت می‌گرفت و حتى دختر و پسر ملاقاتى با هم نداشتند و این خانواده‌ها بودند که تصمیم نهایى را می‌گرفتند. این ازدواج‌ها گاهى ممکن بود موفق باشد ولى گاهى نیز ناموفق بود و به هر حال آن زوج به اصطلاح به نوعى با هم سر می‌کردند و فشارهاى زیادى را نیز تحمل می‌کردند. وى می‌افزاید: معیارها باتوجه به تحولاتى که صورت گرفته فرق کرده است. به طورى که جوانان امروزه نمی‌خواهند به صورت چشم و گوش بسته تن به ازدواج بدهند و اعتقادشان بر این است که باید خودشان در این امر نقش داشته باشند.
حال با توجه به فضاى موجود این سؤال پیش می‌آید که آیا نظام تربیتى خانواده‌هاى ما که در آن پدر و مادر انتخاب همسر را براى فرزندشان حق خود می‌دانند، با این نگرش در میان جوانان ایجاد تضاد نمی‌کند؟ و آیا اصلاً جامعه ما با توجه به مسایل مذهبى و فرهنگىمان پذیراى ازدواج مدرن هست یا خیر؟ و اصولاً آمار و ارقام، ازدواجهاى سنتى را موفق‌تر می‌دانند و یا ازدواجهاى مدرن را؟
متخصصان عقیده دارند، نمی‌شود از بین ازدواج سنتى و مدرن مشخص کرد کدامیک موفق‌تر است. ولى براساس آمار طلاق و نگاه به اظهارنظرهاى نمونه‌هایى که به صورت سنتى یا مدرن ازدواج کرده‌اند، پى می‌بریم در هردو ازدواج انتخاب نادرست وجود دارد.
در ازدواج‌هاى سنتى بدون اینکه به شرایط کنونى جامعه و فرهنگ و پیشرفتهاى انجام شده و آزادى زنان نگاه شود، این اعتقاد وجود دارد که دختر با لباس سفید عروسى به خانه شوهر می‌رود و باید با کفن سفید خانه شوهر را ترک کند. این مسئله اکنون در میان دختران ما که به استقلال اجتماعى و حقوقى رسیده‌اند، دیگر نه تنها طرفدارى ندارد بلکه جایگاهى نیز ندارد و زنان و دختران نه تنها به حقوق قانونى خود واقف شده‌اند، بلکه تا آنجا که بتوانند در پى احقاق حق خود نیز هستند.
البته این اولین ‌باری نیست که موضوع ازدواج‌هایی خارج از عرف رایج جامعه، مطرح می‌شود و در نشریات دهه‌های40 و 50 به وفور به آگهی‌های همسریابی برمی‌خوریم. مجلات قدیمی را که ورق بزنید، عکس‌های دختران و پسران جوانی را می‌بینید که با ردیف کردن تعدادی خصوصیات مثبت درباره خود، مشخصات همسر دلخواه و آرمانی‌شان را هم مطرح می‌کردند.
دکتر فربد فدایی؛ روانپزشک، عشق‌های رمانتیک را در جوامع سنتی، برجسته‌تر از سایر جوامع می‌بیند، چون به دلیل دور بودن پسر و دختر از یکدیگر که سبب محرومیت عاطفی از همدیگر می‌شود، دختر و پسر با دیدن نخستین فرد از جنس مخالف به شدت عاشق او می‌شوند. وی می‌گوید در این نوع ازدواج، عشق با اولین نگاه به وجود می‌آید.
این روان‌شناس، ایران را یک جامعه‌ی درحال گذار از سنت به مدرنیته می‌داند که دچار سردرگمی یا ابهام درباره بسیاری از مسایل است. وی این تصور را که برخی ازدواج‌های سنتی را دلیلی بر کاهش طلاق و ازدواج‌های مدرن دلیلی بر افزایش طلاق فرض می‌نمایند، اشتباه می‌داند و می‌گوید: «در ازدواج‌های سنتی، نقش‌ها تعریف شده است. یک مرد نان‌آور مقتدر در برابر یک زن فرمانبر و کدبانوی خانه‌دار قرار دارد.
در این نوع ازدواج‌ها، زن به دلیل پایین بودن تحصیلات و امکانات پایین مالی و خانواده‌ی سختگیری که دارد، امکان طلاق ندارد.
اما در جامعه نوین برای زنی که شاغل و به حقوق خود آشنا و به دنبال چیزی فراتر از تأمین مادی زندگی است، نقش سنتی زن در چهارچوب فرمانبری، کدبانوگری و... مصداق نمی‌یابد؛ چون زن مدرن‌، طالب چیزهای دیگری نظیر همفکری، نزدیکی عاطفی و دنیای ذهنی است. بدین ترتیب، ازدواج‌های نوین که بر مبنای روان‌شناختی ازدواج تأکید بیشتری دارند، انعطاف‌پذیرترند. به همین دلیل نیز میزان طلاق در این نوع ازدواج‌ها بالاتر است و این بهایی است که برای زندگی در جامعه مدرن باید پرداخت.»
در ازدواج‌هاى سنتى که از طریق خانواده صورت می‌گیرد، انتخاب همسر براى فرزند، تأمین منابع مالى آن، برگزارى مراسم ازدواج و حتى روابط زوجین پس از ازدواج تحت نظارت خانواده‌هاست درحالى که در ازدواج‌هاى مدرن این امور به خود زوجین واگذار می‌شود و روابط هسته‌اى درون خانواده بیشتر به دختر و پسر محول می‌شود.
مطالعات در جامعه ایران، نشانگر این حقیقت است که در جامعه گذشته کشورمان که جامعه‌اى سنتى بوده اکثر ازدواجها با نظارت خانواده‌ها انجام می‌شده است.
در ازدواج‌هاى سنتى سن دختر در بیشتر مواقع پایین‌تر از پسر بوده و دایره همسرگزینى نیز محدود بوده است. ولى در مقابل درصد ازدواج‌هاى خویشاوندى بالا بوده است و به دلیل حمایت‌هاى مالى که خانواده می‌کرد شروع زندگى مشترک براى زوجین تا اندازه‌اى بدون دغدغه بود.
باید گفت در حال حاضر در جامعه ما، دوگانگى در ازدواج‌ها مهمترین مسئله اجتماعى است به طورى که به مرور زمان نه تنها از سطح ازدواج‌هاى سنتى کم نشده بلکه خانواده‌ها به دلیل کمرنگ شدن حضور خود در یکى از مراحل ازدواج در سایر مراحل می‌خواهند سهم زیادترى داشته باشند.
دکتر شهلا کاظمی‌پور - عضو هیئت علمى دانشکده علوم اجتماعى دانشگاه تهران و متخصص جمعیت و توسعه – در این مورد می‌گوید: هر چند در گذشته جامعه کوچکتر و بسته‌تر بود، امّا شیوه‌ی انتخاب همسر ساده‌تر و دوام و بقاى زناشویى نیز بیشتر بود. به همراه گسترش جوامع و توسعه شهرنشینى و افزایش تحصیلات به تدریج از سهم ازدواج‌هاى سنتى کاسته شده و به طرف ازدواج‌هاى مدرن حرکت می‌شود ولى این تحول به ‌یکباره بیانگر یک ازدواج مدرن نیست.
به هر حال اکنون بسیارى از جوانان متقاضى ازدواج مدرن هستند زیرا خود همسرشان را انتخاب می‌کنند ولى تنوع فرهنگى، ضعف شناخت از یکدیگر و صرفاً شناخت‌هاى ظاهرى و تکیه کردن به ‌یک سرى از معیارهاى کمّى باعث شده است ازدواج‌هاى مدرن در جامعه‌ی ما آسیب‌پذیر باشند. بنابراین باید گفت بسیارى از مسائل و مشکلاتى که براى زوجین جوان پیش می‌آید ناشى از دوگانگى ازدواج‌ها در ایران است که بخشى از آن سنتى و بخشى مدرن است.
+ نوشته شده توسط م.ح در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت |
فرهنگی

عبدالرؤوف آذری - سردشت

مدیریت و رهبری بر خود:
کسی که بر دیگران برتری می‌جوید، قوی است، لیکن کسی که بر نفس خویش مسلط می‌شود، از همه قوی‌تر است.(لائوتسه، Lao-tse)
خانم دکتر فریبا لطیفی، مدیر عامل انتشارات« فرا» در مقدمه‌ی کتاب «صفت‌های بایسته‌ی یک رهبر» نوشته‌ی جان ماکسول می‌گوید: «توسعه‌ی رهبری با خودشناسی آغاز می‌شود. قبل از آن‌که به هدایت دیگران بپردازیم، باید خود را بشناسیم» و چه زیبا گفته است.


مدیر و رهبری که قصد مدیریت و رهبریت اداره‌، سازمان و جامعه‌ای را دارد، قبل از هر چیز باید توان مدیریت و رهبری خود را به عنوان انسانی که ساختمان وجودی‌اش، دارای تشکیلات و نظام فوق‌‌العاده پیچیده‌ای است، داشته باشد، چرا که هم ظرفیت اسلفیت و پست‌شدن و حتی درجاتی پایین‌تر از حیوانات را دارد و هم توان صعود بر فراز قلّه‌های کائنات و هستی تا جایی که مقام و موقعیت‌اش از ملائک هم بالاتر می‌رود. کسب توان صعودی مدیریتی و رهبری، لازمه‌اش شناخت و درک واقعیت‌های وجودی خود و داشتن اطلاعات کافی و وافی درباره‌ی آن و مجهّز شدن به علم و توان شناختی از کارکردهای انسانی خویش است. پس لازم است که ما در مقام مدیر و رهبر قبل از هر چیز و هر اقدامی تلاش نماییم تا نسبت به شناخت خود و توانایی‌ها و ظرفیت‌های وجودی‌مان تسلط یابیم تا با شناخت کاملِ وجود خویش، توانایی، هماهنگی، کنترل و به‌کارگیری و هدایت آن را در روند تکاملی شخصیتی خویش کسب نماییم.
دکتر شهریار بهاری، در کتاب انسان‌شناسی خود، از دو جنبه و مقوله طرق شناخت انسان نام می‌برد، که عبارت‌اند از(بهاری، 1362، ص‌7‌ـ‌5):
1. شناسایی واقعیت و موجودیت سازمانی و ساختمانی و کاراکترهای انسانی.
2. شناخت حقیقت نوعی انسان از نظر رسالت و اصالت و کمال بالقوه و دیگر ارزش‌های انسان.
در ادامه می‌افزاید: «واقعیت وجودی انسان از رهگذر علومی مثل انتروپولوژی، بیولوژی، مرفولوژی، گرافولوژی اناتومی، فیزیولوژی، پاتولوژی، پسیکولوژی و سوسیولوژی مورد پژوهش دانشوران علوم، اطباء، رواشناسان و جامعه‌شناسان قرار گرفته است. مانند بقراط، بوعلی، پاولف، کلود برنارد، فروید، شارکو، باینسکی، پاسکال، الکسیس کارل، اگوست کنت و ابن‌خلدون.
و حقیقت نوعی آن از نظر مذاهب و مکاتب یعنی در تلقی اعتقادی و فلسفی بررسی می‌گردد و آن‌چه را که انبیاء و اولیاءا... و فلاسفه و عرفا و هنرمندان گفته‌اند، به بحث کشیده می‌شود. مثل مطالبی که انبیاء الهی: ابراهیم‌(ع)، موسی‌(ع)، عیسی‌(ع)، محمد‌(ص) و... همچنین فلاسفه و متفکرانی هم‌چون سقراط، افلاطون، ارسطو، فارابی، بوعلی، سهروردی، ملاصدرا، دکارت، ولتر، روسو، هگل، مارکس، سارتر، الکسیس کارل(فیلسوف و طبیب)، ویکتور هوگو، تولستوی، داستایوسکی و... بیان داشته‌اند. یا بینش‌هایی که در مورد هستی انسان؛ عرفای اهل مجاهده و مکاشفه، بهترین رهروان وادی حیرت، دریافته و برای رهروان امروزی گذاشته‌اند، شناسانده می‌شود؛ مثل: دریافت‌های ابن عربی پدر و اعجوبه‌ی عالم عرفان و عطار و مولوی و حافظ، سالکان پاک طریقت که از اعجوبه‌های روزگار بوده‌اند و انسان را مظهر تام و تمام جمیع صفات و اسماء الهی و آیینه‌ی تمام‌نمای حق می‌دانند.
وجه آدم آینه اسماء کند عکس خود در صورتش پیدا کند
بالاخره آن‌چه لازمه‌ی انسان‌شناسی است، بررسی همه جانبه‌ی انسان در ابعاد مختلف می‌باشد!!
امیلی برونته می‌گوید: «دنبال حقیقت نگردید، حقیقت در وجود خودتان است».
در این نوشتار نیز سعی خواهد شد تا حقیقت وجودی انسان را از سه جنبه مورد واکاوی و مطالعه قرار دهیم و مدیریت و رهبری آدمی را بر این جنبه‌ها که جزو ذات خود اویند، بررسی نماییم.
انسان
1. جسم (اعضا و جوارح)
2. روح و روان (ذهن و فکر)
3. رفتار (که از هماهنگی و تعامل دو مقوله‌ی فوق ظهور پیدا می‌کند و شکل می‌گیرد).
1. جسم و مدیریت بر آن:
جسم انسان که جنبه‌ی مادی و ابزاری دارد، شامل تمامی اعضاء و جوارح وی می‌شود که به نحوی در هر حرکت و تکاپو و بالاخره گذران زندگی وی نقش دارند و هستی و وجود وی را معنایی خاص می‌بخشند و نماد انسانی وی را شکل می‌دهند.
ما در این نوشته به استناد سخن پروردگار و اهمیت و ارزش خاص نزد عرفا، شاعران، اندیشمندان و طبیبان و در کل انسان‌شناسان، تنها چشم، گوش، دل و زبان آدمی را به عنوان عالی‌ترین نمادهای وجودی وی مورد مطالعه قرار می‌دهیم.
«أفَلَمْ یسیروُا فی‌الأرضِ فَتَکُونُ لَهُمْ قُلُوبٌ یعْقِلونَ بِهآ أوْ ءاذانٌ یسْمَعونَ بِها، فَإنّها لا تَعْمَی الْقُلُوبُ الّتی فی الصَّدورِ» (حج/46) «آیا در زمبن به سیر و سفر نپرداخته‌اند تا ( از دیدن آثار گذشتگان و مشاهده‌ی ویرانه‌های کاخ‌های ستمگران) دل‌های به هم رسانند که بدانها (وظیفه‌ی خود را در قبال دعوت حق درک و) فهم کنند و گوش‌هایی داشته باشند که بدانها (اخبار جباران، ندای وجدان و فرمان یزدان را) بشنوند؟ چرا که این چشم‌ها نسیتند که کور می‌گردند و بلکه دل‌های درون سینه‌ها هستند که نابینا می‌شوند.»
«وَلَقَدْ ذَرَأنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الجِنِّ وَ الْإنسِ، لَهُم قُلوبٌ لا یفقَهونَ بِها وَ لَهُم أعینٌ لا یبصِرونَ بِها وَ لَهُم ءاذانٌ لا یسمعونَ بِها، اولئکَ کَالْأَنعامُ بَلْ هُم أّضَلُّ، أولئِکَ هُمُ الغافِلونَ» (اعراف/179) «ما بسیاری از جنیان و آدمیان را آفریده و (در جهان) پراکنده کرده‌ایم که جایگاه آنان دوزخ و اقامت در آن است. (این بدان خاطر است که) آنان دل‌هایی دارند که بدان‌ها (آیات رهنمون به کمالات را) نمی‌فهمند، و چشم‌هایی دارند که بدان‌ها (نشانه‌های خداشناسی و یکتاپرستی را) نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که بدانها (مواعظ و اندرزهای زندگی‌ساز را) نمی‌شنوند، اینان (چون از این اعضا چنان‌که باید سود نمی‌جویند و منافع و مضار خود را از هم تشخیص نمی‌دهند) هم‌سان چهارپایانند و بلکه سرگشته‌ترند (چرا که چهارپایان از سنن فطرت پا فراتر نمی‌گذارند ولی اینان راه افراط و تفریط می‌پویند). اینان واقعاً بی‌خبر (از صلاح دنیا و آخرت خود) هستند.»

الف) چشم
چشم به عنوان عضو بینایی از مهم‌ترین اعضای جسم انسانی به‌شمار می‌رود. این دوربین فیلم‌برداری ظریف و بی‌نظیر دیجیتالی که در کارگاه صنعتی یزدان باری‌تعالی با دقت و حوصله‌ی خاصی پرداخت و تولید شده است، اثرگذارترین و با ارزش‌ترین ابزار شناخت و دریافت ذهن بشری است. «زیرا چهار پنجم کل اطلاعاتی که مغز دریافت می‌کند به وسیله‌ی چشم است. چشم‌ها آن‌قدر مهم هستند که حس‌های دیگر را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. غالباً برای آن‌که به چیزی با دقّت گوش کنیم (مثلاً وقتی به قطعه‌ای موسیقی گوش می‌کنیم) چشم‌هایمان را می‌بندیم» (پارکر، 1378، ص‌4)
چشم‌ها این اندام‌های حساس بینایی ما «کروی شکل هستند و در کاسه‌ی چشم یا حدقه جای گرفته‌اند، هر کاسه‌ی چشم به وسیله‌ی استخوان‌های جمجمه احاطه شده است و کره‌ی چشم و ساختارهای دیگر مربوط به آن نظیر ماهیچه، غدد و پوشش‌ها را درون خود جای می‌دهند. این ساختارها، چشم را حرکت می‌دهند و از آن محافظت می‌کنند و کمک می‌کنند تا چشم در بهترین شرایط و وضعیت قرار داشته باشد. قسمت استخوانی کاسه‌ی چشم از بیش‌ترین سطح چشم، به غیر از قسمت جلوی آن محافظت می‌کند. پلک‌ها که می‌توانند جلوی چشم را بپوشانند. وظیفه‌ی محافظت از این قسمت را بر عهده دارند. در سطح داخلی پلک‌ها غشاء ظریف و شفافی به نام ملتحمه وجود دارد که در مواقع لزوم تا قسمت زیرین کره‌ی چشم امتداد می‌یابد و آن را کاملاً می‌پوشاند. ملتحمه مایع لزج و شفافی به نام مخاط تولید می‌کند که کره‌ی چشم را مرطوب می‌سازد. پلک‌ها از چشم در مقابل ذرات شناور گرد و غبار، باد، خراشیده شدن و سایر تماس‌ها محافظت می‌کنند. آن‌ها همچنین در کنترل مقدار نوری که وارد چشم می‌شود، نقش دارند. برای مثال در نور زیاد ما چشم‌هایمان را جمع می‌کنیم تا با پایین آمدن پلک‌ها جلوی درخشندگی زیاد نور گرفته شود. در لبه‌ی پلک‌ها موهای ظریفی می‌رویند که مٌژه نامیده می‌شوند و ذرات گرد و غبار را می‌گیرند. بالای کاسه‌های چشم ابروها قرار دارند. ابروها قطره‌های باران یا عرق را که از پیشانی سرازیر می‌شوند، به کنار می‌رانند تا وارد چشم نشوند.
غدد اشک در اطراف چشم قرار دارند و مایعی تولید می‌کنند که کره‌ی چشم را مرطوب و تمیز نگه می‌دارد و چشم را شستشو می‌دهد و گرد و خاک و اجسام خارجی را از آن خارج می‌کند. کره‌ی چشم به وسیله‌ی ماهیچه‌هایی که حرکات آن را کنترل می‌کنند، در جای خود قرار می‌گیرد. معمولاً حرکات هر دو چشم هماهنگ و واحد است و این هماهنگی از طریق مغز به‌وجود می‌آید.( هالتون، 1380، ص‌9ـ8)
دیواره‌ی کره‌ی چشم [نیز که بخشی از سیستم‌ بینایی ماست] از سه لایه یا بافت تشکیل شده است: صلبیه ، مشیمیه ، شبکیه
صلبیه قسمت سفید و مرئی چشم را تشکیل می‌دهد. در جلو چشم، صلبیه به برآمدگی شفافی به نام قرنیه ختم می‌شود. این قسمت پنجره‌ی چشم است که نور از طریق آن به درون چشم راه می‌یابد. دومین لایه‌ که مشیمیه نام دارد، شامل مقدار زیادی رگ خونی است و در جلوی چشم به ناحیه‌ای ماهیچه‌ای به نام عنبیه ختم می‌شود. این همان قسمت رنگی چشم است که روزنه‌ی به ظاهر سیاه چشم به نام مردمک را احاطه می‌کند. عنبیه باز و بسته می‌شود تا مقدار نور وارد شده از طریق مردمک را کنترل کند. عدسی چشم دقیقاً پشت عنبیه قرار گرفته است و ساختاری انعطاف‌پذیر، شفاف و هم‌اندازه و هم‌شکل یک قرص سر دارد، ماهیچه‌های مشیمیه شکل عدسی چشم را تغییر می‌دهند تا تصاویر را روی شبکیه متمرکز کند. این لایه تا قسمت پشتی کره‌ی چشم امتداد دارد و شامل سلول‌های حسّاس به نور است که پیام‌ها را از طریق عصب بینایی به مغز منتقل می‌کنند.
فضای بین قرنیه و عنبیه «محفظه‌ی جلویی» نام دارد. این قسمت از مایعی به نام زلالیه پر شده است. فضای بین عدسی و شبکیه را نیز «محفظه‌ی عقبی» می‌نامند. این محفظه حاوی مایعی است که هر چند مقدارش از زلالیه بیش‌تر است، ولی به همان اندازه شفاف است. این مایع زجاجیه نام دارد.( هالتون، همان، ص‌8)
حال ببینیم که چشم، آن دوربین دیجیتالی حساس فیلم‌برداری، با شرحی که از ساختمان پیچیده‌ی آن رفت، چگونه تصویری حقیقی از اشیاء و طبیعت را برای ما قابل رؤیت و دیدن می‌کند و ما تقریباً همان چیزی را که در حقیقت وجود دارد، با همان شکل و کیفیت می‌توانیم درک نماییم و آیا چشم توان این را دارد که اطلاعات را بدون کم و کاست به سیستم ادراکی ما تقدیم کند یا نه؟ براساس تحقیقاتی که متخصصان بر روی عصب بینایی انجام داده‌اند، چنین می‌نمایاند که نوری که از اشیاء منعکس می‌شود، از سطح خمیده‌ی قرنیه وارد چشم می‌شود و پس از گذشتن از مردمک، به عدسی می‌رسد. برای این‌که پرتوهای نور روی کانون شبکیه متمرکز شوند، ضخامت عدسی چشم تغییر می‌کند (عدسی باریک یا پهن می‌شود). پرتوهای نور، تصویر کوچک و معکوسی روی سلول‌های حساس به نور تشکیل می‌دهند. این تصویر یک تصویر حقیقی نیست، بلکه از مجموعه‌ای از پیام‌های عصبی تشکیل شده است که مغز آن‌ها را به صورت یک تصویر قابل رؤیت برای ما تفسیر می‌کند.
علی‌رغم سیستم بسیار پیچیده و ظریف و دقیقی که آفریدگار یکتا برای چشم طراحی فرموده است، گاهاً دچار کاستی‌هایی می‌شود که یا بر اثر اهمال انسانی یا در اثر شرایط طبیعی، از کارکرد ویژه‌ی خود که همان دیدن اطراف و مشاهده‌ی حوزه‌ی نگاه آن و کمک در ادراک تصاویر دریافتی است تا حدی باز می‌ماند و به عیوبی هم‌چون: نزدیک بینی، دوربینی، آستیگماتیسم، لوچی و بیماری‌هایی مثل آماس ملتحمه، تراخم، شب‌کوری، گل‌مژه، آب سیاه، رنگ‌کوری (بینایی تک فام، دو فام یا آنومالوپی) و... دچار می‌گردد.
لذا می‌طلبد که انسان برای مراقبت از این نعمت خدادادی و بهره‌گیری از این عضو با اهمیتی که چهار پنجم کل اطلاعاتی مغز ما را تأمین می‌کند. کوشش بیشتری معطوف دارد و با مدیریت صحیح بر آن، میزان سوددهی اطلاعات کسب شده‌ی خود را بالا برد. چرا که هرچند «ما هر روز ظاهراً بدون هیچ کوشش آگاهانه‌ای به اطراف خود می‌نگریم و به آن‌چه می‌بینیم مفهوم می‌بخشیم. رنگ‌ها، شکل‌ها، سایه‌ها، حرکت‌ها، چشم‌انداز و اختلاف‌ منظر دقیقاً نشانه‌هایی هستند که آن‌ها را چشم دریافت می‌کند و مغز تفسیر می‌نماید، اما آن‌چه را که ما تصوّر می‌کنیم و می‌بینیم، همیشه آن‌چه واقعاً وجود دارد، نیست.( پارکر، همان، ص‌44)
پس شایسته آن است که در چشم انداز‌های دید خود، طوری عقل و علم و تجربه و مدیریت بر آن را دخیل نماییم که از تصورات دریافتی به وسیله‌ی این عضو، همانی را درک و استنباط نماییم که واقعیت دارد. و چنان مفهومی از تصورات خود کسب نماییم که حافظ‌وار همواره بسُراییم که:
نیست در دایره یک نقطه خلاف از پس و پیش که من این نکته بی‌چون و چرا می‌بینم

اشاره شد که برای مدیریت صحیح بر این عضو جسمانی انسان، لازم است که در حوزه‌های دید خویش دقت بیشتری مبذول داریم و آن‌چه که در واقعیت وجودی مناظر چشم ما قرار دارد، در نگاه‌هایمان استنباط نماییم. برای رسیدن به این استنباط صحیح واقعیت‌ها در حوزه‌های دید، واقف شدن بر کارکرد چشم و برخی از انحرافات این عضو بینایی، لازم و ضروری می‌نماید. برهمین اساس نظری بر آیه‌ی شریفه‌ی 179آل‌عمران که ما را بر کارکرد اصلی چشم بیشتر رهنمون خواهد بود به‌جا و شایسته می‌باشد، آن‌جا که خالق یکتا می‌فرماید: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْینٌ لا یبْصِرُونَ بِهَا وَ...» در این آیه وقتی از افراد بشر به عنوان موجودی پست و حتی أضلّ از حیوانات یاد می‌شود یکی از دلایل این طرز تلقی و برداشت از ذات وجودی برخی آدمیان را بهره نگرفتن از چشمان و بصیر نبودن آن‌ها نام می‌برد. پس محرز می‌گردد که یکی از کارهای اصلی و اساسی چشم آدمی، بصیر بودن چشم‌هاست. بصیر در لغت به معنی بینا، دانا، خبیر و آن منظور از فاعلی مشاهده‌گر است که در مشاهده‌ی خود نوعی زیرکی، دانایی و عقل را دخالت می‌دهد.
پس کار اصلی چشم بصارت است و این بصارت چنان‌چه از مفهوم و مغزی قابل اعتماد و ادراک برخوردار نباشد، در واقع چشمان انسانی به نحو احسن مورد استفاده قرار نگرفته است و عدم بهره‌برداری صحیح آدمی را به همان‌جا خواهد کشاند که در سوره‌ی آل‌عمران آدرس آن به روشنی ترسیم و بیان شده است.
چشمان آدمی یگانه منبع دریافت تصاویر هستند که نقش به‌سزایی در کسب اطلاعات دارند به نحوی که قبلاً نیز اشاره شد چهار پنجم کل اطلاعات دریافتی انسان از طریق چشم‌ها کسب می‌شود.
خدایی که چشم انسان را دوتا آفرید و به یکی بسنده نکرد، بر نقش عظیم چشمان آدمی در لذت‌بخش‌تر کردن زندگی به خوبی واقف بود.
چشمان آدمی ما را در دریافت ساده‌ترین تصاویر تا پیچیده‌ترین آن‌ها، برقراری ارتباط صمیمی یا خصمانه و ارسال پیام‌هایی خاص و پی‌بردن به ویژگی‌های ظاهری مخاطب در ارتباطات رو در رو مطالعه‌ی طبیعت، کتاب و... به نحو شایسته‌ای یاری می‌کنند.
بهره‌گیری صحیح و اصولی از این نعمت خدادادی ما را به سعادت و کامیابی و کسب لذت بیشتر از زندگی سوق خواهد داد، پس مدیریت صحیح بر آن به مثابه‌ی فراهم آوردن فضای کسب لذت بیشتر و افزون‌تر است، وقتی صحبت از مدیریت می‌شود امور برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی، فرمان‌دهی، هماهنگی و کنترل به ذهن متبادر می‌شود. پس در مدیریت بر چشم نیز شایسته است با برنامه‌ریزی صحیح و اصولی هرچند وقت یک‌بار آن را از نظر سلامت چک کرد، در بحث سازمان‌دهی شرایطی فراهم آورد تا تمامی عضلات چشم در چهارچوبی بسیج شوند و در مسیری به خدمت گرفته شوند که در کنار هم و در راستای هدف به نظاره بنشینند و با فرمان‌‌دهی قاطع، آن را در مسیر تعیین‌شده هدایت کرد و با ایجاد هماهنگی زمینه‌ی لازم را برای کنترل برخود فراهم آورد.
اما چنان‌چه در بخش‌هایی از نحوه‌ی مدیریت بر چشم سستی و اهمال شود ممکن است چشم در مسیرهای انحرافی که تمایل بیشتری نیز به حرکت در این مسیر دارد، قرار بگیرد.
جهت اطلاع بیشتر از انحرافات چشم، یکی از موارد را مشروحاً برمی‌شماریم:

چشم‌چرانی
چشم‌چرانی یا نگاه شهوت‌آمیز رفتاری انحرافی و غیراخلاقی است که چشم انسان فاعل و کننده‌ی آن است. این رفتار مضموم چشمی به حدی بر ارتباطات انسانی تأثیرگذار است که غالب ناهنجاری‌های اخلاقی جوامع را ناشی از آن می‌دانند.
قرآن کریم که راهنمای سعادت انسان‌ها و هدایت‌گر زندگی سالم انسانی است، در این باره چنین اشاره‌ای دارد: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یصْنَعُونَ (30) وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیوبِهِنَّ وَلا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیمَانُهُنَّ أَوْ التَّابِعِینَ غَیرِ أُوْلِی الإِرْبَةِ مِنْ الرِّجَالِ أَوْ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعاً أَیهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (نور/31ـ30) یعنی: «(ای پیامبر!) به مردان مؤمن بگو: (آنان مؤظفند که از نگاه به عورت و محل زینت نامحرمان) چشمان خود را فرو گیرند، و عورت‌های خویشتن را (با پوشاندن و دوری از پیوند نامشروع) مصون دارند. این کار برای ایشان زیبنده‌تر و محرمانه‌تر است. بی‌گمان خداوند از آن‌چه انجام می‌دهند آگاه است (و سزا و جزای رفتارشان را می‌دهد).
و به زنان مؤمن بگو: چشمان خود را (از نامحرمان) فرو گیرند (و چشم‌چرانی نکنند) و عورت‌های خویشتن را (با پوشاندن و دوری از رابطه‌ی نامشروع) مصون دارند و زینت خویش را (هم‌چون سر، سینه، بازو، ساق، گردن، خلخال، گردن‌بند و بازوبند) نمایان نسازند، مگر آن مقدار (از جمال خلقت، هم‌چون چهره و پنجه‌ی دست‌ها) و آن چیزها (از زینت‌آلات هم‌چون لباس و انگشتری و سرمه و خضاب) که (طبیعتاً) پیدا می‌گردد، و چارقد و روسری‌های خود را بر یقه‌ها و گریبان‌هایشان آویزان کنند (تا گردن و اندام‌هایی که احتمالاً از لابلای چاک پیراهن نمایان می‌شود، در معرض دید مردم قرار نگیرد) و زینت (اندام یا ابزار) خود را نمودار نسازند، مگر برای شوهرانشان، پدرانشان، پدر شوهرانشان، پسرانشان، پسران شوهرانشان، برادرانشان، پسران برادرانشان، پسران خواهرانشان، زنان (هم‌کیش) خودشان، کنیزانشان، دنباله‌روانی که نیاز جنسی در آنان نیست (از قبیل: افراد مخنث، ابلهان، پیران فرتوت، اشخاص فلج) و کودکانی که هنوز بر عورت زنان آگاهی پیدا نکرده‌اند (و چیزی از امور جنسی نمی‌دانند) و پاهای خود را (به هنگام راه رفتن به زمین) نزنند تا زینتی که پنهانش می‌دارند (جلب توجه نکند و صدای خلخال پاهایشان به گوش مردن برسد و) دانسته شود. ای مؤمنان! همگی به سوی خدا برگردید (و از مخالفت‌هایی که در برابر فرمان خدا داشته‌اید، توبه کنید) تا رستگار شوید.
ذات یکتا، محدودیت‌های ظاهری را که برای آدمی در زمینه پوشش اندام قایل شده است، به جهت حساسیت ویژه‌ای که در چشم این موجود پیچیده طراحی فرموده‌اند، می‌باشد و بدین منظور یکی از طروق برگشتن به سوی رحمت خویش در رعایت پوشش قراردادی قرآنی می‌داند تا بدین سبب چشم‌چران‌ها را از نایل آمدن به ارتزاق یومیه محروم گرداند و عفّت و شرف انسانیت را حفظ و مصون نگه داشته باشد.
حضرت رسول اکرم(ص) چشم‌چرانی را یک نوع زنا محسوب کرده و چنین فرموده‌اند: «مَا مِنْ عُضْوٍ اِلّا وَ لَهُ نصیبٌ مِنَ الزِّنا فَزِنا الْعَینِ اَلنَّظَرُ وَ زِنَاالْفَمِّ الْقُبْلَةَ وَ زِنا الْیدَینِ الَّمسُ» یعنی: «هیچ عضوی نیست مگر آن‌که زنایی مناسب خود دارد، زنای چشم نگاه و زنای لب، بوسه و زنای دست‌ها لمس کردن است.»
حضرت موسی(ع) هنگامی که از مصر فرار کرد و به شهر حضرت شعیب آمد و برای دختر شعیب از چاه آب کشید، وقتی که بنا شد طبق درخواست شعیب با راهنمایی دختر به خانه‌ی او بروند، حضرت موسی(ع) حاضر نشد پشت سرِ دخترک راه برود تا مبادا چشم او به اندام آن دختر بیافتد. به همین جهت از او خواهش کرد تا در عقب موسی حرکت کند و او را راهنمایی نماید.( اقتباس از سوره قصص/25)
رسولان یزدان، به‌جا به اهمیت نگاه در انحراف انسانی اشاره کرده و همواره آدمی را از این نوع انحراف برحذر داشته‌اند، چرا که خود شیطان لعین گفته است؛ نگاه کردن کمان قوی من است و تیری است که هرگز خطا نمی‌پوید.
شاعر هم نقش نگاه را این‌گونه در قالب شعر بیان داشته‌اند.
هرکجا محرم شدی چشم از خیانت بازدار
ای بسا محرم که با یک نقطه مجرم می‌شوی
اصولاً اکثر بیماری‌های روحی جوانان از رهگذر چشم آغاز می‌شود. زیرا چشم می‌بیند و دل می‌خواهد و قلب برای بدست آوردن خواسته‌ی خود فعالیت می‌کند و روح تسخیر می‌شود و چون کار به جایی نمی‌رسد و جبر طبیعی این رشته را پاره می‌کند، همین پاره شدن رشته‌ی لذت، عامل ایجاد یک عقده‌ی روانی خواهد و در نتیجه جوان را همه چیز بدبین می‌کند و روحش را متزلزل می‌گرداند و شخص روانی بار می‌آورد.
باباطاهر همدانی زیبا به این مسأله اشاره دارد، آن‌جا که می‌سراید؛
زدست دیده و دل هردو فریاد
هر آن‌چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش زفولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
لرد آویبوری می‌گوید: « روح انسان همانند حوضی است که از آبی صاف و زلال پرشده باشد، اگر این آب را پاکیزه نگه دارد، همیشه از جلوه‌ی آن لذت می‌برد و برعکس اگر صفای آن را به کثافت آلوده سازد، خیلی زود از تعفّنش ناراحت می‌شود» و چشم اولین تیری است که کثافت و ناپاکی را به درون حوض روح و وجود انسانی وارد می‌کند و این کثافت هم‌چون قارچی سلول‌های خود را تکثیر تا این‌که بعد از مدتی تمامی وجود آدمی را آلوده می‌کند.
کالیس ماریوس فاتح رومی که در تاریخ امپراتوری روم به عظمت و وطن‌دوستی مردم و ملت از آن یاد می‌شد، در یادداشتی که بعد از مرگش به دست آمد، نقش چشم و نگاه آن را در تغییر مسیر زندگی انسانی که خود شخصاً آن را تجربه کرده است، چنین بازگو می‌کند: «من در کودکی در قریه‌ای می‌زیستم، دختری را دیدم و با همان یک نگاه خیانت‌آمیز عاشق و دلباخته‌ی او شدم و مدت‌ها به امید رسیدن به وصال آن دختر زیبا صبر نمودم ولی بعد از مدتی او را به جواهرفروشی دادند که وی را به رم برد.
من که دلم همیشه به هوای کوی او پر می‌زد، نتوانستم در قریه‌ی خود بدون وجود او زندگی کنم، به ناچار به رم رفتم و پس از چندی نهضت بردگان به وجود آمد، در آن انقلاب شرکت کردم و رهبر بردگان شدم و همین که در رم قدرت را به دست گرفتم برای آن‌که به وصال معشوق خود برسم، به بهانه‌ی بچه‌گانه‌ای دستور دادم، جواهرفروش‌ها را آورده و گردن آن‌ها را از دم تیغ بگذرانند، بدبختانه معلوم شد که شوهر معشوقه‌ام در میان آن بیچارگان نبوده است!!
دنبال این کار جنایت‌ها، کشتارهای بی‌رحمانه و سپس لشکرکشی‌ها به کشورهای دیگر نمودم که همه‌ی این جنایت‌های غیرانسانی به خاطر وصال آن زن شوهردار بود. سال‌ها گذشت، شبی در اردو بودم سر و صدایی بپا خاست، پس از تحقیق معلوم شد که دو سرباز پست فاحشه‌ای را به سربازخانه آورده‌اند. فرمان دادم دو سرباز جوان را فوری کشتند. نوبت به کشتن زن بدکاره رسید، وقتی او را به حضور من آوردند، معلوم شد همان معشوقه‌ی من است که فکر و ذکر و کار و زندگی مرا سال‌ها مصرف عشق ناپاک خود ساخته، در حالی‌که او مدت‌ها در آغوش اراذل و افراد پست و سربازهای بی‌شخصیت و بدبخت بوده است!! که قوه‌ی تخیل من وی را حوری بهشتی در نظرم جلوه داده است.
این‌گونه، چشم با چرخشی ناهنگام و نگاهی دزدانه قلب آدمی را نشانه می‌رود و جنایت‌های هولناکی در پی خود می‌آفریند. پس نگاهداری چشم و مدیریت اصولی برآن، انسان را از بسیاری ناپاکی‌ها و رذالت‌ها بازداشته و مسیر دیده را به طرف حق و حقیقت قرار داده و انسان را به سعادت واقعی می‌رساند.
حضرت علی(ع) در این زمینه، اشاره باارزشی دارند و می‌فرماید: «چشمان شما کلید عفاف شماست. این کلید را اگر به نامحرم واگذارید، گنج عفت خویش را از دست داده‌اید» و ما می‌گوییم در صورت پاسداری از آن و تلاش در جهت دست‌یابی به واقعیت‌های وجودی دیدنی‌ها، می‌توان گنج زندگی سعادتمند را کشف و آن را در هستی و بودنِ خویش به‌کار گرفت.
رالف والدرو امرسون می‌گوید: «نگاه می‌تواند هم‌چون یک اسلحه‌ی پُر که به سوی شما نشانه رفته، ترسناک و یا هشداری برای سکوت و یا مانند مشتی توهین‌آمیز باشد. نگاه هم‌چنین می‌تواند با انتشار پرتوهای مهربانی آرامش را بر محیط حاکم کند و قلب را سرشار از شادی نماید.»
بِرت دِکِر (Bert Decker 1379) نیز در همین راستا در کتابِ خود «مدیریت فرایند ارتباطات مؤثر» (Hiw To Cimmunicate Effectirely )، ارتباطات چشمی را مهم‌ترین مهارت در مجموعه‌ی ابزارهایی معرفی می‌کند که انسان برای تأثیرگذاری شخصی در اختیار دارد و می‌نویسد؛ «چشم‌های شما تنها بخش سیستم عصبی مرکزی است که شما را مستقیناً با افراد دیگر مرتبط می‌کند» و انسان‌ها را به برقراری ارتباط چشمی خوب که چیزی بیش از یک نگاه شتاب‌زده است، در ارتباطات اجتماعی خویش، فرا می‌خواند.
در این بخش، به منظور نایل آمدن به موفقیت در مدیریت چشم‌ها، بالأخص در زمینه ارتباطات انسانی نکات ظریفی به نقل از دِکر، ذکر خواهیم کرد:
- زمانی که با هیجان وحرارت و اعتماد به نفس با کسی سخن می‌گوییم معمولاً بیش از 5 الی 10 ثانیه قبل از این‌که نگاهمان را برگیریم به او نگریسته و این مسأله در ارتباطات فردی نُرمی طبیعی است. البته همین روند را باید به موقعیت‌های دیگر هم تعمیم داد، یعنی نگاه مخاطب / مخاطبین اگر چه یک نفر یا هزار نفر باشد. به نظر می‌رسد 5 ثاینه زمانی است که شنونده در ارتباطات فردی احساس راحتی می‌کند. بنابراین منطقی است که شما انتظار آن‌ها را برآورده نمایید. مشکلی که بیشتر ما در زمانی که احساس فشار می‌کنیم با آن روبه‌رو هستیم این است که در زمان گفت‌وگو به همه چیز چشم می‌اندازیم، جز مخاطب / مخاطبین خود را در این حالت چشم‌های ما اغلب مانند خرگوش ترسیده به هر سو می‌جهد. این امر پیام عصبی بودن را به مخاطب می‌رساند و به اعتبار ما لطمه می‌زند. به طور کلی هر نگاهی به جز نگاه مستیقم به فردی که با او صحبت می‌کنیم به افزایش این تمایل می‌افزاید و مخاطب را ناراحت می‌کند.
- داشتن عادت چشم‌زدن آهسته نیز می‌تواند، مشوش‌کننده باشد و این زمانی است که شما پلک‌های خود را به مدت 2 الی 3 روی هم می‌گذارید. چشم زدن آهسته این پیام را به مخاطب می‌رساند که: «واقعاً نمی‌خواهم، این‌جا باشم» این عمل اغلب همین حالت را برای شنونده‌ی شما هم ایجاد می‌کند و نمی‌خواهد آن‌جا باشد.
- با گذشت زمان و عمومی شدن تکنولوژی ارتباطی، احتمال قرار گرفتن شما در مقابل دوربین‌های فیلم‌برداری بیسار زیاد است، لذا توجه داشته باشید که در این مواقع هیچ‌گاه به طور مستقیم به دوربین خیره نشوید. زیرا بینندگان از طریق دوربین شما را می‌نگرند، بنابراین بایستی به دوربین به عنوان یک بیننده بنگرید.
- ممکن است در جایگاه سخنران قرار بگیرید، زمانی که برای گروه بزرگی سخنرانی می‌کنید، زاویه‌ی دید محدودی برای هر فرد وجود دارد، افزایش ارتباط چشمی اهمیت بیشتری خواهد داشت زیرا هنگامی که به یک نفر نگاه می‌کنید، چندین نفر که در آن جهت نشسته‌اند، فکر می‌کنند شما فقط با آن‌ها صحبت می‌کنید.
- هنگام مواجهه با دیگران در زمان کار (همکار، مشتری، سرپرست و...) به چگونگی نگاهی که به آن‌ها دارید، دقت نمایید. به وضعیت چشمی دیگران در حین مصاحبه و یا ارزیابی عملکرد دقت کنید. سپس یافته‌های خود را از این طریق در جهت اثربخشی و ایجاد اعتماد در برخوردهای چشمی خود به کار گیرید.
تمریناتی که برای ارتقا‌ء مدیریت چشمی در ارتباطات فردی، می‌توان به‌کار گرفت:
1. تعیین زاویه‌ی دید: توجه کنید که هنگام گفت‌وگو با دیگران به کجا چشم می‌اندازید. توجه و نگاه کردن به مخاطب در جریان گفت‌وگو انگیزه‌ی وی را برای نگه داشتن ارتباطی مؤثر و تقویت آن بیشتر خواهد کرد.
2. تعیین زمان تماس چشم: سعی کنید تا ثانیه تماس چشمی را با افراد گروهی که با آن‌ها در گفت‌وگو هستید، داشته باشید.
3. افزایش حساسیت به تماس چشمی: درباره‌ی ضرورت داشتن تماس چشمی به بحث و تبادل نظر بپردازید. به این مسأله توجه نمایید که چه اندازه‌ تماس‌های چشمی مؤثر در محافل اجتماعی خالی است. در گردهمایی‌های غیررسمی ایجاد تماس چشمی خوب را تمرین کنید و تفاوت آن را در مکالمات خود مشاهده نمایید. در کل نسبت به رعایت تماس چشمی حساسیت داشته باشید.
4. رهایی از ترس: برای رهایی از ترس روبروشدن با دیگران، سعی نمایید به پیشانی مخاطبان نگاه کنید و به بالای چشمان آن‌ها خیره شوید، در این وضعیت آن‌ها فکر می‌کنند تماس چشمی خوبی با او برقرار نموده‌اید. این روش کمک می‌کند تا روابط احساسی را کاهش دهید و بر ترس خود غلبه کنید.
در خاتمه‌ی این بخش از مدیریت، یادآوری می‌شود که مدیریت بر چشم‌ها به دلیل حجم بالای اهمیت چشم‌ها در کسب اطلاعات، از ظریف‌ترین و باارزش‌ترین نوع مدیریت‌هاست که می‌طلبد با حکمت و درایت خاصی مورد توجه قرار گیرد.
------
منابع
13. بهاری، شهریار (1362)، انسان‌شناسی، خودشناسی، انتشارات بیان، چاپ دوم
14. خرمدل، مصطفی (1379)، تفسیر نور، انتشارات احسان، چاپ دوم
15. پارکر، استیو، ترجمه‌ی: رؤیا دٌرانی (1378) ـ چشم و بینایی، انتشارات کانون پرورش فکری، تهران، چاپ اول
16. هالتون، فرانسس، ترجمه‌ی: محمود سالک (1380)، حواس پنج‌گانه، انتشارات سالک، چاپ سوم
17. قرآن مجید
18. فرهنگ فارسی عمید (جلد اول)
19. کتاب برای چشمهایت، اثر محمدباقر راستگو
20. مدیریت فرایند ارتباطات مؤثر، نوشته‌ی برت دکر، ترجمه‌ی: دکتر بهزاد رمضانی
+ نوشته شده توسط م.ح در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت |
سیاسی
نویسنده: محمدحسین‌ خورشیدی‌

بیش‌ از نیم‌ قرن‌ است‌ که‌ انجمن‌ کمالیست‌ (طرفداران‌ کمال‌ آتاتورک‌) در دور نگهداشتن‌ اسلام‌ از مسائل‌ سیاسی‌ موفق‌ بوده‌اند، اما در سال‌های‌ اخیر اسلام‌ در فضای‌ سیاسی‌ ترکیه‌ ظهور و نمود بیشتری‌ داشته‌ است‌. در دهه‌ 1990 روایت‌ جدیدی‌ از اسلام‌ سیاسی، اصول‌ انجمن‌ کمالیست‌ را به‌ چالش‌ طلبید. سال‌ 1996 اربکان، اسلام‌‌گرای‌ کهنه‌ کار، برای‌ یک‌ سال‌ نخست‌ وزیر ترکیه‌ شد و در سال‌ 2000 حزب‌ توسعه‌ و عدالت‌ (AKP) با گرایش‌های‌ اسلامی‌ خود توانست‌ پیروزی‌ بزرگی‌ در انتخابات‌ به‌دست‌ آورد. در واقع‌ از نیمه دهه‌ 1990 به‌ بعد اسلام‌ سیاسی‌ زمینه‌های‌ خود را از دست‌ داد اما بعد از آن‌ جنبش‌ اسلامی‌ تجزیه‌ شد و اسلام‌‌گرایان‌ معتدل‌ به‌ صحنه‌ آمدند.


روایت‌های‌ متفاوت‌ از اسلام‌ در ترکیه‌
برای‌ ترکیه‌ این‌ تجربه‌ای‌ دردناک‌ است‌ که‌ خواسته‌ هم‌ شرقی‌ و هم‌ غربی‌ باشد، اما نه‌ در شرق‌ پذیرفته‌ شده‌ و نه‌ در غرب‌. این‌ مساله‌ درگذشته‌ مشکل‌ نبود زیرا عثمانی‌ها در مقابل‌ فرهنگ‌ شرق‌ و غرب‌ سنگربندی‌ کرده‌ بودند. از یک‌ سو امپراتوری‌ مسیحی‌ بیزانس‌ و از سوی‌ دیگر حکومت‌ مسلمان‌ مصر را شکست‌ داده‌ و به‌ این‌ ترتیب‌ خلیفه‌گری‌ را به‌ استانبول‌ منتقل‌ کرده‌ بودند. به‌ هر جهت‌ اسلام‌ در ترکیه‌ با اسلام‌ اعراب‌ و ایرانی‌ها، به‌ پنج‌ دلیل‌ متفاوت‌ است‌.
1- برخلاف‌ مصر و الجزایر، اسلام‌ هیچ‌گاه‌ در ترکیه‌ به‌ عنوان‌ ابزار سیاسی‌ برای‌ آزاد کردن‌ کشور به‌ کار نرفته‌ بلکه‌ برعکس، به‌ عنوان‌ منشا صلح‌ و اطاعت، به‌ دور از مسائل‌ انقلابی‌ و خشونت، ظاهر شده‌ است‌. این‌ ویژگی‌ از آنجا حاصل‌ می‌شد که‌ امپراتوران‌ عثمانی‌ مذهب‌ را با کنترل‌ تحصیلات‌ دینی‌ و مناصب‌ روحانی، در دست‌ گرفته‌ بودند.
2- اسلام‌ در ترکیه‌ «اسلام‌ شبکه‌ای‌» است‌. در امپراتوری‌ عثمانی‌ «طریقت‌»، استخوانبندی‌ اصلی‌ جامعه‌ و تقریبا هر شهروند عضوی‌ از یک‌ سلسله‌ طریقت‌ بود که‌ آتاتورک‌ بساط‌ آن‌ را برچید. طریقت‌ هنوز در ساختار اجتماعی‌ ترکیه‌ عنصر مهمی‌ است، اما از نفوذ آن‌ کاسته‌ شده، زیرا در یک‌ اجتماع‌ وسیع‌ ارتباطات‌ غیر شخصی‌ (مانند رادیو، تلویزیون‌ و روزنامه‌ها) جایگزین‌ ارتباطات‌ شخصی‌ مبتنی‌ بر طریقت‌ می‌شود.
3- وقتی‌ ترک‌ها در آسیای‌ مرکزی‌ زندگی‌ می‌کردند «شمنیست‌» بودند و در گذار از آسیای‌ مرکزی‌ به‌ آناتولی‌ اسلام‌ را از دراویش‌ بدعت‌گذار، و نه‌ از علمای‌ عامه، آموختند. امروزه‌ نیز اسلام‌ را بیشتر به‌ عنوان‌ یک‌ آیین‌ به‌ جا می‌آورند تا به‌عنوان‌ یک‌ مذهب‌ تعریف‌ شده‌. در آلمان‌ به‌ این‌ اسلام‌ Volsislam یعنی‌ اسلام‌ عامه‌ می‌گویند.
4- وجود اقلیت‌ علوی‌ که‌ مدعی‌ اعتقاد به‌ اسلام‌ حقیقی‌ هستند. آیین‌ بدعت‌ گرای‌ آنها توسط‌ اسلام‌ رسمی‌ عثمانی‌ها کنار زده‌ شد و تمایلات‌ سکولارشان‌ آنها را چپ‌گرا کرد، اما در دهه‌های‌ اخیر علوی‌ها از انزوا خارج‌ شده‌ و صاحب‌ نقش‌ و تاثیر اجتماعی‌ شده‌اند.
5- سنی‌ مذهب‌های‌ ترک‌ خیلی‌ زود در جهت‌ تکامل‌ سکولاریسم‌ حرکت‌ کردند. در امپراتوری‌ عثمانی‌ جنبش‌ عثمانی‌های‌ جوان‌ در سال‌ 1876، قانون‌ اساسی‌ جدیدی‌ را بنا نهاد که‌ زیاد دوام‌ نیاورد. ترک‌های‌ جوان‌ مسیر اروپایی‌ شدن‌ و مدرنیسم‌ را ادامه‌ دادند و آتاتورک‌ این‌ هدف‌ جاه‌ طلبانه‌ را در جهت‌ تکامل‌ مدرنیسم‌ ترغیب‌ کرد. از این‌ رو سکولاریسم‌ در ترکیه‌ نسبت‌ به‌ جهان‌ اسلام‌، بیشتر پذیرفته‌ شد.

ویژگی‌ اسلام‌ سیاسی‌ در ترکیه‌
در ترکیه‌ کمتر به‌ نام‌ اسلام‌، خشونت‌ به‌ کار رفته‌ است‌. در این‌ کشور اسلام‌ سیاسی‌ در محیطی‌ دموکراتیک‌ سکولار به‌ عنوان‌ حزب‌ سیاسی‌ در یک‌ سیستم‌ پارلمانی‌، تکامل‌ یافته‌ است‌ اما اسلام‌ سیاسی‌ در جهان‌ عرب‌ نیرویی‌ در جهت‌ بسیج‌ توده‌ها علیه‌ استعمارگران‌ بوده‌ که‌ در دوره‌ اخیر به‌ جای‌ مبارزه‌ با استعمار، علیه‌ دولت‌های‌ مستبد خودی‌ به‌ کار رفته‌ است‌. در نتیجه‌ اسلام‌ سیاسی‌ در ترکیه‌ کمتر به‌ اسلام‌ رایج‌ در مصر و الجزایر شباهت‌ دارد.

کلیدهای‌ متفاوت‌ زبانی‌ در شرق‌ و غرب
در غرب‌ بر این‌ مساله‌ توافق‌ است‌ که‌ اسلام‌ سیاسی‌ نشانگر ایدئولوژیی‌ است‌ که‌ از الهیات‌ مشتق‌ شده‌، یعنی‌ اشتقاق‌ سیاست‌ از ایمان، برای‌ ساختن‌ جامعه‌. به‌ هر جهت‌ مفاهیم‌ علم‌ سیاست‌ در غرب‌ اساسا با شرق‌ متفاوت‌ است‌.
در زبان‌ غرب‌ سیاست‌ مفهومی‌ فراتر از احزاب‌ سیاسی‌ و مباحث‌ پارلمانی‌ دارد. پولیس‌ Polis در قدیم‌ به‌ شهری‌ اطلاق‌ می‌شد که‌ شهروندان‌ در آن‌ با یکدیگر تعامل‌ آزاد داشتند. به‌ عبارت‌ دیگر پولیس‌ به‌ معنای‌ یک‌ فضا و در نتیجه‌ سیاست‌ به‌ معنای‌ فضای‌ عمومی‌ است‌.
اما جهان‌ اسلام‌ سیاست‌ را به‌ دیده‌ متفاوتی‌ می‌نگرد. ترک‌ها واژه‌ سیاست‌ را از اعراب‌ گرفته‌اند همان‌ طور که‌ دینشان‌ را از آنها دارند. «سیاسه‌» واژه‌ای‌ عربی‌ و در اصل‌ به‌ معنای‌ اسب‌ است‌ که‌ سمبل‌ بزرگ‌ قدرت‌ محسوب‌ می‌شود.
واژه‌ مدینه‌ هم‌ که‌ در زبان‌ عرب‌ به‌ جای‌ پولیس‌ برگزیده‌ شده، از ریشه‌ای‌ است‌ که‌ واژه‌ دین‌ از آن‌ مشتق‌ شده‌ است‌. مدینه‌ به‌ معنای‌ یک‌ حوزه‌ عمومی‌ که‌ در آن‌ شهروندان‌ با یکدیگر تعامل‌ آزاد دارند، نیست‌ بلکه‌ به‌ معنای‌ دیوان‌ قضایی‌ است‌ که‌ در آن‌ براساس‌ قوانین‌ اسلام‌ داوری‌ می‌شود. این‌ سیر مختصر نشان‌ می‌دهد که‌ شرق‌ و غرب‌ با یک‌ زبان‌ مشترک‌ سخن‌ نمی‌گویند و بنابراین‌ ممکن‌ است‌ یکدیگر را درک‌ نکنند.

مدرنیزم‌ آتاتورک‌ و و اکنش‌ اسلام‌‌گرایان
آتاتورک‌ می‌خواست‌ ترکیه‌ را وارد دنیای‌ مدرن‌ کند، از این‌ رو سکولاریسم‌ را به‌ عنوان‌ ابزار سیاسی‌ و تعلیمی‌ به‌ کار برد. او خط‌ لاتین، تقویم ‌گریگوری‌، کلاه‌ اروپایی‌ و جشن‌ سال‌ نو را بنیاد نهاد، به‌ عبارت‌ دیگر اسلام‌ را از صحنه‌ عمومی‌ خارج‌ کرد.
آتاتورک‌ و پیروانش‌ مذهب‌ و نشانه‌های‌ آن‌ را حذف‌ کردند. در واقع‌ دردهه‌ 1920 پدیدار شدن‌ زنان‌ در جامعه‌ و طرح‌ بحث‌ و حقوق‌ آنها سنگ‌ بنای‌ طرح‌ مدرنیسم‌ انجمن‌ کمالیست‌ شد، به‌ این‌ ترتیب‌ حضور اجتماعی‌ اسلام‌ رنگ‌ باخت، اما جنبش‌ اسلامی‌ توانست‌ در دهه‌ 1980 دوباره‌ نمایان‌ شود.
اسلام‌ سیاسی‌ مانند مائده‌ای‌ آسمانی‌ که‌ برای‌ بنی‌ اسرائیل‌ نازل‌ می‌شد، بر ترکیه‌ فرود نیامد. ابتدا سمبل‌های‌ فرهنگی‌ که‌ به‌ ایجاد یک‌ هویت‌ اسلامی‌ کمک‌ می‌کردند، به‌ وجود آمدند. دو سمبل‌ سیاسی‌ بر مباحث‌ اسلامی‌ تسلط‌ داشتند. حجاب‌ و جداسازی‌ زن‌ ومرد. در دهه‌ 1980، جمعی‌ از فعالین‌ فرهنگی‌ و اقتصادی، نخبگان‌ اسلام‌‌گرای‌ جدیدی‌ به‌ وجود آوردند. اولین‌ بار بود که‌ ترکیه‌، صاحب‌ بازرگانان‌، شرکت‌ها، روزنامه‌ها و روشنفکران‌ اسلامی‌ می‌شد. بنابراین‌ جامعه‌ ترک‌ از دو بخش، با دو گروه‌ نخبه‌ تشکیل‌ شد: سکولارها و اسلام‌گراها.
استراتژی‌ اسلام‌گراها ایجاد فرهنگی‌ سمبلیک‌ و ترکیب‌ آن‌ با مسائل‌ سیاسی‌ بود که‌ دو نتیجه‌ مهم‌ داشت‌: 1- موفقیت‌ در مبارزه‌ و رقابت‌ با سکولارها ؛ 2-- سازماندهی‌ وسیع‌ مردم‌ در قالب‌ شعارهای‌ مدرن‌ و در عین‌ حال‌ اسلامی‌.
کشمکش‌ میان‌ انجمن‌ کمالیست‌ و اسلام‌گراها فراتر از حضور اسلام‌ در مسائل‌ سیاسی‌ بود و حتی‌ می‌توان‌ گفت‌ نزاع‌ اصلی‌ بر سر نحوه‌ اداره‌ فضای‌ عمومی‌ کشور بود.
مدرنیسم‌ آتاتورک‌ هیچ‌ جایی‌ برای‌ اسلام‌گراها باقی‌ نگذاشت‌ اما این‌ انزوا و محرومیت‌ در دهه‌ 80 به‌ مرز انفجار رسید و اسلام‌‌گرایان‌ به‌ صحنه‌ بازگشتند.
در این‌ هنگام‌ بود که‌ زنان‌ بیشتری‌ در انظار عمومی‌ با حجاب‌ ظاهر شدند و اسلام‌ با حجاب‌ زنان‌ و در نتیجه‌ شکستن‌ یک‌ اصل‌ مقدس‌ انجمن‌ کمالیست، دوباره‌ در جامعه‌ نمایان‌ شد.
مبارزه‌ بر سر زنان‌ بود. برخی‌ مدعی‌اند که‌ در این‌ دوره‌ نوعی‌ فمینیسم‌ اسلام‌‌گرا پا به‌ عرصه‌ گذاشت‌ و برخی‌ می‌گویند جنبش‌ اسلام‌‌گرایی‌ زنان، صرفا مبارزه‌ای‌ مخفی‌ در جهت‌ کسب‌ قدرت‌ است‌. در هر دو نظریه‌ حقیقتی‌ نهفته‌ است‌.
به‌ هر حال‌ یک‌ پرسش‌ هنوز بی‌ پاسخ‌ مانده‌ است‌. آیا زنان‌ اسلام‌‌گرا نقشی‌ برابر با مردان‌ ایفا می‌کنند یا در مقام‌ دوم‌ هستند؟ و آیا زنان‌ اسلام‌‌گرا به‌ نقش‌ و جایگاه‌ خود در زندگی‌ سیاسی‌ دست‌ می‌یابند؟ سکولارها باید می‌پذیرفتند که‌ موقعیت‌ را به‌ اسلام‌‌گراها باخته‌اند. آنها در حالی‌ که‌ با یک‌ سلاح‌ سیاسی‌ یعنی‌ حجاب‌ اسلامی، درگیر بودند به‌ فروش‌ مهمترین‌ هویت‌ فرهنگی‌شان‌ یعنی‌ آتاتورک، رو آوردند. آتاتورک‌ بیشتر از قبل‌ مرکز هویت‌ سکولارها قرار گرفت‌ و تصویر او روی‌ لباس‌ها، پوسترها و مجسمه‌ها ظاهر و تضاد فرهنگی‌ به‌ جنگ‌ سمبل‌های‌ فرهنگی‌ تبدیل‌ شد. برخی‌ هویت‌ خود را با حجاب‌ نشان‌ می‌دادند و برخی‌ دیگر با تصاویر آتاتورک‌.

سه‌ رویکرد به‌ اسلام‌ سیاسی‌ در ترکیه‌
در ترکیه‌ سه‌ رویکرد متفاوت‌ از اسلام‌ سیاسی‌ تشخیص داده‌ می‌شود: 1- اسلامی‌ که‌ با فرهنگ‌ کشور ترکیه‌ هماهنگ‌ است، یعنی‌ اسلام‌ امپراتوران‌ عثمانی‌ که‌ با مدرنیزه‌ کردن‌ کمالیست‌ها سازگار است‌. 2- اسلامی‌ که‌ حضور نیرومندتری‌ در مسائل‌ سیاسی‌ دارد و ترک‌های‌ مذهبی‌ و محافظه‌ کار بر این‌ اسلام‌ اصرار دارند. توضیح‌ اینکه‌ جنبش‌ اسلامی‌ ترکیه‌ هم‌ اکنون‌ به‌ دو گروه‌ منشعب‌ شده‌ است‌: یک‌ گروه‌ اسلام‌ سنتی‌ را پذیرفته‌ (که‌ موقعیت‌ خود را از دست‌ داده‌ است‌) و گروه‌ دیگر می‌خواهد به‌ کمک‌ اسلام، نظامی‌ از ارزش‌ها را بنا کند که‌ بتوان‌ به‌ آنها استناد کرد (همانطور که‌ احزاب‌ دموکرات‌ مسیحی‌ در اروپا به‌ ارزش‌های‌ مسیحیت‌ استناد می‌کنند). این‌ گروه‌ در انتخابات‌ سال‌ 2000 قدرت‌ گرفت‌. 3- رویکرد افراطی‌ از اسلام‌ سیاسی‌ در ترکیه‌ که‌ خشونت‌ آن، اعتبار اسلام‌ را به‌ چالش‌ کشیده‌ است‌.
در تاریخ‌ امپراتوری‌ عثمانی‌ و جمهوری‌ ترکیه‌ سه‌ گروه‌ قابل‌ تشخیص است‌: ارتش، بوروکراسی‌ متمرکز و عقل‌ گرایان‌. هر سه‌ گروه‌ باید مباحث‌ ایدئولوژیکی‌ خود را تغییر دهند. در حالی‌ که‌ اسلام‌ در قرن‌ 19 عاملی‌ ضروری‌ برای‌ تعیین‌ هویت‌ ملت‌ ترک‌ بود، در قرن‌ 20 به‌ عنوان‌ تهدیدی‌ برای‌ نظام‌ جمهوری‌ رخ‌ نمود.
کمالیست‌ها در هر سه‌ گروه‌، تحولاتی‌ ایجاد کردند تا کنترل‌ اسلام‌ سیاسی‌ را در اختیار داشته‌ باشند:
1- حمایت‌ از فقها و متالهانی‌ که‌ از اسلام‌ متمایل‌ به‌ آتاتورک‌ طرفداری‌ می‌کردند مثل‌ یاشار نوری‌ اوزترک‌، حسین‌ آتای‌، محمت‌ نوری‌ یلماز و حسین‌ حاتمی‌.
2- همسو شدن‌ با واعظ‌ صاحب‌ نفوذ یعنی‌ فتح‌الله‌ گولن‌.
3- انجام‌ هر کار ممکن‌ در جهت‌ جلوگیری‌ از به‌ قدرت‌ رسیدن‌ رجب‌ طیب‌ اردوغان، سیاستمدار محبوب‌ و اسلام‌‌گرای‌ میانه‌ رو ترک‌.

حمایت‌ از متالهان‌ اصلاح‌ گرا
در ابتدای‌ دهه‌ 1990 رئیس‌ جمهور اوزال‌ از متالهان‌ مدرن‌ دعوت‌ کرد تا تفسیر جدیدی‌ از اسلام‌ عرضه‌ کنند به‌ این‌ امید که‌ ابتکار او مانع‌ رشد حزب‌ اسلام‌‌گرای‌ رفاه‌ شود. بعد از مرگ‌ او در سال‌ 1993 نماینده‌ شورای‌ امنیت‌ ملی‌ این‌ ابتکار را در دست‌ گرفت‌.
با حمایت‌ از علمایی‌ مانند یاشار نوری‌ اوزترک، انجمن‌ کمالیست‌ تلاش‌ کرد تا در مقابل‌ نفوذ اسلام‌ سیاسی‌ موازنه‌ برقرار کند. این‌ انجمن‌ می‌خواست‌ خلائی‌ که‌ اقدامات‌ افراطی‌ سکولاریزم‌ آتاتورک‌ ایجاد کرده‌ بود را پر کند. هیچ‌ کس‌ برای‌ پر کردن‌ این‌ خلاء بهتر از یاشار نوری‌ اوزترک‌ نبود، کسی‌ که‌ با بازخوانی‌ منابع‌ مذهبی‌ به‌ همان‌ نتیجه‌ای‌ می‌رسید که‌ مدرنیست‌های‌ کمالیست‌ رسیده‌ بودند. یاشار نوری‌ اوزترک‌ در سال‌ 1945 در یکی‌ از فقیرترین‌ محله‌های‌ شرق‌ آناتولی‌ به‌ دنیا آمد. پدرش‌ نمی‌خواست‌ او الفبای‌ لاتین‌ را بیاموزد، بنابراین‌ او را به‌ کلاس‌های‌ خصوصی‌ قرآن‌ فرستاد. با وجود این‌ پیشینه، او یکی‌ از متجددترین‌ علمای‌ دینی‌ شد. او پیش‌ از آنکه‌ به‌ عنوان‌ نماینده‌ مجلس‌ از طرف‌ حزب‌ جمهوریخواه‌ انتخاب‌ شود، مدیر داخلی‌ دانشکده‌ الهیات‌ در دانشگاه‌ استانبول‌ بود و بیشتر در گفت‌وگوهای‌ کانال‌های‌ تلویزیون‌های‌ مستقل‌ شرکت‌ می‌کرد. در این‌ گفت‌وگوها او را به‌ عنوان‌ برجسته‌ترین‌ عالم‌ مذهبی‌ در ترکیه‌ مطرح‌ می‌کردند.
برخلاف‌ سایر علمای‌ اسلامی‌، اوزترک‌ با فلاسفه‌ مهم‌ غرب‌ و نیز علمای‌ مشهور اسلامی‌ آشنا شد و در الهیات‌ اسلامی‌ و حقوق‌ مدارجی‌ را گذراند. با این‌ پیشینه‌ او منتقد شدید اسلام‌ سیاسی‌ و مدافع‌ سرسخت‌ سکولاریسم‌ شد. سکولاریزم‌ اوزترک‌ یک‌ دین‌ نیست‌ بلکه‌ صرفا یک‌ طرز تلقی‌ است‌. او می‌گوید اسلام‌ در گذشته‌ به‌ طور محدود تفسیر شده‌ و او می‌خواهد آن‌ را گسترش‌ دهد. وظیفه‌ او صرفا نوسازی‌ اسلام‌ است‌.
نتیجه‌ این‌ نوسازی، تفسیری‌ از اسلام‌ است‌ که‌ تهدیدی‌ برای‌ زندگی‌ سکولار نیست‌. تفسیر او اسلام‌ را به‌ طور تام‌ وارد فضای‌ سکولار می‌کند. او می‌گوید: دیگر برای‌ زنان‌ داشتن‌ روسری‌ یک‌ اصل‌ اسلامی‌ نیست‌. او از برخی‌ موارد نبود توسعه‌ در غرب‌ انتقاد اما تاکید می‌کند کشورهایی‌ خاص‌ مثل‌ سوئد و سوییس‌ اگر با اصول‌ قرآن‌ سنجیده‌ شوند، مسلمان‌ترین‌ کشورها هستند.

فتح‌الله‌ گولن، پدیده‌ای‌ نوظهور
همانطور که‌ گفته‌ شد، ارتباط‌ شبکه‌ای‌ یکی‌ از ویژگی‌های‌ اسلام‌ ترکیه‌ است‌. در گذشته‌ طریقت، هسته‌ مرکزی‌ این‌ ارتباط‌ شبکه‌ای‌ را تشکیل‌ می‌داد. در راس‌ آنها یک‌ شیخ‌ قرار داشت‌ که‌ تازه‌ واردان‌ بعد از اینکه‌ وارد نخستین‌ مرحله‌ شعائر دینی‌ می‌شدند، با او عهد و پیمان‌ وفاداری‌ می‌بستند. در دنیای‌ جدید ارتباطات‌ نوین‌ که‌ از طریقت‌ انعطاف‌ پذیرتر است، جایگزین‌ آن‌ شد. زیرا رهبران‌ که‌ دیگر پیروان‌ خود را شخصا نمی‌شناختند، آنها را با تکنولوژی‌ ارتباطی‌ جدید هدایت‌ می‌کنند. بزرگترین‌ و با نفوذترین‌ فرد این‌ شورا فتح‌الله‌ گولن‌ است‌.
گولن‌ در سال‌ 1938 به‌ دنیا آمد و طی‌ چند دهه‌ شبکه‌ای‌ از طرفداران‌ ایجاد کرد که‌ دانشجویان، متفکران، صنعتگران‌ ساده‌ و بازرگانان‌ موفق‌ را شامل‌ می‌شد. بازرگانان‌ گروهی‌ از شرکت‌ها و روزنامه‌ها را تشکیل‌ دادند که‌ افکار گولن‌ را تبلیغ‌ می‌کردند. هدف‌ آنها کسب‌ درآمد نبود، بلکه‌ صرفا ترویج‌ ارزش‌ها و برداشت‌های‌ گولن‌ از اسلام‌ بود. ماخذ دینی‌ جنبش‌ گولن‌ تعالیم‌ روحانی‌ کرد «نورسی‌ سعید» است‌ که‌ در نیمه‌ اول‌ قرن‌ بیستم‌ یکی‌ از مهمترین‌ احیاگران‌ اسلام‌ ترکیه‌ بود. او از اولین‌ شخصیت‌های‌ اسلام‌ بود که‌ از تفکر پوزیتویستی‌ پیروی‌ کرد و هدفش‌ بازخوانی‌ اسلام‌ برای‌ سازگار کردن‌آن‌ با مدرنیته‌ بود.
سعید قصد داشت‌ اسلام‌ را با مدرنیسم‌ آشتی‌ دهد، اما گولن‌ خواستار آشتی‌ اسلام‌ با کمالیسم‌ بود. او همچنین‌ مصمم‌ بود کمالیسم‌ را با جریان‌ اصلی‌ محافظه‌ کاری‌ ترک‌ها تطبیق‌ دهد تا رفتار مذهبی‌ به‌ فضای‌ عمومی‌ کشور بازگردد و از اسلامی‌ معتدل‌ حمایت‌ می‌کرد که‌ با هر مقاومت‌ و خشونت‌ علیه‌ نظم‌ موجود مخالف‌ بود و لزوم‌ یک‌ وضعیت‌ مستحکم‌ را تعلیم‌ می‌داد.
او از بردباری‌ و گفت‌وگو برای‌ حل‌ اختلافات‌ در جامعه‌ حمایت‌ می‌کرد، از این‌ رو نسبت‌ به‌ دیگر مسلمانان‌ ترک، ارتباط‌ نزدیکتری‌ با مسیحیان‌ و جامعه‌ یهود داشت‌.
سعید از طریق‌ مدارس‌ و شرکت‌های‌ تاسیس‌ شده‌ توسط‌ طرفدارانش‌ در آسیای‌ مرکزی، از اسلام‌ ترک‌ حمایت‌ می‌کرد. گولن‌ سفیر اصلی‌ ترکیه‌ در جهان‌ ترک‌ بود. او به‌ طریقی‌ به‌ آنچه‌ بسیاری‌ از ترک‌ها زیر پرچم‌ آتاتورک‌ آرزو داشتند، شخصیت‌ داد. بسیاری‌ معتقدند که‌ گولن، یک‌ «مارتین‌ لوترترک» بود، به‌ این‌ معنا که‌ اسلام‌ ملی‌ ترک‌ را به‌ زبان‌ ملی‌ آنها ترویج‌ می‌کرد. برای‌ یک‌ دوره‌ انجمن‌ کمالیست‌ها، به‌ ویژه‌ رئیس‌ جمهور تورگوت‌ اوزال‌ از گولن‌ حمایت‌ کردند. در دهه‌ 1950 انجمن‌ کمالیست‌ از او به‌ عنوان‌ رقیب‌ اربکان‌ استفاده‌ کرد تا حزب‌ رفاه‌ را تضعیف‌ کند. بعد از این‌ جریان‌ خوشبختی‌ از گولن‌ رو می‌گرداند. سال‌ 1997 که‌ برای‌ درمان‌ به‌ آمریکا رفته‌ بود همانجا اقامت‌ کرد، زیرا قضات‌ کمالیست‌ او را متهم‌ کردند که‌ می‌خواست‌ وضعیتی‌ در کشور ایجاد کند که‌ براساس‌ شریعت‌ باشد و به‌ عنوان‌ مدرک‌ نوارهای‌ سخنرانی‌ او که‌ در دهه‌های‌ گذشته‌ ضبط‌ شده‌ بود را ارائه‌ دادند. اگر گولن‌ به‌ ترکیه‌ باز می‌گشت‌ فورا بازداشت‌ می‌شد.
انجمن‌ کمالیست‌ از گولن‌ در هراس‌ بود، اما ارتش، قضات‌ و بوروکراسی‌ بیش‌ از هر چیز، از اسلام‌گراها که‌ سعی‌ می‌کردند قدرت‌ سیاسی‌ را بدست‌ آورند، می‌ترسیدند. بعد از اینکه‌ جنبش‌ اسلام‌گراها در سال‌ 2001 به‌ دو حزب‌ منشعب‌ شد، انجمن‌ کمالیست‌ تمرکز اصلی‌ خود را بر دست‌ نیافتن‌ اردوغان‌ محبوب‌ ترین‌ سیاستمدار اسلام‌گرا، به‌ قدرت‌ قرار داد.

صعود و نزول‌ حزب‌ رفاه
در دهه‌1990 حزب‌ رفاه‌ موفق‌ شد استراتژی‌ فرهنگی‌ اسلامی‌ کردن‌ را با بسیج‌ سیاسی‌ توده‌ها پیوند بزند. حزب‌ رفاه‌ به‌ مردمی‌ توجه‌ داشت‌ که‌ در خلال‌ تحولات‌ اقتصادی‌ دهه‌ 80، عقب‌ مانده‌ بودند. آنها بر مسائلی‌ مانند عدالت‌ اجتماعی، بیکاری‌، فقر و امنیت‌ ملی‌ تاکید می‌کردند. به‌ عبارت‌ دیگر جایگزین‌ چپ‌ گراهای‌ ترکیه‌ شدند که‌ در سال‌ 1980 شکست‌ خورده‌ بودند.
به‌ هر جهت‌ حزب‌ رفاه‌ موفقیت‌ خود را در انتخابات‌ ناحیه‌ای‌ سال‌ 1994 و انتخابات‌ پارلمانی‌ سال‌ 1995 مرهون‌ فعالیت‌ زنانی‌ است‌ که‌ نقشی‌ قاطع‌ ایفا کردند. آنها هرگز در اداره‌ حزب‌ دیده‌ نشدند، اما سازنده‌ اصلی‌ کانون، زنان‌ بودند.
28 ژوئن‌ 1996 اربکان‌ اولین‌ نخست‌ وزیر اسلامی‌ ترکیه‌ شد، اما ارتش‌ چنان‌ او را تحت‌ فشار قرار داد که‌ 30 ژوئن‌ 1997 مجبور به‌ استعفا شد. در آن‌ زمان‌ حزب‌ رفاه‌ به‌ دو گروه‌ منشعب‌ شده‌ بود: گروه‌ سنت‌گراها به‌ رهبری‌ اربکان‌ و گروه‌ مدرنیست‌ها به‌ رهبری‌ اردوغان‌ که‌ در سال‌ 1994 شهردار استانبول‌ بود. سنت‌گراها حامیان‌ تازه‌ خود را از میان‌ طریقت‌ «نقشبندیه‌» می‌گرفتند، در حالی‌ که‌ مدرنیست‌ها خود را «پراگماتیست‌» شهری‌ می‌دانستند. شدت‌ فشار ارتش‌ برحزب‌ رفاه‌ سبب‌ انحلال‌ آن‌ و انحلال‌ حزب‌ تازه‌ تاسیس‌ فضیلت‌ شد. در نهایت‌ جنبش‌ سیاسی‌ اسلام‌‌گرایان‌ منشعب‌ شد. سنت‌ گراها حزب‌ سعادت‌ را به‌ ریاست‌ ریکای‌ کوتان‌ که‌ جانشین‌ اربکان‌ بود، تشکیل‌ دادند و مدرنیست‌ها حزب‌ توسعه‌ و عدالت‌ را به‌ ریاست‌ اردوغان‌ تاسیس‌ کردند.
از نظر تاریخی‌ حزب‌ رفاه‌ در جلب‌ حمایت‌ انتخاب‌ کنندگان‌ موفق‌ بود. اربکان‌ قبل‌ از حزب‌ رفاه‌ دو حزب‌ اسلامی‌ بنا نهاد ؛ حزب‌ نظم‌ ملی‌ و حزب‌ نجات‌ ملی‌ که‌ هر دو منحل‌ شدند. این‌ احزاب‌ حامیان‌ خود را از استان‌ آناتولی‌ و به‌ ویژه‌ طریقت‌ نقشبندیه‌ می‌گرفتند، اما در دهه‌ 1990 حوزه‌های‌ انتخاباتی‌ حزب‌ رفاه‌ فقط‌ در شهرهای‌ بزرگ‌ بود و از نفوذ طریقت‌ کاسته‌ شده‌ بود. این‌ گامی‌ در جهت‌ دمکراتیک‌ کردن‌ اسلام‌ سیاسی‌ بود، زیرا هر طریقتی‌ سلسله‌ مراتبی‌ دارد که‌ با دمکراسی‌ سازگار نیست‌. با تغییر مکان‌ حوزه‌های‌ انتخاباتی، دیگر شیخ‌، نظم‌ دهنده‌ ایدئولوژی‌ نبود، بلکه‌ عقلگرایان‌ شهری‌ مستقل‌ جایگزین‌ شیخ‌ شده‌ بودند.

عقل‌ گرایان‌ و اسلام‌ دموکراتیک
با تغییراتی‌ که‌ در دهه‌ 1980 در ترکیه‌ رخ‌ داد، اسلام‌‌گراها توانستند فضای‌ عمومی‌ مطلوب‌ خود را ایجاد کنند. این‌ شکوفا شدن‌ راه‌ را برای‌ ظهور نوعی‌ جدید از عقل‌ گرایان‌ اسلامی‌ هموار می‌کرد. فتح‌الله‌ گولن‌ واعظ‌ محافظه‌ کاری‌ بود که‌ ایمان‌ و سنت‌ را با مدرنیته‌ ترکیب‌ کرده‌ بود اما علی‌ بولاک‌ یک‌ عقل‌گرای‌ مدرنیست‌ اسلام‌‌گرا است‌. او نه‌ عالم‌ الهیات، بلکه‌ نویسنده‌ای‌ سکولار است‌ که‌ گرایش‌ مدرنیسم‌ را در اسلام‌ ترکیه‌ نمودار می‌کند.
بولاک‌ می‌گوید فرهنگ‌ کمالیست‌ها، شهروندانی‌ یک‌ شکل‌ در جامعه‌ای‌ یک‌ شکل‌ ایجاد کرده‌ و جایی‌ برای‌ جمع‌گرایی‌ باقی‌ نگذاشته‌ است‌. در نظر او این ‌وضع‌ آن‌ گونه‌ که‌ در نظر کمالیست‌ها مقدس‌ می‌نماید مقدس‌ نیست، بلکه‌ صرفا یک‌ سازماندهی‌ است‌.
یکی‌ دیگر از متفکرین‌ مهم‌ در اسلام‌‌گرایی‌ مدرن‌ فهمی‌ کرو، روزنامه‌نگار است‌. او مدعی‌ است‌ کشورهای‌ اسلامی‌ مانند ترکیه، مالزی‌ و مسلمانانی‌ که‌ در اروپا و آمریکا زندگی‌ می‌کنند، می‌توانند اسلامی‌ ایجاد کنند که‌ با غرب‌ تفاوت‌ چندانی‌ نداشته‌ باشد.

حزب‌ توسعه‌ و عدالت‌
بولاک‌ و کرو دو عقل‌ گرای‌ نزدیک‌ به‌ اردوغان‌ هستند. رویکرد سنت‌ گرای‌ اربکان‌ به‌ اسلام‌ سیاسی، شکست‌ خورد و زمینه‌ فعالیت‌ را از دست‌ داد و از ورود به‌ مسائل‌ سیاسی‌ بازداشته‌ شد. بنابراین‌ ریکای‌ کوتان‌ حزب‌ سعادت‌ را وارد انتخابات‌ سال‌ 2002 کرد و در نتیجه‌ 5/2 درصد از آرا را بدست‌ آورد. حزب‌ توسعه‌ و عدالت‌ که‌ توسط‌ اردوغان، رقیب‌ اربکان، تاسیس‌ شده‌ بود در انتخابات‌ پیروز شد، گر چه‌ قضات‌ مانع‌ بدست‌ آوردن‌ یک‌ کرسی‌ توسط‌ اردوغان‌ در مجلس‌ شده‌ بودند، اما حزب‌ او 34 درصد از آرا را بدست‌ آورد و می‌توانست‌ بدون‌ ائتلاف‌ با دیگر احزاب، دولت‌ تشکیل‌ دهد.
برنامه‌ها و کارهای‌ دولت‌ و اردوغان، در اولین‌ ماه‌های‌ تشکیل، این‌ فرضیه‌ را که‌ او حزب‌ اسلام‌گرای‌ سنتی‌ است، تایید نمی‌کرد، اما بسیاری‌ از رای‌ دهندگان‌ متمایل‌ به‌ شریعت‌ که‌ به‌ طور سنتی‌ تخمین‌ زده‌ می‌شد بین‌ 7 تا 10 درصد آرای‌ حوزه‌ انتخابیه‌ را تشکیل‌ دهند، به‌ آن‌ حزب‌ رای‌ دادند.
با وجود این‌ حزب‌ توسعه‌ و عدالت‌ کوشش‌ کرد رای‌ دهندگانی‌ را از منابع‌ دیگر جمع‌آوری‌ کند. آنها توانستند حمایت‌ حزب‌ DYP محافظه‌ کار، MHP ملی‌ گرا، ANAP لیبرال‌ و حتی‌ DSP چپ‌ گرا را جلب‌ کنند. ترکیب‌ این‌ احزاب‌ موفقیت‌ حزب‌ ANAP اوزال‌ را در دهه‌ 1980 تکرار کرد.
در هر یک‌ از پنج‌ انتخابات‌ گذشته‌ یکی‌ از احزاب‌ بیشترین‌ آرا را جذب‌ کرد و در هر مورد آنکه‌ برنده‌ شده‌ بود در انتخابات‌ بعدی‌ شکست‌ خورد. اگر حزب‌ توسعه‌ و عدالت‌ می‌خواست‌ این‌ قانون‌ انتخاباتی‌ شکسته‌ شود باید رای‌ دهندگان‌ معترض‌ را به‌ رای‌ دهندگانی‌ وفادار تبدیل‌ می‌کرد. بنابراین‌ رهبران‌ آن‌ نمی‌توانستند خط‌ مشی‌ اسلام‌‌گرایانه‌ خود را منتشر کنند.
شکاف‌ اصلی‌ در فرهنگ‌ ترکیه‌ بین‌ چپ‌ و راست، سکولار و اسلامگرا، ترک‌ و کرد نیست‌. بلکه‌ شکاف، آن‌ طور که‌ جامعه‌ شناس‌ ترک‌ «نیلوفر گوله‌» می‌گوید، بین‌ ترک‌های‌ «سفید» و «سیاه‌» است‌. ترک‌های‌ سفید نخبگان‌ سنتی‌ هستند که‌ در مرکز سیاست‌ قرار دارند و در امپراتوری‌ عثمانی‌ و جمهوری‌ ترکیه‌ بر سر قدرت‌ بودند، در حالی‌ که‌ ترک‌های‌ سیاه‌ نماینده‌ فرهنگ‌ حاشیه‌ای‌ هستندکه‌ با روستاییان‌ و مهاجران‌ فقیر اطراف‌ شهرهای‌ بزرگ‌ شناخته‌ می‌شوند. اردوغان‌ از جمله‌ ترک‌های‌ سیاه‌ است‌. او اولین‌ سیاستمدار موفق‌ ترک‌ است‌ که‌ از دورن‌ نظام‌ انتخاب‌ نشده‌ است‌. این‌ مطلب‌ روشن‌ می‌کند که‌ چرا بیشترین‌ فشار از طرف‌ سفیدها و بوروکراسی‌ تمرکز یافته‌ به‌ او وارد شد زیرا می‌ترسیدند نقش‌ مسلط‌ تاریخی‌ خود را از دست‌ بدهند.
قدرت‌، به‌ حزب‌ اردوغان‌ این‌ فرصت‌ را داد تا مصالحه‌ای‌ تاریخی‌ بین‌ دو طبقه‌ سفید و سیاه‌ ایجاد کند. عدنان‌ مندرس‌ در دهه‌ 1950 برای‌ اولین‌ بار مبارزه‌ با نخبگان‌ سفید سنتی‌ را آغاز کرد. او در سال‌ 1960 اعدام‌ شد. بعدها حزب‌ دموکراتیک‌ او دوباره‌ با نام‌ حزب‌ عدالت‌ تشکیل‌ شد و حزب‌ اردوغان‌ این‌ سنت‌ را ادامه‌ داد.
اردوغان، زمانی‌ مشاور اربکان‌ بود، اما در دهه‌ 1990 از ارتباط‌ خود با اربکان‌ کاست‌ و در نهایت‌ به‌ طور کامل‌ از او جدا شد. زمانی‌ که‌ اردوغان‌ شهردار استانبول‌ بود از هیچ‌ ایدئولوژی‌ خاصی‌ پیروی‌ نمی‌کرد، اما عملکرد او براگماتیستی‌ بود. او ارتباط‌ تنگاتنگی‌ با بخش‌ خصوصی‌ داشت‌ و از تمرکزگرایی‌ انتقاد می‌کرد که‌ این‌ کار، او را با اربکان‌ در تضاد قرار داد. وقتی‌ اربکان‌ به‌ عنوان‌ نخست‌ وزیر اولین‌ مسافرت‌ خارجی‌اش‌ را به‌ ایران‌ و لیبی‌ انجام‌ داد، اردوغان‌ با بهبود بخشیدن‌ به‌ وضع‌ زندگی‌ مهاجران‌ فقیر، در حال‌ کسب‌ اعتبار بود. از وقتی‌ اردوغان‌ نپذیرفت‌ که‌ برای‌ جمع‌آوری‌ اعانه‌ از ترک‌های‌ مقیم‌ آلمان‌ به‌ این‌ کشور سفر کند، ارتباط‌ آنها دچار مشکلی‌ حاد شد.

نتیجه‌گیری
اسلام‌ سیاسی‌ به‌ عنوان‌ یک‌ بازیگر در صحنه‌ سیاسی‌ ترکیه‌ باقی‌ مانده‌، اما دوران‌ اوج‌ خود را گذرانده‌ است‌. سه‌ دلیل‌ بر این‌ ادعا می‌توان‌ بیان‌ کرد:
1- اسلام‌‌گراها انحصار خود بر اسلام‌ را که‌ بعد از سال‌ 1969 با بنیانگذاری‌ جنبش‌ اسلامی‌ توسط‌ اربکان‌ به‌ دست‌ آمده‌ بود، از دست‌ دادند. از ابتدای‌ دهه‌ 1990 آخرین‌ رئیس‌ جمهور ترکیه، تورگوت‌ اوزال، در پایان‌ دادن‌ به‌ این‌ انحصار پیش‌ قدم‌ شد. عملکرد ضعیف‌ اربکان‌ به‌ عنوان‌ اولین‌ نخست‌ وزیر اسلامی‌ ترکیه‌ نیز به‌ این‌ مساله‌ دامن‌ زده‌.
2- کودتای‌ بدون‌ خونریزی‌ 28 فوریه‌ 1997 فشار مؤثری‌ بر اسلام‌‌گرایان‌ وارد کرد. در آن‌ هنگام‌ ژنرال‌ها از دولت‌ اربکان‌ خواستند مهمترین‌ مؤسساتی‌ که‌ اسلام‌‌گراها تحت‌ حمایت‌ اجتماعی‌ آنها بودند، مانند مدارس‌ امام‌ حاتپ‌ و مدارس‌ قرآن‌ را تعطیل‌ کند. چهار ماه‌ بعد اربکان‌ استعفا داد و تقریبا بعد از هفت‌ ماه‌ حزب‌ رفاه‌ منحل‌ شد.
استحکام‌ سازمانی‌ اسلام‌گراها تضعیف‌ شد و به‌ عنوان‌ یک‌ سازمان‌ سیاسی‌ شکست‌ خوردند. آنها یکباره‌ طرفدار اروپا، حقوق‌ بشر و قوانین‌ شدند و شروع‌ به‌ حمایت‌ از پیوستن‌ ترکیه‌ به‌ اتحادیه‌ اروپا کردند.
3- دلیل‌ سوم‌ برای‌ فرسایش‌ جذابیت‌ اسلام‌ سیاسی‌ اعمال‌ تروریستی‌ اسلام‌‌گرایان‌ است‌ که‌ به‌عنوان‌ اقدامات‌ سیاسی‌ در سطح‌ ترکیه‌ و جهان‌ صورت‌ می‌گیرد. کشف‌ هر گور دسته‌ جمعی‌ برای‌ هر فرد ترک، اثبات‌ چهره‌ای‌ خشن‌ از اسلام‌ بود که‌ به‌ فرسایش‌ اعتبار اسلامی‌ سیاسی‌ کمک‌ می‌کرد.
بنابر این‌ دلایل، اسلام‌ سیاسی‌ در صحنه‌ سیاست‌ ترکیه‌ به‌ عنوان‌ یک‌ بازیگر باقی‌ مانده، گرچه‌ حزب‌ توسعه‌ و عدالت‌ که‌ می‌خواست‌ محافظه‌ کار و محبوب‌ ظاهر شود، نشان‌ اسلامی‌ را کنار گذاشت‌. این‌ حزب‌ قصد داشت‌ در خدمت‌ اکثریت‌ ترک‌هایی‌ باشد که‌ مذهبی‌ و محافظه‌ کار بودند.
بیشتر ترک‌ها مایل‌ به‌ حذف‌ کامل‌ اسلام‌ از فضای‌ عمومی‌ کشور نیستند اما به‌ جایگزینی‌ شریعت‌ به‌ جای‌ حقوق‌ بشر هم‌ تمایل‌ ندارند. در ترکیه‌ اسلام‌ سیاسی‌ کاملتر شده‌ و به‌ عنوان‌ یک‌ جنبش‌ از مؤلفه‌ها و اصولی‌ برخوردار است‌ که‌ نسبت‌ به‌ سایر کشورهای‌ اسلامی‌ در تلفیق‌ اسلام‌ خواهی‌ و مردم‌سالاری‌ توفیق‌ بیشتری‌ یافته‌ است‌.
+ نوشته شده توسط م.ح در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت |
سیاسی

گفت‌وگو با دکتر فرهنگ رجایی

چگونگی‌ رویارو شدن‌ مسلمانان‌ عرب‌ به‌ویژه‌ ساکنان‌ خاورمیانه‌ و شمال‌ آفریقا با موج‌ تجدد، ماجرایی‌ پیچیده‌ و چند مرحله‌ای‌ داشته‌ که‌ تبعات‌ آن‌ هم‌اکنون‌ نیز در تعامل‌ آنها با جهان‌ غرب‌ یا به‌ عبارت‌ دیگر بخش‌هایی‌ از تمدن‌ جدید قابل‌ مشاهده‌ بوده‌، مهم‌ترین‌ تحولات‌ سیاسی‌ بین‌المللی‌ در جهان‌ امروز را پدید آورده‌ است‌. مراحل‌ مختلف‌ رویارویی‌ مسلمانان‌ غیرایرانی‌ منطقه‌ با تجدد و رهیافت‌های‌ سیاسی‌ آنان‌ به‌ویژه‌ برای‌ آن‌دسته‌ که‌ خواهان‌ حفظ‌ مسلمانی‌ خود هم‌ بودند، از جمله‌ موضوعاتی‌ بود که‌ درباره‌ آنها با دکتر فرهنگ‌ رجایی‌، استاد دانشگاه‌ کارلتون‌ کانادا به‌ گفت‌وگو نشستیم‌.


گفتنی‌ است‌ که‌ وی‌ کتابی‌ نیز با عنوان‌ «اندیشه‌ سیاسی‌ معاصر در جهان‌ غرب‌» تالیف‌ کرده‌ است‌. آخرین‌ کتاب‌ وی‌ با عنوان‌ «مشکله‌ هویت‌ ایرانیان‌ امروز» در سال‌ گذشته‌ منتشر شد. رجایی‌ همچنین‌ کتابی‌ با عنوان‌ «challenging modernism» در دست‌ تالیف‌ دارد. مسلمانان‌ عرب‌ یا از دیدگاه‌ ما دیگر مسلمانان‌ منطقه‌ چگونه‌ و طی‌ چه‌ مراحلی‌ متوجه‌ پدیده‌ای‌ به‌ نام‌ تجدد شدند؟ در بررسی‌ رویارویی‌ جهان‌ عرب‌ با تجدد باید به‌ چند نکته‌ توجه‌ داشته‌ باشیم‌: یکی‌ اینکه‌ جهان‌ عرب‌ بخشی‌ از تمدن‌ پیچیده‌ عثمانی‌ بود. حکومت‌ عثمانی‌ به‌ آنها نظام‌ معیشتی‌ داده‌ بود و برای‌ آنها مذهب‌ مختار (پارادای) تعیین‌ می‌کرد. اما از اواخر قرن‌ نوزدهم‌ رفته‌رفته‌ قدرت‌ و عظمت‌ عثمانی‌ از بین‌ رفت‌، از میدان‌ بازیگری‌ در عرصه‌ جهانی‌ خارج‌ و به‌ مریص‌ اروپا تبدیل‌ شد. نکته‌ دوم‌ اینکه‌ جهان‌ عرب‌ تا پیش‌ از مواجهه‌ با تجدد با چالش‌ جدی‌ معرفت‌شناسانه‌ و هستی‌شناسانه‌ روبه‌رو نشده‌ بود. تنها چالش‌ عرب‌ها با مغول‌ بود که‌ آن‌ هم‌ بیشتر پدیده‌شناسانه‌ بود. از این‌ رو همه‌ رفتارهای‌ عملی‌ و فکری‌ آنها منبعث‌ از آیین‌ اسلام‌ بود. نکته‌ سوم‌ اینکه‌ جهان‌ جدید زمانی‌ برای‌ مسلمانان‌ و اعراب‌ به‌صورت‌ جدی‌ مورد توجه‌ قرارگرفت‌ که‌ فهمیدند این‌ جهان‌ صرفا یک‌ پدیده‌ نیست‌، بلکه‌ واجد ارزش‌هایی‌ هم‌ هست‌ و این‌ ارزش‌ها بود که‌ آنها را نسبت‌ به‌ برخی‌ از عقاید و رسوم‌ خودشان‌ بی‌اعتماد می‌کرد و البته‌ ذکر این‌ نکته‌ هم‌ لازم‌ است‌ که‌ این‌ چالش‌ فقط‌ منحصر به‌ اعراب‌ و مسلمانان‌ نبود، بلکه‌ در خود غرب‌ هم‌ کسانی‌ بودند که‌ نگران‌ معناداری‌ و حفظ‌ اخلاق‌ در جهان‌ جدید بودند.
این‌ چالش‌ چه‌ تاثیری‌ بر اندیشه‌ سیاسی‌ اعراب‌ داشت‌؟ باید توجه‌ کنیم‌ که‌ اندیشه‌ سیاسی‌ عرب‌ یک‌ جریان‌ همگن‌ نیست‌ و از رگه‌های‌ متفاوتی‌ تشکیل‌ شده‌ که‌ به‌ تفصیل‌ آنها را مشخص‌ خواهم‌ کرد، اما پیش‌ از آن‌ متذکر می‌شوم‌ که‌ یکی‌ از مصادیق‌ ارزشی‌شدن‌ جهان‌ جدید این‌ بود که‌ مسلمانان‌ و اعراب‌ اعتمادشان‌ را نسبت‌ به‌ نظام‌ پادشاهی‌ از دست‌ دادند و تاریخ‌ مصرف‌ نظام‌ شاهنشاهی‌ نزد ایشان‌ تمام‌ شد. یکی‌ از دستاوردهای‌ جهان‌ جدید این‌ بود که‌ می‌گفت‌ می‌توان‌ به‌ عقل‌ همگان‌ اعتماد کرد، درحالی‌که‌ جهان‌ قدیم‌ می‌گفت‌ عقل‌ عده‌ای‌ خاص‌ مثل‌ اشراف‌ قابل‌ اعتماد است‌. ولی‌ جهان‌ جدید می‌گوید، «انسان‌ بما هو انسان» می‌تواند بازیگر میدان‌ سیاست‌ باشد، مشروط‌ بر اینکه‌ نشان‌ دهد بازیگر است‌. یعنی‌ جهان‌ جدید کاری‌ ندارد که‌ شما به‌ کدام‌ طبقه‌، نژاد و گروه‌ تعلق‌ دارید، فقط‌ می‌گوید دستاورد شما چیست‌؟ و در عین‌ حال‌ یک‌ بازی‌ مسوؤلانه‌ را شکل‌ می‌دهد. به‌ این‌ ترتیب‌ اعتبار سه‌ مرجع‌ کلیسا، شاه‌ و مالکین‌ (لردها) از دست‌ رفت‌ و مفهوم‌ فرد مستقل‌ و خودمختار شکل‌ گرفت‌. در جهان‌ عرب‌ چند جریان‌ سیاسی‌ و چند رگه‌ قابل‌ مشاهده‌ است‌: یکی‌ جریان‌ عربیت‌ یا ناسیونالیسم‌ عربی‌ که‌ معتقد است‌: العروب‌ اولا؛ اعتقاد دارد همه‌ چیز از جمله‌ دین‌ و ملت‌ باید در خدمت‌ عربیت‌ باشد و چندان‌ هم‌ دغدغه‌ حفظ‌ دین‌ را ندارد. جریان‌ دیگر که‌ همان‌ نهضت‌ بعثی‌ است‌ تلاش‌ می‌کند تا عربیت‌ ملی‌ را با جنبه‌هایی‌ از تفکر اشتراکی‌ با هم‌ بیامیزد و سوسیالیسم‌ عربی‌ را شکل‌دهد. این‌ جریان‌ هم‌ لزوما در قید و بند حفظ‌ دین‌ نیست‌ و بنیانگذاران‌ آن‌ در اصل‌ مسیحی‌ هستند، چون‌ آنها هم‌ می‌توانند به‌ اندازه‌ مسلمانان‌ عرب‌ باشند. رگه‌ دیگری‌ هم‌ در این‌ میان‌ وجود دارد که‌ تمایلات‌ ترقی‌خواهانه‌ دارد و می‌خواهد مثل‌ غرب‌ باشد؛ یعنی‌ اندیشه‌ حکومتش‌ اندیشه‌ ترقی‌ است‌ مثل‌ جهان‌ عبدالناصر که‌ دغدغه‌ اولش‌ ترقی‌ است‌ که‌ تا حدودی‌ هم‌ با عربیت‌ نرد می‌بازد چون‌ احتمال‌ می‌دهد که‌ عربیت‌ بتواند او را به‌ سمت‌ ترقی‌ سوق‌ دهد. علاوه‌ بر این‌ گرایش‌ها، بخشی‌ از مسلمانان‌ و اعراب‌ هم‌ بودند که‌ دغدغه‌ مسلمان‌ بودن‌ و زندگی‌ کردن‌ به‌عنوان‌ یک‌ مسلمان‌ را در سر داشتند و پس‌ از تجدد با این‌ پرسش‌ مواجه‌ شدند که‌ برای‌ مسلمان‌ ماندن‌ با این‌ پدیده‌ (غرب‌) چه‌ کنیم‌؟ از این‌ رو مشاهده‌ می‌کنیم‌ که‌ این‌ مقطع‌ تاریخ‌ پرسش‌ جدیدی‌ را در برابر مسلمانان‌ قرار می‌دهد.
در مورد این‌ گروه‌ بیشتر توضیح‌ دهید که‌ طی‌ قرون‌ گذشته‌ چه‌ مراحلی‌ را از سر گذرانده‌ و چهره‌های‌ شاخص‌ آن‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟ طرفداران‌ این‌ جریان‌، یعنی‌ کسانی‌ که‌ دغدغه‌ جدی‌ مسلمانی‌ دارند را باید به‌صورت‌ نسلی‌ و متناسب‌ با تحولات‌ جهان‌ جدید و نحوه‌ برخورد غربی‌ها با آنان‌ مطالعه‌ کرد. من‌ در میان‌ این‌ گروه‌ چند نسل‌ شناسایی‌ کرده‌ام‌ که‌ ویژگی‌های‌ هرکدام‌ از آنها را توضیح‌ خواهم‌ کرد. نسل‌ اول‌ که‌ در اواخر سده‌ نوزدهم‌ و اوایل‌ سده‌ بیستم‌ زندگی‌ می‌کرد، درگیرودار اخبار ترقی‌ و پیشرفت‌ غرب‌ است‌، چون‌ بیشتر دستاوردهای‌ صنعتی‌ غرب‌ هم‌ در فاصله‌ سال‌های‌ 1875 تا 1930 پدید آمدند. به‌ این‌ ترتیب‌ مسلمانانی‌ که‌ این‌ تصویرها را مشاهده‌ می‌کردند، مغایرتی‌ میان‌ آنها و مسلمان‌ باقی‌ ماندن‌ نمی‌دیدند. مهم‌ترین‌ معیار مسلمانی‌ توحید است‌ و آنها هم‌ می‌دیدند که‌ کسی‌ با گرفتن‌ قانون‌ و تکنولوژی‌ دچار شرک‌ نمی‌شود. ویژگی‌ مسلمانان‌ این‌ نسل‌ که‌ سیدجمال‌، محمد عبده‌ و رشید رضا را می‌توان‌ در آن‌ قرار داد، این‌ است‌ که‌ هم‌ به‌ اسلام‌ و آیین‌ خودشان‌ اعتماد دارند و هم‌ به‌ دستاوردهای‌ غرب‌ به‌ دیده‌ احترام‌ و اعتماد می‌نگرند، از این‌ رو این‌ نسل‌ نه‌ تنها مغایرتی‌ با اسلام‌ نمی‌بیند بلکه‌ تلاش‌ می‌کند تا مشوق‌ نظام‌ مشروطه‌ هم‌ بشود. در این‌ بین‌ اظهارات‌ رشید رضا هم‌ جالب‌ توجه‌ است‌. او می‌گوید: خلافت‌ بهترین‌ نوع‌ حکومت‌ است‌، ولی‌ امکان‌ تحقق‌ آن‌ فراهم‌ نیست‌ و زمانه‌ عوض‌ شده‌ است‌. او مفهومی‌ به‌ نام‌ دولت‌ اسلامی‌ را مطرح‌ می‌کند و می‌گوید که‌ اگر دولت‌ اسلامی‌ باشد، کفایت‌ می‌کند. این‌ تعامل‌ تا دهه‌ دوم‌ قرن‌ بیستم‌ و آغاز جنگ‌ جهانی‌ اول‌ ادامه‌ پیدا می‌کند ولی‌ در خلال‌ جنگ‌ و پس‌ از آن‌ دستخوش‌ تغییر می‌شود. پس‌ از این‌ دوران‌ جهان‌ عرب‌ و مسلمانان‌ مشاهده‌ می‌کنند که‌ عده‌ای‌ تجدد را ابزار قدرت‌ کرده‌اند و می‌خواهند با تجدد، حکومت‌ و آنها را دچار تجددزدگی‌ کنند و از اینجا نحوه‌ تعامل‌ نسل‌ دوم‌ با غرب‌ تغییر می‌کند. این‌ نسل‌ اعتمادش‌ را به‌ جهان‌ جدید از دست‌ می‌دهد یعنی‌ مشاهده‌ می‌کند که‌ تجدد و آزادی‌ و ترقی‌ موجب‌ تقسیم‌ سرزمین‌ و سرکوب‌ و فروپاشی‌ ساختارش‌ شده‌ است‌. بنابراین‌ با حفظ‌ اعتمادش‌ به‌ اسلام‌ نسبت‌ به‌ غرب‌ دچار بدبینی‌ می‌شود، از این‌ رو هدفش‌ آمیختن‌ یا ترکیب‌ مناسبی‌ از اسلام‌ و تجدد نیست‌. این‌ نسل‌ که‌ از چهره‌های‌ شاخص‌ آن‌ می‌توان‌ به‌ حسن‌ البنا مؤسس‌ «اخوان‌ المسلمین‌» اشاره‌ کرد، می‌خواهد مسلمان‌ بماند و برای‌ خود مدرسه‌، کتابخانه‌ و... می‌سازد. شاید این‌ نسل‌ را بتوان‌ محییان‌ نامید. اینها غرب‌ را نقد می‌کنند برای‌ اینکه‌ از غرب‌ واهمه‌ دارند. بعد از جنگ‌ دوم‌ و تاسیس‌ دولت‌ اسرائیل‌، شرایط‌ سخت‌تری‌ پیش‌ می‌آید و ملل‌ عرب‌ به‌ این‌ نتیجه‌ می‌رسند که‌ گویا از حاکمان‌ آنها نیز طرفی‌ بسته‌ نمی‌شد، رفته‌رفته‌ اندیشه‌ انقلابی‌گری‌ نضج‌ می‌گیرد و این‌ آغاز تبدیل‌ اسلام‌ به‌ ایدئولوژی‌ است‌. مسلمانان‌ دیدند طرف‌ مقابلشان‌ یعنی‌ اسرائیلی‌ها با ایدئولوژی‌ مقابل‌ آنها می‌جنگند و خود را دولت‌ دینی‌ می‌دانند. از این‌ رو این‌ نسل‌ هم‌ به‌ این‌ فکر افتاد که‌ با ایدئولوژی‌ اسلامی‌ مبارزه‌ کند. در این‌ مقطع‌ نسل‌ سوم‌ شکل‌ گرفت‌ که‌ می‌توان‌ آن‌ را نسل‌ انقلابی‌ نامید و اتفاقا جریان‌ مشابه‌ آن‌ در ایران‌ نیز قابل‌ پیگیری‌ است‌. رفتار سیاسی‌ فداییان‌ اسلام‌ را هم‌ در همین‌ چارچوب‌ می‌توان‌ درک‌ کرد. به‌ نظر می‌رسد با دینی‌ شدن‌ هرچه‌ بیشتر اسرائیل‌ و تندروی‌های‌ آنها، طی‌ دو دهه‌ اخیر تندروی‌ اسلامی‌ نیز در میان‌ اعراب‌ تشدید شده‌ و نسل‌ چهارم‌ در امتداد رفتار نسل‌ سوم‌، جریان‌ اسلام‌گرایی‌ افراطی‌ را شکل‌ داده‌ است‌ که‌ همه‌ چیز حتی‌ اسلام‌ را هم‌ ابزار مبارزه‌ می‌کند؛ گروه‌هایی‌ مثل‌ «جماعت‌ اسلامی‌»، «جهاد اسلامی‌» و «حماس‌» را شاید بتوان‌ در همین‌ زمره‌ قرار داد. شاخص‌ترین‌ چهره‌ حال‌حاضر آنها نیز می‌تواند همین‌ مقتدا صدر باشد که‌ همه‌ چیز برایش‌ ابزار است‌. البته‌ به‌ نظر من‌ همزمان‌ گروه‌ دیگری‌ نیز در جهان‌ عرب‌ قابل‌ شناسایی‌ است‌ که‌ شبیه‌ نسل‌ اول‌ است‌. این‌ گروه‌ که‌ "پست‌ اسلامیست‌" یا "فرا اسلام‌گرایان‌" نامیده‌ می‌شوند، معتقدند نمی‌توان‌ با اسلام‌ انقلاب‌ کرد.
تلقی‌ سیاسی‌ اعراب‌ معاصر از سکولاریسم‌ چیست‌؟ نه‌ تنها متفکران‌ عرب‌، بلکه‌ بیشتر متفکران‌ حتی‌ غربی‌ها، مسیحی‌ها و یهودیان‌ معتدل‌ هم‌ سکولاریسم‌ را نقد می‌کنند؛ ضمن‌ اینکه‌ همه‌ آنها با سکولار بودن‌ مساله‌ای‌ ندارند، تفاوت‌ ظریفی‌ بین‌ این‌ دو نهفته‌ است‌. اگر به‌ ریشه‌ کلمه‌ مراجعه‌ کنیم‌، سکولار یعنی‌ کسانی‌ که‌ خود را مجبور به‌ زندگی‌ در معابد نمی‌دانستند، اما سکولاریسم‌ می‌گوید نه‌تنها باید خارج‌ از معبد زندگی‌ کرد، بلکه‌ اصالت‌ هم‌ این‌ است‌ که‌ بیرون‌ از حوزه‌ دین‌ باشیم‌. تحولات‌ تاریخی‌ هم‌ شکست‌ پروژه‌ سکولاریسم‌ را نشان‌ داده‌ است‌. به‌ نظرم‌ برای‌ اداره‌ حکومت‌، سه‌ ضلع‌ دین‌، علم‌ و سیاست‌ باید به‌صورت‌ متوازن‌ حضور داشته‌ باشند. کلیسا شکست‌ خورد چون‌ فقط‌ دین‌ و سیاست‌ را داشت‌. استالین‌ هم‌ فروپاشید چون‌ فقط‌ علم‌ و سیاست‌ را داشت‌ و دیگر حکومت‌های‌ سکولار هم‌ نظیر صدام‌ حسین‌، آتاتورک‌ و پهلوی‌ به‌دلیل‌ فقدان‌ عنصر دین‌ در محاسبات‌ حکومت‌داری‌ دچار مشکل‌ شدند. رعایت‌ تناسب‌ این‌ اضلاع‌ در حکومت‌های‌ غربی‌ و مسیحی‌ هم‌ قابل‌ مشاهده‌ است‌. اکنون‌ آمریکا از جمله‌ کشورهایی‌ است‌ که‌ در آن‌ دین‌ و سیاست‌ از هم‌ جدا نیستند، ولی‌ حوزه‌ فعالیت‌ دینی‌ و حوزه‌ فعالیت‌ سیاسی‌ مناسبات‌ ویژه‌ خود و مرز مناسبی‌ دارند. یکی‌ از مشکلات‌ ما این‌ است‌ که‌ اضلاع‌ این‌ مثلث‌ را درست‌ ترسیم‌ نمی‌کنیم‌.
+ نوشته شده توسط م.ح در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت |
سیاسی
دکتر محمد شریف*
چه‌گونه می‌توان تمامی انسان‌ها را به پذیرش مفهوم یکسانی از حقوق بشر سوق داد؟ اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر چنین داعیه‌ای دارد. این سند بر آن است که حداقلی از حقوق را تعریف‌کند که انتساب عنوان بشر به یک موجود، مستلزم برخورداری این پدیده از آن‌ها باشد. تلاش تمامی انسان‌دوستان و فعالان حقوق بشر نیز در راستای تعمیم حقوق مندرج در این اعلامیه به تمامی مصادیق عنوان فوق یعنی "بشر" است.


با این‌حال اگر با این‌نکته موافق باشیم که "هر جا جامعه‌‌ای هست، حقوق هم هست"، به‌ناچار باید این نتیجه را نیز بپذیریم که حقوق به‌مثابه قاعده‌ی رفتار اجتماعی، مولود جامعه و برای ساماندهی آن است. پس اگر جوامع بشری از عام‌ترین قواعد حقوقی برداشت‌های ناهمگونی داشته باشند و برخی از آن‌ها با برداشت‌عام فوق از حقوق مندرج در اعلامیه‌ناسازگار باشند، چون نظام‌های حقوقی، مولودِ رایج‌ترین اراده‌ی اعضای جامعه‌ای ویژه است، به‌ناچار باید آن جامعه‌ای را مُحَقق قلمداد‌کنیم که قاعده‌ای برای رفتار مألوف اعضا وضع‌کند که با اراده‌ی مشترک اعضا هم‌آوا و همساز باشد نه با قواعد مندرج در اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر.
ادعای فوق از سوی قایلین به نسبی‌بودن حقوق بشر ترویج می‌شود. آنان که به سرشت مشترک حقوق مندرج در اعلامیه باور دارند، دیدگاه خود را براین‌دلیل استوار می‌نمایند که سیر تکاملی جوامع بشری علی‌رغم نسبیت آن‌ها در گونه‌های مختلف این جوامع، در گام معینی از تکامل به پذیرش حقوق مندرج در این سند بنیادین واصل می‌گردند. به‌نظر می‌رسد که جامعه‌شناسان نیز بر این نکته اجماع دارند؛ یعنی با درک واقعیت مسلط بر نسبی‌بودن حقوق بشر و تأیید آن، سرشت و ذات تمامی انسان‌ها را آن‌گونه توصیف می‌کنند که سیر تکاملی تمامی جوامع در مرحله‌ی معینی از تکامل اجتماعی، اقبال به اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر به‌عنوان حداقلی از حقوق برای تمامی انسان‌ها، خواهدبود.
اگر فرضیه‌ی فوق را ثابت‌شده انگاریم، باز این پرسش که: سیر تطور جوامع بشری چه‌گونه پذیرای برداشت‌های ناهمگون از حقوق متعلق به اعضا گردیده است؟، پابرجاست.
آیا می‌توان فرایندی برای شکل‌گیری این سیر و تحولات آن ترسیمنمود؟ این نوشتار درصدد بحث درباره‌ی جزئی از سیر فوق است و به شکل‌گیری حق شهروند‌بودن به‌مثابه عاملی مؤثر در ایجاد برداشت‌های ناهمگون با حقوق مندرج در سند بنیادین حقوق بشر، یعنی اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر می‌پردازد تا بتوان، پدیده‌ای تحت عنوان "شهروند جهانی" به‌مثابه نقطه ادراک واحد و مشترک از اعلامیه را توصیف‌کرد و آن‌را به تمامی انسان‌ها تعمیم داد. چه‌گونه می‌توان "شهروند" را تعریف نمود تا در پرتو آن بتوان تخصیص آن‌را به گروهی از انسان‌ها نمایش داد و خروج برخی از مصادیق انسان از حوزه‌ی آن‌را نشان داد؟ اگر شهروند را از حیث واژه‌شناسی تعریف نموده و آن‌را معادل citoyen مشتق از شهر cite بشمریم که از واژه‌ی civitas می‌آید، می‌توان نتیجه‌گرفت که شهروند به آن‌گروه از جامعه گفته می‌شود که از حقوقی از قبیل مشارکت در تدوین قواعد رفتار اجتماعی برخوردار است. به‌این‌ترتیب به آن گروه از اعضای جامعه که بدون این‌که در تدوین قانون مشارکت داده شوند، مکلف به اطاعت از آنند، شهروند خطاب نمی‌گردد. گروهی از جامعه‌شناسان، دسته‌ی اخیر از اعضای جامعه را تحت عنوان "رعیت" قرار می‌دهند و گروهی دیگر از عنوان "شهروند محق" در برابر "شهروند مکلف" یاد می‌کنند تا تفکیک بین این دو طیف از اعضای جامعه را نشان ‌دهند. جوامع توسعه‌یافته‌ی فعلی، تفکیک فوق را منحصراً در حیطه‌ی "تبعه‌بودن" و "بیگانه‌بودن" می‌پذیرند و حقوق سیاسی را که مشارکت در انتخابات مجالس قانون‌گذاری وجه ممتاز آن است، مختص شهروندان برمی‌شمرند و این بهره‌مندی از حقوق شهروندی را مولود حاکمیت مولود می‌دانند که خاص اتباع دولت–کشور است؛ یعنی اشخاصی که صاحب حق حاکمیت‌اند و در پرتو این حق، چه‌گونگی اداره‌ی جامعه را از طریق قراردادی که به آن قانون اساسی گفته می‌شود، معین می‌نمایند و به‌موجب این قرارداد، گروهی را از بین خود برمی‌گزینند و زمام اداره‌ی جامعه را برای مدتی معین به آنان می‌سپارند. در این جوامع، بیگانگان از سایر حقوق که مولود رابطه‌ی شهروندی نیست، بهره‌مندند.
در جوامع غیرمتکامل، وضعیت به‌گونه‌ای دیگر بود. مفهوم شهروندی در یونان قدیم به‌گونه‌ای که ارسطو آن‌را توصیف می‌کند، نموداری از دموکراسی است که در معیارهای فعلی عنوان "دیکتاتوری اقلیت" به‌خود می‌گیرد. شهروندهایی که ارسطو توصیف می‌کند، برده‌دارانی بودند که اکثریت جامعه را فاقد حقوق سیاسی برمی‌شمردند. مرتضی راوندی در کتاب تاریخ تحولات اجتماعی (مجموعه‌ی سه جلدی، صفحه‌ی 57) می‌گوید: "از چهارصدهزار سکنه‌ی آتن، تنها چهل‌هزار تن در مجمع شرکت می‌کردند و از هر چهارهزار نفر تنها سه نفر به نحو مؤثری در کار جمعیت و سیاست دخالت می‌کردند." برده در یونان باستان مانند سایر جوامع برده‌دار بخشی از املاک مالک بود و مانند کالا در معرض معامله قرار داشت. در این جوامع، زنان از حقوقی که با مفهوم شهروندی گره می‌خورد بهره‌ای نداشتند و حق شهروندی منحصر در مردان بود. ویل دورانت در جلد دوم تاریخ تمدن (صفحه‌ی 110) راجع به یونان باستان، شهر "کورنت" یا "کورنیتوس" را ثروتمندترین و مترقی‌ترین شهر یونان معرفی می‌کند. او در سال 480 قبل از میلاد، تعداد بردگان را در برابر آزادگان در کورنت، شصت‌هزار تن در برابر پنجاه‌هزار تن می‌داند. چنان‌چه از این تعداد آزادگان، تعداد زنان را نیز که از حقوق شهروندی محروم بودند کسرکنیم و همچنین به این نکته نیز بیندیشیم که سن مردان آزاد جهت بهره‌مندی از حقوق شهروندی در مقایسه با جوامع امروزی بسیار بالا بود، می‌توانیم به نسبت واقعی شهروند و سایر مردم دست یافته و مفهوم شهروندی را در این جوامع درک‌کنیم. ویل دورانت درعین‌حال می‌گوید که وفور نسبی آزادگان کورنت نسبت به بردگان در یونان بی‌سابقه بود.
ویل دورانت در توصیف جامعه‌ی رومی (تاریخ تمدن، جلد 3، ص 464 تا 469) شرایط شهروند شمرده‌شدن و وضعیت بردگان را بیانمی‌کند. او می‌گوید: "غلام تحت سرفصل مال می‌آمد. غلام نمی‌توانست مالک چیزی شود یا ارث ببرد یا چیزی وصیت‌کند. غلام نمی‌توانست قانوناً ازدواج‌کند. فرزندان غلام نیز عموماً غیرمشروع تلقی می‌شدند و فرزندان کنیز غلام محسوب می‌شدند، ولو پدرشان آزاد بود."
با این‌حال توجه به رابطه‌ی بین شهروندان با زمامداران در تمدن‌های یونانی و رومی که در دوره‌های تاریخی پس از اضمحلال تمدن‌های مزبور در اروپا و شکل‌گیری امپراتورهای اروپایی نیز سیر تکاملی ویژه‌ی خود را ادامه داد، پرداختن به حقوق شهروندی و استمرار این سیر تا اعلامیه‌ی استقلال آمریکا و قوانین اساسی جمهور‌ی‌های فرانسه پس از انقلاب کبیر، از اهمیت زیادی برخورداراست. این اهمیت به‌ویژه از این حیث شایان دقت است که همین سیر تکاملی منتهی به صدور اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر می‌گردد و حقوق شهروندی به‌مفهوم شکل‌گرفته در سیر تکاملی مزبور را به وصف "حقوق بشر" متصف می‌نماید و به آن خصلت جهانی می‌دهد و به بشر، بدون توجه به اروپایی، آسیایی یا آفریقایی بودن او، بدون توجه به نژاد او، دین او، جنسیت او یا رنگ پوست او و همچنین هرگونه وجوه تفکیک یا تبعیض دیگری می‌نگرد.
اگر حقوق را بیان‌گر عام‌ترین اراده‌ی اعضای بشری در جوامع متکامل فعلی بدانیم و از این حیث عامل تعیین‌کننده در تعیین قاعده‌ی‌رفتار اجتماعی را ارزش‌های محصول جامعه برشمریم، به‌لحاظ تفاوت‌های آشکار و اساسی در این ارزش‌ها، باید سیر تکاملی منتهی به پذیرش اراده‌ی عام اعضای جوامع بشری در تشکیل قاعده‌ی رفتار را با توجه به نحوه‌ی تأثیرپذیری ناهمگون هر یک از این جوامع از عوامل متعدد اعم از جغرافیایی، اقتصادی و بالما~ل سیاسی و فرهنگی بررسی نماییم. تنها از طریق نگرشی این‌گونه می‌توان به علت صدور اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر در فرایند توسعه‌ی تکاملی تمدن غربی دست یافت. به‌این معنا ‌که از طریق بررسی با چنان نگرشی می‌توان به چرایی این نکته دست یافت که هم از حیث فلسفی و هم تاریخی علی‌الاصول اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر را باید در استمرار آن سیر تکامل اجتماعی قرار داد که در یک نقطه از تاریخ به‌صدور منشور کبیر (1215 میلادی) در انگلستان، اعلامیه‌ی حقوق بشر و شهروند (1789 میلادی) در فرانسه، منشور حقوق شهروندان (1791 میلادی) در آمریکا و نهایتاً اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر (1948 میلادی) توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد انجامید و امروزه از جهان‌شمولی بشر نیز حمایت می‌کند. این بیان ضرورتاً به این معنا نیست که تمدن غربی همواره و از ابتدا پرچم‌دار توسعه‌ی تکاملی منتهی به صدور اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر بوده، بلکه با این تعبیر همراه است که این توسعه‌ی تکاملی به چنین فرایندی انجامیده است. درعین حال با چنین ملاحظه‌ای می‌توان به این نکته نیز اندیشید که چون نحوه‌ی بهره‌مندی اعضای جامعه از حقوق انسانی کم‌و‌بیش با اراده‌ی زمامداران جامعه گره خورده بود، لذا به‌ناچار در حوزه‌ی اقتدار زمامداران تفسیرمی‌شد و بنابراین تا زمانی نه‌چندان دور (و حتی در برخی از جوامع فعلی) حقوق‌بشر را باید در همان حوزه‌ی حقوق شهروندی یافت. به این معنا که زمامداران تلاش می‌کنند نحوه‌ی برخورد با اتباع خود را در محدوده‌ی سرزمینی خود و بر پایه‌ی نظام حقوقی ملی که گاه متأثر از اراده‌ی زمامدار است، تعیین‌کنند. از این‌رو، پرداختن به جایگاهی که زمامدار (شاه، امپراتور، سلطان، خلیفه و...) در رابطه با حقوق‌شهروندان برای خود تعریف می‌کند، در تعیین مسیر تکامل رشدیابنده‌ی حقوقی شهروندی و در تأمل در باب فرضیه‌ی فوق یعنی قرارداشتن اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر در دنباله‌ی تمدن غربی، اهمیت دارد. همچنین تحلیل رابطه‌ی بین زمامدار و اعضای جامعه نشان می‌دهد که اگر زمامدار دلیل وجودی خود را به مبادی غیرزمینی و ایدئولوژیک پیوند زند، چه‌گونه این وضعیت، روند رشدیابنده‌ی گسترش حقوق بشر را به‌لحاظ محرومیت اعضای جامعه از حقوق شهروندی و به‌ویژه حق انتخاب آزادانه‌ی زمامداران، کند می‌سازد. از زاویه‌ی دیگر در پرتو تحلیل فوق، رابطه‌ی بین حقوق شهروندی و حقوق بشر از نظر عام و خاص بودن این رابطه و همچنین احتمال مغایرت و تعارض بین برخی از مصادیق حقوق شهروندی نسبت به آن‌ها علی‌رغم عدم مطابقت آن‌ها با موازین حقوق بشر، قابل تبیین خواهد بود.
وضعیت حقوق فردی و آزادی‌های عمومی در تمدن رومی و یونانی مورد بحث قرارگرفت، حال به این نکته می‌پردازیم که اقلیتی که در تمدن‌های مزبور از حقوق فوق بهره‌مند بودند، چه تعاملاتی با حکومت و نهاد زمامدار برقرار می‌کردند.
در تمدن‌های یونانی و رومی، زمامدار منصب شاهی را با مبادی دینی مرتبط می‌ساخت و از این حیث با تمدن‌های شرقی اعم از تمدن پارسی یکسان بود. با این‌حال در تمدن‌های یونانی و رومی هرچند منصب زمامدار منبعث از اراده‌ی‌الهی شمرده می‌شد و منصب شاهی و تعلق آن به شخص حقیقی زمامدار، حق الهی به‌حساب می‌آمد، لیکن اقلیتی که از حقوق عمومی بهره‌مند بودند نیز برای حقوق خود منشأ الهی قایل بودند. این ویژگی موجب می‌شد که اگر زمامدار درصدد انکار حق الهی اقلیت برمی‌آمد، مشروعیت خود را در معرض تردید قرار می‌داد؛ زیرا حقوق عمومی اقلیت صاحب حق نیز منشأ الهی داشت. با تأمل در چنین تعاملی بین اقلیت بهره‌مند از حقوق عمومی و زمامدار، می‌توان فرایند تکامل آن‌را در نظام حقوقی اروپایی بررسینموده و به‌علت دست‌آوردهای آن پی‌برد و به‌طور مثال ریشه‌ی درج اصول 133 و 135 را در اعلامیه‌ی حقوق بشر و شهروند (1793 میلادی، فرانسه) درک‌کرد. در اصل 133 اعلامیه‌ی مزبور، مقررگردیدهاست: "مقاومت در برابر ستم، نتیجه و ناشی از سایر حقوق انسانی است" و در اصل 135 همان اعلامیه درج شده است: "هنگامی که حکومت حقوق مردم را مورد تجاوز قرار دهد، شورش برای همه یا بخشی از مردم در زمره‌ی مقدس‌ترین حقوق و واجب‌ترین تکالیف است." ملاحظه می‌شود که درج اصول فوق در اعلامیه‌ای که در سال 1793 میلادی صادر‌شده، خلق‌الساعه نبوده است، بلکه استمرار منطقی وضعیتی است که وجدان عمومی جامعه‌ی اروپایی از دیرباز با آن خو گرفته است. استاد فقید حقوق عمومی کشور ما دکتر قاضی در اثر ارزنده‌ی خود، "بایسته‌‌های حقوق اساسی( "صفحه‌ی 133)، حین اشاره به اصول فوق می‌گوید: "اساس تدوین مواد و اصول موضوعه در زمینه‌ی حقوق فردی، محدود‌کردن ماهیت توسعه‌طلب و احیاناً ستم‌گر قدرت است که اگر بی‌مهار و سد و بند رها شود ممکن است فرد را که غایت اصلی‌قوانین است، فدای مصلحت و امیال قدرت سیاسی کند." پیشینه‌ی فوق در تمدن پارسی و در سلسله‌ی هخامنشی با غنای بیش‌تری نسبت به تمدن یونانی وجود داشته است. فریدون جنیدی صاحب کتاب "حقوق بشر در جهان امروز و حقوق جهان در ایران باستان( "ص199) این دیدگاه را طرح می‌کند که ابداع پدیده‌ی شهروندی ریشه در این واقعیت دارد که در تمدن یونانی همه‌ی مردم از حقوق عمومی بهره‌مند نبودند و این حق، محصور در اقلیتی بوده که واجد این حقوق محسوب می‌شدند و فقط آنان "شهروند" شمردهمی‌شدند. این پژوهش‌گر می‌گوید: "در یونان باستان تنها گروهی اندک از شهریان از حقوق زندگی برخوردار بوده‌اند و واژه‌ی شهری‌گری یا تمدن نیز از همین بداندیشی (نقص اجتماعی) پیدا شده است؛ و گرنه در ایران باستان پیش از وجود یونان، چون هیچ‌گونه دیگراندیشی درباره‌ی مردمان یک روستا با شهر یا پایتخت نبوده است، این واژه پدیدار نشد. چنان‌که پاژنام "کدخدا" هم برای مرد خانه، هم برای بزرگ ده، هم برای پادشاهان و هم برای شاهنشاه به‌کار می‌رفته است." طبقاتی‌شدن جامعه‌ی ایرانی و تخصیص حقوق به اقلیت جامعه در ایران را منتسب به روزگار ساسانیان می‌نمایند که روحانیان زرتشتی قدرت فراوانی کسب‌کرده، جامعه‌ی ایرانی را طبقاتی نموده و حقوق عمومی را به اقلیتی از مردم تخصیص می‌دادند. این نقیصه بعدها و بهویژه در روزگار صفویان به‌شدت نهادینه می‌شود و مبنای پدیده‌ای می‌گردد که از آن به‌عنوان "استبداد ایرانی" یاد می‌شود. از حیث الهی برشمردن منصب شاهی در تمدن پارسی، می‌توان به اساطیر ایرانی و به‌ویژه اسطوره‌ی هفت‌خوان رستم که فردوسی آن‌را به نظم کشانیده، اشاره نمود. فردوسی در این اسطوره می‌گوید که پس از آن‌که کیکاوس شاه کیانی به‌لحاظ بی‌خردی، اسیر دیوان می‌گردد و رستم پهلوان ایرانی جهت خلاصی او فراخوانده می‌شود، خردمندان از او می‌خواهند که خود بر منصب شاهی جلوس‌کند. رستم پس از عدم پذیرش، این پیشنهاد را مستند به این امر می‌کند که او از نژاد شاهان نیست و فره‌وهر فره‌ی زمامداری را به او عطا ننموده است. تعمیم حقوق شهروندی از اقلیت جامعه‌ی اروپایی به تمامی اعضای جامعه‌ی سنتی است که اولین‌بار ژاکوبن‌های چپ در استمرار انقلاب فرانسه مطرح نمودند. سرکوب ژاکوبن‌ها در خلال سال‌های 1790 به بعد، اندیشه‌ی برابری را در اروپا گسترش داد و مارکس آن‌را به‌صورتی سیستماتیک برنامه‌ریزی کرد. مارکس خروج از افق حقوق بورژوایی را شرط تعمیم حقوق شهروندی می‌دانست و شعار "به اندازه‌ی توانایی، کار و به اندازه‌ی نیاز، برداشت" را طرح‌کرد (مجموعه آثار، جلد 21، صفحات 15 به بعد.) تأمل در باب الهی‌بودن منصب شاهی در ایران باستان و پذیرش آن از سوی جامعه‌ی ایرانی نشان می‌دهد که چه‌گونه حق شهروندی در عین اقبال عمومی در جامعه‌ی موضوع آن حق، می‌تواند نافی موازین حقوق بشر قرارگیرد. پذیرش حق وتو مندرج در منشور ملل متحد از سوی دول عضو جامعه‌ی بین‌المللی، نماد استمرار نابرابری در جهان امروز است. تحلیل این نابرابری و توجیه آن در پرتو ملاحظه‌ی نظم سیاسی بین‌المللی و نظم حقوقی بین‌المللی میسر است که نیاز به بررسی مستقلی دارد و در این مقاله مجال پرداختن به آن فراهم نیست. مطالعه‌ی روند تکامل در اروپا نشان می‌دهد که مبنای فکری دولت متمرکز که توسط هابز در اثر معروفش "لویاتان" طرح شده، در فرایند امحاء فئودالیسم و افول آن و آغاز شکل‌گیری دولت سرمایه‌داری عملی شده است. این فرایند همچنین در جریان جهانی‌شدن سرمایه،‌مبنای تبدیل حق تعمیم‌یافته‌ی شهروندی و رهایی آن از تخصیص این حقوق به قشر ممتاز جوامع اروپایی، به‌حقوق بشر گردید و در اوج آن می‌توان به اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر نگریست. این‌که گفته می‌شود اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر بر ریشه‌ی فرهنگ غربی رشد کرده است، خود ریشه در این فرضیه دارد که مبنای نظری اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر را در وهله‌ی نخست تعمیم حقوق شهروندی به تمامی اعضای جوامع اروپایی و در وهله‌ی بعد تعمیم این حقوق به تمامی افراد بشر و خروج آن از سرزمین‌های اروپایی، تشکیل می‌دهد. در تردید درمورد این فرضیه، این پرسش قابل طرح است که آیا نظام حقوقی اسلام به‌عنوان یکی از پنج نظام حقوقی جهان، مروّج برابری تمامی افراد بشر در بهره‌مندی از حقوق شهروندی در جوامع اسلامی و سپس ترویج آن در سراسر گیتی نبوده است؟ مطالعه و بررسی آیات متعدد قرآن کریم، سیره‌ی نبوی و احکام مندرج در نهج‌البلاغه و سایر کتبِ مبنایی نظام حقوقی اسلام، مبین اعتقاد به برابری انسان‌ها در بهره‌مندی از حقوق عمومی است. آیاتی از قبیل: "هو‌الذی ‌انشاکم من نفس واحده، آن خدایی است که شما را از یک نفس آفریده است، 98– انعام" یا "یا ایها ‌الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده، ای مردم به پروردگارتان تقوا بورزید، آن‌که شما را از یک نفس آفریده است، 1– نساء" یا "انما المؤمنون اخوه، جز این نیست که مردم با ایمان با یکدیگر برابرند، 10– الحجرات" یا "من قتل نفساً بغیر نفساً او فساد فی ‌الارض فکانما قتل الناس جمیعاً، 32– مائده" یا "و لقد کرمنا بنی ‌آدم و حملنا هم فی البر و البحر، تحقیقاً ما فرزندان آدم را تکریم نموده و آنان را در خشکی و دریا به حرکت درآوریم، 70– الاسراء" دلالت دارد که نظام حقوقی اسلام با خطاب قراردادن بنی‌آدم و تکریم آن، مبشر برابری و مساوات است. علامه محمدتقی جعفری در کتاب مقایسه‌ی حقوق بشر در اسلام و غرب (صفحه‌ی 478 به بعد) به تحلیل نظام حقوقی اسلام و تطبیق آن با نظام حقوقی غربی پرداخته است. همچنین تطبیق بند الف ماده‌ی 28 اعلامیه‌ی قاهره که در زمره‌ی اسناد معتبر حقوق بشر قلمداد می‌شود و نگرش نظام حقوقی اسلام را به حقوق بشر منعکس می‌سازد با ماده‌ی 10 اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر نیز گوشه‌ای از تطابق دو نظام حقوقی را نمایشمی‌دهد. آن‌چه در تطابق این دو نظام حقوقی قابل‌تأمل‌است این واقعیت نیز هست که نظام حقوقی اسلام از بدو شکل‌گیری، بهره‌مندی از حقوق عمومی را محصور در اقلیتی که "شهروند" شمرده می‌شوند، نمی‌نماید و تعمیم آن در کلیات (و نه در مواردی از قبیل دیه، شهادت، ارث و غیره که نابرابری در آن‌ها مبتنی بر علل دیگری شده است) به تکامل اجتماعی احاله نگردیده است. حمید عنایت در کتاب ارزنده‌ی اندیشه‌ی سیاسی در اسلام معاصر (ترجمه‌ی بهاالدین خرمشاهی، انتشارات خوارزمی، ص 223) با اشاره به دیدگاه‌های هانا آرنت در این باب می‌گوید: "قرآن انسان را قطع نظر از عقاید و پایگاه سیاسی‌اش به‌رسمیت می‌شناسد ولی واژه‌ای برای شهروند ندارد. به‌همین جهت است که مسلمانان در اعصار جدید ناگزیر شده‌اند اصلاحات جدیدی برای این مفهوم وضع‌کنند: مواطن در عربی، شهروند در فارسی، وطن‌داش در ترکی که همه واژه‌هایی نوساخته‌اند. هرقدر به‌نظر آید که حقوق سیاسی فرد در منابع قدیمی اندیشه‌ی اسلامی خوب تشریح نشده یا بد تشریح شده؛ اما از وضع خود انسان یعنی حالت پیش از اجتماعی‌اش، در قرآن به تکریم یادشدهاست؛ چنان‌چه در آیه‌‌ی سی‌ام سوره‌ی بقره "خلیفه الله فی الارض" نامیده شده است. برعکس از لحاظ رومی‌ها، کلمه‌ی لاتین "هومو" که برابر با "انسان" است، در اصل به‌معنای کسی است که صرفاً چیزی جز یک انسان نیست؛ یعنی برده‌ای بی‌حق و حقوق. مطالعه‌ی متون فوق می‌تواند تأمل در این نکته را موجب شود که در نظام حقوقی اسلام، احکامی وجود دارد که مروّج حقوق بشر است نه حقوق شهروندی به‌مفهوم عضویت در جامعه‌ای خاص و قرارگرفتن در قشر ممتاز آن جامعه.

علی‌رغم اوصاف فوق در تطبیق احکام تمدن اروپایی و تمدن‌های شرقی از حیث تعامل بین زمامدار (یا به‌تعبیری دولت در جوامع مدرن) و مردم، حق‌الهی زمامدار در جلوس بر اریکه‌ی زمامداری در هر یک از دو جامعه‌ی اروپایی (مسامحتاً غربی) و تمدن‌های شرقی، اوصاف ویژه‌ای دارد که هر یک از نظام‌های فوق را در جایگاه مستقل خود قرار می‌دهد و سهم هر یک را در اشاعه‌ی حقوق‌بشر به‌شدت متفاوت می‌سازد، که تشریح زوایای اصلی این تفکیک به‌صورت مجمل به ترتیب زیر است:

الف) ‌ریشه‌ی تاریخی دولت در تمدن اروپایی مبتنی بر دیکتاتوری است نه استبداد (Despotism) و به‌این لحاظ شهروند (به‌معنی مفهوم شکل‌گرفته در تمدن یونانی) مکلف مطلق نیست، بلکه به‌لحاظ بهره‌مندبودن از حقوق الهی که در عرض حقوق الهی زمامدار قرار می‌گیرد، مکلف نسبی است. براین‌اساس، تعرض زمامدار به حق مالکیت خصوصی، مشروعیت الهی زمامدار را به‌لحاظ نقض حق الهی مالکیت که متعلق به مردم و به مالک خصوصی است، مورد تردید قرار می‌دهد. این وضعیت در تمدن شرقی موضوعیت ندارد. زیرا مردم محق نیستند و زمامدار محق مطلق و مردم مکلف مطلق شمرده می‌شوند. رابطه‌ی مردم در این وضعیت با املاک خود ناشی از امتیازی است که زمامدار به آنان تفویض می‌کند و هرآینه می‌تواند این امتیاز را از آنان سلب نماید. مردم به حکم یک وظیفه‌ی مذهبی حق مقاومت در برابر زمامدار را ندارند و موظف به اطاعت منفعلانه‌هستند. در این نظریه پدیده‌ای به‌نام حقوق شهروندی وجود ندارد و آن‌چه است امتیاز است. امر و نهی زمامدار به‌لحاظ ارتباط با مبادی غیبی، منبع عدالت و قانون است و غایات او مشروع و منطبق با مصلحت جامعه است. مردم حتی قادر به درک مصلحت خود نیستند و بنابراین به‌طریق اولی صلاحیت انتخاب زمامدار را ندارند و علایق شخصی حاکم حتی اگر توجیه اخلاقی هم نداشه باشد، قابل انتقاد نیست. با توجه به این‌که زمامدار در نظام استبداد شرقی محق مطلق می‌شود، مسؤول مطلق نیز شمرده می‌شود، لیکن مسؤولیت زمامدار در برابر مبدأ غیبی استقرار می‌یابد نه در برابر مردم؛ زیرا مردم فاقد حق شهروندی جهت انتخاب او هستند. این‌که مردم به‌عنوان تکلیف مذهبی مطلقاً مکلف به اطاعت منفعلانه از زمامدار باشند، باعث می‌شود که از مسؤولیت نیز بری باشند؛ در آن‌صورت زمامدار عامل سعادت جامعه و مسؤول نکبت و ادبار جامعه نیز هست. وقتی مردم فاقد هرگونه حق شهروندی هستند، به ناگزیر پرهیز از سیاست (به‌معنای دخالت در اداره‌ی جامعه) را نوعی فضیلت برمی‌شمرند و آن‌را دلیل تقوا ارزیابی می‌کنند و سیاست به مفهوم فوق را امری دنیوی می‌دانند که شخص را از معنویات و اندیشیدن به امور اخروی باز می‌دارد. ضرب‌المثل‌هایی مثل "سیاست، پدر و مادر ندارد" یا "فلانی کله‌اش بوی قورمه‌سبزی می‌دهد" یا "سری را که درد نمی‌کند، دستمال نمی‌بندند" یا بیان افتخارآمیز این عبارت که "من تا به‌حال پایم به کلانتری باز نشده است" یا حکایتی از قبیل روباه و کلاغ و قالب پنیر که در آخر آن به این نتیجه‌ی اخلاقی می‌رسیم که "لعنت به دهانی که بیهوده باز شود" همه‌وهمه مولود قرن‌ها حکومت استبداد در این سرزمین و نهادینه‌شدن محرومیت مردم از حقوق شهروندی است. این امر که مأموران حکومت و پلیس توقع دارند که مردم از آنان بترسند، این واقعیت که استعمار انگلیس در جریان ملی‌کردن صنعت نفت با هدف سلب پشتوانه‌ی مردمی از دولت ملی این شعر تمثیل‌گونه را بین عشایر لُر شایع کرده بودند که: "مهرعلی دِدِ لِتَه– نفت ملی سه چِنتَه؟" مبین این پندار است که زمامدار رابطه‌ی خود با قلمرو سرزمینی را در حکم رابطه‌ی مالک با ملک خصوصی خود می‌داند و مردم نیز پذیرای آن شده‌اند.
در چنین اوضاع و احوالی، اشاعه‌ی حقوق بشر در چنین جامعه‌ای عملی به‌شدت صعب و جانکاه است. زیرا جامعه در محق‌بودن خود در این باب مردد است و مطالبه‌ی حقوق فردی و آزادی‌های عمومی را دخالت در سیاست تعبیر می‌کند که امری دنیوی و مغایر با آموزه‌های دینی است. محمدعلی همایون کاتوزیان که پژوهش‌های ارزنده‌ای در باب استبداد دینی دارد، در یکی از پژوهش‌های خود با عنوان "فره‌ی ایزدی و حق الهی پادشاهان( "کتاب تضاد دولت و ملت، نشر نی، صفحات 73 الی 110، ترجمه‌ی: علی‌رضا طیب) می‌گوید: "زمین‌دار حق مالکیت نداشت، بلکه این امتیازی بود که دولت به او می‌داد و هرزمان می‌خواست پس می‌گرفت...... . در اروپا دولت متکی به طبقات بود و در ایران طبقات متکی به دولت. در اروپا هر چه طبقه بالاتر بود، دولت بیش‌تر به آن اتکا داشت، در ایران هرچه طبقه بالاتر بود بیش‌تر به دولت اتکا داشت. به‌این‌ترتیب دولت در فوق طبقات، یعنی در فوق جامعه قرار داشت، نه‌فقط در رأس آن...... . پدرکشی، برادرکشی، شاه‌کشی، و وزیرکشی رایج در تاریخ ایران نیز ناشی از این واقعیات بود."

ب) ‌در فرایند تکامل اجتماعی در تمدن غربی، حقوق الهی مردم به‌تدریج وصف الهی خود را از دست می‌دهد و تبدیل به حقوق طبیعی می‌گردد. نهایتاً همان حقوق الهی که در ابتدا متعلق به اقلیت جامعه یعنی شهروندان بود، همراه با دوری دولت از مبادی دینی و شکل‌گیری جامعه‌ی مدنی در اعلامیه‌ی‌جهانی حقوق بشر و به‌ویژه در هجده ماده‌ی اول درج می‌شود. در این نگرش، زمامدارِ مولود اراده‌ی‌دینی و دارای حق الهی زمامداری نیز به‌عنوان تابعی از متغیر تحولات تکاملی جامعه، تبدیل به دولت مولود اراده‌ی اکثریت جامعه می‌گردد. در شیوه‌ی استدلال هگلی، چون وجود دولت، مولود نیاز جامعه و منتزع از این نیاز است، هرآینه قانونمندی‌های حاکم بر این تحول تکاملی تغییر یابد، دولت به‌مثابه سنتز این تغییرات متحول می‌شود. انگلس با همین متد دولت را محصول جامعه در پله‌ی معینی از تکامل آن برمی‌شمرد (اقتباس از کتاب منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت.) او بر پایه‌ی همین آموزه‌ها معتقد است که جامعه‌ی اشتراکی، دولت را به‌جای واقعی آن می‌فرستد؛ به موزه‌ی‌آثار عتیق در کنار چرخ نخ‌ریسی و تبر مفرغی. تعبیر دیگر پدیده‌ی موسوم به دیکتاتوری پرولتاریا، دیکتاتوری اکثریت است؛ و مارکس دولت را عبارت از پرولتاریایی برمی‌شمرد که به‌صورت طبقه‌ی حاکمه متشکل شده است (اقتباس از کاپیتال.) پرداختن به حقوق شهروندی و حقوق بشر از منظر آموزه‌های مارکس تحلیل ویژه‌ی خود را نیاز دارد. این آموزه‌ها دیکتاتوری پرولتاریا را دموکراسی ناب برمی‌شمرد. تفسیر حقوق شهروندی در آموزه‌های مارکس، حقوقی است که دولت که همان طبقه‌ی کارگرِ متشکل است، آن‌را معین و تفریض می‌کند. سازمان بین‌المللی کار در این آموزه‌ها ابزار دولت بورژوازی شمرده می‌شود. در همین راستا حقوق بشر در راستای آموزه‌های لیبرالیستی تعبیر می‌شود.
ج) ‌برداشت‌های شایع در تمدن‌های غربی و شرقی و نگرش این دو تمدن به حقوق شهروندی و حقوق بشر و رابطه‌ی آن با دولت –که هم مخاطب اصلی اسناد حقوق بشر و هم متهم اصلی نقض آن است– در واژه‌ی "دولت" و معادل انگلیسی آن یعنی state قابل‌تأمل است. واژه‌ی دولت از ریشه‌ی دال مشتق می‌شود که به‌معنای گذرا بودن، عدم پایداری و ثبات و به‌لحاظ فانی‌بودن فاقد شایستگی جهت دل‌بستن است. به این اعتبار حقوق مرتبط با این پدیده‌ی انتزاعی نیز مشمول همان اوصاف است. واژه‌ی state در انگلیسی به‌معنای وضع مستقر و پابرجا و ماندگار است که با واژه‌های Stable به‌معنای ثبات و static به معنای ایستا قرابت دارد.
در کنار این واژه‌شناسی، تلقی زمامدار به‌عنوان اولی‌الامر (حسینواعظ کاشفی، اخلاق محسنی، لاهور، مطبع منشی، صفحات 6-5)، و تلقی خلفا به‌معنای ملوک دین، به زمامدار جایگاهی قدسیمی‌بخشید. خانم کی.اس.آن. لَمتون که از وی به‌عنوان ایران‌شناس یاد می‌کنند، در کتاب نظریه‌ی دولت در ایران (نشر گیو، تهران 1379، ص 66 و 67) از دید امام غزالی، زمامدار را شخصی می‌داند که با حمایت پروردگار از دیگران متمایز شده است. از نظر او سلطنت موهبتی است الهی که به مردان برجسته اعطا می‌شود و سلطان سایه‌ی خدا در زمین است. کی.اس.آن.لَمتون همچنین نگرش جلال‌الدین دوانی را که در عهد سلاطین آق‌قویونلو قضاوت فارس را برعهده داشته است، درخصوص رابطه‌ی مردم با زمامدار به‌این‌ترتیب بیان می‌کند که رعیت باید که با سلطان در اطاعت و انقیاد و اخلاص و وداد اقتدا کند. با این اوصاف است که استبداد ایرانی راه دست‌یابی به حقوق بشر را سنگلاخمی‌نمایاند. زمامدار محور و نماینده‌ی نظم سیاسی شمرده می‌شود که کثرت افراد جامعه از طریق او به وحدت تبدیل می‌شود؛ شخصیت حقیقی و حقوقی او یکی می‌گردد و منصب زمامداری و متصدی آن ‌که علی‌الاصول باید از هم منفک شوند و حقوق متعلق به منصب که باید از سنخ حقوقی عمومی شمرده شود و از حقوق شخصی متصدی جدا شود، وحدت یافته و مستبد منبع حق شمرده می‌شود که می‌تواند برخی از مصادیق حقوق شهروندی از قبیل حق مالکیت را به‌عنوان امتیاز به رعیت اعطا نماید و هر زمان بازپس گیرد.
این اندیشه و نهادینه‌شدن آن است که مردم ایران را از دیرباز مقید ساخته است و این انقیاد، گاه دلیل فضیلت انگاشته می‌شود.

* ‌فارغ التحصیل دکتری حقوق بین‌الملل، عضو هیات علمی دانشگاه علا‌مه طباطبایی و عضو شورای عالی نظارت کانون مدافعان حقوق بشر
+ نوشته شده توسط م.ح در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت |
سیاسی
استاد مأمون هضیبی(رحمه‌ الله‌)
برگردان از عربی: استاد محمد ملازاده_ مهاباد

پانزده مبدأ و قاعده ذیل، ‌لب ّو خلاصه‌ی مبادی و اصول «دمکراسی» مورد نظر جماعت اخوان المسلمین هستند، ‌ما به صورت علنی و صریح این مبادی را توضیح داده‌ایم و تمامی احزاب و نیروهای سیاسی مصر را به تأیید آنها به عنوان یک «پیمان ملی» دعوت کرده‌ایم چنان که این مبادی جزو برنامه‌ی انتخاباتی اخوان در نوامبر سال 1955م. نیز بودند. این مبادی پانزده‌گانه عبارتند از :


1. اعتراف تام به این که تنها مردم مصدر و منشأ تمامی اختیارات و سلطه می‌باشند تا آنجا که هیچ حزب و جماعت و سازمانی حق احراز سلطه و فرمان بر مردم را ندارد، ‌ مگر آنکه مردم خود آن را به این منصب گمارده یا این حق را به او سپرده باشند.
2. التزام و احترام برای قوانین و دستوراتی که دولت مردمی از طریق انتخابات سالم عمومی انها را تصویب می‏کند.
3. تأکید بر آزادی ابراز عقیده و رأی.
4. تأکید بر آزادی انجام و اقامه‏ی شعائر دینی برای پیروان همه‌ی ادیان آسمانی موجود در کشور.
5. تأکید بر آزادی آراء و اعلام آن و دعوت سالم به آن، ‌در چارچوب نظام و قوانین عمومی کشور و پایه های اساسی جامعه.که در باب اول قانون اساسی کشور آمده‌اند و آزادی فعالیت رسانه های گروهی مختلف چون «تلویزیون، ‌ رادیو، ‌ویدئو، ‌کتب، ‌روزنامه، ‌ مجلات و...»برای تحقق بخشیدن به آزادیهای اجتماعی مندرج در قانون جزو ضروریات است.
6.تأکید بر آزادی تشکیل احزاب و سازمانهای سیاسی و این که هیچ تشکل اداری و کشوری حق مداخله در امور آنها را ندارد.و تنها مرجعی که صلاحیت صدور حکم ممنوعیت فعالیت حزب را دارد قوه‌ی قضائیه است.که آنهم باید از استقلال تامّ برخوردار باشد و هیچ اهرمی حق فشار بر آنرا ندارد و یگانه مرجع تشخیص مسائل مخالف با آداب و نظام عمومی کشور و پایه های اساسی جامعه‌ی قوه‌ی قضائیه مستقل است و تنها قوه‌ی قضائیه صلاحیت دار دتشخیص دهد فلان کار مخلّ نظام کشور یا جزو اعمال خشونت است.
7. تأکید بر آزادی اجتماعات مردمی، ‌و دعوت به آن، ‌ و مشارکت در آن، ‌ در چار چوب حفظ سلامت و امنیت جامعه و عدم اخلال در نظم عمومی و اجتناب از به کار گیری اسلحه یا تهدید به وسیله‌ی آن و حمل آن.
8. تأکید بر آزادی راهپیمائی مسالمت‌آمیز.
9. تأکید بر اینکه اقشار مختلف مردم حق دارند از طریق انتخابات صحیح و سالم و آزاد نمایندگان خود را انتخاب و به مجلس بفرستند و هر چند سال یکبار انتخابات صورت گیرد و این که قانون انتخابات شامل ضمانتهای باشد که حق هیچ کس پایمال نشود و سلامت آن را تضمین نماید.
10. تضمین حقوق کلیه‌ی هم‌وطنان جهت احراز پست نمایندگی مجلس شوری در صورتی که واجد شرایط عمومی مندرج در قانون اساسی باشند.
11. حفظ حق تمامی هموطنان اعم از زن و مرد، ‌ جهت مشارکت در انتخابات مجلس شوری هرگاه واجد شرایط قانونی باشند.
12. تضمین استقلال قوه‏ی قضائیه در همه‌ی درجات و تمامی اجرائیاتش و و ضع شروط شفاف و روشن جهت دور نگاه داشتن آن از هر گونه اعمال مداخله و سلیقه‏ی شخصی و جناحی و اینکه هیچ کسی جز در حضور قاضی محاکمه نشود و تمامی محاکمات و دادگاههای ملغی اعلام شوند و تشکیل دادگاه‏های نظامی فقط برای افراد مسلح صورت گیرد.
13. بین اتهام و تحقیق باید فاصله و جدائی به وجود آید، ‌ و باید، ‌حق گرفتن وکیل برای همه‌ی افراد جامعه محرز باشد و این وکیل هم باید مستقل عمل نماید، ‌نه زیر نظر دادگستری.و هر کس که به عنوان احتیاط بازداشت می‏شود حق دارد علیه بازداشت خویش از تمام دستگاههای قضائی شکایت کند.
14. نیروهای مسلح به هیچ وجه نباید در امور سیاسی دخالت نمایند، ‌ زیرا هدف از تشکیل این نیروها حفاظت از حریم مملکت در قبال هجوم بیگانگان است و دولت به هیچ عنوان حق استفاده از آنها را به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در جهت مقاصد و تحمیل سلطه و اراده‏ی خویش ندارد. و حق ندارد از آنها به عنوان ابزاری برای تهدید مردم و سلب آزادی‏های آنان استفاده کند. وزیر دفاع هم باید همانند بقیه‌ی وزیران یک فرد سیاسی و غیر نظامی باشد.
15. باید وظایف پلیس و بقیه‌ی دستگاه‏های امنیتی کشور محدود باشد و چهارچوب آن را قانون تعیین کند و باید وظیفه آنها به حفظ و امنیت کشور و جامعه محدود گردد. دولت به هیچ عنوان حق ندارد نیرو های انتظامی و دستگاه امنیتی کشور را به ژاندارم خود تبدیل کند. و در راستای حفظ سلطه خویش و قلع و قمع مخالفان و ایجاد جو رعب و وحشت آنها را به استخدام خود در آورد. باید قوانینی تدوین شود که چهار چوب کار این دو نیرو را مشخص گرداند و آنها را از دخالت در کارهای مردم و جمعیتهای عمومی و انتخابات و...منع نماید.
در خاتمه می‌گویم این کتاب «قرآن »، ‌«قانون و دستور زندگی ماست» ما در اوج قوت و عزت ایمانی آن را بر فراز سرمان به اهتزاز در می‌آوریم. و با التزام به مبادی آن و احکام و شریعتمان و ایمان به اینکه «تنها اسلام یگانه راه‌حل اساسی است »به میدان می‌آییم و به اذن و توفیق خداوند به اندازه‌ی یک تار مو هم از این عقیده و باور منحرف نخواهیم شد.


« رَبَّنَا افْتَحْ بَینَنَا وَ بَینَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَیرُ الْفَاتِحِینَ »
+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت |
سیاسی
نویسنده : اندرو لی باترز
برگردان از انگلیسی: یحیی پیرانی
منبع : مجله تایمز

شادمانی‌ای که در چهره‌های مردم شهر اربیل، مرکز منطقه کردنشین خود مختار شمال عراق، زمانی که شاهد فرود آمدن هواپیماهای مسافربری هستند من را به یاد ساکنان برلین در زمان محدودیت پروازی می‌اندازد.
فرودگاه بین‌المللی شهر اربیل که بعد از سقوط رژیم صدام حسین ساخته شده است، برای کردها نمادی است از پایان یافتن دوران سرکوب و فشار و انزوای آنان به عنوان یک اقلیت قومی. و اکنون مناطق کردنشین برخلاف بقیه مناطق عراق درهایش را بر روی سرمایه‌گذاران خارجی باز کرده است.


در حالی که مسافرانی که به بغداد سفر می‌کنند باید فرودهای غیرمعمول و ناگهانی را تحمل کنند تا از حمله احتمالی موشک‌های زمین به هوا در امان بمانند، ‌ سفر به اربیل به اندازه‌ای امن است که در هواپیمایی که با آن به آنجا سفر کردم، من تنها کسی بودم که جلیقه ضد گلوله پوشیده بود. زمانی که به آنجا رسیدم شاید بزرگترین مشکلم هزینه 50 دلاری تاکسی برای یک مسیر 10 دقیقه‌ای و پیدا کردن اتاقی در یکی از هتل‏های شهر بود.
زندگی بدین گونه است در کردستان، در آخرین برج پایدار در میان سرمایه‌گذاری‌های متلاشی شده ایالات متحده در عراق، البته با توجه به اینکه پایداری و ثبات در عراق امری است نسبی. با وجود اینکه باندهای پرواز این فرودگاه برای هواپیماهای مسافربری غول‌پیکر طراحی شده است، اما در حال حاضر عمدتا برای هواپیماهای جنگی ایالات متحده استفاده می‌شود، ‌و قسمتی از آن نیز بخاطر آن است که در میان شرکت‌های هواپیمایی غربی تنها خطوط اتریشی است که شهامت لازم را برای فرود آمدن در آنجا دارد و مابقی پروازها از آن شرکت‌های بی نام و نشان و دارای اسامی چون قالی پرنده و یا شرکت‌های هواپیمایی خاورمیانه‌ای مانند خطوط هوایی عراق است که اغلب آنان نیز قابل اطمینان نیستند، ‌ بسیاری از مسئولان رسمی خطوط هواپیمایی عراق عربهای بعثی هستند که تعمدا پروازها را به تاخیر می‌اندازند. و پروازهای به مقصد یا مبدا ترکیه نیز، به محض کوچکترین مشاجره‌ی سیاسی میان رهبران کرد و ترک لغو می‌شود و البته همه پروازهای ورودی و خروجی به مناطق کرد نشین عراق تا کنون نیز ملزم به دریافت مجوز رسمی از سازمان هواپیمایی کشوری عراق و نیز پایگاه هوایی آمریکا در قطر هستند. ‌
کردهای عراق از سال 1991 که به کمک ایالات متحده این منطقه را پرواز ممنوع اعلام کردند و نیروهای صدام را از شمال بیرون رانده اند کنترل مناطق خود را بدست دارند. اما اکنون که چهار سال از آزاد سازی مناطق دیگر عراق می‌گذرد کردستان عراق یک بحران هویتی را تجربه می‌کند. از یک سو بسیار نادر است که منطقه‌ای از خاورمیانه که دارای ذخایر نفتی غنی باشد توسط یک حکومت سکولار متعهد به اصلاحات سیاسی و اقتصادی اداره شود و از سوئی دیگر این منطقه کوچک محصور در خشکی متاسفانه جزئی از یک کشور در گیر جنگ است و همسایگانی غیر دوست آن را احاطه کرده اند. با وجود نشانه‌های عدم آرامش در منطقه، ‌ سرنوشت کردستان خواه به حیات خود به عنوان تجربه موفقی که دیگر مناطق عراق از آن الگو بگیرند ادامه بدهد و یا درگیر خشونت‌های مناطق دیگر عراق شود، ‌ حل نشده باقی خواهد ماند، ‌ و این امر بیش از این که به اتفاقاتی که برای کردها می‌افتد بستگی داشته باشد به میزان اتفاقاتی که در عراق تقریبا از کار افتاده خواهد افتاد بستگی دارد.
برای رهبران کاخ سفید، ‌ سؤال اساسی این است که تا چه زمان می‌توان کردها را متقاعد به باقی ماندن به عنوان جزئی از عراق موحد نگه داشت؟ در حالی که اکثریت غالب کردها مایل به جدا شدن از عراق و تشکیل دادن دولت مستقل هستند. تا کنون رهبران کرد نیروی سازنده‌ای در یکپارچه نگه داشتن عراق و کمک بزرگی برای تدوین قانون اساسی عراق بوده اند که علی رغم اعطای قدرت بسیار به نیروهای محلی، ‌عراق را به عنوان کشوری دارای نظام فدرالی حفظ می‌کند. در حکومت جدید عراق کردها در بالاترین رده‌های حکومتی مانند ریاست جمهوری، وزارت امور خارجه و معاون نخست وزیر حضور دارند.
اما جای شک است که این روند همکاری ادامه یابد. هر چه بیشتر عراق وارد جنگ فرقه‌ای شود بیشتر کردها خواهان جدا شدن از آن خواهند شد، که البته تلاش آنها برای این جدایی با گسترش دادن دامنه‌ی استقلال سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی همراه خواهد بود. حتی با فرض این که کردها به ناگاه دست از تجزیه کامل از عراق بردارند، ‌عجز حکومت بغداد ممکن است صبر آنها را به سر آورد و منجر به تصمیم گیری مستقل آنها شود که در آن صورت کردها بدون شک می‌توانند که نبردها و برخوردهای جدیدی را در عراق به راه اندازند.
انفجاری ترین نقطه بحران، ‌کرکوک است، ‌شهر نفت‏خیز مورد اختلافی که کردها ادعای آن را دارند. همانطور که رهبر اقلیم کردستان مسعود بارزانی در طی مراسم تودیع زلمای خلیلزاد، سفیر سابق امریکا در عراق، ‌در 22 مارس اشاره کرد "صبر ما بی‌نهایت نیست، پس چه بر سر عراق خواهد آمد اگر صبر ما تمام شود ؟"
زمانی که برای اولین بار در اگوست 2004 برای فرار از گرما و خشونت‌های بغداد به مناطق کردنشین شمال سفر کردم، منطقه به اصطلاح سوئیس عراق در نگاه اول ناامید کننده بود، ‌تابستان در دشت‌های مرتفع اربیل به همان قدر سوزان بود اما به هر صورت کردستان پناهگاه خوبی به حساب می‌آمد. در حالی خبرنگاران در بغداد استخدام محافظان شخصی و نصب گاردهای محافظ برای محوطه‌هایشان را آغاز کرده بودند، ‌به سمت شمال در اربیل من به عنوان یک گردشگر آمریکایی به راحتی می‌توانستم شهر را بگردم. تهیه گزارش‌های خود را با قدم زدن در خیابان شهر، عصرهای خود را در مزارع جو و شبهای خود را بر روی پشت بام خانه‌ها می‌گذراندم. و بدون شک شنیدن صدای جیرجیرک‌ها در هوای خنک شب بسیار خوشایندتر از بیدار شدن از خواب با صدای شلیک کلاشینکف است.
‌طبیعتاًٌٌٌَُِّْ از آن زمان تاکنون تفاوت‌ها میان کردستان و دیگر مناطق عراق چشمگیرتر و محسوس‌تر شده است.
دشتهای لم یزرع نیمه‌بیابانی اطراف اربیل اکنون مملو از ساخت و ساز ساختمان‌های زیبا شده و دارای نامهایی چون دهکده بریتانیایی که همانند حومه کالیفرنیا ساخته شده است و یا شهر رویایی که قرار است یک مرکز اجتماعات بزرگ، سوپرمارکت‌ها و مدرسه‌هایی به سبک آمریکایی را در خود جای دهد. سازندگان ترک نازشهر، مجتمع مسکونی بزرگی که به سرعت به قیمت آن افزوده می‌شود در حال فروش این واحدهای آپارتمانی مدرن به کردها هستند. یک شرکت امریکایی نیز در حال ساخت یک تفریحگاه و پیست اسکی در کوههای قندیل در نزدیکی مرز ایران و ترکیه است. و در حالی که شهروندان بغداد برای بقا تلاش می‏کنند، تابلوئی در اربیل اعلام می‏کنند که "شهر در تلاش برای رسیدن به کمال است". ‌
بدون شک مهمترین دستآورد کردها حفظ مناطق خود از شورش‌ها و جنگ‌های فرقه‌ای عراق است. به یمن وجود ارتش 70 هزار نفری پیشمرگ حتی یک سرباز آمریکایی نیز از آغاز جنگ عراق در کردستان کشته نشده و از ژوئن 2005 به بعد نیز حمله تروریستی بزرگی در اربیل روی نداده است.
با گشتی در خیابانها و محله‌های امن و مرفه شهر به سرعت متوجه می‌شوید که عراق ایده‌آل بسیار دور و دست نیافتنی نیست. نزدیک به 150هزار عرب عراقی برای در امان ماندن از خشونت‌های مناطق مرکزی و جنوبی به کردستان پناه آورده‌اند. مقامات رسمی کرد، عربهایی که قصد آمدن به کردستان را داشته باشند را ملزم به داشتن یک ضامن که شهروند کرد باشد می‌کنند. در نتیجه اکثریت جمعیت پناهندگان عرب را طبقه متوسط جامعه که اغلب پزشک، وکیل و یا متخصص در حرفه‌های دیگرند تشکیل می‌دهند.
اما با زیاد شدن جمعیت این پناهندگان تنش‌ها افزایش می‌یابد. بسیاری از کردها سالهای سرکوبشان را به دست اکثریت عرب عراق فراموش نکرده‌اند. و اکنون نیز بسیاری آنها را بانی گران شدن مسکن می‌دانند. عراقی‌های غیر کرد نیز به نوبه خود از برخورد با آنها به عنوان شهروند درجه دوم در مناطق کردنشین عراق ناراضی‌اند. "ولع متی" یک آشوری مسیحی که از موصل به اربیل آمده و در یک مرکز تجاری در یک هتل کار می‌کند می‌گوید: چرا من برای زندگی در کشور خودم نیاز به مجوز دارم؟ من عراقی‌ام و این کشور من است اما من در اینجا احساس می‌کنم که یک خارجی‌ام. روابط کردها با عربها در کرکوک، 47 مایلی جنوبی اربیل، تنش آمیزتر است. فاصله بین کرکوک تا اربیل کمتر از 2 ساعت است، اما یک مسافرت جاده‌ای به بخش دیگر عراق کاری است بسیار خطرناک. در یک طرف جاده زنجیره‌ای از بقایایی دژهای نظامی به جا مانده از جنگ ایران و عراق است، بنا‌های ترسناک فرو ریخته‌ای که گویی با خصوصیات جنگ جهانی اول ساخته شده، ‌و در طرف دیگر جاده کوهستانهای متروک حمرین قرار دارد که پناهگاه بالقوه‌ای برای خرابکاران و راهزنان است. در پایان این خط مستقیم نیز زبانه گاز طبیعی نشان ورودی شهر کرکوک است. ‌شعله جاودانه‌ای که بومی‌ها به آن بابا گرگر می‌گویند و نشان از نفت خیزی شهر دارد.
کرکوک با بافت جمعیتی کرد، ‌ عرب و ترکمن از مدتها پیش بشکه باروت قومی بالقوه‌ای بوده که پتانسیل تبدیل به نقطه بحران جدیدی را دارد. در زمان حکومت رژیم بعثی صدام حسین تعداد زیادی از اکثریت کرد شهر کرکوک مجبور به مهاجرت شده‌اند و حکومت، عربهای جنوب را جایگزین آنها کرده است و اکنون تنش‏های قومی با درخواست کردها در بازگشت کنترل شهر به آنها دوباره اوج گرفته است. ‌
در اواسط ماه مارس، روزی که من به دیدن این شهر رفته بودم زنجیره‌ای از انفجار دو خودرو و 3 بمب کار گذاشته شده در کنار جاده موجب مرگ 18 نفر شد و در یکم اوریل نیز حداقل 15 نفر کشته شده‌اند که 8 نفر آنها بچه‌های مدرسه‏ای بودند.
البته خشونت در این شهر یک میلیونی به اندازه‌ای نیست که با بغداد مقایسه شود. ‌مقامات امریکایی و کرد می‌گویند که زیر ساخت‌ها و خدمات شهری کرکوک علی رغم ناتوانی حکومت مرکزی در حد متعارف عراق فعال هستند. اما سهل انگاری‌هایی از اینگونه ممکن است کرکوک را هرچه زودتر به نقطه بحرانی نزدیک کند. ‌
طبق قانون اساسی عراق همه پرسیی برای تعیین تکلیف شهر کرکوک در پایان سال جاری به اجرا در می‌آید که سرنوشت این شهر را از این جهت که به عنوان جزئی از منطقه تحت حکومت مرکزی عراق باقی بماند یا به جزئی از اقلیم کردستان تبدیل شود مشخص می‌کند.
دیدگاههایی که به تعداد طرفداران آن در خارج از عراق افزوده می‌شود از جمله کمیسیون بیکر- همیلتون، دعوت به کناره گزاری این موضوع جدال انگیز می‌کند. اما رهبران کرد اذعان دارند که تاخیر بیشتر باعث افزایش احتمال آن می‌شود که تلاشهای سیاسی برای حل قضیه کرکوک به یک نبرد و نزاع قومی تبدیل شود. ‌ کرکوک مناسب ترین بستر برای نفوذ شورشیان عرب به داخل مناطق نسبتاً امن کردستان است و کردها ادعا دارند که بهتر از حکومت مرکزی عراق می‌توانند امنیت کرکوک را تـأمین کنند.
اگر ما کنترل کرکوک را داشته باشیم شهر را در دو ماه از عناصر شورشی و نا امنی‌ها پاک می‌کنیم این را عبدالله علی محمد رئیس نیروهای امنیتی کرد در اربیل می‌گوید.
دیگر مقامات رسمی کرد نیز هشدار داده‌اند که اگر رفراندم کرکوک به تاخیر افتد کردهایی که توسط برنامه پاکسازی قومی رژیم گذشته مجبور به ترک این شهر شده‌اند به طور مستقل به شهر برمی‌گردند و اگر این اتفاق بیفتد و حکومت مرکزی عراق عربهای اسکان داده شده توسط رژیم تحت حکومت صدام حسین را جابجا نکرده باشند جنگ داخلی براه خواهد افتاد. طبق گفته‌های کمال کرکوکی نائب رئیس پارلمان کردستان و رئیس کمیسیون محلی حل اختلافات، تعلل کردن، زمان بیشتری به شورشیان می‏دهد که با بمب‌گذاری خودروها‎، کرکوک را به تبدیل شدن به کشتارگاههای فرقه‌ای بمانند بغداد نزدیک کنند و این فقط آغاز کار است. مقامات امریکایی و رهبران کرد از این قضیه آگاهند که هر اقدام یک جانبه از طرف کردها در اختیار گرفتن کنترل کرکوک و بیرون راندن نیروهای حکومت عراق از این شهر نه تنها خشم اکثریت عرب این کشور را بر می‌انگیزد بلکه خطر مداخله همسایگان عراق مانند ترکیه، ‌ایران و سوریه که هر کدام به نوبه خود دارای اقلیت کرد هستند را نیز در پی خواهد داشت. در خوشبینانه‌ترین حالت ترکیه به احتمال بسیار مرزهای خود را با کردستان می‌بندد و اجازه استفاده از حریم هوایی خود را برای پروازهایی که از کردستان و یا به مقصد کردستان باشد نخواهد داد. در رأس همه‏ی مشکلاتی که این گونه تحریم‌ها در برخواهد داشت و دردناکتر از همه‌ی آنها آن می‌تواند باشد که کردستان نفت خیز مستقل جدید بدون پالایشگاهها و خطوط انتقال نفت؛ نیاز به مواد سوختی پیدا کند.
در طی دیداری که با مصطفی بکر سرپرست دفتر روابط خارجی حکومت اقلیم کردستان داشتم به این نکته اشاره کرد که اعلام استقلال در وضعیت کنونی " خودکشی سیاسی" است. اما حتی این بدترین سناریو نیز ممکن است برای بازداشتن این روند سیاسی رایج داخل کردستان که خواستار اقدامات قاطعانه تر است کافی نباشد. تنها چهار سال بعد از سقوط صدام حسین ممکن است بسیاری از کردها مایل به ماندن به عنوان جزئی از عراق باشند اما تعداد کمی خواستار ماندن به عنوان بخشی از یک کشور فقیر، ‌ شکست خورده و عاجز شده به دست قتل عام‌های فرقه‌ای خواهند بود.
با گذشت زمان فشارها برای یک کردستان آزاد و مستقل ممکن است اجتناب‌ناپذیر باشد. در راستای مدیریت انتظارات، رهبران کرد خط مشترک حزبی جدیدی را آغاز کرده‌اند که در مساجد و روزنامه‌ها بازتاب گسترده‌ای داشته است "قدردان باشید". اما همانطور که آمریکاییها در عراق آموخته‌اند قدردانی یک سرمایه‌ی تلف شده است.
+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت |
دین و دعوت
جمال اسماعیلی

جهت توضیح اهمیت اخلاق در اسلام باید بدانیم اعمالی که باعث رضای الهی و موجب اجر و ثواب هستند بر چهار قسم‌اند:

1- اعمالی که «بنده» با انجام آن به عظمت و معبود بودن «الله» اعتراف می‌نماید و در بارگاه وی بندگی و ناتوانی خویش را اظهار می‌کند، این‌ها عبادات هستند. گوئی عبارات وسیله‌ی اظهار بندگی و فروتنی هستند.


2- دوم، اعمالی هستند که انگیزه‌ی آن‌ها بر طرف کردن، ضرورت و نیازهای دنیوی و برآورده کردن خواهش‌های نفسانی است. اما اگر انسان در انجام آن، احکام الهی را رعایت کند، موجب اجر و پاداش می‌گردند. وانند کسب و کار که به منظور رفع نیازهای دنیوی انجام می‌گیرد. یا نکاح و یا تربیت فرزندان که به منظور برآورده کردن خواهش‌های نفس و تأمین نیازهای آن انجام می‌گیرد. اگر انسان در انجام این امور مخلص بوده و هدفی جز رضایت پروردگار نداشته باشد. قطعاً همه‌ی این اعمال عبادت محسوب شده و موجب تقرب و اجر و ثواب می‌گردند.

3- قسم سوم اعمالی هستند که در اصل مختص پیامبران بوده است، اما دیگر مؤمنان نیز به عنوان جانشینان انبیاء مؤظف به انجام آن هستند. مانند دعوت به سوی دین و یاری کردن آن، جهاد و قربانی در راه اسلام، تعلیم و تبلیغ، امر به معروف و نهی از منکر و مانند آن. این اعمال بدون تردید دارای اجر و ثواب فراوان هستند.

4- قسم چهارم اعمالی هستند که انسان به عنوان خلیفه خدا و به نیابت از وی آن‌ها را انجام می‌دهد که رعایت اخلاق حسنه از همین دسته می‌باشد. به طور مثال ترحم ومهربانی یک صفت الهی است. به همین سبب، به خداوند رحمن و رحیم گفته می‌شود. خداوند به بندگان خود دستور می‌دهد که نسبت به مخلوقات خداوند- چه انسان باشد چه حیوان- رئوف و مهربان باشند. همچنین عفو و گذشت، پوشیدن عیب دیگران، حجب و حیا و ... همگی از صفات الهی هستند و بندگان هم مؤظفند که خود را با این صفات آراسته کنند[1].



چند قاعده‌ی مهم

اما قبل از تحقیق و بررسی بهتر است به چند قاعده‌ی بدیهی و مهم توجه نماییم که می‌توانند در این تحقیق، روشنگر راه‌ها باشند.

قاعده‌ی اول

آنچه با حواس خود (بینایی، شنوایی و ...) درک می‌کنیم در وجود آن هیچ گونه شکی نداریم و این مسأله از بدیهات است. اما آنچه لازم است فراموش نکنیم این است که، حواس ما باعث خطا و اشتباه ما خواهند شد. مثلاً ظهر یک روز تابستانی در صحرا، گودال را می‌بینیم که پر از آب است، به سرعت به سوی آن می‌رویم اما می‌بینیم که آبی در کار نیست و آنچه آب تصور کرده‌ایم، چیزی جز سراب نبوده است. مداد یا خودکار را مستقیماً در یک لیوان آب بگذاریم، آن را شکسته می‌بینیم. پس شکی باقی نمانده است که حواس ما خطا می‌کند و نباید زیاد هم به آن متکی باشیم.

قاعده‌ی دوم

در دنیا چیزهای زیادی وجود دارند که ما نه آنها را دیده‌ایم و نه احساس نموده‌ایم ولی در وجود آن‌ها هیچ شک وگمانی نداریم. مثلاً همه‌ی ما می‌دانیم که کشور «برزیل» وجود دارد اگرچه آن‌ را ندیده‌ایم و یا اقیانوس «اطلس» وجود دارد اگرچه آن را ندیده‌ایم. پس قرار نیست که تنها به چیزهایی باور داشته باشیم که آن‌ها را دیده باشیم بلکه از گفته‌های دیگران هم ما به وجود چیزهایی ایمان پیدا می‌کنیم. اصلاً اگر قرار باشد هر چیزی را با چشم خود ببینیم، تاریخ، اعتبار خود را از دست خواهد داد!!

قاعده‌ی سوم

حواس ما محدود است، پس امکان ندارد تمام موجودات دنیا را با حواس خود درک کنیم. مثلاً چشم ما تا اندازه‌ای مشخصی می‌تواند اشیاء را ببیند، اگر از این اندازه دورتر شدند کم‌کم کوچک و کوچکتر می‌شوند؛ تا جایی که اصلاً قابل رؤیت نخواهند بود ولی آیا می‌توان گفت آن اشیاء وجود ندارند؟ گوش ما صداهایی را با فرکانس و شدت و ضعف‌های مشخصی می‌شنود. پس صداهای زیادی وجود دارند که ما اصلاً آن‌ها را نمی‌شنویم ولی نمی‌توانیم بگوییم وجود ندارند. ما همچنین رنگ‌‌های محدود و مشخصی را می‌بینیم در حالیکه به گفته‌ی دکتر حسن عشایری - استاد دانشگاه- حدود چهار میلیون رنگ در طیبعت وجود دارد. ما اصلاً بوی قند و شکر را تشخیص نمی‌دهیم و حس نمی‌کنیم در حالیکه مورچه‌ها به خوبی از راه بویایی خود محل قند و شکر را تشخیص می‌دهند. ماهیچوقت زمین لرزه را قبل از وقوع به آسانی احساس نمی‌کنیم اما حیوانات تقریباً چند دقیقه قبل از وقوع زمین لرزه آن را احساس می‌کنند. در حالیکه یقین داریم در یک سیم، برق وجود دارد اما هیچگاه نمی‌توانیم آن را ببینیم آیا احساس خستگی، شادی، غم و ... را با چشم، گوش یا بینی می‌توانیم احساس نمائیم؟ در حالیکه همه‌ی ما احساس شادی و غم و محبت و نفرت را در درون خود حس می‌کنیم.

قاعده‌ی چهارم

انسان قوه‌ی دیگری دارد که تا اندازه‌ای می‌تواند محدودیت حواس را حیران نماید و آن قدرت تخیل است. مثلاً در حالیکه شما در تهران هستید می‌توانید شهرستان، منزل و اعضای خانواده را در ذهن خود مجسم کنید. این نوع خیال را تخیل «مرجع» می‌نامند. نوع دیگر آن، تخیل «ابداعی» نام دارد که در آن شخص خود صورت‌هایی را در ذهن ترکیب کرده و و صورت جدیدی می‌آفریند.

مثلاً شخصی گوسفندی را در ذهن خود مجسم می‌کند که سرش همانند سر و صورت انسان است و دو بال خیلی بزرگ هم دارد. مسأله‌ی اصلی اینجاست که تخیل هم بستگی به احساس و دستگاه‌های حسی دارد. ما تا قبلاً چیزی را ندیده یا نشنیده و یا لمس نکرده‌ایم نمی‌توانیم اولاً آن را تخیل نمائیم و ثانیاً از ترکیب صورت‌ها، صورت تازه‌ای را بسازیم. مثلاً گوسفند، سر، بال و ... همه قبلاً جدا جدا دیده شده‌اند. پس خیال هم با توجه به محدودیت حواس، محدود است و چون حواس ما قادر نیست تمام اشیاء موجود را تخیل نماید. مثلاً نیروی تخیل، چگونه می‌تواند آخرت را تصور کند در حالیکه با هیچ کدام از حواسمان آن را درک نکرده‌ایم؟!

قاعده‌ی پنجم

نیروی دیگری که انسان دارد «عقل» نامیده می‌شود. نیروی تعقل آن است که تجزیه و ترکیب و استدلال می‌کند. یعنی از اطلاعاتی که قبلاً از راه حواس دریافت نموده‌ایم، عقل اطلاعات دیگر و جدیدتری به ما می‌دهد. مثلاً: حسن انسان است؛ هر انسانی می‌میرد عقل از این دو مقدمه نتیجه می‌گیرد که: پس حسن هم می‌میرد.

اما نیروی تعقل نیز کامل نیست زیرا آن نیز همانند نیروی تخیل بستگی به حواس ما دارد. چون گفتیم حواس، محدود و خطا کارند، عقل نیز محدود و ناقص است. آیا علم و دانش همان تعقل و تفکر نیست؟ بارها دیده شده است که به مرور زمان، با پیشرفت علم و تکنولوژی نظریات دانشمندان مختلفی رد شده و حتی نظریه‌های کودکانه‌ای به نظر آمده‌اند.

مهمتر اینکه عقل بشر محدود به زمان و مکان است و باید حتماً قضایا را به یکی از این دو مرتبط کند. مثلاً اگر معلم جغرافیا بگوید: شهری را می‌شناسم که در هیچ کدام از قاره‌ها وجود ندارد، در اقیانوس‌ها نیز نمی‌توانید آن را بیابید، آیا دانش‌آموزان سخن او را می‌پذیرند. همین امر باعث شده کانت، فیلسوف آلمانی در زمینه‌ی محدود بودن عقل بشری کتابی را به نگارش در آورد. پس عقل نمی‌تواند درباره‌ی هر چیزی که خارج از محدوده‌ی زمان و مکان باشد، حکم کند.

از مجموع قواعد فوق نتیجه می‌گیریم که اگر در برنامه‌های دین چیزی به نام «غیب» وجود دارد، نباید آن را منکر باشیم و نباید به حواس و تفکر و تعقل خود به عنوان ملاک و معیار و شناخت هر چیز بنگریم. اگر با کودکی که هنوز به مرحله‌ی بلوغ نرسیده مسائل مربوط به پیوند زناشویی را مطرح کنیم آیا او چیزی خواهد فهمید؟ مسلماً خیر. اما این مسأله تغییری در وجود این واقعیت ایجاد نخواهد کرد. اگر این کودک از مسائل جبر و هندسه سر در نیاورد می‌تواند این مسائل را منکر شود و هیچ و پوچ بداند؟ ما هم نسبت به خیلی از مسائل مانند همان کودک هستیم و به قول «انشتین»، نسبت معلومات ما به مجهولاتمان همانند نردبانی که یک سر آن در آسمان و سر دیگر آن در زمین است و ما تنها دو سه پله از آن را بالا رفته‌ایم.



پاورقی:
-----------------------------------------

[1] - دین و شریعت صفحه/130-131
+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت |
اندیشه
نویسنده: محسن نیکخواه

1ـ قضاوت درست درباره نگرش هر مکتب فکری درباره انسان قبل از هر چیز باید از لابه‌لای اصول کلی، مفاهیم بنیادین و بینش انسان شناسانه آن مکتب و نه از راه احکام و قوانینی استخراج شود چون این کار اولاً حرکت از بعضی از نتایج به مقدمات و اصول است. چرا که در قانون‌گذاری و احکام قضایی علاوه بر بینش و دیدگاه کلی درباره یک چیز، بعضی از عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز دخیلند که عدم توجه به آنها می‌تواند به فهم تصورات بنیادین درباره آن امر خلل و خدشه وارد آورد.


برای نمونه مسأله ارث قبل از اینکه بحثی انسان‌شناسانه باشد که بتوان از روی آن مبانی انسان‌شناسانه استخراج کرد، بحثی اقتصادی ـ اجتماعی است. یعنی ما باید در بررسی سهم افراد از ارث قبل از هر چیز، کم و زیاد بودن تأثیر آن سهم بر حیات اقتصادی آن شخص و مسئولیت اقتصادی او را مد نظر داشته باشیم.
برای نمونه در آیه 34 سوره نساء که بسیار اشتباه فهم شده است مسئولیت و تکلیف اقتصادی مرد در برابر زنان (نه تنها همسر) بیان شده است و در این آیه مرد مؤظف شده است که زندگی زنانی را که تحت تکفل او هستند (اعم از مادر، خواهر، دختر، همسر و...) تأمین نماید. این آیه بر خلاف گمان خیلی‌ها هیچ ربطی به برتری شوهران بر همسران ندارد بلکه همچنانکه از لفظ قوامون (کسانی که بسیار توانایی ایستادن دارند) پیداست بیانگر وظایف اقتصادی مرد در مقابل زنان است.
ثانیاً ممکن است قلّت و کثرت حقوق بعضی از افراد موهم این اشتباه فاحش شود که آن دستگاه فکری بعضی از انسانها را در ذات و گوهرشان بر بعضی دیگر برتری بخشیده است. این در حالی است که این امر دارای توجیهات اقتصادی ـ اجتماعی و یا سیاسی است و برآمده از دیدگاه انسان‌شناسی نیست. و همچنانکه واضح است این امر (عدم تساوی همه افراد در زمینه‌های به خصوصی) طبیعی است و نشان دهنده برتری ذاتی گروهی بر گروه دیگر نیست. برای نمونه تبعیت مردم یک کشور از قوانینی که مجلسیان و پارلمان تدوین می‌کنند دلیل انسان‌تر بودن آنها نیست.
2ـ در هیچ جای قرآن زن، انسان درجه دوم، فارغ از مسئولیت و فاقد قدرت تصمیم گیری برای خویش که ناشی از اعتقاد به ضعف ذاتی او باشد به حساب نیامده است. بلکه همچنانکه اشاره خواهیم کرد مبانی انسان‌شناسی قرآن حاکی از این است که زن و مرد به یک اندازه انسان، به یک اندازه مسئول و به یک اندازه مختار هستند و دخالت او در تمام زمینه‌های خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و حتی حضورش در میدان نبرد مسجل و واضح است. برای نمونه در قرآن تمام مسئولیت‌های دینی که متوجه مردان است متوجه زنان نیز هست (جز در مواردی از اسقاط تکالیف که بعداً درباره آن سخن خواهیم گفت). مثلاً در آیه آخر از سوره ممتحنه نکته جالبی در مورد دخالت زنان در امور سیاسی و کلاً مسائلی که از خلال امارات سیاسی پیامبر به تحقق می‌رسد در قالب عبارات (و لا یعصینک فی معروف، در هیچ امر معروفی از تو سرپیچی نکنند) بیان شده است.
آیه اول سوره نساء علاوه بر بیان تساوی زن و مرد در مبدأ حیاتشان، انسان بودن و فطری بودنشان حاوی اخطاری جدی به کسانی است که احتمال دارد حقوق زنان و ضعفایی همچون یتیمان را پایمال کنند. این آیه به طور خلاصه بیانگر نکات زیر است:
الف) همه انسان‌ها در مبدأ حیات برابرند و هیچ کس دارای اصلی شریف‌تر از دیگری نیست (خلقکم من نفس واحده).
ب) برتری ذاتی مرد بر زن وجود ندارد (و خلق منها زوجها).
ج) مردم باید از حقوق نزدیکان خود و تجاوز به آنها خود داری کند (و اتقوا الله الذی تساءلون به و الارحام).
د) خداوند ناظر و نگهبان شماست و تخطی و تجاوز شما به حقوق ناتوانان را می‌بیند (إن الله کان علیکم رقیبا).
3ـ قرآن همیشه یکی از دو مسئله‌ای را که دارای ارزش یکسانی هستند بیشتر برجسته و مطرح می‌کند چرا که ممکن است آن، بیش از دیگری مورد تعرض و قانون شکنی قرار گیرد. برای نمونه احترام والدین به فرزندان و فرزندان به والدین دارای ارزش و جایگاه یکسانی هستند اما چون دومی به علل مختلف احتمال رعایت نشدن بیشتری را در خود گنجانده است و احتمال بی‌توجهی و بی‌احترامی فرزندان در مقابل والدین بسیار بیشتر است لذا در قرآن خیلی بیشتر مورد تأکید قرار گرفته است.
در مورد زن هم همین طور، واقعیت این است چه در گذشته، چه در حال و چه برای همیشه تاریخ احتمال پایمال شدن حقوقش بیشتر از مرد است. به همین خاطر و به سبب احتمال بیشتر مظلوم واقع شدن زنان قرآن علاوه بر بحث درباره آنها در سوره‌های متعددی از قرآن، یک سوره بلند 176 آیه‌ای را که بیش از 2/1 جزء از قرآن را به خود اختصاص داده است و دومین سوره قرآن از نظر حجم است را مختص بحث زنان نموده است.
سوره «نساء» سوره‌ای است مدنی که بعد از سوره بقره طولانی‌ترین سوره قرآن است و بعد از سوره «ممتحنه» نازل شده است که آن نیز دربردارنده احکامی درباره زنان است.
اسم سوره «نساء» از آن جهت حائز اهمیت است که اسامی سوره‌های قرآنی بیانگر محور بحث سوره و اساسی‌ترین محور مورد بحث در آن سوره هستند.
کلمه «نساء» که اسم سوره از آن گرفته شده است بیست بار و در هیجده آیه سوره آمده است.
ناصر سبحانی درباره محور سوره چنین آورده است:
«محور سوره عبارتست از بیان وجوب رعایت حقوق زنان و امثال ایشان در حدود استطاعت و وجوب دفاع از ایشان و نیز وجوب سرپرستی همسران از جانب شوهرانشان و واداشتن ایشان (شوهران) و امثال ایشان به التزام حدود و ادای واجباتی و ثبوت احکامی در ارتباط با زنان و صفات لازمه ایشان و به عبارتی دیگر محور سوره عبارتست از: بیان وجوب احقاق حقوق کسانی که توانایی احقاق حقوق خود را ندارند (که زنان بارزترین گروه از ایشان‌اند) [...] و ثبوت احکامی در ارتباط با زنان و دیگر افرادی که همانند ایشان در دفاع از حقوق خود ناتوان‌اند».
4ـ یکی از تفاوت‌های جهان سنتی و مدرن که امروزه بر سر زبان‌هاست «مکلف بودن» بشر در جهان سنتی و «محق بودن» او در جهان مدرن است.
اولاً این سؤال مطرح است که مکلف بودن یا محق بودن در برابر کی و نسبت به چه کسی؟ این سؤالی است که پاسخ بدان نسبی بودن این امر را روشن می‌کند. برای مثال حکومت موظف است که زمینه‌ای را برای افراد فراهم کند که هر کس بتواند در چارچوب استعداد و توانایی خود از آزادی بهره‌مند شده و حقوق خویش را به دست آورد. این در لیبرالیسم در دموکراسی نیز علاوه بر این دولت باید تلاش کند که جامعه مدنی و حوزه عمومی کمتر در معرض تهدید قرار گیرد و به گسترش هر چه بیشتر آنها نیز کمک کند و علاوه بر حفظ آزادی‌های عمومی برای عدالت هم تلاش کند این تکالیف برای مردم حق می‌آفرینند که همانا حق حداکثر بهره‌وری از استعدادها و آزادی و امکانات است. در مقابل مکلف‌اند که در چارچوب رعایت قوانین هم به آزادی و استعداد دیگران لطمه وارد نکنند و هم در جنگ و صلح در کنار نظام خویش بایستند. ثانیاً با توجه به آنچه گفته شد می‌توان اذعان داشت که اصلاً حق بی‌تکلیف و تکلیف بی‌حق وجود ندارد.
ثاثلاً: بر خلاف گفته بعضی از متفکران («سروش») که انسان دینی را قبل از محق بودن مکلف می‌دانند. اصلاً ذات و گوهر دین اسلام (که نشأت گرفته از اصل توحید است) محق کردن آدمیان در برابر همدیگر است و برابر کردن آنهاست از جهت ارزش‌های انسانی و حتی انسان در مقابل خداوند در حال داد و ستد است. و این به روح دین نزدیکتر است و کاری هم به برداشت‌های عارفانه ندارد.
رابعاً: سوره همچنان که بیان کردیم بر خلاف گمان خیلی‌ها، جهت احقاق حقوق زنان نازل شده است نه در راستای مکلف کردن آنها.
5ـ جهت فهم و درک درست دیدگاه اسلام درباره انسان عموماً و زن باید خصوصاً باید قبل از هر چیز (حتی قبل از «سنت» پیامبر چون سنت هم بسط و تفصیل قرآن است) باید به قرآن مراجعه کرد چون مبانی انسان شناسی اسلام را فقط در قرآن می‌توان یافت و بس.
واقعیت این است که میراث فقهی ما به طبیعت حال خود اولاً تاریخ مصرف دار است. برای مثال در متون قدیم فقهی ما آمده است که زن جز برای ضرورت نمی‌تواند از منزل خارج شود و به طبیعت حال فقه، برای این ضرورت مصادیق متعددی برشمرده‌اند. به فرض پذیرش آن اصل (که زن جز برای ضرورت نباید از منزل خارج شود) مصادیق آن نمی‌تواند برای امروز ما موضوعیت داشته باشد. چون ضرورت‌ها به قول معروف (رأساً علی عقب) دگرگون شده‌اند و این ما و مردمان زمانه ما هستند که ضرورت و نیازهای زن امروز را تشخیص می‌دهند.
برای نمونه دکتر قرضاوی درباره ضرورت همراه ماه محرم خارج شدن زن برای مسافرت حداقل یک شبانه‌روزی می‌گوید: این امر برای زمانی بوده است که زن سوار بر شتری در بیابان‌ها به راه افتاده است و هزاران خطر او را تهدید می‌کرده است. اما امروزه که سوار بر ماشین یا هواپیما مسیرهای مورد نظر را طی می‌کند طبیعتاً بسیاری از خطرهای زمان گذشته برطرف شده‌اند. بازخوانی متون اندیشه اسلامی درباره تمام امور متغیر امری است بسیار ضروری و ما نباید قدیمی بودن را نشانه استحقاق بقای اندیشه‌ها به شمار آوریم (چه آگاهانه و چه ناخودآگاه). به قول غزالی «قدم حق بقا را به کسی نمی‌دهد» و کنار گذاشتن هر آنچه که پاسخگوی زمانه ما نیست هیچ امر مقدسی را تهدید نخواهد کرد. ما باید اطمینان داشته باشیم که مقدسات تنها زمانی تهدید خواهند شد که با امور غیر پاسخگو، انعطاف‌ناپذیر، عصری و نظریه‌های ناکارآمد پیوند خورند. البته این تذکر هم ضروری است که این سخن اصلاً به معنای رد تمام آنچه که مهر گذشته بر آن خورده نیست بلکه به مقصود این امر مهم است که ما قبل از بسته شدن و دلبسته شدن به جزئیات توانایی یافتن اصول را داشته باشیم و چه قدیم و چه جدید را با آن مورد سنجش قرار دهیم. ثانیاً متأثر از علوم پیشین و عرف زمانه آنهاست.
6ـ نکته دیگری که اکثراً مورد غفلت پژوهندگان قرار می‌گیرد این است که در قرآن هیچ مقوله‌ای استقلالیت موضوعی ندارد. یعنی هر مبحث نباید به تنهایی و خارج از سیاق و روند و خارج از اصول حاکم بر روح قرآنی مورد پژوهش قرار گیرد چون قطعاً موارد به دست آمده اشتباه خواهند بود. این موضوع از آن جهت حائز اهمیت است که اکثر پژوهندگان مسأله زن در اسلام تنها از چارچوب احکام قضایی و حقوقی به این مسأله می‌نگرند.
7ـ به قول محمد غزالی دیدگاه‌های بیشتر افراد جوامع اسلامی درباره زن که به این نسبت داده می‌شود قبل از هر چیز ناشی از فساد درونی و اخلاقی، عرف‌های غلط و غیرت خشک قبیله‌ای است.
ناگفته نماند که فلسفه یونان باستان هم در به انحراف کشانیدن دیدگاه مسلمانان درباره زن تأثیر به سزایی داشته است و هر کجا زن را به عنوان انسان درجه (2) در میراث اسلامی می‌یابیم آن دیدگاه صددرصد ریشه در یکی از فلسفه‌های قدیمی حاکم بر اندیشه بشر دارد.
خالی از لطف نیست اگر اینجا به دیدگاه افلاطون و ارسطو که حاکمان قدر قدرت فلسفه جهان باستان‌اند اشاره بسیار گذرایی بیندازیم و آن را با دیدگاه اندیشمندان مسلمانی که چنان اندیشیده‌اند مقایسه کنیم.
نظریه سیاسی افلاطون مبتنی بر فرودستی طبیعی است بدین معنا که گروهی از افراد جامعه ذاتاً توانایی اداره خویش را دارند و نه اداره دیگران و این افراد همیشه باید از جانب کسان دیگری که از قوه تعقل برخوردارند هدایت و رهبری شوند. این گروه که ذاتاً و طبیعتاً برای هدایت شوندگی و زیردستی و فرودستی آفریده شده‌اند از دیدگاه افلاطون دو مصداق بیشتر ندارد: زنان و بردگان.
نظریه سیاسی ارسطو هم که به نظریه مبتنی بر خیرخواهی مشهورات حاکی از معنایی است که تفاوت چندانی با نظریه افلاطون ندارد. این نظریه بر این اندیشه استوار است که افرادی که توانایی تشخیص خلق و عدالت و خیر و خوبی را دارند می‌توانند رهبر و فرمانروا شوند. زنان در این نظریه فاقد ذاتی قدرت تشخیص نیستند اما موانعی احساسی و عاطفی چنان تأثیری بر آنها گذارده است که نمی‌توانند به مقام تشخیص دهندگی خیر و خوبی و در نتیجه فرمان‌روایی دست یابند.
شما می‌توانید سایه یکی از این دو اندیشه را روی اکثر دیدگاه‌های دانشمندان مسلمان درباره زن مشاهده کنید.
8ـ خیلی از مسلمانان و منتقدان ایشان مسئول نبودن زنان در بعضی از امور اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی را به ضعف ذاتی زن از دیدگاه اسلام نسبت می‌دهند اما بنده معتقدم که تمام اموری که مسئولیت آنها از عهده زنان ساقط شده است، اسقاط تکلیف است نه حق و نتیجه مهمی که این برداشت در بر دارد این است که اگر تکلیفی به خاطر رفع حرجی از شخصی ساقط شد در صورت عدم حرج یا عدم احساس حرج از جانب او می‌تواند مثل یک شخص بامسئولیت در آن دخل و تصرف نماید. و من در اینجا با جرأت می‌توانم بگویم که تمام اموری که زن در اسلام به آنها نمی‌پردازد دفع مجموعه‌ای از تکالیف سنگین است و هیچ مانعی شرعی و قانونی برای انجام آن در دین وجود ندارد (به جز استثنای بسیار معدود همچون عدم نماز یا روزه در دوران قاعدگی) از جمله نماز جمعه، جهاد، تجارت و کسب درآمد و حتی ولایت سیاسی اموری هستند که زن مکلف به آنها نیست اما می‌تواند به آنها بپردازد دلیل قاطع برای این امر پرداختن به آنها در زمان پیامبر و خلفای راشدین است.
این قاعده از ان رو حائز اهمیت است که یک فرد مسلمان به بهانه عدم دستور به زن برای انجام پاره‌ای از تکالیف او را از آن محروم نکند و یک غیر مسلمان گمان نکند که زن از پرداختن ب آن مسئولیت‌ها محروم شده است. طبیعت رخصت‌ها در دین همین است که که اگر شخصی خواست به عزیمت عمل کند و اگر خواست به رخصت. به عبارتی دیگر در مواردی که خداوند برای سهل گرداندن امور، رخصتی قرار داده است نه عمل به عزیمت اجبار است و نه عمل به رخصت هر چند که عمل به رخصت در آن موارد بهتر است. چون شخصی، هم ثواب عمل به خود آن «مأمور به» را نصیب خود می‌کند و هم ثواب عمل به رخصت را.
+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت |

نقش همت در تکامل شخصیت انسان

استاد محمود ویسی

نهایت خواست و اراده‏ی انسان برای رسیدن به چیزی را همت گویند. و ارزش هر انسانی در گرو میزان همت و بزرگی هدفش در زندگی می‏باشد.و ارزشمندی زندگی، تنها در تلاش هدفمند آن نهفته است و صرف تحرک و جنبندگی علامت زندگی و حیات نیست بلکه زندگی عبارت از اخذ، تبدیل و عطاء است.اخذ آنچه را که مفید است و تبدیل آن به أحسن و نیکوتر و عطای آن به دیگران یعنی خودسازی و دیگرسازی، یعنی [ أصلح نفسک و ادع غیرک] ، مجد و بزرگوای‏ای از آن کسانی است که جدیت و تلاش می‏ورزند و پیشرفت و تکامل، از آنِ عاملین مخلص است نه افراد ناتوان و بدبین و برکت مقرون حرکت است و مرداب بودن، مُردن است.



نقش همت در تکامل شخصیت انسان

استاد محمود ویسی

نهایت خواست و اراده‏ی انسان برای رسیدن به چیزی را همت گویند. و ارزش هر انسانی در گرو میزان همت و بزرگی هدفش در زندگی می‏باشد.

و ارزشمندی زندگی، تنها در تلاش هدفمند آن نهفته است و صرف تحرک و جنبندگی علامت زندگی و حیات نیست بلکه زندگی عبارت از اخذ، تبدیل و عطاء است.

 

 

اخذ آنچه را که مفید است و تبدیل آن به أحسن و نیکوتر و عطای آن به دیگران یعنی خودسازی و دیگرسازی، یعنی [ أصلح نفسک و ادع غیرک] ، مجد و بزرگوای‏ای از آن کسانی است که جدیت و تلاش می‏ورزند و پیشرفت و تکامل، از آنِ عاملین مخلص است نه افراد ناتوان و بدبین و برکت مقرون حرکت است و مرداب بودن، مُردن است.

جامعه‏ی انسانی پیوسته بر وجود همت‏های بلند به خود ‏بالیده و فضیلت مردانگی و فتوّت تنها از آنِ صاحبان همت‏های بلند بوده است. مدیریت و رهبری جامعه را همیشه صاحبان همت عالی برعهده داشته‏اند. کسانی که با رهبری و مدیریت مدیرانة خود به حیات طراوت و سرزندگی و زیبایی بخشیده‏اند.

مولوی جلال الدین بلخی مراحل تکامل شخصیت و کسب همت عالی و برجستگی شخصیتی را با الهام گرفتن از سه پدیده‏ی طبیعی به سه مرحله تقسیم می‏کند که هر کدام متمم و مکمل یکدیگرند.

مرحله اول: مرحله‏ی کوه صفتی است که از کوه استقرار، استحکام، استواری و استقامت را می‏آموزد اما رکود و عدم حرکت را از او نمی‏پذیرد.

در قدم اول از کوه صلابت، وقار، رازدانی، توانگری و کانون معادن مختلف بودن را فرامی‏گیرد اما در گام دوم چون کوه جنبندگی ندارد، یکپارچه سکون است و رکود و خمود وجود. پس عامل مؤثری در تحریک و به نشاط آوردن نیست اگرچه می‏توان از کوه هم مانند کوه سینا که در اثر قدوم همت بلند موسی جان گرفت عقل و شعور یافت و سخن گفت و در برابر تجلی خداوند متلاشی گردید. آیا انسان از کوه کمتر است؟ چرا که از سنگ و کوه آب می‏تراود و چشمه‏ای بیرون می‏آید اما در انسان دون همت نه چشمه‏ای هست و نه صفایی، نه نسیمی و نه طراوتی. راستی چرا انسان دچار قبض شخصیتی و درماندگی و افسردگی روحی و روانی می‏شود؟ چرا اینفدر خزان‏زده و منجمد و پژمرده و بی‏حال می‏گردد؟ زیرا اکثراً تن پرست و زمین وجودش را برف سرد و بی‏حالی و بی‏ذوقی چون کفن پوشانده است و همتش در فربه کردن تن به بهای لاغری روح خلاصه شده است.

اینجاست که برای شستشوی زنگار دل و جان و رسیدن به صفت و طراوت روحی، دل به دریا می‏زند و می‏گوید:

 

ما زدریائیم و دریا می‏رویم

ما زبالائیم و بالا می‏رویم

 

دریا نماد و سمبل شویندگی، بخشندگی، جوشندگی و پاکیزگی است.

 

بجوشید وبجوشید که ما بحر شعاریم

بجز عشق بجز مهر دگر کار نداریم

 

اما باز هم برای رسیدن به همت عالی باید از بحر هم فراتر رفت و به مقام خورشید رسید و سراج منیر شد.

چرا که خورشید هم استواری و عظمت کوه را در خود دارد و هم جوش و خروش و حیات بخشی دریا و اضافه بر آن سوزنده و بخشنده‏ی نور و گرماست.

پس کسب همت بالا در گرو برخوردار شدن از مظاهر کوه، دریا و خورشید است چرا که هر کدام نماد فضائل و ارزشهایی هستند که تنها با بدست آوردن آنها می‏توان بر قله‏ی همت بلند با افتخار ایستاد پس باید مانند کوه بود در استواری و مانند دریا بود در شویندگی و پاک‏کنندگی صفابخشی، و مانند خورشید بود در تابندگی و بخشندگی و درخشندگی تا نهایتاً صاحب همت عالی شد.

اینجاست که امیرالمؤمنین عمر(رض) در توجیه زیبا و تربیتی، ما را با همت بلند آشنا می‏سازد. روزی با جمعی از یاران در مجلسی هستند و از آنها پیرامون میزان مردانگی و آرزوهایشان می‏پرسد؛ یکی می‏گوید آرزویم این است که به اندازه کوه احد طلا می‏داشتم و در راه خدا انفاق می‏کردم. دوّمی می‏گوید: آرزو می‏کنم که در راه خدا جهاد کنم و شهید شوم. اما امیرالمؤمنین عمر(رض) می‏گوید: آرزوی من این است که این خانه مملو از مردانی امثال ابوعبیده، معاذ، خالد و... بود چرا که وجود چنین مردانی منشأ خیرات و برکات فراوان‏تری است. مردانی هستند که طلا بدست می‏آورند و آن را با جان خود در راه خدا تقدیم می‏دارند. ما قبل از هر چیز نیازمند نیروی انسانی کارآمد [مردانی با همت‌های بلند] هستیم تا بتوانیم دست به کاری زنیم که همه غصه‏ها سرآید.

پیامبر(ص) همیشه اصحابش را بر همت بلند و مردانه تربیت می‏نمود. آنان را بر مثبت‏اندیشی در زندگی، عزت ایمانی، رابطه درست و منطقی با انسانها و مقاومت در برابر بداندیشی و منفی بافی تعلیم می‏داد و به آنها آموخته بود که پیوسته از همّ و حزن و عجز و کسل به خدا پناه ببرند، چرا که آفاتی خطرناک برای تضعیف همتها می‏باشند.

اصحاب را یاد داد که شخصیت مولد داشته باشند، نه فقط مصرف‏کننده مولد ثروت و مولد قدرت.

نتیجه همت بلند، حیاتی شرافتمندانه و مرگی همراه با عزت است و اضافه بر الهامات مولوی از کوه و دریا و خورشید برای تقویت همت می‏توان به گفتار امام گیلانی تمسک جست که برای کسب همت عالی باید با صاحبان همت عالی مصاحبت نمود.

کونوا مع الهمم العالیة

همت طلب از باطن پیران سحرخیز

زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند

 

منابع:

1ـ مثنوی معنوی، جلال‌الدین محمد بلخی

2ـ المنطلق، محمد احمد الراشد

منبع: http://www.islahweb.org

+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت |

22عامل سقوط جوانان از صفوف دعوت اسلامی

استاد محمود ویسی 

اسباب و عوامل بسیاری وجود دارند که گاهی اوقات انسان را به لبه‌ی پرتگاه می‌کشانند و از این مسیر پرخیر و برکت منحرف می‌سازند. امام ابن‌القیم(رح) در فرمایشی ظریف و دقیق در حدود 700-600سال پیش، درد امروز جامعه‌ی ما را دست نشان کرده است. فرمایشی که کاربرد اساسی در این دوران و شرایط این برهه از زمان که عصر عرضه‌ی تولیدات فکری در سطح بین‌المللی و در قالب وسایل ارتباطی و مدرن‌ترین آن‌ها «اینترنت» است، دارد. هر روز این تولیدات در اشکال مختلف در سطح جهان، به سرعت پخش می‌شوند. ما هم که می‌خواهیم مبلّغ کتاب و سنّت باشم اگر قرار باشد از این فرآورده‌ها و تولیدات فکری چه در کشورهای اسلامی و چه غیراسلامی آگاهی و اطلاعی نداشته باشیم، یقیناً نمی‌توانیم نه در دعوت و نه در تربیت موفق عمل کنیم. تربیتی که اساس کار دعوت است و به تربیت شخصیت افراد از جهت فکری، ایمانی، اخلاقی و سایر ابعاد مربوط می‌شود.


22عامل سقوط جوانان از صفوف دعوت اسلامی

استاد محمود ویسی

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و علی آله و صحبه اجمعین»

با فرموده‌ای از پیامبر اسلام، حضرت محمد(ص)، آغاز می‌کنیم. ایشان می‌فرمایند: «إنّما یأکُلُ الذئبُ مِنَ الْغنمِ القاصِیة» یعنی: «همیشه گرگ، گوسفندی را که از گله جدا شده است، ‌می‌خورد».

اسباب و عوامل بسیاری وجود دارند که گاهی اوقات انسان را به لبه‌ی پرتگاه می‌کشانند و از این مسیر پرخیر و برکت منحرف می‌سازند. امام ابن‌القیم(رح) در فرمایشی ظریف و دقیق در حدود 700-600سال پیش، درد امروز جامعه‌ی ما را دست نشان کرده است. فرمایشی که کاربرد اساسی در این دوران و شرایط این برهه از زمان که عصر عرضه‌ی تولیدات فکری در سطح بین‌المللی و در قالب وسایل ارتباطی و مدرن‌ترین آن‌ها «اینترنت» است، دارد. هر روز این تولیدات در اشکال مختلف در سطح جهان، به سرعت پخش می‌شوند. ما هم که می‌خواهیم مبلّغ کتاب و سنّت باشم اگر قرار باشد از این فرآورده‌ها و تولیدات فکری چه در کشورهای اسلامی و چه غیراسلامی آگاهی و اطلاعی نداشته باشیم، یقیناً نمی‌توانیم نه در دعوت و نه در تربیت موفق عمل کنیم. تربیتی که اساس کار دعوت است و به تربیت شخصیت افراد از جهت فکری، ایمانی، اخلاقی و سایر ابعاد مربوط می‌شود. امام ابن‌القیم می‌فرماید: «دَخَلَ الناسُ النّارَ من ثلاثة ابواب...» یعنی؛ مردم از سه در وارد جهنم می‌شوند.... گرچه ما در قرآن می‌خوانیم که جهنم دارای هفت باب است. «لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِکُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»[1]اما فعلاً به این سه در که به تعبیر امام ابن‌القیم مشتریان زیادی دارند توجه داشته باشید که چهار باب دیگر، بازارشان کساد است و مشتریان کمتری دارند.

آن جهنم، همانا جهنم قیامت است اما در این طرف جهنمی توسط کسانی که اسیر علم جدید و تکنولوژی روز شده‌اند، ایجاد شده است. نمونه‌ی این جهنم را در کشور‌های مختلف می‌توان دید. از عراق و افغانستان گرفته تا سایر کشورها که مردم حتی از کمترین حقوق شهروندی نیز محرومند. در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که این جهنم چگونه به وجود آمده است؟ سؤال خوبی است و جواب آن را می‌توان در فرمایش امام ابن‌القیم یافت: امام ابن‌القیم فرمودند: مردم از سه طریق وارد جهنم می‌شوند:

1- باب الشبهة: تبعیت از شبهات، مرضی است که ابتلا به آن مساوی است با فساد و تفکر. به تعبیر امام ابن‌القیم:« در مقابل دین خدا ایجاد شک و تردید می‌کند ». اکنون دورانی است که سکولارهای دین‌ستیز ندا سر می‌دهند که دوران دین خدا به سر آمده است و تاریخ مصرف آن تمام شده است. آنان این تفکر شوم را به شکل کالایی در کانال‌های مختلف تبلیغ می‌کنند اما از همان ابتدا نمی‌گویند که دین هیچ است بلکه با بردن به حواشی به حذف آن مبادرت می‌کنند. اما ما در این میان چه نقشی داریم؟ ما اگر مبتلا به شبهه باشیم همچون ماشین ضعیفی هستیم که قصد سبقت از یک تریلی بزرگ را در جاده‌ای باریک و کم‌عرض دارد. اگر تریلی بخواهد با یک فرمان چرخاندن ما را به ته دره می‌فرستد. در اینجا با کمترین امکانات و با کمترین آمادگی و از همه مهمتر با شبهاتی در دل قصد سبقت داشته‌ایم. اما اگر شبهه‌ای به دل راه ندهیم، دل نمی‌ترسد، ‌وقتی دل نترسید، دست‌‌ها نمی‌لرزد و اگر دست‌ها نلرزید با اتصال آن به خدا می‌توان کاری را کرد که دیگران نتوانسته‌اند آن را انجام دهند و می‌توان با دلی محکم و سرشار از یقین از هر فرصتی برای سبقت استفاده کرد.

2- باب الشهوة: در شهوت دومین دری است که مردم از آن داخل آتش جهنم می‌شوند و در نتیجه آن تقدم و برتری دادن به هوی برتری دادن نسبت به هدی و هدایت و خشنودی خداست. شهوت،‌ منش را به فساد و نابودی می‌کشاند همانطور که شبهه، بینش را فاسد می‌کند.

3- باب غضب: خشم و تندخویی انسان را به دشمن خلق خدا مبدل می‌سازد. این در حالی است که قرآن پیامبر(ص) را «رحمة لّلعالمین»‌معرفی می‌کند و می‌فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ»[2]

پس چطور امکان دارد که پیامبر تو، پیامبر رحمت برای جهانیان باشد و تو خودت را – بخاطر خشم و تندخویی- دشمن جهانیان بدانی؟! و با کارهایت مردم را از دین دور کنی؟ و با ارائه‌ی چهره‌های غیراستاندارد از دین و دین‌داری، چهره‌ی دین را آن‌چنان خراب و زشت بنمایی که کسی، حاضر به تماشای آن نباشد؟ ما باید به تجسمی تمام‌عیار از آنچه که می‌خواهیم تبلیغ کنیم درآییم. لذا باید روی خودمان کار کنیم و مواظب باشیم به آفات و امراضی که هم سبب سقوط خودمان و هم سبب سقوط دیگران می‌شوند، مبتلا نگردیم. اما چرا سبب سقوط دیگران؟ زیرا گاهی اوقات فردی علاقه‌ی زیادی به ما دارد و ما را الگوی خود قرار داده است، اما ما مبتلا به دردی هستیم که همین که از مسیر منحرف گشتیم او هم به دنبال ما منحرف می‌شود. اینجاست که گناه انحراف او نیز به گردن ما می‌افتد(معاذالله).

«لِیَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ کَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلا سَاءَ مَا یَزِرُونَ»[3]پس ما مواظب باشیم. ما می‌خواهیم امانت خدا را به دست مردم بسپاریم. می‌خواهیم به مردم نشان دهیم که چگونه دین‌داری کنند. دین‌داری که هم در دنیا آن‌ها را به حیات طیب برساند و هم در آخرت به اجری که «أَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»[4]است. پس کار آسانی نیست اما همراه با همین سختی کار، سگینی و ثقل اجر و پاداش آن نیز مطرح است.

با این مقدمه از فرمایش امام ابن‌القیم(رح) می‌خواهیم به دست‌نشان کردن اسباب و عواملی بپردازیم که سبب سقوط جوانان از دعوت اسلامی شده است و می‌شود. داشتن معرفت و شناخت کافی و کامل از این اسباب و امراض سبب مبتلا شدن به آن‌ها می‌گردد. اما اگر این آفت را خوب بشناسیم و با چشم باز به کار دعوت بپردازیم نتیجه‌ی مطلوب‌تری خواهیم گرفت. در جنگ احد که مسلمانان شکست خوردند گفتند: چرا شکست خوردیم. خداوند به پیامبر(ص) وحی فرمود: «قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ»[5]اشکال از خودتان است.

اولین سبب از اسباب سقوط هر فردی در هر مقطع سنّی خصوصاً در ایام جوانی که انحراف و سقوط بیشتر دامنگیر انسان می‌شود:

1- عدم الأخلاص و النیة لله: «نداشتن نیت خالص برای خدا»

وجود اخلاص در عمل همانند مایه‌ای است که شیر را می‌بندد و به ماست تبدیل می‌کند و اگر شیر با مایه مخلوط نشود و انتظار داشت که بدون مایه شیر، ماست شود، نه تنها انتظار بی‌جایی است بلکه بعد از مدّت کوتاهی شیر فاسد و غیر قابل استفاده می‌گردد و باید آن را دور ریخت. اعمال ما نیز اگر با مایه‌ی «اخلاص» مخلوط شود، مبارک خواهند بود و مورد قبول همه، به ویژه خداوند هستند. و اگر مایه‌ی اخلاص در اعمال و کردار ما وجود نداشته باشد، سرانجامی جز سرانجام شیر بدون مایه نخواهد داشت؛ که همانا فساد و تباهی است.

2- تخویف إعداء الله للعبد بقطع المعاش أوِ الفصل من الوظیفة: «تهدید و ارعاب دشمنان خدا [به مسایلی چون] قطع حقوق و اخراج از کار.»

دشمنان این دین با سلاح‌های تخویف و تهدید برای کسی که قصد بندگی خدا را دارد وارد میدان می‌شوند و او را از اخراج از کار و قطع حقوق می‌ترسانند.

از دست دادن کار آن عبد را آنچنان ترسانده است که می‌گوید: تا حالا که دین داشتم و یک کم ریش، اکنون نه تنها ریش بلکه سبیل‌هایم را نیز می‌تراشم، اینجا منطقی به نام منطق ایمان وجود ندارد که جوابگوی تهدیدات باشد. ناپلئون بناپارت یکی از موز موفقیت در جنگ‌هایش را این گونه معرفی می‌کند: من فرهنگی را روی سربازانم سازماندهی کردم و آن این بود که «در دنیا باید فقط از یک چیز ترسید و آن ترس است» واقعاً اگر تصمیم قطعی گرفته‌ای که در این مسیر حرکت کنی دیگر چه باک داری و از چه می‌ترسی؟

3- قراءة الواقع قراءة سلبیة تؤدی بالداعیة للإحباط و الیأس فیترک طریق الدعوة: «داشتن دیدگاه منفی نسبت به واقعیت جامعه که باعث ایجاد یأس و نومیدی داعی و دوری از دعوت دینی می‌شود.»

منفی‌بافی و نگاه اندیشه‌ی منفی و مأیوسانه نسبت به وضعیت و موقعیت موجود و همنشینی و معاشرت با کسانی که کارشان آیه‌ی یأس خواندن است نیز خود می‌تواند از اسباب سقوط باشد.

موفق نمی‌شویم و فایده‌ای دارد و کلاس به درد نمی‌خورد و... این حرف‌ها فقط کار انسان‌های ناتوان و عاجز است. انسان توانا و مثبت‌اندیش آیه‌ی یأس نمی‌خواند. انسان توانا نیمه‌ی پر لیوان را می‌بیند. اما انسان منفی‌باف همیشه نیمه‌ی خالی لیوان را می‌بیند. مثلاً انسان مثبت‌اندیش می‌گوید: «الحمد لله یک کلاس قرآن داریم» اما انسان منفی‌باف می‌گوید: «کلاس قرآن ما اصلاً به درد نمی‌خورد. 5-6 نفرند» این گونه حرف‌ها بر روان آدمی تأثیر می‌گذارند و سمّی هستند که اثرشان بعدها مصیبت‌بار خواهد بود.قرائت سلبی یعنی یأس و ناامیدی و انحراف از مسیر الهی.

 

4- عدم القناعة الکافیة بطریق الدعوة. «نداشتن باور و اطمینان قلبی به راه و روش دعوت» اگر انسان به راهی که در پیش گرفته است، باور نداشته باشد و از انتخاب خود پشیمان باشد و در حین حال از این که آن را بر زبان آورد خجالت بکشد و مدام آن را به بعداً موکول کند، کم کم سقوط خواهد کرد. این کار درستی نیست اگر مشکلی وجود دارد باید صریح و شفاف آن را در میان جمع مطرح کرد و باید از آنها خواست راهی را برای حل مشکل پیدا کنند.

افراط‌کاران و تفریط‌کاران هر دو سقوط می‌کنند. آن کس که حد اعتدال و وسطیت را مبنای کار خود قرار می‌دهد موفّق است. به تعبیر قرآن: «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً » ً[6]

آمریکا در بسیاری از تحلیل‌های مهم و استراتژیک و در حین حال متخصّصانه‌ی خود به صراحت اعلام کرده است که تنها باید از حرکت‌های اسلامیی وحشت داشته باشیم که میانه‌روی و اعتدال در میان آن‌ها اصل شناخته می‌شود.

آمریکا از میان حرکت‌های جهادی اسلامی فلسطین بودجه‌ی چندمیلیون دلاری را فقط برای نابودی «جنبش‌ حماس» قرار داده است؛ چون معتقد است نابودی حماس به معنای نابودی سایر حرکت‌ها و جنبش‌هاست. اما چرا حماس؟ چون شیخ احمد یاسین(رح) رهبر حماس این فرهنگ و بینش را در آن‌ها به وجود آورده است که منطق شما برادران حماس در برابر سایر گروه‌های فلسطینی که اسرائیل آنها را به جان شما می‌اندازد و خود از دور لم می‌دهد و نگاه می‌‌کند باید منطق هابیل باشد در مقابل قابیل و بگویید: «لَئِنْ بَسَطتَ إِلَی یدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یدِی إِلَیکَ لأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ »[7]

اگر آن‌ها به شما شلیک کردند شما به آن‌ها شلیک نکنید بگذارید به دست برادرتان کشته شوید.

بینش دینی این چنین است. پس کسی که به این طریقت قناعت و اطمینان ندارد جلو بیاید و اعلام کند. و دلایلش را بگوید. شاید دلایلش آنچنان محکم باشد که ما در مقابل آنها تسلیم شویم و ما هم آن‌ها را بپذیریم. چه اشکالی دارد اگر خیر است ما هم که طالب خیر هستیم و اگر شرّ است کمکش می‌کنیم تا منحرف نشود. «قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنْ اتَّبَعَنِی»[8]

5- تعلّق قلب الداعیة بالدنیا و کراهیة الموت. «شیفتگی دعوتگر نسبت به دنیا و بیزاری از مرگ.» این مطلب واضح و آشکار است. این که داعی خود را اسیر دنیا کند و از مرگ تنفّر داشته باشد. هرگاه که انسان بیشتر شیفته‌ی دنیا می‌شود خود به خود ترس از مرگ نیز در او ایجاد می‌شود. نه دوست دارد کسی بمیرد و نه کسی برایش از مرگ سخن گوید. اما کسی که دنیا در دستش است نه در قلبش می‌گوید:

چون مـــرگ رسد چرا هراسم کان راه که به توست می‌شناسم

از خــــوردگـهی به خوابـگاهی و زخـوابــــگـاهـی به پیشـگـاهـی

 

این تفسیر مرگ است تنها انتقال است از اینجا به آنجا و بس. هر کاری بکنی و هر جایی در این دنیا خود را مخفی کنی، بالاخره خواهی مرد و مرگ سراغت خواهد آمد. و همچنان که عبدالله بن رواحه (یکی از اصحاب) هنگام رفتن به جنگ با خود زمزمه می‌کرد و می‌گفت: «یا نفسُ إن لّم تُقتُلی، تموتی» یعنی «ای نفس اگر کشته هم نشوی، آخرش که می‌میری».

خالد بن ولید(رض) را بنگرید آنگاه در بستر مرگ داشت می‌گریست از او پرسیدند چرا گریه می‌کنی؟ او گفت: می‌ترسم مثل شتر در بستر بمیرم. این همه در غزوه‌ها و جنگ‌ها شرکت کرده‌ام، بدنم با شمشیرها و نیزه‌ها سوراخ سوراخ و تکّه‌تکّه شد امّا -سبحان الله- توفیق شهادت در آن میادین نصیبم نشد و اینطور به نظر می‌رسد که در بستر می‌میرم.

به‌ قول سید: «النّفس الی موت و المال إلی فوت» یعنی: «عاقبت، نفس به سوی مرگ و مالت به سوی نابودی خواهد رفت.» پس آیا بهتر نیست در این میان در بازار الهی «َجاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ»[9] سرمایه‌گذاری کنی؟

6- الإنفتاح علی الأعمال التجاریة و الدنیویة دون الإلتزام بوسائلها الشّرعیة. «روی‌آوردن به کارهای تجاری و دنیوی بدون پایبندی به اسباب و وسایل مشروع» ما از دنیا نصیبی داریم و نباید آن را فراموش کنیم. در قرآن، خداوند می‌فرماید: «وَلا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنْ الدُّنْیا»[10] یعنی: “نصیبت از دنیا را فراموش مکن” ما دنیا را می‌خواهیم چون خداوند فرموده است و اگر دنیا را کنار بگذاریم و سهم خویشتن را نستانیم در دین‌داری خود موفّق نخواهیم بود؛ امّا به اندازه‌ی مشروع و با وسایل مشروع. اگر دنیا را طلاق بدهیم و کنار بگذاریم، یکی دیگر آن را به نکاح خود درمی‌آورد و در چنگ می‌گیرد، پس آن را کنار نگذاریم و نصیبمان را از دنیا برگیریم. زیرا اگر نگیریم عصیان کرده‌ایم و مرتکب گناه شده‌ایم. اما باید مواظب بود و شش دانگ هوش و حواس و وجودمان را در اختیار دنیا نگذاریم که خیلی خطرناک خواهد بود. دو دانگ برای دنیا کافی است. چهار دانگ دیگر را برای آخرت باید ذخیره کرد.

7- الأمراض النّفسیة کالعجب و الغرور و الحسد و غیرها: «بیماری‌ها روحی و روانی مانند خودبینی، غرور و حسادت و ...» کتابی از دکتر حسن شرقاوی به چاپ رسیده است به نام «گامی فراسوی روانشناسی اسلامی» که در مورد بیماری روحی مفصل صحبت کرده است. توصیه می‌کنم حتماً آن را مطالعه فرمائید.

8- الحیل النفسیة و هی کثیرة منها احتقار الدّاعیة لنفسه و الخوف الموهوم أوِ الخجل المذموم. «موانع و توهّمات روحی که زیاد هستند؛ از جمله خودکم‌بینی داعی یا ترس خیالی یا خجالت و شرم غیرطبیعی.» مواظب باشیم که خود را با این موارد فریب دهیم.

9- فقدان التربیة الذاتیة الجادة فمجرد الإبتعاد عن وسط من الأوساط قدیکون کفیلاً بأن یرجع الداعیة الضعیف عما کان علیه من العمل الدعوة: «دارا نبودن تربیت و پرورش عالی، که سبب می‌شود به محض اینکه داعی از محافل دعوت دور شد، دعوتگر ضعیف را به اول راه بر می‌گرداند» لذا تشکیل و انعقاد مجالس ایمانی از ضروریات دعوت است ولو افراد، اندک باشند. بنشینید و فقط ده دقیقه یک خاطره‌ی ایمانی را تعریف کنید و یا بخشی از حیات و زندگانی تابعان یا صالحان را ورق بزنید. مطمئناً شارژ و محکم می‌شوید. نبود چنین جلساتی سبب سست شدن ایمان و گوشه‌گیر شدن افراد می‌شود. فتور یکی از آفاتی است که دامنگیر انسان می‌شود. استادمحمد سید نوح(رح) در کتاب «آفات علی الطریق» از آن بحث می‌کند و امام ابن‌القیم در این باره می‌فرماید: فتور امری است طبیعی اما ماندن در فتور طبیعی نیست. اگر چُرت زدی، زود بیدار می‌شوی اما اگر راحت پاهایت را دراز کردی و بی‌خیال سرت را روی بالش نرم گذاشتی که بخوابی آن وقت است که دیر بیدار می‌شوی. سعی کن اگر هم می‌خوابی، خوابت سبک باشد و رو به قبله بخواب و دستت را زیر سرت بگذار تا خواب عمیقی نداشته باشی چون اگر خوابت عمیق شد به آن عادت می‌کنی و اگر به آن عادت کردی درد دین را فراموش می‌کنی. همچنین اگر مدام خوراک مفصّل و رنگارنگی میل کردی، دیگر جایی برای دین در درونت باقی نخواهد گذاشت و به قساوت قلب مبتلا می‌گردی. این یک واقعیت است.

10- تسرب فکرة طلب العلم اولا و الفترة معینة مثل الانتقال الی الدعوة إلی الله و لم‌یبین لنا اصحاب هذه الفکرة: الی متی یطلبون العلم؟ اصحاب هذه الفکرة لم یستوعبوا طبیعة هذا الدین؛ «بلّغوا عنّی ولو آیة» رواه البخاری «خطور کردن این فکر به ذهن داعی که برای مدتی معین به کسب دانش بپردازد و سپس به دعوت الی الله روی آورد. صاحبان این نوع تفکر برای ما روشن نکرده‌اند که چه زمانی به دنبال علم و دانش می‌روند؟ اینان، طبیعت این دین را به خوبی نشاخته‌اند. پیامبر(ص) می‌فرماید: «اگر توان تبلیغ فقط یک آیه را هم داشته باشید، باید آن را تبلیغ کنید.»

نفوذ تفکر کسب تحصیلات عالیه و رفتن به دانشگاه مانع از عملکرد مطلوب داعی می‌شود. می‌گوید بعداً با معلومات کامل به صف داعیان إلی الله خواهم پیوست. اما آن بعد که فرا رسید، در گوشه‌ای می‌نشیند و می‌گوید: خدا هر چه روزی داد، بخورد و دیگر هیچ، و نیز می‌گوید: «لا یکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا»[11] این شعار انسان‌های ناتوان و عاجز است. می‌گویند وسع و توان ما فقط گرفتن لیسانس، فوق لیسانس و دکترا بود. اما اینها جزء بسیار کوچکی از وسع شماست.

ما اصلاً مخالف تحصیلات عالیه نیستیم. اما اگر این تحصیلات بتی شوند که جای خدا را برایت بگیرند و به آن فخر بورزی، بسیار خطرناک است.

پیامبر(ص) می‌فرماید: « لئن یهدی الله بکَ رجلاً واحداً خیر لک من الدنیا و مافیها»

ما مخالف تحصیلات عالیه نیستیم اما اگر قرار باشد یکی را فدای دیگری کنیم خوب معلوم است.

 

با دو قبله در ده توحید نتوان رفت راست

یا رضای دوست باید یا آوای خویشتن

 

ابراهیم خلیل(ع) هم باشید نمی‌توانید؛ «آنجا که عقابی پر می‌ریزد/ از پشه‌ی لاغری چه خیزد؟» وقتی خداوند بعد از مدت‌ها اسماعیل (ع) را به او بخشید محبت ابراهیم به سوی اسماعیل نیز جلب شد. هر روز به محبتش نسبت به اسماعیل افزایش می‌یافت. تا این که خدای رحمان این لطف را در حق ابراهیم کرد که اگر نمی‌کرد ابراهیم حال و روز دیگری داشت. سه بار در خواب قربانی کردن اسماعیل را از او خواست. ابراهیم به خیال این که اسماعیل نخواهید پذیرفت موضوع را با او در میان گذاشت. «یا بُنَی إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ »[12]چکار کنم اما خدای متعال از دل هر دوی آن‌ها آگاه است. در جواب اسماعیل می‌گوید: «یا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنْ الصَّابِرِینَ »

 

مترس از جان‌فشانی چون طریق عشق می‌پویی

چو اسماعیل باید سر نهادن روز قربانی

 

«فَلَمَّا أَسْلَمَا»[13] وقتی با تمام وجود خود را تسلیم خداوند کردند «وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ»[14] اینجا امتحان تمام می‌شود و به ابراهیم می‌فرماید: فقط می‌خواستیم محبّت اسماعیل را از دلت بیرون کنیم چون دل تو فقط جای محبّت من است و بس. اجازه نمی‌دهم هیچ کس شریک محبّت من بشود ولو اگر اسماعیل هم باشد.

اسماعیل فقط به خاطر این که بنده‌ی خداست باید دوست داشته باشی نه به خاطر ذات اسماعیل.

 

مال را کز بهر دین باشی حمول

نِعمَ مالٌ صالحٌ خواندش رسول

 

اگر قرار باشد تحصیل علوم شرعی و غیرشرعی سدّی بر سر راه دعوت باشند؛ آن را کنار بگذارید چون عزّت و کرامتت در دنیا و آخرت ضایع خواهد شد.

11- تأثیر التّفرق و الاختلاف بین الدعاة و الجماعات الإسلامیة علی الداعیة فیؤدی به ذلک إلی إجتناب طریق الدعوة. «تأثیر تفرقه و اختلاف میان دعوتگران و جماعت‌های اسلامی بر شخصیت داعی؛ که باعث دوری وی از مسیر دعوت می‌شود.» اختلاف میان داعیان و میان جماعت‌های اسلامی که هر یک حقّ را بسوی خود می‌کشند و باطل را بسوی دیگری هُل می‌دهند، آثار سوء روحی و ایمانی بر جای می‌گذارد. ما باید هوشیارانه در این میان با برادران مسلمانمان برخورد کنیم و حدّ مقدور از اختلافات مزمن حذر کنیم. زیرا مدعو شاهد مشاجره‌ی ماست. اما گاهی اوقات اختلافات اجتناب‌ناپذیرند و باید با مناظره‌ای شرعی سعی در حل آن کنیم.

به هنگام اختلاف یا حل اختلاف نباید منّتی بر جماعت نمود؛ زیرا این جماعت بود که اسلام را به تو شناساند و منّتی هم بر تو نمی‌گذارد. امّا اگر قرار باشد یکی بر دیگری منّت نهد؛ مطمئناً جماعت بایستی بر تو منت بگذارد. به تعبیر دیگر اگر میان آب و ماهی تعیین کنیم که کدام یک به دیگری نیاز دارد، این ماهی است که به آب محتاج است و آب هیچ نیازی به ماهی ندارد. آب بدون ماهی هم همان آب است و با ماهی هم همان آب است. اما ماهی بدون آب هرگز نمی‌تواند زندگی کند.

منتها آبی که مطابق فقه به قلّتین رسیده باشد «لم یحمل الخبث»[15] اما آبی که از قلّتین کمتر باشد هر گونه نجاستی به آن روی می‌آورد. پس سعی کنیم به آبی متصل شویم که به تعبیر مولوی:

 

آب کوزه چون در آب جو شود

محو شود در وی و جو او شود

 

این پاسخ قاطع مولوی در 700 سال پیش است به آنان که این شبهه را می‌پراکنند که اگر آدم با جماعتی باشد محدود می‌شود و آزادی‌اش را از دست می‌دهد. نمی‌تواند خود تصمیم بگیرد. مجبور است تسلیم شود و مجبور است هر چه را می‌گویند به آن عمل کند. اما اصلاً اینطور نیست مگر در ابتدا نگفتیم هر کس مشکلی داشت بفرماید جلو بیاید و مطرح کند. هر کس که می‌خواهد شخصیتش تقویت شود باید از حالت کوزه بودن خود را رها کند و کوزه‌اش را به دریا خالی کند. و نتیجه‌اش چیست؟ استعاره‌ی شخصیت است؟ تضعیف شخصیت است؟ از بین رفتن شخصیت است؟ یا تعزیز و تفهیم شخصیت است؟ با جو شو تا همه از تو استفاده کنند نه این که در کوزه بگندی و غیر قابل مصرف شوی. پس چرا جدل و اختلاف دو نفر باید روی ما اثر بگذارد و مانع از پیوستن ما به آب جاری شود.

12- عدم فقه المصالح و المفاسد و ادراک ظروف المرحلة التی تعیشها الدعوة: «نداشتن درک درستی از مصالح، مفاسد، اوضاع و شرایط زمانی که دعوت در آن به سر می‌برد».

13- عدم الصبر وقوع الإبتلاء و الأذی فی سبیل الله. «نداشتن صبر و پایداری، هنگام فرا رسیدن امتحان و اذیت در راه خدا». همین که مشکل و ناراحتی‌ای برای جماعت پیش آید خود را کنار می‌زند و می‌گوید من حال و حوصله‌ی این مشکلات را ندارم.

14- عدم التدرُّج فی الدعوة فیبدأ بأعمال غیر مؤهل لها. «نداشتن حرکت گام ‌به‌گام و تدریجی در مسیر دعوت، امری که باعث می‌شود تا دعوتگر دست به انجام کارهایی بزند که آمادگی لازم برای آن‌ها ندارد». مسؤولیت بزرگی را می‌پذیرد و همین که فهمید از عهده‌ی آن بر نمی‌آید کم کم کنار می‌رود و سرد می‌شود.

15- عدم الإنضباط مع الصحبة الصالحة التی هی الزاد للداعیة فی طریقه. «نداشتن نظم در همنشینی با افراد شایسته و نیکوکار، که توشه‌ی راه دعوتگر در مسیرش هستند». همنشینی و معاشرت با صالحان یکی از زادهای طریق برای دعوتگران است.

16- استعجال الثمرة إعتقاد قربها. «شتاب‌زدگی در به نتیجه رسیدن و نزدیکی پنداشتن نتایج». این که چرا ما این همه کار می‌کنیم و هیچ نتیجه‌ای ندیده‌ایم؛ کم‌کم حوصله‌اش به سر می‌آید و کنار می‌رود و سقوط می‌کند. در حالی که تو موظفی کار کنی و البته که باید نتیجه‌ی اعمالت را بگیری اما بعضی ثمرات دیر به بار می‌آیند. این دعوت مانند درخت گردو است. در ابتدا یک دانه گردو را در زیر خاک پنهان می‌کنیم. باید15-16 سال بگذرد تا جان بگیرد و 15-16سال دیگر نیز منتظر بنشنیم تا ثمر بگیرد. شاید در ابتدا ثمرش چند دانه گردو باشد اما بعد هزارها سال، هزارها هزار گردو و تقدیمت می‌کند.

17- ضعف الیقین بنصر الله لعباده المؤمنین. «یقین و باوری ضعیف به این امر که خدا بندگان مؤمنش را یاری می‌رساند». خداوند در قرآن با تأکید می‌فرماید: «وَکَانَ حَقّاً عَلَینَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ.»[16]

18- عدم الإعتراف بالخطاء و عدم تقبل النّصیحة. «اعتراف نکردن به اشتباهات و نپذیرفتن نصیحت». آدمی سعی ‌کند، نصیحت‌پذیر باشد بخصوص نصیحت ناصحین امین را قبول کند.

19- ارتکاب المعاصی و الاستهانة بالصغائر من الذنوب. «ارتکاب گناهان بزرگ (معاصی) و کوچک شمردن گناهان صغیره.

20- قلة الإهتمام بالجانب العبادی لدی الداعیة کقیام اللّیل و الأذکار الیومیة. «کم‌توجهی به جنبه‌ی (شعایر) عبادی مانند نماز شب و خواندن اوراد و اذکار شبانه‌روزی». نیز سبب سقوط می‌شود.

21- ترک الدعاء الّذی هو سلاح المؤمن. «ترک دعا که سلاح مؤمن به شمار می‌آید». داعی در واقع یعنی اهل دعا. همیشه دعا بخوانید برای همه دعا کنید. بخصوص برای خودتان که خدایا مرا در این راه توفیق ده.

22- ضعف الشخصیة الداعیة و عدم التنظیم. «ضعف شخصیتی دعوتگر و نظم‌پذیر نبودن وی».

 

«و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین»

 

پاورقی‌ها:

-----------------

[1] - الحجر/44

[2] - الانبیاء/107

[3] - النحل/25

[4] - النحل/96

[5] - آل عمران/165

[6] - البقره/143

[7] - المائدة/28

[8] - یوسف/108

[9] - التوبة/20

[10] - القصص/77

[11] - البقرة/286

[12]- الصافات/102

[13] - الصافات/102

[14] - الصافات/103

[15] - الصافات/103

[16] - الروم/47

منبع : اصلاح وب

+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت |

اسلا‌م و دموكراسي؛ تجربه تركيه

  نويسنده : ابراهيم يزدى

اعتمادملی:1- به ابتكار دولت تركيه، تصويب مجلس شوراي ملي و دادگاه قانون اساسي، رفراندوم تغيير قانون اساسي تركيه مبني بر انتخاب رئيس‌جمهور با آراي مستقيم مردم، به جاي نمايندگان مجلس، برگزار شد و با اكثريت چشمگيري به تصويب رسيد.اين تغيير، گام مثبت و موثري در راستاي نهادينه كردن فرآيند دموكراسي در تركيه محسوب مي‌شود. به موجب قانون قبلي، رئيس‌جمهور توسط مجلس انتخاب مي‌شد. براي انتخاب رئيس‌جمهوري، حداقل دو‌سوم از كل نمايندگان مجلس مي‌بايستي در جلسه راي‌گيري حضور داشته باشند و رئيس‌جمهور با راي اكثريت مطلق (حداقل دو‌سوم‌) نمايندگان حاضر در جلسه معين مي‌گرديد.


اسلا‌م و دموكراسي؛ تجربه تركيه

  نويسنده : ابراهيم يزدى

اعتمادملی:1- به ابتكار دولت تركيه، تصويب مجلس شوراي ملي و دادگاه قانون اساسي، رفراندوم تغيير قانون اساسي تركيه مبني بر انتخاب رئيس‌جمهور با آراي مستقيم مردم، به جاي نمايندگان مجلس، برگزار شد و با اكثريت چشمگيري به تصويب رسيد.

 

اين تغيير، گام مثبت و موثري در راستاي نهادينه كردن فرآيند دموكراسي در تركيه محسوب مي‌شود. به موجب قانون قبلي، رئيس‌جمهور توسط مجلس انتخاب مي‌شد. براي انتخاب رئيس‌جمهوري، حداقل دو‌سوم از كل نمايندگان مجلس مي‌بايستي در جلسه راي‌گيري حضور داشته باشند و رئيس‌جمهور با راي اكثريت مطلق (حداقل دو‌سوم‌) نمايندگان حاضر در جلسه معين مي‌گرديد. در صورتي كه در اجلا‌س اول، تعداد دو‌سوم از نمايندگان مجلس در جلسه راي‌گيري حاضر نشوند، انتخاب رئيس‌جمهور به جلسه بعد موكول مي‌گردد. در صورتي كه بار دوم هم حد نصاب دو‌سوم به‌دست نيايد، در جلسه سوم، حضور اكثريت مطلق نمايندگان براي انتخاب رئيس‌جمهور كافي مي‌باشد. اين شيوه انتخاب رئيس‌جمهوري، در مواردي كه احزاب نتوانسته باشند با هم به توافق برسند موجب بروز اشكال در انتخاب رئيس‌جمهور شده بود.

 

 

انتخابات در تركيه دو ويژگي دارد:

 اول اين‌كه حزبي است. احزاب كانديداها را تعيين و معرفي مي‌نمايند. مردم به كانديداي احزاب و برنامه‌هاي حزبي راي مي‌دهند. اين امر خود، موجب آن است كه افراد بدون سابقه و يا توانمندي‌هاي ناشناخته كانديد نشوند. در واقع تشخيص صلا‌حيت كانديداها براي احراز نمايندگي مجلس، توسط احزاب انجام مي‌شود، نه يك گروه خاص كه عموما دچار كجروي در داوري و يا متاثر از مواضع و پيشداوري‌هاي سياسي به ارزيابي صلا‌حيت كانديداها مي‌پردازد. حزبي بودن انتخابات يعني، در مجلس شوراي ملي نقش كليدي را فراكسيون احزاب برعهده دارند. اگر حزبي اكثريت مطلق كرسي‌هاي نمايندگي مجلس را نداشته باشد، تعيين نخست‌وزيري و ساير تصميمات، هنگامي ميسر است كه احزاب با يكديگر ائتلا‌ف كنند. اين رويه از يك جهت مثبت است، زيرا به يك حزب اقليت امكان مي‌دهد در ائتلا‌ف با يك حزب بزرگتر، نقش موثري در فرآيند تصميم‌گيري‌ها ايفا نمايد. اما در موارد كليدي و مسائل اساسي، ممكن است حزب اقليت حاضر به همكاري و هماهنگي با حزب اكثريت نشود و فرآيند تصميم گيري با بن بست روبه‌رو شود. نمونه آن انتخاب رئيس‌جمهور جديد (عبدا... گل) توسط مجلس بود، كه طي آن حزب سكولا‌ر مخالف اسلا‌مگرايان حاضر به همكاري نشد و با حاظر نشدن در مجلس، راي‌گيري را به دور سوم انداخت. اگرچه رئيس‌جمهور در دور سوم، طبق قانون انتخاب شد، اما اين تنها هنگامي ميسر شد كه حزب عدالت و توسعه اكثريت مطلق كرسي‌ها را در دست داشت و مي‌توانست در دور سوم با حضور اكثريت نمايندگان رئيس‌جمهور را انتخاب نمايد و اگر اين اكثريت را نداشت، انتخاب رئيس‌جمهور با بن‌بست روبه‌رو مي‌شد.

 

 

دومين ويژگي انتخابات تركيه اين است كه قانون تمام شهروندان تركيه را به دادن راي مكلف ساخته است به طوري كه راي ندادن تخلف از قانون است و جرم محسوب مي‌شود. در كشور‌هايي كه مردم هنوز عادت به شركت در سرنوشت خود ندارند، اين قانون بسيار مهم و موثر است. در دوره‌‌هاي گذشته، احزاب حاكم، عموما سكولا‌رها آراي مردم روستا‌ها و بعضا طبقات پايين‌دست جامعه را به نفع خود جلب مي‌كردند. اما با رشد جنبش بيداري مردم تركيه و سياسي شدن توده‌هاي مردم و قوت گرفتن اسلا‌مگرايان، اين ويژگي به نفع احزاب اسلا‌مگرا تمام شده است.

 

 

اكنون با تصويب قانون جديد، يعني انتخاب رياست‌جمهوري با آراي مستقيم مردم، نه‌تنها گامي در جهت نهادينه شدن دموكراسي برداشته شده است، بلكه راه، براي استمرار قدرت اسلا‌مگرايان نيز هموار شده است. احزاب سكولا‌ر، بدون اين كه بتوانند به طور موثر با تغيير قانون اساسي مخالفت كنند، عملا‌ امكان بازگشت به قدرت را، از طريق فرآيند‌هاي دموكراتيك از دست دادند. مگر آنكه تغييرات جدي در مواضع خود بدهند. ‌

2- ادامه حضور اسلا‌مگرايان يا روشنفكران ديني از نوع حزب عدالت و توسعه در قدرت يا عدم امكان بازگشت سكولا‌ر‌ها به قدرت فرآيندي يكطرفه و غير‌قابل برگشت نيست. اين بستگي كامل به عملكرد هر دو گروه دارد. رمز موفقيت حزب عدالت و توسعه در تركيه را بايد مرهون دو عامل اساسي دانست. عامل اول‌ قرائت اين حزب از اسلا‌م و نقش يك حزب اسلا‌مي در فرآيند توسعه سياسي و اقتصادي تركيه است. حزب عدالت و توسعه تركيه، علي‌الا‌صول حزبي و وابسته به جريان روشنفكري ديني در تركيه است، كه قرائت‌هاي آن از مباني اسلا‌مي، با قرائت سنت‌گرايان متفاوت است. ويژگي اين جريان، معرفي اسلا‌م رحمان و رحيم است، كه همه انسان‌ها را داراي حقوق طبيعي و بر خوردار از كرامت انساني مي‌داند. در اين قرائت از اسلا‌م، خشونت، ترورهاي كور، مطلق‌انديشي، مطلق‌بيني، جايگاهي ندارد. روشنفكري ديني در تركيه توانسته است با مهارت و هنرمندي و با واقع‌بيني هم‌كنشي معنا‌دار و اصولي ميان مدرنيته و اسلا‌م به وجود آورد و مباني اصول و اساس مدرنيته را بومي يا تركي كرده است. آرام آرام بخش‌هاي قابل توجهي از مردم تركيه قانع شده‌اند كه مي‌توان هم مسلمان بود و هم يك ملي‌گراي واقعي ترك و هم به مباني مدرنيته در قلمرو سياست و اقتصاد پايبند و متعهد بود.

 

 

اما عامل ديگر و شايد موثرتر در پيروزي حزب عدالت و توسعه، فهم واقع‌بينانه از دو مقوله وضعيت مطلوب و وضعيت مقبول است. هر حزبي، اعم از اسلا‌مگرا يا چپ، ماركسيست يا هر عقيده ديگري، بر اساس جهان‌بيني خود خواهان استقرار يك جامعه مطلوب يا ايده‌آل و آرماني است. اما تاسيس يا پيدايش جامعه مطلوب آرماني و ايده‌آل، هدفي است بسيار دور، كه تحقق آن مستلزم تحقق پيش‌شرط‌ها و پيش‌نياز‌هاي متعدد است. به عنوان مثال، بسياري، يا شايد اكثريت قريب به اتفاق، گروه‌ها و جريان‌هاي اسلا‌مي به دنبال تحقيق يك جامعه آرماني و مطلوب، بر اساس قرائت‌هاي ويژه خود از اسلا‌م مي‌باشند. اما اين هدف در كوتاه مدت، نه در طي يك نسل، بلكه حتي در نسل‌هاي متعدد امكان‌پذير است. زيرا، جامعه آرماني تنها با تغيير اساسي در رفتار‌ها و ديدگاه‌هاي عموم مردم به وجود مي‌آيد؛ جامعه‌اي كه توسعه انساني به آن مرحله رسيده باشد كه تحقق آرمان‌ها را امكان‌پذير سازد. اين انديشه سياسي يك كاركرد بسيار جدي و واقعي دارد و آن شناخت و هم قبول تفاوت جامعه مطلوب و آرماني با جامعه مقبول است. منظور از جامعه مقبول جامعه‌اي است كه مناسبات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، اگر چه از نوع آرماني نيستند، اما بايد به گونه‌اي باشند كه براي زندگي انسان‌ها، همه انسان‌ها، قابل قبول و تحمل باشد. آرمان پرواز در آسمان و نگاه به افق‌هاي بسيار دور است، آرمان‌ها جهت حركت را تعيين مي‌كنند. اما براي حركت بايد پا روي زمين سفت و سخت واقعيت‌ها گذاشت. جامعه مقبول يعني جامعه‌اي كه شرايط آرماني نيست اما قابل قبول است، نه فقط براي مسلمانان، بلكه براي تمام اعضاي جامعه. كاربرد اين نگرش در مديريت جامعه، براي يك حزب اسلا‌مگرا، يعني اينكه به‌تدريج موانع ايجاد شرايط قابل قبول براي زندگي انساني از سر راه برداشته شوند. اين دقيقا كاري است كه حزب عدالت و توسعه در حال انجام آن است. اين حزب دنبال ناكجا‌آباد نيست، حتي دنبال اين هم نيست، كه در جامعه تحت مديريتش، مشروبات الكلي، به عنوان مثال توليد و مصرف نشود، يا فحشا وجود نداشته باشد، يا... كه نه در تركيه و نه در جمهوري اسلا‌مي پاكستان نه در جمهوري اسلا‌مي ايران و يا عربستان سعودي و يا هيچ كشور اسلا‌مي ديگر امكان پذير نيست. اما در هر يك از اين كشورها شرايط سياسي، مناسبات اقتصادي، زندگي را بر مردم سخت و غيرقابل قبول كرده است. مهاجرت بسياري از مردم اين سرزمين‌ها به كشور‌هاي غربي از آن جهت نيست كه زندگي در اين كشور‌ها ايده‌آل و مطلوب است، بلكه در مقايسه با كشور ما شرايط زندگي در حد قابل قبولي است. هدف كاربردي حزب عدالت و توسعه ايجاد شرايط زندگي قابل قبول براي تمام گروه‌ها و شهروندان تركيه است.

اما عامل ديگر در پيروزي حزب عدالت و توسعه و استقبال مردم از اين حزب، ارائه كارنامه قابل قبول در خدمات مورد نياز مردم، به‌خصوص در قلمرو اقتصادي است. رهبران حزب با شفافيت گفته‌اند كه مردم آنها را براي حفظ دينشان انتخاب نكرده‌اند، بلكه براي ارائه خدمات و تامين نيازمندي‌هايشان انتخاب كرده‌اند. آنها به‌كرات بر همين امر تاكيد كرده‌اند. مردم بايد خودشان دين و تفكرات ديني و رفتارهاي ديني خود را اصلا‌ح كنند. اما دولت موظف به بهبود وضع معيشت مردم است و اين توفيقي است كه به تصديق دوست و دشمن نصيب دولت اين حزب شده است.

به عبارت ديگر، اگر اين حزب نتواند به نيازهاي مردم جواب درست بدهد و روند بهبود كنوني ادامه پيدا كند و اگر گروه‌هاي سكولا‌ر، در روش‌هاي خود تجديد‌نظر كنند و از ستيز با مذهب دست بر دارند و به باور‌هاي ديني مردم احترام بگذارند و حقوق مدني تمام شهروندان، از جمله دينداران را به رسميت بشناسند و تضمين نمايند، چه‌بسا در انتخابات بعدي، مردم به حزب عدالت و توسعه راي ندهند و بر عكس به احزاب سكولا‌ر راي بدهند.

بنا‌بر‌اين به نظر مي‌رسد در تركيه تعامل و هم‌كنشي جديدي ميان دين و دولت در دست تجربه است؛ تجربه‌اي كه براي بسياري از مسلمانان جهان مي‌تواند آموزنده باشد.

منبع :سایت امروز ( با اندکی تغییر )

+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت |

ترکیه و تهدید حمله نظامی به کردستان عراق

استاد عبدالعزیز مولودی

آیا ترکیه برای سرکوب گریلاهای پ.کا.کا به کردستان عراق حمله می‌کند؟ این سؤالی است که طی چند روز گذشته مدام مطرح شده و دولت ترکیه نیزبه صورت رسانه‌ای آنرا امری اجتناب‌ناپذیر می‌نمایاند. با این وصف باید دید که احتمال حمله ترکیه به کردستان عراق تا چه اندازه جدی است یا به عبارت دیگر آیا ترکیه می‌تواند چنین حمله‌ای را تدارک ببیند و اجرایی کند؟به‌ اعتقاد من مسئله کردها در ترکیه و بطور کلی در منطقه، مسئله‌ای است که بیش از آنچه از سوی کردها تهدیدی برای دولتهای موجود در منطقه محسوب شود، بیشتر مورد سوء استفاده دولتها قرار گرفته است.


ترکیه و تهدید حمله نظامی به کردستان عراق

استاد عبدالعزیز مولودی

آیا ترکیه برای سرکوب گریلاهای پ.کا.کا به کردستان عراق حمله می‌کند؟ این سؤالی است که طی چند روز گذشته مدام مطرح شده و دولت ترکیه نیزبه صورت رسانه‌ای آنرا امری اجتناب‌ناپذیر می‌نمایاند. با این وصف باید دید که احتمال حمله ترکیه به کردستان عراق تا چه اندازه جدی است یا به عبارت دیگر آیا ترکیه می‌تواند چنین حمله‌ای را تدارک ببیند و اجرایی کند؟

به‌ اعتقاد من مسئله کردها در ترکیه و بطور کلی در منطقه، مسئله‌ای است که بیش از آنچه از سوی کردها تهدیدی برای دولتهای موجود در منطقه محسوب شود، بیشتر مورد سوء استفاده دولتها قرار گرفته است.در واقع کارت کردها در بازی قدرتهای منطقه‌ای و جهانی؛ کارت شانس عمومی برای آنها تلقی می‌شود در حالیکه به  نظر می‌رسد استفاده‌ای برای خود آنها در بر نداشته است. در بحران اخیر که به بهانه حمله نیروهای حزب کارگران کردستان (پ.کا.کا) از مناطق مرزی کردستان عراق به نیروهای ترکیه در خاک کردستان این کشور آغاز شد و امر جدیدی به نسبت گذشته محسوب نمی‌شد، به نوعی هم ترکیه ،عراق ,دولت منطقه‌ای اقلیم کردستان،سایر دولتهای منطقه و بالاخره آمریکا از مسئله کردها به نفع خود استفاده کردند. در این بین آنکه به اعتقاد من بیشتر به بازی گرفته می‌شوند بدون اینکه به عنوان یک طرف بازی در نظر گرفته شوند کردها ی ترکیه‌اند. حتی خود حزب کارگران کردستان نیز به نظر می‌رسد استراتژی جدی برای اینکه طرفی در این قضیه به شمار آید،ندارد. شاید بیشتر ترجیح می‌دهد که مورد استفاده قرار گیرد.

دولت ترکیه نه تنها از سوی پ.کا.کا مورد تهدید جدی نیست، بلکه با اتخاذ سیاست‌های ضد و نقیض این حزب توانسته است در اذهان عمومی مردم خود برای ادامه سرکوب آنها ،رضایت مردم را جلب نماید. از سوی دیگر شناسایی پ.کا.کا از سوی آمریکا به عنوان گروهی تروریستی که باید سرکوب شود؛ خود به خود دست ترکیه را در حمله و سرکوب آنها باز گذاشته است. ضمن اینکه آمریکا با سؤال ضمنی تجهیز نیروهای پ.کا.کا نیز روبروست. اما محدودیت ترکیه در حمله نظامی به خاک کردستان عراق (علیرغم اینکه همواره برخی نیروهای این کشور به مناطق مرزی مشترک حمله کرده‌اند و گاها مورد حمایت نیروهای کردستان عراق هم قرار گرفته‌اند)در حال حاضر و با باز بودن پرونده این کشور برای عضویت اتحادیه اروپا، به نظر می‌رسد که جدی تر از آن است که این کشور دست به حمله گسترده به خاک کردستان عراق بزند. در داخل، ترکیه در حال تجربه نوعی دمکراسی نسبتاً موفق و مستقر در این کشور است. به قاعده این امر مسلم است که رضایت مردم از دولت عامل مؤثر در رفتار انتخاباتی مردم بوده و در هر دور از انتخابات مردم این کشور به گروهی رای می‌دهند که موجب رضایت عمومی را فراهم نماید.حال با توجه به اینکه مقابله مستقیم و در عین حال پیروزمندانه با نیروهای نامنظم پارتیزان توسط ارتش کلاسیک و منظم توام با ریسک بالا است و معمولا همیشه ضربه کاری تر را پارتیزانها می‌زنند و ناپدید می‌شوند، به نظر نمی‌رسد که دولت ترکیه یا حتی نظامیان این کشور که میانه خوبی هم با دولت فعلی ندارند، ریسک چنین بالایی را انجام دهند.

 

آمریکا نیز از کارت کردها در این بازی استفاده کرد. همراهی وزیر خارجه آمریکا در تایید روش سرکوبگرانه ترکیه نسبت به چریکهای کرد، از یک سو و فشار بر ترکیه برای تایید و پذیرش مسئله کشتار جمعی ارامنه این کشور و نیز ارائه طرحی برای اختیارات بیشتر دولت اقلیم کردستان و دیگر مناطق عراق فدرال ؛نشاندهنده استراتژی و سیاست چند جانبه آمریکا در منطقه است.

 

حمایت رسمی دولت ایران و سوریه از حق دولت ترکیه برای مقابله و سرکوب "پ.کا.کا" بخش دیگری از تلاش‌های منطقه‌ای برای جلوگیری از روندی است که به نظر می‌رسد در ورای خواست کشورهای منطقه به صورت طبیعی در حال شکل گیری است؛ روندی که کشورهای منطقه خود در ایجاد احساس ضرورت به آن نقش مؤثری داشته‌اند.

 

دولت عراق از یک سو با ادعای تحویل دادن نیروهای پ.کا.کا به ترکیه در صورت مشاهده و دستگیری آنها درصدد کسب وجهه در منطقه برآمد تا نشان دهد که در مسائل داخلی با مشکل مواجه نیست در حالی که نخست وزیر نوری المالکی این تعهد بغداد را تعلیق به محال نموده است. نیروهای چریکی را نمی‌توان مانند نیروی نظامی کلاسیک مشاهده نمود چه برسد به اینکه آنها را در جایی دستگیر کرد که خارج از دسترس نیروهای عراقی است. دولت اقلیم (هه‌رێم) کردستان نیز در این رابطه اعلام داشت که به هیچ وجه حاضر به تحویل نیروهای پ.کا.کا به دولت ترکیه نیست و اجازه دخالت نظامی به ترکیه را نیز نمی‌دهد؛ در همان حال از ادامه فعالیت‌های شاخه پ.کا.کا در کردستان عراق جلوگیری کردند. حتی هوشیار زیباری، وزیر خارجه عراق از نیروهای پ.کا.کا درخواست نمود که از خاک کردستان عراق برای حمله به نیروهای ترک استفاده نکنند. بنابراین می‌توان گفت که یکی از دغدغه‌های منطقه "هه‌رێم" یعنی حضور حزب (پ.چ.د.کا)وابسته به پ.کا.کا رفع شد یا چنین تصور کرده‌اند.

 

برگزاری کنفرانس استانبول در هفته جاری منظور اصلی کشورهای منطقه را در قبال مسئله کردها و نه "پ.کا.کا" نمایان ساخت. آنها همچنانکه در ابتدا مطرح کردم از تشکیل احتمالی دولت مستقل کردی، که ظاهراً در کنگره آمریکا هم مطرح شده است نگرانند و این نگرانی را نیز به شکل تهدید نظامی و محاصره اقتصادی بروز داده‌اند تا به این ترتیب بتوانند در مجموع با وجود چنین تصوری در منطقه مقابله نمایند.

 

از این جهت است که معتقدم پ.کا.کا دارای آنچنان قدرتی نیست که بتواند تهدیدی جدی برای دولت ترکیه یا دیگران باشد. در واقع باید یادآور شد که پ.کا.کا در سطح استراتژی ناتوان از هدف اعلام شده‌اش است.

هدف تشکیل یک دولت فراگیر کردی مرکب از مناطق چهارگانه کردستان، بسیار بزرگتر از آن است که این حزب بتواند آنرا به انجام برساند. اعتقاد این حزب مبنی بر تأسیس کردستان بزرگ فقط به دست پ.کا.کا و بدون درنظر گرفتن حضور و نقش احزاب و نیروهای سیاسی دیگر آنقدر کودکانه است که به اعتقاد من سر از دیکتاتوری حزب واحد درمی‌آورد. آنها با دست یازیدن به دو روش نامناسب با شرایط جهانی، یعنی مبارزه مسلحانه از یک سو و استراتژی حزب واحد از نوع استالینی علاوه بر آنکه نقش مثبتی در جنبش اجتماعی کردها بازی نمی‌کنند، بلکه به صورت غیر مستقیم آنرا با بحران نیز مواجه می‌کنند. این تصور ممکن  است که قدری قابل تحمل نباشد ولی واقعیتی است که وجود دارد. برای متفکران منتقد کرد از یک سو تحلیل و نقد شرایط موجود ضروری است و برای دولتهای منطقه هم بجای مقابله و دخالتهای نسنجیده و بدون نتیجه در مسئله کردهای دیگر کشورها و استفاده ابزاری از آن، لازم است که در سیاست‌های منطقه‌ای و داخلی تبعیض‌آمیز خود نسبت به کردها تجدید نظر نمایند.

منبع : کیله شین

+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت |

ارزش وقت چالش ها وراه حل ها

سید عبدالغفار

 مهم‌ترین چیز در زنده‌گی انسان که  از ارزش والایی نيز برخوردار است، وقت ميباشد؛ که در واقع شيرازة حيات ما را تشکیل می‌دهد. روي همين اصل، می‌خواهم ابتدا با استناد به آیات قرآنی و احادیث نبوی و اقوالی چند از بزرگان، بر ارزش وقت اشاره‌يی داشته باشم و بعداً به طور نمونه چند عامل از عوامل ضایع‌کنندة وقت را نام مي‌برم و به تعقيب آن چند راه‌کار را فرا روی عزیزان قرار مي‌دهم و سپس به پیامدهای بی‌برنامه‌گی اشاره خواهم نمود.



ارزش وقت چالش ها وراه حل ها

سید عبدالغفار

 مهم‌ترین چیز در زنده‌گی انسان که  از ارزش والایی نيز برخوردار است، وقت ميباشد؛ که در واقع شيرازة حيات ما را تشکیل می‌دهد. روي همين اصل، می‌خواهم ابتدا با استناد به آیات قرآنی و احادیث نبوی و اقوالی چند از بزرگان، بر ارزش وقت اشاره‌يی داشته باشم و بعداً به طور نمونه چند عامل از عوامل ضایع‌کنندة وقت را نام مي‌برم و به تعقيب آن چند راه‌کار را فرا روی عزیزان قرار مي‌دهم و سپس به پیامدهای بی‌برنامه‌گی اشاره خواهم نمود.

ارزش وقت از آن جا دانسته می‌شود که خداوند(ج) در قرآن کریم سوره‌يی را به نام العصر «وقت یا زمان» فرو فرستاده و در جاهاي ديگري از قرآن، به برهه‌هایی از زمان اشاراتی داشته است و می‌فرماید:

]والضحی واللیل اذا سجی[

«قسم به وقت چاشت و قسم به شب چون بپوشد»

]واللیل اذا یغشی والنهار اذا تجلی[

«قسم به شب چون بپوشاند و قسم به روز چون ظاهر شود»

]والفجر ولیال عشر[

«قسم به صبح و به شب‌های ده‌گانه»

]واللیل اذا عسعس والصبح اذا تنفس[

«و قسم به شب چون باز گردد و قسم به صبح چون بدمد»

و در احادیث نیز داریم که رسول‌الله(ص) فرمودند:

«در روز قیامت از عمر انسان به طور عموم و از جوانی به طور خصوص پرسیده می‌شود که در چه راهی سپری شده است»

و فرمودند: «فراغت را قبل از این که مصروف شوی غنیمت بشمار»

و همچنين مقوله‌يی هم هست که به امام شافعی نسبت می‌دهند که می‌فرماید: «الوقت کالسَّیف ان لم تقطعه یقطعک»

وقت مانند شمشیری است که اگر او را قطع نکنی او تو را قطع خواهد کرد.

اینها همه بیانگر ارزش و اهمیت وقت است که به طور مختصر و فشرده بيان شد؛ پس حال بر ما است تا از وقت خویش به طور درست در قالب یک برنامه‌ریزی دقیق استفادة بهینه نمايیم.

اما قبل از این که دنبال راه‌کارها باشیم، ابتدا باید چالش‌هایي را که فرا روی ما قرار دارد و به طور خواسته و نخواسته باعث ضیاع وقت‌مان می‌گردد، بشناسیم.با درنظرداشت این مسأله که همة ما یک اندازه وقت داریم؛ یعنی شبانه روز 24 ساعت، باید چند اصل اساسی را در نظر داشته باشیم:

1- چه وقت بهتر کار کرده می‌توانیم (صبح، ظهر، شام)؟

2- باید بدانیم که همواره با مشکلات سروکار داریم، چرا که زنده‌گی همین است. (داشتن مشکلات زیاد)

3- کتابچة جیبی همراه خود داشته باشیم تا در آن مشکلات خویش را بر اساس اولویت‌ ثبت نموده و در صدد راه‌حل آنها باشیم.

برنامه‌ریزی دقیق آن است که در بارۀ كارهاي‌مان فکر کرده و سپس در مرحلة عملی پیاده نماييم.

عواملي که باعث تباهي وقت‌مان می‌گردند:

1- عدم آمادگی لازم براي انجام كارها.

2- برنامه‌ريزي غلط (کارها را در جای نامناسب گذاشته و در اوقات نامناسب انجام‌دادن)

3- هر لحظه تغییردادن کارها و وظایف از قبل برنامه‌ريزي‌شده.

4- صحبت‌ها، برخوردها و تماس‌های نا‌ به ‌هنگام.

5- افراط در ديدن برنامه‌هاي تلویزیوني.

6- مطالعة موضوعات نامرغوب به گونة پراکنده.

7- پرحرفی‌ و زياده‌گويي در محافل و مجالس.

8- نیمه‌کاره گذاشتن کارها و شروع‌كردن كاري ديگر.

9- غیبت، خبرچینی‌ و گفت‌‌و‌گو پیرامون موضوعات پیش پا افتاده.

10- خواب‌های وسط روز، البته به شکل نامنظم آن.

راه‌کارهای استفادة بهینه از وقت

1- در اول هر هفته ليست کارهایی را که می‌خواهید در طول هفته انجام دهید تهیه نمائید و سپس روزانه به آن مراجعه كنيد.

2- به خاطر بهتر تهیه‌نمودن لیست، کارهای خود را اولویت‌بندی نمايید؛ به این ترتیب که کدام کارها را در قدم اول، دوم و سوم باید انجام داد.

3- باید بدانید که کار شما ارزش انجام‌دادن را دارد و يا اگر کسي دیگر كار شما را انجام داده می‌تواند، به او بسپارید.

4- کارهای ضایع‌کننده را کم نمايید، مثلاً هنگام مطالعه در خانه یا کار در اداره، دروازة اطاق را ببندید.

5- نَه گفتن را یاد بگیرید.

6- روي اعصاب خود تمرکز داشته باشید و در رابطه به وقت عجله نکنید.

7- بیش از این که صحبت نمايید، گوش بگیرید. (قبل از این که گوینده باشید، شنونده باشید)

8- در حالاتی که منتظر کسی یا کاری هستید، مطالعه نمايید یا چیزهای لازم را حفظ نمايید و...

9- وقت‌شناس (دقیق) باشید. اگر همیشه دیر بجنبید ضمن این که وقت خود را ضایع كرده‌ايد، باعث ضياع وقت دیگران نيز شده‌اید.

10- خواب‌های کوتاه روزانه داشته باشید، شب‌هنگام اگر کدام کار خاصي چون مطالعه، حساب‌داری، مهمان‌نوازی و... ندارید وقت به رخت‌خواب بروید و اگر ممکن است زود آرام گرفته بخوابید.

11- کارهای اساسی روزمرة خود را انجام دهید و امروز و فردا نکنید.

12- واقعات دل‌خراش و ناهنجاری را که برای‌تان رخ داده است، مكرراً به ياد نياوريد؛ چرا كه باعث ضياع وقت‌تان شده و در عین حال هیچ سودی در قبال ندارد؛ حتا‌ بکوشید تا فراموش‌شان کنید.

13- حتماً ساعت و تقویم همراه خود داشته باشید تا در وقت ضرورت به دنبال‌شان نگردید.

14- مزاحمین خویش را کم کنید و نیز به آنها بفهمانید که کارهای زیادی برای انجام‌دادن دارید.

15- از کسانی نباشید که می‌خواهند همیشه با هر کس، در هر مورد و در هر کجا صحبت نمایند.

18- کوشش نمايید تا کارهايی را که قرار است فردا انجام دهید، طی یک لیست آماده نمايید؛ وقایع غیر مترقبه استثنا است.

19- قسمتي از وقت خود را همراه خانواده، دوستان و فرزندان‌تان سپری نمايید؛ البته در صورتی که كارهاي مهم‌تري نداشتيد.

20- باید بدانید با موضوعاتی که برمی‌خورید چه قدر وقت شما را می‌گیرد، تا از انجام کارهای بعدی خود نمانید.

و برنامة خویش را در صورتی که صحیح باشد، به پیش ببرید؛ هر چند انجام آن دشوار باشد.

16- در بین اوقات خود فرق قایل شوید؛ مثلاً وقت مطالعه، تفریح، دید‌وبازدید، فکرکردن، فعالیت‌های اجتماعی و... از هم باز شناسید.

17موضوعات مهم دیگری هم هست که مجال صحبت نیست.

پیامدهای بي‌برنامه‌گی

1- از دست‌دان ضرب‌العجل‌ها.

2- داشتن مشکلات نهایت زیاد.

3- اضطراب و نگراني هنگام مواجه‌شدن با کارهای ناخوش‌آیند.

4- فعالیت‌های غیر مثمر.

5- احساس غرق‌بودن در مشکلات، خواسته‌ها و جزئیات به ظاهر حل‌ناشدنی.

6- احساس سستی، بی‌علاقه‌گی و دل‌سردی نسبت به زنده‌گی.

7- مواجه‌شدن با کمبود وقت جهت انجام کارهای مهم و ضروری.

8- ناتوان‌بودن در حل مشکلات سایرین.

9- انجام‌دادن بسیاری از کارها از طرف شب با کمال خسته‌گی و ناراحتی.

10- عدم کنترول‌داشتن در امور زنده‌گی.

11- فرار از مسؤولیت‌ها، با وجود داشتن نيروي انجام آنها.

12- طفره‌رفتن از حقایق زنده‌گی.

منبع : انجمن اخلاق و معرفت

+ نوشته شده توسط م.ح در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت |

    « گفتگوي زنده شبكه تلويزيوني الجزيره با:

     استاد صلاح الدين محمد بهاء الدين  « دبيركل حزب اتحاد اسلامي كردستان عراق »

    مجري الجزيره: از استاد صلاح الدين مي خواهم كه نقش وجايگاه احزاب اسلامي كردستان ومخصوصاًحزب اتحاد اسلامي كردستان را در عرصه سياست كردستان تشريح فرمايند. ودر ابتدا ازايشان مي پرسم كه چرا صوت ونداي اسلامي در كردستان غايب است؟ويا اينكه نقش اتحاد اسلامي كردستان بعد از اينكه شريك اساسي درعملكرد سياسي در عراق ودر وضع سياسي كردستان بوده چــرا ضعيف شده است؟؟



  تحولات عراق وجايگاه اسلامگرايان كرد درآن

    « گفتگوي زنده شبكه تلويزيوني الجزيره با:

     استاد صلاح الدين محمد بهاء الدين

     دبيركل حزب اتحاد اسلامي كردستان عراق »

    مجري الجزيره: از استاد صلاح الدين مي خواهم كه نقش وجايگاه احزاب اسلامي كردستان ومخصوصاًحزب اتحاد اسلامي كردستان را در عرصه سياست كردستان تشريح فرمايند. ودر ابتدا ازايشان مي پرسم كه چرا صوت ونداي اسلامي در كردستان غايب است؟ويا اينكه نقش اتحاد اسلامي كردستان بعد از اينكه شريك اساسي درعملكرد سياسي در عراق ودر وضع سياسي كردستان بوده چــرا ضعيف شده است؟؟

 

    استاد صلاح الدين:از شما برادر عزيزم عبدالعظيم واز تمامي دست اندركاران شبكه الجزيره وبينندگان محترم تشكر وسپاس دارم .

 

    به نام خداوند مهربان مهرورز

 

    در حقيقت نداي اسلام و وجود اسلام در اقليم كردستان حاضر است وغايب نمي باشد. در اقليم كردستان مسايلي وجود دارد كه آن اقليم رااز ديگر اقليمها وسرزمينها متمايزمي­گرداند . اقليم كردستان داراي يك مسئله اصلي است وآن مسئله هم قضيه «قوم گرايي» وناسيوناليسمي است­كه منطقه سالهاي مديدي ازآن رنج مي برد. به طبيعت حال هم جريان اسلامي از ملتش دور نبوده وبدين خاطر هم با ديگر گروههاي سياسي در اين مقوله مشارك وهمراهي مي كند وطبيعتاًاين موضوع قوم گرايي وناسيوناليسم از دير باز تا هم اكنون بر ديگر موضعگريها مستولي شده است تا اينكه قانون اساسي تثبيت گردد وفدراليسم كه متضمن گرايش ناسيوناليستي وقومي براي ملت ماست تحقق يابد طبيعتاًهم جريان اسلامي در اين قضيه شريك حقيقي وشركت كننده مي باشد.

 

    مجري: نقش رويكرد اسلامي يا حركت اسلامي را كجا مي توان يافت ؟ ويا در كجا مي توان مشاركت آن « حركت اسلامي» را با مشاركت احزاب قومي وناسيوناليستي ديگر بيابيم؟ نداي حركت اسلامي شما در كجا قرار دارد؟؟

 

    استادصلاح الدين:طبيعتاًوجود جريان اسلامي يا حضورش كه با هويت مردمان وملتش عجين ودرآميخته شده،وجريان اسلامي به هويت ملتش نزديكتر است تا آنجاكه شماآن را درسطح جامعه، مدرسه، دانشگاه، خيابان ودرتمامي ديگر عرصه هاي زندگي يك شهروندكردستاني مي يابي. اما در حوزه قدرت ،طبيعتاً شايستگي هاي سياسي وانتخابات وامور ديگري وجود دارد كه هر كدام تعريف خاص خود را دارند و بركسي هم پوشيده نيست كه اقليم كردستان بخشي از منطقه خاورميانه است كه منطقه خاورميانه هم خود داراي مسايل خاصي است كه براحتي دست يافتني نيستند وما در تلاش مستمر هستيم تا اينكه تمامي آنچه را كه مطلوب ومقصود است محقق گردانيم كه از جمله آن تلاش فراگير ما در مسئله انتخابات است كه ما نهايت سعي خود را مبذول مي داريم كه انتخابات حزبي را دور از دسترس حكومت وقدرت وانحصار براي بعضي از جوانب اقتصادي واداري نگه داريم .

 

    مجري: اين مسئله انحصار قدرت(تحت سلطه دو حزب قومي كردستان )كه از آن سخن مي گوييد واين دور بودن وخلع شدن حزب اتحاد اسلامي كردستان از حكومت، چنانكه مي بينيم اتحاد اسلامي كردستان با حزب دموكرات كردستان در مناطق اربيل ودهوك كه درآن حضور دارند ،همچنين با حزب اتحاديه ي ميهني كردستان در منطقه سليمانيه شريك مي باشد هم اكنون كه اين دو حزب در يك حكومت واحده تركيب شده اند وبه توافقاتي رسيده اندآيا اين توافقات آنها حزب اتحاد اسلامي كردستان را به ضعف مي كشاند ؟ويا آيا تأثيري بر عملكرد سياسي حزب اتحاد اسلامي كردستان دارد؟؟

 

    استاد صلاح الدين:آنچه كه جنابعالي بدان اشاره نموديد تاحدي درست است اما كامل نيست .با كمال تأسف بايد بگويم كه اين فقط يك نوع جنگ تبليغاتي غالب بر منطقه است كه اين گونه گمان مي رود كه جريان ونداي اسلامي در آن غايب است .اما در حقيقت ودر عرصه عمل ما«حزب اتحاد اسلامي كردستان»در حكومت مركزي وهم در پارلمان كردستان با وزيراني ونيز در تمامي سنديكاها وموسسات مشاركت وحضور داريم اما طبيعتاً همان گونه كه اشاره كردم تمامي اينها محكوم به كار وعملكرد سياسي شرقي ودموكراسي شرقي(خاورميانه اي) مي باشد.

 

    مجري:منظور شما از شرقي (خاورميانه اي ) بودن كار سياسي چيست؟

 

    استاد صلاح الدين:يعني اين مسئله شرقي بودن كار سياسي فقط در اقليم كردستان وجود ندارد بلكه تصور من بر اين است كه اوضاع كردستان از ديگر مناطق بهتر است وطبعاً در اين مسئله دولت وحكومت تركيه را كه دولتي قديمي وباستاني وداراي نظامي دموكراتيك است مستثني مي كنم اما ديگر مناطق خاورميانه به گمان من اوضاعشان بهتر از اوضاع اقليم كردستان نيست،اوضاع اقليم كردستان به زعم من بهتر است اما با اين وصف هم انحصار قدرت در اقليم كردستان باز هم با كمال تأسف وجود دارد وما«حزب اتحاد اسلامي كردستان»در صددآن هستيم كه با مشاركت وهمراهي ودر صحنه بودن خود با آن مبارزه ومخالفت كنيم وبر اين اعتقاد وباور هم هستيم كه بهبود اين اوضاع وشرايط هم به ترك صحنه وتحريم مشاركت ممكن وميسر نمي گردد واين مشاركت ما هم به اين معني نيست كه ما از وظيفه ومسوليت  اصلاحي وتربيتي خود غفلت وكوتاهي بورزيم .

 

    مجري:برخي از تحليلگران ونويسندگان سياسي در تحليل وبررسي مسئله كردستان مي گويند: كه از جانب دو حزب اصلي كردستان (حزب دموكرات واتحاديه ميهني كردستان) پيماني مبني بر به حاشيه راندن حزب اتحاد اسلامي كردستان وهر صوت معارض «اپوزيسيون» ديگري وجود دارد،تحليل شما در اين باره چيست؟

 

    استاد صلاح الدين:قسمتي از آنچه كه بدان اشاره كرديد صحيح است اما قسمتي ديگر نه، واين هم بدين معنا نيست كه ما آن را بر همه ي جوانب تعميم بدهيم وبه دنبال بسط آن باشيم چرا كه اوضاع رو به بهبودي وپيشرفت است وما از وظيفه ومسوليت خود كوتاهي نمي كنيم وميدان را براي ديگران خالي نمي گذاريم وبر اين باوريم كه جريان اسلامي «اتحاد اسلامي كردستان» از مبارزه اي مطلوب بر خوردار است واين جريان بيش از هر جريان ديگري به هويت ديني وفرهنگي ملت خود نزديكتر است ولذا ما در اين عرصه بيگانه نيستيم وبا ديگران در ادامه ي مبارزه ومحقق ساختن تمامي  اهداف اين ملت مسلمان مشاركت وحضور داريم .

 

    مجري: نظر شما در مورد پيمان اتحاد چهار جانبه اي كه بين ( احزاب قومي كرد ،حزب دعوه ،مجلس اعلي) صورت گرفته ،آيا آن چنان كه بيننده تلفني ما اشاره كرد ،آيا به نظر شما اين پيمان نامه منجر به تقسيم عراق به اقليم شمال، ميانه، جنوب مي شود؟؟

 

    استاد صلاح الدين:از تمامي بينندگان عزيزي كه سوالاتي را معروض داشتند سپاس گذارم. اما مسئله اي كه برادر بزرگوارمان (رحيم) به آن اشاره كرد يعني مسئله پيمان چهار جانبه كه ايشان آن را منجر به تقسيم عراق مي داند، بنده براين باورم كه اين پيمان نامه تلاش وجهدي است از طرف اين احزاب كه داراي نقشي اساسي در حكومت عراق مي باشند واين تلاش آنها هم براي برگرداندن وبازسازي تواناييها وحفظ نيروها وجمع گروههايشان است ودر واقع تلاشي است براي رفع بحران سياسي در عراق ومخصوصاٌ نجات حكومت نوري مالكي ، واين پيمان نامه حق آنهاست وآنان نسبت به آن هم رغبت دارند كه اين هم بهتر وشايسته تر هم مي باشد.ما در مجلس احزاب به احزاب قومي كردستان ورهبران آنها اين را متذكر شده ايم كه در غياب مكون وتشكيل دهنده ي سوم يعني اعراب سني عراق اين پيمان نامه هيچ سودي را در بر نخواهد داشت .واين در واقع تلاشي است ملي واز خداوند خواستارم كه آنان را در اين امر موفق گرداند و بنده هم آن را تلاشي  براي تجزيه عراق نمي دانم وتصور من هم بر اين است كه اين اقدام آنان براي رفع بحران موجود است وبراي هميشه نمي تواند ادامه داشته باشد.

 

    مجري:بيننده اي از فلسطين (ابراهيم ) ازجنابعالي ( با توجه به فعاليتهاي شما در سطح منطقه كردستان ) مي پرسد: كه دعوت به قوم گرايي «ناسيوناليسم»با اصول شريعت اسلامي ناسازگار است يعني دعوت به قوم گرايي دعوتي مردود در شريعت اسلامي به شمار مي آيد  نظر شما در اين بار چيست؟   

 

    استاد صلاح الدين:من شعور واحساس مسوليت برادر فلسطيني رانسبت به خود وديگر برادارانم در حزب اتحاد اسلامي كردستان  وملت كرُد مسلماني كه صلاح الدين ايوبي ناجي قدس را پرورانده مي ستايم وارج مي نهم اما مي خواهم به ايشان عرض كنم كه جريان اسلامي در كردستان ريشه دار و قديم است وجريان وحركت اسلامي به وسيله علماي بزرگ اسلامي ومدارس علوم شرعي پرورش يافته ،وعلوم شرعي در اقليم كردستان وحزب اتحاد اسلامي غايب نيست ،اما دعوت به سوي عصبيت ونژاد پرستي ، بله، بنده نيز با برادر فلسطيني موافقم .بنده وديگر برادارانم در حزب اتحاد اسلامي كردستان از نژاد پرستي (شوفينيه)بري ومبراء هستيم وليكن مقولاتي نظير (القوميه) (القوم) ( الشعب) (أمه) اموري هستند طبيعي (جزء حقوق طبيعي مردم )وملت مسلمان كرُد. ما از دست ظالمان فراوان رنج وستم ديده وهم چنين از دستان ديكتاتورهاي حاكم بر عراق چه رنجها كه نديده ونچشيده ايم !! بنابر اين با توجه به همه ي اينها بحث از قوم وقوميت ومليت از جمله مسايلي هستند كه حق ما مي باشند چرا كه مردمان مظلوم اقليم كردستان در نتيجه ستمهايي كه به آنها رفته در معرض نابودي هستند كه از جمله ي اين ستمها وبلايا « بمباران شيميايي ، انفال »وامور ديگري است ، بنابر اين روا وجايز نمي باشد براي هر مسلماني كه از اين چنين مسايلي شانه خالي كند واز زير بار در رود وهر كه اين مسايل را تصديق نكند ونسبت به آنها اهتمام نداشته باشد چگونه مي تواند در ديگر ادعاها ي خود صداقت داشته باشد زيرا كه دين در آسمان نيست ودر روي زمين است وبراي زمينيان ،وضمناٌ دين حنيف اسلام هم ما را به سوي مبارزه با ظلم وبه دست آوردن حقوق حقه وطبيعي خود تشويق وفرامي خواند. البته ما اين چنين دين را مي فهميم وقرائت ما ازدين اينگونه است وضمناٌ هم به فهم ها وقرائت هاي ديگر هم احترام مي گذاريم!!!

 

    مجري:دو تن از بيندگان از عربستان سعودي ويمن از جناب عالي مي پرسند: كه نقش شما در وحدت وامنيت ويكپارچگي عراق چيست؟!

 

    استاد صلاح الدين:ما (اتحاد اسلامي كردستان) از ابتدايعني از زمان مجلس حكم تا هم اكنون (بر وحدت وامنيت عراق)  مُصر بوده ايم وخواستار آنيم ويادداشت ها وبيانيه هايي را تقديم كرده ايم ودراجتماعات وكنفرانس هاي قاهره واتحاديه دول عربي در بغداد ويا در هر مكان ديگري به خاطر مسئله صلح وسازش ووحدت عراق وهمزيستي مسالمت آميز وبرادرانه بين گروهها و تشكلات هاي عراقي شركت داشته وداريم !ما خواهان وحدت عراق هستيم ولي با اين وصف هم خواهان احقاق حقوق وتضمين حقوق مردم كردستان هستيم ..البته اين را هم مدنظر داريم كه برادران عرب ما اعم از سني وشيعي هر كدام داراي حقوقي هستند كه بايد از آن بر خوردار شوند .واين هم طبيعي است ومن تصور مي كنم در مورد اين تكليف( برقراري وحدت وامنيت عراق) هيچ گونه كوتاهي نكرده ايم هر چند كه فضاي عراق را متأسفانه بحرانهاي سياسي وامنيتي ،مشكلات ناشي از وضع موجود ،مداخلات بيگانگان ونيروهاي عراقي جملگي اينها كه در سطح منطقه عراق وجود دارد منجر به بروز مشكلات زيادي شده كه مانع از هر گونه موفقيت فعاليتهاي صلح آميز وسازش كارانه مي شود  ومتأسفانه ما در مقابل نبردي قرار گرفته ايم كه هيچ توجيهي در فضاي عراق براي آن نداريم .

 

    مجري :در اين شرايط وتحولات موجود در فضاي اقليم كردستان وبعد از اينكه جريان ناسيوناليستي وقومي دستاوردهاي زيادي براي منطقه داشته است آيا با وجود همه ي اينها جامعه ي كرُد(مردمان ومجتمع آنها)مشكلي در پذيرش جريان وحركت اسلامي دارد ويا پيش روي خود مي بيند؟!

 

    استاد صلاح الدين:اولاً بايد بين مسئله كُرد به عنوان مسئله يك ملت مسلمان يا يك مسئله خانوادگي وبين حركت (جنبش،احزاب)كُردي كه پاره اي انحرافات وسوء ظن ها آن را فراگرفته وبا آن همراهي دارد تمايز وتفكيك قايل شويم .طبيعي است كه ملاحظاتي براي اجراي حركت كُردي وجود داشته باشد .ثانياٌ از يك طرف جريان قومي رايج در فضاي منطقه اقليم كردستان براي پايان دادن به مسئله قوميت تا كنون  قانوني را وضع نكرده وتا هم اكنون هم آن را معلق گذاشته است وپيوسته آن را توجيه مي كند وماهم ميگوييم كه براي مسايل قومي توجيهاتي در خور توجه داريم . اما از طرف ديگر جريان اسلامي (اتحاد اسلامي كردستان) در يافته است كه در فضاي اقليم كردستان اين مشكل وجود دارد وما نيز ناگزير بايد واقع گرا باشيم وملتمان وفرزندان وخانواده هايمان را در اين بحران همراهي كنيم تا كه به آن فيصله بدهيم ،آن گاه كه فيصله داده شدوقانون اساسي منجر به نتيجه اي شد آن گاه است كه به مسئله واقعيت كردستان وعراق توجه مي كنيم وفعاليتمان را در جهت اصلاحي آن ودر اداي نقش اسلامي كه  ملت ما خيلي خيلي به هويتش (هويت اسلامي)  از هر هويت ديگري نزديكتر است به كار مي بنديم زيرا كه ملت ما ملتي است كٌرد مسلمان .

 

    مجري:در حال حاضر مردم كُرد خود را بيشتر نزديكتر به هويت اسلامي مي دانند يا به هويت كردي خود؟؟!

 

    استاد صلاح الدين: خير – بين اين دو مقوله اصلاً تناقضي وجود ندارد .من همواره با برادراني كه بين اين دو مقوله تمايز وتفكيك قايل مي شوند اختلاف نظر داشته ام .ممكن است شخصي در قوميت خود كُرد باشد ودر دين مسلمان ودر مذهبش مثلاٌ سني باشد .همه ي اينها در واقع جزء امور تكاملي هستند وهيچ گونه تضادي با همديگر ندارند .اما نژاد پرستي وقوم گرايي افراطي اموري هستند كه با اسلام وثوابت آن وبا مساوات بشري هماهنگي ندارندچرا كه گرامي ترين انسانها در نزد خداوند يا تقواترين آنهاست.در واقع نژاد پرستي وقوم گرايي افراطي مقوله اي ديگر است كه ما خواهان آن نيستيم وما به كُرد بودن خود افتخار مي كنيم وبا كساني كه در راه آرمانهاي ملت كُرد تلاش دارند همكاري ومشاركت وهم صدايي داريم ودر اين مقوله با نژاد پرستان وقوم گرايان افراطي مسيري جداي از همديگر را مي پيماييم وهيچ موقع هم آنان را (در اين مقوله) تأييد نمي كنيم.

 

    مجري:شما به عنوان يك حزب اسلامي ،كردي،عراقي- اولويت شما در حال حاضر به نسبت قضايا با كداميك از مقولات كُردبودن،اسلاميت،عراقي بودن مي باشد؟؟!

 

    استاد صلاح الدين:اين اولويات در نزد ما يكسان هستند .زيرا كه وقتي ما به آرمانها ودغدغه هاي خود مي نگريم تربيت فرد وسلوك رفتاري واخلاقي او را مد نظر داريم واورا از نظر ايماني واخلاقي پرورده مي كنيم كه در نتيجه اين يك نوع اهتمام اسلامي است ودر عين همان امر هم به او مي فهمانيم (واورا توجيه وتبيين مي كنيم )كه او متعلق به اين سرزمين وديگر فرزندان اين ديار است .من گمان مي كنم كه هيچ سرزمين وهيچ پروژه اي به نتيجه نمي رسد وموفق نمي شود مگر به وسيله نيروي مردمي تربيت شده وبا اخلاص وبا اخلاق پاك ،چرا كه تربيت آنها است كه پروژه سياسي ووحدوي (امنيت ويكپارچگي) راتكميل مي گرداند.

 

    مجري:يكي از بينندگان(مصطفي نوري) از حضرت عالي مي پرسد:در مورد سرزمينهاي حاصل خيزي كه نيچيروان بارزاني آنها را خريداري كرده است ،در اين رابطه حقيقت امر را مي خواهيم از زبان شما جويا شويم؟!

 

    استادصلاح الدين:ببينيد برادر عزيزم من در اينجا قاضي نيستم وخود را داراي صلاحيت وشايسته آن هم نمي بينم كه در باره اين چنين اموري قضاوت كنم .اين چنين مسايلي نيازمند مستمسكات ودلايلي محكمه پسند است وتبليغات وسخناني اين چنيني صحيح نمي باشد وبنده هم در صدد ارزيابي اشخاص نيستم .اما بنده عموماٌ بر تجربه كردستان ملاحظاتي بر اجراي اداري ومسايل ديگر آن دارم كه تحت اين موضوع نمي گنجد.

 

    مجري:بيننده اي در مورد قضيه وجود اسرائيل يا اسرائيليون در اقليم كردستان از شما مي پرسد وجوياي حقيقت امر شده است نظر شما در اين باره چيست؟؟!

 

    استاد صلاح الدين:مسئله اسرائيل وصهيونيسم ومدربين اسرائيلي وسخناني از اين قبيل در سطح منطقه ملموس ومدلل نمي باشد وهر كسي هم كه دليلي در اين باره دارد آن را به طور جدي مطرح سازد .اما اينكه من به اين سوال ،پاسخي بدهم كه بيننده گرامي را راضي كند من حقيقتاٌ چيزي ندارم كه بگويم ومن هم تاكنون چيزي نديده ام وموضوع اسرائيل به يك موضوع كلي تري بر مي گردد.ملت مسلمان كرد ،صلاح الدين ايوبي را پرورانده كه ناجي قدس شريف است وبنده هيچ گونه مناسبتي بين اينكه كردها به اسرائيل بيش از ديگران نزديكتر باشند نمي بينم .اما اقليم كردستان بخشي از خاك ومرز سياسي عراق است وسياست خارجي اقليم كردستان هم تابعي از دولت مركزي بغداد مي باشد پس بنابر اين موضوع اسرائيل سخني مستدل وداراي حقيقتي ثابت نيست اما دشمنان ما در اين باره چيز هاي ديگري مي گويند كه من آنها را نه نزد خود ونه نزد حزب خود صحيح نمي دانم ودلايلي هم براي رد اين موضوع نداريم .

 

    مجري:يكي از بينندگان(عمر شطري) از جنابعالي مي پرسد:كه آيا دموكراسي در كردستان يافت مي شود ؟!

 

    استاد صلاح الدين: بله – صورت شرقي دموكراسي يافت مي شود اما صورت حقيقي آن خير ، البته ما در راه محقق ساختن و رسيدن به اجرا وتطبيق دموكراسي حقيقي هستيم كه شروع به آن هم كرده ايم وآرزوي تحقق آن را هم داريم . عموماٌ در كردستان تلاشهاي جديد فراواني از جانب متفكران واحزاب در اين باره صورت گرفته است  اما متأسفانه در اقليم كردستان هم (چون ديگر جاها) سياستهايي وجود دارند كه در حال رويارويي ومبارزه با اين مهم هستند يعني اينكه موانعي چون برخي اشخاص واحزاب براي تحقق صورت دموكراسي حقيقي وجود دارد.

 

    مجري:آيا مي توان گفت كه در اقليم كردستان معارضه سياسي وجود دارد؟؟!

 

    استاد صلاح الدين:در واقع اين اصل قضيه است ،اما در كردستان وعراق نظام ،نظامي قانون گرا وقانون مند نيست ومعارضه سياسي هم چون كشور هاي غربي وديگر مناطق كه آن را ممارسه مي كنند جريان نداردوپيوسته معارضه سياسي به شكل مطلق آن در كردستان وجود ندارد . در كشور هاي غربي مثلاٌ روزنامه معارض يا راديو تلويزيون آزاد وديگر (وسايل تبليغاتي) وجود دارند وآن گونه كه مي خواهند سخن مي گويند وموضع مي گيرند يني مي توان گفت كه در حقيقت نوعي آزادي براي امور جزيي وجود دارد ودر آنجا معارضات سياسي را احزاب سازمان دهي مي كنند وبراي آن بر نامه ريزي مي كنند كه متأسفانه اين مهم هنوز در كردستان تحقق پيدا نكرده است كه البته اين هم به معناي عدم وجود معارضات سياسي در كردستان نمي باشد بلكه(خوشبختانه)در سالهاي اخير در اين مسير گام نهاده ايم تا اينكه حكم در حزب حاكم استقرار پيدا كند واحزاب ديگر در معارضه با حزب حاكم باشند .اما الان معارضه سياسي دليل وسبب اصلي نيست آن طور كه در گذشته وجود داشته بلكه امروز سبب اصلي مسئله قوم گرايي ورنجها وستم هاي آن است كه همواره معلق مانده واز راه حل قانوني هم حل وفيصله نشده ولذا به همين خاطر است كه مي بينيم كه تمامي احزاب وشخصيات از حقوق جزئي خود شانه خالي مي كنند ودر حكومت ملي يا حكومت ائتلافي شركت مي كنند تا اينكه اين موضوع نتيجه بدهد وقانوني گرددكه بعد از آن است كه معارضه سياسي معني پيدا مي كند وشروع مي شود "ان شاءا..."

 

    مجري:با توجه به پيمان نامه ي اخيري كه بين دوحزب اصلي كردستان كه منعقد گشته كه از آن تعبير به نوعي استراتژي ووحدت رويه در مورد حوادث پيش رو در آينده عراق وكردستان مي دانند،آيا اين اتحاد وتوافق مابين آنها باعث به حاشيه راندن نقش وعملكرد شما هم چون حزبي معارض يا حزبي اسلامي در كردستان مي شود يا خير ؟؟!

 

    استاد صلاح الدين: با كمال تأسف بايد بگويم كه دو حزب اصلي حاكم دركردستان داراي پاره اي از اشكالات ودر گيريهاي تاريخي من جمله ( جنگ برادر كشي ) بوده اند واين پيمان نامه ما را خوشحال مي كند كه به خاطر هر نوع نزديكي اين دو حزب به همديگرآسود خاطر باشيم.چرا كه اتفاق يعني :آرامش وصلح، در حالي كه اختلاف بين اين دو حزب تاحدي است كه يكي از آنان ديگري را تحمل نمي كند كه (متأسفانه) حتي اختلافات بين آنها گاهاً منجر به درگيري وكشت وكشتار از طرفين شده است كه با كمال تأسف ما در طول سده هاي گذشته نمونه آن را ديده ايم . اما در مورد پيماني كه بين آنها منعقد شده كه آن را نوعي استراتژي براي حل مشكلات وقضاياي موجود در بين خود مي دانند واين چيزي است كه آنها تا كنون به آن توجه نداشته اند ،اين پيمان نامه آنها در حالي بسته شده است كه ما به آنها هشدار وتذكر داده ايم كه اين پيمان نامه منجر به كاهش كار سياسي وبه حاشيه راندن آزادي ها نشود واينكه بر اساس ديگر احزاب نباشد وما همه اينها را به آنها متذكر شده ايم وآنها هم وعده داده اند كه اين موضوع فقط مختص به خود آنهاست .

 

    مجري:بعد از آنكه دو حزب اصلي كردستان در اتحاد چهارجانبه اي كه از آن سخن رفت وارد شدند آيا انتظار داشته باشيم از حزب اتحاد اسلامي كردستان كه داراي پنج عضو در پارلمان عراق است داخل در جبهه معارض يا هر جبهه ديگري كه نشانه هاي تشكيل حزب معارض در آن آشكار باشد وارد شود؟؟!

 

    استاد صلاح الدين: با كمال تأسف بايد بگويم در حال حاضر پيمان اتحاد چهار جانبه ناقص وغير متوازن است زيرا كه در آن مشاركت اعراب سني ( جبهه توافق)غايب است . وما نيز مشوقي براي مشاركت خود در ايتن پيمان نامه نمي بينيم و آرزو داريم كه دايره اين اتحاد گشترش يابد واز شكل دو جانبه آن خارج گردد. ليكن ما در همه امور ديگر عراق من جمله در پارلمان آن با اعضاي خود مشاركت داريم .

 

    مجري:مشهور است كه حركتهاي مسلحانه ي اسلامي در كردستان فعاليت زيادي داشته اند اما بعد از مدتي متلاشي شده اند ، اكنون صداي اسلام سياسي در كردستان از نظر شما كم رنگ شده يا فعال ،وبه طور كلي انتظارات شما از آينده اسلام سياسي در كردستان چيست؟؟!

 

    استاد صلاح الدين : من تصور مي كنم كه ندا وصداي اسلامي پيوسته در صحنه حاضر است .گروهي از برادران كه در پيكار مسلحانه بودند اين موضوع اكنون به اتمام رسيده ودر حال حاضر هم در زمينه كار سياسي وشهروندي حاضرند ومشاركت دارند وگمان مي كنم كه جريان اسلامي جزء لاينفك اوضاع سياسي كردستان مي باشد وآرزو مي كنم كه خداوند مارا در اين عرصه موفق وسر بلند گرداند وبتوانيم خواسته هاي ملت مان را بر آورده كنيم ودر سطح بهتر وپسنديده تري از ثوابت اسلامي وخواسته هاي ملتمان ظاهر شويم.

 

    تهيه وتنظيم : سروش سورهواني

منبع : صلاح الدین نت

+ نوشته شده توسط م.ح در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت |
تفکر . . .


* و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه‏اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مى‏پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند نشانه‏هايى وجود دارد. (1- سوره: 13 , آیه: 3)

* آيا در خودشان به تفكر نپرداخته‏اند خداوند آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق و تا هنگامى معين نيافريده است و [با اين همه] بسيارى از مردم لقاى پروردگارشان را سخت منكرند.( 2- سوره: 30 , آیه: 8)

* بگو به شما نمى‏گويم گنجينه‏هاى خدا نزد من است و غيب نيز نمى‏دانم و به شما نمى‏گويم كه من فرشته‏ام جز آنچه را كه به سوى من وحى مى‏شود پيروى نمى‏كنم بگو آيا نابينا و بينا يكسان است آيا تفكر نمى‏كنيد. (3- سوره: 6 , آیه: 50)

*  سپس از همه ميوه‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شكم] آن شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مى‏آيد در آن براى مردم درمانى است راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند نشانه [قدرت الهى] است.( 4- سوره: 16 , آیه: 69)

+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت |
قرآن

عشق خداوند به بندگانش بنا بر آیات قرآن

“بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است”  قرآن, سوره ۳, آيات ۳۱ و ۳۲

“بگو خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد پس اگر رويگردان شدند قطعا خداوند كافران را دوست ندارد”

تصويري كه از خداوند در قرآن مجيد رسم شده است , متفاوت با تصويري است كه بعضي اديان بزرگ ديگر نمايش مي دهند. بر طبق نظر مسلمانان, رفتار خداوند مجموعه اي است از عشق و محبت به انسانهاي خوب و ابراز انزجار از انسانهاي بد. به اين موضوع حداقل در چهل آيه از آيات قرآن بر مبناي تصويري روشن از انسانهاي خوب و بد اشاره شده است. هدف اين مقاله اين است كه اين تصوير از انسانهايي كه خداوند آنها را دوست دارد برمبناي آياتي از قرآن تصوير شود.



عشق خداوند به بندگانش بنا بر آیات قرآن

 

“بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است”  قرآن, سوره ۳, آيات ۳۱ و ۳۲

 

“بگو خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد پس اگر رويگردان شدند قطعا خداوند كافران را دوست ندارد”

 

تصويري كه از خداوند در قرآن مجيد رسم شده است , متفاوت با تصويري است كه بعضي اديان بزرگ ديگر نمايش مي دهند. بر طبق نظر مسلمانان, رفتار خداوند مجموعه اي است از عشق و محبت به انسانهاي خوب و ابراز انزجار از انسانهاي بد. به اين موضوع حداقل در چهل آيه از آيات قرآن بر مبناي تصويري روشن از انسانهاي خوب و بد اشاره شده است. هدف اين مقاله اين است كه اين تصوير از انسانهايي كه خداوند آنها را دوست دارد برمبناي آياتي از قرآن تصوير شود.

 

همانطور كه در دو آيه بالا به آن اشاره شده است, قدم اول براي دريافت عشق خداوند, دنبال كردن مسيري است كه پيامبرانش به ما نشان داده اند. اين زيباترين تصويري است كه مي توان از عشق دو طرفه خالق و مخلوق ترسيم كرد. اگر خداوند را دوست داريد, قرآن شما را راهنمايي مي كند تا خود را آماده دريافت عشق خداوند بكنيد. ولي در عين حال به اين موضوع نيز اشاره شده است كه اگر از راه راستي كه پيامبران نشان داده اند پيروي نكنيد, مشمول عشق خداوند نخواهيد شد.ش

 

اين موضوع, احتياج به توضيحات بيشتري دارد تا منظور قرآن از راه درست و خصايل انسانهاي خوب آشكار شود. شايد بتوان گفت كه بارزترين مشخصه انسانهاي خوب كه در پنج آيه (۲:۱۹۵, ۳:۱۳۴, ۳:۱۴۸, ۵:۱۳ و ۵:۹۳) از آيات قرآن به آن اشاره شده است,نيكوكاري نسبت به بقيه انسانهاست. نيكوكاري مي تواند كمك به انسانهاي فقير, حمايت از يتيمان و يا حتي احترام به پدر و مادر باشد.ش

 

علاوه بر اين, بر طبق قرآن, انسانهايي كه خداوند دوستشان دارد انسانهايي هستند كه:ش

 

از خود در برابر گناه محافظت مي كنند (۳:۷۶, ۹:۴, ۹:۷)ش

منصفانه قضاوت مي كنند (۵:۴۲, ۴۹:۹, ۶۰:۸)ش

در راه خدا تلاش و مجاهده مي كنند (۶۱:۴)ش

خود را براي خداوند خالص مي كنند (۲:۲۲۲, ۹:۱۰۸)ش

از كارهاي بد توبه مي كنند (۲:۲۲۲)ش

به خداوند توكل مي كنند (۳:۱۵۹)ش

و در برابرمشكلات صبور هستند (۳:۱۴۶) ش

 

از سويي ديگر, خداوند فردي را دوست ندارد كه:ش

 

به او معتقد نباشد (۳:۳۲, ۳۰:۴۵)ش

متكبر باشد (۱۶:۲۳, ۴:۳۶, ۳۱:۱۸, ۵۷:۲۳)ش

به ديگران بدي كند (۳:۵۷, ۳:۱۴۰, ۴۲:۴۰)ش

ناسپاس باشد (۲:۲۷۶, ۲۲:۳۸)ش

تجاوزكار باشد (۲:۱۹۰, ۵:۸۷, ۷:۵۵)ش

اسرافكار باشد (۶:۱۴۱, ۷:۳۱)ش

ديگران را گمراه كند (۲:۲۰۵, ۵:۶۴, ۲۸:۷۷)ش

عهد و پيمانش را بشكند (۸:۵۸, ۴:۱۰۷)ش

وبه داشتن مال و ثروت شادي كند (۲۸:۷۶)ش

منبع : پارس قران

+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت |
زبان در قرآن  
قرآن

 

 

 

چکیده:از آنجایی که بنده به تازگی در مقطع کارشناسی ارشد در رشته "زبان شناسی" فارغ التحصیل شده و اصلی ترین بحث در این رشته "زبان و ساختار آن" می باشد، بر آن شدم تا در قرآن کمی دقیق تر شده و موارد استعمال کلمه "زبان" در قرآن و نحوه استفاده از آن را بیابم.

در قرآن کلمه زبان در معانی گوناگونی بکار رفته است که به آن اشاره خواهم نمود.

در قسمتی از این نوشتار به گناهان مربوط به زبان اشاره مختصری خواهم داشت.

"زبان" چیزی که ما به راحتی از کنار آن می گذریم و مرتب از آن استفاده می کنیم، دنیایی بسیار پر رمز و راز دارد که هر چه بیشتر در مورد آن مطالعه می کنیم، بیشتر به حساسیت آن پی می بریم.

"زبان همچون دیگر اعضای بدن، هدیه الهی به بشر است که یکی از مهمترین راههای شکر گذاری برای این نعمت، استفاده درست کردن از آن است.

کاش به جایی برسیم که زبانمان باعث بدست آوردن دل دیگران شود نه اینکه با زخم زبان، باعث رنجش دیگران شویم.

 زبان وسيله بیان تفکر

زبان يكى از مهم ترين ابزارهاى ارتباطى ميان ما و جهان پيرامون مان است كه براى برداشتى اصولى و درست ازمناسباتمان به آن نيازمنديم. چنين ارتباطى ، خود، مى تواند يكى از مهم ترين كاركردهاى زبان قلمداد شود. ما به وسيله زبانمان است كه مى توانيم فرهنگمان را به جهان عرضه كرده وحتى ازآن دفاع نماييم.

زبان وسیله بیان تفکر است و غالباً برای انتقال فکر کسی به دیگری به کار می رود. این انتقال ممکن است به وسیله گفتن، نوشتن، اشاره و یا لمس انجام شود. پس هر چه وسیله انتقال فکر، یعنی زبان، از طرفی ساده و از طرف دیگر دقیق تر باشد، عمل انتقال فکر دقیق تر و راحت تر صورت خواهد گرفت.

یکی از اختلافات بارز بین حیوان و انسان آن است که انسان حیوانی ناطق می باشد و قدرت تکلم انسان جزو پارامترهای مهمی است که باعث برتری انسان بر حیوان می شود. زبان وسیله برقرار کردن ارتباط انسان ها با یکدیگر است. در اشعار بسیاری از گذشتگان بر رعایت کم حرفی تاکید شده است چرا که صحبت کردن زیاد باعث فوت وقت و عدم تفکرلازم است. هر چند در مواقعی صحبت کردن یک وظیفه فردی، اجتماعی، شرعی و غیره است. زبان ارگانی گوشتی است که به هر سمتی آن را بچرخانیم به همان سمت می رود و بر ماست تا بر آن کنترل لازم را داشته باشیم.

اسلام هر گونه عملى را كه لطمه به آبرو و شخصيت افراد جامعه باشد، تحريم كرده و آنرا از بزرگترين گناهان مي شمارد.

در قرآن وسنت بر اين امر بسيار تأ كيد شده است تا آنجا كه احترام مؤمن از خانه خدابيشتر قلمداد شده است .

به همين دليل غيبت ، دروغ ، توهين ، تحقير، سخن چينى ، افشاگرى ، استهزا،, سرزنش ، زخم زبان ، دشنام گوئى ، دهن كجى ، دست انداختن و مسخره كردن ديگران، شهادت کذب و غیره اكيدا حرام است .

حتى اگر كسى اجازه بدهد كه از او غيبت كنند، باز غيبت از او روا نيست زيرا آثار مخرب خود راداراست

در مقابل معمولا زبان نرم و منطقی می تواند مشکلات فراوانی را از سر راه بردارد. چه بسا جوانی که با سخنی خردمندانه، دچار تحول روحی غیر قابل توصیف گردد. زبان نیکو می تواند باعث پیوند دو قلب رنجیده از هم شود.

در قرآن، بالغ بر ۲۰ مرتبه از کلمه "لسان" و مشتقات آن که در عربی به معنای" زبان" است، استفاده شده است.

البته کلمه "قال" که در عربی به معنای گفتن است و در گفتن معمولا از "زبان" استفاده می شود، بسیار زیاد در قرآن آمده است که در این مختصر، مجال پرداختن به آن نیست.

قرآن در بعضی جاها از زبان به عنوان عضو و ارگانی در بدن انسان یاد می کند و در جایی از آن به عنوان وسیله ای جهت هدایت انسان ها و یا از تنوع زبان به عنوان نشانه الهی که باعث شناخت است و در معانی دیگری، که به مناسبت به آن پرداخته می شود، یاد گردیده است.

در سوره قصص به تاثیر نفوذ کلام اشاره می کند، آن جا که آمده است:

واخی هارون هو افصح منی لسانا فارسله معی ردءا یصدقنی انی اخاف ان یکذبون (قصص ۳۴)

"و برادرم هارون از لحاظ بیان و فصاحت کلام بر من برتری دارد پس استدعا دارم او را برای تصدیق و تائید من همراه من بفرست چون که بیم دارم که مرا تکذیب کنند و من از عهده پاسخگویی بر نیایم"

در بعضی آیات به این اشاره شده که در واقع صحبت کردن به زبان مردم، باعث فهم بیشتر می شود و در قرآن آمده است که علت نزول قرآن به زبان عربی که زبان معمول مردم آن زمان بوده است، آن است تا آن را فهمیده و در جملات آن به تفکر بپردازند.

فانما یسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون (دخان ۵۸)

"( ای پیامبر) ما قرآن را به زبان مادری تو (که زبان عربی است) بیان فرمودیم تا آسان باشد و مردمان معانی را درک کنند و پند بگیرند"

ومن قبله کتاب موسی اماما ورحمة وهذا کتاب مصدق لسانا عربیا لینذر الذین ظلموا وبشری للمحسنین (احقاف ۱۲)

"و پیش از آن، کتاب موسی که هدایت و رحمت بود و این قرآن مصدق تورات است و به زبان عربی ساده بیان فرموده شده و مقصد آنست که ستمکاران را هشدار و نیکوکرداران را بشارت دهد"

وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم فیضل الله من یشاء ویهدی من یشاء وهو العزیز الحکیم (ابراهیم ۴)

"ما هیچ پیامبری را جز اینکه به زبان قومش تکلو کند به پیامبری مبعوث نکردیم تا بتواند حقایق و مطالب دین را برای آنها به خوبی شرح دهد. پس خداوند هر کس را مصلحت بداند در گمراهی وا می نهد و هر کس را مصلحت بداند هدایت می فرماید و اوست آن بی همتا قدرتمند منشا حکمت" 

ولقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشرلسان الذی یلحدون الیه اعجمی وهذا لسان عربی مبین (نحل ۱۰۳)

"ما کاملا اطلاع داریم که آنها می گویند: بشری او را تعلیم می دهد. زبان مادری شخصی که چنین نسبتی به او می دهند، زبان بیگانه است و این قرآن ( به زبان خود پیامبر یعنی) به زبان عربی است که برای عرب زبانها واضح و روشن و قابل فهم است"

بلسان عربی مبین (شعرا ۱۹۵) 

"و ( فرآن) به زبان عربی ساده و قابل فهم بیان شده است"

در سوره قیامت به پیامبر هشدار داده شده که از صحبت کردن با عجله و بدون فکرو قبل از این که کلمات وحی به اتمام رسد، بپرهیزند.

لا تحرک به لسانک لتعجل به (قیامت ۱۶)

"( ای پیامبر) وقتی که آیه دارد نازل می شود شتابزده آن را بر زبان جاری نکن ( بگذار مطمئن شوی که آیه را بطور کامل شنیده ای)"

در آیه ای از زبان به عنوان عضوی از بدن یاد شده است.

ولسانا وشفتین ( بلد ۹)

"( آیا ما برای انسان) یک زبان و دو لب نیافریدیم؟"

در آیه ای از زبان به عنوان وسیله ای برای بشارت دادن و همچنین انذار، یاد کرده شده است.

فانما یسرناه بلسانک لتبشر به المتقین وتنذر به قوما لدا (مریم ۹۷)

"پس ( ای پیامبر) ما این قرآن را به زبان قوم تو آسان بیان کردیم تا بدان پرهیزگاران را بشارت ببخشی و مردمان بی اعتقاد و مجادله گر را بیم دهی"

برای گشودن گره از زبان و تاثیر گذاری آن باید از خداوند طلب استعانت نماییم چرا که در قرآن آمده است:

واحلل عقدة من لسانی ( طه ۲۷)

"و گره زبانم را بگشای"

ویضیق صدری ولا ینطلق لسانی فارسل الی هارون (شعرا ۱۳)

"( از طرفی) قلبم فشرده و می شود و زبانم لکنت دارد، پس ( برادرم) هارون را نیز با من ارسال فرما که دستیارم باشد"

خداوند در جایی از قرآن تاکید می کند که همانگونه که آفرینش آسمان ها و زمین از جمله آیات و نشانه های قدرت الهی است، به همان اندازه هم آفریدن تعداد زیادی زبان و لهجه هم جزو آیات خداوندی محسوب می شود.

ومن آیاته خلق السماوات والارض واختلاف السنتکم والوانکم ان فی ذلک لآیات للعالمین( روم ۲۲)

"و از نشانه های قدرت خداوند، آفرینش آسمانها و زمین و نیز اختلاف زبانها و رنگهای شما انسانهاست و به تحقیق در همه اینها نشانه هایی از حکمت الهی برای دانشمندان نهفته است"

در جایی از این که گفتار ما بدون علم و از روی نادانی بوده و یا چیزی را به زبان بگوییم که به آن ایمان نداریم، شدیدا نهی شده ایم.

اذ تلقونه بالسنتکم وتقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم وتحسبونه هینا وهو عند الله عظیم ( نور ۱۵)

"زیرا شما آن تهمت افواهی (زبانی) را پذیرفتید و نیز از دهانهایتان سخنانی خارج شد که کمترین علم و اطلاعی بدانها نداشتید و چنین کاری را امری سهل و بی اهمیت شمردید در حالی که نزد خداوند گناهی سنگین بود"

سیقول لک المخلفون من الاعراب شغلتنا اموالنا واهلونا فاستغفر لنا یقولون بالسنتهم ما لیس فی قلوبهم قل فمن یملک لکم من الله شیئا ان اراد بکم ضرا او اراد بکم نفعا بل کان الله بما تعملون خبیرا (فتح ۱۱)

"به زودی عربهای نا فرمان بادیه نشین، بهانه آورده به تو ( ای پیامبر) می گویند: نگهداری از مال و زن و فرزند ما را گرفتار کرده بود و نتوانستیم در خدمت تو باشیم برای ما طلب آمرزش کن، آنها به حرفی که می زنند قلبا اعتقاد ندارند تو در جواب به آنها بگو: در برابر مجازات الهی هیچکس نمی تواند از شما دفاع کند، اگر خداوند اراده به مجازات یا بخشش شما داشته باشد هیچکس را یارای جلوگیری از امر و اراده او نیست و او به اعمال شما آگاهی جامع دارد"

در قرآن در جایی از استفاده زبان برای حرفهای نیش دار و تلخ یاد شده است که یک علت آن، حسودی است.

اشحة علیکم فاذا جاء الخوف رایتهم ینظرون الیک تدور اعینهم کالذی یغشی علیه من الموت فاذا ذهب الخوف سلقوکم بالسنة حداد اشحة علی الخیر اولئک لم یومنوا فاحبط الله اعمالهم وکان ذلک علی الله یسیرا (احزاب ۱۹)

"آنها نسبت به شما حسودند، اما چون خطری نزدیک شود چشمانشان از ترس مانند کسی که مرگ به سراغش آمده در حدقه می چرخد و به تو ( ای پیامبر) برای کمک نگاه می کنند و چون خوف خطر دور شود با زخم زبان به شما مومنان حمله می کنند و آنها بر مال دنیا حریص هستند و آنان کسانی هستند که ایمان نیاورده اند و خدا اعمالشان را تباه گردانیده و این کار بر خداوند بسی آسان است"

ان یثقفوکم یکونوا لکم اعداء ویبسطوا الیکم ایدیهم و السنتهم بالسوء وودوا لو تکفرون (ممتحنه ۲)

"آنها اگر بر شما دست یابند خصمانه با شما رفتار می کنند و دست و زبان به دشمنی علیه شما می گشایند و خیلی مشتاقند که شما را به کفر و کافری بکشانند"

در آیه ذیل خداوند از احتمال این که رهبران دینی برای منافع خویش حرفایی زده و آنها را کلام وحی عنوان کنند، خبر داده است که این خود نوعی دروغ بستن بر خداوند و تحریف است.

وان منهم لفریقا یلوون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب وما هو من الکتاب ویقولون هو من عند الله وما هو من عند الله ویقولون علی الله الکذب وهم یعلمون ( آل عمران ۷۸)

"و از میان آنها ( یعنی علمای یهود) گروهی هستند که ( ضمن قرائت دست نوشته های خود) زبان خویش را به شیوه ای ماهرانه می پیچانند ( که شبیه تلاوت تورات باشد) تا گمان رود که آنچه تلاوت می کنند از جانب خداوند است و می گویند: اینها از جانب خداست.در حالی که چنین نیست، آگاهانه بر خداوند دروغ می بندند و خودشان هم از این دورغ گویی خویش مطلع هستند"

من الذین هادوا یحرفون الکلم عن مواضعه ویقولون سمعنا وعصینا واسمع غیر مسمع وراعنا لیا بالسنتهم وطعنا فی الدین ولو انهم قالوا سمعنا واطعنا واسمع وانظرنا لکان خیرا لهم واقوم ولکن لعنهم الله بکفرهم فلا یومنون الا قلیلا ( نسا ۴۶ )

"برخی از یهودیان کلمات را ( به قصد تغییر معنی) به عمد تحریف می کنند، (مثلا) می گویند: شنیدیم و نافرمانی کردیم. و نیز ( به پیامبر) می گویند: بشنو که کاش نشنوی. و از روی استهزاء می گویند: رعایت حال ما را بکن. ولی آنها به قصد طعنه زدن به اسلام ( با لهجه عبری) و با پیچاندن زبان می گویند: ما را تحمیق کن. ولی اگر می گفتند: شنیدیم و فرمان بردیم، و رعایت حال ما را بکن، تند نخوان تا معنی را بفهمیم، قطعا برای آنها بهتر و درست تر بود. خداوند آنان را به واسطه کفرشان، لعنت فرموده و در نتیجه جز تعداد کمی از ایشان ایمان نمی آورند"

ویجعلون لله ما یکرهون وتصف السنتهم الکذب ان لهم الحسنی لا جرم ان لهم النار وانهم مفرطون ( نحل ۶۲)

"آنها آنچه را برای خود نمی پسندند آن را خاص خداوند قرار می دهند و نیز زبانشان به دروغ می گوید: آن چیز خوب ( یعنی بهشت) از آن آنهاست. نه چنین نیست، سرانجام بدون شک آتش جهنم از آن آنهاست و مقدم بر دیگران به سوی آن روانه خواهند شد"

در آیه ذیل خداوند از این که کسانی هستند که به دروغ از بعضی چیز ها به عنوان حلال و از برخی به عنوان حرام با زبان خویش استفاده می کنند، خبر می دهد.

ولا تقولوا لما تصف السنتکم الکذب هذا حلال وهذا حرام لتفتروا علی الله الکذب ان الذین یفترون علی الله الکذب لا یفلحون ( نحل ۱۱۶ )

"از گفتن حرفهایی بی اساس که زبانهایتان عامل شیوع آن هستند اجتناب کنید و نگویید این حلال است و آن حرام تا حکمی نادرست را به خداوند نسبت دهید، کسانی که بر خداوند دروغ می بندند روی رستگاری را نخواهند دید"

از آن جا که بنا به اعتقاد مسلمانان مردم در قیامت برای بازپرسی اعمال خویش در حضور الهی ظاهر می شوند، خداوند به ما هشدار می دهد مه مراقب اعمال خود باشیم در روزی که حتی زبان، دست و پا هم برای اعمال ما شهادت می دهند.

یوم تشهد علیهم السنتهم وایدیهم وارجلهم بما کانوا یعملون ( نور ۲۴ )

"در آن روز که زبانها و دستها و پاهایشان علیه آنان در باره اعمالی که مرتکب شده اند گواهی می دهند"

لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل علی لسان داوود وعیسی ابن مریم ذلک بما عصوا وکانوا یعتدون(مائده ۷۸)

"آنهایی که از قوم بنی اسرائیل کافر شدند، ( به امر خداوند) به زبان داوود و عیسی پسر مریم لعنت شدند، این مجازات به سزای نافرمانی ( از امر خداوند و پیامبران) و تجاوز گری مصرانه آنها مقرر فرموده شد"

ووهبنا لهم من رحمتنا وجعلنا لهم لسان صدق علیا (مریم ۵۰)

"و از رحمت خاص خود به آنها بخشیدیم و برای آنها مقام عالی و نام نیکو مقرر فرمودیم"

واجعل لی لسان صدق فی الآخرین (شعرا ۸۴)

"و برای من در بین آیندگان نام نیکو و ذکر خیر نصیب فرما"

منبع : پارس قرآن

+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت |