تفاهم متقابل و ارتباط فعال؛ ضرورت گفتگوی رو در رو

گزارشی از دیدار اعضای دفتر مرکزی جماعت دعوت و اصلاح اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی   پایگاه اطلاع رسانی اصلاح: با هدف برقراری ارتباط کنشگر و ایجاد بستر تفاهم متقابل، تعدادی از اعضای دفتر مرکزی جماعت دعوت و اصلاح در تهران با تنی چند از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به گفتگو نشستند.در این دیدار که در محل ساختمان مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برگزار شد، ابتدا یکی اعضای دفتر مرکزی جماعت دعوت و اصلاح،در بیان تاریخچه‌ی کوتاهی از روند شکل‌گیری جماعت، اظهار داشت


تفاهم متقابل و ارتباط فعال؛ ضرورت گفتگوی رو در رو

گزارشی از دیدار اعضای دفتر مرکزی جماعت دعوت و اصلاح اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

 

پایگاه اطلاع رسانی اصلاح: با هدف برقراری ارتباط کنشگر و ایجاد بستر تفاهم متقابل، تعدادی از اعضای دفتر مرکزی جماعت دعوت و اصلاح در تهران با تنی چند از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به گفتگو نشستند.

در این دیدار که در محل ساختمان مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برگزار شد، ابتدا یکی اعضای دفتر مرکزی جماعت دعوت و اصلاح،در بیان تاریخچه‌ی کوتاهی از روند شکل‌گیری جماعت، اظهار داشت: با توجه به مشکلاتی که اهل سنت ایران و کردها در دوران رژیم گذشته با آن دست به گریبان بودند، همگام با خیزش عمومی ملت، در صحنه‌ی مبارزه با استبداد حضور یافتند و در پیروزی انقلاب مردم ایران سهیم بودند.در همان روزها تعدادی از اعضا و کادر اصلی جماعت با رهبران انقلاب و در صدر آنان رهبر فقید انقلاب دیدارهایی داشتند و دغدغه‌های ویژه‌ی هموطنان اهل سنت را بازگو نمودند. متأسفانه روند قضایا آن‌گونه که انتظار می‌رفت، پیش نرفت و مشکلاتی بین حکومتی که داعیه‌ی مذهبی داشت، با هموطنان اهل سنت در مسایل قومی بدو انقلاب (که نوعا در مناطق سنی‌نشین کشور موضوعیت داشت) پیش آمد و در جریان تدوین پیش‌نویس قانون اساسی و اصرار غیر منتظره‌ی برخی آقایان مبنی بر ضرورت تأکید بر مذهب شیعه به‌عنوان مذهب رسمی کشور و نیز مسأله‌ی ریاست جمهوری به اوج خود رسید و دغدغه‌ی حفظ هویت مذهبی جدی‌تر و عمیق‌تر شد. فاصله گرفتن مرحوم علامه مفتی‌زاده از حکومت وبعدها حبس طولانی‌مدت ایشان و نیز قتلهای زنجیره‌ای رهبران اهل سنت وضعیت را بغرنج‌تر نمود.

 

وی افزود: ما همواره تلاش کرده‌ایم، مشکلات یادشده و عموما نوع نگاه بخشی از حاکمیت به اهل سنت، روند حرکت جماعت را به سمت تندروی و افراطی‌گری سوق ندهد و با رویکرد اعتدالی در راستای کاستن از تنش‌ها عمل کرده‌ایم.

 

او دینداری، توسعه و آزادی را به‌عنوان دغدغه‌های‌ اصلی جماعت دعوت و اصلاح برشمرد و افزود: مشی و تفکر جماعت اصلاحگرانه است و معتقدیم مدیریت اختلافات مذهبی موجود، معطوف به توسعه‌ی فکری و اصلاح وضعیت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کشور است و تجربه‌ی کشورهای منطقه از قبیل پاکستان، عراق و تا حدودی لبنان می‌تواند در این زمینه نگران‌کننده باشد.

 

او گفت: نوع نگاه موجود به مقوله‌ی اقلیت‌ها مطلوب نیست و هم تشکل‌های اهل سنت و هم شیعه وهم حاکمیت باید در تصحیح این نوع نگاه بکوشند و جماعت دعوت و اصلاح در این راستا آمادگی همکاری لازم را دارد و تاکنون نیز در این راستا گام برداشته‌است و بر همین مبنا و به‌منظور تعدیل نگاه‌های منفی و افراطی گفت وگو و برقراری تعامل مثبت با جریان‌ها و احزاب‌ مختلف کشور را در دستورکار قرار داده‌است.

 

وی با ذکر این مطلب که جماعت با حکومت تعامل دارد، افزود: جماعت کوشیده‌است با جریانات اسلامی اصلاح‌گرای خارج از کشور نیز ارتباط فرهنگی و فکری داشته‌باشد و در برخی نهادهای مدنی بین‌المللی نیز عضویت دارد که اتحادیه جهانی علمای مسلمان از جمله‌ی آن‌هاست و در آخرین نشست این اتحادیه که سال گذشته در استانبول برگزار شد، با پیگیری‌هایی که به‌عمل آمد، پانزده نفر از علما و شخصیت‌های اهل سنت ایران حضور یافتند. همچنین جماعت عضو هیأت مؤسس اتحادیه‌ی NGOهای دنیای اسلام است و اکنون این اتحادیه از غالب مناطق جهان عضو گرفته و در نشست‌های شورای اتحادیه که درکشورهای ترکیه، سودان و اندونزی برگزار شده‌است، مسایل مبتلابه دنیای اسلام به ویژه در حوزه حقوق بشر مورد بررسی قرار گرفته‌اند که مسأله‌ی دارفور در نشست خارطوم و مسأله‌ی آچه در نشست جاکارتا از برجستگی بیشتری برخوردار بوده و در این موارد گفتگوهای انتقادی با نمایندگان دولتهای ذیربط نیز صورت گرفته‌است.

 

او در ادامه سخنان خود افزود: جماعت دعوت و اصلاح معتقد است که زیربنای هر فعالیت اجتماعی می‌بایست کار فرهنگی باشد و در همین راستا هر نوع حرکت افراطی، رادیکال و خشونت آمیز را مغایر با آموزه‌های دینی می‌داند. و رویکرد خود را اصلاحی و مبتنی بر اسلام رحمت قرار داده است و در این حوزه از آیده‌های حسن البنا در مصر، مودودی در پاکستان و نیز مجموعه‌ی بیداری اسلامی متأثر است.

جماعت اگر چه نسبت به مسائل سیاسی بی تفاوت نبوده و در جریان انتخابات مجلس و ریاست جمهوری مواضع خاص خود را داشته است، اما دغدغه اصلی جماعت دعوت و اصلاح در آشفته بازار فعلی، حفظ هویت دینی و مذهبی و پاسداشت حقوق اولیه‌ی شهروندی است.

 

● سعی کرده‌ایم که غبار تعصبات را از روی حقایق پاک کنیم

 

در ادامه این نشست یکی دیگر از اعضای مرکزیت این تشکل دینی اهل سنت ضمن تاکید بر ضرورت تعامل مثبت با همه‌ی جریانات اصلاح طلب از جمله سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران گفت: امروز بیش از هر زمان دیگری همه ما به هم نشینی، هم اندیشی ، با هم گفتن و پرداختن به بحث فارغ از شور و تب و تاب زمان‌های خاصی که تبلیغاتی بودن حرف‌ها از بارزترین انگیزه‌های گویندگان است، نیازمندیم . البته تداوم این ارتباط، تعریف مکانیسم و تأسیس سازوکارهایی که امکان گفتگو میان روشنفکران و فعالان سیاسی اجتماعی شیعه و سنی را فراهم نماید نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است. مخصوصاً با توجه به احساسات مخدوشی که میان پیروان مذاهب مختلف در ایران و سایر نقاط جهان پدید آمده است، برای تقویت روح برادری و تعمیق احساس تعلق خاطر به ایران این موضوع ضرورت بیشتری پیدا کرده است.

 

به گفته‌ی وی اگرچه با توجه به قومیتی بودن عمده مناطق حوزه فعالیت جماعت دعوت و اصلاح، مسایل قومی اهمیت جدی دارند، اما دغدغه‌ی اصلی این تشکل، پیگیری مطالبات شهروندان اهل سنت در سطح حقوق شهروندی یک ایرانی است، البته ما همواره تلاش کرده‌ایم که از هر نوع افراطی گری و تقویت اندیشه‌های خشونت محور جلوگیری کنیم و سعی کرده‌ایم که غبار تعصبات را از روی حقایق پاک کنیم و در تلطیف نگاه دو طرف ایفای نقش کنیم.

 

او افزود:جماعت دعوت واصلاح معتقد است که تلاش‌های تبشیری برای تغییر اعتقاد پیروان مذاهب مختلف هیچ گونه نتیجه مثبتی برای طرفین ندارد. به عنوان مثال ما فکر می‌کنیم اقدامات وسیع و غیر قابل توجیهی که در ایران به نفع ایده‌های آقای «تیجانی» صورت می‌پذیرد، جای تعجب است زیرا آن را مغایر با اصل وحدت ملی و انسجام اسلامی می‌دانیم و معتقدیم هزینه‌های گزافی که صرف ترجمه، نشر و توزیع آثار ایشان می‌گردد، خیری برای گروه‌های طرفدار ایشان و پروژه‌ای که در ذهن دارند نخواهد داشت.به‌رغم این اقدامات، جماعت و شخص دبیرکل،استاد پیرانی، با استفاده از ظرفیت‌های ارتباطی اقلیمی و بین المللی خود، همواره تلاش نموده‌اند، نگاه‌ها را متوجه تفاوت‌های اصولی که در بین دیدگاه‌های مختلف شیعه‌ی موجود در کشور، از نیروهای ملی-مذهبی گرفته تا روشنفکران دینی و مجموعه‌ی افراد و گروههای اصلاح‌طلب و تا ، در راستای تعدیل نگاه معترض موجود نمایند و الحمدلله نتایجی هم حاصل شده‌است.به نظر ما توجه به مسائلی از این دست از سوی روشنفکران شیعه و نهادها و سازمان‌هایی مانند مجاهدین انقلاب اسلامی ایران می‌تواند بسیار مثمرثمر باشد. و حتی در شرایط فعلی یک ضرورت است ؛ زیرا در نتیجه بعضی برخوردها و انعکاس بیرونی آنها، نگاه بخش میانه رو جریان بیداری اسلامی در خصوص وضعیت اهل سنت ایران به سرعت در حال نزدیک شدن به نگاه منفی بخش تندرو و افراطی دنیای عرب است. باید توجه داشت که بازسازی اعتماد از کف رفته و تعدیل این نگاه منفی، جدای از تلاش‌های گروه‌هایی نظیر جماعت دعوت و اصلاح ، نیازمند روشنگری و اقدام مناسب فعالان صحنه روشنفکری دینی، سیاست و اجتماع است که به باور ما در این زمینه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران می‌تواند نقش محوری داشته باشد.

 

● پاسخگویی اصلاح طلبان به مطالبات اهل سنت و اقوام در صورت بازگشت به قدرت

 

دکتر محمد علی توفیقی عضو سنی و کرد شورای سیاسی و مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با تشریح دیدگاه و مواضع سازمان متبوع خود در مورد مسائل اهل سنت و اقوام، گفت: حزب ما نه به عنوان یک تاکتیک انتخاباتی و مقطعی بلکه بله مثابه یک استراتژی بحث اقوام و مذاهب را در دستور کار خود قرار داده است و تاثیر این موضوع را در حفظ یکپارچگی مملکت و تامین آینده بهتر ایران به حدی مهم می‌داند که یک کمیسیون ویژه برای پیگیری امور اقوام و مذاهب به صورت دائم در تشکیلات خود ایجاد نموده است تا با بررسی، مطالعه و زیر نظر گرفتن شرایط موجود جامعه بتوانیم در همه حال مواضع درست و منطقی را در برخورد با این مسئله حیاتی اتخاذ نمایم. همچنین سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران به عنوان اولین حزب اصلاح طلب در بیانیه پایانی کنگره هشتم خود سند ضمیمه‌ای که حاوی مهمترین مواضع و دیدگاه‌های این تشکل در خصوص مسائل و مشکلات مبتلا به اقوام و مذاهب و برخی راهکارهای حل آن بود را منتشر کرد که در نوع خود بسیار ارزشمند بود. البته در کنار آن به صورت مقطعی نیز در شرایط لازم نسبت به تضیع حقوق اقلیت‌ها حساس بوده است. به عنوان مثال حزب ما تنها حزبی بود که در آغاز سال جدید بیانیه ای تفصیلی در خصوص چگونگی ایجاد اتحاد ملی و انسجام اسلامی منتشر کرد و یا در مسئله مسجد اهل سنت در تهران موضع گیری نمود و به محرومیت برادران اهل سنت از داشتن یک مسجد اختصاصی در ام القرای جهان اسلام اعتراض نمود و آن را مغایر با اصول قانون اساسی و روح اخوت و نافی برادری اسلام اعلام کرد.

 

به گفته دکتر توفیقی: سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران چون مدیریت غلط مسائل اهل سنت و نحوه برخورد با اقوام را در کشور از آسیب‌های جدی و تهدید بالقوه می‌داند با یک رویکرد استراتژیک همواره خواستار برخورداری اهل سنت و اقوام از حقوق قانونی و انسانی بوده و تبعیض و نابرابری‌های موجود را در این زمینه محکوم کرده و در جهت رفع آنها نیز تلاش‌های عملی داشته است.

 

وی همچنین با بیان محدودیت ها و فشارهای که به سازمان بخاطر چنین موضع گیری های از سوی برخی محافل قدرت وارد می شود افزود: ما یک سازمان سیاسی با هدف دموکراتیزاسیون ایران و محدود و پاسخگو کردن قدرت هستیم که در حال حاضر نیز خارج از دایره قدرت قرار گرفته‌ایم. بنابراین افکار و راهکارهای ما از امکان کمتری برای بروز در جامعه وایجاد تحول در اجتماع برخوردار است لذا در این مقطع انتظارات از سازمان باید متناسب با میزان اثر گذاری آن در حاکمیت باشد البته ما از تحقق اهداف خود نا امید نبوده و در حال بستر سازی اجتماعی هستیم و معتقدیم در صورتیکه بتوانیم اعتماد مردم را برای بازگشت به قدرت سیاسی، که لازمه عمل کردن به شعارها و اجرایی کردن برنامه‌های هر حزبی است، کسب نمائیم قادر خواهیم بود که به میزان زیادی به مطالبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اهل سنت و اقوام پاسخ شایسته دهیم .

 

وی در پایان یادآور شد: برای این بسترسازی اجتماعی نیازمند برقراری گفتمان و داشتن دیالوگ با جریان‌های سیاسی، اجتماعی، مدنی و مذهبی در سطح جامعه هستیم تا با هم افزایی نیروها و هم سو کردن افکار بتوانیم اهداف اصلاحی خود را محقق نمائیم.

 

● طرح خواسته‌های اهل سنت ذیل گفتمان اصلاحات

 

در ادامه این گفتگو دکتر محسن آرمین عضو ارشد و با سابقه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران گفت:

سازمان به لحاظ هویتی از یک ویژگی دین برجسته برخوردار است و گذشته و ریشه‌های تفکر آن را باید در جریان چپ مذهبی جستجو کرد. جریانی که با مولفه‌های روشنفکریش از بزرگانی نظیر مرحوم شریعتی، مطهری و طالقانی بیشترین تاثیر را پذیرفته است البته باید به این نکته هم اشاره داشت که این جریان از تحولات اندیشه دینی درجامعه روشنفکری اهل سنت خارج از کشور نیز متاثر بوده است. سازمان بدلیل چنین پیشینه‌ای و همچنین تجاربی که در طول زمان کسب کرده است و به نگاه دینی ما عمق‌ خاصی بخشیده است از مرزبندی مشخصی با جریان‌های سکولار دینی برخوردار است.

 

او افزود: به نظر می‌رسد همه آنهائی که دغدغه دینی دارند می‌بایست فارغ از نوع مذهب به رشد روافزون گرایشات سکولار دینی که به دلیل عملکرد بد و غلط از زمینه‌های خوبی برای گسترش برخوردار شده‌اند، توجه ویژه داشته باشند و حتی آن را در راس دغدغه‌های دینی و تئوریک خود قرار دهند.

وی سپس سخنان خود را اینگونه ادامه داد :فراز و فرود گفتمان‌های مختلف لزوماً بدلیل استحکام منطقی و انسجام اندیشه‌های مولد آن نیست بلکه می‌تواندناشی از زمینه‌ها و بسترهای مساعد سیاسی و اجتماعی باشد به همین دلیل چه بسا اگر می‌توانستیم یک الگو نمونه، کارآمد و موفق از اندیشه حکومت دینی در کشور ارائه دهیم امروز تا این اندازه با رشد تفکر سکولار دینی مواجه نبودیم. بدون شک این تهدید یکی از چالش‌های مهم تئوریک ماست که متاسفانه در حال حاضر بدلیل تجربه عملی ناموفق جاری،در این مواجهه از موقعیت برتر برخوردار نیستیم. امروز موقعیت سکولارها نسبت به ما مشابه دوران قبل از انقلاب است که ما بدون تجربه حکومت اسلامی و تنها با استناد به دوران صدر اسلام از نظر گفتمان از موقعیت برتری نسبت به مارکسیست ها برخوردار بودیم. باید اذعان کرد که برتری موقعیت سکولارها حاصل کارنامه ناموفق و تصویر غلطی است که از اسلام اجتماعی و حکومت دینی در اذهان بوجود آمده است .

 

آرمین در ادمه افزود : با همه این تفاصیل من بر آیند کل حرکت جامعه را به سمت بی دینی نمی‌بینیم بلکه فکر می کنم ما شاهد پیدایش یک فضای به شدت قطبی هستیم بگونه‌ای که از یکطرف با گرایشات بسیار افراطی، رادیکال و تند مذهبی ظاهر گرا که فقط به در سطح ماندن دلخوش هستند، مواجهیم و از طرف دیگر شاهد رشد تفکری هستیم که دین را فقط به عنوان یک رابطه معنوی با خدا تعریف می‌کند. این فضا زمینه مناسبی برای رشد اندیشه سکولار دینی فراهم کرده و اصل اندیشه دینی را با چالش‌ جدی مواجه کرده است. این چالش یکی از دغدغه‌های اصلی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران است و فکر می‌کنیم که در این زمینه می‌بایست کار تئوریک زیادی صورت گیرد.

 

دکتر محسن آرمین در بخش دیگری از سخنان خود گفت: سازمان ما بر این اعتقاد است که اگر بتوان در مسئله اقوام و مذاهب، نظام و مسئولان را قانع کرد که در جهت به رسمیت شناختن هویت فرهنگی- مذهبی، مشارکت سیاسی در سطح ملی، توسعه متوازن و همه جانبه و واگذاری هر چه بیشتر اداره مناطق به قومیت‌ها گام‌هایی بردارد و این موضوعات را به عنوان گفتمان منطقی و ضروری مطرح نماید به میزان به رسمیت شناخته شدن این گفتمان توسط جامعه و حاکمیت حس همبستگی ملی و اتحاد افزایش پیدا خواهد کرد .

وی اضافه کرد: به نظر ما قانون اساسی فعلی دارای ظرفیت‌های خوبی برای برآورده کردن مطالبات اهل سنت و اقوام است. به عنوان نمونه با تقویت اختیارات شوراها و واگذاری امور به مناطق، به میزان زیادی مشکلات کم خواهد شد.

 

آرمین در ادامه افزود: یک نکته مهم و اساسی این است که مطالبات اقوام و مذاهب باید ذیل گفتمان اصلاحات مطرح شود در غیر اینصورت جز تفرق و ناکامی نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت چون در کشور ما به علت برخی تجارب تلخ و حرکت های خشونت طلبانه نسبت به طرح مطالبات مذهبی و قومی حساسیت‌های مضاعفی وجود دارد بگونه‌ای که برخی از این مطالبات به صورت تابو در آمده است. برای اثبات اثربخش بودن طرح گفتمان اقوام و مذاهب ذیل گفتمان اصلاحات به عنوان نمونه می‌توان دو حرکت اهل سنت سیستان و بلوچستان و جریانات اول انقلاب در کردستان را با هم مقایسه کرد.

 

جریان اول بدلیل حرکت آرام، منطقی و تعامل مثبت با حاکمیت به صورت واقع بینانه و هوشیارانه توانسته‌ است کیان اهل سنت را تا حدود زیادی حفظ نماید اما آنچه که در کردستان گذشت رویکردی رادیکال و خشونت آمیز بود که عوارض آن هنوز هم گریبانگر کل کشور و خود کردها است. به همین دلیل ما معتقدیم که گفتمان قومی و مذهبی می‌بایست ذیل گفتمان اصلاحات قرار گیرد که لازمه آن پیگیری مطالبات در چارچوب استقلال و تمامیت ارضی کشور بگونه ای مسالمت آمیز و همچنین تبادل فکری میان روشنفکران شیعه و سنی است که متاسفانه در حال حاضر از سطح مطلوبی برخوردار نیست و فاقد توان لازم برای تقویت گفتمان اصلاح طلبی است.

 

این عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تاکید کرد : استمرار گفتمان روشنفکران شیعه و سنی در شرایط غیر انتخاباتی و مخالفت و محکوم کردن افراطی‌گری مذهبی در هر دو طرف عواملی هستند که می‌توانند در پیشبرد اندیشه اصلاحی بسیار موثر باشند. سازمان ما با چنین نگاهی بدون توجه به هزینه‌های سنگینی که بابت موضع گیری هایش در این زمینه ها می‌پردازد، یک رویکرد وحدت گرایانه واقعی را دنبال می‌کند و انتظار دارد که جریان‌های قومی و مذهبی اهل سنت که معتقد به اصلاحات هستند نیز چنین رویکردی را برگزینند و با تقویت گفتمان روشنفکری دینی و برقراری دیالوگ با روشنفکران شیعه و نفی خشونت و افراطی گری زمینه‌های اصلاح وضع موجود را فراهم نمایند.

 

** اظهارات آقایان دکتر توفیقی و دکتر آرمین عینا از شماره29 نشریه‌ی "هاوار" نقل گردیده است.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی اصلاح

+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت |
5720 می نویسد "

ارتباط بين فردي

تعريف : فرآيندي است كه به وسيله آن اطلاعات و احساسات خود را از طريق پيام هاي كلامي و غيركلامي با ديگران در ميان مي گذاريم. اين تونايي موجب تقويت رابطه گرم و صميمي ما با ديگران به ويژه اعضاي خانوده مي شود و سلامت رواني و اجتماعي ما را بيش از پيش فراهم نموده و به قطع روابط ناسالم ما منجر خواهد شد.    انواع ارتباط   :  1) ارتباط كلامي : تمامي جنبه هاي گفتار، يعني زبان و ابزارهاي كلامي را شامل مي شود كه در آن چگونگي صحبت كردن از جمله، سرعت كلام، تن و آهنگ صدا نيز مطرح است.



تعريف :
فرآيندي است كه به وسيله آن اطلاعات و احساسات خود را از طريق پيام هاي كلامي و غيركلامي با ديگران در ميان مي گذاريم.
اين تونايي موجب تقويت رابطه گرم و صميمي ما با ديگران به ويژه اعضاي خانوده مي شود و سلامت رواني و اجتماعي ما را بيش از پيش فراهم نموده و به قطع روابط ناسالم ما منجر خواهد شد.

انواع ارتباط
1
) ارتباط كلامي : تمامي جنبه هاي گفتار، يعني زبان و ابزارهاي كلامي را شامل مي شود كه در آن چگونگي صحبت كردن از جمله، سرعت كلام، تن و آهنگ صدا نيز مطرح است.
2) مارتباط غيركلامي : به ساير فعاليت هاي گفته مي شود كه كاركرد ارتباطي دارند، مثل حالت چهره ( چشم ، ابرو، گزيدن لب ، ... ) ژست ها و حركات بدني كه به آن «زبان بدن» هم مي گويند.

عوامل تأثيرگذار در روابط بين فردي
گوش دادن فعال :
گوش دادن به شنيدن فرق دارد، چرا كه شنيدن امري است غيرارادي و شامل تمام صداهايي مي شود كه همواره از محيط دريافت مي كنيم.
گوش دادن فعال مهارتي است كه فرد با كسب آن، مي آموزد چگونه به پيام هاي كلامي و غيركلامي گوينده توجه نمايد تا درك معاني و فهم احساسات دقيق تر حاصل شود، كه اين امر موجب تقويت روابط بين فردي را فراهم مي آورد.

اهميت دادن :
يعني بتوانيم به احساسات نيازها، و خواسته هاي فرد مقابل توجه نشان دهيم. زماني روابط بين فردي تقويت مي شود كه با توجه به توان و ظرفيت خود در مقابل عملكردهاي ديگران رفتار مناسبي داشته باشيم.

سؤال كردن :
پرسيدن از رايج ترين و در عين حال ساده ترين مهارت هاست. زيرا پرسيدن علاوه بر شفاف سازي پيام، موجب برانگيختن تفكر افراد مي گردد. به خاطر داشته باشيم طرح سؤالات مكرر، به قصد مچ گيري ، نه تنها به تقويت رابطه بين فردي كمك نمي كند، بلكه موجب تضعيف و مختل شدن آن نيز مي شود.

احترام گذاشتن :
يعني پذيرفتن و گرامي داشتن بي قيد و شرط ديگران.
با ديگران به گونه اي رفتار كنيم كه احساس نمايند برايشان ارزش و احترام قائل هستيم. يكي از نشانه هاي احترام گذاشتنف رعايت قواعد و مقررات موقعيتي است كه در آن قرار مي گيريم.

ابراز وجود :
از مهارت هاي مهم در برقراري ارتباط، ابراز وجود است كه شامل بين افكار، احساسات، اعتقادات و حقوق خويش است، به گونه اي كه در ديگران ايجاد مقاومت و ناراحتي ننمايد.
بديهي است افراد خجالتي و كمرو در ابراز وجود بيش از ديگران با مشكل مواجه هستند.

نه گفتن
مهارتي است كه فرد بتواند در مقابل درخواست نابه جاي ديگران از كلمه نه استفاده كند. كساني كه از قدرت نه گفتن عاجز باشند همواره در روابط بين فردي خود با مشكل مواجه شده و از ارتباط خود احساس امنيت و خرسندي نمي كنند.

كار گروهي :
از ويژگي هاي كار گروهي تقويت همكاري، همفكريف همدلي و هماهنگي بشتر بين اعضاي گروه مي باشد. اين خود تقويت روابط بين فردي اعضاي گروه را بيش از پيش فراهم مي نمايد.

كاركردهاي روابط بين فردي
- موجب كسب و حفظ موقعيت و جايگاه افراد نزد ديگران مي شود.
- افراد به درستي و نادرستي عملكرد خود و ديگران بيشتر پي مي برند.
- موجب افزايش توانايي افراد براي مقابله با ناسازگاري ها و مشكلات زندگي مي شود.
- آرامش روحي و امنيت رواني بيشتر افراد را فراهم مي آورد.
- فرصتي به وجود مي آورد تا افراد چيزهاي جديدي ياد بگيرند و افق ديدشان را وسعت ببخشند.
- موجب احساس مسؤوليت بيشتر افراد نسبت به يكديگر مي شود.
- باعث تقويت احساس همدلي، همكاري ، هماهنگي و همفكري افراد با ديگران مي شود.

توصيه هايي براي تقويت روابط بين فردي
1 – محيط را آماده برقراري ارتباط نماييم و سعي كنيم در ارتباط، شروع كننده خوبي باشيم مثل يك سلام و احوالپرسي گرم و فشردن دست فرد مقابل.
2 – در برقراري ارتباط به شرايط، موقعيت و شخصيت افراد توجه كنيم و متناسب با آن رفتار نماييم. مثلاً نحوه برقراري ارتباط ما با كودكان، سالخوردگان، بيماران و يا در جشن عروسي، مجلس عزا مي بايست متفاوت از يكديگر باشد.
3 – هنگام صحبت كردن سخنان يكدگير را قطع نكنيم.
4 – براي تقويت ارتباط، از پراكنده گويي، پرگويي و مقدمه چيني زياد پرهيز نماييم.
5 – بدانيم، گوش دادن فعال نيازمند كسب مهارت بوده و به انرژي و تعهد نيازمند است.
6 – هنگام حضور در مكان هاي جديد ابتدا به دنبال آشنايان باشيم، سپس افرادي را جستجو كنيم كه با آن ها راحت تر مي وان ارتباط برقرار كرد.
7 – در ارتباط بين فردي علاوه بر كدام، از روش هاي غيركلامي مانند ( گوش دادن – نگاه كردن – استفاده از ژست ها وچهره ها – ايما و اشاره و ...) به خوبي استفاده
8 – براي ادامه يك ارتباط خوب از تمجيد و تحسين مناسب و به جا استفاده كنيم. مانند(خوشحالم با شما هم صحبت شدم - خيلي خوب گفتيد – آفرين من هم با نظر شما موافقم و ...)
9 - از تحقير و سرزنش و توهين ديگران خودداري كنيم. مانند (تو اصلاً نمي فهمي – هنوز بچه هستي – بگو بزرگترت حرف بزنه و ..)
10 – در صورت قطع ارتباط، تنها ديگران را مقصر ندانسته و خود براي ارتباط مجدد پيش قدم شويم.
11 – هنگام صحبت از قضاوت در مورد رفتار گوينده اكيداً پرهيز كنيم. مانند (اگر اين كار را نمي كردي، اين طور نمي شد – خب ، تقصير خودت بوده و ...) به جاي استفاده از اين عبارت مي توانيم بگوييم :
بهتره مسئله را يك بار ديگر مرور كنيم.
12 – با احترام به ديگران، احترام خود را تضمين نماييم.
13 – براي مقابله با كمرويي و خجالت افراطي مي توان ازافراد آگاه و متخصص (مشاورف روانشناس) كمك گرفت.
14 – از افراد و يا مكان هايي كه در آن جا دچار مشكل مي شويم، فهرستي تهيه كرده و با كمك گرفتن از ديگران (به ويژه متخصصين) به فكر حل آن ها باشيم.
15 – سعي كنيم با برقراري ارتباط خوب و مؤثر در خانواده، الگوي مناسبي براي ديگر اعضاي خانواده باشيم.
16 – در صورت روبه رو شدن با نظر مخالف ديگران بهتر است با تحمل آن در تقويت رابطه ي بين فردي خود تلاش نماييم.
17 – در مواقع عدم امكان ارتباط حضوري از ديگرابزارهاي ارتباطي مانند تلفن زدن، نامه نوشتن و.... در تقويت ارتباط مناسب خود با ديگران تلاش نماييم.
18 – افرادي كه در برقراري و ايجاد ارتباط ضعيف هستند به كارهاي گروهي (ورزشي، فرهنگي ، اجتماعي و...) راهنمايي كنيم.
19 – با شركت در مكان هاي اجتماعي ( جشن ها و سخنراني ها و مراسم مختلف در مساجد و مدارس و مكان هاي عمومي) در تقويت ارتباط خود با ديگران تلاش نماييم.
20 – با آگاهي از حقوق خود و ديگران در روابط بين فردي از سوء استفاده هاي احتمالي پيشگيري نماييم.
21 – توانمندي ها و مهارت هاي ارتباطي خود را شناخته و در عمل به كار بگيريم. مانند (شوخي و طنز به جا و ...)
2 – افراد خانواه، دوستان خود را با اسم كوچك وپسوندهاي زيبا صدا بزنيم. مانند (پسرم – عزيزم – دختر گلم – همسر گرامي و ...)
23 – شنونده ي خوبي براي ديگران باشيم و آن ها را تشويق نماييم راجع به خودشان صحبت كنند . مانند (نظر شما چيست؟ - شما چه فكر مي كنيد؟ - احساس خوبت را بگو و ...) "
+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت |

دعوتگران و غرور دینی

د. محمد متولي منصور   ترجمه: امين الله معتصم

غرور مرادف است با کبر و يکي از امراض خطرناک و شرور پوشيده به حساب مي آيد؛ وقتي غرور يکي از صفات مذمومي است که تمام افراد بشر از آن نهي شده اند، ممنوعيت آن در بين جامعة اسلامي به طريق اولي، و در جمع دعوتگران به سوي دين در مرتبة نخست خواهد بود. اگر خواسته باشيم غرور را بشناسيم ميتوانيم بگوييم: غرور عبارت است از خود پسندي، پيروي خواسته هاي نفس، خودبزرگ بيني و پايمال کردن حقوق ديگران. واقعاً جاي تعجب است که چنين مرضي در وجود بعضي از دعوتگران به چشم ميخورد، در حالي که به حق، ايشان وارثان انبياء اند؛ و انبياء (عليهم السلام) کساني بودند که قلوب شان از پاکي و پاکيزه گي و صفا و صميمت سرشار بود، نه از کبر و غرور و مهارگسيخته گي و خودپسندي.



دعوتگران و غرور دینی

د. محمد متولي منصور   ترجمه: امين الله معتصم

غرور مرادف است با کبر و يکي از امراض خطرناک و شرور پوشيده به حساب مي آيد؛ وقتي غرور يکي از صفات مذمومي است که تمام افراد بشر از آن نهي شده اند، ممنوعيت آن در بين جامعة اسلامي به طريق اولي، و در جمع دعوتگران به سوي دين در مرتبة نخست خواهد بود. اگر خواسته باشيم غرور را بشناسيم ميتوانيم بگوييم: غرور عبارت است از خود پسندي، پيروي خواسته هاي نفس، خودبزرگ بيني و پايمال کردن حقوق ديگران. واقعاً جاي تعجب است که چنين مرضي در وجود بعضي از دعوتگران به چشم ميخورد، در حالي که به حق، ايشان وارثان انبياء اند؛ و انبياء (عليهم السلام) کساني بودند که قلوب شان از پاکي و پاکيزه گي و صفا و صميمت سرشار بود، نه از کبر و غرور و مهارگسيخته گي و خودپسندي.

 

اسباب غرور دعوتگران

 اسباب زيادي را ميتوان نام برد که باعث غرور دعوتگران ميگردد که به بعضي از آنها اشاره ميشود:

1- فقدان فهم دعوتگر از طبيعت و روش دعوت؛ زيرا دعوتگر تا زماني که مطابق اين گفتة الله تعالي نباشد، دعوتگري موفق نخواهد بود: "و من أحسن قولاً ممن دعا إلى الله و عمل صالحا و قال إنني من المسلمين" [فصلت: 33]، در حالي که غرور با عمل صالح منافات دارد.

2- انگشت نما کردن بعضي از رسانه هاي گروهي، برخي از سخنوران، و فراهم کردن ميدانهاي فراخ بر روي آنها؛ در چنين حالتي افراد کم ظرفيت احساس بزرگي کرده رگهاي گردن شان ميپندد، و خيال ميکنند که حالا دعوتگراني ماهر شده اند، در حالي که فکرشان بي مايه و قلوب شان تهي است.

3- فقدان جامعه يي بافرهنگ و آگاه که بتواند بين غث و سمين تمايز قايل شود و خوب را از بد باز شناسد؛ بناءً بعضي از افراد بي درايت و ناآگاه به نفع بعضي از سخنوران دعوت، شعارهايي سر ميدهند؛ در نتيجه آنها به مرض غرور مصاب گرديده فکر ميکنند که در کارشان عيب و نقصي وجود ندارد.

4- کوتاهي برخي از مؤسسات دعوت در تربية دعوتگران و آماده کردن شان به گونة علمي و دعوي، و اکتفا نمودن به آزمايشهاي سطحي، که در نيتجه دعوتگراني مغرور به ميدان مي آيند که فقط با لباس دعوتگر ملبس شده از مفهوم دعوت بهره يي نبرده، توجه شان به مظهر معطوف شده، جوهر را وانهاده اند، که ظهور چنين پديده يي بدون شک آثاري منفي بر روي دعوتگر، دعوت و جامعه به جا خواهدگذاشت.

 

آثار غرور بر شخص دعوتگر

از آثار غرور بر شخص دعوتگر، همين کافي است که غرور او را در همان حد از آگاهي که رسيده است متوقف ميسازد، و گمان ميکند که حالا صاحب نام و نشاني گرديده؛ به همين خاطر وقتي ميخواهد با مردم صحبت کند، به صورت درست آمادگي نميگيرد و در بارة آنچه نميداند مبالغه ميکند؛ چه بسا که از راه صواب منحرف شود، در حالي که منحرف شدن چنين کسي به علت منعکس شدن در جامعه يي که دعوت خود را در آن نشر ميکند، بسيار خطرناک است. به همين سبب ميتوان گفت وجود چنين کسي در دعوت يک مرض و باري گران خواهد بود که از دعوت استفاده ميکند، اما چيزي به دعوت نميدهد، و در حالي که به دعوت ضربه ميزند فکر ميکند دعوت را مستفيد نموده و به آن خير رسانده است.

 

اثر غرور بر دعوتگر و جامعه

اما آثار غرور دينداري که بعضي از دعوتگران بدان گرفتاراند، با طبيعت برنامة دعوت ناسازگار است؛ زيرا برنامة دعوت اسلامي از اين فرمودة الله تبارک و تعالي، که خطاب به پيامبر خود ميفرمايد، سرچشمه ميگيرد: ادعُ إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين [النحل: 125]. انسان مغرور نه از حکمت بهره يي دارد و نه هم از موعظة حسنه، چگونه ميتواند مردم را به چيزي که فاقد آن است فرا خواند؟!

و اما اثر غرور بعضي از دعوتگران بر جامعه، نهايت خطرناک است زيرا اين کار باعث ميشود تا بين قول و فعل و واقعيت و سلوک افراد تباين وجود داشته باشد.

 

راه علاج غرور دعوتگران:

 براي معالجه کردن اين پديده بايد مواردي را که بين امامان دعوت متفق عليه ميباشد تأکيد نماييم، که بارزترين اين موارد قرار ذيل است:

اول: مهمترين صفتي که لازم است دعوتگر به آن متصف شود تواضع است، و معني تواضع اين است که انسان از قبول نمودن حق سرباز نزند و لو اينکه از جانب شخصي که از نظر علم، سن و مرتبه از او پايين تر است ارائه شود

دوم: پيامبر(صلي الله عليه وسلم) – سرور دعوتگران و پيشواي انبياء- اين مرض خطرناک را به حيث يکي از مهلکات برشمردند: «"ثلاث مهلكات: شح مطاع، و هوى متبع، و إعجاب المرء بنفسه" رواه الطبراني بسند حسن.» وقتي اين دو مرض (هوي پرستي و خودپسندي) يکجا شوند، اميد اصلاح به حداقل ميرسد.

سوم: شخص متکبر و مغرور بصيرت خود را از دست ميدهد، چون غرور انسان را از ديدن حق کور ميکند؛ زيرا چنين شخصي تنها از يک زاوية مشخص (چيزي که نفس او را اشباع کند)، به تمام قضايا مينگرد. الله تعالي ميفرمايد: كذلك يطبع الله على قلب كل متكبر جبار. (غافر: 35)

از همين رو بر دعوتگر واجب است تا به تمام معنا خود را از کبر پاک نمايد، چون بزرگي تنها به ذات اقدس الهي زيبنده است.

چهارم: وقتي ما ميخواهيم دعوتگري داشته باشيم که در نبرد خود بر جهل و خواهشات نفساني و فساد پيروز گردد، ناچار بايد به سلاحهاي گوناگوني که او را در دفاع و هجوم به کار مي آيد مسلح گردد، و از بارزترين سلاحهايي دعوتگر ميتوان به موارد آتي اشاره کرد:

الف: سلاح ايمان: ما ميدانيم که به گفتة پيامبر(صلي الله عليه وسلم) ايمان به آرزو به دست نمي آيد و ايمان آن است که در قلب استقرار يافته و عمل آن را تصديق نمايد.

ب: سلاح اخلاق: اخلاق از لوازم و ميوه هاي ايمان واقعي است، چنان که خداوند (ج) سيد و سرور دعوتگران حضرت محمد (صلي الله عليه وسلم) را چنين توصيف ميکند: "و إنك لعلى خلق عظيم" (القلم: 4)

ج: علم و فرهنگ: اين سلاح توشة فکري دعوتگر در پهلوي توشة روحي و اخلاقي او است.

دعوتگر نيازمند است تا بهره يي کافي از ثقافت شرعي، تاريخي، ادبي، زباني، علمي، انساني و واقعيتهاي موجود داشته باشد، و داشتن همين چيزها، ثقافت به معناي شامل آن است. دعوتگري که باد در غبغب مي اندازد، ممکن نيست که به هيچ يک از انواع ثقافت دست يابد، زيرا غرور چشم او را کور ساخته بر بصيرتش پرده مي اندازد.

 

فرق بين اعتماد به نفس و غرور

وقتي يکي از عناصر شخصيت دعوتگر اعتماد به نفس است، چگونه ممکن است بين اعتماد به نفس و غرور فرق قايل شويم؟ اعتماد به نفس يعني اين که دعوتگر به خاطر داشتن مواهبي که به او عطا شده، احساس عزت و سربلندي کند؛ بناءً اين ويژگي او را در کامياب کردن دعوت ياري خواهد کرد، و کسي که اعتماد به نفس را از دست بدهد، دودل و متردد شده معلومات از ذهنش فرار ميکند، و تعبيرها از خاطره اش مفقود ميگردد؛ زيرا مخاطب قرار دادن جمهور مردم نياز به جرأتي فوق العاده دارد تا در بحرانها او را توانمند ساخته به او فرصت حل مشکلات را فراهم نمايد.

اما غرور بيانگر نفسي غير موزون، ايماني ضعيف و قلبي مريض است. وقتي در قرآن مجيد به ديدي محققانه بنگريم، در مييابيم که قلب سالم و خالي از امراض قلوب ـ به خصوص مهمترين آن: خيانت، کينه، حسد، کبر، غرور و حب ذات ـ اولين سازنة شخصيت دعوتگر به شمار ميرود، و دعوت با داشتن چنين شخصيتهايي ثمرات و نتايجي که از آن انتظار ميرود ميدهد.

شکي نيست که مؤسسات ديني نقش مهمي را در معالجة منحرفين مغرور که عهده دار وظيفه يي  در دعوت به سوي خدا هستند، بازي ميکنند، و اين مأمول از خلال تجديد در برنامه ها و پرورگرامهاي مقرر تربيتي برآورده ميشود به اين صورت که برنامه ها طوري طرح گردد که وضاحت آن بيشتر، فايدة آن کامل تر و تأثيراتش بيشتر شود

منبع : معرفت

+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت |

عوامل تکوین دعوتگر

نويسنده: عبدالحميد الکبت  / مترجم: امين الله معتصم

 در فرهنگ اسلامي، مربي وارث واقعي پيامبر است: «اوست خدايي که به ميان مردمي بي کتاب، پيامبري از خودشان مبعوث داشت تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را پاکيزه سازد و کتاب و حکمت شان بياموزد. اگر چه پيش از آن در گمراهي آشکار بودند» (سورة جمعه آية 2) و حضرت ابراهيم(ع) دعا ميکند که خدايا کسي را از اولاد من با اين ويژگيها به پيامبري مبعوث کن: «اي پروردگار ما، از ميان شان پيامبري بر آنها مبعوث گردان تا آيات تو را براي شان بخواند و به آنها کتاب و حکمت بياموزد و آنها را پاکيزه سازد و تو پيروزمند و حکيم هستي.» (سورة بقره 129) اين خصوصيات, برترين منتي است که خداوند بر بندگان خود نهاده است.



عوامل تکوین دعوتگر

نويسنده: عبدالحميد الکبت  / مترجم: امين الله معتصم

 در فرهنگ اسلامي، مربي وارث واقعي پيامبر است:

«اوست خدايي که به ميان مردمي بي کتاب، پيامبري از خودشان مبعوث داشت تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را پاکيزه سازد و کتاب و حکمت شان بياموزد. اگر چه پيش از آن در گمراهي آشکار بودند» (سورة جمعه آية 2)

و حضرت ابراهيم(ع) دعا ميکند که خدايا کسي را از اولاد من با اين ويژگيها به پيامبري مبعوث کن: «اي پروردگار ما، از ميان شان پيامبري بر آنها مبعوث گردان تا آيات تو را براي شان بخواند و به آنها کتاب و حکمت بياموزد و آنها را پاکيزه سازد و تو پيروزمند و حکيم هستي.» (سورة بقره 129)

اين خصوصيات, برترين منتي است که خداوند بر بندگان خود نهاده است.

«خدا بر مؤمنان اِنعام فرمود، آنگاه که از خودشان به ميان شان پيامبري مبعوث کرد تا آياتش را بر آنها بخواند و پاکشان سازد و کتاب و حکمت شان بياموزد، هرچند از آن پيش در گمراهي آشکاري بودند.» (سورة آل عمرا 164)

در روشني آيات فوق ميتوانيم بگوييم که علامات يک مربي موفق در محور نکات ذيل دور ميخورد:

• معرفي واضح و روشن راه مستقيم الهي (يتلوا عليهم آياته).

• تزکية نفسها در اين راه، به گونه يي که آن را خوب فراگيرند، با آن زندگي کنند، به وسيلة آن به حرکت افتند و از آن دفاع نمايند (و يزکيهم).

• حرص بر اندوختن علم (کتاب خدا و سنت پيامبر) و به صورت عام به دست آوردن علم و جستجوي حکمت در هر جايي که باشد و رشددادن و همسوکردن آن با راه و روش شفافي که از طرف خداوند فرستاده شده است (و يعلمهم الکتاب و الحکمه).

بناءً وراثت پيامبر در محور اين سه چيز دور ميخورد: (تلاوت دساتير ديني، تغذية فکري و روحي از آن، پاکسازي نفوس و بلندبردن نيروي آن به وسيلة روش خدايي و پيروي از يک روش علمي در تمام مراحل سير تربيتي.)

به همين خاطر، و همگام با پيشرفتهاي قابل ملاحظه يي که در ميدان کار اسلامي صورت گرفته و چالشهای جديدي که در عرصة تربيه و رشد بشريت بروز نموده، از نظر ما، بارزترين عوامل در ساختن يک مربي موارد آتي ميباشد:

 

1- استحکام رابطه با قرآن کريم:

به اين شرح که مربي رابطة خود را با قرآن کريم از طريق تلاوت، فهم و عمل به آن استحکام بخشد؛ زيرا قرآن کريم در تمام ابعاد کار اولين مصدر مربي است. قرآن توشة روحي است که هرگز تمام نميشود و هرلحظه او را بر استوار ماندن در راهي که انتخاب نموده ياري ميکند. قرآن نردباني است که مربي را در مدارج آخرت بالابرده و ماية خوشبختي دنياي او ميشود. هر دعوتگر و مربي که ارتباطي مستحکم با کتاب خدا نداشته باشد، هميشه با قلبي جامد و خلقي خشن با مسايل برخورد خواهد کرد و حس ايماني اش به سادگي متأثر نشده و در ميدان زندگي به زودي از هر خوب و بدي متأثر نميگردد؛ از همين جهت قفلهاي دلش متراکم شده و آنگاه نه دلهاي بندگان خدا ـ که اولين و مهمترين مادة دعوت او هستند ـ بر رويش باز ميگردد و نه هم دروازه هاي آسمان، تا از نظر روحي به مراتب بلندتري صعود نمايد: «آيا در قرآن نمي انديشند يا بر دلهايشان قفلهاست؟» : ( محمد، آية 24)

2- اصالت شرعي و گسترش علم:

اکتفا نمودن به عموميات اسلام، و ايجاد حماسة تيز و تند در وجود کساني که زير تربيت قرار دارند، دعوتگراني توانا را به وجود نمي آورد. گرفتن علم از طريق استماع کست يا سخنراني و يا هم مطالعة يک رسالة کوچک، مربي موفقي نميسازد؛ بلکه تعمق و کسب دانش در دين خدا، خم کردن پشت و بيدارخوابيهاي طولاني و تحمل مشقتهاي طاقت فرسا با کتابهاي اصيل اسلامي است که از طريق آن مربي فقه موازنات، فقه مصالح و نحوة موازنه بين مصالح و مفاسد، دانش ترجيح بين موقف گيريهاي مختلف، فقه تمييز بين مصلحت و مفسده، شناخت ثابت و متغير و غيره را به دست مي آورد. وظيفة مربي اين نيست که احساسات افراد زير تربيت خود را پيرامون مفاهيم اسلامي برانگيزد؛ مربي موفق کسي است که از دانش ديني عميق برخوردار بوده احکام دين را به دقت و مطابق شرايط زمان و مکان بشناسد و بررسي کند.

مربيي که هميشه سخنان دعوتگران را زمزمه ميکند و به مصادر و مراجع سخنان آنها توجهي ندارد و در بارة استواري کلام شان به تعمق نمي پردازد، جز براي مدتي معين موفق شده نميتواند

 

3- فعاليت آگاهانه در ميدان زندگي:

تربيت فرد، طوری که به مساجد محبت داشته، ارتباط قلبي با آن بر قرار نمايد و در بين ستونهاي آن اشک بريزد و از دعاهاي صبح و شام لذت برد و... تمام چيزهاي مهم و ضروري براي استحکام حالت روحي و ايماني مدعو محسوب ميشود؛ اما نه به اين صورت که فقط از تکرار آن متلذذ شود بلکه بايد با چنين روحيه يي در بين جامعه حضور داشته باشد و نفس خود را در کارزار زندگي با چنين ايماني تقويه کند و با ايماني قوي و قلبي متوجه به الله به بازسازي اجتماع خود همت گمارد؛ نه اين که تنها به خود و برادرانش پرداخته، در اين که مردم از چهار طرفش به کدام سو روان اند توجه نداشته باشد. دعوتگر بايد با سينة فراخ در بين جامعه حضور داشته و از اخلاق پست اکثريت مردم هراسي به دل راه ندهد، چون اميد اين که از بين همين مردم کساني باشند که روزي به دعوتگراني متعهد و مؤمن تبديل شوند منتفي نيست.

گاهي ديده ميشود که يک نفر بيشتر از ده سال به دعوت منسوب است اما به علت اين که عادت کرده در جمع پاک دعوتگران و فضاي ملکوتي مساجد بسر برد و از کلام روح پرور الهي کسب فيض کند، هيچ دست آورد قابل ملاحضه يي ندارد و حتي بعضي از ما به علت ضعف و سطحي نگري، از گفت وگو با افکار غيراسلامي هراس دارند.

مربي بايد افراد را براي داخل شدن در ميدانهای مختلف زندگي آماده کرده به آنها سنت تدافع، که در قرآن کريم ذکر گرديده، تعليم دهد و آنها را به گونه يي تربيت نمايد که احساس کنند با وجود کمي سن و تأثير اندک، قوي و توانا هستند. دعوت اسلامي قسمت زيادي از خيرات خود را در نتيجة همين درون گرايي خود به هدر داده است و حالا وقت آن رسيده که به سيلة کلام الهي که در سينه هاي ما موج ميزند داخل جامعه شويم و در بازسازي مادي و معنوي آن سهم گيريم و از محصورشدن در مجتمع خاص خود توبه نصوح کنيم.

 

 

4- بزر ارزشهاي صحيح و روحية ابتکار و نوآوري:

مربي موفق کسي است که راضي نمي شود و سعي نميکند که دوستانش نسخه هاي تکراري از شخصيت او باشند، بلکه ميکوشد در آنها روحية ابتکار و نوآوري و دورانداختن روحية تقليد و فاصله گرفتن از بعض شعائر خشک اداري را بياموزد.

در عين حال، فرد با روحية مثبتگرايي رشد ميکند، و تنها به سخن گفتن و انتقاد نمودن اکتفا نمي نمايد بلکه انساني است فعال که مطالعه ميکند، به مسافرت ميپردازد با مشکلات مختلف پنجه نرم ميکند و راه حلهاي مناسبي به آن جست وجو مي نمايد؛ پيامبر (ص) در تربية اصحاب خود از چنين روشي استفاده ميکردند، مثلاً حباب منذر در غزوة بدر جاي مناسبي را براي فرود آمدن لشکر پيشنهاد ميکند و در غزوة خندق سلمان فارسي براي حفاظت شهر مدينه از حملة دشمن به حفر خندق مشوره ميدهد و صحابي ديگر در هنگام جنگ با فارس فيلي از گل ميسازد تا اسپهاي مسلمانها از فيلهاي دشمن نترسند و در نتيجه، پيروزي نصيب سپاه اسلام ميشود؛ مثالهاي زيادي در اين زمينه وجود دارد و در قرآن کريم ميبينيم که يک هدهد با روحية خوشبيني که دارد باعث هدايت يک ملت ميشود.

دعوتگري که منتظر دستور است و بر يک شيوه عادت نموده و در فکر تغيير حالت خود نيست، دعوتگري مقلد است که در شرايطي که ما در آن قرار داريم شخصيت مناسبي نيست، حد اکثر ميتوان گفت براي خود مفيد است نه براي دعوت و جامعه؛ بناءً يک نکتة بسيار مهم در تربيت اين است که فرد را طوري تربيت نماييم که (نقطه آغاز و نقطه انجام) باشد؛ يعني در هرجايي که حضور دارد فضا را فضايي کاملاً دعوي بسازد و از نظر روحي و نفسي منتظر دستور و فيصله يي نباشد، بلکه همان حالت خوشبينانه و روحية ابتکاريش او را به سوي کار و عمل رهبري کند.

 

5- فهم حقيقت عمل تربيتي اجتماعي:

بسياري از جوانان مسلمان به مجرد اين که خود را به دعوت اسلامي منسوب ميدانند، احساس ميکنند که به آرزوي ديرينة خود رسيدند بناءً دست روي دست گذاشته منتظر طرح و دستور ديگران مي نشينند، اين پديده در راه و رسم دعوت عيبي بزرگ تلقي ميگردد، چون کار دعوت عبارت است از يکجا کردن تلاشهاي مجموع دعوتگران، لذا دليلي براي تنبلي در بخشهايي مختلف مؤسسات دعوتي باقي نمي ماند، اگر يکي از مؤسسات دعوت به نوعي از کساد مواجه شود، دعوتگر آزاد و مبتکر بي تفاوت نمي نشيند، چون اصل خطاب شرعي و اوامر الهي و حساب و کتاب خداوند، متوجه هر فرد است:

«کردار نيک و بد هر انساني را چون طوقي به گردنش آويخته ايم. و در روز قيامت براي او نامه يي گشاده بيرون آوريم تا در آن بنگرد» سورة اسراء (13)

و در عين حال دعوتگر بايد با روحية سمع و طاعت و فعاليت در داخل يک چوکات منظم و به اساس برنامة واضح و مراحل عملي کردن آن و شورا و گفت وگو و امثال آن کار کند.

کسي که فکر ميکند امروزه لازم نيست در داخل يک جمع فعاليت نمايد در اشتباهي بزرگ قرار دارد، همان گونه، کسي که تعهد ميکند داخل يک چوکات منظم کار کند، بعداً راحت مي نشيند و احساس مسؤوليت نميکند به خطا رفته است.

 

6- ضرورت به تربيت رهبري:

منظور اين نيست که يک مجموعه به عنوان رهبر براي پيشبرد کار دعوت تربيه شوند... هرگز، منظور اين است که هر دعوتگر (سياسي، روزنامه نگار، داکتر، انجينير، تاجر و...) در ميدان زندگي و در هر ناحيه يي که حضور دارد راهنما و الگوي اطرافيان خود باشد. چون هدف از کار تربيتي ما اين است که چنين افرادي را به جامعه تقديم کنيم؛ حرکت اسلامي مجموعه يي از مشايخ نيست که به وعظ و ارشاد مردم مشغول شوند، هدف ما اين است که جامعه را طوري رهبري کنيم که تمام انرژيهاي آن براي پيشرفت اسلام در دنياي متمدن امروز به کار افتد و آثار نيک خود را بر روي هر فردي که به ما تماس ميگيرد بگذاريم. کوتاهي در چنين تربيتي دعوت را عبارت از انباري ميسازد که مجموعه يي مواد خام در آن جمع شده است، در حالي که از دعوت انتظار ميرود يک کارگاه توليد رهبر و الگو و مزرعه يي براي غرس تمام معاني بلند و باارزش در زمين شخصيت مردم و جامعة اسلامي باشد.

 

7- لزوم تربيت عصري:

درست نيست مربيي که خواهان موفقيت است از علومي مانند روشهاي جديد فکر، تربيت و نوآوري و علومي مانند روانشناسي و اداره که امروز در شرق و غرب نوشته ميشود، بي اطلاع باشد. بر مربي موفق واجب است که در علوم جديدي که او را در بازي کردن نقش تربيتي اش به صورت بهتر در عصر حاضر کمک ميکند شهادت نامه هاي عالي و مهارت کسب کند. مربي موفق، به هر اندازه در اين علوم مهارت حاصل کند و هر اندازه که فهمش در مسير دعوت و تربيت پخته شود، نشاط و انرژي اش در کار دعوت زيادتر ميگردد.

اما دعوتگري که از چنين علومي آگاهي ندارد و به آن اهميتي نميدهد، مشکل است که بتواند مربي نسلهاي قرن 21 شود.

 

توافر نيروهاي روحي و فطري براي عمل تربيتي

مربيي ميتواند تمام نکات فوق الذکر را به دست آورد و در فعاليتهاي تربيتي از آن کمک بگيرد که از صفات و ملکات روحي و فطري ذيل برخوردار باشد:

1- قدرت تمييز:

يعني مربي توان اين را داشته باشد که مواهب و تواناييهاي افراد را شناسايي کرده خواسته ها، تمايلات، قدرتها و صلاحيتهاي شان را دسته بندي کند؛ چون بعضي از مربيها مثلاً توان تمييز بين کسي که صلاحيت خطابت و کسي که صلاحيت طبابت دارد ندارند. نداشتن قدرت تمييز قسمت زيادي از انرژيها را ضايع ميکند؛ قدرت تشخيص تنها در عرصه هاي تخصص دعوتگران خلاصه نميشود، بلکه در داخل مؤوسسات دعوتي و تقسيم وظايف و مسؤوليتها نيز نقش کليدي دارد.

 

2- کم تکلفي، برخورد نيک، چهرة بشاش و شوخ طبعي:

مربيي که کم تکلف نباشد، انسانها او را مانند باري سنگين بر شانه هاي خود تصور کرده و براي مدتي طولاني نميتوانند وجودش را تحمل کنند؛ اگر حيای فطري مانع نشود، هنگام فرارسيدن وعدة ملاقات تربيتي فرار ميکنند؛ همچنين دعوتگري که در صحبت و برخورد خود خشن است، صلاح نيست عهده دار نقشهاي تربيتي شود. گرفته بودن و تُرشرويي براي لحظات غم و اندوه و احياناً در ميدان جنگ خوب است اما در ميدان تربيت انسانها هرگز. کسي که با شاگردان خود خوش طبعي ميکند و با ادب زيباي اسلام با آنها دوستي و رفاقت مينمايد، در قلبهاي شان جا گرفته به اهدافي که از معامله با آنها دارد دست مي يابد.

 

3- ازخودگذري:

مربي بايد مشتاق اين باشد که دعوتگراني بهتر از خود تربيت نمايد و با تمام نيرو سعي کند تا در ميدانهاي مختلف براي امت اسلامي شخصيتهاي متمايزي را تقديم کند؛ و اگر فردي آگاه، زيرک و داراي صفات عالي تحت تربيتش قرار دارد، او را جلو انداخته، توصيه کند و براي پيشرفتش از هيچ گونه سعي و تلاشي دريغ نورزد؛ اما اگر مربي ازخودگذر نباشد، هميشه شخصي خودخواه و متکبر باقي ميماند و کار تمام افراد را طوري ميسنجد که از آنها در دعوت سبقت دارد و سناً بزرگتر است، و فراموش ميکند که راه دعوت را با سبقت نه، که با صداقت ميسنجد، با عمر نه، که به دست آورد اندازه ميکنند.

منبع : معرفت  

+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت |

استعاذه ( تحقیقی در معنا و مفهوم استعاذه )

رئوف اصلاح  جو                                                       

بدان که هر چیزی را کمالی است ، ونرسیدن به آن مساوی است با ضایع شدن آن چیز . به نسبت نباتات کمال آنست که رشت کافی را بنمایند وبعد از آن تولید دانه است . به نسبت حیوانات هم به همین شیوه باید دارای رشت وتولید مثل باشند .و انسانهم به عنوان موجود برتر ـ در بین تمام موجوداتیکه ما می شناسیم ـ از این قاعده مستثنی نیست . نگاه کردن به این مسئله ی مهم در جهانبینی توحیدی و آن نقطه ی کمالی که بشریّت با بری رسیدن به آن تلاش کند ایفاء کردن نقش جانشینی خداوندوعبودیت وبندگی اوست .



استعاذه ( تحقیقی در معنا و مفهوم استعاذه )

رئوف اصلاح جو

بدان که هر چیزی را کمالی است ، ونرسیدن به آن مساوی است با ضایع شدن آن چیز . به نسبت نباتات کمال آنست که رشت کافی را بنمایند وبعد از آن تولید دانه است . به نسبت حیوانات هم به همین شیوه باید دارای رشت وتولید مثل باشند .

و انسانهم به عنوان موجود برتر ـ در بین تمام موجوداتیکه ما می شناسیم ـ از این قاعده مستثنی نیست .

نگاه کردن به این مسئله ی مهم در جهانبینی توحیدی و آن نقطه ی کمالی که بشریّت با بری رسیدن به آن تلاش کند ایفاء کردن نقش جانشینی خداوندوعبودیت وبندگی اوست .

بدین معنی که انسان مسؤلیت دارد استعدادهای نهفته وخدادایش را کشف وپرورش داده و از نعمتها ومنابع طبیعی که خالق هستی آنهارا در دل زمین به ودیعت گذاشته کمال استفاده را نموده وزمین خدا را آباد نماید و همراه این استفاده و آبادگردانیدن این کره ی خاکی ،  قلب خود را نیز از امرا ض درونی پاک ونفس خود را مزکّی ومصفّی نمایند ، تا بتواند از امکانات واستعدادهای خدادادی به نحو احسن و در راستای متحقّق نمودن مسئولیتش در زمین که همان کمال مدّنظر می باشد استفاده نماید .

تمام مخلوقات به استثنای انسان خیلی طبیعی مسیر خود را به سمت آن کمال تعیین شده می پیمایند ، امّا بدین خاطر که در بین تمام مخلوقات انسان موجودی است مختار و  خالقش او را دربوتۀ آزمایش قرار داده است راه رسیدن به کمال را باید به تلاش وجهد تمام به دست آورد . ودر برابر رسیدن یا نرسیدن به آن کمال ثواب وعقاب را در روز رستاخیز  متوجّه او می شود .

امّا در راه رسبدن هر چیزی به کمال موانعی وجود دارند باید بر آنان غالب شد وموانع را از سر راه برداشت .

با ذکر این مقدّمه ی کوتاه با نگاهی قرآنی می پردازیم به سخن در باره ی یک مانع خطرناک وخیلی قوی که در سر راه انسان در مسیر حرکتش به سوی کمال، با این امید که همه ی ما علم کافی را نسبت به آن مانع به دست آوریم و با توکّل به خدا بتوانیم بر آن مانع غالب شویم .

از نگاه قرآن آن مانع موجود شری است به نام شیطان که دشمنی دیرینه ای با آدم وفرزندانش را داشته ودارد ، بدین خاطر که سجده نکردنش برای آدم باعث رانده شدنو دوری از رحمت خدا شد .وشیطان از همان لحظه در برابر خداوند سوگند یاد می کند که آدم وذریّه اش را از مسیر صحیح منحرف می گرداند ، واولین کار خود را با وسوسه کردن  به آدم وهمسرش اینکه از شجره ی ممنوعه بخورند تا در بهشت خداوند جاویدانه بمانند اینجاست که خداوند در آخرین پیام وکلامش با بشر ما را متذکّر می نماید و می فرماید :

یا بنی آدمَ لا یَفتِننَّکم الشّیطانُ مِنَ الجَنَّةِ کما أَخرجَ أبویکم من الجنّةِ . اعراف / 27

ای آدمیزادگان شیطان شما را نفریبد همانگونه که پدر ومادرتان را فریفت .

 

تحقیق لغوی :

( اعوذُ ) : از ریشه ی ـ عَوَذَ ـ می باشد وبه دو معنی آمده است .

1 ـ پناه بردن : به کسی از شرّ چیزی ،  یا از دست کسی .

2 ـ پیوستن ، چسپیدن ، نزد یک شدن ، گفته می ـ أطیبُ الّلحم عُوَّذُه ـ لذیذترین گوشت آنست که به استخوان چسپیده است .

به بچه شتری که به مادرش پناه برده باشد گفته می شود : ناقةٌ عائِذ  ـ عاذَ بِها ولدُها ـ

( شیطان ):  از ریشه ی ـ شَطَنَ ـ به معنی دور شدن  و تمرّد کردن .

گفته می شود ـ شطَنَت داری من دارک ـ خانه ی من از خانه ی تو دور شده است .

در زبان عرب به هر موجود متمرّدی شیطان گفتهمی شود . به انسان یا جِنّی که از اخلاق وجنس خود تمرّد کرده باشد شیطان می گویند .فقط به ابلیس گفته نمی شود شیطان بلکه به هر انس وجنّی که از رحمت  و هدایت خداوند دور شده باشد واز قانون خداوند تمرّدکرده باشد شیطان گفته می شود . خداوند می فرمایند : وکذالک جَعَلنا لِکُلِ نبیٍّ عدوّاً شیاطین الانسِِ والجن . دشمنانی از انسانهای متمرِّد وجنّیان سرکش را در برابر هر پیامبری علم کردیم 

 ( رجیم ) :  سنگسار کردن کسی را ، نا سزا گفتن ، فحش دادن ، ملعون ، نفرین شده . شیخ قرطبی می فرمایند : الرّجم  ـ  القتل واللّعن والطّرد و الشّتم ، ـ وقد قیل هذا کله .

لئن لم تنته یا نوح لتکوننّ من المرجومین . گفتند : ای نوح اگر ( بدین رفتار وکردار ) پیان ندهی قطعاً جزو سنگساران ، نفرین شده گان ، طرد شده گان یا از دشنام شده گان خواهی شد .

خداوند عزّ و جلّ در کتاب آسمانی خود هشت بار به پیامبرش امر می فرماید : که به خدا پناه ببر و امر به رسول خدا ( ص ) امر به امّتش نیز می باشد و فرد فرد امت در این آیات مخاطب خداوند می باشند .

 با توکّل وتوفیق خداوند در این نوشته سعی ما بر آنست که نظر خوانندگان محترم  را ـ به اندازه ی وسع و توان خود ـ متوجّه معانی و اسرار استعاذه نمائیم ، با این امید که همه ی خواهران و برادران بتوانند شیطان را از خود دفع نموده ، و راه رسیدن به کمال را ـ با حذف این مانع در سر راه خود ـ هر چه مطلوب تر طی بنمایند .

بدان که دشمنانی درونی و برونی در سر راه تو کمین کرده اند و برای انحراف افکار و سلوک تو از هیچ ترفندی کوتاهی نمی نمایند ، وتو به عنوان فردی مؤمن به خداوند وروز رستاخیز باید تمام تلاش خودت را بکار گیری  تا دشمنانت را به خوبی شناسائی نموده و برای رو در رو شدن با آنها موضع وموقفت را به خوبی مشخّص نمائی تا به اذن الله در میدان نبرد سرافراز وپیروز باشید . 

دشمنان برونی همان آدمهای دور از خدا و رسولش می باشند که تلاش آنها را جهت انحراف جوان وپیر مسلمان مشاهده می نمائی که در کانالهای آسمانی و روزنامه و مجلات ، و به صورت تشکّلهای حزبی تمام توان خود را بکار گرفته وشب روز و خستگی را نمی شناسند ودر راه اهداف خود که ـ همان دور نمودن مسلمانان است از هدایت آسمانی ـ  دارند تلاش خستگی ناپذیری را تحمل می نمایند .

دشمنان برونی نفس و شیطان هستند که فقط با چشم و نگاه قرآن و سنتی می توان کمینگاه های این دشمنان پنهانی را تشخیص داد ، وباید متوجه این نکته باشیم که مسلمانان نمی توانند بر دشمنان خارجی فائق آیند در درون خود بر نفس و شیطان چیره نشوند ، لذا می طلبد که مؤمن در این راستا از هیچ تلاشی کوتاهی ننماید .

خداوند درمورد دشمنان برونی می فرمایند : وقاتلوا فی سبیل الله الّذین یقاتلونکم . ودر راه خدا بجنگید با کسانیکه با شما می جنگند .

ونسبت به دشمن داخلی می فرماید : إنّ الشّیطان لکم عدوٌّ فاتّخذوه عدوّاً

وبدان که خداوند مؤمنین را تنها نمیگذارد و به آنان را یاری می دهد در برابر دشمنان برونی یاری خداوند را در ارسال ملائکه می بینیم یُمدِدکم ربّکم بخمسةمن الملائکة مُسوِّمین . آل عمران / 125  و خداوند نجات بندگان مخلصش را از چنگ شیطان تضمین می نماید و خطاب به شیطان می فرماید : أنّ عبادی لیس لک علیهم سلطان إلاّ مَنِ اتّبعک من الغاوین . حجر / 42 

رو در رو شدن با دشمنان خارجی را جهاد اصغر گویند و مقابله با دشمن درونی جهاد اکبر ، بدین خاطر که جهاد با نفس وشیطان خیلی مشکل تر می باشد .

بدان اگر دشمنان خارجی بر مؤمن ظفر یابند متاع دنیوی را به تاراج می برند امّا چنانچه دشمن درونی بر مؤمن ظفر یابد ایمانش را به تاراج می برد . وفرق زیادی است بین ایمان ومتاع دنیوی .

اگر مؤمن در برابر دشمنان برونی مغلوب گردد ودر همان راه کشته شود نزد خدای سبحان دارای اجر وثواب است و در زمره ی شهیدان به حساب می آید . امّا اگر در برابر دشمن درونی مغلوب گردی خسران مبین است و دوری از رحمت خدا .

استعاذه نمودن شناختی است که فرد مؤمن به یکی از این دشمنان پیدا نموده ومی خواهد برای مصون ماندن ونجات از شرّ این هیولای رانده شده از رحمت خدای رحمان به خالق هستی پناه بگیرد .

 

قبل از استعاذه نمودن به خداوند باید به این نکات توجّه نمائی :

1 ـ اعتراف کن که در جلب منافع ودفع مضارّ از خود ناتوانی.

2 ـ  باید اطمیان قلبی داشته باشی که تنها خداوند سبحان قادر است منافع را برای تو جلب نماید وتنها اوست که بتواند مضرّرات را از تو دور نماید .

3 ـ الله را با صفت عالم بودن به احوال وخفایای درونیت بشناس و یقین داشته باش که هیچ چیزی در آسمانها و زمین از خداوند پوشیده نیست .

4 ـ الله را با صفت قادر بودن بر جمیع ممکنات بشناس و یقین داشته باش که تنها خداوند قادر است تو را از تمام آفات وبلیّات مصون بدارد .

5 ـ همراه فهم نمودن علم وقدرت خداوند در ضعف وناتوانی خودت  نیز در برابر مشکلات به دقّت تأمّل کن .

سپس خاشعانه وخاضعانه از خدای قدیر وتوانا طلب نما که تو را از شرّ شیاطین انس وجن پناه دهد و خودت را به خدا بسپار و بگو »:  أعُوذُ باللّهِ مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم .

 

لطایفی از استعاذه

1 ـ ( اعوذ بالله ) عروج مخلوق است به سوی خالق .

2 ـ ( أعوذ ) اعتراف بنده است به نهایت عجز و نیازمندیش به خالق هستی  .

3 ـ ( بالله ) اعتراف عبد است به فقر مطلق خود و غنا و بی نیازی مطلق خداوند واینکه خداوند سبحان قادر است :

الف ـ تمام منافع و خیرات را حاصل و مضار و بلیات را از انسان دور نماید .

ب  ـ  هیچ کس بجز خداوند قادر به جلب منفعت ودفع مضرّت نیست .

اینچاست که عبد از همه چیز و همه کس فرار می کند و به مفاد آیه ی ( ففرّوا الی الله ) خود را در پناه الله قرار می دهد . و هنگامی که به او پناه می برد و خود را به آستان رحمتش متّصل می نماید معنی واقعی استعاذه را فهم  کرده است .

الله سبحانه وتعالی می فرمایند : ولا تدعُ من دون الله ما لا یَنفعُک و لا یضُرُّک فإن فعلت ذالک فإنک إذاً من الظّالمین و إن یَمسسک الله بضرٍ فلا کاشف له الاّ هو وإن یُردکَ بخیرٍ فلا رادّ لفضله یُصیبُ به مَن یشاءُ من عباده و هو الغفور الرّحیم . یونس / 107 ـ 106

وبه جای خدا کسی یا چیزی را عبادت مکن وبه فریاد مخوان که به تو نه سودی می رساند و نه زیانی اگر چنین کنی ( دعا و عبادت خودت را متوجّه آفریدگان سازی ) از ستمکاران ومشرکان خواهی شد . واگر خداوند زیانی به تو برساند هیچ کس جز او نمی تواند آن را برطرف گرداند . واگر بخواهد چیزی  به تو برساند هیچکس نمی تواند فضل و لطف او را از تو برگرداند . خداوند فضل ولطف خود را شامل هر کس از بندگانش که بخواهد می کند ( وکسی نمی تواند مانع آن گردد ) واو دارای مغفرت ومهر فراوان است .

بله باید قبل از خدا شناسی خود را شناخت و  از خود شناسی راه خدا شناسی را آموخت . و هر گاه توانستی فقر ، عجز ، وجهل و سایر صفتها و نقصها و ناتوانیهایت را بشناسی آنوقت خواهی توانست به بی نیازی و توان و علم و دیگر صفات کمال خداوند  پی ببری . و این است معنی آن سخن شیرین نبیّ رحمت : من عرف نفسه فقد عرف ربّه . هر که خود ار شناخت به راستی خدای خویش را نیز شناخته است .    

4 ـ استعاذه پناه بردن به خدا و درخواست پناهندگی از اوست . واین مستلزم آنست که ایمان داشته باشی که فقّط خدا ی علیم وخبیر به حال و وضع تو آگاه است و بجز او کسی از تو با خبر نیست .

قل لا یعلم من فی السّماوات و الارض الغیب الاّ الله وما یَشعُرو أیّّان یُبعَثون .

بگو : کسانیکه در آسمانها و زمین هستند غیب نمی دانند جز خدا . و نمی دانند چه وقت بر انگیخته می شوند    ( وقیامت فرا می رسد ) . نمل / 65

قل لا أملک لنفسی نفعاً و لا ضرّاً إلاّ ما شاءَ الله و لو کنت أعلم الغیب لاستکثرتُ من الخیر و ما مُسّنیَ السّوء إن أن إلاّ نذیرٌ وبشیرٌ لقومٍ یُؤمنون . (ای رسول خدا ) بگو : من مالک سود و زیانی برای خود نیستم مگر آن مقداری که خدا بخواهد و ( از راه لطف بر جلب نفع یا دفع شرّ مالک و مقتدرم گرداند ) اگر غیب می دانستم منافع فروانی نصیب خود میکردم

( چرا که با اسباب آن آشنا بودم ) و اصلاً شرّ و بلا به من نمی رسید ( چرا که از موجبات آن آگاه بودم . حال که از اسباب خیرات وبرکات و از موجبات آفات ومضرّات بی خبرم چگونه از وقوع قیامت آگاه خواهم بود ؟ ) من کسی جز بیم دهنده و مژده دهنده ی مؤمنان ( به عذاب و ثواب یزدان ) نمی باشم .  اعراف / 188

5 ـ انجام دادن عبادت به معنی واقعی ممکن ومیسّر نیست مگر اینکه قبلاً از شیطان فرار کرده و به خداوند بزرگ پناه برده باشید  و این است سِرِ  گفتن : أعوذ بالله من الشیطان الرّجیم هنگام شروع عبادات .

6 ـ قرآن کتابی است که در آسمان پاکان آن را مس می کنند و در زمین نیز باید پاکان آنرا لمس نمایند و با زبان وقلب وبدنی نظیف آنرا تلاوت نمود .وبدین خاطر است که در فقه اسلامی آمده است که در بعضی حالات آدمی نباید قرآن را مَس و تلاوت نماید .

قبل از اینکه به خدمت کلام الهی بروی با قلبی پر از احساس نیاز به خدایت و با نهایت خضوع در برابر خالقت اول بگو : أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم . چون ممکن است قلبت به غیر از خداوند تعلق پیدا کرده باشد و آن طهارت ایمانی را و آن صفای روحی و آن آماده گی را نداشته باشی ،  و بر زبانت سخنی جاری شده باشد که مورد پسند خداوند نباشد و دهانت را با بر زبان آوردن سخنان پوچ و بی معنی آلوده کرده باشی. پس قبل از هر چیز از اعمال و  حالات گذشته ات دور شو  و با نور ایمان درونت را جلا بخش و  از تمام مظاهر شرک جلی وخفی فاصله بگیر و زبانت را از تمام آفاتها ی زبان پاک گردان و عظمت خدا را در قلبت تصور کن و اعضای وجودت را از هر نوع نجاستی پاک گردان و  با ظاهر و باطنی آراسته در خدمت قرآن زانو بزن وسپس به اذن خداوند شروع کن ..... واین است سِرّ فرموده ی الله جلّ جلاله که می فرمایند : فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشّیطان الرّجیم .

7 ـ داستان آدم ابو البشر را به یاد آور آنگاه که شیطان برایش سوگند یاد کرد که برای او دلسوزی می کند وبه او توصیه نمود اگر از این درخت بخورد در بهشت جاوید خواهد ماند و او را فریفت و باعث شد که از بهشت خدا خارج شود . و با خود عهد بست که تمام نوادگان آدم را نیز گمراه کند وگناهان را در جلو چشمشان شیرین نماید پس تو هم او را دشمن قسم خورده تلقی کن و از شر او به خدای خود پنا ببر وبگو : أعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم .    

8 ـ اینکه تنها به خدا پناه می بری وفقط می گویی اعوذ بالله درس توحید را به خوبی یاد گرفته ای چون فقط خدا را آگاه به خود می دانی وتنها او را قدیر وقوی شناخته ای ودیگران را مخلوقاتی پنداشته ای که خود نیازمند اینند خدا پناهشان دهد وخودشا موجوداتی هستند پناه می جویند وخوب می فهمی که نمی توانند دیگران را پناه دهند . وخلاصه وچکیده ی توحید همین است .

9 ـ از اینکه برای نجات از شر شیاطین تنها به خدا پناه می بری ومی گوئی أعوذ بالله ،  مفهوم  خطاب خدا به رسولش را به خوبی درک نموده ای : قل إنّی لا أملکُ لکم ضرّاً ولا رشرا  .  قل لن یجیرنی من الله احدٌ ولن أجد من دونه مُلتَحَداً إلاّ بلاغاً من الله ورسالاته ومن یعص الله ورسوله فإنّ له نار جهنّم خالدین فیها أبداً . ای رسول ( ص ) بگو : من نمی توانم هیچگونه زیان وسودی به شما برسانم . بگو : ( اگر من از خدا نافرمانی کنم ) هیچکس مرا در برابر خشم خدا پناه نمی دهد ، وپناهگاهی ( برای حفظ خود از عذاب خدا ) جز خدا نمی یابم . ولیکن ( تنها کاری که می توانم بکنم ) تبلیغ از سوی خدا و و رساندن پیامهای اوست .... هر کس که خدا ورسولش نافرمانی کند نصیب او آتش دوزخ است و جاودانه در آن می ماند .

بله پیامبران ایچنین خدای خود را شناخته اند و از خدای خود خوب این درس را گرفته اند که هیچوقت مخلوق نمی تواند پناهگاهی برای مخلوق باشد . وفقط خالق آسمانها وزمین است که پناهگاه همگان است .

امّا در آیه یک استثناء وجود دارد و آن اینست که اعمال صالح می توانند انسان را از عذاب خداوند پناه دهند . ملاحظه می فرمائید که عمل صالح در آیه به نسبت پیامبر به تبلیغ رسالت تعبیر داده شده است . پس نتیجه می گیریم اعمال صالح  که وسیله ی تقرّب انسان به خدا می باشند در همان حال پناهگاهی هستند برای مؤمن و او را از عذاب الهی محفوظ می دارند .

10 ـ استعاذه کردن تو بدین معنی است که راضی نیستی در جوار شیاطین باشی و همانند ابراهیم ( ع ) انزجار خود را از او اعلام می داری و از شیطان صفتان نیز متنفری

 

نگاهی به استعاذه ی مقرّبان

مقربان بارگاه خدا از هر چیزی که میان ایشان معبودشان فاصله می انداخت وآنان را از خداوند دور می کرد به خدا پناه می بردند .

هنگامی که حضرت نوح شیخ الانبیاء ( علیه السّلام ) از خداوند خواست پسرش کنعان را از طوفان نجات دهد زیرا خداوند به او وعده داده بود که اهلش را از عذاب حفظ نماید و حضرت نوح نیز گمان می کرد که کنعان به واسطه ی نسبت فرزندی که با او دارد از خاندان اوست .

ونادی نوحٌ ربَّهُ فقال ربّ إنّ ابنی من اهلی و إنّ وعدَک الحقُ و انت احکم الحاکمین .

نوح پروردگار خود را به فریاد خواند وگفت : پروردگارا پسرم ( کنعان که امواج او را فرو بلعیده است ) از خاندان من است ( وتو هنگامی به من دستور فرمودی خندان خود را سوار کشتی کنم در اصل وعده ی حفظ خاندان مرا داده ای ) و وعده ی تو راست است ( و خلافی در آن نیست ) وتو داورترین داورانی و دادگرترین دادگرانی .خداوند  اینچنین جواب این پیامبر عظیم الشّأن را داده است : قال یا نوح إنّه لیس من أهلک إنّه عملٌ غَیرُ صالِح فلا تَسئلنِ ما لیس لک به علم إنّی أعظُکَ أن تکون من الجاهلین .

خداوند فرمود ای نوح پسرت از خاندان تو نیست چرا که او ( به سبب رفتار زشت و کردار پلشتی که پیش گرفته است با تو فسنگها فاصله دارد وذات او عین ) عمل نا شایست است بنا برین آنچه را از آن آکاه نیستی ( که درست یا نا درست ) از من مخواه تو را نصیحت می کنم که از نادانان نباشی ) وندانی ( که در مکتب آسمانی پیوند بر اساس عقیده است نه گوشت و خون ) .

نوح ( ع ) تسلیم خواست و اراده ی معبود شد ، و در نهایت ادب وخضوع  اینچنین فرمودند : قال إنّی أعوذ بک أن أسئلک ما لیس لی به علم و الاّ تغفرلی و ترحمنی أکن من الخاسرین . نوح گفت پروردگارا از اینکه چیزی را ( از این به بعد ) از تو بخواهم که بدان آگاه نباشم خویشتن را در پناه تو می دارم ( وعاجزانه از آستانت می خواهم که مرا از چنین لغزشهایی بدور داری ) اگر بر من نبخشایی و به من رحم ننمائی از زیانکاران خواهم بود . هود /47 ـ 45 

توجّه فرمائید که در آیه ی فوق نوح عليه السلام از اینکه  نجات پسرش را از خدا طلب کرده است در حالیکه سنت وقانون خداوند براین جاریست  کسانیکه خود اسباب نجات را بکار نگرفته باشند خداوند آنها را از عذاب خود نجات ندهد  ومی بایست حضرت نوح به این سنت خداوند آگاه وآن درخواست را از خداوند نمی کرد وخداوند این را به عنوان نوعی جهل به اله و قوانین حاکم بر هستی به نوح تذکر می دهند که : إنّی أعظک أن تکون من الجاهلین . ( البته باید متوجه بود که جهل دارای مفهومی نسبی است به آن اندازه انسان به خدا وقوانینش علم نداشته باشد جاهل است ، این قاعده به نسبت پیامبران هم صادق است این است که خداوند خطاب به نوح می فرماید : إنّی أعظک أن تکون من الجاهلین )    و وقتی نوح متوجه عدم آکاهیش به این سنت الهی  می شود به خداوند پناه می برد از اینکه هر نوع عدم شناخت از خداوند وسنتهایش آدمی را از خالقش دور می نماید . امّا نوح علیه السّلام می خواهد با استعاذه کردن خود را به خداوند نزدیک نماید .

به جاست در اینجا ما نیز به شیخ الانبیاء علیه السّلام اقتداء نمائیم و از تمام جهلهای که به خداوند و سنّتهایش که در این عالم هستی داریم ـ که به آن اندازه از خدای خویش فاصله گرفته ایم ـ همراه تلاش جدی برای رفع جهل وعدم شناختهایی که داریم همگام با نوح استعاذه نمائیم ودر برابر هر جهلی که داریم به خالق خویش پناه ببریم و خود را به او نزدیک نمائیم  . وبا هم بگوئیم :

اللّهم إنّا نعوذ بک أن نکون من الجاهلین .

حضرت موسی علیه السّلام در آن هنگام که در میان بنی اسرائیل قتلی رخ داده بود و قاتل مشخص نبود از قوم خود خواست که بقره ای را ذبح نمایند تا کلید حل این مشکل شود . امّا بنو اسرائیل این کار را عجیب پنداشتند ومتوجه نشدند این کار انبیاء است برخلاف آنچه انها تصور می نمایند وبه موسی گفتند : أتتّخِذُنا هُزُواً . آیا ما را مسخره می کنی ای موسی . وموسی در جواب می فرمایند : قال أعوذ بالله أن اکون من الجاهلین . گفت : به خدا پناه می برم از ایکه از زمره ی جاهلان باشم ( ومردم مسخره و ریشخند نمایم ) .  

خداوند در این قصّه ی قرآنی درسی دیگر را به ما می آموزد وما را متذکّر می کند که تمسخر و ریشخند به دیگران اخلاق وسلوکی است غیر ربّانی که انسان را از خداوند دور می گرداند وباید برای تقرّب به خداوند از آن فاصله گرفت وخود را در پناه خدا قرار داد . اگر ما در آیه دقت کنیم موسی ( ع ) به قصد تمسخر با بنو اسائیل سخن نگفت بلکه برداشت آنها صحیح نبود و موسی (ع) می فرمایند مسخره کردن به آدمیان باعث دوری از خالق می شود که باید به خدا پناه برد .

فامّا آیا ما متوجه هستیم که در سلوک اخلاقیاتمان چقدر با اخلاق قرآنی و ربّانی فاصله داریم و در روز باید چند بار از اخلاق رزیله ای که از ما سر می زند باید به خدا پناه ببریم . در این داستانهای قرآنی انبیاء را با آن عظمت می بینیم که از کوچکترین تا بزرگترین جیزی که میان آنها و خداوند فاصله می اندازد استعاذه می کنند . حالا بگو من و توی مسلمان چقدر باید اهل استعاذه باشیم .

ودر روز باید چند بار بگوئیم : اللّهم إنّی أعوذ بک أن أکون من الجاهلین .

ودر سوره ی غافر آمده است که موسی ( ع ) خطاب به فرعون و فرعونیان اینچنین می فرماید : إنّی عُذتُ بربّی و ربّکم مِن کلّ مُتکبِر لا یُؤمنُ بِیومِ الحساب . من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می برم از دست هر متکبّری که به روز حساب وکتاب ایمان نداشته باشد .

وقتی شیطان در وجود زن عزیز مصر قرار می گیرد و یوسف پیامبر در برابر آن آزمایش الهی قرار می گیرد وشیطان می خواست با آلوده کردن یوسف به آن عمل غیر اخلاقی او را از خداوند دور گرداند وزمینه ی انجام گناه برای یوسفی که در عنفوان شباب بود فراهم نمود ویوسف را به نافرمانی خداوند دعوت کرد . امّا وقتی موضع گیری یوسف را در برابر این عمل می نگریم اینست که می فرماید : معاذ الله .  پناه بر خدا . آیا شما خواهر و برادر مسلمان وقتی شیطان گناهان را  در برابر دیدگانتان شیرین می کند و شما را به انجام آن  دعوت می کند می گوئید : معاذ الله   و روزی چند بار این جمله را تکرار می کبید .

به یادآور وقتی همسر عمران خالصانه نذر کرد تا آنچه را در شکم دارد خادم بیت المقّدس نماید و وقتی نوزاد به دنیا آمد فهمید که دختر است فرمودند : ـ در حالیکه با خود می گفت خدایا برای خدمت بیت المقّدس دختر همچون پسر نمی تواند مفید باشد ـ و إنّی سَمّیتُها مریمَ و إنّی أُعیذها بکَ وذُرّیّتَها من الشّیطان الرّجیم .          آل عمران /36

توجه فرمائید مادر مریم در حالیکه در کنار یکی از انبیاء خدا زکریّا ( ع ) قرا دارد این کلمات را بر زبان می آورد و در فهم صحیح آن زن موحد نمی گنجد ـ در حالیکه زکریّا سرپرستی او را به عهده می گیرد ـ که بگوید این نوزاد را در پناه پیغمبرت  زکریّا قرار دادم بلکه می گویند خدایا من او را مریم نام نهادم و او فرزندانش را در پناه تو می دارم .   

مریم بنت عمران را ـ در حین تلاوت قرآن ـ با آن همه پاکی و تقوی نظاره می کنیم و او را در جوار بیت المقدس در محراب عبادتش که در حال قیام و سجده است می بینیم ، مریمی که به گناه آلوده نشده است ، و خداوند خود ایشان را برگزید و بر سایر زنان برتری داد ، و تا حدّی به خداوند نزدیک بود که از جانب حق در محراب عبادتش به او روزی می رسید .

وقتی فرشته ی خدا جبرئیل بر او ظاهر شد و مریم تصورش بر این بود که یک انسان است که به خلوتگاهش آمده است در این لحظه ی حساس مریم الله را به حال خویش حاظر وناظر می دانست و از خداوند به عنوان تنها ملجاء وپناهگاه یاد می کند و مَلکی را که به تصوّر او انسانی است نیز متذکر می شود و فرمایند: إنّی أعوذ بالرّحمن منک إن کنت تقیّا.( مریم لرزان و هراسان )  گفت : من از ( سوء قصد ) تو ، به خدای مهربان پناه می برم . اگر پرهیزگار هستی ( بترس که من به خدا پناه برده و او کس بیکسان است )

مریم با آن قلب خاشعش خوب می داند که آلوده شدن به معصیّت چقدر انسان را از خدا دور می گرداند وبا استعاذه کردنش می خواهد خود را به خدا نزدیک گرداند وطرف را نیز متوجّه خدای رحمان کند شاید او هم به یاد الله بفتد و از خلوتگاهش بیرون رود . ونکته ی دیگر اینکه می فرماید:  إن کنت تقیا . اگر پرهیزگار هستی . مراد اینست که یاد آوری خدای رحمان افراد متّقی را سود می بخشد وآنها را از انجام دادن گناه باز می دارد . و انسانهایی که متّقی نیستند واز خدا نمیترسند و او را مراقب خود نمی دانند  تذکّر اینها را چه سود .

 

استعاذه ی رسول الله ( ص )

و این هم رسول الله ( ص ) است که خداوند به کرّات به ایشان امر می فرمایند برای محفوظ ماندن از شرّ شیاطین و هر چیز دیگری که باعث می شود میان آن حضرت و معبودش فاصله ایجاد نماید به خدا پناه ببرد .

فإذا قرأت القرآن فاستعِذ بلله مِن الشّیطان الرّجیم . إنّه لیس له سلطان ٌعلی الّذین آمنوا وعلی ربّهم یتوکّلون . إنّما سلطانه علی الّذین یتولّونه والّذین هم به مشرکون . نحل/ 100 ـ 98

هنگامی که خواستی قرآن بخوانی ، از وسوسه های شیطان مطرود ( از رحمت یزدان ) به خدا پناه ببر ( تا اهریمن تو را از فهم معنی قرآن وعمل بدان باز ندارد ) . ــ مراد اینست که قبل از تلاوت قرآن بگو أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم ــبیگمان شیطان هیچگونه تسلطی بر کسانی ندارد که ایمان دارند وبر پروردگارشان تکیه می نمایند . بلکه تنها تسلط شیطان بر کسانی است که او را به دوستی می گیرند و به واسطه ی او شرک می ورزند .

بعد از اینکه خداوند به پیامبرش این آیه را ـ که جامع مکارم اخلاق است ـ وحی می نماید : خُذِ العَفوَ وأمُر بالعُرف وأعرض عنِ الجاهلین . گذشت داشته باش و آسانگیری کن وبه کار نیک دستور بده و از نادانان چشم پوشی کن . خطاب به او می فرمایند  :

و إمّا یَنزغَنّک مِنَ الشّّیطانِ نزغٌ فاستعِذ بالله إنّه سمیعٌ علیم . اعراف / 200

ـ ای رسول خدا ـ اگر وسوسه ای از شیطان به تو رسید ( وخواست شما را از مسیر منحرف و از هدف باز دارد ) به خدا پناه ببر ( وخویشتن را بدو بسپار ) او شنوای دانا است .

در آیه ی بعدی تلاوت می کنیم : إنّ الّذین اتّقوا إذا مسّهم طائِفٌ مِنَ الشّیطانِ تَذَکّروا فإذا هم مبصرون . پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه ای از شیطان می شوند به یاد می افتبند ، و ( در پرتو یاد خدا و بخاطر آوردن دشمنانگی اهریمن ) بینا می گردند ( وآگاه می شوند که اشتباه کرده اند و از راه حق منحرف شده اند ، و لذا شتابان به سوی حق بر می گردند ) ...

 ابن حیان اندلسی رحمه الله در تفسیر بحر المحیط نکاتی را در تفسیر این دو آیه  یاد آور می شوند که به اختصار به آنها اشاره می شود .

1ـخداوند به نسبت پیامبر کلمه ی ـ نزغ ـ را به کار می برند .امّا به نسبت متقین کلمه ی ـ مسّ ـ  را . که نزغ به کوچکترین حرکت گفته می شود . و مسّ به معنی اصابه کردن ، یعنی پیامبر از کوچک ترین حرکت شیاطین فوری متوجّه می شوند وبه خداوند پناه می برند و از کلمه ی نزغ اصابه ی شیاطین به پیامبر فهم نمی شود . امّا به کار بردن مسّ اصابه کردن شیاطین را برای متّقین می رساند .

2 ـ به نسبت پیامبر به صورت ( إن ) شرط بیان شده است که احتمال دارد واقع شود یا نشود . امّا به نسبت متّقین به صورت جمله ی خبریه و (إذا ) که برای تحقیق یا ترجیح است .

 و قل ربّ أعوذ بک من همزات الشّیاطین و أعوذ بک رب ّأن یحضرون . مؤمنون /  98 ـ 97

و بگو : پروردگارا خویشتن را از وسوسه های اهریمنان ( و تحریکات ایشان به انجام گناه ) در پناه تو می دارم .و خویشتن را در پناه تو می دارم از اینکه اهریمنان با من ( در اعمال و اقوال وسایر احوال ) گرد آیند ( ومرا از تو غافل نمایند ) .

ودر سوره ی فلق به پیامبر امر شده است که از شر آنچه خدا آفریده است همچون شب که جهان را به زیر تاریکی می برد و همچنین از شر افسونگران و  حسودان و بدخواهان به خدا پناه ببرد .

ودر سوره ی ناس از او می خواهد که از وسوسه های شیاطین جنّ و انس به پروردگار مالک و معبود مردمان پناه ببرد و از او بخواهد که او را از این وسوسه ها محفوظ و مصون بدارد .

از أنس ابن مالکٍ ( رض ) روایت می شود : کانَ رسول الله صلّی الله علیه و سلم یقول : اللّهم إنّی أعوذ بک من العَجزِ والکسل ، والجُبنِ و الهِرمِ و البُخلِ و أعوذ بک من عذاب القبر و أعوذ بک من فتنةِالمحیا والممات . / متّفق علیه

پرودگارا من از ناتوانی وتنبلی و بزدلی و پیری و بخل و عذاب قبر و فتنه ی مرگ و زندگی به تو پناه می جویم .

 ابو هریره ( رض ) می فرماید : کانَ من دعاء النّبی ( ص ) اللّهم إنی أعوذ بک من علم لا یَنفَع و من قلبٍ لایَخشَع و من نَفسٍ لاتشبع و من دعوة لا یُستجابُ لها . / رواه ابن ماجه ، والتّرمذی  ، و النسائی .  پروردگارا من از علمی که نفع نمی رساند و از دلی که از تو نمی ترسد و نفسی که سیر نمی شود ودعائی که قبول نمی شود به تو پناه می برم .

بعد از تأملّی در برابر استعاذه ی به این نتیجه می رسیم.

1 ـ  انسان اگر در بالاترین مقام عبودیت هم قرار بگیرد مخلوقی است از جلب منافع و دفع مضار ـ حتی از خودش ـ ناتوان است وباید از قدرت مطلق الهی مدد جوید .

2 ـ مؤمن هیچ کس یا هیچ چیزی را ـ با این فهم از استعاذه ـ تصور نمی کند که بتواند انسانی را از  خدا پناه بدهد  الا عمل صالح نباشد . قل إنّی لَن یُجیرنی من الله احدٌ ولَن أجِدَ مِن دونِه مُلتحَدا إلا بلاغاً من الله و رسالاته .

3 ـ پیامبران و مقرّبان بدین خاطر که در خود شناسی و خدا شناسی از همه  عالم تر و عارف تر می باشند از دیگران   بر استعاذه کردن حریص ترند . 

4 ـ هیچ کس از شر شیاطین در امان نیست و با ید برای محفوظ ماندن از شرشان تقوی را پیشه کرد سپس به خداوند پناه برد .

 خواننده ی گرامی این بود خلاصه ای از آنچه توانستیم از استعاذه استنباط کنیم و در اختیار شما قرار دهیم امیدوارم بتوانیم هرچه بهتر دشمنان خود را که شیاطین می باشند شناسائی کنیم وآنها را دشمنان واقعی خود تلقّی کنیم و خود را در جوار و پناه خداوند قرار دهیم تا به توفیق خداوند آنها نتوانند در سر راه رسیدن ما به کمال مانعی ایجاد نمایند .

-------------------------------------------

منابع:

1 ـ تفسیر نور

2ـ تفسیر امام فخر الدّین رازی

3 ـ تفسیر بحر المحیط

4 ـ معجم المفهر

+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت |
فرهنگی

دکتر یوسف قرضاوی
ترجمه‌: عبدالعزیز سلیمی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"و کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا علی الناس شهیدا و یکون الرسول علیکم شهیدا" البقرة:143


"بدین صورت شما را مردمی (و جامعه‌ای) وسطی (و میانه‌رو) گردانیدیم تا الگوهایی برای بشریت شوید و پیامبر نیز اسوه و الگویتان گردد."

براین باورم که اعتدال و میانه‌روی در بینش ، منش و روش درمان تمامی دردها و حلال تمامی نابسامانی‌های ناشی از پراکندگی، عقب‌افتادگی علمی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است.
برای رویایی با روند رو به رشد رویکردهای ناروا ، کج‌اندیشی‌های کسل‌کننده و برداشت‌های خانمان‌برانداز، بر ماست که جبهه و جناح معتدل ، منهج میانه‌رویی و مفاهیم و مبانی اعتدال را توضیح بدهیم و برای تبلیغ و تقویتش از تمامی تریبونها و رسانه‌ها استفاده نماییم.



موضوع بسیار حساس و حیاتی است، و فکر می‌کنم که یکی از مهمترین اولویتها و مسئولیتهای عالمان، اندیشمندان ، مبلغان و تمامی کسانی که خود را حامل پیام پیامبر گرامی به شمار می‌آورند، این است که: برای غبارروبی از روی آینه اعتدال و پاک نمودن چهره پندارهای پذیرفته شده قرآن و سنت صریح پیامبر از تمامی توان خویش بهره بگیرند.
من ویژگی‌ها وخطوط کلی " اعتدال و وسطیت" را درکتاب«ویژگی‌های کلی اسلام» توضیح داده و تبیین نموده‌ام، و برخود لازم می‌بینم که در این رابطه در دو بعد آن سخن بگویم و به این پرسش پاسخ بدهم که: اساساً "اعتدال و وسطیت" چیست؟ و در ضمن پاسخ به این پرسش لازم می‌بینم، ویژگیها، محورها و ضابطه‌هایی را که پایه و اساس وسطیت و اعتدالند را مشخص کنم، تا صورت ‌و ماهیت آن برایمان معلوم و اوصاف آن به درستی آشکار شوند، با این هدف که آن را خام و ناپخته باقی نگذاریم، تا هر کسی نتواند همانگونه که دوست می‌دارد، آن را تفسیر کند.
من پیشتر برای اصل مهم و حساس وسطیت در اسلام بیست ویژگی را در نظر گرفته و اولین بار آن را در " مرکز تحقیقات فقهی اروپا" – که اینجانب افتخار ریاست آن را بر عهده دارم - بیان کردم، و در اولین گنگره "اتحاد جهانی علمای مسلمان" نیز آن را مطرح نمودم، اکنون نیز آن را در حضور شما عالمان و اندیشمندان ارائه می‌دهم.
ویژگیها، مبانی و خطوط کلی اعتدال و میانه‌روی:
1- شناخت همه جانبه و بالنده‌ی اسلام با این اوصاف و ویژگیها که، در برگیرنده‌ی:
"عقاید و جهان‌بینی، احکام و قانونگذاری، علم و عمل، عبادات و معاملات، ارزشهای اخلاقی و توانمندیهای بشری، فرهنگ و فرهیختگی، دعوت و دولت، دین و دنیا و تمدن و امت" می‌باشد.

2- ایمان به مرجعیت و محوریت قرآن(وحی الهی) و سنت نبوی در جهت قانونگذاری، توجیه‌گری و ساماندهی زندگی، همراه با ضرورت معرفت (نصوص جزئی) قرآن و سنت در پرتو"اهداف و مقاصد کلی" اسلام و شریعت اسلامی. همچنین ناصواب برشمردن بی‌نیازی آن دو از یکدیگر، یعنی عدم اکتفا به کلیات و کنار نهادن جزئیات و یا بسنده نمودن به فروع و کنار گذاشتن اصول.

3- ضرورت معرفت روح و ماهیت باورها و ارزشها، پیش و بیش از توجه به شکل و ظاهر آنها، و اولویت دادن به "اعمال قلوب و درون" پیش از "اعمال اعضا و بیرون.

4- معرفت منزلت عقل و خردورزی در فهم دین و زندگی و تن ندادن به تئوری تعارض میان "نقل صحیح و عقل صریح" یا رودررویی میان وحی الهی و عقل انسانی. زیرا آنها دو نور مکمل یکدیگرند، و هر یک از حرمت و حدود خاص خویش برخوردارند و گذرشان از آنها گوارا نیست.

5- سازگاری و هماوایی میان:" مادیت و معنویت، دنیا و آخرت، ربانیت و انسانیت، و حق آفریدگار و حق آفریده، و بین نوآوری علمی و مادی و ارزشهای والای معنوی.

6- فراخوانی حکیمانه ، خردمندانه و نصحیت و دلسوزی دردمندانه و دلیرانه اهل ایمان و گفتگو و دیالوگ با مخالفان و دگراندیشان با بهره گیری از بهترین راهکارها، اعم از مخالفان اعتقادی، مذهبی و چه دگراندیشان فکری و سیاسی- به استثنای آنانی که از درستم و تجاوزگری وارد می‌شوند.

7- تاکید بر روی نهادینه‌کردن و عملیاتی نمودن اصول و ارزشهای انسانی و اجتماعی مانند: عدالت و دادگری، احسان(نیکوکاری، خیرخواهی و عملکرد درست)، شوری، انتخاب، و حفظ حقوق و کرامت انسان و.... )

8- ثبات و ماندگاری درعرصه " مبانی و مقاصد" و انعطاف و تغییرپذیری در میدان "ابزارها و راهکارها" به عبارت دیگر، محافظت از " اصول و کلیات" و نرمش و انعطاف در عرصه "فروع و جزئیات".

9- آسانگیری درحوزه "فتوا" و بشارت و عطوفت در فضای "دعوت" و اگر تشدد وسختگیری ضرورت پیدا کند ،به حفظ "اصول" بسنده گردد و به حدود "فروع" گام ننهد.


10- ایجاد سازگاری و هماهنگی میان "ثوابت شریعت و متغییرات و تحولات زمان" و در نظر گرفتن تحولات زندگی، جغرافیایی و اوضاع و احوال اجتماعی در دگرگونی "فتوا و تبلیغ و تعلیم و تربیت".


11- آشتی دادن میان "ولاء" دلبستگی و وابستگی به اهل ایمان و تسامح و آسانگیری با مخالفان و دگراندیشان.

12- ضرورت اهتمام به اصل "جهاد و مقاومت" و فراهم نمودن امکانات لازم در جهت رویارویی با تمامت‌خواهان و متجاوزان و صلح و سازش با صلح‌طلبان و مسالمت‌جویان.


13- تلاش تدریجی خردمندانه درعرصه‌های: دعوت، تبلیغ ، فتوا، تعلیم و اصلاح، زیرا کار تدریجی همانگونه که قانونی طبیعی است، حکمی شرعی نیز هست.


14- تعاون و همکاری میان گرایش‌ها و جماعتهای مسلمان بر پایه موارد مورد توافق، و تسامح و گفتگو در ارتباط با امور اختلافی و تلاش و تعاون در راستای سازندگی ، بالندگی و رویگردانی از پراکندگی و ویرانگری.


15- رفتار و تعامل متمدنانه و دادگرانه با زنان مراعات حقوق آنان و آزاد گردانیدنشان از قید و بندها و پس‌مانده‌های عصور عقب‌ماندگی، اموری که هیچگونه ارتباطی با تعالیم تعالی‌بخش اسلام ندارند، و در بسیار از موارد تماما با آنها در تضادند.


16- اعتراف و مراعات حقوق اقلیت‌های دینی و مذهبی و تعامل با آنها براساس خیرخواهی و نیک‌رفتاری و برادری انسانی..


17- ضرورت تلاش در جهت بازسازی دین از درون و احیای فریضه اجتهاد و تجدید در حدود و چهارچوب آن، یعنی در حوزه "ظنیات نه قطعیات" اعم از اینکه آن اجتهاد" انتقایی باشد یا انشایی کلی باشد یا جزئی". البته از جانب جهاتی که اهلیت و شرایطش را داشته باشند،


18- تلاش جدی در جهت تدوین:" ، فقه قرآنی و نبوی جدید ، فقه سنت‌های حاکم بر نظام هستی، فقه مقاصد شریعت، فقه آینده‌نگری و برنامه‌ریزی ، فقه موازنه‌ها و سنجش بین پدیده‌ها، فقه اولویت میان امور، فقه تمدن و پیشرفت، فقه اختلاف مشروع و تفرق مذموم و فقه واقعیتهای موجود".


19- بهره‌گیری بهینه از برترین راهکارهای ارزشی موجود در: تجارب علمی ، میراث تاریخی و فرهنگ و تمدن اسلامی همانند: قانون و ضابطه محوری فقیهان، اصول‌گرایی اصولیان، خردگرایی حکیمان، معنویت متصوفان، و روایت مستند محدثان، و ظرافت و زیبایی‌شناسی شاعران و ادیبان.


20- انسجام و هماهنگی میان الهام از گذشته و هماوایی و وروی آوری به حال و آینده.

+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت |

محمّد کریمی
ــــــــــــــــــــــــ

«یومَ لا ینْفَعُ مال وَلا بَنُونَ إلاّ مَن ْأتی الله بِقَلْبِ سَلیمْ»
خواهران و برادران ایمانی، درود و رحمت و برکات خدا بر شما باد.
این بار در خدمت شما عزیزان خواهیم بود با یادآوری یکی دیگر از ویژگی‌های «قلب سلیم» و شاید مهم‌ترین آن‌ها؛ یعنی «آرامش».
منظور از «آرامش و سکون قلب» نداشتن هیچ گونه ترس، دغدغه، اضطراب، پریشانی، تردید و دودلی است و در قرآن کریم با عنوان نداشتن «خوف» و «حزن» همچون نتایج و ثمراتِ ایمان و تقرب به پروردگار، از این آرامش و راحتی درون، بارها سخن به میان آمده است: « اَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلا هُمْ یحْزَنُونَ» یعنی: بدانید که براستی دوستان و نزدیکان به خدا، نه ترسی دارند و نه اندوهی.



حقیقتاً کسانی که در مسیر هدایت قرار نگرفته و حلاوت و شیرینی ایمان را نچشیده باشند نه تنها به چنین حالتی نخواهند رسید، بلکه تصورش هم برای آن‌ها مشکل است؛ ولی مؤمنین واقعی، آن‌هایی که براستی ایمان دارند و در سایه‌ی لطف و رحمت پروردگارند، در چنین فضایی زندگی می‌کنند و آثار این سکون و آرامش نیز در همه‌ی پندارها، گفتارها و رفتارهایشان، آشکار و مشهود است؛ آنان بیشتر می‌اندیشند و کمتر سخن می‌گویند؛ اگر هم سخن گفتند، صدایشان آهسته است و از پرگویی، پرخاش، بیهوده‌گویی و بی‌ادبی در کلام، دوری می‌جویند، باشتاب بی‌مورد و بدون اندیشه و حساب نیز، لب به سخن نمی‌گشایند. عجله‌ای در کار ندارند، بر سر عهد و پیمانی که می‌بندند، بسیار محکم و استوارند. در فکر حذف دیگران و یا انتقام جویی از دشمنان خود نیستند و برای‌شان از پروردگار، طلب هدایت می‌نمایند. چون به «راه» خویش ایمان دارند، از روبه‌رو شدن با مخالفان و یا در صورت لزوم، گفت و گو و همکار با آنان در راه خیر و نیکی و مصالح دینی و ملی، نمی‌هراسند. بر هیجانات و احساسات خویش مسلطند و آن‌ها را به کنترل خود درآورده‌اند؛ اگرچه نسبت به نیازهای فطری و درونی‌شان بی‌توجه نیستند و آن‌ها سرکوب و خاموش نمی‌کنند ولی این نیازها همچون لگامی نیستند که آنان را به هر سو بکشاند و اختیار را از آن‌ها سلب کند.
کسی که «قلب سلیم» و «درونی آرام» دارد، همانند «دریایی» است که نه تنها نسیم و بادهای ساحلی، بلکه طوفان‌ها سهمگین حوادث نیز، نخواهند توانست او را آشفته و گل‌آلود سازند. عمق و وسعت این دریا او را چنین آرام و سنگین ساخته است که دیگران در کنار او آرام می‌گیرند و از طوفان خشم و موج‌اش هم، دُرّ و مروارید صید می‌کنند. آری او دریاست و ثروتی بی‌پایان دارد.
بزدلان و نااهلان نیز، توان روبه‌رو شدن با او را در خود نمی‌بینند، از سکوتش می‌ترسند و آن را با هزاران حدس و گمان تعبیر و تفسیر می‌کنند. در مقابل گرمی و جوانمردی و گذشت‌اش، همانند یک گلوله‌ی برفی، فوراً آب می‌شوند. در برابر منطق و استدلال‌اش چاره‌ای جز توسل به خشونت در خود نمی‌بینند. از ترس حمایت مردم و نفوزش در میان آن‌ها، تنها کاری که می‌توانند بکنند، تهمت و افترا به اوست.
تعجب نکنید، من از ملایک و فرشتگان و یا قهرمانان خیالی در شاهنامه سخن نمی‌گویم، بلکه بالاتر از همه‌ی آن‌ها و واقعی‌تر از تمام افسانه‌ها، از یک مؤمن موحد که سیمای آن در قرآن و سنت ترسیم شده است و نمونه‌ی عینی و ملموس آن در میان اصحاب و یاران رسول خدا و در میان همین مردم و در زمانه‌ی ما، دیده می‌شوند، صحبت می‌کنم. فقط زحمت بکشید و نگاهی گذرا به زندگی و مرگ پیشوایانی چون: خلفای راشدین، امامان چهارگانه، عبدالقادر گیلانی، امام غزالی، مولانای رومی، صلاح‌الدین ایوبی، عمر مختار، امام ربّانی، شیخ سعید نورسی، حسن البنا، سید قطب، ابوالاعلی مودودی، مولانا خالد شهرزوری، اقبال لاهوری، مرحوم کاک احمد مفتی‌زاده، مولانا محمد الیاس، شیخ امین نقشبندی و ... بیندازید و آنگاه متوجه می‌شوید که آنچه در وصفشان گفته بودیم قطره‌ای به دریا بود.
والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
الله اکبر ولله الحمد

+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت |
سیاسی

گفت‌وگو با ژیل کپل، اسلا‌م‌شناس فرانسوی
مصاحبه‌‌کننده‌: احسان عابدی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
احسان عابدی: سالیان درازی در سفر است، از قلب اروپا تا خاورمیانه، ایران، کشورهای عربی و آفریقا؛ ژیل کپل Gilles Kepel، همه تحولا‌ت جهان اسلا‌م را تعقیب میکند، از نزدیک و بدون واسطه های رسانه ای. کتاب ها و مقالا‌ت متعددی درباره اسلا‌م سیاسی نوشته که برخی از آنها هم به فارسی ترجمه شده است. وی چند روز قبل بار دیگر به ایران سفر کرد و همین فرصتی شد برای بحث و گفت و گو با او. این گفت وگو در تحریریه روزنامه اعتمادملی و با حضور دکتر فیاض زاهد و سیداحمد موسوی بجنوردی انجام شد در حالی که مدیا کاشیگر،‌مسوولیت ترجمه سخنان ما و ژیل کپل را بر عهده گرفت. از او تشکر می کنیم.



- برای شروع گفت‌وگو بهتر است که با تعریف شما از بنیادگرایی اسلا‌می آشنا شویم. آیا این اصطلا‌ح به مفهوم آن است که در میان مسلمانان رویکردی وجود دارد که هیچگونه تعاملی را با جهان غرب و فرهنگ مسیحی قبول نمی‌کند؟
کپل :به تصور من، اصطلا‌ح بنیادگرایی اسلا‌می و اصطلا‌ح دیگری که در فرانسه وجود دارد به نام فوندامنتالیسم اسلا‌می اصطلا‌ح های رضایت‌بخشی نیستند. چرا که یکی از این دو اصطلا‌ح متعلق به سنت کاتولیک و دیگری متعلق به سنت پروتستان است. از نظر سطحی شباهت‌هایی بین این دو اصطلا‌ح مسیحی و آنچه که در بین جنبش‌های اسلا‌می دیده می‌شود، وجود دارد. ولی در واقع این شباهت، ظاهری و فریبنده است، بنابراین به ما این امکان را نمی‌دهد تا بتوانیم این پدیده را در کلیت خودش درک کنیم. برای مثال، وقتی درباره بنیادگرایی مسیحی بحث می‌کنیم، این موضوع و اصطلا‌ح شامل گروه‌هایی از مسیحیان می‌شود که به ماورا راست به شدت متمایل هستند و از نظر سیاسی مواضعی بسیار محافظه‌کارانه دارند. در حالی که در بطن برخی از جنبش‌های اسلا‌می دیدگاه‌های متمایزی نسبت به جهان و اجتماع وجود دارد که گاه کار را به تقابل میکشاند. به مصر نگاه کنید که اولین جنبش‌های اسلا‌می سنی در آنجا پدید آمده است! در این کشور گروه اخوان‌المسلمین ‌وجود دارد که پایگاه‌های آن در طبقه خرده بورژوازی مصر است و خواهان تغییر انقلا‌بی جامعه نیست، بلکه در پی آن است که ساختمان اجتماع را رنگ سبز بزند ولی به‌هم نریزد و در کنار اخوان المسلمین جنبش‌های بسیار رادیکالی نیز وجود دارند، مثل جماعت‌های اسلا‌می که طرفدار به‌هم ریختن اجتماع هستند و بیشترین طرفداران آنها در میان قشر محروم و دانشجویان فقیر هستند. این جنبش‌ها نتوانسته اند با هم به توافق برسند. عمده اختلا‌ف آنها بر سر ماهیت نظام اسلا‌می است که می‌خواهند سرکار بیاید و از سوی دیگر در مورد وسایل تحقق نظام اسلا‌می هم توافقی ندارند. به همین دلیل این جنبش‌ها در مصر نتوانستند که قدرت را قبضه کنند.در کشورهای سنی دیگری مثل الجزایر جنبش‌های اسلا‌می توانستند، حداقل این احساس را به وجود بیاورند که به نوعی فدرالیسم دست یافته اند. برای مثال تا سال 1989 جبهه نجات الجزایر توانست طیف وسیعی از گروه‌های اسلا‌می، از اصلا‌ح‌طلبان تا انقلا‌بیون را حول برنامه‌های خودش جلب کند. ولی با شروع سرکوب، جبهه نجات به دو شاخه اصلا‌ح‌طلب و انقلا‌بی تجزیه شد و از نظر سیاسی شکست خورد. تا مدت‌های مدید ایران تنها کشوری بود که در آن یک انقلا‌ب اسلا‌می رخ داد و به پیروزی رسید. چرا که به اعتقاد من، در جریان انقلا‌ب ایران آیت‌ا... خمینی توانست پایگاه‌های اجتماعی مختلف را بسیج کند و در خدمت یک برنامه قرار دهد: چه جوانان فقیر شهری و مهاجران روستایی که خواهان تغییر رادیکال بودند، چه بازار و طبقه متوسط مومن را که خواهان خارج کردن شاه از میدان و جانشینی خودشان به جای شاه بودند. اوایل انقلا‌ب این گروه‌ها با هم درگیر شدند و جنگ با عراق هم بهانه ای شد تا طبقات محروم نتوانستد در ساختار قدرت حضور موثر پیدا کنند و این تقریبا نظیر اتفاقی بود که در انقلا‌ب فرانسه افتاد. در انقلا‌ب فرانسه اصطلا‌ح "بی‌تنبان‌ها" به نوعی همان انقلا‌بی‌های مستضعف و پابرهنه‌های ایرانی بودند و همین امر به بازاری‌ها و روحانیت اجازه داد که اوضاع را به نفع خودشان تثبیت کنند. به نظر من همین امر همراه با نارضایتی‌های اجتماعی دیگر باعث شد که در جمهوری اسلا‌می شاهد تغییرهای متوالی اکثریت باشیم. البته باید گفت که پدیده جدیدی به‌وجود آمده و آن این است که ایران دیگر تنها کشور اسلا‌می در جهان نیست که جنبش‌های اسلا‌می قدرت را در آن قبضه کرده باشند. در ترکیه از چند سال قبل، حزب اعتدال و عدالت توانست به بهای از دست دادن بخشی از اعتقادات انقلا‌بی‌اش و با قبول حرکت در چارچوب لا‌ئیسیته آتاتورک وارد حوزه قدرت شود. ‌
در فلسطین هم حماس ژانویه 2006 بدون چشم‌پوشی از اهداف انقلا‌بی‌اش برنده انتخابات شد و علت آن عدم امکان رسیدن به توافق با دولت اسرائیلی بود. ولی دولت حماس نتوانست در مقابل مخالفت جهان مقاومت کند و حالا‌ فلسطینی‌ها ناچار به تشکیل یک دولت وحدت ملی شده‌اند. ‌ در نتیجه به خوان اول برمی‌گردیم به این معنا که ایران تنها کشوری است که جمهوری اسلا‌می توانسته قدرت را حفظ کند. ‌ مسأله امروز، پارادوکس عراق است. دولتی که در عراق با فشار آمریکا به‌وجود آمده، یک دولت شیعی است و این دولت برای آمریکا مسائل متعددی پدید می‌آورد. تصور من براین است که در شرایط فعلی بحث به قدرت رسیدن یک جنبش اسلا‌می در عراق دیگر یک مساله داخلی عراق تلقی نخواهد شد و باید آن را در چارچوب مساله گسترده‌تری ارزیابی کرد که خط تمایز و جدایی سیاسی میان شیعه و سنی در منطقه خاورمیانه است. به نظر من این یک چالش جدید برای احزاب اسلا‌می خواهد بود. چرا که تعبیر آنها از این پدیده می‌بایست نوعی فتنه باشد که در بطن جهان اسلا‌م پدید آمده است و این چالش قطعا چند سال ادامه پیدا خواهد کرد و همانطور که قرآن گفته: "الفتنه اشد من القتل"، فتنه و تفرقه میان مسلمین سخت‌تر از جنگ و کشتار است. ‌
- ما می‌پذیریم که بنیادگرایان به دنبال یک اسلا‌م حکومتی هستند و از تمام جنبه‌های اسلا‌م، تنها جنبه حکومتی آن را تعقیب می‌کنند. اما چرا در نیم قرن اخیر این جنبش‌ها رشد کرده‌اند؟ و اصلا‌ چرا غرب باید از اسلا‌م حکومتی هراس داشته باشد؟
کپل :دقیق تر بگوییم که این جنبش‌ها از ربع قرن اخیر به‌وجود آمده‌اند، از زمانی که جهان اسلا‌م دچار تکان‌های شدید فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شد. از نظر اجتماعی، این دوران مصادف است با رشد شدید جمعیت به دلیل کاهش نرخ مرگ و میر نوزادان. از سوی دیگر، مهاجرت گسترده ای نیز از روستاها به شهرها شکل گرفت که در نهایت، این دو اتفاق منجر به پدید آمدن ابر شهرها در جهان اسلا‌م شد و دوم اینکه در زمانی که این جنبش‌ها فراگیر شدند، یعنی دهه‌های 70 و 80 قرن گذشته میلا‌دی، نخستین نسل مسلمانان که تجربه‌ای از استعمار نداشتند پا به عرصه زندگی می گذارند. لذا گفتمان مشروعیت نظام‌های حاکم نمی‌توانست برآنها تاثیر بگذارد، نظام‌هایی که به اسم مبارزه با استعمار توانسته بودند به استعمار پایان دهند اما نظام‌های توتالیتر و اقتدارگرا را جانشین نظام‌های استعماری کرده بودند. ‌ در حقیقت عمده اعتراضات، اجتماعی بود. این که چرا فقر وجود دارد و چرا عدالت اجتماعی اجرا نمی‌شود، در نتیجه گفتمان ناسیونالیستی نظام‌های حاکم گوش شنوایی پیدا نمی‌کرد و سوم از نظر فرهنگی، در این دوران نهضت سوادآموزی گسترش می یابد و نسلی پدید می‌آید که در قیاس با نسل قبل باسواد است و می‌تواند کتاب بخواند. از آنجایی که بسیاری از روشنفکران لا‌ئیک چپ و طرفدار غرب با رژیم‌های حاکم کار می‌کردند، جایی به‌وجود آمده بود که گفتمان دیگری سر بلند کند و این فضای خالی را فعالین سیاسی - مذهبی پر کردند که کتاب‌هایی به زبان ساده می‌نوشتند، مخاطبانشان روحانیانی مثل خودشان نبودند، بلکه جوانان تحصیلکرده جدید بودند. سید قطب در مصر و شریعتی و آیت‌ا... خمینی(ره) در جهان شیعه نمونه‌هایی از این افراد هستند. ‌
آنها تشخیص دادند که برای از میان رفتن این دردهای اجتماعی و سیاسی، نظام‌های مستقر باید برچیده شوند و به جای آن یک نظام اسلا‌می ایجاد شود. بنابراین، پیدایش این جنبش‌ها در این دوره به همسویی دو جریان مربوط می‌شود، یکی بهم‌ریختگی‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و دوم سربلند کردن یک ایدئولوژی جدید که در جایی که توانست وحدت خودش را حفظ کند به قدرت رسید و هرجا که نتوانست به وحدت برسد، از قدرت دور شد. ‌ در مورد بخش دوم سوال و اینکه چرا در غرب نسبت به این جنبش‌ها هراس وجود دارد پاسخ من این است؛ نباید فراموش کرد که این جنبش‌ها در بدو پیدایش، گفتمانی به شدت ضدغربی داشتند و راه‌حل مشکلا‌ت را بازگشت به سنت‌ها و هنجارهای بومی و طرد اندیشه‌های غربی که در سده 19 رشد کرده بود، می‌دانستند. در پاره ای موارد، ضدیت با غرب منجر به درگیری‌ها و خشونت‌هایی شد که مثال‌آن اتفاقات لبنان و اروپا در دهه 1960 و کشتارهای الجزایر در دهه 1990 است و سرانجام نیز عملیات تروریستی القاعده در 11 سپتامبر. البته امروز همه این جنبش‌ها منطق ضدغربی ندارند و جنبش‌هایی هستند که سعی می‌کنند با غرب به سازش‌برسند، مثل حزب عدالت و توسعه ترکیه یا اخوان المسلمین در مصر. این گروه ها دولت‌های غربی را متقاعد می کنند که انقلا‌بی نیستند و منطق‌شان سود سرمایه‌دارانه است و خواستشان فقط یک خواست فرهنگی و سازگار با امر جهانی شدن است. این بحث امروزه در جنبش‌های اسلا‌می وجود دارد. عده‌ای هستند که سیاست تعارض با غرب دارند و عده‌ای خواستار تعامل با غرب هستند و نمونه همین بحث و مشاجره را در دنیای سنت بین ‌القاعده و اخوان‌المسلمین داریم. عده‌ای به عملیات انتحاری و کلا‌شینکف متوسل می‌شوند و عده‌ای به انتخابات پایبند هستند و هر دو هم یکدیگر را به ارتداد متهم می‌کنند. ‌
- اسلا‌م دو مکتب عمده را درون خود پرورش داده است، تشیع در اقلیت و تسنن در اکثریت. هر دو هم تفاسیری از مذهب را برگزیده‌اند یا سابقه تاریخی چنین برداشت‌هایی را دارند. شما که از فرانسه به این گستره تاریخی، فرهنگی و مذهبی نگاه می‌کنید، چه تفسیری از اسلا‌م دارید؟ آیا اصول اسلا‌م اعم از اصول شیعیان یا اهل تسنن را مطابق با بنیادگرایی می‌دانید یا خیر؟ چنین سوالی را از این جهت مطرح می‌کنم که اکثر نویسندگان غربی، اسلا‌م را معادل بنیادگرایی تلقی می‌کنند. می‌خواهم نظر پرفسور کپل را بدانم. ‌
کپل :نباید فراموش کرد که این پرفسور! از فرانسه به مساله اسلا‌م نگاه می‌کند، کشوری که 3 تا 5 میلیون مسلمان با فرهنگ اسلا‌می در آن زندگی می کنند و فکر می‌کنم فرانسه جای خوبی است برای درک این مطلب که همه هموطنان مسلمان تبار ما تروریست نیستند. همسر من الجزایری است و تنها ایراد تروریستی که می‌توانم به او بگیرم این است که به من اجازه نمی‌دهد قند بخورم مبادا که چاق شوم! فکر می‌کنم یکی از بزرگترین شانس‌هایی که جمعیت های مسلمان دارند -هرچند که ممکن است یک پارادوکس به نظر برسد- منطق هم پیوندی اجتماعی است که غرب به آنها پیشنهاد داده است. کتابی دارم به نام "فتنه، جنگ درون اسلا‌م" که پرفسور نقیب زاده آن را به فارسی ترجمه کرده است و به زودی هم منتشر می شود. عنوان آخرین فصل آن "جنگ اروپا" است. واقعیت این است که برای سرنوشت مسلمانان اروپا دو امکان را می‌توان در نظر گرفت: یکی جنبش‌های اسلا‌می رادیکال، چه این جنبش‌ها در ایران باشند، چه در مصر و چه در الجزایر و پاکستان. این جنبش‌ها امیدوارند که مسلمانان اروپا نقش اسب تروا را بازی کنند، یعنی کسانی باشند که در اروپا انقلا‌ب اسلا‌می برپا می‌کنند و غرب را نابود می‌کنند. در مقابل، اکثریت اروپایی‌ها به این باور رسیده‌اند که مسلمانان اروپا که تجربه دموکراسی، آزادی و رفاه را دارند بهترین سفرای مسلمانان هستند، کسانی که امکان ممکن سازگاری اسلا‌م و مدرنیته را فراهم خواهند کرد و معتقدند که این مسلمانان اروپا هستند که سبب خواهند شد که ادعاهای جنبش‌های اسلا‌می سیاسی نقش برآب شود. من تصور می‌کنم که این جبهه بسیار مهمی است و در ارائه مفهوم اسلا‌م به غرب نقش اساسی ایفا می کند. این جبهه در اروپا و در سطح کوچکتری در آمریکا وجوددارد. من اعتقاد دارم که گرایش دوم پیروز خواهد شد ولی این را هم می‌دانم که خیلی‌ها مثل من فکر نمی‌کنند و عکس تصور من را دارند. ‌
- هموطن شما آقای "الیور روا "برخلا‌ف برخی نویسندگان غربی معتقد است که باید بین اسلا‌م، به‌عنوان یک مکتب فکری و دینی، با بنیادگرایی تفاوت قائل شد. من در پی این نیستم که بدانم آرزوهای شما چیست، بلکه می‌خواهم از شما به عنوان یک متفکر غربی که امتیاز وصلت با یک همسر مسلمان و آشنایی با فرهنگ اسلا‌می را دارد، بپرسم که شانس همزیستی اسلا‌م با جهان مدرن را بیشتر می‌دانید یا غلبه تقابل بنیادگرایی با آن را؟
کپل :اختلا‌ف میان الیور روا ‌و من خیلی بیشتر از آن چه هست که تصور می کنید. من نمی دانم که الیور روا این حرف را زده یا نه. ولی تصور می کنم، نبردی که در بطن اسلا‌م در جریان است نبرد بر سر معنای اسلا‌می است. برخی گروه ها در جهان سنت تصور می کنند که اسلا‌م یک پدیده بسته است و هرگونه دخالت خارجی در آن بدعت محسوب می شود، شبیه عقیده ای که برخی جریان‌ها در ایران دارند، مثل جریان فکری آیت‌ا... مصباح یزدی در ایران. وجه دوم قضیه این است که آیا می‌توانیم اسلا‌م را به‌جز یک دکترین ببینیم و تصور کنیم که اگر مسلمانانی نباشند که به این اسلا‌م عمل کنند، اسلا‌می هم نخواهد بود؟ برای مثال در اروپا و مشخصا در فرانسه اکثر زنان مسلمان ترجیح می‌دهند با مردان فرانسوی زندگی کنند تا مردان الجزایری و تونسی تبار و این باعث نمی‌شود که شوهران آنها اسلا‌م بیاورند. طبیعی است که از نظر برخی از مسلمانان رادیکال این زنان در گناه و زنا زندگی می‌کنند.
تصور دیگری هم می‌توان داشت و آن این است که زندگی جهان مدرن شامل چنین مواردی هم می شود و همه چیز بستگی به این دارد که شما هنجارهایتان را چگونه تعریف ‌کنید. چه بسا در دکترین شیعه قدرت انطباق بیشتری بین اسلا‌م و جهان در حال تغییر وجود داشته باشد. چون در مکتب شیعه کلا‌م آخر را مجتهد می‌گوید و اگر مجتهد لیبرال باشد، پیروان او هم لیبرال خواهند بود. ولی همانطور که همه خوب می‌دانیم اکثریت مجتهدین در آغاز قرن بیست‌ویکم میلا‌دی لیبرال نیستند و این ما را به مساله اول برمی‌گرداند و آن این است که در شرایط بغرنجی که جهان اسلا‌م درحال حاضر با آن درگیر است، آزادی فکر امری بسیار پیچیده است. ‌
- برگردیم به مساله گروه‌های بنیادگرا و ریشه‌های آن. شما به جز عوامل فرهنگی، عوامل اقتصادی و سیاسی را هم در شکل‌گیری و رشد این گروه‌ها موثر دانستید. مساله‌ای که به نظرم از بیان آن پرهیز داشتید، بحث ورود مدرنیته به جهان اسلا‌م بود. حداقل در ایران میان روشنفکران دیدگاهی وجود دارد، که ظهور انقلا‌ب اسلا‌می را توضیح می‌دهد. بر مبنای این دیدگاه، پروژه مدرنیته‌ای که شاه آن را تعقیب می‌کرد، زمانی باعث نابودی شاه شد که آن را تسریع بخشید. اگر بپذیریم که بنیادگرایی نوعی بازگشت به سنت‌هاست، این بنیادگرایی را در تقابل با مدرنیته خواهیم دید. ‌
کپل :به نظر من بیش از بحث مدرنیزاسیون، بحث شهرنشینی گسترده مطرح باشد. با این معنا که شهرنشینی گسترده باعث ‌شد مردم متوجه شدت فقرشان بشوند حال آن که مردم روستا برای رهایی از فقر بود که به شهرها مهاجرت کردند. اگر از این زاویه نگاه کنیم، اسلا‌م بیش از آنکه بازگشت به هویت اولیه باشد، در حقیقت نشانه راهنمایی است در جهانی که هرگونه نشانه راهنما از بین رفته است و به جای اینکه بازگشت به اصل باشد، توهم بازگشت به اصل است.
- بنیادگرایی اسلا‌می یا اسلا‌م؟ ‌
کپل :نه، جنبش‌های اسلا‌می، که در آن دوره ظاهر شدند. برای کسی که علوم سیاسی کار می‌کند، آن چه معنا دارد چگونگی تفسیر اسلا‌م در این برهه از زمان است. قطعا می‌توان به شیوه‌های بسیار متعددی ادعای مسلمانی داشت. صدام حسین هم در 1999 ادعای اسلا‌م‌گرایی داشت. ‌

+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت |
اجتماعی

نگارنده: دلیر عباسی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هنگامی که سخن از فقر و ثروت ، فقرا و ثروتمندان ، وظایف فقرا و مسئولیت ثروتمندان و احکام زکات و صدقات به میان می‌آید، این سؤال مطرح می‌شود که چرا خداوند رزق و روزی یکسانی به همه نبخشیده است؟ چرا برخی فقیر و برخی ثروتمندند؟ آیا این تفاوت‌ها با عدالت خداوند سازگار است؟ چرا باید برخی دارا باشند و برخی دیگر بی‌چیز و ندار ، چشم به ثروت ثروتمندان دوخته و مجبور به دریافت زکات و صدقات از آنان باشند؟
در مقدمه باید متذکر شوم که تعیین حداکثر رزق روزی بندگان در دست توانای خداوند است بدین معنی که خداوند رزق و روزی بندگان را خود تعیین می‌فرماید و انسآنان در تعییین حداکثری آن هیچگونه دخالتی ندارند. همانگونه که زمان تولد و اجل انسآنان در دست خداوند است، رزق و روزی آنان نیزدر دایره‌ی تقدیر الهی می‌گنجد. ولی این سؤال مطرح می‌شودکه انسان در کسب این رزق و روزی معین چه نقشی می‌تواند داشته باشد؟



در جواب باید گفت که نظام جهان بر اساس یک سلسله اسباب و علل استوار است و وظیفه‌ی آدمی در این مورد این است که اسباب و لوازم کسب رزق و روزی مقدر را، فراهم آورد. چنین نیست که کسی بتواند بدون فراهم ساختن اسباب کسب روزی ، از رزق و روزی خداوند بهره مند گردد. بر همین اساس گفته‌اند: از ما حرکت و از خدا برکت! سنت خدا بر این رفته که آدمی تمام تلاش و توانایی خود را برای کسب روزی تعیین شده بکار بگیرد، وآنگاه بدان دست پیدا کند و هر چه در این راه تلاش بیشتری به خرج دهد، به سهم بیشتری از این روزی دست می‌یابد و به عکس هر چه تلاش او در این زمینه کمتر گردد، روزی کمتری عایدش می‌گردد.
با این توضیح باید فقرا را به دسته‌های زیر تقسیم نمود:
الف: کسانی که فقرشان ناشی از کم کاری و سستی و تنبلی آنان می‌باشد و نتوانسته‌اند آن قسمت از روزی خود را که خدا برایشان تقدیر فرموده است، بدست بیاورند. لذا خود عامل فقر خویش هستند و تقصیر اصلی برگردن خود آنان است.
خداوند به آدمی توانایی فراوانی بخشیده است که انسآنان در طول زندگی خویش از حداقل این توانایی‌ها استفاده می‌کنند به گونه‌ای که دانشمندان معتقدند که آدمی بطور متوسط در فاصله‌ی زندگی خویش فقط از 10% توانمندیهای خویش استفاده می‌نماید. چنان که«برایان تریسی» در کتاب مهمش «هدف» می‌گوید: «تفاوت انسآنانی موفق با انسان ها‌ی شکست‌خورده در این است که آدم‌های موفق در زندگی دارای هدف هستند و برای رسیدن به اهداف خویش برنامه‌ریزی می‌کنند و اسباب و لوازم و راه‌ و روش‌های درستی را در این راستا به کار می‌بندند و از بیشترین توانمندی خود استفاده می‌کنند در حالیکه آدم‌های شکست خورده اینگونه عمل نمی‌کنند».
ب: دسته‌ی دوم فقرا، کسانی هستند که در راستای کسب روزی خود تلاش فراوانی انجام می‌دهند اما از آنجا که بر روش کسب روزی اطلاع اندکی دارند، اسباب و لوازمی را که برای بدست آوردن رزق و روزی لازم است، اتخاذ نمی‌نمایند؛لذا نمی توانند به تمامی رزق وروزیی که خدا برایشان تعیین فرموده دست یابند.کسب درآمد و معاش خصوصاً در جهان معاصر همانند سایر علوم دیگر، تخصّص خاصّی خود را می‌طلبد و برای رسیدن به اهداف مادی و اقتصادی، باید از تخصّص لازم در این زمینه بر خوردار بود و با یک سری اقدامات خودسر و بی‌برنامه نمی‌توان ره به جایی برد. کمتر کسانی را می توان یافت که در راستای کسب روزی و درآمد خویش، با وجود پیمودن راه وروش صحیح ، به هدف خویش نایل نگردیده باشند.
عامل فقر این دسته نیز، خودشان هستند زیرا با فراگیری راه و روش‌های کسب درآمد می توانند تغییرات مثبتی در زندگی مادی خود ایجاد کنند.
ج: دسته‌ی سوم از فقرا، کسانی هستند که فقرشان ناشی از عدم احساس مسئولیت دیگران است. بدین معنا که خداوند قسمتی از روزی آنان را به سعی و تلاششان وانهاده و قسمتی دیگر از آن وچه بسا همه ی آن رابر دوش دیگر مسلمانان توانا و نیز بیت‌المال مسلمین قرار داده است. اما از آنجا که از طرفی مسلمانان دارابه وظایف دینی خود آنچنان که شایسته و بایسته است عمل نمی‌کنند، و در پرداخت حقوق شرعی که خداوند در مال و دارای آنان تحت عنوان زکات و صدقات ،واجب فرموده است، کوتاهی می‌کنند و آنرا به طور کامل پرداخت نمی‌نمایند تا بدینوسیله هم مال آنان پاک شود و هم از جامعه فقرزدای شده باشد و از طرف دیگر، حکومت هم به وظیفه‌ی خود در قبال فقرای جامعه و رسیدگی به آنان از بیت المال آنچنان که باید اقدام نمی‌نماید، لذا این دسته از فقرا به آن قِسم از روزی خود که می‌بایست از این طریق به آنان برسد، دسترسی پیدا نمی‌کنند. در نتیجه می‌توان گفت که عامل فقر این دسته، مسلمانان کم‌ایمان و حکومت غیر متعهد و ناعادل مسلمانان می‌باشند. و هر زمان که برنامه‌های دینی در جامعه به خوبی اجرا شوند و مسلمانان به وظیفه‌ی خود در قبال همدیگرو حکومت اسلامی به وظیفه‌ی خود در قبال مردم عمل کند،فقر این دسته بر طرف می‌گردد. توصیه‌های فراوان قرآن و پیامبر اکرم(ص) به رعایت حقوق برادری در جامعه‌ی اسلامی درحد شعارهای تو خالی نیستند بلکه نسخه‌ ها ی عملی برای ایجاد مساوات و اصلاح جامعه در زمینه‌های متفاوت بوده و مسلمانان موظف به عمل بدانها می‌باشند. مگر نه این است که قرآن مؤمنان را بدین سیاق به رعایت حقوق برادری نسبت به هم تشویق می‌کند که: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ...» یعنی: " تنها مؤمنان برادران یکدیگرند.."( حجرات/ 10) پیامبر اکرم(ص) نیز مؤمنان را این گونه توصیف می‌فرماید که: « مثل المؤمنین فی توادّهم و تراحُمِهِم و تعاطُفِهم کمثل الجسدِ إذا اشتکی منه عضوٌ تداعی لَهُ سائرُ الجسد بالسهر و الحمی» یعنی: «مؤمنان در دوستی و مهربانی و عطوفت و پیوستگی با هم به مانند تن آدمی هستند که هر زمان عضوی از آن به درد آیدتمامی بدن دچار بی خوابی و درد و تب می‌گردد .» شیخ اجل سعدی شیرازی نیز می‌فرماید :
بنی آدم اعضای یک پیکـــرند / که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قــــرار

راستی اگر مؤمنان این سفارشات گرانقدر قرآن، حدیث و سخنان گهربار علمای دینی را آویزه‌ی گوش خود قرار می‌دادند، شاهد آثار ناگوار فقر در جامعه‌ی‌ خود می‌شدیم اما به قول اقبال لاهوری رحمه الله:

اسلام به ذات خود ندارد عیب/عیبی که هست از مسلمانی ماست

د: دسته‌ی چهارم فقرا، کسانی هستند که در جامعه نسبت به آنها ظلم وستم روا داشته می‌شود . اینان گرچه اهل تلاش و کوششند ؛اما در رقابتی نابرابر با افرادی که از مزایاوامکانات بیشتری برخوردارند و تمام فرصت‌های شغلی را قبضه کرده و توان رشد اقتصادی را از بقیه‌ی افراد ضعیف و متوسط سلب کرده‌اند، هر اندازه هم تلاش و کوشش کنند، بازهم نمی توانند به مطلوب خویش دست یابند؛زیرا ستمگران اقتصادی به زور، روزی مقدًر آنها را سلب می‌کنند. عامل فقر در چهار مورد فوق خود انسانها هستند
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هـ : دسته‌ی پنجم فقرا، کسانی هستند که با وجود تلاش فراوان و توسل به روش‌های درست کسب روزی باز به نتیجه‌ی مورد نظرشان نمی‌رسند. در این‌صورت معلوم می‌شود که خدا همین اندازه از رزق و روزی را برای آنها مقدّر فرموده است و به مقدار معین روزی خود دست پیدا کرده‌اند. سؤالات مطرح شده در آغاز مقاله متوجه دسته‌ی چهارم از فقرا است که تعداد آنان هم محدود است. در مورد علت فقر این دسته باید اشاره نمود که یکی از صفات خداوند، حکیم بودن اوست، بدین معنا که هر آنچه از خدا سر می‌زند، در اوج حکمت و دانایی و هدفمندی است و لذا کار بی‌جا و بی‌هدف از او سر نخواهد زد. خداوند عادل است یعنی به هر موجودی به اندازه‌ا‌ی که بایسته و شایسته‌ی اوست می‌بخشد ؛ به گونه‌ای که کمتر یا بیشتر از آن موجب فساد می‌گردد. هر موجودی را به اندازه‌ی ظرفیتی که دارد از کمال و رحمت خویش بهره‌مند می‌سازد.
سازنده‌ی هر چیزی بیش از هر کس دیگری بر ساخته‌ی خویش اطلاع و آگاهی دارد. خداوند نیز خالق و آفریننده‌ی آدمیان است و بهتر از آنان به صلاح و فسادشان آگاه است. لذا بنا به مصلحت و حکمت بی‌پایان خویش، بندگانش را از ثروت و سایر امکانات و استعدادهای دیگر برخوردار می‌سازد؛ گرچه عقل ناقص و کوتاه بین آدمی فکر می‌کند که مصلحتش در این است که از همه‌ی امکانات موجود در هستی برخوردار باشد.
علاوه بر این ،تذکر این مطلب هم بسیار ضروری است که؛ نه ثروت زیاد بیانگر میزان ارزش بندگان نزد خداوند و فضیلت و برتری او بر دیگران است و نه فقر بیانگر بی‌ ارزش بودن کسی در نزد خداوند و عامل رذیلت و پستی اوست. قرآن در این رابطه می‌فرماید:«وَلَوْلا أَنْ یکُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَنْ یکْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُیوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فَضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَیهَا یظْهَرُونَ، وَلِبُیوتِهِمْ أَبْوَاباً وَسُرُراً عَلَیهَا یتَّکِئُونَ، وَزُخْرُفاً وَإِنْ کُلُّ ذَلِکَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَالآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِین »یعنی: "اگر (بهره‌مند شدن کفار از انواع مواهب مادی) سبب نمی‌شد که همه‌ی مردم (در تمایل به کفر) ملت واحدی گردند، ما برای کسانی که به خداوند مهربان باور نمی‌داشتند، خانه‌هایی با سقف‌های از نقره فراهم می‌آوردیم و برای آنان پله‌ها و نردبآنانی زرین ترتیب می‌دادیم که از آنان بالا روند. و برای خانه‌هایشان درهایی فراهم می‌آوردیم و تخت‌هایی نقره‌ای که بر آنان تکیه می‌زدند، ترتیب می‌دادیم.اما همه‌ی اینها متاع و کالای زندگی این جهانی است و آخرت درپیشگاه پروردگارت برای پرهیزگاران آماده است (و نعمت سرای جاویدان که از آنِ خدا پرستان است، با نعمت جهان زودگذر قابل مقایسه نیست. )"( زخرف/33-35) دارایی و فقر هر دو وسیله‌ی آزمایش انسان در این جهان هستند. خداوند بنا به مصلحت خویش هر یک از بندگان را به طریقی می‌آزماید ؛گاه آزمایش با وفور ثروت و مال و منال و فرزندان صورت می گیرد؛تا مشخص گردد که آیا شکرگزار نعمت‌های خداوند هستند یا اینکه این نعمت‌ها باعث غرور و تکبر و نافرمانی آنها در برابر خداوند می‌شوند؟ همانگونه که می‌فرماید: «... وَمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ، لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ...» یعنی: ":زندگی دنیا جز کالای فریب نیست بطور مسلم از لحاظ مال و جان خود مورد آزمایش قرار می‌گیرید."( آل‌عمران/ 185-186) و در آیه‌ی 165 سوره‌ی انعام می‌فرماید: « وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» یعنی: "خداست که شما را جانشینانی درزمین گردانید و (در استعدادهای ذاتی و مواهب آسمانی و اموال کسبی) برخی را بر برخی، درجاتی بالاتر برد تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید. بی‌گمان پروردگارت در رساندن عقاب سریع و دارای مغفرت بی‌کران و رحمت فراوان است."
گاه آنان را با فقر و مصیبت و مشکلات می‌آزماید تا مشخص شود که آیا در مقابل این مصائب صبر پیشه می‌کنند یا خیر؟ چنانچه قرآن در این مورد هم می‌فرماید: « وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِنْ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنْ الأَمْوَالِ وَالأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرْ الصَّابِرِینَ» یعنی: "و قطعاً شما را با برخی از (امور همچون) ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی و کمبود میوه‌ها، آزمایش می‌کنیم و مژده بده به بردباران"( بقره/ 155)
لذا سعاتمند و خوشبخت کسی نیست که از ثروت فراوان برخوردار باشد و بدبخت و شقاوتمند هم کسی نیست که از آن بی بهره باشد. بلکه سعادتمند کسی است که در هنگام برخورداری از ثروت و دیگر نعمت‌های خداوندی شکر، و در مقابل فقر و دیگر مشکلات زندگی، صبر پیشه کند. پس اگر خداوند کسی را از نعمت ثروت بهره‌مند فرموده اما او شکرگزار این نعمت نبوده و از عهده‌ی مسؤولیتی که دراثر برخورداری از این نعمت برایش ایجاد گردیده، بر نمی‌آید، این ثروت نه فقط وسیله‌ی خوشبختی و سعادت او نیست بلکه مایه‌ی فلاکت و بدبختی او در آخرت و چه بسا همین دنیا هم گردد. خداوند در آیات 35-34 سوره‌ی توبه‌ی خطاب به مؤمنان می‌فرماید: «...وَالَّذِینَ یکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلا ینفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ، یوْمَ یحْمَى عَلَیهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا کَنَزْتُمْ لأَنفُسِکُمْ فَذُوقُوا مَا کُنتُمْ تَکْنِزُونَ» یعنی: "کسانیکه زر و سیم را گنجینه می‌کنند و آن را در راه خدا هزینه نمی‌کنند، ایشان را از عذابی دردناک خبر ده، روزی که آن گنجینه‌ها را در آتش دوزخ بگدازند و پیشانی و پهلو و پشت آنان را با آنان داغ کنند و (به آنها می‌گویند:) این است آنچه برای خود اندوختید پس (کیفر) آنچه را می‌اندوختید بچشید."
اگر ثروت فراوان عامل فضیلت و برتری بر دیگران و بیانگر محبت و دوستی خدا بر بندگان بود می‌بایست پیامبران ودر رأس آنان، حضرت محمد(ص) که محبوب‌ترین انسآنان نزد خداوند هستند، از همه ثروت و دارایی بیشتری داشتنددر حالی که جزچندتن محدود ازپیامبران چون حضرت سلیمان وداود و یوسف، همگی آنان جزو افراد فقیرجامعه‌ی خودبوده‌اند.
زهد پیامبر:یکی از بارزترین صفات پیامبر(ص) زهد و قناعت و عدم گرایش به ثروت اندوزی بوده است. و با وجود اینکه می‌دانست اگر از خدای خویش طلب ثروت می‌کرد حتماً خداوند خواسته‌ی وی را اجابت می‌فرمود اما هرگز چنین خواسته‌ای را در محضر خالقش مطرح ننمود.
پیامبر (ص)هم درحالت فقر و ثروت و هم درحالت ضعف و قدرت سرمشق زهد و قناعت بود؛ هم هنگامی که با اطرافیانش در شعب ابوطالب مورد محاصره‌ی اقتصادی قرار گرفته بود و هم هنگامی که در مدینه حکومت اسلامی را تشکیل داد و بر تمام شبه جزیره‌ی عرب دست یافت. او در بذل مال بسیار دست و دل باز بود در حالیکه زیرانداز وی در خانه ،حصیر و خوراکش ،نان جوین بود.
بخاری از عایشه نقل کرده که وی به خواهرزاده‌اش عروه گفت: «خواهرزاده ! گاه بیش از یک ماه سپری می‌شد در حالیکه در خانه‌های رسول اکرم(ص) آتشی بر افروخته نمی‌شد. عروه می‌گوید: عمه جان! چه می‌خوردید؟ آب و خرما. البته بعضی از انصار که همسایگان رسول خدا (ص) بودند گوسفندانی داشتند، گاهی از شیر آنها برای رسول خدا(ص) می‌آوردند و او هم به ما می‌داد.» با وجود همه‌ی این‌ها هیچگاه اصحاب را به داشتن زندگی فقیرانه توصیه نمی‌نمود بلکه برعکس همیشه آنان را به کار و تلاش و پیشرفت تشویق می‌فرمود.

شاهکار خلقت: از سوی دیگر همین تنوع افراد در جامعه‌ی انسانی از جهات متفاوت از جمله برخورداری از ثروت، یکی از شاهکارهای خلقت محسوب می‌گردد. اگر تمام افراد جامعه‌ی انسانی به یک اندازه از مواهب و نعمت‌های ظاهری خداوند بهره‌مند می‌شدند، زندگی دچار رکود می‌گردید و زندگی بر روی کره‌ی خاکی دشوار می‌شد زیرا هیچ کس به دلیل رفاه و بی‌نیازی، حاضر به کار کردن برای دیگران نبود و به علت نبود تنوع شغلی هر کس موظف بود همه‌ی کارهای خود را شخصاً انجام دهد که همچون امری هم غیر ممکن می بود؛ یک نفر همزمان نمی‌تواند هم معلم بچه‌هایش باشد و هم بنّا و هم نجّار و هم پرستار و پزشک و هم نانوا و هم مکانیک و کشاورز و خیاط و...
همین احساس نیاز مادی انسآنان و میل آنان به ثروت یکی از عوامل ایجاد تخصّص‌ها و انگیزه‌ی تقسیم کار و پیشرفت جامعه و گرایش به خدمت به همنوعان است. همین میل انگیزه‌ای می‌شود تا هر کسی در رشته‌ی خاصّیی مهارت پیدا کند و در زمینه‌ی تخصّصی خود به رفع نیازهای دیگران بپردازد تا از این طریق هم نیاز مادی و روانی خویش را بر طرف سازد و هم کار دیگران را رو به راه کند.
این است که خداوند در آیه‌ی 32 سوره‌ی زخرف به بیان این حکمت می‌پردازد و می‌فرماید: «أَهُمْ یقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَینَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیاً وَرَحْمَةُ رَبِّکَ خَیرٌ مِمَّا یجْمَعُونَ» یعنی: " آیا آنان رحمت پروردگار تو را تقسیم می‌کنند؟ این ماییم که معیشت آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کرده‌ایم. برخی را بر برخی دیگر برتری‌هایی داده‌ایم تا بعضی از آنان بعضی دیگر را به کار گیرند (و به یکدیگر خدمت کنند) و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع‌آوری می‌کنند بهتر است."
لذا چاره‌ای باقی نمی‌ماند جز اینکه سر تسلیم و عبودیت در مقابل ذات احدیت خم کنیم و در مقابل حکمت و دانایی بی‌پایانش این آیه‌ی قرآن را بر زبان جاری سازیم که «فتبارک الله احسن الخالقین».َ

+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت |
اجتماعی

عثمان عباسی
ـــــــــــــــــــــــــــ

بی‌شک اهمیت دادن به روش‌های تحقیق، یکی از ویژگی‌های روزگار معاصر است؛ به ویژه وقتی تنش‌های مذهبی و ایدئولوژیک به شدیدترین وجه بین فلسفه‌ها و رویکردهای متفاوت در گرفته و هر کدام سعی در تحکیم آن مفاهیم و گونه‌های فرهنگی دارند که ریشه در اندیشه آن‌ها داشته و بیانگر التزام ایدئوژیک آن‌ها در برابر مسائل انسان و جامعه است.



طبیعی است که در زمینه‌ی علوم انسانی، دستیابی به روشی بی‌طرف و مستقل از فلسفه‌ای که خاستگاه آن باشد از توان ما خارج است. مکاتب معاصر، به رغم تفاوت‌ها و اختلافاتشان، هر کدام روش‌هایی برای پژوهش برگزیده‌اند تا ایده‌ها و اندیشه‌های خود را در ذهن‌ها جا بیندازند. فلسفه‌های اثبات‌گرا( پوزیتویستی) و مادی به رغم تمام تفاوت‌های خود، با استفاده از روش‌های نوین علمی به دنبال ارائه‌ی توجیهی مورد قبول برای ایده‌های مادی خود درباره‌ی جهان ، انسان و زندگی هستند.
منظور از روش‌شناسی اثبات‌گرا، مجموعه‌ی گزاره‌ها و پیش‌فرض‌هایی است که در پژوهش‌های اجتماعی ِاثبات‌گرا، چه در غرب و چه در شرق، به کار گرفته می‌شوند. این گزاره‌ها و پیش‌فرض‌ها، به رغم اختلافات جزئی که در بین آن‌ها وجود دارد، برضرورت بینشی مادی نسبت به جهان تأکید دارند و بر پیروی از شیوه‌ی حس‌گرایانه‌ای اصرار می‌ورزند که هر شیوه‌ی معرفتی دیگری را که به دین به عنوان منبع معرفتی در زمینه‌ی جامعه‌شناسی بنگرد کنار نهد.
از نتایج مهم حاکمیت روش اثبات‌گرا آن بود که این روش نسبیت را به جای مطلق نشاند و بدین ترتیب جامعه‌شناس دیگر درپی پژوهش از اشکال و صورت‌های مطلق نهادها نبود. بلکه معتقد بود که واقعیت اجتماعی در معرض تغییر دائم است و حقایق اجتماعی نیز به تبع آن حقایقی نسبی و غیر ثابت هستند که پیروی از تجدید احوال جوامع و عرفهای مردم و سنتهای آنها ، دگرگون می‌شوند. ضرورت نگرش نسبی به نهادهای اجتماعی و رهایی از نگرش مطلق، که به جامعه به چشم سکون می‌نگرد، از اینجا ناشی می‌شد.در برابر این تحوّل جدید دیگر سخن از وجود الگوی ایده‌آلی که باید به سوی آن حرکت کنیم و در راه تطبیق رفتار اجتماعی خود بر طبق اهداف و قوانین آن تلاش بکنیم امکان نداشت.
نگرش نسبی‌گرایانه مستلزم این است که برای هر جامعه الگوها و ارزش‌های خاص آن را در نظر داشته باشیم . هیچ الگویی مستقل و خارج از شرایط زمانی و مکانی وجود ندارد و لذا صورت واحدی از مفهوم خیر و شر و حسن و قبح و... وجود ندارد. ارزش‌های اخلاقی و دینی همه ارزش‌هایی نسبی است و متحوّل، که مشروعیت خود را از محیط اجتماعی و فرهنگی که در آن است، می‌گیرد. هر جامعه برای خود الگویی درباره‌ی انسان و آنچه باید باشد چه از دید عقلی و چه مادّی و اخلاقی دارد.متدلوژی غرب میان آنچه ثابت است و آنچه نسبی و متغیر است و متجدّد است خلط می‌کند.از اینجاست که ضرورت این ضابطه آشکار می‌شود تا بدین ترتیب میان دو سطح متفاوت فرق بنهیم: سطح ارزش‌ها و اعتقادات و نهادهای مشخصی که صورتی کامل و نهایی و غیرقابل تحوّل و تجدّد دارند و برتر و فراتر از زمان و محیط‌های مربوط به انسان در هر جا و در هر زمانی که باشد، قرار دارند و بر انسان است که به آنها التزام داشته باشد و سطح وقایع و پدیده‌هایی که حتماً پیرو این فرآیند نوسازی‌اند و برطبق طبقه اجتماعی و شرایط متغیر آن در زمان‌ها و مکان‌های متفاوت تغییر می‌یابد. شکی نیست که مکاتب اجتماعی در انکار ارزش‌های ثابت، تحت تأثیر شرایط خاص و آن دسته از انگیزه های تاریخی وا جتماعی بودند که در محیط اروپایی آن‌ها جریان داشت.
اندیشه‌ی اروپایی آن گونه که سید قطب می‌گوید: «در فرار و گسست از کلیسا و خواست آشکار و نهان خود در خلع ید از آن، به نفی کامل ایده‌ی ثبات میل پیدا کرد و ایده‌ی تکامل را کاملاً به جای آن نشانید. حتی اصل عقیده و شریعت همان بود که آن‌ها می‌خواستند از آن جدا شوند ...اندیشه و ایده‌ی تکامل مطلق که به هیچ اصل ثابتی و هیچ ارزش ثابت و هیچ حقیقت ثابتی مقید نشود، حقیقتی علمی به شمار نمی رود، بلکه خواستی است بی‌اساس که خاستگاه آن، میل به رهایی از قید و بند سخت کلیسا بود».( خصائص التصوّر الاسلامی و مقوماته، ص 94)این جهت‌گیری روش شناختی‌ای که اثبات‌گرایی به آن گرایش یافت، تصادفی محض نبود بلکه عکس العملی بود قوی که بیانگر ویژگی‌های فرهنگ اروپایی و متدلوژی اثباتی‌ای بود که در فضایی از دشمنی و عکس العمل ایجاد شد.
این موضوع (ثابت و متغیر) در ارتباط مستقیم با جامعه‌شناسی است و لو اینکه در اصل در زمره‌ی مباحث اصول فقه شمرده می‌شود. وجه این ارتباط آن است که جامعه‌شناس همان اهداف و اعمالی را دارد که فقیه و دانشمند اصول نیز داراست، یعنی شناخت ا حوال مردم و رفتار و اخلاق و برخورد آن‌ها و هر آنچه در ارتباط با عرف‌ها و عادت‌ها و سنن آن‌ها است. دانشمند اصول از این جهت به این امور می‌پردازد که بر وجود منعفتی که در پی حکم شرعی است آگاهی‌یافته و میزان توافق و انطباق این منفعت با متون شرعی و یا مخالفت آن‌ها و نیز درجات و انواع این موافقت و مخالفت را بشناسد. اگر منفعتی که از لحاظ شرعی معتبر باشد در عرفها و عادت‌های مردم تحقق یابد ، دلیلی برای حکم و امر به آن‌ها است و در قانونگذاری مورد نظر خواهند بود واگر منفعتی وهمی باشد هیچ اهمیتی در قانونگذاری نخواهند داشت.
فقیه به عمل انسانی به خودی خود و به تنهایی توجه می‌کند، با این عنوان که هر عملی که از انسان ناشی شود عملی است اجتماعی که بیانگر رفتار خاصی است و در مورد هر رفتار اجتماعی باید در اسلام حکمی آمده باشد؛ چه اباحه، چه حرمت، چه استحباب و چه کراهت. بنابراین، فقیه به ارزیابی خود عمل از دیدگاه شرع می‌پردازد. کار فقیه کاری است همزمان میدانی و هنجاری. میدانی از آن جهت که هدف او شناخت کارهای مردم و کشف طبعیت برخورد هایی که میان آن‌ها است و نیز کسب آگاهی دقیق از واقعیت‌ها و حوادثی است که موضوع ارزیابی و احکام وی از دید شرعی خواهد بود.
کار جامعه‌شناس نیز با کار فقیه تفاوت چندانی ندارد. این کار نیز کاری است تجربی و میدانی و در همان حال هنجاری. آن کار در سطح نخست پژوهش وی که همان سطح شناخت احوال مردم و عادتها و زندگی و عرف و اخلاق ورفتار آن ها و هر حرکت اجتماعی است که از آن ها سر می‌زند، کاملاً با کار فقیه مطابقت دارد. ولی کار جامعه‌شناس با فقیه از جهت اهداف و غایت‌هایی تفاوت دارد که هر کدام از آن دو در پی آن‌هاست .اگر فقیه در ضمن عمل میدانی خود به دنبال صدور حکم شرعی باشد، هدف جامعه‌شناس شناخت آن اوصاف به قصد مقایسه دقیق میان آنچه‌ در زندگی مردم وجود دارد با الگوی اجتماعی نمونه و ایده‌آلی که جامعه اسلامی باید بر اساس شیوه‌ای که وحی معرفی می‌کند، بر آن منطبق شود. در واقع کار جامعه‌شناس در ارتباط با ارزیابی و کشف میزان نزدیکی یا دوری جامعه واقعی نسبت به جامعه‌ی ایده آلی است که جهت‌گیری اسلامی آن را بیان می‌دارد. بدین ترتیب هر دو به واقعیت اجتماعی نگاهی ارزیابانه و هنجارین خواهند داشت ولی نخستین (فقیه) در پی صدور حکم است در حالی که دوّمی قصد کشف خلل و حرکت در راه اصلاح آن دارد.
بعد از این بررسی که میزان تداخل موجود میان جنبه تشریعی و جنبه‌ی جامعه‌شناختی را نشان داد، به موضوع اصلی خود باز می‌گردیم که همانا تشخیص ثابت و متغیر در شرع و جامعه است. در این بحث خواهیم دید که پژوهشگر اصولی و فقهی و جامعه‌شناسی، در نظام اسلامی ، باید همگی با هنجارهایی همانند در نگرش خویش به نهادهای شرعی و اجتماعی و شناخت ثابت و متغیر آن‌ها هماهنگ باشند و گرنه کار آن‌ها کاری مختل و ناهماهنگ خواهد بود که برنگرشی اسلامی مبتنی نیست و با اصول اسلام و مبادی کلی آن در حفظ ظاهر و رنگ و بوی الهی جامعه اسلامی، مخالف است.
برای اینکه طبیعت این ناهماهنگی را که پژوهشگر جامعه‌شناختی در این زمینه به آن دچار خواهد شد بیان کنیم ، ناچار باید از آن موانع و دام‌هایی آغاز کنیم که خود جامعه‌شناسان به آن دچار شده‌اند .
«دیدگاهی می‌گوید: اعتقاد حاکم براین است که دین به عنوان ابزرای برای ضبط و ساماندهی اجتماعی مانع حرکت و نوسازی است.این ایده در مورد خصوصیات دین اسلام صادق نیست. بنابراین باید به دین نگرشی نو داشته باشیم که نشان دهد که دین اسلام شیوه ای از شیوه‌های تحرک و تغییر اجتماعی است. داده‌های اسلامی باید در جار چوب عینی و نگرشی علمی از دیدگاهی جامعه‌شناختی بررسی شود و گرنه مطالعه و بررسی آن‌ها تنها کنکاشی در سنت و گذشته خواهد بود. دیدگاه کلاسیک نسبت به دین بی‌شک دیدگاهی است ایستا و جامد ، ولی دیدگاه معاصر بیان می‌دارد که دین پدیده‌ای است پویا و متحرّک بنابراین باید لباس و جامه‌ی جدید بپوشد.
جامعه‌شناسی اسلامی تنها مطالعه و بررسی آیات قرآنی و احادیث پیامبر نیست بلکه یک بررسی کامل و عملی و عینی است که اندیشه را به واقعیت اجتماعی ربط می‌دهد و به دوام و استمرار بر پایه‌ی همخوانی با محیط ایمان دارد. تقدیس قرآن توجیه و ضرورتی اجتماعی بود برای مرحله‌ای از مراحل اسلامی. در نهایت این ایده به این نتیجه می‌رسد که: نباید بر دیدگاه سنتی خود باقی بمانیم؛ می‌باید به جنبه‌ی تجدیدی و ابداعی توجه کنیم.»(التفکیر الاجتماعی، دراسه تکامیله، د.احمد الخشاب، ص 172-179)
در واقع محور این کلام را نمی‌توان به صورت عمیقی، آن گونه که ما در صدد بیان آن هستیم ، فهمید مگر اینکه آن را در چارچوب تاریخی خود قرار دهیم . این نظریه دوره‌ای را شرح می‌دهد که جامعه اسلامی شرایط سختی را پشت سر می‌گذاشت و کسانی در پی تحوّل این جامعه به جامعه‌ای سوسیالیستی بودند که در آن ارزش‌ها و اعتقادات و مفاهیم تازه‌ای که تماماً در تضاد با مفاهیم و تصورات مورد نظر اصول اسلامی است فرمان براند.
تحولی از این نوع جز در چارچوب نگرشی تغییرمدارانه و ریشه‌ای و کامل که هر گونه اندیشه‌ی کلاسیک ایستا را _ بر طبق این بیان _ رد می‌کند، امکان پذیر نیست. دیدگاه تغییر مدارانه جدید که دین را شیوه‌ای از تحرک اجتماعی می‌داند، باید در جامعه‌ای جدید بیان شود و از چارچوب نگرش کلاسیک یا ثابت و جامد به داده‌های اسلامی فراتر رود و رابطه‌ی اندیشه و واقعیت را رد کند و قدسیت قرآن را مردود شمارد و آن را ضرورت اجتماعی یک مرحله معین بشمارد که از آن فراتر رفته‌ایم. این دیدگاه به دوام و استمرار اسلام بر پایه همخوانی با محیط و تحکیم نهادهای اجتماعی _ و به امور ثابت قرآن _ و نیز فاصله گرفتن از جنبه‌ی سنتی دعوت می کند که با رهایی از امور ثابت دین مخالف است.
این نوع اشتباهاتی که جامعه‌شناسان مسلمان به آن دچار می‌شوند ریشه در نگرش مطلق‌گرایانه به تغییر و عدم تمایز میان امور ثابت و متغیر و خلط میان دو سطح دارد. سؤالی که این نگرش مطرح می‌کند در مورد ایده‌ی تغییر به صورت مطلق است نه درباره‌ی آن حد و مرزهایی که این تغییر باید در حدود آن‌ها بایستد . هدف‌هایی که آنان در پی آن هستند، تحقق بخشیدن به عدالت است ولی معیارهایی که برای تحقق این اهداف مورد استفاده قرار می‌دهند معیارهایی است ذهنی و نه عینی. بنابراین نهادها و قوانینی که برای تحقق بخشیدن به این مقاصد از دیدگاه شرعی وجود دارد، از دیدگاه آنان، معتبر نبوده و منافعی که بر آن‌ها تکیه دارد منافعی باطل هستند زیرا بر هنجارهایی متفاوت مبتنی اند.
اینجاست که ضرورت تحکیم هنجارهای شرعی در تشخیص حوزه‌ی قابل تغییر مشخص می‌شود و علمای شرع به گونه‌ی کافی به توضیح آن پرداخته‌اند. ابن قیم می‌نویسد :«مبنا و اساس شریعت بر اساس مصالح بندگان در معاش و معاد آن‌هاست. شریعت عدل و رحمت و مصلحت و حکمت است و هر مسأله‌ای از رحمت به ضد آن و از مصلحت به مفسدت و از حکمت به بیهودگی میل پیدا کند، بیرون از شرعیت است و لو اینکه با تأویل در دین وارد شده باشد ». (اعلام الموقعین عن ربّ‌العالمین، ابن قیم الجوزیه، تحقیق محمد حامد الفقی، ج3 ص 4)
معیار تشخیص مصالح معتبر همانا شریعت است و آنچه وحی قصد کرده، و هر ملاکی غیر از این رد شده است و هیچ اعتباری ندارد و مصالحی که بر اساس ملاکهای دیگر است، مصالحی باطل و بی‌اعتبار خواهد بود. مصالح باطل(یا به تعبیر اصولیون «المناسب المَغی» مصالحی هستند) که احکام شرع بر بیهودگی و عدم اعتبار آن ها دلالت کرده‌اند و به خودی خود و فی‌نفسه منفعت به شمار نمی‌آیند. شاطبی می‌نویسد:« آنچه شرع آن را رد کرده، هیچ راهی برای قبولش نیست. زیرا وجود مناسب مستلزم همان حکم نیست و این مکتب روش تحسین عقلی است. اگر معنا ظاهر گشت وما از شرع، اعتبار آن را در اقتضای یک حکم فهمیدیم ، آن را می‌پذیریم . مراد از منفعت از دید ما، آن است که آنچه رعایتش در حق خلق _ چه حلیات منفعت وچه دفع مفاسد _ شناخته شود تنها حکم عقل برای آن کافی نیست و اگر شارع به اعتبار آن معنا شهادت ندهد و یا به رد آن شهادت بدهد ، از نظر تمام مسلمانان رد شده خواهد بود». (الإعتصام، ابو إسحاق إبراهیم الشاطبی، ج1،ص 113)
معیارهایی که هر عمل اصلاحگرانه یا تغییرمدارانه به آن مقید شود، ضرورتاً معیارهایی شرعی خواهد بود که فرض را بر این می‌گیرد که عدالت و حقیقت دو ارزش عینی هستند و نه ذهنی. این معیارهایی که علمای اصول به آن‌ها تکیه می‌کنند، همان معیارهایی هستند که باید بر جامعه‌شناسان در تلاش به منظور ایجاد هر گونه تغییر اجتماعی برای بازگشت به جامعه اسلامی و کشف نمونه و الگوی اصلی الهی، فرمان براند.
عالم اصولی درک می کند که احکامی که نصّ آن‌ها را ثابت معرفی کرده، اگر با احکام مبتنی بر اجتهاد مقایسه شود _ که تمام زندگی بشر و شرایط متغیر زندگی وی را در بر می‌گیرد _ بسیار اندک خواهند بود. بدین دلیل می بینیم که قرآن کریم حوزه‌ای وسیع برای عقل باقی گذارده است تا در ضمن مصالح شرعی در چارچوب آن حرکت کند و در پرتو آن احکام مناسب واقعیت‌های نو را استخراج کند. اگر هدف از تشریع جلب منافع باشد (و منافع مردم نیز هر روزه در تحول است) . این امر مستلزم نو شدن احکام شرعی مربوط به آن است و همه‌ی اصولیون آن گونه که امام غزالی می‌گوید بر این ایده تأکید داشته‌اند .آن‌ها درک می‌کنند که مشکلات مردم هیچ حد و حصری ندارد و منافع آن‌ها نیز همین طور و هر مسأله‌ی باید حکمی در شرع داشته باشد چه این حکم ردّ باشد یا قبول، زیرا دین کامل گشته است .
بسیاری از مسائل نو ،راه حل خود را در متون احکام نمی‌یابد، بلکه راه حل خود را در مقاصد و اهداف جهت‌گیری‌هایی می‌یابد که وحی در هر زمینه از زمینه‌های زندگی بیان داشته‌ست. قرآن و همچنین سنت نبوی، خطوطی کلی را بیان کرده که هر چه در زندگی امت اسلامی اتفاق می‌افتد باید در چارچوب آن قرار بگیرد . مبادی کلی اسلام است که دوام حضور جامعه اسلامی را به رغم تغییر نسل ها وتنوع محیط ها فراهم و تضمین می‌کند. علمای دین به منافع مردم توجه دارند و در امور نو و میزان موافقت و مخالفت آن با توجه به اصول و مبادی و جهت‌گیری‌هایی که منافع شرع به آن اشاره دارد، به پژوهش می‌پردازند. بر جامعه‌شناسان مسلمان نیز باید همان نگرش حکم براند. آنان باید میان منافع در سطح همیشه ثابت شرعی و منافع در سطح جاری میان مردم _ که چه بسا موافق یا مخالف مقاصد اسلام در زندگی اجتماعی است _ تفاوت بنهند. تمایز نهادن میان این دو سطح را امام شاطبی به گونه‌ای دقیق مورد تأکید قرار می‌دهد. وی می‌گوید: « منافع دائم دو نوع‌اند. منافع شرعی که دلالت شرعی برمثبت یا منفی بودن آن‌ها وجود دارد و منافع جاری میان خلق که هیچ دلیل شرعی بر اثبات یا نفی آن‌ها نیست. گونه‌ی نخست مانند سایر امور شرعی همیشه ثابت است ولی گونه‌ی دوّم هم می‌تواند ثابت باشد و هم قابل تغییر».(الموافقات فی اصول الاحکام، تعلیق السید محمد حسنین مخلوف، ج2،ص 170)

نتیجه‌گیری: نگرش نسبی نسبت به ارزشها بازتابهای مهمی بر سطح ضبط و کنترل اجتماعی دارد. یعنی رفتار انسان‌ها و حرکات آن ها دیگر بر طبق ارزشهای دینی و اخلاقی مشخصی کنترل نمی‌شود بلکه برطبق ارزشهای نوشونده و متغیر کنترل می‌گردد؛ بدین ترتیب جهت‌دهی به ر رفتار انسانها براساس خلق ارزشهای جدی و نیک شمردن آنها و جلب توجه به آن‌ها و در همان حال تلاش در راه رد ارزشهای نامطلوب ممکن می‌گردد.
راهی که متدلوژی اثباتگرا به آن رفت در تضاد با مهمترین مسأله و خواسته‌ی روش اسلامی بود قبول وجود مسائل ثابتی که قابل تبدیل و تغییر نیستند و دعوت به تمسک و چنگ زدن به این ثوابت به عنوان ارزش‌های عینی و مستقل از رفتارهای شخصی و فرهنگی. اسلام به وجود ثوابتی اساسی، مانند عقیده و اخلاق و ارزش های خیر، شر، حق، باطل، حلال، حرام، فضیلت، رذیلت و... اقرار دارد؛ ثوابتی که در ارتباط با وحی هستند اسلام بیان می‌دارد که مجموعه‌ی این ثوابت تغییر نمی‌کنند، بلکه مجموعه سنت‌ها تغییر می‌کنند که انسان آن‌ها را می‌آفریند و جامعه در یک مرحله یا عصر و محیط معین آ‌ن‌ها قبول دارند.

منابع:
1-محمد امزیان، محمد،روش تحقیق علوم اجتماعی از اثبات‌گرایی تا هنجارگرایی، ترجمه عبدالقادر سواری، انتشارات پژوهشکده حوزه و دانشگاه و المعهد العالمی للفکر الاسلامی،چاپ اول، زمستان1380
2- توسلی، دکتر غلامعباس،نظریه‌های جامعه‌شناسی، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)،بهار1374
3- الموافقات فی اصول الاحکام،تعلیق السید محمد حسین مخلوف،دارالفکر، بیروت
4-ابن القیم، اعلام الموقعین عن رب العالمین،تحقیق:محمدحامد الفقی مطبعة السنة المحمدیة

+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت |
دین و دعوت

سخنرانی: عمرو خالد
پیاده کردن از نوار کاست و ترجمه‌‌: تهمینه‌ی بهرامی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی رسول الله- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- و علی جمیع الانبیا و المرسلین و علی آله و اصحابه و اتباعه الی یوم الدین
در سلسله بحث‌های لقاء الایمان از بیانات برادر ارجمند عمرو خالد حب خدا به بندگانش و عشق بندگان به پروردگار و نیز محبت انسان مسلمان به رهبر برگزیده‌اش خاتم الانبیاء- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- به زیبایی بیان شده استحال به بخشی از بیانات او دراین رابطه نظر خواهیم نمود.
بیایید چند لحظه‌ای از خود و محمد- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- بگوییم او که مهبط وحی و اسرار خداوند بود. آیا تو پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- را دوست داری؟ چه پرسش عمیقی است چون به دنبالش پرسش‌های دیگری نیز مطرح می‌شوند اگر بگویی بلی، آییا راست می‌گویی؟ آیا عزیزترین عزیزت اوست یا مالت، مقامت، فرزندانت و... در روز چند بار از او یاد می‌کنی؟ و... .



به من گوش بسپار تا برایت عزیزش کنم هر چند صحبت از این دریای خوبی‌ها در چند دقیقه کار مشکلی است. روزی پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- با فاروق اعظم که در آن هنگام جوان بود بر راهی گذر می‌کردند آن بزرگوار دست عمر را در دستش با مهربانی گرفته بود عمر در این حالت در اوج شادمانی بود لحظه‌ای با خود گفت: چقدر پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- را دوست می‌دارم، پس رو به چهره‌ی نورانی آن حضرت کرد و گفت: یا رسول‌ الله به خدا سوگند که تو را بسیار دوست می‌دارم. محمد- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- فرمود: که آیا از پولت بیشتر؟ فرمود: بله، آیا از پسرت بیشتر؟ فرمود: بله، آیا از کس و کارت بیشتر؟ فرمود: بله، و با لحنی جدی‌تر فرمود: آیا از خودت بیشتر ای عمر؟ عمر مردی نبود که از روی احساسات سخن بگوید در کمال صداقت گفت: خیر، حضرت فرمود: پس ایمانت هنوز کامل نشده است. امروزه اگر از کسی سؤال کنی که پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- را دوست داری می‌گوید: بله، اما آیا نماز می‌خواند؟ خیر، پس این چه محبتی است؟ عبدالله بن عمر فرمود: پدرم کمی دورتر رفت به تفکر پرداخت سپس برگشت و گفت: جانم به فدایت ای رسول خدا- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- اکنون تو را از جان خود بیشتر دوست می‌دارم، پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- فرمود: ای عمر اکنون ایمانت کامل شد.
عبدالله ندانست پدرش چگونه به این نتیجه رسید، گفت که ای پدر با خود چه گفتی؟ عمر گفت: فکر کردم که آیا من به خودم بیشتر نیازمندم یا به رسول الله- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم-، من در گمراهی و تاریکی سرگردان بودم او مرا به را نجات رهنما شد، من به فردوس پای نخواهم نهاد مگر با پیامبر باشم پس به او نیازمندترم.
عزیزان ما در یوم‌الحساب در روزی که لا ینفع مال و لا بنون است در آن هنگامِ آتش و تشنگی، گرسنگی و شرمندگی به پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- نیازمندیم، او می‌آید و در اوج دل‌سوزی می‌فرماید: امتی، امتی. او پیروانش را ندا می‌دهد و از حوض کوثر که هر کس از آن بخورد هیچ‌وقت تشنه نمی‌شود با دست مبارکش تشنگان را سیراب می‌کند، آن هنگام که امتش را صدا می‌زند یکی از آن‌ها می‌شتابد که خود را به محمد- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- برساند اما ملائک مانع می‌شوند و نمی‌گذارند جلو بیاید، پیامبر می‌فرماید: او از امت من است رهایش کنید. جواب می‌دهند: ای محمد- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- چه می‌دانی بعد تو چه کرد. ای دریغ و صد افسوس که چقدر غافلیم. رسول مهربانی- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- در ظلمت به درگاه رب لایزال به اشک و ناله دعا می‌کرد برای امتش. جبرئیل فرمود: چرا نگران و ناراحتی؟ فرمودند برای امتم. جبرئیل(ع) عرض کردند خداوند هیچ‌ وقت تو را به خاطر امتت ناراحت نخواهد کرد، وَلَسَوْفَ یعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى) ضحی/5 ( یعنی: خداوند در آینده به تو آن گونه می‌دهد که راضی شوی. ای یاران محمد- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- پیامبر راضی نیست حتی یک نفر از امتش گرفتار عذاب قیامت شود. تمام پیامبران در قیامت می‌فرمایند: سلامتی، سلامتی، سلامتی. به غیر از رسول الله- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- که می‌فرماید: امتی، امتی، امتی. جانم به فدایت ای مهربان بی‌دریغ یا رسول الله- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم-.
در یکی از جنگ‌ها همسر، پسر و پدرِ زنی شرکت داشتند. این زن وقتی به میدان جنگ می‌رود سراسیمه و هراسان به کشته‌ها و زنده‌ها نظر می‌افکند به او خبر شهادت فرزندش را می‌دهند، می‌گوید (انا لله و انا الیه راجعون) و جویای سلامتی پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- می‌شود، می‌گویند سلامت است، باور نمی‌کند و به راهش ادامه می‌دهد خبر شهادت همسرش را می‌شنود و باز انا لله می‌گوید خبر شهادت پدرش را می‌دهند همان گونه برخورد می‌کند تا پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- را می‌بیند اشک شوق در چشمانش حلقه می‌زند و عرض می‌کند یا رسول الله- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- مادام تو سلامتی تمام رنج‌ها برایم سهل و آسان است. سبحان الله از این عشق آیا ما هم این‌گونه عاشق پیامبرمان هستیم.
در جنگ بدر از هر طرف تیر بر پیامبر پرتاب می‌شد. ابودجانه برای این که آسیبی به او نرسد پیامبر را در آغوش کشید جسم خود را سپری کرد برای محبوبش، وقتی به پشت ابودجانه نگاه کردند سوراخ سوراخ شده بود، آیا تو پیامبرت را این گونه دوست داری؟ آیا به سنت‌هایش عمل می‌کنی؟ آیا تو می‌توانی مثل ابودجانه خود را فدایش کنی و حرمت گفتارش را نگه داری؟
روزی پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- در جمع اصحاب نشسته بود فرمود: آیا می‌دانید عجیب‌ترین ایمان داران چه کسانی هستند؟ آن‌ها گفتند: ملائک، فرمود: خیر آنان در خدمت خداوند هستند چگونه ایمان نداشته باشند. باز گفتند: حتماً پیامبرانند. پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- فرمود: خیر بر آن‌ها وحی نازل شده است، چگونه می‌توانند ایمان نداشته باشند، گفتند: حتماً ما که یاران شما هستیم، پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- فرمودند: خیر شما مرا می‌بینید و هم عصر من هستید آن‌گاه بر چهره‌ی مهربانش قطره‌های اشک فرو غلتیدند و فرمود آنان که بعد از من می‌آیند و مرا ندیده‌اند اما به من ایمان دارند. اصحاب گفتند: پدر و مادرمان فدایت چرا گریه می‌کنی؟ فرمود: برای یاران و برادرانم. ای به فدای قطره‌های اشکت، ما امت تو هستیم اما نمی‌دانم آیا برای تو اشک ریخته‌‌ایم یا نه؟ آیا قلب مهربانت را درک کرده‌ایم یا نه.
بزرگان دین چهار خصلت را برشمرده‌اند که اگر در انسان باشد پیامبر را دوست دارد:
1ـ صلوات فرستادن 2ـ اجرای سنت‌هایش 3ـ مرور کردن زندگیش 4ـ سفر کردن به شهر مدینه و زیارتش.
به این شکوه عشق و غلیان محبت نظری بیندازیم: مشرکان در جنگ احد چاهی را حفر کردند تا پبامبر در آن بیافتد، آن موقع پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- 57 سال سن داشتند. قدَر الهی آن گونه پیش آمد و درون چاه افتادند، صورت مبارکش به شدت زخمی شد و دو دندانش شکست، سعی کرد از چاه بیرون بیاید که یکی از کفار شمشیرش را با تمام قدرت بر سرش کوفت به طوری که تکه‌ای از کلاه خودش در فرق سر مبارک ایشان فرو رفت. شاید بپرسید مگر پیامبر نزد خداوند، عزیزترین نبود؟ چرا آن‌گونه شد؟ چرا آن‌قدر رنج را متحمل شدند؟ آری تا من و تو بدانیم که این دین چگونه به ما رسیده است؟ و چه سختی‌ها که پیامبر نکشید تا ما رستگار شویم ولی من و تو نمی‌توانیم از خواب شیرین سحرگاهی بگذریم و نماز صبح را نمی‌خوانیم و یا رعایت حجاب برایمان سنگین است.
بله پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- زخمی شده بود، و خون بر صورتش جاری، در آن هنگام ابوبکر آن یار وفادار جلو آمد و سر و صورت حضرت- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- را پاک کرد و هر چه تلاش نمود نتوانست تکه آهن را بیرون بیاورد، اباعبیده در حالی که تمام وجودش آکنده از غم بود و پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- را می‌دید که درد می‌کشد هراسان جلو آمد و دهان بر سر محبوبش نهاد و تکه آهن را با دندان گرفت و آهن را بیرون کشید و به خاطر آن دندان‌هایش که از بزرگترین نعمات خداوند است شکست. و اگر لازم می‌شد جانش را فدا می‌کرد. تصور می‌رفت پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- بر کفار دعای شر بخواند اما او از صبوری لبریز بود و مهربانی و بزرگواری بی‌دریغش همچون باران همگان را سیراب می‌کرد، پس دست‌هایش را بلند کرد و فرمود: «اللهم اهدی قومی فانهم لایعلمون» یعنی: «پروردگارا قوم مرا هدایت فرما همانا که نمی‌دانند و نمی‌فهمند» سبحان الله.
ابن ارقم آمد که پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- را شهید کند، ام عماره جلویش ایستاده بود تا ضرری به پیامبر نرسد، در دفاع از ایشان هر دو شانه‌اش بر زمین افتاد در این حال پسرش آمد تا از مادر دفاع کند، مادر گفت: تو از رسول الله- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- حمایت کن. پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- فرمود: تو کاری کردی که هر کس توانایی انجامش را نداشت، او گفت: من توان دارم اما تو نیز در بهشت همراهم باش به‌راستی که حب تو ای فرستاده‌ی بر حق خداوند تنها راه سعادت است زیرا تمام خوبی‌ها در تو سرازیرند و از تو درس‌ها می‌گیرند. عشق به حضرت- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- تنها نباید در کلام باشد بلکه باید در عمل اثبات کرد، اگر بگویند فلان مسؤول یا هنر پیشه چنین و چنان لباس پوشیده فوراً سعی می‌کنیم خودمان را هم‌رنگ او کنیم اما اگر برای مثال بگویند در اعمال حج تراشیدن سر سنت است، می‌گویی دیگر بس است و این مسأله چندان مهم نیست و چون خواندن نماز شب سنت است باز با هم تنبلی و اعتراض که: نمی‌توانم. با انجام همین سنت‌ها است که انسان نزد خداوند عزیز می‌شود.
پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- همراه زید به طائف رفتند و نزد سه نفر از بزرگان طائف آمدند یکی از آن‌ها گفت: اگر تو پیامبری خیلی گرامی‌تر از آن هستی که با من حرف بزنی و اگر نیستی پس لیاقت حرف زدن با من را نداری. دیگری گفت: به خدا اگر تو را بالای دیوار کعبه ببینم که بگویی پیامبری باور ندارم، آن یکی گفت: آیا خداوند از تو بهتر ندیده که تو را پیامبر کرده است؟
پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- فرمودند: حال که مرا قبول ندارید اما خواهش می‌کنم سران قریش را از آمدن ما باخبر نکنید، گفتند آنان را آگاه می‌کنیم و مردم طائف را با چوب و سنگ آماده کردند تا به پیامبر حمله کنند. زید بسیار ناراحت بود و پیامبر را در آغوش می‌کشید تا به ایشان سنگ اصابت نکند در حالی که خودش زخمی و خونین شده بود. زخمی و خسته به باغ انگوری رسیدند، پیامبر با دلی تنگ به راز و نیاز با ذات الله پرداخت و این‌چنین فرمود:
خداوندا شکایت از بی قدرتی، و بی‌چارگی و بی‌اهمیتی خود را تنها پیش تو می‌آورم، ای مهربان‌ترین مهربانان! تو ای پروردگار ضعیفان و پروردگار من، مرا به چه کسی می‌سپاری؟ مرا به بیگانه‌ای می‌سپاری که مورد هجومم قرار می‌دهد یا به دشمنی که کار مرا در اختیارش قرار داده‌ای؟ اگر تو بر من خشم نگیری من به هیچ گرفتاری و ناراحتی اهمیت نمی‌دهم. ولی رضایت و گذشت تو نسبت به من بسیار گسترده است، پناهنده می‌شوم به نور ذاتت که تمام تاریکی‌ها را روشن ساخته است و همگی امور دنیا و آخرت بر اساس آن تحقق یافته‌اند، اگر غضب و خشم خود را بر من نازل نکنی تلاش و خستگی من در راه تو ادامه می‌یابد تا از من راضی شوی.
از طرف خداوند مژده آمد که نه، پروردگارت از تو راضی است اگر در زمین خاکی تو را اذیت کردند به آسمان‌ها بنگر تو در نزد خدا و ملائک قرب و ارزش داری، در این هنگام فرشته‌ی مأمور کوهها آمد و فرمود: خداوند اجازه داده تا اگر بخواهی کوه‌های اطراف طائف را به هم آورد و مردمان آن را نابود کند اما ایشان با تمام دردها و دل شکستگیش فرمود: خیر امیدوارم که از فرزندانشان انسان‌های خدا پرستی متولد شوند و بندگی خدا را به جا آورند.
دیگر وقت سفر رسیده، پروازی سبک‌بالانه به سوی محبوب، طواف آخرش را انجام داد و این جمله را خواند: « الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمْ الإِسْلامَ دِیناً»
ابوبکر(رض) فهمید که فصل کوچ است و به زودی این فخر زمین و فلک به دیدار معبود می‌شتابد. محمد- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- این رهبر و نوید دهنده‌ی سعادت به یاران أُحد، شهدای سر بلند درگاه حق سلام گفت و باز گریست برای یاران آینده که او را نمی‌بینند و ایمان می‌آورند.
جسم مبارک پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- در اوج بیماری و رنج بود و روح بزرگوارش بی‌قرار وصل معشوق، در منزل میمونه(رض) بود که از همسرانش خواست تا به منزل عایشه(رض) نقل مکان کند. این احترامی که ایشان به همسرانش گذاشته جای تأمل دارد. به کمک علی و فضل بن عباس عموی پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- به خانه‌ی عایشه رفتند، ایشان غرق عرق بود. عرق سرد مانند دانه‌های شبنم از صورت مبارکش پایین می‌آمدند که مایه‌ی تعجب همگان بود، عایشه دست پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- را گرفت و عرقش را پاک کرد. گفتند: چرا با دست خودش؟ فرمود: از دست مبارکش پاک‌تر نمی‌بینم. پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- مرتب تکرار می‌کرد، «لااله‌الاالله ان للموت سکرات». او که بهشت را وعده گرفته بود و عزیزِ پروردگارش بود از سکرات مرگ می‌ترسید و ما غافلان حتی یاد مرگ را به دست فراموشی سپرده‌ایم.
صدای گریه‌ی مردم به گوش آن حضرت رسید. فرمود: مرا نزد آن‌ها ببرید، حالت بی‌هوشی به ایشان دست داد بر صورتش آب پاشیدند و بر یاران وارد شد و خطبه‌ای کوتاه خواند و این چنین فرمود: ای مردم از حالم بیمناکید؟ گفتند: بلی و فرمود: موعد من دنیا نیست بلکه حوض کوثر است، به خدا قسم کوثر را می‌بینم و بسیار نزدیک است، در آن‌جا منتظرتان هستم من بعد از خودم از فقر و نداریتان نمی‌ترسم اما از تلاش شما برای دنیا می‌ترسم. درست همانند گذشتگان که دنیای بی‌مقدار را هدف خود ساختند و نابود شدند، ای مردم الله الله نمازهایتان الله الله نمازهایتان و از خدا بترسید نسبت به زنانتان و به آن‌ها ظلم نکنید. ای کاش آن‌گونه که تو حرمت زنان را نگه داشتی زنان نیز حرمت گفتارت را پاس بدارند. ایشان تکرار کردند نمازهایتان پس کسی که بیست سال است نماز نخوانده حسابش چگونه خواهد بود. پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- در میان سخنان گرانبهایش اشاره‌ای به کوچ خود کرد اما جز ابوبکر(رض) کسی متوجه نشد، به همین خاطر ابوبکر مانند پروانه‌ای گرد پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- می‌چرخید و هر چه را که داشت فدایش می‌کرد. مردم از این حالت تعجب کردند، پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- فرمود: از ابوبکر دست بردارید به خدایم قسم حق هیچ کس بر گردنم نیست مگر ابوبکر که آن را پرداخت نکرده‌ام و حقش را به خدا واگذار می‌کنم.
رسول الله- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- در آن دم مرگ مردم را از دعای خیر خورد بی نصیب نکرد و فرمود: ای مردم تأیید خدا بر شما باد، نجات و رستگاری و سربلندی و هدایت شامل شما باد و... و ای مردم سلام مرا برسانید به تمام کسانی که بعد از این می‌آیند و ایمان می‌آورند تا روز قیامت.
سلام تو رسید یا رسول الله- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم-، علیکم السلام یا رسول الله، و علیکم السلام یا حبیب، درود و سلام ما بر تو باد از عمق وجودمان، طنین صدایت را در آن درد بیماری می‌شنویم و محبت و دلسوزیت را ارج می‌نهیم و تو نیز بدان که ما مشتاق دیداریم و از خدا می‌خواهیم که لیاقت حضور در نزدتان را نصیب ما شیفتگان و دل‌سوختگان کند.


با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران





پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- به منزل عایشه بازگشتند و با اشاره به سواک، عایشه را متوجه کرد. که چه می‌خواهد عایشه سواک را در دهان خود گذاشت تا نرم شود سپس در دهان یار مهربان خود نهاد. این است محبت میان انسان‌های مؤمن و خدایی، و این جواب کسانی است که می‌گویند در اسلام جز خشکی چیزی نیست.
فاطمه بر پیامبر وارد شد، هر وقت او می‌آمد پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- بلند می‌شد و پیشانیش را می‌بوسید اما این بار نتوانست، فاطمه گریست، پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- در گوشش حرفی زد به شدت گریست، بار دیگر در گوشش چیزی گفت، این بار فاطمه خندید، بعداً عایشه در مورد این گریه و خنده از او پرسید و فاطمه فرمود: پدر بار اول به من خبر داد که امشب وفات خواهد کرد وبار دوم فرمود فاطمه تو اولین کسی هستی که به من می‌پیوندی.
فکر می‌کنید پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- در چه حالتی وفات کردند؟ در نماز یا در حالت تلاوت قرآن؟ خیر، ایشان در حالی که سر مبارکشان را در آغوش همسر پاکش عایشه گذاشته بود، به دیار باقی شتافت، عایشه(رض) فرمود: دیدم پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- دست‌هایش را به طرف آسمان بلند کرد و سه بار فرمود: بلی الرفیق الاعلی، حس کردم در حال انتخاب است، آری جبرئیل به حجره‌ی عایشه آمد و به پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- فرمود: آیا اجازه می‌دهید ملک الموت وارد شود؟ پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- فرمود: بلی، ملک الموت عرض کرد السلام علیکم یا حبیب، پروردگار می‌فرماید: آیا مایلید که روح پاک و بی آلایشت را نزد او ببرم یا این‌که دوست دارید بمانید؟
پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- فرمود: مرا به او برسان که مشتاق اویم و لا غیر. عایشه(رض) فرمود: بدن مبارک پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- شُل شد و سرش در آغوشم سنگین. فهمیدن که ایشان فوت کرده‌اند. عایشه بیرون رفت و خبر داد. تمام مسجد به گریه درآمد گویا درون همه از دردی بزرگ به فریاد بلند شد. علی(رض) نتوانست سر پا بایستد، عثمان(رض) آن اسوه‌ی حیا و شکیبایی می‌آمد و می‌رفت و آرام و قرار نداشت. عمر شمشیر به دست، می‌گفت هر کس بگوید پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- فوت کرده است، سرش را می‌زنم؛ ایشان مانند عیسی(ع) به آسمان‌ها رفته و باز می‌گردد. تنها یک نفر در این آشفته حالی آرام است و او کسی نیست جز یار غار و هم‌پای بیابان‌های گرم، ابوبکر صدیق(رض). ایشان با صدای بلند و رسا و مطمئن فرمود: ای مردم، محمد پرستان بدانند که محمد از دنیا رفت و خدا پرستان بدانند که خدای محمد باقی است و لا یموت. شمشیر از دست عمر رها شد و او باور کرد که بار دیگر نگاه مهربان محمد- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- تمام وجودش را به آرامش آذین نمی‌بندد، پریشان و بی‌قرار به دنبال جایی بود تا گریه سر دهد و در فراق یار درون خسته‌اش را با یاد خدا آرام کند. جسم مبارک پیامبر- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- را به خاک سپردند و خوشا به حال خاک که چه گران‌بها مرواریدی را درونش جای دادند. ای مهتاب و ای چهره‌ی زیبای درون، یا رسول الله- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- تا روز قیامت سلام بر تو باد.
اکنون تو را – هر چه بسیار کم اما – می‌شناسم و دوست دارم.
یا رب ای عطا کننده‌ی بی منت همه ما را در بالای حوض کوثر مهمان پیامبرمان محمد- صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم- کن و شربت محبت خود و رسولت را بر ما بنوشان.
آمین یا رب العالمین



تصاویر اضافی خبر:
+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت |
سیاسی



در تحلیل حاضر نویسنده در پی بیان آن برآمده است تا مهمترین بحرانهای موجود در گذشته و حال ترکیه را مورد بحث قرار دهد. آنچه بیشتر در این بین قابل مشاهده است، وجود مشکلات جدی در اداره یک سیستم محافظه‌کار مبتنی بر لائیسیته نظامی‌گرانه به عنوان میراث آتاتورک از یک سو و ضرورت تغییرات دمکراتیک در قدرت سیاسی ترکیه برای دوره‌ای که قراراست ترکیه به عضویت اتحادیه اروپا در آید می‌باشد.علاوه بر این، در سالهای اخیر ترکیه در معرض پدیده‌ی دیگری نیز بوده‌است که از نگاه نویسنده این مقاله نه تنها دور نبوده ،بلکه به میزان تأثیرگذاری آن بر ساختار قدرت در آینده ترکیه نیز واقف است که از آن به رشد اسلام‌گرایی در ترکیه تعبیر می‌شود. نویسنده اظهار می‌دارد که احزاب اسلامی و از جمله حزب حاکم در چهارچوب مدل دموکراتیک و الگوی مورد نظر اروپا حرکت می‌کنند و از این نظر شدت برخورد نظامیان محافظه‌کار با آنها را نیز چندان چاره‌ساز نمی‌یابد. یک وجه دیگر بحران که از نظر نویسده پنهان مانده‌ است و یا به آن اشاره نکرده ‌است مسئله‌ی فساد مالی و گاهاً اخلاقی در دولت ترکیه است.دولتهای دیگر ترکیه چه دست راستی یا میانه‌رو معمولاً با مشکل رشوه ،فساد مالی و بعضاً اخلاقی روبرو بوده ودر اکثر موارد موجب بی‌ثباتی سیاسی در ترکیه شده‌اند. از آن هنگام که گروه‌های اسلامی معتدل در ترکیه وارد دولت شده‌اند این بخش از واقعیت قدرت در ترکیه مسکوت مانده است و دیگر مانند گذشته سروصدا ایجاد نمی‌کند.شاید یکی از دلایل رأی‌دهندگان ترک (و البته کردها هم از این استثنا نیستند)به احزاب اسلامی همین مسئله است و گرنه یک رفتار بسیار تناقض آمیز است که مردم در خیابان‌ها علیه آنچه گسترش اسلام در ترکیه و خطر اضمحلال نظام لائیک خوانده می‌شود تظاهرات کنند و در هنگام انتخابات نیز گزینه‌ی آنها باز هم احزاب اسلام‌گرا باشد.
در هر صورت نویسنده به طرح مهمترین چالشهای ترکیه در حال حاضر می‌پردازد و خاطرنشان می‌سازد که تغییری در ترکیه می‌بایست صورت بگیرد که در هر حال مطابق خواست نظامیان نخواهد بود.سرویس سیاسی پایگاه اطلاع رسانی اصلاح شما را به خواندن این مطلب که در زیر آمده ‌است،دعوت می‌نماید.



● بحران ترکیه، محدودیت‌های دموکراسی یا تصرف حکومت از درون

نویسنده: علی بایرام اغلو
مترجم: علی محمد طباطبایی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مردم ترکیه به نقش فعالی که ارتش در حیات سیاسی کشور بازی می کند خو گرفته‌اند. ارتش در میان حوزه‌ی حکومتی جایگاه مستقلی اشغال کرده است و نقش مهمی در جریان های تصمیم گیری و ساختارهای کشور به عهده دارد و قدرت سیاسی را در موقعیتی که به عهده دارد از جهت پاسداری از قدرت حکومتی کنترل می کند.
در واقع نظام سیاسی ترکیه توسط یک سلسله مراتب وارونه معین می شود: قدرت نظامی از کنترل سیاسی معاف است در حالی که قدرت سیاسی تحت نظارت ارتش قرار دارد. «سیستم پاسداری ارتش» توصیف دقیقی است از نظام معمول و در حال کار ترکیه.با این وجود ممکن است ایامی هم وجود داشته باشد که ویژگی آن دخالت ارتش در سیاست است و این هنگامی است که «نظام پاسداری» به «نظام سرپرستی» تبدیل می شود. انگیزه‌ی اصلی برای چنین دخالت هایی که تقریبا هرده سال یک بار روی داده این واقعیت است که ساختار و قالب گفتمانی که توسط ارتش و به عنوان «نظر رسمی حکومت» تعین گردیده به طور جدی به چالش کشیده شده است یا همچون امروز هنگامی که تحولات اجتماعی و سیاسی در زندگی روزمره و در سیاست از محدوده هایی فراتر می رود که ارتش آنها را معین کرده و کشور را به یک نقطه ی جدایی رسانده است.
بحران ارتش سالاری
در این روزهای اخیر ترکیه به یک چنین نقطه‌ی جدایی رسیده است. در نگاه اول، عللی که در پشت این بحران قرار دارد به نظر می رسد که فروریزی نزدیک در الگوی قدرت اجرایی دو وجهی باشد ـ یک رئیس جمهور و یک نخست وزیر ـ یعنی آنچه مطابق با ارتش مظهری است از تفکیک میان قدرت حکومتی و قدرت سیاسی.
این الگو مبتنی بود بر وجود یک رئیس جمهور، کسی که به عنوان نماینده ی حکومت به طور کلی از مسئولیت سیاسی معاف است اما با وجود این سمت های سیاسی مهمی به او تفویض شده است از جمله تعین مقامات بلند پایه حکومتی و مسئولین دادگاه های عالی.
هنگامی که کاخ ریاست جمهوری می‌بایست به حزب حاکم عدالت و توسعه (AKP) تحویل داده شود یک بلوای سیاسی در اثر دخالت ارتش به دنبال آمد. در یک اطلاعیه ارتش اظهار داشت که: «در حال انجام وظایف خود» است ـ یعنی چنانچه دولت در مسیر منافع کشور پیش‌نرود زمام امور مملکت را به دست خواهد گرفت. چنین هشداری را می توان در سنت سیاسی ترکیه به عنوان «یک کودتای درجه ی دوم» تلقی‌نمود. گرچه هیچ سلاحی به کار گرفته نشده، اما نتیجه ای که می‌توانست به دنبال آید هیچ تفاوتی با آن نداشته است. هشدار ارتش در واقع پیامدهای مطلوب خودش را داشت. دادگاه قانون اساسی این هشدار را جدی گرفت. انتخابات ریاست جمهوری متوقف شد و پارلمان تصمیم گرفت که برنامه ی خود را از طریق انتخابات سراسری ادامه دهد.
در این مرحله ارتش برای حفاظت از نقش سیاسی خودش به عنوان یک پاسدار و با جلوگیری از فروریزی الگوی قدرت اجرایی دوگانه‌ی حکومت در برابر دولت سیاسی و از طریق تهدید و فشار تلاش بسیار نمود. بنابراین بحران امروز در ترکیه را می‌توان به عنوان بحرانی از فرمانروایی حکومت تعریف نمود.
بحران نظام لائیک یا سکولار
هرچند نگاه عمیق آشکار می‌سازد که این بحران حکومتی در ترکیه با یک بحران دیگر در سکولاریسم همراه است. حتی با وجودیکه حزب عدالت و توسعه در پنج سال گذشته از سیاست های لیبرال، اصلاح‌طلبانه و طرفداری از اتحادیه اروپا پیروی کرده است، موضوعات چندی از قبیل ریشه‌های اسلامی کادرهای حزبی و این واقعیت که بیشتر همسران وزرا از جمله همسر نخست وزیر و همسر رئیس جمهور احتمالی آینده، عبدالله گل حجاب اسلامی دارند و امکان این که حزب حاکم می‌تواند هم قدرت اجرایی و هم قانون‌گذاری را به تصرف در آورد توسط ارتش و گروه های سکولار به عنوان « تصرف حکومت از درون » تلقی شده است.علتی که در پشت سر عمیق تر شدن شتابان بحران حکومتی، مشروعیت دخالت نظامیان و به میدان آمدن میلون ها نفر در آنکارا و استانبول قراردارد، اضطراب از تمرکز قدرت در دستان حزبی سیاسی است که نمایندگانش افرادی مذهبی هستند. تناقض بنیادین در ترکیه ی امروز را می‌توان در فصل مشترک میان تظاهرات نگران‌کننده و هراس‌های قاطع ارتش مشاهده کرد. در حالی که دین‌گرایی وابسته به دموکراسی شده‌است، به نظر می‌رسد که سکولاریسم مبتنی بر نظامی‌گرایی است.با توجه به این نکته که قدرت دینی و محلی در حال دست اندازی به نظام رنجور و دیرینه‌ی سکولار است، نگرانی قشرهای ممتاز شهری صرفا وجود افراد مذهبی در سیاست ترکیه نیست، بلکه این نگرانی نسبت به عدم تحمل لائیتیسه در ترکیه است.در ترکیه لائیتیسه هنوز هم منبع اصلی معیار نمادینی است که معین می‌کند کدام یک از شهروندان برخوردار از حقوق کامل هستند و بیان کننده‌ی انحصار اقتصادی و فرهنگی مرکز یا هسته‌ی اجتماعی است. کسانی که با این معیار متناسب نباشند تنبیه می شوند. برای مثال، زنان جوانی که حجاب اسلامی دارند از تحصیل در دانشگاه‌ها محروم می‌شوند یا مردم دیندار مورد تبعیض قرار می گیرند گویی که سیاه پوستانی در دوره ی تبعیض نژادی در ایالات متحده آمریکا هستند.
بحران اجتماعی
سومین جنبه‌ی این بحران سویه‌ی اجتماعی آن است. ترکیه یک جامعه‌ی تکه تکه شده است و خط اصلی برای تمایز میان آنها فرهنگی است. در ترکیه یک شکاف در حال بازترشدن میان یک مرکز متشکل از نخبگان و متمایل به ارزش‌های غربی که دین را مطیع خود ساخته‌اند و یک حاشیه‌ی محلی، سنتی، دینی و متمایل به ارزش های شرقی وجود دارد. حداقل تا دهه‌ی 1980 ثبات سیاسی و تعادل اجتماعی دقیقا به علت فاصله میان این دو گروه ممکن بود.در سال های اخیر این فاصله کاهش یافته و باعث مواجهه این دو گروه و ایجاد مجادله میان آنها گردیده است. این رویارویی‌ها ترک‌های میانه رو و سکولار را در برابر دموکراتیزه کردن و ترک‌های به شدت مذهبی را در مقابل سکولاریزه شدن قرارداده است. هرچند برخی لحظات بحرانی باعث شده است که این مناقشه‌ها به پیش زمینه‌ی صحنه‌ی سیاسی سوق داده شود ـ چه در مورد حق برخورداری از حجاب اسلامی و چه قانون پیشنهادی در مورد غیر قانونی بودن روابط به اصطلاح نامشروع. در حالی که حاشیه‌ی اجتماعی قوی تر می‌شود و تهدید به اشغال مرکز می‌نماید مناقشه‌ها نیز شدت می‌یابند.
امروز برخورد میان آن دو بسیار نزدیک است و تصرف«مسئله‌ی ریاست جمهوری»توسط حاشیه باعث ناخشنودی و عکس‌العمل در مرکز شده است. به جای نشان دادن واکنش‌های ملایم، مرکز بانگرانی که دارد با لائیتیسه‌ی خشک پاسخ می‌دهد و در حال برداشتن گام‌هایی برای به دست آوردن موقعیت مسلط در این مناقشه است. به این ترتیب ارتش و رژیم پاسداری مهمترین محمل‌های مرکز هستند و به نظر می‌رسد در نگرانی‌های برخاسته از شیوه‌ی زندگی خود زندانی شده‌اند. هم زمان مرکز که از رواداری فاصله گرفته است به موجباتی تبدیل می‌شود که پاسداری ارتش را مشروعیت می‌بخشد. اگر از چنین چشم اندازی به اوضاع ترکیه بنگریم بحران اخیر این کشور محدودیت های دموکراسی ترکیه را آشکار می سازد .
بحران جمهوری
چهارمین بعد این بحران ویژگی تاریخی آن است. ترکیه‌ی امروز بر سیاست یکدست سازی بنا شده است که تحت اسلام به وقوع پیوسته است. یونانی‌های ترک پس از جنگ بالگان به وحشت افتاده و اخراج شدند، ارمنی ها نفی بلد شدند و مسلمان‌ها از نواحی از دست رفته شتابان وارد شدند. میراث عثمانی تا اندازه‌ی بسیاری نظامی بود که در آن عناصر غیراسلامی کنار گذاشته شدند. جمهوری دو پروژه‌ی مهم برای هدایت و شکل دادن به این میراث در اختیار داشت. اولین پروژه «ترکی کردن» مسلمان‌های غیر ترک و بیشتر از جنبه‌ی قومی بود، رویدادی که از اوایل قرن نوزدهم به این سو از قفقاز، کریمه و بالکان شتابان و در دسته‌های وسیع وارد شدند. در ابتدای جمهوری این مهاجرین یک سوم از کل جمعیت را تشکیل می‌دادند.پروژه‌ی دوم مدرنیزه کردن و دگرگون کردن اسلام بود، یعنی عنصر اصلی در ایجاد یگانگی و وحدت ملی. این عمل از طریق یک لائیتیسه‌ی ستیزه جو انجام یافت که می‌بایست اسلام را «مطیع و سربه راه» می‌کرد. از این رو تاسیس یک دولت جمهوری خواه و اقتدارگرا که تحت نظارت ارتش قرار داشته باشد بسیار اهمیت داشت. به استثنای کردها که در برابر ترکی شدن مقاومت کردند و بعضی گروه‌های دینی در برابر مطیع شدن از طریق کمالیزه شدن، می‌توان ادعا نمود که این پروژه تقریبا موفقیت آمیز بوده است. لیکن بخش دیگری نیز وجود داشت که موفقیت آمیز نبود و همان است که امروز ترکیه را به لرزه درآورده است. استمرار وجود گروه‌های اسلامی و خودداری آنها از دریافت اسلام به طریقی که حکومت آن را می فهمد ـ یعنی اسلام سربه راه شده ـ ناکامی سنگینی برای ایده‌ی ترکیه ی مدرن است. تازمانی که این گروه‌های اجتماعی « خطرناک و رام نشده » به رشد سریع خود ادامه دهند و اندوختن قدرت سیاسی از طریق روش‌های مشروع را متوقف نسازند، همچنان به طور فزاینده‌ای از قدرت ارتش و حکومت کاسته خواهد شد. یکی از دلایل ـ و شاید حتی مهمترین دلیل ـ بحران فعلی را در همین نکته می‌توان یافت. تنها راه برون رفت از این بحران کاملا روشن است: یا پروژه‌های جمهوری باید تغییر داده شوند و یا آنها از طریق شیوه های دموکراتیک به مرحله ی اجرا درآیند.

THE TURKISH CRISIS: THE LIMITS OF DEMOCRACY, OR 'SEIZURE OF THE STATE FROM WITHIN'
By Ali Bayramoglu



تصاویر اضافی خبر:
+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت |

تن فروشی مادرم تنها راه نجات ما بود.

داستان یک زندگی فروپاشیده !!!

یکی از مشکلات اجتماعی در ایران،آسیب های ناشی از گسترش اعتیاد به مواد مخدر است.گزارش زیر روند فروپاشی خانواده ای را در این زمینه نشان می دهد.البته روی دیگر این قضیه سیستم قضایی بسته ای است که در زمینه  نادیده گرفتن حقوق مسلم زنان آسیب دیده کشور بدون اغماض حرکت می کند. گزارش را بخوانید ،تامل برانگیز است و بیانگر ضرورت تغییرات اساسی در قوانین جزایی کشور است. گفتگو را آسیه امینی انجام داده ودر روزنامه اینترنتی روزآنلاین پخش شده است. عبدالعزیز مولودی



تن فروشی مادرم تنها راه نجات ما بود

یکی از مشکلات اجتماعی در ایران،آسیب های ناشی از گسترش اعتیاد به مواد مخدر است.گزارش زیر روند فروپاشی خانواده ای را در این زمینه نشان می دهد.البته روی دیگر این قضیه سیستم قضایی بسته ای است که در زمینه  نادیده گرفتن حقوق مسلم زنان آسیب دیده کشور بدون اغماض حرکت می کند. گزارش را بخوانید ،تامل برانگیز است و بیانگر ضرورت تغییرات اساسی در قوانین جزایی کشور است. گفتگو را آسیه امینی انجام داده ودر روزنامه اینترنتی روزآنلاین پخش شده است. عبدالعزیز مولودی

گفت و گو با دختری كه مادرش در دو قدمی سنگسار است: - چهارشنبه 16 خرداد 1386

آسیه امینی

 

“سنگسار، ‌در ایران اجرا نمی شود." این سخنی است كه از مدیران اجرایی كشور بسیار شنیده ایم. جدا از اینكه نقض این ادعا دستكم در دو مورد در اردیبهشت ماه سال گذشته در شهر مشهد رخ داده است، ‌اینك نیز هستند افرادی كه در زندانهای ما با حكم رجم در دست، هر شب زیر آسمانی "سنگ"ین می خوابند. "كبرا نجار"، ‌یكی از ایشان است.

"فکر می کنی سخت نیست برای یه دختر که بشینه روبروی یه غریبه و بگه وقتی پدرم مرد، دلم خنک شد، خیالم راحت شد. گفتم حالا دیگه می تونیم زندگی کنیم. مثل همه. حالا دیگه نه کتکی در کاره نه غم بزرگ مادرمون. گفتم تموم شد دیگه... چه می دونستم که این تازه اولشه...."

 

 اشک، گونه اش را خیس کرده. کم نگاهم می کند. آرام است و سعی می کند با منطق به من ثابت کند که همه حرفهای غیر قابل باوری که می شنوم، تنها بخشی از زندگی زخم خورده اوست. هیرو امینی دختر 26 ساله ای است که مادرش این روزها در دو قدمی حکم سنگسار قرار دارد.

 

پرونده شماره 83/4/11170در کمیسیون عفو و بخشودگی قوه قضائیه برای سومین بار توبه نامه کبرا نجار محکوم به حد رجم را نپذیرفت تا این زن و چهار فرزندش هرشب خواب را زیر آسمان پر سنگ به صبح برند.

 

 

آنچه می خوانید گفت و گویی است با هیرو فرزند بزرگتر کبرا از آنچه بر او و خانواده اش گذشته است. این گفت وگو برای دختری که غرورش را از لابلای سنگ و سنگلاخ بیرون کشیده، گفت وگوی سختی بود. بنابراین هرجا که دیدم مکث او طولانی است، ساکت ماندم تا خود بگوید.

 

 

 

تعریف می کنی؟ یا من بپرسم؟

 

تعریفی در کار نیست! از وقتی که کودکی ام را به یاد می آورم پدری را به یاد می آورم که مصرف کننده بود. چهار خواهر و برادریم. دو دختر و دو پسر. اول منم. سیروان یک سال از من کوچکتر است (25ساله). سمکو 24 ساله است و مریم 19 ساله.

پدر چه مصرف می کرد؟

 

هروئین، تریاک.

 

مادرت؟

 

اوایل از روابط او و پدرم سر در نمی آوردیم. بچه بودیم دیگر. حالیمان نبود که چه اتفاقی دارد می افتد. تنها چیزی که می فهمیدیم این بود که وقتی پدرم عصبانی می شود، مادرم را و همه ما را کتک می زند. می دیدیم که پدرم دائم مردانی را به خانه می آورد، ولی به ما می گفتند که اینها رفقای اویند. رفقای هر شبه! از مناسباتشان سر در نمی آوردیم. بعد كه من بزرگتر شدم مادرم خودش به من گفت.

 

 حبیب هم یکی از آنها بود؟

 

بله. او را هم پدرم آورده بود. اول مثل همه مردان دیگر بود. بعد وقتی داستان مادرم را دید و از خودش شنید که پدرم او را مجبور به تن فروشی می کند، فکر می کنم بیشتر از روی دلسوزی بود تا هرچیز دیگر که به مادرم قول داد که او را از این وضعیت نجات بدهد. اما... چه می دانم ! حتما حسی هم داشت دیگر. وگرنه چه كسی حاضر است به چنین زنی با چهار بچه كمك كند؟!

مادرت آن زمان چند سال داشت؟

 

33 سال.

 

و حبیب؟

 

24 سال.

 

با شما مهربان بود؟

 

بله، خیلی. با همه مان و با مادرم. ما طعم مهربانی را از او چشیدیم. من خجالت می کشم که دارم از پدر مرده ام این طور حرف می زنم ولی واقعیت دارد. آن زمان پدرم به خاطر درگیری با صاحبخانه محکوم به 6 ماه زندان شد. وقتی او رفت زندان. حبیب نگذاشت دیگر مردان به خانه ما بیایند. واقعا با اینکه سن زیادی نداشت ولی برای ما پدری می کرد. درست است که او قاتل پدرم است ولی آدم باید راست بگوید. او هم می توانست مثل دیگران بیاید و برود و به روی خودش نیاورد که در این خانه چه می گذرد. مثل همه مردان دیگری که پدرم خرج زندگی و اعتیادش را از آنها در می آورد. البته مطمئنم که پدرم یک بیمار روانی بود وگرنه مگر ممکن است؟ کدام مردی با زنش چنین می کند؟

 

وقتی پدرت از زندان برگشت چه شد؟

 

بسیار بدتر از قبل شد. من دیگر بزرگتر شده بودم و مادرم به من گفته بود که چه اتفاقی در خانه ما می افتد. درمانده بود و من تنها پناهش بودم.

 

 

پدرت می دانست؟

 

نه! ( با تاکید می گوید) او اصلا نمی خواست ما بدانیم. با همه بی اخلاقی و بیماری که داشت برایش مهم بود که ما نفهمیم. خیلی مهم بود. بداخلاقی می کرد با ما. کتکمان می زد و کتک زدن ابزاری بود برای رام کردن مادرم.

چرا مادرت از پدر جدا نشد؟

 

شد. ما بچه ها هم بارها به او گفته بودیم که از پدرمان جدا شود. بعد از تولد سمکو، از پدرم جدا شد. ولی ما بچه ها تقسیم شده بودیم. مادرم تازه متوجه شد که چه اشتباهی کرده. من پیش پدرم مانده بودم و مادرم دائم نگران بود که نکند زندگی او برای من تکرار شود. بازگشتش به خانه برای همین بود. برای من می ترسید در خانه ما همیشه بروی غریبه ها باز بود.

 

آیا این خطر وجود داشت؟

 

پدرم هرگز با ما (فرزندانش) چنین نکرد. ولی خب شاید یک دلیلش این بود که مادرم همیشه سپر بلا بود. به هر حال او معتاد بود و همیشه وقتی نیازش زیاد می شد. هم اخلاقش بد می شد و هم نمی فهمید که چه می کند.

 

ازدواج پدر و مادرت اجباری بود؟

 

آنها هفت سال هم را می خواستند. خانواده هایشان موافق نبودند. ولی ازدواج کردند. پدرم خان زاده بود و خانواده اش مادرم را رعیت می دانستند. برای همین هم مادرم هرگز از پشتیبانی خانواده همسرش برخوردار نبود.

 

مگر آنها می دانستند؟

 

بله مادرم به عمه هام گفته بود که پدرم با او چه می کند، ولی آنها باور نکرده بودند و او را رانده بودند. راستش پدرم همیشه جلوی دیگران نقش بازی می کرد. هرکس از بیرون آنها را می دید. فکر می کرد پدرم عاشق مادرم است! چه رسد به اینکه باور کند که او، مادرم را و ما را دائم تحت فشارهای شدید روانی و جسمی قرار می دهد. خانه ما همیشه جهنم بود. جهنم. خیلی بد است؟ خیلی بد که بگویم آرزوی مرگش را داشتیم؟...

 

نم نم اشک هیرو، هق هقی می شود و ما (من و وکیلش) در سکوت نگاهش می کنیم. چه می توانیم گفتن؟

 

 

 

و ادامه می دهد:

 

یک بار به حدی ما رازد که سیروان رفت و مامور آورد. خواستند او را ببرند که آمد به اتاق ما و شروع کرد به خواهش کردن از ما. مادرم ترسید که اگر رضایت ندهیم، بعدش ما را بکشد. او هم گفت که رضایت بدهیم و دادیم.

از روز حادثه می گویی؟

 

من آن روزها کلا سعی می کردم فکرم را از خانه بیرون ببرم. با عده ای از دوستانم برنامه حافظ خوانی داشتیم. همیشه عاشق ادبیات بودم. من هرگز به دوستانم نگفته بودم که پدرم بیکارو معتاد است و مادرم....

 

گفته بودم هر دوشان در شرکتی کار می کنند. آن روز هم با دوستانم حافظ خوانی داشتم. وقتی به خانه آمدم، مادرم آمد پیشم و گفت که ما تصمیم گرفته ایم کار را تمام کنیم. نگاهش کردم و گفتم: همیشه همین را می گویی و هرگز جرات آن را نداری!

 

گفت: نه. دیگر تمامش می کنیم.

 

او و حبیب تصمیم گرفته بودند کار پدرم را یک سره کنند.

 

 ناراحت نشدی؟

 

[تامل می کند و با آرامی و اطمینان سر تکان می دهد]

 

نه! من دیگر می فهمیدم. می دانستم. همه چیز را می دانستم. می خواستم تمام شود. شر همه این ماجراها تمام شود. مردان مادرم را پدر خودش انتخاب می کرد.... خودش آنها را می آورد به خانه..... باید تمام می شد... هر زن دیگری هم بود مثل مادرم رفتار می کرد. فرقی نمی کرد او از حبیب خواسته یا کسی دیگر. اما متاسفم که درباره پدرم بگویم که حتا متاسف نشدم!

 

...

 

غروب مادر از دیوار خانه چوبی پرت کرد به کوچه. بعد با پدرم رفت بیرون. این کار همیشگی آنها بود. گفتم که پدرم می رفت بیرون با مادرم و آنها را انتخاب می کرد. کمی طول کشید. وقتی برگشت پیشانی اش خونی بود. بعد حبیب آمد. لباسهایش خونی بود. مادرم آنها را شست. تا صبح همه بیدار بودیم.

 

 

 

گریه نمی کردید؟

 

نه، فقط مریم گریه می کرد، چون ترسیده بود.حبیب صبح خیلی زود رفت. مادرم به من گفت : برو مدرسه! و خودش و برادرم رفتند که به پلیس خبر بدهند که پدرم شب به خانه نیامده.

 

رنگ به صورت نداشتم و نمی توانستم حتا روی پایم بایستم. ولی رفتم. در راه مدرسه. یکی از دوستانم را دیدم. گفت : هیرو، شنیده ای یک مرد کرد را دیشب کشته و در خرابه ها انداخته اند؟

 

سرم گیج رفت. برگشتم خانه.

 

 در کدام شهر بودید آن موقع؟

 

تبریز.

 

 فامیل جمع شدند. همه می پرسیدند که چه شده. من بیهوش و بی بنیه بودم. رمق نداشتم اما ناراحت نبودم. فکر می کردم همه چیز بعد از یک هفته درست می شود. احساس می کردم دیگر راحت شده ایم...

 

فامیل پدرم که از همان اول از مادرم دل خوشی نداشتند، به او مظنون بودند.

 

آگاهی دائم از مادرم پرس و جو می کرد. روز سوم مادرم را بردند. فامیل پدرم هم جنازه او را بردند و تمام.

 

 یعنی چه تمام؟

 

یعنی که مادرم اعتراف کرد. با اعتراف او حبیب را گرفتند. از این طرف مادر مادرم چهار ماه با ما زندگی کرد. بعد عمویم آمد و سمکو و مریم را از ما جدا کرد و برد. پخش شدیم و هرکداممان افتادیم یک گوشه ایران.

 

 

مادرت به چه محکوم شد؟

5 سال به خاطر معاونت در قتل، سه سال به خاطر اخفای جرم، و سنگسار به خاطر زنای محصنه. ولی او توبه کرد. سه بار توبه نامه نوشت. و سه سال است که محکومیتش تمام شده. یازده سال. به خاطر چه جرمی؟ این که تنها راه فرارش از زندگی وحشتناکی که داشت کشتن پدرم بود؟ اینکه آن قدر فریبکاری بلد نبود که واقعیت را نگوید؟

 

شما رضایت دادید؟

 

در همان اولین دادگاه ما چهار نفر نوشتیم و شهادت دادیم که مادرمان قربانی بود و نوشتیم که پدرمان چه رفتاری با او داشت و رضایت دادیم. ( دو نفری که سن قانونی داشتیم)

 

 حبیب چه حکمی گرفت؟

 

او به قصاص محکوم شده بود و چهار سال زندان بابت حمل تریاک. ولی سال 84 توانست رضایت عمویم را جلب کند و آزاد شود.

 

 

 

چطور؟ مگر عمو ولی دم بود؟

 

نه. وکالت داشت از مادر بزرگم که حبیب را اعدام کند. ولی او دیه گرفت و رضایت داد.

 

 

 

چقدر؟

 

ظاهرا 75 میلیون. ولی محضری، نه رسمی. چون مادر بزرگم راضی نبود و ما هم که نمی دانستیم.

 

 

 

حرف دیگری هم داری هیرو؟ من چیز دیگری برای پرسیدن ندارم!

 

نگاهم می کنو و نگاهش سنگین است. به دیوار چشم می دوزد.

 

یازده سال مادرم در زندان است. یازده سال. از 33 سالگی تا 44 سالگی. چرا؟ چه باید می کرد؟ ادامه می داد؟! نمی داد؟ ! چه می کرد؟ چه تضمینی وجود داشت حال و روز من و خواهرم مثل او نشود؟ او که مرد پدرم بود. کدام دختر دلش می آید بد پدرش را بگوید؟ اما هر وقت که فکر می کنم به گذشته... مادرم هیچ راه دیگری نداشت!

 

 

 

مریم کیان ارثی، وکیل کبرا نجار، در نامه ای که به ریاست قوه قضائیه درباره موکلش نوشته، ضمن بیان آنچه در زندگی این زن رخ داده، آورده است: "دردناک اینکه همسر این زن، افرادی را که می بایست با او همبستر شوند، انتخاب می نموده تا آنجا که خود نیز شاهد این صحنه می بوده و حتا اگر موکلم خلاف میل همسرش رفتار می کرد، مورد آزار و اذیت قرار می گرفت و در صورت هرگونه مقاومتی، آزارها و ضرب و شتم، متوجه فرزندانش که در آن زمان خردسال بودند، می شد. اکنون مدت سه سال است که مدت حبس ایشان به پایان رسیده است و کماکان جهت اجرای حکم سنگسار، زندانی است. توبه موکلم سه بار با پرونده اش به کمیسیون عفو و بخشودگی ارسال و متاسفانه برای بار سوم نیز، تقاضای عفو رد شده است. حال ریاست محترم قوه قضائیه، جنابعالی که در راستای اجرای حق و عدالت گام بر می دارید، آیا عادلانه است مادری که ترس از آسیب رسیدن به فرزندانش موجب می شود که با اجبار و شکنجه اقدام به تن فروشی کند، اینک 11 سال از دیدار فرزندانش محروم شود؟ بنابراین خواهشمندم دستوری اتخاذ فرمایید تا با مطالعه پرونده و ملاحظه محتویات و مدارک وامعان نظر به نحوه ارتکاب جرم، مورد عفو و بخشش واقع شود و به کابوسهای زنی که 11 سال است هر روز به استقبال مرگ می رود، پایان داده شود."

 

 

 

پرونده کبرا نجار با وجود توبه ناه و با وجود درخواستهای مکرر وکیلش و پی گیری های فرزندانش، در مرحله اجرای احکام، منتظر یک دستور نهایی است. دستوری که هنوز کسی از محتوای آن با خبر نیست.

 منبعروزآنلاین

منبع : وب نوشت استاد مولودی

+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت |
eman می نویسد "

  نزول اجلاس و عجين با خاك شدن(مصلحان واقعی)

مي شود از آن بالا بالاها ، پايين آمد و همنشين خـاك شد. نمي تـوان بـر بلنداي آسمان رفت و حـال زمينيان را درك كرد؛ يا اينكه آنان را به سوي افقهاي بلند دعوت كرد ، بدون اينكه خـود پايين آمد و دستي جهت ياري دراز كرد. ابر آسمان تا وجود خـود را ذوب نكند و از طاق آسمان فـرود نيايد شرفي نمي يابد و عزتي نمي بخشد. گـر قصد باريـدن نكند ، بازيچة دست باد است و هر جا باد امر كند خواهد رفت و ويلان آسمانها خواهد گرديد بدون هيچ خير و بركتي. از ديگر سو اينجا خاكي خشك و لم يزرع است كه براي جرعه اي آب له له ميزند.


  نزول اجلاس و عجين با خاك شدن(مصلحان واقعی)

مي شود از آن بالا بالاها ، پايين آمد و همنشين خـاك شد. نمي تـوان بـر بلنداي آسمان رفت و حـال زمينيان را درك كرد؛ يا اينكه آنان را به سوي افقهاي بلند دعوت كرد ، بدون اينكه خـود پايين آمد و دستي جهت ياري دراز كرد. ابر آسمان تا وجود خـود را ذوب نكند و از طاق آسمان فـرود نيايد شرفي نمي يابد و عزتي نمي بخشد. گـر قصد باريـدن نكند ، بازيچة دست باد است و هر جا باد امر كند خواهد رفت و ويلان آسمانها خواهد گرديد بدون هيچ خير و بركتي. از ديگر سو اينجا خاكي خشك و لم يزرع است كه براي جرعه اي آب له له ميزند. كجـاست آن كـريم ابري كـه جان ماية خـود را بي هيچ منّتي عرضه دارد و جـان تـازه اي در اين برهـوت بدمد؟ درختـان تنومند ساليـان دور نيز ، بي رمق مانـده و عطشي جانكاه وجودشان را فرا گرفته است. خداوندا ! گر ابرهاي آسمان قصد باريدن نكنند ، اين مايه ي حيات را كجا مي توان يافت؟

 

مصلحـان واقعي ابـرهاي پُر باريند كـه نه خـود را لايق مانـدن در آسمان مي دانند و نـه خود را به دست بـاد هـوا و هـوس مي سپارند. آنان ذرّه ذرّه وجود خود را ذوب مي كنند تا آب حياتي گردند در گلوي خشكيده نسل بشر. آنان مي دانند كه ماندنشان در آسمان دين چند صباحي بيش نيست؛ كه اگر باريدن نياغازند ، لاجرم صحنه را ترك خواهند گفت.

 

سزاوار نيست مصلحان را ، كـه گوشه اي اختيار كنند و انتظار داشته باشند ، ديگران به سوي آنان بيايند و خود طالب دين گردند؛ كه اگـر اينگونه بود اسلام جز در وجود پيامبر ، در وجود كس ديگري جـاري نمي گشت. آنان مي آيند تا فاصله ها را در هم بكوبند و در فراخوان همگان به سوي دين خدا ، كوي و برزن را در نوردند. آنانكه خود را در قلة قاف يافته اند و نظري به كوهپايه ندارند و غرق درياي مدينه فاضله ي ساخته ي دست خويشند و مي پندارند كه وظيفه ي خود را در قبـال دين به تمام و كمـال ادا كرده اند و مي كنند ، اُسـوه و الگوي خويش پيامبر (ص) را فراموش كـرده اند كه لحظه اي در راه تبليغ دين خـدا ، در بدترين شرايط ، تعلل و سستي به خود راه نداد و نياسود.

 

مصلحان هيچگاه خود را به امـوري پيش پا افتاده در دين مشغول نمي دارند كه از ديگـر سو ، عمل مهمتر را كنـاري بنهند؛ به عنـوان نمونه ، هرگـز آنان نمي پسندند چنين عملي را؛ (( پيمـودن راهي به نسبت طـولاني ، هـزينه بـردار و وقت گير ، جهت امـوري كه اگـر نگـوييم دست ساز بشر امـروزيست ، كه جـزء امور پيش پا افتـاده در دين است. ))؛ اين واقعيت در حـالي روي مي دهـد كـه سالهـاست همسايه هايي دارد و اين وظيفـه را در خـود احسـاس نكـرده كـه ميهمانشـان گـردد و حضـورش را در آنجـا ، دعوتي عملي نه زبـاني ، به سـوي دين خدا گردانـد. همه مي دانيم كه چه شفارشاتي از سوي پيامبر رحمت (ص) نسبت به حقـوق همسايه شده است. اين تنهـا ذكـر نمونـه اي بـود و بس. مي طلبد كه آنان ، توجـه به ريـز و درشت مسايل دين را با توجه به اولويت آنهـا در نظر گـرفته و قاعدة «اهم» سپس «مهـم» را هيچگاه از ياد نبرند.

 

مصلحان چون رودهايي پُر آبند كه بـركت خود را به همه جا مي رسانند؛ همانند آن بزرگ مرد عرصه ي دعوت كه ، چهل هزار از پنجاه هزار روستاي كشور مطبوعش را جهت اداي دَين خود به دين خدا پيمود و آنچنان خود را در زندگي همگان ذوب كـرد كه تا دنيا دنياست همچـون خوني در رگهاي مـردمان آن ديار و ديگـر مردمان ، جـاريست. به اميـد روزي كـه هيچكس احساس نكند كه بزرگان دين با آنان فاصله دارنـد و خـود را از آنان بالاتر مي پندارند و باز هم به اميد روزي كه بزرگان دين ، ميزباني را كنـاري بنهند و خـود مهمان ديگران گردند. و دگر بار به اميد روزي كه آنان به جاي اينكه ديد و بازديدهايشان را در ميان خود گسترش دهند ، نظري به خانه هاي عوام مسلمانان نيز داشته باشند.

+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت |
آشنايی با حوزه ی علميه دارالعلوم زاهدان وبنيانگذار آن
حوزه ی علميه دارالعلوم زاهدان ، هم اكنون يكی از مراكز دينی و علمی اهل سنت ايران بلكه در رديف نام آورترين حوزه های علميه ی عالم اسلام است كه همه ساله تعداد زيادی عالم دينی وحافظ قرآن اعم از مرد و زن را به جامعه ی اسلامی تحويل می دهد . اين مركز دينی با برخورداری از لطف پروردگار و دعای علمآء و همكاری مردم توانسته نقش ارزنده وچشمگيری در جهت احياء اسلام و قرآن و سنت نبوی درمنطقه ايفا نمايد ، و آثار بسيار مفيدی درزندگی معنوی و مذهبی مردم داشته و دارد .


 آشنايی با حوزه ی علميه دارالعلوم زاهدان وبنيانگذار آن

 

حوزه ی علميه دارالعلوم زاهدان ، هم اكنون يكی از مراكز دينی و علمی اهل سنت ايران بلكه در رديف نام آورترين حوزه های علميه ی عالم اسلام است كه همه ساله تعداد زيادی عالم دينی وحافظ قرآن اعم از مرد و زن را به جامعه ی اسلامی تحويل می دهد . اين مركز دينی با برخورداری از لطف پروردگار و دعای علمآء و همكاری مردم توانسته نقش ارزنده وچشمگيری در جهت احياء اسلام و قرآن و سنت نبوی درمنطقه ايفا نمايد ، و آثار بسيار مفيدی درزندگی معنوی و مذهبی مردم داشته و دارد . بگونه ای كه دراثر وجود اين حوزه ی علميه ی ارزشمند ، تحول قابل توجهی درافكار و انديشه های دینی مردم به وجود آمده است ، اكنون نه تنها شهر زاهدان بلكه بسياری از شهرهای استان به بركت وجود اين مركز دينی و ساير علمای دينی به شهر حافظان و قاريان قرآن تبديل شده اند ، فرزندان شايسته ی امت مسلمان كه از اين حوزه فارغ التحصيل می شوند ، با اخلاص وتعهد درجامعه به ارشاد و راهنمايی مردم می پردازند، قبل از معرفی قسمتهای مختلف حوزه ، ضروری است شرح كوتاهی از زندگی حضرت مولانا عبدالعزيز (رح ) بنيانگذار حوزه ی علميه ی دارالعلوم زاهدان به نظر شما برسانيم . در تهيه ی اين مقاله از نوشته های بانوی فاضله ، ام عزيز ملازاده ، دخت گرامی حضرت مولانا عبدالعزيز (رح) ‌و استاد مدرسه ی دخترانه حضرت عائشه صديقه زاهدان و همچنين نوشته های جناب مولوی عبدالمجيد اسماعیل زهی ( به اختصار ) استفاده شده است

 

                                             .

 

:(شرحی كوتاه از زندگی مولانا عبدالعزيز (رح ‌

 

ولادت :‌ حضرت مولانا عبدالعزيز ( رح )‌ در سومين روز آذر ماه سال 1295 هـ . ش در روستای دپكور ،‌از توابع بخش مركزی شهرستان سرباز واقع در جنوب شرقی بلوچستان پا به عرصه وجود نهاد ،‌پدر بزرگوارشان حضرت مولاناعبدالله (رح ) نخستين عالم مجاهد ومتقی و زاهد منطقه ی سرباز و پرچمدار عرصه ی جهاد بود ، تمام زندگی ايشان با علم و عمل سپری شد ، بسيار عابد و بيش از بيست سال از عمر پربركت خود .(را صوم داودی داشت ( يعنی يك روز درميان روزه می گرفت

 

:فراگيری علم و خدمت به دين 

 

حضرت مولانا عبدالعزيز (رح ) بسيار زيرك وتيزهوش بودو از همان ابتدا به خواندن و فراگيری علم علاقه ی فراوانی داشت . قرآن را همراه با برادرش ملاعبدالغفور كه در جريان جنگ جهانی دوم مفقود گرديد ، در نزديكی زادگاهش در روستايی به نام مچان نزد آخوند ملاعطاء محمد در ظرف سه ماه تمام كرد . كتب ابتدايی و مقدماتی را پيش پدر بزرگوارش فرا گرفت بعد از اتمام دوره مقدماتی برايادامه تحصيل به هندوستان عزيمت كرد و برادرش ملا عبدالغفور را همراه خود برد . با توجه به فقدان امكانات در آن روزگار اين .سفر فوق العاده برايش طاقت فرسا بود

 

اما به دليل عشق و علاقه فراوانی كه به تحصيل داشت ،‌سختی ها را با طيب خاطر تحمل نموده و خودرا به هندوستان رساند. مدتی در بزرگترين دانشگاه اسلامی شبه قاره هند يعنی دارالعلوم ديوبند به تحصيل ادامه داد و سرانجام برای دوره خارج وارد خارج وارد دارالعلوم امينيه دهلی شد و از محضر حضرت مولانا مفتی كفايت الله دهلوی (رح ) كسب فيض نمود . با توجه به زيركی و تيزهوشی فوق العاده ای كه داشته همواره موردمهر و محبت اساتيد ، و بخصوص مولانا مفتی كفايت الله (رح ) بود .                              مولانا مفتی كفايت الله (رح ) ايشان را مفتی ديار بلوچستان لقب داده بود. زيرا وی تمام كنز الدقايق را از حفظ داشت و فتواهايش بسيار مدلل و غير قابل نقض بود. در سال 1320 هـ .ش تحصيلاتش را به پايان رسانيد و به وطن بازگشت . پس از گذراندن چند سال در زادگاهش ، برای زيارت حرمين عازم حجاز شد و به مدت سه سال در مكه مكرمه ضمن تدريس در مدرسه صولتیه ، كه از حوزه های دينی معروف بلد حرام .است ،‌علم قراءت و تجويد را نيز فرا گرفت 

 

مسئولين مدرسه صولتيه كتب مقدماتی را به او سپردند . ولی با توجه به نبوغ علمی و مسلط بودن بر ساير كتب و حسن تفهيمی كه داشت ، دست اندركاران مدرسه صولتيه توان علمی و استعداد او را فراتر از حد مقدمات تشخيص داده ،‌تدريس كتب دوره ثانويه و سطوح را به او سپردند. بعد از گذراندن 2 سال در مكه مكرمه پدر بزرگوارش برايش نامه نوشت كه هر چه زودتر خود را به وطن برساند . زيرا مردم اينجا بيشتر نياز .به خدمت دارند

 

حضرت مولانا بعد از مراجعت به وطن ، خدمت به اسلام و مسلمين رادر قالب امر به معروف ونهی از منكر و حل و فصل مناقشات و اختلافات فيما بين آغاز می نمود . بعد از مدتی حوزه علميه عزيزيه را در زادگاهش ـ دپكور ـ‌بنا می نهاد و به عنوان مدير ومدرس ارشدآغاز بكار نموده و از چند تن از اعضای منطقه نيز دعوت به .همكاری نمود 

 

در دی ماه ، سال 1335 هـ . ش سرنوشت دينی ، فرهنگی و مذهبی مردم خطه ی سرحد و به ويژه شهر زاهدان ، توسط اين رادمرد و اين پيشوای مذهبی و الگوی عمل و اخلاص رقم زده شد. شرح كوتاه اين .داستان مفصل به شرح زير است

 

« مولانا به منظور معالجه پدربزرگوارش از سرباز به زاهدان می آمد و به مدت يك ماه در زاهدان ماند . مردم زاهدان پس از اندك آشنايی با شخصيت جامع و پر جاذبه ايشان از وی خواستند كه براي هميشه در زاهدان بماند و از پدر بزرگوارش تقاضا كردند تا توافق خود را با خواسته های مردم زاهدان اعلام دارد. پس از اعلام موافقت پدر بزرگوارش ،‌ايشان در همان سال از سرباز به زاهدان منتقل و خانواده اش را از سرباز به زاهدان .انتقال داد

 

پيش از تشريف آوری حضرت مولانا (رح ) ، مردم اين خطه ،‌ازدين و احكام دينی اطلاع چندانی نداشتند قبرپرستی ، پيرپرستی ، و انواع بدعتها در جامعه رواج داشت . با تشريف آوری حضرت مولانا (رح ) دزدآبِ غرق در جهالت و بدعت ها ودرگيری ها به شهر عالمان ، زاهدان قاريان . حافظان قرآن تغيير اسم و رسم .داد

 

                                        .                                

 

:وحدت طلبی:

 

از جمله خدمات شايسته و قابل توجه حضرت مولانا عبدالعزيز (رح ) ،سعی و تلاش در ايجاد وحدت ميان فرق اسلامی و به ويژه شيعه وسنی در منطقه بود او با يك ديد به شيعه و سنی می نگريست حتی در بسياری موارد به مراجعين شيعه بيشتر توجه می كرد و می فرمود :« يك مرجع سنی بايد چنين رفتاری . »كند تا برادران شيعه ما در منطقه و استان احساس بيگانگي نكنند 

 

محور ديگری از خدمات اصلاحی ايشان مبارزه با مواد مخدر است . درباره اين مواد می فرمود : « اين مواد خانمانسوز كه خلقی را به نابودی كشانده است ،‌با همكاری جوانان مؤمن و مردم غيور بايد از جامعه ما ريشه كن شود و هركس با اين گونه افراد همكاری كند ، ماشين يا شتر خود را دراختيار آنان بگذارد ، شريك .جرم است و روز قيامت از وی سئوال خواهد شد 

 

:(محبت با رسول الله (ص

 

حضرت مولانا به رسول اكرم (ص) چنان عشق می ورزيد كه با سخن و قلم نمی توان آن را بيان كرد ، هرگاه نا م مبارك رسول اكرم (ص) به گوشش می رسيد يا خود نام نامی رسول الله (ص) را بر زبان می آورد ، بی اختياراشك هايش سرازير می شد و كنترل خود را از دست می داد .

 

در بيماری موت ،‌ هرگاه پنجره اطاق باز می شد و باد خنك می وزيد ،مولانا می فرمود : « نسيم مدينه .»مشام مرا معطر می كند 

 

:ابهت و عظمت

 

حضرت مولانا در عين گشاده رويی به حدی با هيبت و عظمت بود كه در محفل و مجلس او ،بزرگان نيز با ادب می نشستند و تا سخن نمی گفت ،‌هيچ كس شروع به سخن نمی كرد . او با اين ابهت و عظمت ، بسيار با وقار و مهربان بود .سعی داشت هيچ كس از وی ناراض نشود و اگر پس می برد كه كسی از وی رنجيده است ، تا رضايت او را بدست نمي آورد آرام نمی گرفت . برای علمآء و طلاب دينی فوق العاده ارزش قايل بود . مجلس را با سخنان پند آموز همواره گرم نگاه می داشت ، هركس يك بار در مجلس او می نشست ، نمي خواست بلند شود، هر كس يك بار در مجلس او می نشست ، نمی خواست بلند شود ، هركس با خود فكر می كرد ، مولانا علاقه و محبتی كه با من دارد باديگران ندارد ،ايشان كمتر حرف می زد و بيشتر به ياد خدا و ذكر مشغول بود ،‌از شيوه و سنت های رسول الله (ص) بشدت مواظبت می كرد . همواره برای هر نماز مسواك می زد، آثار زيبای مسواك كه دراحاديث بيان شده اند ، در وجودش كاملاً نمايان بود . تا آخر عمر چشمانش روشن بود،‌ و نياز به عينك پيدا نكرد ، دندانهايش تا آخر عمر سالم ماند ، .و چهره اش بسيار نورانی بود 

 

:نظافت و خوش بويی 

 

مولانا نظافت وخوشبويی را خيلي دوست مي داشت ،‌از تجملات بي مورد و مظاهر دنيا پرهيز می كرد و فرزندانش را توصيه می كرد تا از مدپرستی دور باشند ،‌برای تميز ونظيف نگاه داشتن لباس ، سر و صورت و .محيط خانه همواره تاكيد می كرد

 

صله رحمی همواره موردتوجه او بود. تعريف و تمجيد را هرگز برای خود نمی پسنديد . هركس در جلويش او را تعريف می كرد ناراحت می شد ، و می فرمود : رسول الله (ص) فرموده اس : «‌هر كس را كه در جلويش »تعريف كردي ، گردن او را زدی 

 

به تربيت فرزندان فوق العاده توجه می كر و در سن هفت سالگی آنان را به نماز امر می كرد ، و مسايل و .احكام ضروری را به آنان يادمی داد

 

حضرت مولانا در سال 1359 هـ . ش دچار ناراحتی قلبی شدو در پی اصرار دوستان ومشوره پزشكان برای معالجه به انگلستان سفر كرد و ناراحتی اش تا حدی بهتر شد و به وطن برگشت ، اما پس از يك سال ونيم .بيماری ايشان مجدداً شدت گرفت و نزديك چهارماه در بستر بيماري افتاد 

 

.كيفيت معنوی خاصی دراين مدت بر وی طاری شد

 

مولانا (رح ) در جريان مسافرت و معالجه درانگلستان دچار ناراحتی كليه شد و پس از مراجعت به ايران بنا بر مشوره پزشكان ، بار دوم جهت پيوند كليه به آمريكا مسافرت نمود ،‌ ولی به دليل بالابودن سن ،‌نظر پزشكانِ معالج اين بود كه پيوند كليه دراين شرايط سنی سودی ندارد . مولانا بعد از اقامتِ مدت كوتاهی .دركاليفرنيا آمريكا ، به ايران مراجعت كرد

 

حضرت مولانا چنان عشق و علاقه ای به عبادت داشت كه براساس اظهارات همراهانش در آمريكا از محل اقامت برای نماز به دورترين مسجدی كه شنيده بود، جوانان عرب خيلی با صدق و صفا در آن جا نماز می خوانند و اداره امور مسجد را بر عهده دارند،‌تشريف می برد و درمساجد نزديك كه متوليان و نمازگذاران آنها علاقه چندانی به رعايت سنت های رسول اكرم (ص) نداشتند . نمی رفت بلكه بعداز طی كردن مسافت زياد به آن مسجد می رفت و جوانانی را با محاسن زيبا و مطابق سنت و پايبند شريعت در آنجا می دیدو از نحوه عبادت و خشوع و خضوع آنان فوق العاده اظهار رضايت می كرد و تدين آنان را می ستود . بنا بر گفته شهید مولوی عبدالملك ملازاده ،‌اگر مولانا چند سالی زند می ماند تحولات بسيار عظيمی در منطقه به .وجود می آمد

 

بالاخره حضرت مولانا به منظور معالجه و دياليز به تهران و مشهد عزيمت كرد و در روزهاي پاياني عمر مباركش در مشهد جهت انجام دياليز اقامت گزيد و در 21 مرداد سال 1366 در شهر مشهد زندگی را بدرود .(گفت و به لقاءالله پيوست (‌رحمه الله رحمة واسعة 

 

                                       .                          

 

تاريخچه ی تاسيس حوزه علميه دارالعلوم ومسجد جامع مكی زاهدان

 

از جمله خدمات بسيار ارزنده ی فرهنگی ـ دينی و پربار حضرت مولانا از تاسيس حوزه علميه و پايه گذاری مسجد جامع مكی در زاهدان است . اين كارنامه ی بسيار حياتی با چنان اخلاص و فروتنی ،‌و بدوراز هر گونه تظاهر پايه گذاری شده است كه همه مردم ايران و به ويژه مردم سيستان و بلوچستان شاهد آثار اين اخلاص هستند تعداد نمازگزاران درمسجد مكی و مراجعين و شيفتگان علم و عرفان به حوزه علميه روزافزون است . هم چنين حوزه علميه دارالعلوم از شهرت و محبوبيت قابل توجهي برخوردار است .طلاب علوم دينی از داخل و خارج استان برای رفع عطش علمی خود پروانه وار به اين مركز علمی سرازير می شوند، آمار و ارقام مراجعين به قدری زياداست كه حوزه به دليل كمبود امكانات ،‌ناچار است به پنجاه درصد .مراجعين جواب رد بدهد واز پذيرفتن آنان عذرخواهی كند

 

آری بی ترديد اين هم مقبوليت مديون اخلاص و دعاهای سحرگاهی آن رادمرو اسوه عرصه عمل و تقوی است . حقا كه اين باقيات صالحات مولانا مصداق آيه «كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء » می .باشد

 

سخنرانيها و تبليغات گرم و رسای حضرت مولانا عبدالعزيز (رح ) همه جا طنين انداخته بود. مسجد جامع  مسجد عزيزی كنونی , مسجدی كوچك بود ، اما همان هم روزهای جمعه پر نمی شد . در كنار مسجد تعدادی حجره درست كرده بودند و مرحوم قاضی شاه محمد امامت نماز جمعه را نيز بر عهده داشت در آنجا برای تعدادی طلبه تدريس می نمود. پس از ارتحال قاضی شاه محمد حضرت مولانا عبدالعزيز در مسجد جامع مستقر شد و با جديت تمام به ارشاد و راهنمايی مردم همت گماشت در همین میان حضرت مولانا عبدالحميد حفظه الله كه تازه درسهايشان را به اتمام رسانيده بود، وارد زاهدان شد.حضرت مولانا عبدالعزيز با ديدن ايشان از وی دعوت نمودند كه در مدرسه ی مسجد جامع تدريس نمايند. تعدادی طلاب در مدرسه مسجد جامع جمع شده بودند و حضرت مولانا عبدالحميد و گاهی حضرت مولانا عبدالعزيز رح به طلاب درس .می دادند

 

چند سال به همين صورت سپری شد تا اينكه حضرت مولانا عبدالعزيز تصميم گرفتند مدرسه را به جايی ديگر منتقل نمايند. هگامی كه اين تصميم خويش را به اطلاع مردم قهرمان و خيرخواه زاهدان رساندند عده ای مايل بودند مدرسه به طرف شير آباد(جايی كه عيدگاه قديم در آنجا قرار دارد) انتقال دهند و عده ای دوست داشند مدرسه را به قسمت غرب شهر يعنی به طرف كوه تير اندازی مستقر نمايند. پس از مدتی چون اختلاف نظر ادامه داشت مردم را جمع نمودند و پس از دعای بسيار قرعه كشی كردند و چون قرعه بنام منطقه كوه تيراندازی افتاد لذا مردم خيرخواه به سرعت زمينی در كنار كوه تيراندازي آماده و در اختيار .حضرت مولانا عبدالعزيز قرار دادند

 

پس از در اختيار گرفتن زمين ابتدا دور آن را ديواركشي و بنای ساختمان مدرسه را شروع كردند. پس از مدتی ساختمان مدرسه كه فقط سالنی بود كه هم اكنون نيز وجود دارد آماده شد. همزمان با كار ساخت .مدرسه، منزلی نيز برای حضرت مولانا عبدالحميد حفظه الله روبروی مدرسه آماده شد

 

پس از آنكه منزل حضرت مولانا عبدالحميد و اتاقهای مدرسه آماده شدند، ابتدا خانه حضرت مولانا به منزل جديد منتقل گشت و آنگاه چند روز بعد در يك روز به ياد ماندنی در سال 1350 طلاب از مدرسه مسجد جامع به مدرسه دارالعلوم منتقل شدند. از مسجد مكی خيابانها و منازل اطراف خبری نبود، مدرسه در يك بيابانی در بيرون از شهر واقع شده بود.

 

در جايی كه اكنون كتابخانه و كلاس حفظ وجود دارد مقداری شن ريخته و مسجد درست كردند كه طلاب و همسايگان در آن زمان می خواندند. هنگام ظهر وقتی هوا گرم می شد نماز داخل سالن مدرسه يا اتاق .روبروی دارالافتاء كنونی برپا می شد

 

در ابتدايش روع به كار مدرسه چند ماه طلاب خرج خودشان را از طريق كمك سرانه مردم تامين می كردند. پس از چند ماه وضع بهتر شد. مقداری آرد تهيه و آنگاه خانواده و فرزندان حضرت مولانا عبدالحميد حفظه الله .در منزل برای طلاب نان می پختند و غذا درست می كردند

 

جند سال به همين صورت سپری شد تا اينكه ساختمان آشپزخانه كه انون نيز مورد استفاده است آماده شد. آنگاه آشپزی برای مدرسه استخدام گرديد. در اين زمان تعداد طلاب بين 60 تا 80 نفر بود اساتيد بزرگواري چون مولانا غلام محمد سربازی رح (پدر گرامی حافظ محمد اسلام) مولانا خدا نظر رح مولانا نظير .احمد حافظ قادر بخش و خود حضرت مولانا عبدالحميد به طلاب درس می دادند

 

حضرت مولانا عبدالعزيز هر چند روز يكبار به مدرسه سركشی می نمود. بيابان اطراف مدرسه با سرعتی باور نكردنی آباد می شد. كنار خيابان خيام زمين مسجد خريداری شد آنگاه مسجد مكی توسط حضرت .مولانا عبدالعزيز(رح) پايه گزاری شد

 

مسجد مكی آنقدر بزرگ شده بود كه تمام مقتديها و طلاب باندازه يك صف كامل نماز نمی شدند.سال 1357 انقلاب اسلامی به پيروزی رسيد و همين امر موجب شد توجه مردم به دين و مدرسه دينی و علمآء بيشتر شود. كم كم جمعيت زياد می شد و مسجد جامع (مسجد عزيزی كنونی) گنجايش نداشت. لذا تصميم گرفتند آن را توسعه دهند. به همين خاطر به طور موقت نماز جمعه را در مسجد مكی برگزار نمودند. يكی از ويژگيهای كه مسجد مكی داشت اين بود كه فضايش وسيع و خيابانهای اطراف هم بزرگ بودند و رفت و آمد و پارك اتومبيل آسان بود و خواست خداوند چنين بود كه مسجد مكی برای هميشه مسجد جامع .اهل سنت زاهدان قرار گيرد

 

ارتحال جانگذار حضرت مولانا عبدالعزيز در مردم تحويل شگرف بوجود آورد. توجه شان به مدرسه و مسجد بيشتر شد. حضرت مولانا عبدالحميد كه بار مسئوليت را بر دوش خود سنگين احساس می كرد با جديت بيشتری مشغول كار شد. ابتدا تعدادی اتاق كه در قسمت شمال حوزه قرار دارند برای كلاس های درس در نظر گرفته شد سپس به تدريج كه تعداد طلاب افزايش يافت و تعداد اساتيد نيز بيشتر شد ساختمان دو طبقه ديگری در قسمت غرب حوزه بناء گرديد از آنجا كه حضرت شيخ الاسلام حفظه الله توجه و عنايت ويژه اي به تعليم تعلم خواهران دارند و در ضمن ضرورت شديدی كه احساس می نمودند پس از چند سال تلاش .و كوشش مستمر در سال 1371 حوزه علميه خواهران عملا آغاز بكار كرد

 

ساختمان مسجد مكی چندين مرحله گسترش يافت اما باز هم ضرورت توسعه احساس می شد، تلاش مجدانه اساتيد بزرگوار و شايسته حوزه موجب گرديد كه از نظر علمی نيز حوزه پيشرفتهای قابل توجهی .داشته باشد

 

طی چند سال اخير به لطف خداوند و تلاشهای حضرت شيخ الاسلام حفظه الله مدرسه و مسجد مكی همزمان با پيشرفت شگرف و بزرگی هم از نظر كيفی و هم از نظر كمی داشته اند. با كمك مردم تمامی ساختمانهای مجاور حوزه، برای حوزه و تمامی ساختمانهای همجوار مسجد برای مسجد خريداری شده اند. بناهای جديدی در قسمت شرق حوزه و مسجد ساخته شده اند كه اكنون به عنوان خوابگاه و كلاس درس از آن ها استفاده می شود هم اينك حوزه علميه دار العلوم دارای صدهای نفر طلبه می باشد كه .همه ساله تعداد زيادی از برادران و خواهران فارغ التحصيل می شوند

 

تمامی اين پيشرفتها مرهون لطف خداوند و تلاش های شبانه روزی حضرت شيخ الاسلام مولانا عبدالحميد .و همت مردانه مردم قهرمان با ايمان وبا وفا و با اخلاف شهر زاهدان است .

+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت |
eman می نویسد "

ثمرات صلۀ رحم از ديدگاه اسلام

عبدالله ناصح علوان

1- صلۀ رحم شعار ايمان به خداوند و روز آخرت است.پيامبر (ص) مي فـرمايد: «‌ هر كـدام از شما كه به خدا و روز قيامت ايمـان دارد ، بايد به ميهمان خود احتـرام بگـذارد و هر كـدام از شما كه به خـدا و روز قيامت ايمـان دارد ، بايد وظيفۀ صلۀ رحم را بجـاي آورد و هـر كدام از شما كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد ، يا سخن خير بگويد يا سكوت كند.»



ثمرات صلۀ رحم از ديدگاه اسلام

عبدالله ناصح علوان

1- صلۀ رحم شعار ايمان به خداوند و روز آخرت است.

 

پيامبر (ص) مي فـرمايد: «‌ هر كـدام از شما كه به خدا و روز قيامت ايمـان دارد ، بايد به ميهمان خود احتـرام بگـذارد و هر كـدام از شما كه به خـدا و روز قيامت ايمـان دارد ، بايد وظيفۀ صلۀ رحم را بجـاي آورد و هـر كدام از شما كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد ، يا سخن خير بگويد يا سكوت كند.»

 

2- صلۀ رحم باعث افزايش روزي و طول عمر مي گردد.

 

پيامبر(ص) فرمود: «كسي كه ميخواهد روزيش افزون شود و عمرش طولاني گردد صلۀ رحم را بجاي آورد.»

 

3- صلۀ رحم هيأت ناخوشايند هنگام مرگ را از شخص دور مي كند.

 

پيامبر خدا (ص) مي فرمايد: « صدقه و صلۀ رحم عمر آدمي را زياد مي كنند و هيأت ناخـوشايند هنگام مرگ را از شخص دور مي نمايند. »

 

4- صلۀ رحم سرزمين ها را آباد و ثروتها را نتيجه بخش مي گرداند.

 

رسول خـدا (ص) مي فـرمايد: « خـداوند به سبب قومي ، سرزمينشان را آبـاد مي كند و ثروتهايشان را نتيجه بخش مي گرداند و از روزي كه آنان را خلق كرده است با ديدۀ خشم به آنان نمي نگرد.»

 

5- صلۀ رحم باعث بخشش گناهان و پوشيده شدن خطاها مي گردد.

 

ابن عمر (رض) مي گـويد: « مـردي به خـدمت رسـول اكـرم (ص) رسيد و گفت: من گنـاه بـزرگي مـرتكب شده ام ، آيا امكان توبه كردن بـراي من وجود دارد؟ » پيامبر اكرم (ص) فـرمود: « آيـا مادرت زنـده است؟ » گفت: « نه! » فرمود: « آيا خاله داري؟ » گفت: « آري! » فرمود: « به او نيكي كن. »

 

6- صلۀ رحم حساب و كتاب روز قيامت را ساده كرده و آدمي را وارد بهشت مي كند.

 

رسول خـدا (ص) فرمـود: « سه خصلت وجـود دارد كه اگـر در كسي باشد حسابش در قيـامت آسان است و خداي تعالي به سبب رحمتش او را به بهشت وارد مي كند؛ « بخشيدن بـه آن كسي كه از دادن چيـزي بـه تو خود داري كرده و با كسي كه با تو قطع رابطه نموده ، ارتباط برقـرار كني و از آن كس كه به تـو بـدي كرده در گذري ، اگر اين كارها را كردي آنگاه خداي تعالي تو را وارد بهشت خواهد كرد. »

 

7- صلۀ رحم باعث بالا رفتن درجات شخص در روز قيامت مي شود.

 

رسول خدا (ص) در اين بـاره فرمـودند: « آيا شما را راهنمـايي كنم بـه آنچـه درجـات را بالا مي برد؟ گفتند: آري اي رسول خـدا (ص)! فـرمود: از كسي كـه نسبت بـه تـو ناداني نمود ، بگـذري و بـر كسي كـه از دادن چيزي بـه تو خـود داري نمود ببخشايي و با كسي كه با تو قطع رابطه كرد ، ارتباط بر قرار كني. »

------------------------------------------------------------------

منبع : چگونه فرزندان خود را تربيت كنيم؟

نوشته: عبدالله ناصح علوان

ترجمه: عبدالله احمدي

+ نوشته شده توسط م.ح در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت |
راههای نفوذ شیطان در انسان

عبد العزيز سليمی

از نظر اسلام،انسان از جانب خـداوند مسئول حاکميت بخشيدن به راه و رسم و قوانين او در ارتباط با زند گـي فردي و اجتماعي و عمران و آباداني و فراهم گردانيدن «امنيّت وآزادي و عدالت » بر اساس«توحيد و تقوا و عدالت" است.گامنهادندر اين راه ,گام نهادن در راه عبــوديت خــداوند و رهايي از هـمه بندگی ها و قيد و بندهاي دست وپا گير و حرکت در مسير تکامل و تعالي و سعادت همه جانبه دنيا و آخرت است.«عبوديتي» که جزبا «استعانت» از خداوند بي همتا و توسل به هدايت قرآن و سنّت رسول خدا( صلي الله عليه و سلم) و بهره گيري از سنتـها و اسـباب و قوانين حـاکم بر نظام هستي و روابـط اجتماعي امکان پذير نيست



راههای نفوذ شیطان در انسان



عبد العزيز سليمی



از نظر اسلام،انسان از جانب خـداوند مسئول حاکميت بخشيدن به راه و رسم و قوانين او در ارتباط با زند گـي فردي و اجتماعي و عمران و آباداني و فراهم گردانيدن «امنيّت وآزادي و عدالت » بر اساس«توحيد و تقوا و عدالت" است.



گامنهادندر اين راه ,گام نهادن در راه عبــوديت خــداوند و رهايي از هـمه بندگی ها و قيد و بندهاي دست وپا گير و حرکت در مسير تکامل و تعالي و سعادت همه جانبه دنيا و آخرت است.«عبوديتي» که جزبا «استعانت» از خداوند بي همتا و توسل به هدايت قرآن و سنّت رسول خدا( صلي الله عليه و سلم) و بهره گيري از سنتـها و اسـباب و قوانين حـاکم بر نظام هستي و روابـط اجتماعي امکان پذير نيست.و در مسير صراط مسـتقيم جز با عبور از مـوانع «فرمانروايان و فرياد رسان» ناحـق و ناروا و «رغـبت»تنها به رحـمت خداوند و « رهبـت » از عذاب او نمي تـوان به نعمت سـربلندي دنيا و سـعادت عقبي دسـت يافت و از خشم خداوند وگمراهي رهايي يافت.



ابليسيان پيدا وپنهان از طريق فرمانروايان و فرياد رسان ، و وسوسه ي انسان اهل ايمان همه تلاش و توان مادی و امکانات پيدا وپنهان خود را برای انحراف اواز مسير «توحيد و تقوا» بکار مي گيرند و دامهايي را در مسير آنان قرار مي دهند.



دام اول :انکار وجود خداوند



چنان چه شياطين پيدا وپنهان بتوانـند انـساني را به انکـار وجود خداوند وادار نمايند ، و نظام هستي را طبيعي و حرکت جهان را بي هدف و بي سرانجام جلوه دهند ، و انسـان هاي خام و بي مـايه را به دنبال خيالبافي ها و انديشه هاي غير علمي خود بکشـانند ، در واقع آنـان را در اولين دام خود گـير انداخته ومانع رشد و تکامل و امنيت و سعادت آنان شده اند . امـا کـساني که باچـشم باز نشـانه هاي وجـود و قـدرت و حـکمت خـداوند را در وجود و اطراف خود نگاه نمايند ، و به«نظم» و هدفداري و هـماهنگي ميان پـديـده ها توجـه کنند، و شـب و روز و باد و باران و بـهار و زمـستان و کـوه و درختان را و رسالت پيامبران راچراغ راه خود نمايند، از اين دام شيطان نجات می يابند و مرحله مهمی را پشت سر می گذارند.



دام دوم : شرک و بدعت



براي انديشمندان و ايمانداران بسيار روشن است که همه احکام شريعت پيامبران بـراي تاميـن خـيرومصلحت فردي‘ اجتـماعي ‘ معـنوي ‘دنيـوي و اخـروي انسان ها فرود آمده است. ودر اصول و کلّیات کامل است و در فروع و جزئیات بر اساس اجتهاد و تحقیق کار شناسان و مجتهدان برای همه پديده ها و امور و روابط مختلف .



امّا اگر افرادی ضعيف الايمان و فريب خورده بيگانگان برخی از احکام دين را اضافهبدانند و يا آنرا در اصول و مبانی محتاج به قوانين اين و آن بشمارنددر واقع پايشادر دام دوم شيطان گير افتاده است و از حرکت در صراط مستقيم باز می مانند.امّاچنان چه کسانی به قوانين فرود آمده از جانب خداوند آگاه به پيدا وپنهان و اشياء و انسان ايمان بياورند ، و آنرا برای از زياده و نقصان بدانند و کسی وچيزی را در قانون گذاری و فرمانروايی و فرياد رسی شريک او ننمايند‘دام دوم شيطان را بی نتيجه نموده، و مرحله ی دوم را با موفقيت طی كرده اند.




دام سوم :گناهان وجرم های بزرگ



شياطين آشکار و نهان برای جلوگيری از رشد و حرکت انسان از هيچ تلاشی کوتاهی نمی ورزند و اين بار دام ديگری را در مسير آنان قرار می دهد . وآنان را برای بدست آوردن « ماديات و مقام » دچار خيانت و دروغ و ريا و کينه نموده وپس از بدست آوردن « ماديات ومقام » آنها را در جهت تکبر و خود خواهی و ستم و سلب آزادی وچپاول هرچه بيشتر ديگران مورد استفاده قرار می دهند.



طبيعی است که گام چنين انسان هايی در صراط مستقيم سست خواهد گرديد وچه بسا آلت دست شياطين قرارگرفته وبه رويارويی با دين و اهل ايمان بپردازند .



اما اكرکسانی بر اساس شايتكي به مال و مقام دست يافتند و آنها را « امانت و مسئوليت » دانستند و از آنها برای گسترش عدالت و سعادت و امنيت مورد استفاده قرار داد ند مرحله مهم ديگری را طی نموده ودام سوم شيطان را بی ثمرکرده اند.



دام چهارم: عادت کردن به گناهان کوچک



شيطان واعوان وانصار او تلاش می کنند که انسانی را که تا به اين مرحله پيش آمده وبه وجود خداوند ايمان آورده وکسی وچيزی را صفات وافعالی که خاص او هستند شريکش نگردانيده واز بدعت در اصول شريعت وگناهان کبيره پرهيز نموده است.دچارغرور وغفلت کنند واو را به گناهان کوچک عادت دهند .تا از اين راه بتوانند با بيشتر شدن گناهانش وبه مرور زمان او را به عقب برگردانند .



اما اگر کسی گناه را هم چون سم قاتل و ويروسی خطرناک نگاه نمايد ، وسلامت ايمانی واخلاقی خود را به وسيله پرهيز از آنها تأمين كند وبا «استعانت» از «صبر وصلاة»گام هايش را در راه هدايت استوار تر برگرداند،باز شياطين دامی ديگری را در راه او قرار می دهند .



دام پنجم: افراط وزياده روی در امور مباح



ازآنجا که شياطين پيدا وپنهان سرسخترين دشمنان اهل ايمان هستند ، هيچ گاه دست از سر آنها بر نمی دارند و بيکار نمی نشينند ، اين بار از دامو سياست مشغول گردانيدن و ضايع نمودن عمر آنها در شب نشينيها ‘مسافرت,گردش ها ‘مطالعه ی کتاب ها و مجلات و فيلم های بيهوده به هدرمی دهند ، و بدين وسيله مانع رشد و تکامل مادی و معنوی آنها می شوند.



اماچنان چه ايمان داران به ارزش و اهميت عمر و وقت خود پی ببرند و بر اساس برنامه ريزی در امور مهم و مفيد وگاهی هم در ورزش و تفريحسالم به کارگيرند .از اين دام شياطين رهايی يابند ،سبکبال در آسمان ارزش های ايمانی ‘اخلاقی و زندگی سالم و سازنده پرواز خواهند نمود.



دام ششم : ايجاد اخلال در عمل به مسئوليت ها



چنان چه انسان های انديشمند و آگاه هر يک به فراخور موقعيت اجتماعی خود به کارهاي متعلق بهمعاش و معاد بپردازند و ارزش عمر خود را دريابند ، شياطين اين بار نيز بسيار زيرکانه دامی ديگری را در راه حرکت و تکامل آنها قرار می دهد.



اين دام شيطانی عبارت است از برهم زدن و اختلال در برنامه ريزی های فردی‘اجتماعی ‘مادی و معنوی . يعني كاري مي كنندکه جای گاه « مهم و مهمتر» را تغيير دهند ، و اولويت ها را مراعات ننمايند و به اصطلاح اصولی ها « تحسينيات » را بر « حاجيات » و «حاجيات » بر « ضروريات» مقدم بدارند . وباپرداختن به کارها و امور مهم ، مسئوليتها و کارهای مهمتر را به دست فراموشی بس گرداند . اماچنان چه ايمان داران انديشمند و هوشيار مسئوليت ها ی فردی , اجتماعی , مادی و معنوی را طبقه بندی نمايند ، و اولويت ها را مراعات و مهمتر را بر هم جلو بيندازند . مرحله ی بسيار حساس و سرنوشت سازی را با موفقيت پشت سر نهاده اند و دست آوردهای ايمانی و اجتماعی فراوانی را به دست خواهند آورد. اگر ايمان داران با اراده تا به اين مرحله پيش بروند و همه آن دامهای پيشين را با موفقيت باطل گردانند ، شياطين و ابليسان و جاهلان دست بردار نخواهند بود و اين بار دامی ديگری را در مسير اهل ايمان قرار می دهند .



دام هفتم: خشم وخشونت



شياطين اين بار به ناچار نقاب ازچهره بر می دارند واعوان وانصار طواغيت و قدرت پرستان خدا ناپرست وستمکاران ودنيا ومقام پرستان را برای رويارويی با اهل ايمان بسيج می نمايند ، وبه انواع سرکوبی وفشار وزندان واذيت وآزاروگاهی قتل وکشتارايشان دست می زنند .اما اين بار هم تلاش های آنان در مقابل صبر وصلابت اهل ايمان واميد به رحمت ونصرت ورضايت وجنت خداوند بی حاصل خواهد بود .



{وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ}[التوبة : 32]



( برگرفته از کتاب" اغاثة اللهفان" امام ابن القيم الجوزية)
+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت |
eman می نویسد "
پس آن را بكار.... (1)

استاد محمد قطب / ترجمه: محمد صادق ايماني

« ان قامت الساعه و بيد احدكم فسيله ، فاستطاع الاتقوم حتي يغرسها ، فليغرسها فله بذالك اجري » « اگـر روز رستاخيز ، در حال رسيدن بود و كسي از شما نهالي به دست داشت ، پيش از برپا شدن قيامت ، آنرا بكارد كه او را پاداشي عظيم خواهد بود. » خدايا بكارد؟ چه چيز را؟ نهال درخت خـرما كه بدين زودي بارور نخواهد شد! در صورتي كـه رستاخيـز در حـال وقـوع است! نخستين چيـزي كـه از اين كلام به ذهـن خطـور مي كنـد اين است كـه راه آخـرت بي هيچ كم و بيشي ، همـان راه دنياست.



پس آن را بكار.... (1)

استاد محمد قطب / ترجمه: محمد صادق ايماني

« ان قامت الساعه و بيد احدكم فسيله ، فاستطاع الاتقوم حتي يغرسها ، فليغرسها فله بذالك اجري » « اگـر روز رستاخيز ، در حال رسيدن بود و كسي از شما نهالي به دست داشت ، پيش از برپا شدن قيامت ، آنرا بكارد كه او را پاداشي عظيم خواهد بود. »



خدايا بكارد؟ چه چيز را؟ نهال درخت خـرما كه بدين زودي بارور نخواهد شد! در صورتي كـه رستاخيـز در حـال وقـوع است! نخستين چيـزي كـه از اين كلام به ذهـن خطـور مي كنـد اين است كـه راه آخـرت بي هيچ كم و بيشي ، همـان راه دنياست. دو راه نيست كه يكي را ، راه عبادت بدانيم و ديگري را ، بـراي عمـل در نظر آوريم! بر بشريت روزگـاري دراز گـذشت كه ميان دنيا و آخرت ، جدايي و بيگانگي تصور مي نمـود و بر اين عقيده بود كه براي كار آخـرت ،‌ بايد از كار دنيا دست كشيد؛ زيـرا كار دنيا مُخِلّ كـار آخرت است!



جدايي و تضاد ميان هدفهاي بشري ، دردي است كه از روزگاران قديم بوده و هم اكنـون نيز ادامه دارد. بي ترديد جزئيات وجود آدمي ، با يكديگر در حال تضـاد و تعارضند و هـر يك ميل به سويي دارند؛ اين تضاد و تعارض زماني جلوه گـر خواهد شد كـه بگذاريم هر از واكنشهاي انساني ، بـه حـال خـود باشد و بدانسان كه ميل مي كند ، نهال خود را بكارد!



چـه شگفت آور است فطـرت خـداداي وجـود انسان ، كـه قـادر است آن دسته از تعـارض و تضاد را كـه قابليت وحدت دارند، با هم پيوند دهد. آنگاه كه فطرت، راه دنيا و آخرت را به شكل واحدي درمي آورد ، نفس انساني نيز تبديل به پديده اي واحد خواهد شد. نفس مستقل ،‌ در اين وحدت ، خودبخود با وجـود و هستي پيـوند مي يابـد ، مقـاصد بـه هـم مي رسند و پراكنـدگي ها از بين مي رونـد و نفس به لقـاي الله مي پيوندد و نزد او آرامش مي يابد.



راه دنيا و آخرت در وجود رسول خدا (ص) كه اسوة حسنة اين دين است ، يكي است؛ كدامين لحظه بود كـه حضرت از كـار و كـوشش در جهت منـافع جـامعه و اصلاح و بازسازي زمين خـدا دست كشيد؟ حتي هنگامي كـه مشغول نيايش بود! مگـر پيامبر (ص) نبود كه در نماز از خداوند طلب مي كرد تا او را در راه ابلاغ رسالتش ياري نمايد.



وي در ژرفتـرين صفـاي خلـوتگـاه خـويش ، ملتش را از يـاد نمي بـرد! رسول الله در راه خـدا به جنـگ مي رود و در راه او صلح و آشتي مي كنـد، با نـام خدا غذا مي خورد ، زناشويي مي كند ، به خواب مي رود ، مي سازد ، خـراب مي كنـد ، هجـرت مي كند ، سفر و حضـر مي كند و خلاصه جـايي را بـه عنـوان وطن خـويش بر مي گزيند. رسول (ص) تا آخـرين دم حيـات و زنـدگي خـود در اين راه گام بـرداشت؛كارش در دنيا بود؛ لكن هدفش در آخرت قرار داشت؛ براي روز بازپسين كار مي كرد؛ اما در همين كرة خاكي.



اسلام اين است كـه به نام خدا بخـورند و بياشـامند؛ به نام خدا همسر گـزينند؛ علـم را با نام او بيـاموزند و بـراي او بكـار بندند؛ در راه او به كار و كوشش مشغول شوند و نتيجه اش را از او بخواهند؛ همة توان و نيـروي خـود را در راه او آمـاده ساخته و همـة هستي شان را در راه او بـه كار گيرند؛ طوريكه دنيا ، آنان را از توجـه به آخـرت باز نـدارد و آخـرت از كـار دنيا غافلشان نسازد؛ چرا كه هر دو در يك امتدادند.



درس ديگـري كه از اين حـديث مي گيريم اين است كه: هرگز نبايد به سبب يأس و نااميدي ، زندگي و حيات انساني از جنب و جـوش خـود باز ايستد؛ همة مـوانع ، همة حـِرمانها و همـة امـوري كه غيـر ممكن مي نمـايند ، نمي تـوانند حتي بـراي كوچكترين لحظه اي انسان را از كـار و كـوشش مداوم باز دارند. با همين روحية عظيم است كـه زمين بـه آباداني مي رسد و تمدنها برپا مي گردد. مسلمانان به رسـول خـدا مي نگريستند؛ كـار مي كـردند؛ در آبـاداني زمين مي كـوشيدند؛ نهالها را غـرس مي كـردند و بـه انتظـار نتيجه اش نمي نشستند و باور داشتند كه اگر مشيّت خداوند باشد به ثمر خواهد رسيد.



در اين حـديث براي مبلغـان مذهبي ، عبـرتي عظيـم نهـاده شده است؛ زيـرا مبلغان بيش از ديگـران در معـرض حمله هاي نااميدي قـرار دارنـد و لـذا بيش از ديگـران نيـازمند استقامت و ثُباتند. تمـامي اقشـار مختلف مردم و صاحبـان حرفه ها و فنون ، در معـرض نااميـدي قـرار مي گيـرند و نيـاز به تشويق و اميد مداوم در كـار خـود دارند؛ ‌اما نااميدي آنان ، عمـق نااميدي مبلغـان را نـدارد؛ بيشتـر هدفهـا و مقصدهاي صاحبان حرفه هاي گـوناگون ، نزديك و قابل دسترسي است و موانع چنـان نيست كه از ميـان برداشتني نباشد.



اما مصلحين با اين اشخـاص ، همسان نيستند؛ آنان با چيـزهاي محسوس مـادي ، سر و كار ندارند؛ بلكـه سـر و كارشان با دلهاست؛ مهار دلها ، از مهار ماده سخت تر است؛ دلها در مقابل اصلاح پذيري ، تـوانايي مقاومت بيشتري دارنـد و بـراي كجروي و گمـراهي به مـراتب آماده ترند. زهري كـه دلهاي مبلغـان را نابود مي كند، بي بـاوري مـردم بـه گفتـار حق آنـان است؛ زيـرا مـردم در بـرابـر حـق ، بيشتر سركشي ، مقاومت و ستيزه جويي مي كنند و هر چه حق عميق تر باشد ، مقـاومت آنان بيشتر است. اين مقـاومت و ستيزه ، بـه نسبتِ عمقِ بياناتِ حق گـويانه آنـان ، شدت بيشتري پيـدا مي كنـد؛ در اين هنگـام است كـه دلهاي مبلغان را نااميدي در بر مي گيـرد و از رفتن باز مي مانند؛ مگر كساني كه روحشان ، طاقت تحمل كـاشتن نهال را داشته باشد ، ولو اينكه يقين پيدا كنند در همين دم ، قيامت برپا شود.



پيامبـر (ص) با اين حـديث مي خـواهـد به مبلغ دين بگـويد: كه اين پرسش تو را به خود مشغول نـدارد كـه ميـوه ها كَي مي رسند؛ اين در مسؤليت تـو نيست؛ تو نه به سرنـوشت حكـم مي رانـي و نـه بـه علـم غيب آگـاهي! حتي اگـر هـم آگـاه مي بودي ، نمي توانستي خود را از اين حيرت و شگفتيش برهاني.



مبلغان بيش از تمامي مـردم نيازمندند تا سيرة رسول خدا را بخوانند و در آن تعقّل كنند؛ آنگاه كـه نهال را در زمين كاشت در حاليكه خـود نمي دانست دمي ديگـر چـه خـواهد شد؛ مي دانست كـه ممكن است قريش با توطئه اي در پي قتلش بر آمده باشند؛ ممكن است كه از فـرط گرسنگي در شعب ابي طالب ، به همـراه ديگر مؤمنان جان بسپارد يا كافـران در راه رفتن به غار ، او را تعقب كرده ، به قتـلش برسانند و فردايي نباشد و يا شايد دمي ديگر قيامت بر پا شود؛ اما با اين همـه ، نهـال را مي كارد ، پرورش مي دهد و تمام سرپرستي لازم را به كار مي گيرد؛ او خود به مشيت خدا و آنچه بر او واجب كرده ، اطمينان دارد و اين خداست كه هر آنگاه كه شرايط اقتضا كند ثمرة لازم را ببار مي آورد.

--------------------------------------

منبع : «ميار اخلاق و روش تربيت از زبان محمد (ص)

تأليف: محمد قطب

ترجمه: محمد صادق ايماني
+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت |
eman می نویسد "
نمونه اي از يك دعوتگر كرداري ، نه گفتاري

يكي بـود و هزاران موجود جاندار و بي جان؛ آن يكي خداي واحدِ احد بود و آن هزاران موجود ، مخلوقات ساختة دست او. در ميـان اين مخلـوقات ، بشر وجـود داشت كـه نامش را اشرف مخلوقات نهـاده بـودند؛ ميـان اين همه اشرف مخلوقات ، معلمي زندگي مي كرد كه وسعت دلش به اندازة آسمانها بـود؛ ساده و بي آلايش ، قانـع و خـدا ترس. خانه اي از خـود نداشت؛ اجاره نشين بود؛ خانـوادة پدريش در روستا زندگي ميكردند؛ هم خرج زن و بچـه اش را مي داد هـم سفرة با بـركت خانـه اش را تا روستـاي خانة پدريش ميگستـراند.



نمونه اي از يك دعوتگر كرداري ، نه گفتاري

يكي بـود و هزاران موجود جاندار و بي جان؛ آن يكي خداي واحدِ احد بود و آن هزاران موجود ، مخلوقات ساختة دست او. در ميـان اين مخلـوقات ، بشر وجـود داشت كـه نامش را اشرف مخلوقات نهـاده بـودند؛ ميـان اين همه اشرف مخلوقات ، معلمي زندگي مي كرد كه وسعت دلش به اندازة آسمانها بـود؛ ساده و بي آلايش ، قانـع و خـدا ترس. خانه اي از خـود نداشت؛ اجاره نشين بود؛ خانـوادة پدريش در روستا زندگي ميكردند؛ هم خرج زن و بچـه اش را مي داد هـم سفرة با بـركت خانـه اش را تا روستـاي خانة پدريش ميگستـراند. با آن همـه دغدغة خاطري كه داشت دعوتگري را در همه حال ، با بهترين شيوه در كردارش نمايان مي كرد.



آنگـاه كه نماز جماعت به انتها مي رسيد ايستاده ، همة حاضـران در مسجد را نظاره گر مي شد؛ گـويا دنبـال كسي مي گشت؛ آن كسي كـه او دنبـالش بود آشنـا ، دوست يـا همسايه اش نبـود؛ دنبـال غـريبه ها ميگشت. همينكـه غريبه اي مي يافت؛ به سويش مي شتافت؛ به گـرمي از وي استقبال مي كرد و به سوي خانه روانش مي كرد. با وي غذايي ساده مي خورد و گفتگويي مختصر را با وي ترتيب مي داد: شغلت چيست؟ اهل كجايي؟ وضعيت دينداري در محل سكونت شما چگونه است؟ و سؤالاتي از اين قبيل كه همه اش بوي ارشاد و خيـرخواهي مي داد. آنگاه كه غريبه قصد عزيمت مي كرد شماره تلفنهايشان بين همديگر رد و بدل مي شد تا كه اين واپسين ديدار نباشد.



سالهاي سال بود كه اين شيوه را جهت جـذب ديگـران به سوي دين خدا در پيش گرفته بـود. او حتي غريبه ها را در ميان دايـرة دعوتش ، آنگـونه كه گذشت ، به بهتـرين شيوة ممكن قرار داده بود ديگر همسايه و همشهري به جاي خود. از ميان اطرافيان دور و نزديك ، كسي وجود نداشت كه بـه نـوعي ، دعـوت كرداري او را درك نكـرده باشد: كمك مالي با آن همـه دست تنگـي ، گشودگـي خانه اش بر روي همگـان ، سركشي خانـة فقير فقـرا ، رفـع مشكلات خانوادگي ديگـران و بالاخره هـر جا كاري گره مي خـورد جهت اداي دَين حاضر بود؛ صرفاً جهت اينكه عملش دعوتي به سوي خدا باشد.



او علم صرف را نخوانده بود ولي خوب مي دانست كه چگونه وقت و مال و وجودش را صرف دعوت به سوي خدا كند. نحو را در محضر استاد درك نكـرده بود اما سمت و سوي دلهـا را خوب مي شناخت طوريكه واسطة هـدايتي گرديده بود كه دلها را از طريق كردار خود متوجه الله مي گردانيد. منطق نمي دانست اما عقلش حكـم مي كرد كه بايد جهت رضـايت پـروردگارش ، به هر دري بزند ولو اينكـه دار و ندارش را وقف اين راه نمايد، با بلاغه آشنايي نـداشت امـا بلاغت و شيـوايي گفتـار را به خـوبي با سليسي و شفافيت كـردار معاوضه كـرده بود و بالاخـره اينكـه هيچكدام از آن علـومي كه توشة عالمان است را رسماً نخـوانده بـود؛ با اينحال روش و هنر دعوتگـري را عملاً در كردارش نمايان ساخته بود؛ همان هنري كه آراستگان بدان بسيار كم هستند.



خداوندا هنرِ دعوتگري را در وجود همة آنان كه دوست دار دين تو هستند قرار بده! آمين يا رب العالمين
+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت |
قرائت ايدئولوژيك از دین

عبد الکبیر صالحی

ايدئولوژي واژه اي است كه از دو كلمة «ايده» به معناي فكر، خيال، آرمان، صورت ذهني و باور، و «لوژي» به معناي منطق و شناخت، تركيب يافته؛ و در لغت عبارت است از «علم به عقيده» يا «عقيده شناسي».اصطلاح ايدئولوژي اولين بار در سال 1795 توسط دوستوت د تراسي (Destutt de Tracy) فرانسوي به معناي «دانش آراء و عقايد» يا به عبارت ديگر «تحقيق و بررسي در منشأ تحول و تكامل انديشه ها» مورد استفاده قرارگرفت. سپس در گردونة زمان، در ساحة مفهوم اين اصطلاح دگرگونيهاي چشمگيري رخ داد و مفهوم نخستين آن با رواج مفاهيم تازه رنگ باخت و نامأنوس شد.




قرائت ايدئولوژيك از دین

عبد الکبیر صالحی

ايدئولوژي واژه اي است كه از دو كلمة «ايده» به معناي فكر، خيال، آرمان، صورت ذهني و باور، و «لوژي» به معناي منطق و شناخت، تركيب يافته؛ و در لغت عبارت است از «علم به عقيده» يا «عقيده شناسي».

اصطلاح ايدئولوژي اولين بار در سال 1795 توسط دوستوت د تراسي (Destutt de Tracy) فرانسوي به معناي «دانش آراء و عقايد» يا به عبارت ديگر «تحقيق و بررسي در منشأ تحول و تكامل انديشه ها» مورد استفاده قرارگرفت. سپس در گردونة زمان، در ساحة مفهوم اين اصطلاح دگرگونيهاي چشمگيري رخ داد و مفهوم نخستين آن با رواج مفاهيم تازه رنگ باخت و نامأنوس شد.

تعريفي كه از ايدئولوژي طي چند دهة اخير، از نظر محتوايي كانون پژوهشهاي نقادانه و ارزيابانة محققان و انديشه ورزان بوده است، به گونة ذيل قرائت ميشود:

«ايدئولوژي نظامي از افكار آرمانگرايانه و باورداشتهاي اتوپيايي است كه به گونة ثابت، هنجارمند، و واقعي انگاشته ميشود و از الگوي خاصي از روابط و تنظيمهاي اجتماعي هواداري ميكند و هدفش توجيه الگوي رفتاري ويژه يي است كه هواداران اين نظام در صدد پيشبرد، تحقق، تعقيب يا حفظ آن باشند.»

ايدئولوژي ـ با تعريفي كه از آن قرائت شدـ يك سلسله ويژگيها و خصلتهايي را بر تارك خود حمل ميكند كه مهمترين شان عبارت اند از:

1- مطلق گرايي(جزم باوري): ايدئولوژي معمولاً رويكرد دگم انديشانه و جزم باوران دارد و از آنجايي كه باور دارد حقيقتِ مطلق در آستين خودش ميباشد، هيچ ايدة ديگري را برنمي تابد و با عَلم نمودن شعار «هركه با ما نيست، لاجرم بر ماست» هر ايدة سواي خودش را نفي ميكند.


2- ثبات مداري (انعطاف ناپذيري): ابداع و نوآوري با سرشت ايدئولوژي سازگار نيست و به گفتة ادوارد شيلز (Edward Shils) ايدئولوژيها «در مقابل نوآوري بسته تر، سخت تر و مقاوم تراند.... ايدئولوژيها از جهت تكيه بر ساختارهاي فكري يا ساختارمند، شبيه ديگر نظامها و جريانهاي فكري، مثلاً (اگزيستانسياليسم، پراگماتيسم، يا ايدآليسم هگلي) هستند؛ لكن نظامها و جريانهاي فكري از دو جهت با ايدئولوژيها اختلاف دارند:

اولاً نسبت به نوآوري بازتراند و در ثاني از پيروان خود تسليم كامل و بدون قيد

و شرط نمي طلبند.» (1)

3- توجيه گري: ايدئولوژي الگوي رفتاري هواداران خود را توجيه ميكند و براي رسيدن به هدف مورد نظر خود، محك زدن وسايل ـ هرچند خشونت آميز ـ را هم روا ميشمارد.

4- سلطه گرايي (توتاليتاريزم): ايدئولوژي رويكردي سلطه طلبانه و تماميت خواهانه دارد, و به گفتة برنارد كريك (Bernard Creek) ذاتاً توتاليتر است. به يمن همين ويژگي است كه ايدئولوژي حذف فزيكي رقباي خويش را وجيبة تاريخي و هدف غايي خود ميداند.

5- اتوپيانگري: ايدئولوژي خيالپرداز و رؤياگونه است و همواره هوادارانش را وعدة بهشت زميني ميدهد و با شعار «فردا شراب و كوثر و حور از براي ماست» روح فداكاري و تلاش را درآنها زنده نگه ميدارد.

ايدئولوژيها با حمل ويژگيهاي فوق برتارك خود، بنا به گفتة دكتر سروش: «نه تنها كه دشمن ستيز كه دشمن تراش و دشمن خواه نيز هستند.» و بنا به تعبيري ايدئولوژيها قهرمان خشونت ميباشند و با ادبيات نظامي و واژگاني همچون مقاومت، حمله، پيروزي، غلبه، و . . . گره خورده و مأنوس هستند.

رويدادهاي قرن بيستم بهترين شاهد بر مدعاي ماست؛ قرني كه به گفتة يورگن هابرماس (Jurgen Habermas) «اتاقهاي گاز، جنگ سراسری، نسل كشي و اردوگاه هاي مرگ، شست و شوي مغزي، دستگاه هاي امنيتي و نظارت تام بر همه گان را به ميدان فراخواند.»؛ و قرني كه «قربانيان بيشتر، كشته گان نظامي بيشتر، قتلهاي غيرنظامي بيشتر، اقليتهاي آوارة بيشتر، شكنجه هاي بيشتر، كشته گان ناشي از سرما و گرسنه گي و بدرفتاري بيشتر، زندانيان و پناهندگان سياسي بيشتر ـ بيش از آن كه به تصور آيدـ توليدكرد. پديدة خشونت وجهة اصلي اين عصر بوده است. از هوركهايمر و آدٌرنو گرفته تابودريار، از هايدگر گرفته تا فوكو و دريدا، در همه جا سيماي تماميت خواه اين عصر بر نقدها سايه افكنده است.» (2)

طي دو جنگ جهاني كه در نيمة اولِ قرنِ بيستم رخداد ميليونها انسان بي گناه به آغوش مرگ پيوستند، و طي دوران جنگ سرد كه چهاردهه از نيمة دوم قرنِ بيستم را دربرگرفت، دو ابرقدرت مسابقةتسليحاتي به راه انداختند و به خاطر اثبات برتري نظامي و هسته اي خويش پيشرفته ترين تسليحات را ساختند. «هزينه هاي نظامي سالانة دوا برقدرت، طي اين دوران براي يكسال حتي بيش از كل درآمد تمام كشورهاي آفريقايي بود، 97 درصد از تمام بمب هاي اتمي در زرادخانه هاي اين دو كشور نگهداري ميشد، و بيش از 80 درصد از تمام تحقيقات تسليحاتي در اين دو كشور به انجام ميرسيد.» (3)

نكته اينجاست كه تمام رويدادهاي جانسوز و خانمان برانداز دوجنگ جهاني، و رقابت هاي خطرسازِ دوران جنگ سرد بنا به گفتة كارل پوپر، نتيجة برخورد و كشمكش بين «ايدئولوژي هاي كاملا احمقانه» بوده است. (4)

در دهة 60 سدة بيستم، دانشمنداني همچون ادوارد شيلز و دانيل بيل (Danniel Bell) عبارت پايان ايدئولوژي را ابداع نموده و توانستند آنرا به صورت يك تئوري چالش آفرين تدوين كنند. اين دو كه از چهره هاي ليبرال جنگ سرد به شمار ميرفتند، مدعي بودند كه انديشه وراني غيرايدئولوژيك و حتي ضد ايدئولوژيك هستند و باور داشتند كه سياستهاي مبتني بر ايدئولوژي ديگر به تاريخ پيوسته است؛ زيرا انسان به افق تازة از عقلانيت و واقع نگري چشم گشوده و در حقيقت به پايان عصر ايدئولوژي رسيده است.

نظرية پايان ايدئولوژي در دوران جنگ سرد كه ايدئولوژي ها نقشِ كانوني را در

راه اندازي موتور مسابقات تسليحاتي ايفا ميكردند، نه تنها كه در جذب پذيرشها توفيق نيافت، بلكه آماج نقدهاي تيزوتند نيز قرارگرفت. ولي با افول ايدئولوژي ويرانگر كمونيزم و پايان يافتن جنگ سرد، اين نظريه- كه ميرفت اندك اندك در زير خاكستر نقدها به خاموشي گرايد- دوباره چهره برافروخت و سربرافراخت؛ زيرا همزمان با پايان جنگ سرد، آمريكا به رهبري جورج بوش پدر، با طرح دكترن نظم نوين جهاني، طَرفِ كلاه كج نهاد و آئين سروري جهان را مرام خويش ساخت.

بر پاية اين دكترين، آمريكا استراتژي كلان خود را در راستاي رهبري جهانِ پس از جنگ و هدايت پروسة جهاني شدن به نفع خود، طراحي نمود.

حساسيت هاي نظمِ نوينِ جهاني و جهاني شدن، باعث شد كه اروپاييان مرزهاي ايدئولوژيك خود را درهم شكنند. آنان دريافتند كه در دنيايِ پس از جنگ، همپايي با رقابت هاي جهاني براي سياست هاي ملي هر روز دشوارتر ميشود؛ لذا آنان وارد مرحلة پساملي (postnational) شدند و در فراسوي مرزهاي ملي به خاطر منافعِ مشترك خود، كينه هاي ديرين خويش را فراموش كردند.

اينك كه يك دهه و اندي از پايان جنگ سرد ميگذرد، اروپا از لوث ايدئولوژي هاي ديوانه – بنا به تعبير پوپر- پاك شده است و بدون وجود «ايسم» هاي ايدئولوژيك پابرجاتر و پر رونق تر از هميشه به نظر ميرسد، و اروپاييان كه روزي به خاطر دفاع از ايدئولوژيهاي خود, دژمنشانه ترين نمايشِ جنايت بشر را تمثيل كردند، اينك با تصويب قانون اساسي واحد ميخواهند كه ضرب المثل اتحاد و يكپارچگي شوند.

علي رغم افول ايدئولوژي در غرب، قرائت هاي ايدئولوژيك از اسلام همچنان به قوت خود باقي است و مرزبندي هاي ايدئولوژيك تقريب و نزديكي فرقه هاي مختلف اسلامي را به يكديگر عملاً سخت و احياناً ناممكن ساخته است. ما مسلمانان تاهنوز با نديده گرفتن حقيقت اسلام، رهِ افسانه ميزنيم و جنگ هفتاد و دوملت را عذر مي نهيم و هرگروه, خويشتن خويش را فرقة ناجيه ميناميم و ديگران را در زمرة فرق ضاله ميگنجانيم. تا هنوز رويدادهاي سقيفة بني ساعده و جنگ هاي جمل و صفين گره كور اختلاف ما را كور تر ميكنند. ما هسته هاي دين و مقاصد شريعت را فراموش كرده و به خاطر غَسل يا مسح پاها، تقدم يا تأخر خلفا، رفع يا عدم رفع دستها و حَلق و يا عدم حَلقِ لُحي. . . بر سرهم ميكوبيم.

به باور من، در دنيايي كه «ابرفرهنگ ها» و «ابراقتصادها» حرف اول را ميزنند و مليت هاي مختلف و مخالف «هماي اوج سعادت خود را» در سپهر «منافع مشتركِ فراملي» ميجويند، جدال بر سر مسائلي اين چنين كوچك و هيچ و پوچ به منزلة اين است كه سند نابوديمان را به دست خويش به امضاء رسانيم

پس از حادثة يازدهم سپتامبر و انفجارهاي مادريد و لندن، ائتلاف ضدتروريزم به رهبري آمريكا همواره به بهانة مبارزه با فاندامنتاليزم، اسلام و مسلمانان را زير سؤال برده و «خلع سلاحِ ايدئولوژيك» را سرلوحة كار خود قرار داده اند. در پي انفجارهاي لندن، توني بلير نخست وزير انگلستان، قانون جديد مبارزه با تروريزم را به تصويب پارلمان رسانده و در آن مبارزه با «ايدئولوژي هاي شيطاني» را يكي از اهداف خود قلمداد كرده است.

با درنظر داشت اين نكات، پرسشهايي بدين مضمون مطرح ميشود كه: آيا ما مسلمانان از «خلع سلاحِ ايدئولوژيك» به عنوان پروژه يي كه از بيرون بر ما تحميل ميشود، استقبال كنيم؟ يا به عنوان دسيسة استعمار نوين با آن بستيزيم؟ و يا اين كه منحيث يك پروژة درون اسلامي، ما خود به تطبيق آن بپردازيم؟ آيا اصولاً قرائت ايدئولوژيك از دين درست است و با مقاصد شريعت اسلامي همخواني دارد؟ آيا با وجود قرائتهاي ايدئولوژيك از دين، منافع مشترك جهان اسلام قابل حصول است؟ آيا قرائت ايدئولوژيك از دين در عرض استراتژي وحدت اسلامي قرار نميگيرد؟ آيا «اخوت اسلامي» در كوير قرائت ايدئولوژيك به سرابي آب نما نميماند؟ و آيا. . . ما برآنيم تا درين سلسله مقالات, اين مسائل را بررسي نمائيم.

---------------------------------------------------------------

پينوشتها بخش اول :

1-(ايدئولوژي، ص 37، ريمون بودن Raymond Boudon)

2- (جهاني شدن و ‌آينده دموكراسي، ص 75)

3- استراتژي ص 100

درسهاي قرن بيستم ص 60-

---------------------------------------------------------

قسمت دوم :



نیم نگاهی به مفهوم و تاریخ پیدایش



«قرائت ايدئولوژيك» يك اصطلاح تركيبي است كه براي توضيح مفهوم آن نخست بايد هر جزء آن را واشگافيم:

قرائت, يعني متن خواني، يا به ديگر سخن، قرائت عبارت است از خواندن آموزه ها و گزاره هاي وحياني به هدف فهم و برداشت از آنها.

«ايدئولوژيك» فرم وصفي ايدئولوژي ميباشد و در اين تركيب، صفت قرائت قرارگرفته است. در مقدمة اين بحث، به اساس تعريفي كه از ايدئولوژي تذكر رفت، يك سلسله ويژگيها و خصلتهايي همچون مطلق گرايي، ثبات مداري، توجيه گري، سلطه گرايي و اتوپيانگري را براي آن برشمرديم. قرائت ايدئولوژيك نيز همين خصلتها را بر تارك خود حمل ميكند؛ به ويژه، «دو خصلت ثابت انگاري و مطلق پنداري معنا، از شاخصه هاي اساسي تفسير ايدئولوژيك ميباشند.» (1)

قرائت ايدئولوژيك متن ديني را از نظرگاهي غيرديني و با فیلتر انگاره ها، پيش فهم ها و تك نگريهاي برخاسته از دامان قناعت هاي سياسي، فكري و اجتماعي خاص خود مورد بررسي قرار ميدهد.... اين قرائت در قيد هيچ يك از قواعد متن خواني نميگنجد و با هر شيوة ممكن گزاره هاي ديني را به نفع باورداشت هاي خود استخدام ميكند.

رويكرد گام به گام قرائت ايدئولوژيك را به گونة ذيل ميتوان ترسيم كرد:

1. نخست، قرائت ايدئولوژيك، منظومه ای از باورداشتها و بينشهايي را كه دور از تعامل با متن ديني، و در بافتي معرفت شناختي، فرهنگي و اجتماعي متفاوت با عصر پيدايش متن پديد آمده اند، بنيان ميگذارد.

2. سپس اين منظومه را در راستاي ارائة بينشي خاص از دين و به نفع آنچه كه متن بايستي دربارة آن وجود داشته باشد و در عرصه هاي مختلف حاوي اصول و حقايق و سامانه هايي باشد، استخدام ميكند.

3. و در آخر، اين قرائت، براي تأييد اين بينش، واژه ها، عبارات و اشاراتي را در متن جست وجو كرده و براي اين كه معناي مورد نظر خود را برآنها حمل كند، آنها را از بافت زباني و تاريخي شان جدا ميكند.

«گفتمان ايدئولوژيك تعدد تفسيري قرآن را برنميتابد» (2) و متصديان اين گفتمان و قرائت، فهم و برداشت خود از آموزه ها و گزاره هاي وحياني شريعت را يگانه فهم درست و صواب تلقي كرده و گنج حقيقت را در سراي قرائت خويشتن ميدانند و با كمانِ ابطال در كمين ديگر قرائت ها مينشينند.

بايد خاطرنشان ساخت كه تكثر و تعدد قرائت ها از متون بنياد ساز شريعت (قرآن و سنت)، امري ممكن، بلكه طبَیعي، ميباشد. ايگناس گولدزيهر به نقل از پيتر ورنفلس peter werenfels , دانشمند علم الهيات, ميگويد: « هرانساني عقايد خود را در کتاب مقدس مي يابد, خصوصاً آن جا که در پي عقايد ويژه و مخصوصي است.» (3)

اين امر البته در بارة قرآن نيز صادق است؛ به همين خاطر ما در ميراث علمي- ديني خود به اين واقعيت برميخوريم و متوجه ميشويم كه حتي در عصر به تناسب شرايط مكاني و زماني و پيش فهم هانبوت ياران پاكنهاد پيامبر و پيش فرضهاي خود قرائت هاي كثيري از آموزه هاي وحياني ارائه داده اند و به گفتة دكتر يوسف قرضاوي، «بسياري از جمله بوده اند كه با آراء خاصي كه داشته اند، عملاً با نظرات ساير اصحاب مخالفت كرده اند.» (4) مثلاً صحابه در بارة مسايلي همچون رباي فضل، عده در حيض، قنوت نماز صبح، ميراث مادركلان، خواندن يا نخواندن بسمله، تقسيم غنايم جنگي و... اختلاف نظر داشتند و از نصوص وارده درباب مسايل فوق, قرائت هاي متفاوتي ارائه ميدادند، ولي نكته اينجاست كه هيچ يك از آن بزرگواران نظر خود را به مردي برخورد و دريگانه نظر درست قلمداد نميكردند. «نقل است كه عمر بارة مسأله يي كه بايد حل و فصل ميشد از او پرسيد. آن مرد گفت: علي و فرمود: اگر من جاي آنان بودم نظريزيد اين گونه داوري كرده اند. عمر ديگر ارائه ميدادم. آن مرد گفت: هيچ مانعي نيست. تو نيز نظر خود را فرمود: اگر ديدگاه من در پي بازگرداندن تو به كتاب خدا وبيان كن. عمر بود، چنين ميكردم، اما اين مسأله اجتهادي است كه رأي و نظرسنت پيامبر در آن دخالت دارد و رأي و نظر هم در معرض احتمال خطا و صواب ميباشد.» (5)



با بصيرت مندي و گشاده دلي پذيراي اين نكته بودند كه فهم شان4. صحابه از آموزه هاي وحياني يگانه فهم درست نيست بلكه فهمي است هم سنگ ديگر فهم ها. آنان رأي خود را در توازي با آراي ديگران در معرض احتمال صحت و با شناختيسقم قرارميدادند. در واقع ياران پاكيزه خصال پيامبر رئاليستيك و واقعگرايانه كه از متون بنيادساز (قرآن و سنت) داشتند، نه قرائت واحد از دين را امري ممكن ميدانستند و نه هم با بنيانگذاردن قرائت هاي ايدئولوژيك، گوهر حقيقت را در سلطة انحصاري خود در مي آوردند.

5. نخستين كساني كه در تاريخ اسلام با ارائة قرائتي ايدئولوژيك از دين، در كمين نفي ديگر قرائت ها نشستند خوارج بودند. همان سان كه پيشتر تذكر رفت، پيش از خوارج مسلمانان به اساس قرائت هاي مختلف از اسلام نه يكديگر را تكفير ميكردند و نه هم به يكديگر نسبت فسق و فجور ميدادند، بلكه به اساس ساختار دوقطبي قرآني از اسلام و كفر، همة كساني را كه به توحيد و نبوت و معاد باور داشتند ـ هرچند در تفاصيل و فروع باني و تابع قرائت متفاوتي بودند ـ داخل دايرة اسلام ميدانستند و كساني را كه به اين اصول باور نداشتند در خارجِ دايرة اسلام قرار ميدادند. كاري كه خوارج كردند اين بود كه ساختار دوقطبي اسلام و كفر در قرآن را به هم ريختند و براي نخستين بار در تاريخ اسلام، مفهوم كفر را به داخل دايرة اسلام درآورده، كلمة كافر را بر مسلماناني كه با قرائت شان همساز نبودند اطلاق كردند.(6)آنان با برداشتي كه از آيت «لاحكم إلا لِله» داشتند، حكم كردند كه چون ابوموسي اشعري و عمروبن عاص در جنگ صفين ميان طرفين داوري كردند كافر شدند و علي و معاويه هم به دليل پذيرفتن اين داوري به دايرة كفر درآمدند. خوارج به اساس همين برداشت خون مسلمانان را مباح دانسته و به كشتار و خونريزي دست مي يازيدند.

6. نكتة جالب توجه اين است كه رويكرد ايدئولوژيك خوارج در مسألة تكفير و ديگر مسايل، آميخته با اهدافي سياسي بود. ايزوتسو، اسلام شناس معروف جاپاني، در اين باره چنين مينويسد: «خوارج اوليه در اصل نظريه پرداز نبودند و مسايل شان را به نحو مجرد طرح نميكردند. يقيناً، همة مفاهيم كليديي كه ايشان برميگزيدند و مورد بحث قرار ميدادند مقدر بود كه دير يا زود به كلام مَدرَسِي تمام عياري تبديل شود. اما خود آنان در سطحي صرفاً نظري به آنها نميپرداختند. برعكس، همة آن مفاهيم هم بستگي بسيار نزديك با موقعيت سياسي آن زمان داشت. از ديدگاه امروزين ما به سادگي ميتوان گفت كه اين مسايل بيشتر به صورت مسايل سياسي طرح ميشد تا مسايل كلامي.»(7)

7. رويكرد ايدئولوژيك خوارج سرآغاز فراكسيون سازي هاي درون اسلامي گرديد. پس از خوارج ديگر گروه هاي اسلامي مانند شيعه، معتزله، اشعريه و... نيز قرائت ايدئولوژيك را بنيان گذاردند و پيروان هرفرقه, ديگران را با مهر كفر و گمراهي نشان كردند. حلقه هاي تفرقه افكن قرائت ايدئولوژيك، كه از خوارج شروع شده بود، با گذشت زمان، افزايش يافت و در اثر انشعابهاي روزافزون، فرقه هاي متفاوتي با ايدئولوژيهايي گوناگون سر برآوردند، و در برآيند آن، در صف مرصوص مسلمانان رخنه افتاد و آتش تفرقه خرمن و حدت آنان را بسوخت و وباي وحدت سوز ايدئولوژي چنان تراژيديي بارآورد كه شرح آن مثنوي در انبوهي از فرامتن هاي الكترونيك هم نميگنجد.

-------------------------------------------------------------

پي نوشتهای بخش دوم :

1- د. أحميدةالنيفر: النص الديني و التراث الاسلامي، ص 144

2- همان, ص 144

3- ايگناس گولد زيهر, گرايش هاي تفسيري در ميان مسلمانان، ص 29

4- د. يوسف قرضاوي: بيداري اسلامي و مواجهة صحيح با اختلافات، ص

5- ابن قيم جوزيه: اعلام الموقعين، ص 74

6- براي معلومات بيشتر: ر.ك به: مفهوم ايمان در كلام اسلامي از ايزوتسو

7- توشي هيكو ايزوتسو: مفهوم ايمان در كلام اسلامي، ص

منبع : معرفت
+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت |
چگونه می توان وجدان کار ی را در افراد برانگیخت ؟

شهید فاروق فرساد

از آنجا که موضوع بحث مربوط به « انسان » است ، و آنهم موضوعی از « درونیاتش » وی ؛ ونیز از آنجا که در بینش اسلامی ، انسان موجودی است دو بعدی ، مرکب از جسم و روح ؛ هر بحثی بدون توجه کامل به «انسان» و« دو بعدی بودن وی » ، و جهاتی دیگر که مورد نیاز باشد ؛ بحثی سطحی ، و بدور از عمق ، و بی صیغه علمی خواهد بود .این بحث در سه فصل ، عرضه میشود : فصل اول : بیان مسائلی مربوط به « انسان شانسی » که با توجه عمیق به آنها ، مطالب فصل دوم ، کاملا" واضح خواهد بود . در فصل دوم : بیان مسائلی مبتنی بر شناخت درست انسان ، برای برانگیختن وجدان کار در او . فصل سوم ک بیان : بعضی از ادله مربوط به بندهای یازده گانه فصل اول .




چگونه می توان وجدان کار را در افراد برانگیخت ؟

شهید فاروق فرساد

از آنجا که موضوع بحث مربوط به « انسان » است ، و آنهم موضوعی از « درونیاتش » وی ؛ ونیز از آنجا که در بینش اسلامی ، انسان موجودی است دو بعدی ، مرکب از جسم و روح ؛ هر بحثی بدون توجه کامل به «انسان» و« دو بعدی بودن وی » ، و جهاتی دیگر که مورد نیاز باشد ؛ بحثی سطحی ، و بدور از عمق ، و بی صیغه علمی خواهد بود .

این بحث در سه فصل ، عرضه میشود :

فصل اول : بیان مسائلی مربوط به « انسان شانسی » که با توجه عمیق به آنها ، مطالب فصل دوم ، کاملا" واضح خواهد بود . در فصل دوم : بیان مسائلی مبتنی بر شناخت درست انسان ، برای برانگیختن وجدان کار در او .

فصل سوم ک بیان : بعضی از ادله مربوط به بندهای یازده گانه فصل اول .

« فصل اول »

1_ شخصیت تازه « روح » که در اثر تماس و ترکیب با جسم حاصل میشود ، در اصطلاح قرآن ، « نفس » نام گرفتته است . اینشخصیت تازه ، دارای ویژگیها وو حالات مختلی است ،که به اعتبار جهتش در مقابل بدیها ، در یک دسته بندی وسیع ، از آن به « اماره » ، و«لوامه» ، و «مطمئنه » تعبیر شده است . بایستی توجه داشت که هم نفوس ، دارای هر سه حالت میباشد.بدین معنی ک در مقابل بعضی از بدیها ، نفس حالت امر به بدی و در مقابل بعضی دیگر حالت سرزنش و ملامت ( با توجه به درجات مختلف لوام ) و در مقابل بعضی دیگر حالت ثبات و قرار و اطمینان دارد .

2_ قرآن ، و جه تمایز روح انسان را از دیگر جانداران ، دارا بودن دو قوه « علم » و « اراده » معرفی میکند .

قوه علم ، با استفاده از سه وسیله « بصر » ، « قلب » ، و « سمع » روح انسان را قادر میسازد خود وو جهان از خود را در حد امکان بشناسد ، کسب معرفت کند .

« بصر » مسوول شناخت بررسی عالم شهاده ، و کشف سنن حاکم بر جهان مادی است .

« قلب » یافته های بصر را با عالم غیب پیوند میدهد ، و از وراء محسوسات . مشهودات ، چهره نا مشهود و پنهان را می نمایاند.

و « سمع »نیز مجموعه ارزشها و قیم را از جانب خداوند قانون گذار دریافت میدراد .

پس از اینها نوبت قوه « اراده » است که در مقابل یافته های توصیفی بصر و قلب ، و یافته های تکلیفی سمع ، اتخاذ موضع کند : بپذیرد و با آنها منطبق شود یا نپذیرد و سرباز زند .

3_ مسولیت « خلافت » در زمین ، که مخصوص انسان است ، در دو مظهر جلوه می یابد : الف ) تزکیه انسان ( رشد در خور و سزاوار استعدادهای او ، و فعلیت یافتن همه قوایش که نتیجه اش «فلاح » است.) ب ) استعمار زمین .

با توجه به این دو مظهر ، خصوصا" مظهر دوم ، بدیهی است که: اداء این تکلیف ،جز با اجتماع طولی و عرضی هم انسانها ( اجتماع همه نسلها و همه افراد یک نسل ) ممکن نیست .و واض است که منظور از این اجتماع هم ، اجتماع کالبدی و جدی نیست؛ بلکه اجتماعی است که قرآن ، از آن به« تعاون » ، تعبیر میکند . تعاون هم بدون « تفاهم » میسور نمی باشد . و از اینجا ضرورت و جود وسیله تفاهم ، و تبادل یافته ها و مفهومها در طول تاریخ حیات انسان ، یعنی : « بیان بر همه هویدا خواهد بود .

4_ انسان موجودی است که در دایره وسع « جبر » سنن و قوانین حاکم بر وجود ، « مختار » و دارای توان انتخاب است . بسیاری از اوقات تحت تاثیر عوامل مختلف ، یعنی از انسانها قوای ادراکی و وسایل کسب شناخت و معرفت خود را ، یا بکلی تعطیل میکنند ؛ و یا بصورتی ناقص و مخدوش ، از آنها استفاده میکنند .

ضرورت وجود « تبصره » و «تذکر» به نسبت انسان ، از اینجا نمایان است .

5_ در بینش اسلامی ، انسان موجودی منقطع از « گذشته » و « آینده » نسبت . این زمینی که او را مسوول عمران و آبادیش ساخته اند ، تاریخی به قدمت چهار میلیارد سال دارد ، و طی مراحل مختلفی بصورت « مهدی » ی در آمده که تمام وسایل و امکانات لازم را برای حیات ماذیش در بر دارد .

و پس از مرگ هم در نشأتی دیگر ، به ادامه مسیر خواهد پرداخت ، و در آنجا نتیجه خود را درو خواههد کرد . این مطلب به اندازه ای مهم است ، که بخش عظیمی از قرآن را به خود اختصاص داده است .

6_ ایمان به « آخرت » بعنوان ایمان به حقایقی در مسیر آینده انسان ؛ رکنی اساسی از ارکان عقیده اسلامی است . قرآن در همه جا ، ایمان به آخرت را به عنوان اساسی ترین موجب تخلق به فضایل ، و بی ایمانی به آخرت ، و یا درک غلط و آشفته از آن را به عنوان اساسی ترین عامل ارتکاب رذایل محسوب میدارد . حتی علت اصلی اصرار بر شرک ، و گریز از پذیرش قلبی و عملی « توحید الوهیت » را از سوی مشرکین ،بی ایمانی به آخرت میداند .

7_ طریقه قرآن رای اثبات آخرت ، بر این فرمول استور است که : « با جلب توجه مخاطبین به محسوسات و مشهودات ، در وجود خود انسان و جهان خارج از (آیات و انفسی آفاقی ) ، و او داشتنشان به تفکر و اندیشه درانها ، پی به وجود غیب و نامشهود برده شود.»

آیاتی که امکان قضیه را نشان می دهند، بیشتر حول سه محور « قدرت خداوند»و «آفرینش انسان » ،و« احیاء زمین مرده بوسیله آب باران»، دور میزنند.

و آیاتی که وجود قیامت را واجب نشان می دهند، بیشتر حول دو محور « وجود نعم» و « عدم تساوی خوب و بد » می گردند.

8- در بینش دینی ، انسانها بگونه ای تربیت می شوند، که استعدادهای خود را در میان رقابتهای منفی هدر ندهند. بلکه آنها دعوت می شوند تا در میدان مسابقه و رقابت مثبت، خود را به مقام با عظمت «مغفرت» و «جنت» الهی نائل سازند.

9- انسان فطرتاً « پاداش طلب» آفریده شده است . یعنی همه انسانها دوست دارند نتیجه کار خود را مشاهده کنند ؛ و از پاداش و بهره زحمت خود بهره مند شوند.

«ایثار»و ترجیح دادن دیگران بر خود ، در بینش دینی ، یک «تکلیف » نیست ، بلکه یک «فضیلت» است . نمی توان از افراد یک جامعه خواست که مبنای زحمات خود را بر ایثار بنا کنند.

10- همچنانکه در بند 3 اشاره شد، «تعاون» امری است ضروری ، که بدون آن امکان ارائه مسئولیت های اجتماعی نیست.و اینهم به لحاظ «متصل بودن» مسئولیت انسان از ابتداء تا انتهاء حیات، و نیز «تنوع » بسیار گسترده نیازهای انسانی است. یکی از مهمترین آفاتی که امکان تعاون را منتفی می کند ، از بین رفتن « اعتماد» است . به عبارتی دیگر ، در هر واحد اجتماعی بزرگ یا کوچک که رکن اعتماد منهدم شود ، امکان تعاون نیز نابود خواهد شد. و بهمین دلیل است که در مسئولیت ، از کار کسانی که نتیجه عملشان ، ریشه اعتماد، و بالتبع تعاون را می خشکاند، به «ظلم » تعبیر شده است.

با توجه به توضیحات فوق الذکر ،- که ضرورتاً بسیار موجز بود- و نیز دقت در این نکته که اکثر انسانها موجوداتی نیستند که بی توجه به ساخت روانی و عوامل مؤثر در تربیتشان، بتوان یک شبه آنها را تغییر داد، و وجدان کار ار در آنان برانگیخت؛ به فصل دوم می پردازیم:

فصل دوم:

به نظر من ، مسئولیت اصلی این امر مهم ، بر عهده نظام آموزشی و پرورشی جامعه است. و این مسئولیت از همان سالهای ابتدائی تعلیم و تربیت شروع می شود. نظام آموزشی یک جامعه اسلامی از همان سالهای ابتدائی (با در نظر گرفتن سطح فهم، . زبان مناسب) مؤظف است برای اینکار برنامه ریزی کند.

روح و لب برنامه ها هم ، همان ایجاد شناخت درست از «انسان» و «آینده او » است . اگر فارغ التحصیلان هر نظام آموزشی، انسان ومنزلت درست او را بشناسند؛ و بفهمند که چه مجموعه عظیمی در جهان آفرینش ، هماهنگ با هم ، و تحت تدبیر ربوبی ، امکان ادامه حیات آنها را فراه ساخته است ؛ و یقین پیدا کنند که ادامه حرکت آنها در جهانی دیگر، امری است محتوم و قطعی؛ و مطمئن شوند که این ، خود و اعمالشان هستند که آینده را خواهند ساخت؛ و بدانند در جهانی که ابر و باد و مه فلک در کارند، تا تو نانی به کف آری ، غفلت ار مسئولیت و غائب بودن در میدان مسابقه مثبت، مقبول و پذیرفتنی نیست؛و.... نه تنها وجدان کاریشا احتیاج به برانگیختن ندارد، بلکه در وسیع ترین سطوح، کار را از هم می ربایند.

یک انسان دینی ،«ارزش کار » را می داند. او می داند که اگر هر مسئولیتی را اگر چه کاملاً مادی، با قصد قرب به خالق هستی ، و پیشرفت بیشتر در مسیر کمال، به انجام رساند، «عبادت» کرده است.

و اینجا تفصیل مطلب :

الف) در کتابهای درسی ، بایستی از همان ابتدای آموزش ، با تکیه بر فرمولی که در بند7 بدان اشاره رفت، دانش آموزان را با خودشان و جهان خارج از خودشان آشنا ساخ. این برنامه آخرین سطوح تحصیلی بایستی ادامه داشته باشد.

نکته مهم در این قسمت ، آن است که: این آموزشها حتماً مسائل هر دو قوه بصر و قلب را در بر گیرد . یکی از مهمترین ایرادهای اموزش علوم طبیعی در سطوح بالا، توجه همه جانبه به آموزش مسائل قوه بصر ، و غفلت کامل از مسائل قوه قلب است.(به بند 3توجه شود).

مثلاً: آموزشهای رایج رشته های پزشکی را در نظر بگیرید: یک دانشجوی رشته پزشکی که موضوع مورد مطالعه اش برای چند سال تحصیلی، «جسم انسان» است، تمام مطالبی را که فرا می گیرد، در محدوده جزئی ترین شناخت ها ، تا شناخت های اساسی ؛ بی ارتباط و گسسته از عالم غیب می آموزد. او هزاران نام لاتینی را برای اجزاء مختلف سلولها ، و بافت ها، و ماهیچه ها ، و رگها، و تارهای عصبی ، و پوست، و مایعات بدن و ... به ذهن می سپارد، بی آنکه به این حقیقت دعوت شود که این مشهودات دقیق و بسیار منظم را – که هر کدام به تنهائی و نیز همه با هم ، زیباترین و عالیترین معجزه های صنعت و نقاشی را تشکیل میدهند-، منقطع از صانع و نقاش با عظمتش نبیند، و آنچنان شیفته اسمها نشود که مسمس را در نیابد؛ و از عالم شهاده، به عالم غیب پرواز نکند.

اینچنین دانشجویی پس از فراغت از تحصیل، اگر همه جانبه احساس مسئولیت نکرد ، و خود را از تاجری که فقط جمع می کند و می شمارد جدا ندانست ؛ باید او را معلول نظام آموزشی بدانیم ، که وظیفه اش را درست انجام نداده است.

ب) آموزش مسائل مربوط به قوه سمع( به بند2 رجوع شد ) بایستی بدور از خرافات و متناسب با سطح علمی زمان، و با تکیه بر روشهای استدلالی ، همراه با توجه و اهمیت قائل شدن برای « عمل » صورت پذیرد.

ج) چون نظام پرورشی اسلام ، بمتنی بر ترغیب و ترهیب است، در لابلای آموزشها ، بایستی این دو رکن اساسی «موعظه حسنه» در حد وسط ، و به دور از افراط و تفریط مطرحیت داشته باشد، و بر این اساس و با توجه به بند 9 ، ضرورت وجود «نظام عادلانه تشویق و تنبیه» بدیهی است. در جامعه ای که فرقی میان خائن و خادم نباشد؛ در جامعه ای که افراد متملق و دورو بتوانند مطرح نباشند؛ وجدان کار می میرد و بجای آن خصلتهای منفی رشد می یابد.

اگر در برنامه های تبلیغی و آموزشی مساله ایجاد رغبت و رهبت ، بطور صحیح عملی شود، و یادوآوریها و تذکارهای بجا و حکیمانه ، مجال اثر بیابد، نفس انسانها از حالت امر به سوء ، به طرف لوامه بودن ، و در سطوح عالی بسوی اطمینان سیر خواهد کرد.

ما نباید در بیان مطالبمان دچار مساحه و بزرگ منشی (!) افراطی شویم. قرآن تنها و تنها یک راه برای رسیدن به اطمینان، و نجات از اضطراب و بیقراری و سیر در وادی خواسته های نفس و شیطان ( که بزرگترین عامل ترک و مسئولیت اداء وظیفه میباشد) به رسمیت می شناسد و لاغیر ؛ و آنهم : با خدا بودن و در یاد او بودن است . (الا بذکرالله تطمئن القلوب) ( وجود ادات تنبیه درصدر آیه، دال بر وجود غفلت نسبت باین حقیقت عظمی ، و تقدیم جار و مجرور دلالت بر حصر و تخمین دارد).

انسانی که زحمت می کشد و کار می کند ، حتماً برای رسیدن به هدفی کار می کند. یا باید این هدف را در عالیترین سطوح معنوی به همراه توجه لازم به مسائل مادی<!--[if !supportFootnotes]-->[1]<!--[endif]-->مطرح ساخت ، یا در عالیترین سطوح مادی، به عبارتی دیگر ، وجدان کار در دو فرد بیدار است :1- فردی که برای خدا و پیشرفت در سیر کمال و تلاش برای ساختن آینده ای خوب (آخرت) کار می کند، و از امکانات مادی لازم برای ادمه حیات در سطح مفید بهره مند است.2- فردی که به خاطر کارش امکان استفاده از امکانات مادی را در سطح خوب خواهد یافت. و ما که از دیدگاه دینی سخن می گوییم ، طبیعی است نظامی را می پسندیم ، که فرد و مجتمع اول را ، تربیت و فراهم کند.

د) مساله بهره مندی از امکانات را مقداری بشکافیم: شکی نیست در اسلام ، رهبانیت و ترک دنیا ، نه تنها مطلوب نیست، بلکه – جز در شرایطی بسیار استثنایی و نادر- مذموم است. لذا اگر فردی بخواهد به اندازه رفع نیازهای مشروعش – بدو از اسرف و تبذیر ، که دو بازی اتراف می باشند و در سطح متوسط جامعه اش ، از امکانات و نعم مادی بهره مند باشد، خواسته او نامعقول و گناه نیست! بطور معمولی نمی توان از انسانهایی که حقوقشان کفاف نیازهای مشروعشان را در سطح متوسط جامعه نمی کند، انتظار «کار کامل» داشت. بنابراین یکی از مهمترین عواملی که در برانگیختن وجدان کار افراد مؤثر است، وجود حقوقهای مکفی است.

ه) در یک تقسیم بندی وسیع، کارها از نظر اسلام ، به سه دسته تقسیم می شوند:

1- کارهای ضروری: این دسته کارهائی هستند، که اجتماع بدون آنها امکان موجودیت یافت، و ادامه حیات ندارد.

2- کارهای حاجی: این دسته کارهائی هستند، که اجتماع بدون آنها هم ممکن است، ولی زندگی در همه مراحل با عسر و حرج و تنگنا و ضیق همراه است.

3- کارهای تحسینی : این دسته کارهائی که نه نیازهای ضروری را برآورده می کنند، و نه نقشی در رفع و عسر و حرج دارند، بلکه نسبتشان به دو دسته دیگر ، نسبت نقش ایوان، به یاری بسته است.

در جامعه ای دینی، بیشترین سهم امکانات مادی، برای کارهای ضروری و حاجی در نظر گرفته می شود؛ و کسانی که عهده دار این نوع کارها می شوند، از مراتب تشویق و ترفیع بخوردار خواهند بود. اگر این مسأله مهم مورد توجه قرار نگیرد، از آنجا که کارهای تحسینی معمولاً مورد نیاز قشر مرفه جامعه است، و بالتبع پول ساز هم خواهد بود؛ گریش شدید از سوی افراد به کارهای تحسینی ، و گریز از کارهای ضروری و حاجی ایجاد خواهد شد. روشن است که این چنین جامعه ای مصداق همان مثل معروف: «خانه از پای بست ویران» و توجه صاحب خانه به «نقش ایوان» خواهد بود.

و) در بینش دینی، «ارزش » کارهای ضروری ، برابر ومساوی است. مثلاً: ارزش حقیقی کار یک پزشک با کار یک رفتگر مساوی است. زیرا هر دو از کارهای ضروری هستند و جامعه بدون آنها نمی تواند ادامه حیات دهد.

فرض کنید پزشکان یک شهر تصمیم بگیرند یک هفته کار خود را تعطیل کنند ، و در هفته ای دیگر رفتگران همان شهر نیز یک هفته دست از کار بکشند. آثار سوء هر دو تعطیلی را که با هم مقایسه کنیم، به روشنی در می یابیم که چرا ارزش کرا هر دو دسته برابر است.

حال که این وضعیت روشن گشت ، اندازه برخورداری یک پزشک را با یک رفتگر از امکانات مادی ، موقعیت های و احترامات معنوی در جامعه خود مقایسه کنیم: اساساً بهره مندی آنها ار امکانات مادی با هم قابل قیاس نیست . و برای مسائل معنوی هم فقط توضیح سیک مساله کافی است: معمولاً در جامعه ما، بزرگ و کوچک، خود را مکلف می دانند که در بخورد با پزشک قبل از او سلام کنند، و با حالت ادب و احترام با او سخن بگویند. ولی در همان حال رفتگر جامعه مان را چنان عادت داده ایم، که در برخورد با بزرگ و کوچک ، خود را مکلف بداند که اول او سلام کند، و همیشه احترام و تعظیم دیگران را وظیفه خود بشمارد . یعنی: در همین مساله ساده و ابتدائی، این دو صد در صد در جهت خلاف هم هستند. براستی این مقایس خوبی است تا متوجه شویم که فرهنگ دینی تا چه اندازه در زندگی اجتماعی ما نفوذ دارد.

برای برانگیختن وجدان کار در انسانها ، بایستی شرایطی فراهم ساخت که صاحبان کارهای ضروری و حاجی از ارزشهای مادی و معنوی نزدیک بهم بهره مند باشند. نه آنچنان باشد که عده قلیلی از صاحبان کارهای ضروری ، از عالیترین سطوح امکانات برخوردار گردند، و اکثریت با رنجی فراوان و حداقل امکانات زندگی کنند.

ز) پیشرفت کار بسیاری از واحدهای تولید جمعی،منوط به هماهنگی و تعاون همه جانبه افراد است. در این چنین تجمعاتی ، جدا کردن افراد از هم ، و آنها را در جهات مختلف سیاسی و اجتماعی سوق دادن، به رکن مهم و اساسی اعتماد ، که لازمه تعاون است ، ضربه های اساسی می زند.

و اگر مطالب فوق را در جملاتی خلاصه کنیم،که مدلول آنها بسیار واضح باشد، می گوئیم:

برای برانگیحتن وجدان کار در افراد یک جامعه دینی ، باید « انسان و منزلت او» ، « آینده مسیرش و نقش او در ساختن این آینده» ،« طرق استفاده درست از وسائل و آلات معرفتی و شناختی »،« ارزش واقعی کسانی که مسئولیت هایشان را درست ادا می کنند » و... را به افراد جامعه شناسان؛و به همراه اینها با آموزشهای همراه با ترغیب و ترهیب ، آنها را معتدل و به دور از افراط و تفریط پرورش داد؛ و با از بین بردن تبغیض و بی عدالتی به نسبت آنان ، که ارزش کاری را بردارند، همه را در میدان مسابقه و رقابت مثبت، به کسب مغفرت و رضوان الهی ، دعوت کرد. و هر کاری بدون توجه به این مسائل ، سطحی و کم اثر خواهد بود.



«فصل سوم»

<!--[if !supportLists]-->1- <!--[endif]-->بعضی از ادله بند-1

اللَّهُ يَتَوَفَّى الأنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا ...(الزمر/42)

...وَالْمَلائِكَةُ بَاسِطُو أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ ...( انعام/93)

... إِنَّ النَّفْسَ لأمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلا مَا رَحِمَ رَبِّي...(یوسف/53)

وَلا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ (القیامة/2)

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (الفجر/27)

2- بعضی از ادله بند- 2

... مَا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ .ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ ...(الملک/3-4)

أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (محمد/24)

أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا ...(الحج/46)

... إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولا (اسراء/36)

وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ وَالأفْئِدَةَ ...(المؤمنون/78)

مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاهَا مَذْمُومًا مَدْحُورًا .وَمَنْ أَرَادَ الآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا(اسراء/18-19)

وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا (الفرقان /62)

... وَلا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا...(النور/33)

... فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ ...(الکهف/29)

3- بعضی از ادله بند- 3

... إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً ...(البقره/30)

وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الأرْضِ ...(انعام/165)

كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ ...(البقره/151)

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى.وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى (الاعلی/14-15)

... هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الأرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا ...(المائده/2)

قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ ...(الکهف/95)

الرَّحْمَنُ (١)عَلَّمَ الْقُرْآنَ (٢)خَلَقَ الإنْسَانَ (٣)عَلَّمَهُ الْبَيَانَ (٤)

وَعَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ كُلَّهَا ...(البقره/31)

4- بعضی از ادله بند-4

... لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (الاعراف/179)

... أَفَأَنْتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَلَوْ كَانُوا لا يُبْصِرُونَ (یونس/43)

إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ (الشعراء/212)

... وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعًا وَأَبْصَارًا وَأَفْئِدَةً فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلا أَبْصَارُهُمْ وَلا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِذْ كَانُوا يَجْحَدُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ ...(الاحقاف/26)

وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ (الملک/10)

تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ (ق/8)

فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرَى (الاعلی/9)

5- بعضی از ادله بند-5

وَالأرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا (٣٠)أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا (٣١)

وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا (٣٢)مَتَاعًا لَكُمْ وَلأنْعَامِكُمْ (٣٣)نازعات

فَلْيَنْظُرِ الإنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ (٢٤)أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا (٢٥)عبس

أَلَمْ نَجْعَلِ الأرْضَ مِهَادًا (نباء/6)

6- بعضی از ادله بند-6

وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ (١)الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ (٢)

وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ (٣)أَلا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ (٤)لِيَوْمٍ عَظِيمٍ (٥)يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ (٦)

- سوره ماعون

إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ ...(نحل/22)

وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ...(الزمر/45)

بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ ...(الفرقان/11)

أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَى وَهُوَ الْخَلاقُ الْعَلِيمُ (یس/81)

أَيَحْسَبُ الإنْسَانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدًى (٣٦)أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنَى (٣٧)ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى (٣٨)فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالأنْثَى (٣٩)أَلَيْسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى (٤٠) القیامه

وَمِنْ آيَاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الأرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْيَاهَا لَمُحْيِي الْمَوْتَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (فصلت/39)

فَلْيَنْظُرِ الإنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ (٢٤)أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا (٢٥)ثُمَّ شَقَقْنَا الأرْضَ شَقًّا (٢٦)فَأَنْبَتْنَا فِيهَا حَبًّا (٢٧)وَعِنَبًا وَقَضْبًا (٢٨)وَزَيْتُونًا وَنَخْلا (٢٩)وَحَدَائِقَ غُلْبًا (٣٠)وَفَاكِهَةً وَأَبًّا (٣١)مَتَاعًا لَكُمْ وَلأنْعَامِكُمْ (٣٢) عبس

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ (٢١)وَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ بِالْحَقِّ وَلِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ (٢٢) جاثیه

8- بعضی از ادله بند -8

سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالأرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (الحدید/21)

وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ (آل عمران/133)

إِنَّ الأبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ (٢٢)عَلَى الأرَائِكِ يَنْظُرُونَ (٢٣)تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ (٢٤)يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ (٢٥)خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ (٢٦) المطففین

9- بعضی از ادله بند-9

وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (الصف/13)

وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالإيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (الحشر/9)

10- بعضی از ادله بند -10

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَومٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنَابَزُوا بِالألْقَابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الإيمَانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (الحجرات/11)

الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ (٣)مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (٤) الفاتحه

أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الألْبَابِ (الزمر/9)

-------------------------------------------------------

منبع : مجموعه مقالات «دفتر اول»

نوشته:شهید فاروق فرساد

ناشر : عابد
+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت |
برنامه ای کامل برای مؤمنین



نویسنده: عبدالحمید بلالی / مترجم: عبدالمجید نهتانی

برنامه کامل ایمانی که رابطه ات را با پروردگارت قوی تر کرده و دروازه های بهشت را برای تو باز می کند. برای ما لازم است که با نفس خویش اندکی درنگ کنیم و آنرا بر آنچه که در گذشته انجام داده ، محاسبه کنیم و برای آینده آنرا آماده سازیم.و همانگونه که خلیفه عادل عمر ابن الخطاب فرموده: نفسهایتان را محاسبه کنیدقبل از اینکه مورد محاسبه قرار گیرند و اعمالتان را وزن کنید قبل از اینکه برای شما وزن بشوند و خود را برای روز رستاخیز آماده نمائید (یومئذ تعرضون لا تخفی منکم خافیه)(حاقه/18)




برنامه ای کامل برای مؤمنین

نویسنده: عبدالحمید بلالی

مترجم: عبدالمجید نهتانی

برنامه کامل ایمانی که رابطه ات را با پروردگارت قوی تر کرده و دروازه های بهشت را برای تو باز می کند. برای ما لازم است که با نفس خویش اندکی درنگ کنیم و آنرا بر آنچه که در گذشته انجام داده ، محاسبه کنیم و برای آینده آنرا آماده سازیم.

(لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت)(بقره 286)

و همانگونه که خلیفه عادل عمر ابن الخطاب فرموده: نفسهایتان را محاسبه کنیدقبل از اینکه مورد محاسبه قرار گیرند و اعمالتان را وزن کنید قبل از اینکه برای شما وزن بشوند و خود را برای روز رستاخیز آماده نمائید (یومئذ تعرضون لا تخفی منکم خافیه)(حاقه/18)

برادر و خواهر گرامی این برنامه ایمانی و اعمال شسته ورفته ای را که امیدوارم که خاص برای ذات احدیت انجام گیرند را به تو تقدیم می کنم و از بارگاه او خواهانم که همه ما را از آن تا روز رستاخیز بهرمند سازد.

این اعمال به اعمال شبانه روزی و اعمال هفتگی و ماهیانه سالانه و به اعمال عمر تقسیم میگردند.

نخست اعمال روزانه

1-اگر امکان داشت شب هنگام دو رکعت به صورت مستمر و دائم بخوان(تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (16) فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (17))(سجده)

2-اینکه سحرگاهان از خدا مغفرت بخواهی و دعای سید الاستغفار را بخوانی(اللَّهُمَّ أنْتَ رَبِّي لا إِلهَ إِلاَّ أنْتَ خَلَقْتَنِي وأنا عَبْدُكَ، وأنا على عَهْدِكَ وَوَعْدِكَ ما اسْتَطَعْتُ، أبُوءُ لَكَ بِنِعْمَتِكَ عَلَيَّ، وَأبُوءُ بِذَنبي، فاغْفِرْ لي فإنَّه لا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْتَ،) و بر این امر همیشه مداومت بکنی.

الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ وَالْقَانِتِينَ وَالْمُنْفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَارِ(آل عمران/17)

3- اینکه بر تکبیر تحریمه و صف اول مسجد بویژه تا جائیکه توان داری محافظت نمای آن حضرت (ص) فرمود اگر مردم به آن خیر و برکت و پاداشی که در اذان و صف اول است پی می بردند حتی اگر به قرعه کشی منجر می شد قرعه کشی می کردند. نیز فرمود: فجر بهتر است از دنیا و آنچه در که در دنیا است .

4-بکثرت قرآن تلاوت نمای و ورد روزانه ات کمتر از یک جزء نباشد و سعی کن که با تدبر و فروتنی تلاوت نمائی خداوند فرمود : ( اوزد علیه ورتل القرآن ترتیلا " ( مزمل /5، 6 )

5- اینکه بر نماز چاشت اگر چه دور رکعت هم باشد مواظبت نمایی زیرا آن حضرت ( ص) موقع چاشت هر روز هشت رکعت می خواند و همچنین به ابوهریره ( رض) توصیه نمود که حداقل دو رکعت موقع چاشت بخواند و در صحیحین نیز نقل شده که در کهه در دو دست من مرا به سه چیز توصیه نمود :

روزه سه روز در ماه ،

دو رکعت چاشت ،

و اینکه وتر را قبل از خواب بخوانم .

6- و اینکه بر دعاها و اذکار صبح و شام پایبند باشی و برادران و خواهرانت را در اقصی نقاط جهان موقع غروب یاد کرده و برایشان دعا کن .خداوند فرمود : ( فاصبر علی ما یقو لون و سبح بحمدربک قبل طلوع الشمس و قبل غروبها و من آنا اللیل فسبح و اطراف النهار لعللک ترضی ) ( 13/ طه)

7- هرروز نفست را هرچند بمدت پنج دقیقه قبل از خواب محاسبه کنی و اراده ات رابر توبه تجدید کنی .

( ان الله یحب توابین = خداوند توبه کنندگان را دوست دارد ) (222/ بقره )

8- اینک درمورد آفریده های پروردگارت ( کائنات ، دریا ، آسمان ، کوه ها ، و درختان و ....) حتی برای یک بار شده هم از صدق دل تفکر نمائی و بگوئی ( ربنا ما خلقت هذا باطلا" سبحانک فقنا عذاب النار ( 191 / عمران )

9- وضویت را درطول روز نگهدار و اگر نیاز به وضو پیدا کردی هر چه سریعتر اقدام کن زیرا که وضو سلاح مومن است .

10- درمورد هر چیزی که تخصص داری حتی به مقدار یک صفحه هم که شده اقدام کنزیرا خداوند فرموده (اقرا و ربک الاکرم ) ( علق /3 )

11- هر وز به مقدار ده دقیقه هم که شده فعالیت ورزشی داشته باش .

12- شب تا دیر و قت بیدا رنمان بلکه زود بخواب و صبح زود بیدار شو زیرا این از سنت پیامبر خد ( ص) است .

13 هر شب نیت خود را تجدید کن و کار خود را برای خدا بکن .

( و متا امر و الا لیعبدو الله مخلصین له الدین حفا ء 9 ( بینه / 5)

14- هر گاه به تو فرصتی دست داد از کسانی که از لحاظ اخلاق و عمل نمونه هستند پیروی کن همانند آنان رفتار کن .

( اولئک الذین هدی الله فبهداهم افتدا ه ) (90/ انعام ) اینها کسانی هستند که خداوند راهنمائی – شان کرده است پس تو هم بر هدایت آنها پیروی کن .

15- برا ی کا رهای که در اولویت قرار دارند دقیق برنا مه ریزی کن و به کاری که در درجه دوم است مشغول نشو .حضرت عمر بن خطاب (رض ) می فرمایند : ( خداوند کار شب را در روز نمی پذیرد و کار روز را درشب نمی پذیرد و خداوند نقل را تا مادامی که فرض را انجام نداده ای نمی پذیرد .

16- برای خود پنج هدف واضح و مشخص قابل اجراء بنویس و در انجام آنها بلافاصاقدام کن و آن را برای بعد وا مگذار .( فالا اقتحم العقبه ) ( بلد/ 11)

17- سعی کن مرد خوش بینی باشی و آزوی تغییر دادن نفس خود را به آنچه که بهتر است داشته باشی . خداوند می فرماید : ( ولا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الا علون ان کنتم مومنین ) ( آل عمران / 139)

18- آنگونه باش که تو را نزد خدا به صبر پیشه گی و تلاش کننده گی و جمع آورنده پاداش و خسته کننده نفس توصیف کنند و در مناسبتهای گوناگون شور ونشاط خود را اعاده و تجدید کن .خداوند می فرماید : ( یا ایهاالذین آمنوا اصبروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون ) ( آل عمران / 200 )

19 – همراه فرزندان و خانواده خود حتی به اندازه نیم ساعت بنشین و برای آنان داستان کوتاه یا لطیفه یا سیرتی یا آیه ای از قرآن یا حدیث بیان کن ( یا ایها الذین آمنوا قوا نفسکم و اهلیکم نارا " وقودها الناس و الحجاره ) ( تحریم /6)

20 بر نماز ها ی پنج گانه خود جماعت در مسجد تا جای که امکان دارد محافظت کن و هیچ فرضی را بدون عذر در خانه نخوان ( ان الصلوة کانت علی المومنین کتابا" موقتا ) ( نساء /103)

21- بر ادای حقوق دیگران پایبند باش و در آن کوتاهی نکن بویژه در حقوق والدین ، همسر ، فرزندان ، همسایگان ، فامیل ، برادران و دوستان. هر گاه می خواهی دعوت بدهی از خانواده خود شروع کن زیرا آنهابهتر زبانت را می فهمند و برای این کار شایسته تر هستند و خداونددروهله اول به خویشاوندان سفارش می کند و بعد از خانواده کار آسان تر صورت خواهد گرفت .

22- روزه نفلی زیاد بگیر به ویژه در روزهای دوشنبه و پنج شنبه و سایر مناسبت های دینی و ماه محر و دو ماه رجب و شعبان و 9 روز اول ذالحجه . خداوند می فرماید که تمام اعمال فرزند آدم برای اوست مگر روزه زیرا که روزه برای من است و من خودم پاداش آن را می دهم.

23- چشمان خود را محافظت کن و به کسی آزار نرسان و تا سر حد توان زبانت را کنترل کرده و غیبت کسی را نکن و در خورد نوش خود حلال را برگزین . خداوند می فرماید:( ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کن عنه مسئولا) (اسرا/32)

24- در تمام اوقات به یاد و ذکر خدا مشغول باش چه موقع رفت و آمد و یا سوار و یا پیاده خداوند می فرماید: ( الذین یذکرون الله قیاماً و علی جنوبهم) (191/آل عمران)

25- فهرستی از کارهای روزانه را برای خود بنویس و در تحقق آنها تلاش کن و هر کاری در این روز انجام نگرفت فردا آن را ادامه بده. خداوند می فرماید: ((یا ایها الذین آمنوا اتقو الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد )) (18/حشر )

26_ خوابت را زیاد کن یعنی روزانه از 6 ساعت بیشتر نخواب و گر امکان داشت آنرا به دو وقت تقسیم کن یک ساعت استراحت موقع ظهر و 5 ساعت در شب.

27- مرگ را همیشه پیش رو داشته باش ، مرگی که لذتها را نابود می سازد و گروه ها را از هم جدا می سازد و همانگونه باش که پیامبر خدا (ص) به ابن عمر فرمود: (در دنیا بگونه ای زندگی کن که تو مرد غریب یا رهگذری هستی – ابن عمر همواره می فرمود: ( هر گاه صبح کردی به شب نگاه مکن و هر گاه شب کردی به صبح نگاه مکن و از تندرستی خود برای مریضی خود بهره بگیر و از زندگیت برای مرگ خود.

28- از پر خوری پرهیز کن و به توصیه پیامبر گرامی اسلام عمل نما ، که فرمود: ( ما قومی هستیم که تا زمانیکه گرسنه نشویم غذا نمی خوریم و هر گاه غذا بخوریم پر خور نمی کنیم .)

29_ ویژگیهای ده گانه را که هر مسلمان پایبند باید داشته باشد در وجود خود پیاده کن آنها عبارتند از نیرومنی جسم، اخلاق خوب، ژرف نگری ، تلاش نگری، درستی عقیده، اهل عبادت، پویندگی ، حریص بر وقت ، منظم در کارها، سودمند برای دیگران.

30- در شخصیت خود نشانه های دعوت را پدید بیاور که عبارتند از سعه صدر ، تلاوت، نماز و اخلاق سرباز گونه.



دوم اعمال هفتگی

1- نماز صبح جمعه را در مسجد بخوان و مرتب به ذکر و تلاوت قرآن در مسجد مشغول شو تا مادامی که حدود 15 دقیقه از طلوع آفتاب بگذرد و سپس نماز چاشت را در مسجد بخوان.

2- صبح هر جمعه بر تلاوت سوره کهف پایبندی کن.

3- برای نماز جمعه حاضر باش و سعی کن که در صف اول جای بگیری .

4- سعی کن در کلاس رسی هر جا برگزار بشود در هفته یک بار هم که شده شرکت کنی.

5- هر هفته چیزی جهت کسب رضایت پروردگار تصدیق نمای و بر این عمل موظبت کن.

6- روز جمعه سعی کن غسل بکنی ، ناخنهایت را بگیری و نظافت های عمومی را انجام بدهی ، از خوشبو استفاده بکنی و بهترین لباس موجود را بپوشی و مسواک بزنی و قبل از رفتن به مسجد وضو بگیری.

7- بر کلاس تربیتی خود مواظبت کن و بدون عذر موجه و نیاز شدیدی از آن تخلف نورز.

8- هر هفته ای در حدود یک ساعت با خود خلوت کن و کارهای هفته بعد را برنامه ریزی کن.

9- سعی کن از مریض عیادت کنی یا به ملاقات برادری بروی ، حتی یک بار هم که شده در یک هفته این کار را انجام بده.

10- هر هفته اگر امکان داشت برنامه تفریح و پیک نیک و اردوئی همراه خانواه یا دوستان خود ترتیب بده.

11- سعی کن تمرینات ورزشی هم در هفته یک یا دو ساعت داشته باشی از قبیل فوتبال، والیبال، دو ، تیراندازی، اسب سواری و دوچرخه سواری و ...

12- تجدید توبه کن و عزم کن که هفته آینده ات بهتر و پربارتر از هفته گذشته ات باشد.

13- سعی کن هفته ای یکبار هم که شده صله رحمی کن و به خویشاوندان سر بزن.

14- برای ملاقات با خدا خود را آماده کن و این یقین را دل خود پیدا کن که قیامت در روز جمعه برپا خواهد شد.

15- شب و روز جمعه درود و سلام زیادی بر پیامبر (ص) بفرست.

16- سعی کن یک روز در هفته روزه باشی چه دوشنبه یا پنج شنبه.

17- حداقل یک ساعت در هفته با خانواده خود بنشین و برایشان قرآن بخوان یا حدیثی بخوان و یا داستان یا خاطره و یا از اخلاق و آدابی که برایشان سودمند است تعریف کن.

18- آنچه که در این هفته آموخته ای از قبیل درسی یا دانشی یا نکته ای از کتابی یا اطلاعات جدیدی یا پندی یا اندرزی آنرا بنویس و تمام افراد خانوا ده ات را از آن با خبر ساز.



سوم اعمال ماه

1- حداقل یک بار قرآن را ختم کن و سعی کن بر این کار مواظبت نمائی.

2- حداقل در ماه یک کتاب را بخوان و آنچه را خوانده ای خلاصه کن.

3- سعی کن مقاله ای بنویسی و انرا برای مجله و یا نشریه ای بفرستی.

4- در ماه حداقل یکبار به قبرستان برو و از اموات پند بگیر.

5- یک روز کامل از ماه را برای تفریح خود و خانواده ات اختصاص بده.

6- حقوق ماهانه خود را برای خود و خانواده ات خود بطور دقیق و منظم خرج کن و نیازهای اولیه و لازم را برای خود تهیه کن و از اسراف و خرج زیادی پرهیز کن.

7- اگر برایت امکان داشت در هر ماه جزئی از قرآن را حفظ کن یعنی هر هفته یک ربع.



چهارم اعمال سال

1- بر روزه ماه رمضان با ایمان و اخلاص محافظت کن و برای شب زنده داری و صدقه دادن و افطار روزه داران تلاش نمای و این ماه را فرصت خوبی جهت پیوند خود با خدای خود بدان. خداوند می فرماید:( یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون)(183/بقره)

2- اگر امکان داشت هر سال یک عمره ای انجام بده بویژه در ماه رمضان زیرا عمره در رمضان مترادف با حج همراه پیامبر است خداوند می فرماید: (و اتموا الحج و المره لله)(196/بقره)

3- زکات مال خود را در سال پرداخت کن بشرطی که اموال تو به نصاب برسند و سالی هم بر آنها بگذرد.

4- سعی کن وام های مردم را هر چه زود تر پرداخت نمائی زیرا که زندگی دست خداست. به ملاقات خدایت در حالی مرو که از کسی بدهکار باشی و نیک بدان که همه گناهان شهید بخشیده می شوند مگر وام مردم، همانگونه که پیامبر خدا (ص) فرمود.

5- سعی کن ضمن آموزش زبان عربی زبان لغت دیگری یاد بگیری زیرا زید ابن ثابت لغت سریانی را در ظرف 15 روز فرا گرفت بعد از اینکه پیامبر خدا (ص) به او فرمود ای زید زبان سریانی را بیاموز.



پنجم اعمال عمر

1- انجام و اداء فریضه حج حداقل یکبار در عمر البته در صورت توانایی زیرا که آن حضرت (ص) فرمود: ( ای مردم همانا خداوند حج را بر شما فرض کرده است پس حج بجا آورید.) شخصی گفت : ای رسول خدا (ص) هر سال این کار را بکنیم و سه بار این جمله را تکرار کرد آنحضرت فرمود: ( اگر من بگویم بله بر شما واجب می شود و شما می توانید)

2- تهیه مسکن مناسب و منبع در امد پاکی برای خانواده و فرزندان خود ، زیرا که آن حضرت به سعد ابن ابی وقاص توصیه نمود و فرمود اگر تو وارثین خود را اغنیاء بگذاری بهتر است برای تو که آنها را فقیر گدا بگذاری که از مردم سوال کند (متفق علیه )

3- سعی کن حافظ قرآن باشی اگر نتوانستی سعی کن فرزندانت را حافظ بکنی و اگر نتوانستی سعی کن حداقل یکی از پسران یا یکی از دخترانت راحافظ قرآن بکنی تا در روز رستاخیز برای تو شفاعتگری باشد و تو تاج درخشانی برسر داشته باشی ، تاجی که بهتر از دنیا و آخرت است .

4- در دنیا از خود نشانی به جا بگذار تا در روز قیامت برای تو گواهی بدهد. مسجدی بساز یا مرکز مجتمع سودمنی یا علمی از خود به جای بگذار یا درختی بکار ، یا به کسی هدیه ای بده یا به آدم فقیر و بدهکاری مهلتی ده یا یک یتیم یا بیش از آن را تحت تکفل خود بگیر و یا از حقوق خود بگیر و یا از حقوق خود مرتب هر ماه چیزی به فلسطین و کارهای جهادی اختصاص بده و یا چیزی در راه خدا وقف کن یا هر کار دیگری که روز قیامت برای تو پیش خداوند گواهی بدهد آنرا انجام بده.

5- حق مردم را به هر نحوی پیش تو است به صاحب آن بر گردان و از مردم طلب بخشش کن و حلالیت بخواه طوری نباشد که روز قیات پیش خدا مفلس باشی و به گونه ای که نیکی هم داشته باشی ولی حقوق مردم بر تو بیشتر باشند.

6- وصیت شرعی خود را بنویس و همسر و فرزندانت را از آن مطلع بساز و با خانواده خود عادلانه برخورد کن و بیشتر از یک سوم مالت را وصیت نکن همانگونه که پیامبر عزیز ما به ما سفارش نموده است و چه زیبا و شایسته است که این نیت را داشته باشی که سال جدید هجری از سالهای گذشته برای تو مفید ت و پربارتر باشد و در این سال بیشتر با کتاب الله و سنت رسول الله (ص) و با فرایض و نوافل بیشتر ارتباط پیدا کنی و تقوی خدا را در برخورد خوب با مردم و مت بلند و زهد و خدا پرستی پیشه کنی و بر خلق خدا ستم روا نداری و دعوت را در رگ و خون خود به وجود بیاوری.

و خانواده ات را نیز برای این کار آماده سازی و آنها را اینگونه تربیت نمائی و در آخر زیباست که نوشته ام را با این آیه به پایان برسانم:



يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ. وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ (٧٨/٧٧) (الحج)

منبع : مجله تربیت و دعوت
+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت |

رهبر بارز اسلامی(نجم الدین اربکان) نخست وزیر اسبق ترکیه فعالیتهای انتخاباتی خود را آغاز کرد
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی رسمی اهل سنت ایران به نقل از(وکالة الأخبار الإسلامیة) نجم الدین اربکان در جمع دهها هزار نفر که جشن وگرامی داشت پانصدو پنجاه و چهارمین سالگرد فتح قسطنطینیه(استانبول فعلی) توسط فرمانده اسلام (محمد فاتح) شرکت کرده بودند، سخنرانی کرد.


وی حامیان خود را بار دیگر برای فتح استانبول در تالریخ 22/7/2007 روز انتخابات پارلمان جدید
ترکیه،  فرا خواند.


ایشان اظهار داشت : فتح استانبول 52 روزطول کشید و تقریباً این مدتی است که هم اکنون حزب وی تا برگزاری انتخابات و فتح جدید استانبول با آن فاصله دارد.


اربکان در ادامه افزود: جهان بار دیگر منتظر بپا خواستن و قیام امت اسلامی از استانول است هم چنانکه محمد فاتح در 29ماه مه قسطنطینیه را فتح نمود، بر ما است که بار دیگر کشورمان را روز 22ماه ژوئیه فتح نمائیم.ایشان از کلیه شرکت کنندگان در گرامی داشت فتح استانبول خواست تا از حزب_السّعادة الاسلامیة) حزب وابسطه به وی حمایت کنند تا در انتخابات پارلمان ترکیه به پیروزی چشمگیری نایل آید.


نخست وزیر اسبق ترکیه خطاب به حامیانش گفت: شما همچون فرزندان فاتحان استانبول هستید زیرا  اساس و روح این کشور و فرزندان محمد فاتح مائیم و این را بزرگترین عزت و شرف برای خود می دانیم و این ملّت به هیچ  رأیی، جز رأی محمد فاتح ارزش قائل نیست.   

+ نوشته شده توسط م.ح در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت |

گروه بين‌الملل: الهام علي‌اف،‌ رئيس‌جمهور آذربايجان در حكمي ممنوعيت جنجالي پخش اذان از بلندگوهاي مساجد اين كشور را لغو كرد.
به گزارش ايكنا به نقل از خبرگزاري Azeri Press Agency، علي حسن، از نزديكان علي‌اف با بيان اينكه اين تصميم جنجالي بدون اطلاع رئيس‌جمهور گرفته شده بود،‌ گفت: «در ديدار ديروز علي‌اف با اعضاي شوراي مسلمانان قفقاز كه از سوي دولت مسئوليت رسيدگي به امور مسلمانان را بر عهده دارد، ممنوعيت جنجال‌برانگيز پخش اذان از بلندگوهاي مساجد اين كشور لغو شد.»

اين تصميم كه به بهانه رعايت حال شهروندان گرفته شده بود، با اعتراض شديد گروه‌هاي مدافع حقوق بشر كه آن را نقض آشكار آزادي ديني عنوان كردند، روبرو شد.
مقامات جمهوري آذربايجان از چهارشنبه گذشته به بهانه اينكه پخش اذان از بلندگوها باعث آزار ديگران مي‌شود، اين اقدام را ممنوع اعلام و پخش اذان را تنها مشروط به عدم استفاده از بلندگو اعلام كرده بود.
شوراي مسلمانان قفقاز پس از ديدار با رئيس‌جمهور آذربايجان در بيانيه‌اي اعلام كرد: «علي‌اف خطاب به مسئولان گفته است، جمهوري آذربايجان كشوري مسلمان است بنابراين اذان بايد از بلندگوي مساجد پخش شود.»

 

 
+ نوشته شده توسط م.ح در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت |

وزیر آموزش و پرورش هلند( شارون دیکسما) در طی صدور حکمی همکاریهای مالی دولت با چند مدرسه اسلامی این کشور را متوقف کرد که این حکم منجر به بسته شدن چندین مدرسه خواهد شد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اهل سنت ایران به نقل از(وکالة الاسلامیة) مدارسی که حکم وزیر آموزش و پرورش، مبنی بر قطع همکاریهای مالی دولت آنها را شامل می شود، به تعطیلی کشیده خواهند شد...

که بر اثر آن درب این مدارس بر600دانش آموز از اقلیت مسلمان بسته خواهد شد که در مدارس(الفاروق عمر) و (التقوی) و (ابراهیم الخلیل) مشغول تحصیل بودند.و اولیاء این دانش آموزان مجبورخواهند شد تا در تلاش برای ثبت نام فرزندان خود در مدرسه جدید باشند .

خبر گزاریهای هلند اعلام کردند: این حکم(شارون دیکسما) درپی شکست گفتگوهایی است که در باره انتقال مسؤلیت این مدارس سه گانه رخ داده است. زیرا اولیاء دانش آموزان مسلمان خواستار تفویض و سپردن سرپرستی این مدارس به هیئتی از مسلمانان هستند.

لازم به ذکر است که این برای اولین بار است که مدارس اسلامی بنابر تصمیم دولت به تعطیلی کشانده می شوند.

+ نوشته شده توسط م.ح در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت |

 توني بلر نخست وزير انگليس اعلام کرد دو ميليون دلار ديگر به بودجه مطالعات اسلامي در دانشگاه هاي اين کشور اختصاص يافته است .
نخست وزير انگليس در کنفرانس اسلام و مسلمانان در جهان امروز که در مرکز اسلامي لندن پايتخت انگليس برگزار شد با اشاره به حضور نمايندگان مسلمان در مجلس عوام انگليس خواستار روشن شدن ابعاد مختلف دين اسلام براي غير مسلمانان شد .

بلر که به همراه گوردن براون شانس اول نخست وزير انگليس درکنفرانس مسلمانان شرکت کرده بود هدف از حضور خود وبراون را در اين نشست بررسي راهکارهايي براي کاستن شکاف ميان جوامع اسلامي وغير اسلامي اعلام وافزود : هدف اين نشست اشاعه طنين واقعي اسلام در مدارس واماکن ديگر اسلامي بايد باشد .

نخست وزير انگليس از مردم انگليس وساير کشورهاي جهان خواست به گفته هاي مسوولان مذهبي گوش فرا دهند چون آن ها صداي واقعي اسلام هستند .

توني بلر ادامه داد : کالاي افراطي گري مانند شکنجه ، وحشت و تهديد اشخاصي که به مسيحيت گرويده اند ديگر خريداري ندارد .

نخست وزير انگليس گفت : گله اصلي مسلمانان اين است که راه اصلي مذهب آن ها تحريف شده است .

توني بلر افزود : مذهب همچنان باعث شکوفايي و ترقي جامعه محسوب شده و ادامه فعاليت آن الزامي است .

نخست وزير انگليس با اشاره به کشورهايي مانند اندونزي، پاکستان وسنگاپور و نظام آموزش اسلامي در آن کشورها و نيز جامعه مسلمانان انگليس از تمايل آن ها براي ايجاد اصلاحات در ساختار آموزشي خود خبر داد .

توني بلر همچنين به وجود برخي محدوديت ها در کشورهاي اسلامي مانند رعايت نشدن حقوق زنان به تغييرات اساسي سياسي در کشورهايي مانند کويت ، بحرين ،مراکش ، ترکيه و افغانستان اشاره کرد .

نخست وزير انگليس بر ميانه رو بودن دين اسلام و موج ادامه دار آن بر پايه اظهار نظر شخصيت هاي اسلامي در نشست هاي مختلف اسلامي تاکيد کرد وگفت : اسلام بر خلاف سياست تندروي خواستار گفت و گو است .

بلر در  این کنفرانس گفت : صداي منطق و اعتدال در اسلام در ميان تفاسير و برداشت هاي افراطي از اسلام غرق شده است .

همچنین شبکه بي بي سي نیز در این رابطه گفت :  پيش از اين يک کميسيون دولتي انگليس در گزارشي اعلام کرده بود دانشگاه هاي انگليس بايد بر تلاش هاي خود در مقابله با افراط گرايي بيفزايند.

منبع:  پایگاه خبری " مبارزین "  به نقل از شبکه اسکا ي نيوز  ، 

+ نوشته شده توسط م.ح در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت |

رييس حزب راستگراي آزادي اتريش با حمله به دین مبین اسلام ، اسلام گرايي را فاشيسم قرن  21 دانست !به گزارش پایگاه خبری " سني آنلاين" به نقل از ایرنا ، هانس کريستين اشتراخه ، رييس حزب راستگراي آزادي اتريش روز دوشنبه با حمله به اسلام عليه مسلمانان موضعگيري کرد .

وي در جريان يک نشست مطبوعاتي در وين با اين ادعا که اسلام يک مذهب و سيستم حقوقي و اجتماعي استبدادي است ، گفت : اسلام گرايي ، فاشيسم قرن  21است

رييس حزب آزادي اتريش که سابقه طولاني در موضعگيري عليه اسلام دارد، با هشدار نسبت به آنچه  "خطرات دين اسلام " توصيف کرد، گفت : اسلام جهان را محلي براي جنگ مي داند و جنگ فرهنگي مدت هاست که شروع شده است .

وي اظهار داشت : ديدگاه نژادپرستانه عليه مسيحيان و فرهنگ اروپايي در بين مسلمانان ديده مي شود .

وي همچنين ادعا کرد که در دين اسلام مسايل روشن نيست و به همين دليل سياست ، قانون و مذهب محسوب مي شود .

اشتراخه در ادامه گفت که حزب آزادي اتريش تصميم دارد درخواستي رسمي مبني بر ممنوعيت تاسيس مناره در اتريش و آموختن اجباري زبان آلماني به موذنين را به مجلس اين کشور ارايه نمايد !

وي در عين حال گفت : تنها اقليت هاي به رسميت شناخت شده مي توانند از زبان مادري خود استفاده نمايند .

وي همچنين گفت که درباره به کارگيري زبان عبري از سوي يهودي ها نيز بايد گفت وگو شود .

 

+ نوشته شده توسط م.ح در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت |
 

كاك ئه‌حمه‌دى موفتى‌زاده؛‌ دڵسۆزى كورد و كوردستان

بورهان محه‌مه‌د ئه‌م                                                                                                            

كاك ئه‌حمه‌د : "سوێند به‌ خوا ئه‌گه‌ر دانه‌ دانه‌ بمانكوژن، به‌ ره‌واى نازانم ده‌ست بده‌ینه‌ چه‌ك، با شه‌هید بكرێین و سینگمان خوێناوى بێت باشتره‌ له‌وه‌ى ده‌ستمان خوێناوى بێت به‌ خوێنى خه‌ڵكانێك كه‌ نامانناسن و نازانن ئێمه‌ چه‌نده‌ دڵسۆزى ئه‌وان و گه‌لى كوردستانین، "جیهاد"ى ئه‌مرِۆى ئێمه‌ جیهادى خۆگرى و ئارامگرتنه‌.



سه‌ره‌تاى ژیانى

كاك ئه‌حمه‌د له‌نێو خێزانێكى دینــدار و خــوانـاسـدا له‌ ساڵى 1936ى زاینیدا [له‌ شاری سنه‌] هاتۆته‌دنیاوه‌ ، له‌ ته‌مه‌نى منداڵیدا لاى باوكى فێرى خوێنده‌وارى بووه‌و تێكه‌ڵى فه‌قێكانى "حوجره‌" ى كردووه‌ په‌یوه‌ندى له‌گه‌ڵ مزگه‌وتى دار الاحسان ى سنه‌دا گه‌رم و گوڕ بووه‌، به‌تایبه‌تى چونكه‌ باوكى زانایه‌كى به‌ناوبانگ بووه‌ و به‌رده‌وام له‌ په‌نجا فه‌قێ كه‌مترى نه‌بووه‌.

هه‌ر له‌ ته‌مه‌نى هه‌رزه‌كاریدا كه‌سایه‌تییه‌كى هه‌ستیار بووه‌ و زۆر به‌زه‌یى به‌ چینى هه‌ژاران و چه‌وساواندا هاتۆته‌وه‌ ، به‌تایبه‌تى له‌ ماڵیان چاپه‌ز و ئاشپه‌ز و خزمه‌تگوزار هه‌بووه‌ ، باوكى له‌ زانا ده‌وڵه‌مه‌نده‌كان بووه‌.

خۆى بۆى گێرِامه‌وه‌: كاتێ كه‌ یه‌كێك له‌و خه‌ڵكه‌ مه‌حرومه‌ شتێكى ده‌شكاند، من پێم ده‌وت: هه‌ركه‌سێك سه‌ر و دڵى گرتى بڵێ ئه‌حمه‌د شكاندوویه‌تى.. ئیتر به‌و ره‌فتاره‌ سه‌رسام بوون و زۆر خۆشیان ده‌ویستم..هه‌روه‌ها به‌ سروشت سوپاس بۆ خوا هه‌رچى فیز و خۆ به‌گه‌وره‌زانینه‌ له‌ دڵ و ده‌روونمدا جێى نه‌ده‌بۆوه‌.. له‌به‌رئه‌وه‌ به‌ گشتى خۆشه‌ویست بووم لاى هه‌موو ئه‌وانه‌ى كه‌ به‌رخوردم له‌ ته‌كیاندا هه‌بوو.
خۆى بۆى گێرِامه‌وه‌ :جارێكیان ئه‌فسه‌رێكى پایه‌به‌رز كرابوو به‌ فه‌رمانده‌ى بنكه‌ى سه‌ربازى سنه‌، رۆژێكیان باوكم په‌یوه‌ندى پێوه‌كرد و بۆ نێوڕۆخوانێك داوه‌تى كرد.
سه‌ره‌نجام حاڵه‌تى نائاسایى له‌ ماڵه‌وه‌ به‌ڕێ ده‌چێت ، جۆره‌ها خۆراك ئاماده‌ ده‌كرێت "اسراف و تبذیر" كه‌ خۆشیم لێى نه‌ده‌هات به‌ ئاشكرا دیاربوو، به‌تایبه‌ت كه‌ بیر ده‌كه‌مه‌وه‌ له‌و خه‌ڵكه‌ مه‌حروم و بێ به‌شه‌ى كه‌ به‌زه‌حمه‌ت به‌ نانه‌سكى ده‌ژین.
سه‌رنجم دا سفره‌كه‌ زۆر به‌دیققه‌ت رێك ده‌خه‌ن، پێنج جۆر گۆشت به‌ جۆره‌ها شێوه‌ ئاماده‌ كرابوو، پێنج جۆر برنج لێنرابوو، جگه‌ له‌ جۆره‌ها شله‌ و جۆره‌ها زه‌ڵاته‌ و سه‌وزه‌ و..شتى تر. هه‌ربۆیه‌ له‌ ناخى خۆمدا بڕیارمدا: شه‌رتبێ ده‌مى لێ نه‌ده‌م.
سه‌یر له‌وه‌دابوو كاتێ ئه‌فسه‌ره‌كه‌ و هاوه‌ڵانى هاتن سه‌رسام بوون و دیاربوو سفره‌ى وایان نه‌دیبوو ، بۆیه‌ كه‌س ده‌مى لێ نه‌دا ، تا وێنه‌گرێك دێت و وێنه‌یه‌ك له‌ سفره‌ و خوانه‌كه‌ ده‌گرێت.
ئیتر له‌ناخمدا ده‌كوڵام و بڕیارمدا هه‌ر كه‌ سنه‌ به‌جێبێڵم و به‌شوێن زانستى شه‌رعیدا بگه‌ڕێم..!!

له‌ كوردستانى باشووردا:له‌ سه‌ره‌تاى په‌نجاكاندا كاك ئه‌حمه‌د سنوورى به‌زاند و له‌ كوردستانى خۆرهه‌ڵاته‌وه‌ رووى كرده‌ كوردستانى باشوور و لێره‌ به‌ خزمه‌ت هه‌ندێ له‌ زانایانى ته‌وێڵه‌ و بیاره‌ و هه‌ڵه‌بجه‌ شاد بوو، كه‌ به‌ناوبانگترینیان مامۆستا مه‌لا عه‌بدولكه‌ریمى موده‌رِیس بوو، هه‌روه‌ها سه‌ردانى ژماره‌یه‌ك له‌ دێهاته‌كانى ئه‌و ناوچه‌یه‌ى كردووه‌ به‌ مه‌به‌ستى خوێندن یان سه‌ردانى دۆستان و هاوه‌ڵانى.
له‌ ره‌مه‌زانه‌كانیشدا ده‌بووه‌ مه‌لاى ره‌مه‌زان و هه‌ر ساڵه‌ى له‌ ئاواییه‌كى شاره‌زوردا ره‌مه‌زانى به‌سه‌ر ده‌برد و جه‌ژنى بۆ خه‌ڵكه‌كه‌ ساز ده‌دا.
ساڵێكیان رێى ده‌كه‌وێته‌ یه‌كێك له‌و دێهاتانه‌ و له‌ وتارى جه‌ژندا كورته‌ بابه‌تێكى قیامه‌ت پێشكه‌ش ده‌كات و هانى خه‌ڵكه‌كه‌ ده‌دات بۆ ده‌ستپاكى و دوره‌په‌رێزى له‌ حه‌رامخۆرى. نمونه‌یه‌ك ده‌هینێته‌وه‌ و ده‌ڵێت:
ئه‌ى موسڵمانینه‌.. كه‌س له‌ قیامه‌تدا له‌به‌رده‌م دادگاى پڕِ له‌ دادى خواییدا ناتوانێت نكوڵى له‌ هیچ كام له‌ كرده‌وه‌كانى بكات، چونكه‌ ده‌ست و چاو و قاچ و پێست ... هه‌موو دێنه‌ زمان، شته‌ دزراوه‌كان دێنه‌ مه‌یدان و شایه‌تى له‌سه‌ر دزه‌كه‌ ده‌ده‌ن.. بۆ نموونه‌ ئه‌گه‌ر كه‌سێك بزنێكى دزى بێت بزنه‌كه‌ دێته‌ مه‌یدان و شایه‌تى له‌ دزه‌كه‌ ده‌دات!!
جا فه‌رمووى: هه‌ركه‌ ئه‌مه‌م وت ، كابرایه‌ك وتاره‌كه‌ى پێ‌بڕیم و وتى: مامۆستا.. مامۆستا.. به‌ڕاست خوای ته‌عالا بزنه‌كه‌ زیندوو ده‌كاته‌وه‌ و ئاوا ده‌یهێنێته‌ مه‌یدان..؟! وتم: به‌ڵێ: دڵنیابه‌ ، كابرا وتى: سا به‌خوا شتێكى باشه‌، منیش ڕیشى ده‌گرم و ده‌یده‌مه‌وه‌ ده‌ست خاوه‌نى!!
ئیتر خه‌ڵكه‌كه‌ هه‌موو دایانه‌ قاقاى پێكه‌نین، جا كه‌ پێكه‌نینه‌كه‌یان نیشته‌وه‌ تێم گه‌یاندن، قیامه‌ت شوێنى لێپرسینه‌وه‌یه‌ هیچ كرده‌وه‌یه‌ك له‌ خواى گه‌وره‌ په‌نهان نیه‌، چى بچێنیت ئه‌وه‌ ده‌دوریته‌وه‌.

كه‌وا و سه‌ڵته‌كه‌ى
دواى دوو سێ ساڵ هه‌واڵ ده‌چێته‌وه‌ بۆ ماڵى باوكى كاك ئه‌حمه‌د ده‌رباره‌ى كه‌وا و سه‌ڵته‌ى شڕ و پێناویه‌كه‌ى ئه‌وانیش سه‌ریان سوڕ ده‌مێنێ، چونكه‌ به‌رده‌وام پاره‌ و پووڵى بۆ ده‌نێرن كه‌ خزمه‌تى خۆى پێ بكات، به‌ڵام كاكه‌ ئه‌حمه‌د كه‌سایه‌تییه‌كى به‌خشنده‌ و هاوه‌ڵدۆست بوو، ئاسووده‌ نه‌ده‌بوو پۆشاكى تازه‌ى له‌به‌ردابێت و هاوه‌ڵه‌كانى گیرفانیان به‌تاڵ بێ ، بۆیه‌ ده‌یبه‌خشییه‌وه‌ به‌سه‌ریاندا.
تا سه‌ره‌نجام باوكى یه‌كێك له‌ خزمانى به‌تایبه‌تى نارد به‌ هه‌ندێ پاره‌وه‌ تا له‌ سلێمانى كه‌واو سه‌ڵته‌ى تازه‌ى بۆ بكرِێت.. خۆى ده‌ڵێت:
ئیتر خزمه‌كه‌ له‌كۆڵم نه‌بۆوه‌ ده‌ستى به‌رنه‌دام تا كردمى به‌ شارى سلێمانیدا و كه‌وا و سه‌ڵته‌ى تازه‌ى بۆ كرِیم.

گه‌رِانه‌وه‌ بۆ شارى سنه‌
كاك ئه‌حمه‌د ده‌ڵێت: دواى چه‌ند ساڵێك هه‌ستم كرد شتێك له‌ زانسته‌ شه‌رعییه‌كان شاره‌زابووم بڕِیارمدا بگه‌رِێمه‌وه‌ بۆ شارى سنه‌، كه‌ گه‌یشتمه‌ ئه‌وێ دایك و باوك و خزمان پێشوازییه‌كى گه‌رمیان لێ كردم..
دواى چه‌ند رۆژێ له‌ خزمه‌ت باوكمدا چووین بۆ مزگه‌وتى دار الاحسان نزیكه‌ى په‌نجا فه‌قێیه‌ك ئاماده‌بوون كه‌ باوكم رۆژانه‌ ده‌رسى پێ ده‌وتن، دیاربوو ده‌یویست تاقیم بكاته‌وه‌ بۆیه‌ وتى: ئه‌مه‌ ئه‌حمه‌دى كوڕِمه‌ و چه‌ند ساڵێكه‌ له‌ كوردستانى عێراقه‌، له‌وه‌ ده‌چێت به‌ زانستێكى فره‌وه‌ گه‌ڕِابێته‌وه‌،حه‌ز ده‌كه‌م له‌مه‌ولا له‌باتى من ئه‌و وانه‌تان پێ بڵێت ، پێم باشه‌ هه‌ر ئێستا ناوى خواى لێ بێنێ و رووى تێ كردم و وتى: فه‌رموو ئه‌حمه‌د بزانم..
كاك ئه‌حمه‌د فه‌رمووى: منیش ناوى خوام لێ هێنا و زۆر به‌ جوانى و رِێكوپێكى وانه‌كانم وته‌وه‌، هه‌ستم ده‌كرد كه‌ هه‌ر هه‌موو "ته‌وفیقاتى ئیلاهى" بوو، چونكه‌ من خۆم ئاماده‌ نه‌كردبوو بابه‌ته‌كه‌ش قورس بوو، ژماره‌ى فه‌قێكانیش زۆر بوون و هه‌موو له‌ ئاستێكى به‌رزدا بوون.

جا وه‌كو شێوازێكى نوێ وتم: جا ئێسته‌ كێ شتێك تێنه‌گه‌یشتووه‌، یان پرسیارێكى هه‌یه‌، با بفه‌رموێ!!
به‌و شێوه‌یه‌ وانه‌كه‌ تا نزیكى نیوه‌رِۆى خایاند دوور له‌ بێزارى و ماندوو بوون و بێ تاقه‌تى.
پاشان سه‌رنجى باوكم دا ره‌نگى گه‌شابۆوه‌ هه‌ر سوپاسى خواى ده‌كرد، دوایى وتى پێم: ئه‌حمه‌د گیان له‌ راستیدا من ویستم تاقیت بكه‌مه‌وه‌ و برِوام وا نه‌بوو ئه‌وه‌نده‌ زانستى شه‌رعیت به‌ده‌ست هێنابێت، ئیتر له‌مه‌ودوا له‌م كاره‌ پیرۆزه‌دا ده‌بێ به‌رده‌وام بیت.

ئه‌ندامێتى حیزبى دیموكراتی کوردستان
كاكه‌ ئه‌حمه‌د جگه‌ له‌وه‌ى كه‌سایه‌تییه‌كى زاناى لێ ده‌رچوو ، هه‌ست و سۆزێكى نه‌ته‌وایه‌تیشى بۆ دروست بوو، چونكه‌ گه‌لى كوردى ده‌بینى چه‌وساوه‌ و به‌ش مه‌ینه‌ته‌، خوێندن و نووسینى به‌ زمانى خۆى لێ قه‌ده‌غه‌ كراوه‌، هه‌ر بۆیه‌ په‌یوه‌ندى كرد به‌ پارتى دیموكراته‌وه‌ و بوویه‌ ئه‌ندامێكى چالاك له‌ نێو ریزه‌كانیدا و وه‌كو نوسه‌رێك به‌شدارى ده‌كرد له‌ بڵاوكراوه‌كانیدا.
هه‌ر بۆیه‌ داى ماوه‌یه‌ك زانرا و ده‌ستگیركرا و له‌ گرتووخانه‌یه‌ك له‌ تاران به‌ندكرا.

له‌ گرتوخانه‌دا
له‌نێو به‌ندیخانه‌دا كاك ئه‌حمه‌د ره‌وشت به‌رزى و دیندارى پێوه‌ دیاربوو، ئه‌وانه‌ى ئاشت ده‌كرده‌وه‌ كه‌ ده‌بووه‌ كێشه‌یان، به‌رخودانى هه‌بوو زۆرجار به‌شه‌ خۆراكه‌كه‌ى خۆى ده‌به‌خشى به‌ كه‌سێك كه‌ به‌شى كه‌م بوو یان تێرى نه‌ده‌خوارد ، هه‌روه‌ها له‌گه‌ڵ هه‌ندێ كه‌سایه‌تى ئاشنایه‌تى په‌یدا كرد، وه‌كو "حجة‌ الاسلام باهنر" كه‌ دواتر بوو به‌ سه‌ره‌ك وه‌زیران.. پرسیم له‌ كاك ئه‌حمه‌د: ئه‌ى ئه‌م رِێبازى ئێستات چۆن گرته‌به‌ر..
فه‌رمووى: له‌ كاتى زیندانى كردندا بووم شه‌وێك خه‌ونێكى سه‌یرم بینى: به‌ خزمه‌ت پێغه‌مبه‌ر -درودو سڵاوى خواى له‌سه‌ر- گه‌یشتم، ئه‌و ته‌شریفى دانیشتبوو، منیش وه‌كوو منداڵێكى ته‌مه‌ن حه‌وت هه‌شت ساڵان ده‌ستم خستبووه‌ سه‌ر شانى پیرۆزى، ئه‌ویش قورئانێكى به‌ ده‌سته‌وه‌ بوو، هه‌وڵى ده‌دا قورئانم به‌ وردى فێر بكات.. چه‌ند ئایه‌ت و سوره‌تێكى پێ وتم، كتوپرِ خه‌به‌رم بووه‌وه‌، خه‌وم زرِا، هه‌ستم به‌ گۆرِانێكى زۆر ده‌كرد له‌ دڵ و ده‌رونمدا، ئه‌سرین له‌ چاوانم بارى، له‌ دڵى خۆمدا ده‌موت: ئه‌مه‌ به‌ڵگه‌یه‌ له‌سه‌ر ئه‌وه‌ى كه‌ من شاره‌زاییم له‌ قورئان كاڵ و كرچ و كه‌مه‌، ده‌بێ له‌مه‌ودوا به‌ وردى سه‌رنجى بده‌م و بیكه‌مه‌ په‌یامى رزگارى بۆ گه‌له‌كه‌م.
ئه‌و شه‌وه‌م به‌ شه‌ونوێژ به‌سه‌ربرد و دیمه‌نى پێغه‌مبه‌ر -درود وسڵاوى خواى له‌سه‌ر- هه‌ر له‌به‌ر چاوان بوو، كاتێ قورئانم ده‌خوێند له‌ نوێژه‌كاندا ده‌توت تازه‌ ده‌یخوێنم و نه‌م خوێندووه‌ته‌وه‌ و نه‌م بیستووه‌، دوایى كه‌ رۆژ بۆوه‌ هه‌وڵمدا قورئانێكم په‌یدا كرد و ده‌ستم كرده‌ ده‌وركردنه‌وه‌ و تێفكرین و رامان له‌ ئایه‌ته‌كان، ده‌مخوێنده‌وه‌، بیرم ده‌كرده‌وه‌ له‌ فه‌رمانه‌كان تا چ ئاستێك من و ئه‌و خه‌ڵكه‌ پابه‌ندین پێوه‌ى!!
هه‌ستم كرد له‌ شوێنى ئایه‌ته‌كاندا كه‌ مرۆڤایه‌تى به‌ درێژایى مێژوو گیرۆده‌ى ده‌ستى سته‌مكار و ملهورِه‌كانه‌.

مرۆڤایه‌تى دوو ده‌سته‌ى سه‌ره‌كیه‌ له‌لایه‌كه‌وه‌..
هه‌یانه‌ ئیماندار و ده‌ست و دڵ پاك و خواناسه‌. هه‌شیانه‌ بێ ئیمان و درِنده‌ و خوێنرِێژ و ناپاك، له‌لایه‌كى‌تریشه‌وه‌ ده‌سته‌یه‌كیان "مستكبر" و زاڵم و سته‌مكار ، ده‌سته‌یه‌كیش "مستضعف" و چه‌وساوه‌ و لاواز و گه‌له‌كه‌ى منیش له‌م ده‌سته‌ دوانییه‌ ده‌هاته‌ به‌رچاو بۆیه‌ برِیارمدا هه‌ر كه‌ ئازاد كرام هه‌وڵ بده‌م به‌م قورئانه‌ گه‌له‌كه‌م رزگار بكه‌م.. ئه‌وسا ئیتر شێوازى گفتوگۆم گۆرِى، سه‌ره‌تا ژماره‌یه‌كى كه‌مم له‌ خزمان و دۆستان كۆكرده‌وه‌ به‌ ده‌ورى خۆمدا ده‌ستمان كرد به‌ خوێندنى قورئان و لێكدانه‌وه‌ى واتاكانى.. دواى یه‌ك دوو ساڵ كه‌ زۆر بووین بینایه‌كمان به‌كرێ گرت و ناومان نا "مه‌دره‌سه‌ قورئانى سنه‌" هه‌فته‌ى جارێك بۆ برایان و جارێكیشیان بۆ خوشكان، دواى نوێژى عه‌سر تێیدا كۆده‌بووینه‌وه‌، سه‌ره‌تا ده‌ستم كرد به‌ وتنه‌وه‌ى پێشه‌كی ته‌فسیرى"فی ظلال القرآن"ى سه‌ید قوتب له‌ چه‌ند وانه‌یه‌كدا، له‌وه‌ودوا هه‌ر له‌ روانگه‌ى قورئانه‌وه‌، باسى كێشه‌ كۆمه‌ڵایه‌تی و سیاسى و ئابوورییه‌كان هاتنه‌ نێو ده‌رسه‌كانه‌وه‌..
له‌لایه‌ن ده‌زگاى ساواكه‌وه‌ پێمان زانرا، چه‌ند جار بانگیان كردم.. جارجار به‌ ته‌ماعى ماددى هه‌وڵیان له‌گه‌ڵدا ده‌دام كه‌ یان وازبێنم، یان هاوكاریان بكه‌م!! پاشان كه‌ سوودى نه‌بوو كه‌وتنه‌ هه‌رِه‌شه‌ و گورِه‌شه‌... له‌و رۆژگاره‌دا هاوسه‌ره‌كه‌م توشى نه‌خۆشى شێرپه‌نجه‌ بووبوو، وتیان ده‌یبه‌ین بۆ ئیسرائیل بۆ چاره‌سه‌رى به‌مه‌رجێ تۆ یان وازبێنى یان هاوكاریمان بكه‌یت ..
به‌ڵام من هه‌میشه‌ پێم ده‌وتن من وانه‌ى قورئان ده‌ڵێمه‌وه‌ ئێوه‌ش وه‌رن قورئان فێربن!
دواى ماوه‌یه‌ك زانیم كه‌ بزوتنه‌وه‌یه‌كى رزگارى خوازى له‌نێو شیعه‌ مه‌زهه‌به‌كاندا هه‌یه‌ بۆ به‌رپاكردنى حكومه‌تێكى ئیسلامى له‌ئێراندا كه‌ به‌ رابه‌رى ئایه‌توڵڵاى خومه‌ینى‌یه‌، بۆیه‌ منیش په‌یوه‌ندیم پێوه‌ كرد و نامه‌م بۆ نارد و پشتیوانى گه‌لى كوردى موسڵمانم بۆ باس كرد له‌گه‌ڵ بارودۆخى ئێستادا.
سه‌ره‌نجام چه‌ند قوتابخانه‌یه‌كى ترمان له‌ مه‌ریوان و چه‌ند شارێكی‌تر كرده‌وه‌ و چه‌ندین مامۆستا و قووتابى و رۆشنبیر به‌ده‌وریدا كۆبوونه‌وه‌.

سه‌ره‌تاى شۆرِش
له‌ كۆتایى ساڵى 1978 دا سه‌ره‌تاى شۆرِش ده‌ستى پێ كرد، له‌ تاران و ته‌برێز و ئه‌سفه‌هان، خه‌ڵكێكى زۆر بوونه‌ قوربانى ، له‌ كوردستانیش هه‌ندێ جموجوڵ ده‌ستى پێ كرد و شریتێكى زۆر كه‌ دژى رژێمى شا بوو بڵاوكرایه‌وه‌..
سه‌ره‌نجام شۆرِش سه‌رى گرت و ئایه‌توڵڵا خومه‌ینى گه‌رِایه‌وه‌ بۆ تاران، له‌ گۆرستانى به‌هه‌شتى زه‌هرا وتارێكیدا، یه‌كسه‌ر دوا به‌دواى ئه‌و كاك ئه‌حمه‌دى موفتى زاده‌، وتارێكى پێشكه‌ش كرد، به‌ڵام به‌هه‌ر هۆیه‌ك بوو په‌رده‌یه‌كیان هێنا به‌روویدا و هه‌ر ده‌نگه‌كه‌ى ده‌بیسرا.

له‌ كوردستاندا
دواى چه‌ند مانگێك له‌سه‌رانسه‌رى ئێراندا ریفراندۆمێك ئه‌نجامدرا بۆ به‌ده‌ست هێنانى راى جه‌ماوه‌ر بۆ كۆمارى ئیسلامى ، له‌ كوردستانیشدا رایه‌كى زۆرى بۆ كۆكرایه‌وه‌..
شایانى باسه‌ له‌و رۆژگاره‌دا حكومه‌ت متمانه‌ى به‌ لایه‌نگرانى كاك ئه‌حمه‌د هه‌بوو، بۆیه‌ پۆستى فه‌رماندارى (قائیقام) و پۆستى (شهردارى) و په‌روه‌رده‌ و فێركردن( آموزش و پرورش)ى به‌وان سپارد و دواتریش پارێزگارى (استاندار) ى كوردستان یه‌كێك له‌لایه‌نگرانى مه‌دره‌سه‌كه‌ى كاك ئه‌حمه‌د بوو له‌ هه‌مانكاتدا گروپه‌ ماركسییه‌كان ره‌شبین بوون و چاویان به‌ ئیسلامدا به‌گشتى هه‌ڵنه‌ده‌هات، هه‌ر بۆیه‌ له‌ هاوینى 1979ز په‌لامارى بنكه‌یه‌كیان دان و 13 كه‌سى تێدابوو 11ى شه‌هید كراو یه‌كێك كه‌ به‌ سه‌ختى برینداربوو پاشان رزگارى بوو له‌گه‌ڵ یه‌كێكى تریاندا.
له‌ هه‌ندێ له‌ شاره‌كانى‌تریش یاخى بوون له‌ ده‌وڵه‌ت به‌رپابوو "ئایه‌توڵڵا خومه‌ینى" په‌یامێكى ده‌ركرد و داواى له‌ سوپا و سوپاى پاسداران و جه‌ماوه‌ر كرد هه‌ڵمه‌ت به‌رن بۆ رزگاركردنى كوردستان له‌ چنگى له‌خوا بێ خه‌به‌ران: ئیتر ئه‌وه‌بوو له‌ ماوه‌یه‌كى كه‌مدا هه‌موو چه‌كداره‌كان به‌ ناچارى په‌نایان برد بۆ حكومه‌تى به‌عس كه‌ دوژمنى سه‌رسه‌ختى گه‌لى كوردى عێراق بوو..
به‌ڵام دواى چه‌ند مانگێك كه‌وته‌ گفتوگۆ له‌گه‌ڵ ئه‌و نه‌یارانه‌دا و سه‌ره‌نجام رِێكه‌وتن له‌سه‌رئه‌وه‌ى كه‌ به‌شێك له‌ كوردستانیان پێ بسپێرن.
ئه‌وانیش دژ به‌ ئیسلام بوون به‌گشتى و شوێنكه‌وتووانى كاك ئه‌حمه‌د به‌تایبه‌تى، هه‌ر بۆیه‌ لایه‌نگرانى كاكه‌ ئه‌حمه‌د ئه‌وه‌یان كه‌ ناسراو بوون ناچارى كۆچ كردن بوون بۆ كرماشان و هه‌ندێ شوێنی‌تر.

یه‌كه‌م دیدارم له‌گه‌ڵ كاك ئه‌حمه‌ددا
نووسه‌رى ئه‌م بیره‌وه‌رییانه‌ له‌ 16/9/1979 داواى زه‌حمه‌تێكى زۆر گه‌یشته‌ مه‌ریوان و له‌وێ ده‌رفه‌تم بۆ ره‌خسا كه‌ هه‌ندێ چالاكى ئه‌نجام بده‌م له‌ "مه‌دره‌سه‌ى قورئان" ى مه‌ریوان و رادیۆدا، به‌ڵام دواى مانگێك كه‌ ئه‌و رِێككه‌وتنه‌ى باسمان كرد روویدا، بۆ ئه‌وه‌ى جارێكى تر خوێنرِێژى روو نه‌دات، برِیار درا روو بكه‌نه‌ كرماشان.
جا له‌وێ له‌گه‌ڵ چه‌ند برایه‌كدا چووین بۆ سه‌ردانى كاك ئه‌حمه‌د.
شایانى باسه‌ به‌نده‌ نامه‌یه‌كى "مامۆستا سه‌ڵاحه‌دین ئه‌مینداری ئێستای یه‌کگرتووی ئیسلامی کوردستان"م پێ بوو كه‌ تێیدا هه‌ندێ پێشنیارى نووسیبوو بۆ كاك ئه‌حمه‌د له‌گه‌ڵ پێناسینى به‌نده‌دا، سه‌ره‌تا زۆر به‌ گه‌رمى به‌خێرهاتنى هه‌موومانى كرد.. پاشان كه‌ نامه‌كه‌ى خوێنده‌وه‌ زیاتر به‌خێرهاتنى كردم و فه‌رمووى:"له‌ ئه‌یامێكى پڕ له‌ تقلبات و سه‌یردا هاتوون ان شاءالله به‌خێر و سه‌ربه‌رزى هه‌موولایه‌ك ده‌گوزه‌رێ"
پاشان كه‌ زانى برایان برِیاریان داوه‌ بچن بۆ تاران بۆ ده‌سته‌به‌ركردنى مافه‌كانى میلله‌ت و مانگرتن له‌ شوراى ئیسلامى و دیدار له‌گه‌ڵ ئه‌نجوومه‌نى سه‌ركردایه‌تى شۆرِشدا بیرێكى قووڵى كرده‌وه‌ و فه‌رمووى: كارێكى چاك و به‌ره‌كه‌تداره‌ انشاءالله، به‌ڵام وریابن با كاره‌كانتان هه‌میشه‌ به‌ مه‌شوره‌ت و پرس و را بێت، رۆژنامه‌نووسان دێن بۆ سه‌ردانتان دوو كه‌سى قسه‌زان دیارى بكه‌ن بۆ گفتوگۆ و وه‌ڵامدانه‌وه‌..
ئیتر له‌وێ داخوازییه‌كان له‌ نامه‌یه‌كدا رِێكخرا و بۆ پۆسته‌ریش خاڵه‌ گرنگه‌كانى نووسرا و له‌سه‌ر دیوارى هۆڵى پشودان له‌ ئه‌نجومه‌ن هه‌ڵواسرا كه‌ گرنگترینان:

• چاك كردنى ماده‌ى 12 بوو كه‌ مه‌زهه‌ب‌گه‌رایى تێدا نه‌هێڵرێ.

• لابردنى سته‌مى میللى، مه‌زهه‌بى‌و ته‌به‌قاتى.

• گرنگیدان به‌ ئاوه‌دانى كوردستان له‌ رووى به‌رپاكردنى كارخانه،‌ ته‌ندروستى و خوێندنه‌وه‌.

• داننان به‌ مافى خودموختاری بۆ كوردستان.

به‌ڵام دواى یه‌ك مانگ مانگرتن و رۆژانه‌ گفتوگۆ له‌گه‌ڵ سه‌رانى حكومه‌تدا، هیچ وه‌ڵامێك نه‌دراینه‌وه‌، ناچار روومان كرده‌ چه‌ند شارێك، به‌ مه‌رجێك له‌ یه‌كترى دانه‌برِێین، ئێمه‌ كه‌ گروپێكى 15 كه‌سى بووین روومان كرده‌ شارى ئیسفه‌هان و له‌وێ هه‌ندێ له‌ برایان چه‌ند نامیلكه‌یه‌كیان ئاماده‌ كرد به‌ناوى "یه‌كێتى لاوانى موسڵمانى كوردستان"، هه‌روه‌ها هه‌ندێ وانه‌ى رۆژانه‌ و ئه‌نجام دانى نوێژه‌كان به‌ كۆمه‌ڵ و وتار و نوێژ له‌ رۆژانى هه‌ینی‌دا رێكخرا.

ئه‌وسا له‌ جه‌ژنى ره‌مه‌زاندا به‌ سه‌ردان گه‌رِاینه‌وه‌ بۆ كرماشان به‌تایبه‌ت چونكه‌ زۆر تامه‌زۆرى دیدارى كاك ئه‌حمه‌د بووین، كه‌ گه‌یشتینه‌ ئه‌وێ دیاربوو ئه‌ویش تامه‌زرۆى دیدارى ئێمه‌ بوو، بۆیه‌ پێشوازییه‌كى گه‌رمى لێ كردین و هه‌ندێ بابه‌تى ئیمانى له‌ روانگه‌ى قورئان و ژیاننامه‌ى پێغه‌مبه‌رى-درود و سڵاوى خواى له‌سه‌ر- له‌كاتى جیاجیادا بۆ باس كردین، خانوویه‌كى كۆنى جوله‌كه‌یه‌كیان گرتبوو به‌كرێ، هه‌ندێ شوێنى نهێنى سه‌یرى تێدا بوو كه‌ دواى چه‌ند مانگێك پێى زانرا... له‌وێ له‌كاتى خۆیدا بانگ ده‌درا و نوێژه‌كان هه‌ندێ جار به‌ ئیمامه‌تى كاك ئه‌حمه‌د و هه‌ندێ جاریش به‌ ئیمامه‌تى به‌نده‌ ئه‌نجام ده‌درا.
شه‌وێكیان له‌ خزمه‌تیدا چووین بۆ سه‌ردانى كۆمه‌ڵێك له‌ لایه‌نگرانى له‌ بنكه‌یه‌كدا.. زۆربه‌یان قوتابى دانشگا و مامۆستا بوون. دیاربوو وانه‌یه‌كى حه‌فتانه‌ى هه‌بوو، بابه‌تێكى به‌پێزى ئاماده‌ كردبوو، له‌ژێر ناونیشانى "دین و ئینسان" له‌ كۆتاییدا عه‌رزم كرد ئه‌گه‌ر مۆڵه‌ت بده‌ن حه‌ز ده‌كه‌م له‌نێو ئه‌م برایانه‌دا بمێنمه‌وه‌..ئه‌ویش بێ وه‌ستان و دوو دڵى فه‌رمووى : ئه‌مه‌ فڵانه‌ كه‌سه‌ و له‌ كوردستانى عێراقه‌وه‌ هاتووه‌ واى دانێن كه‌ خۆمم و به‌رده‌وام له‌ خزمه‌تتان دام ، سودى لێ وه‌ربگرن و گوێ بیستى رێنموییه‌كانى بن .

له‌ تاران
دواى چه‌ند مانگێك له‌نێو ئه‌و برایانه‌دا فرسه‌تم هێنا نامیلكه‌یه‌كم ئاماده‌ كرد ده‌رباره‌ى ژیاننامه‌ى پێشه‌واى شه‌هید حه‌سه‌ن ئه‌لبه‌ننا و بردم بۆ تاران بۆ به‌چاپ گه‌یاندنى.
كاك ئه‌حمه‌دیش له‌ تاران بوو، چووین بۆ خزمه‌تى و كاتێكى پرِ به‌ره‌كه‌تمان پێكه‌وه‌ برده‌ سه‌ر، هه‌ندێ بابه‌تى ئاماده‌ كردبوو ده‌رباره‌ى هه‌وڵ و كۆششه‌كانى بۆ چاكسازى له‌ كۆمارى ئیسلامیدا بۆ ته‌رجومه‌ كردن بۆ عه‌ره‌بى و ناردمان بۆ چه‌ند گۆڤارێكى ئیسلامى ده‌ره‌وه‌..
هه‌روه‌ها نامیلكه‌كانى پێشه‌واى شه‌هیدم به‌ دیارى بۆ برد جگه‌ له‌ چه‌ند وتارێكى رۆژانى هه‌ینى خوالێخۆشبوو عه‌بدولحه‌مید كوشك.

به‌رپا كردنى كۆنفرانسێك بۆ ئه‌هلى سوننه‌
كاك ئه‌حمه‌د هه‌میشه‌ له‌ بیرى ئه‌هلى سوننه‌دا بوو به‌ گشتى و گه‌لى كوردى موسڵمان به‌تایبه‌تى، زۆر هه‌وڵى دا كه‌ رِێره‌وى ده‌وڵه‌ت مه‌زهه‌بى ته‌سك نه‌بێت و ئیسلامییه‌كى پرِ له‌ داد و خه‌مخۆرى چه‌وساوان بێت، هه‌میشه‌ دوپاتى ده‌كرده‌وه‌ كه‌ ئاینى ئیسلام له‌ مه‌زهه‌ب گه‌وره‌تره‌.
كۆتا وتارى له‌"حوسه‌ینییه‌ى ئیرِشاد" كه‌ مزگه‌وتێكى گه‌وره‌یه‌ له‌ناو جه‌رگه‌ى تاراندا پێشكه‌ش كرد و له‌ هه‌وڵه‌كانى بۆ چاكسازى دواو له‌ كۆتاییدا نائومێدى خۆى راگه‌یاند.

له‌وه‌ودوا كاك ئه‌حمه‌د په‌یوه‌ندى كرد به‌ كه‌سایه‌تییه‌ ناوداره‌كانى ئه‌هلى سوننه‌وه‌ له‌ كوردستان و سیستان و بلوچستان .
پاشان له‌ تاران كۆبوونه‌وه‌یه‌كى چه‌ند رۆژه‌ى ئه‌نجامدا، سه‌ره‌تاكه‌ى خۆى له‌ ماوه‌ى چوار كاتژمێردا له‌ هه‌وڵه‌كانى خۆى دواو هه‌ڵوێستى حكومه‌تیشى باس كرد.
پاشان گه‌لێك بابه‌ت تاوتوێ كران و شه‌هید ناسرى سوبحانى په‌سه‌ند كرا به‌ هاوكارى كاك ئه‌حمه‌د له‌گه‌ڵ چه‌ند كه‌سێكى تردا.
شایانى باسه‌ ئاگادارى وه‌زاره‌تى كێشوه‌ر (ناوخۆ) كرابوو دوو نوێنه‌ریان وه‌كو چاودێر ئاماده‌ بوون..له‌ كۆتایی كۆنفرانسه‌كه‌دا به‌یاننامه‌یه‌كیان ئاراسته‌ى حكومه‌ت كرد و له‌توێیدا نیه‌ت پاكى و دڵسۆزى خۆیان دووپات كرده‌وه‌ له‌گه‌ڵ جه‌خت كردنه‌وه‌ له‌سه‌ر داواكارییه‌كانى ئه‌هلى سوننه‌ به‌ گشتى و لابردنى سته‌م له‌سه‌ر سه‌رجه‌م نه‌ته‌وه‌كان به‌تایبه‌تى.

هه‌ڵوێستى كاك ئه‌حمه‌د ده‌رباره‌ى جیهاد
له‌و رۆژگاره‌دا كه‌ كۆمه‌ڵه‌ ماركسییه‌كان ده‌سه‌ڵاتیان هه‌بوو به‌سه‌ر هه‌ندێ شار و شارۆچكه‌ى كوردستاندا ده‌ستیان كرد به‌ دژایه‌تى ئیسلام و ره‌وشته‌ به‌رزه‌كان به‌ گشتى و لایه‌نگرانى كاكه‌ ئه‌حمه‌د به‌تایبه‌تى، هه‌ردوو خانه‌وادى شبلى و نمكى كه‌ هه‌ر یه‌كه‌یان ژماره‌یه‌كیان له‌ ژێر ئازار و ئه‌شكه‌نجه‌دا لێ شه‌هیدكرا، جگه‌ له‌ شه‌هیدكردنى چه‌نده‌هاى تر به‌شێوه‌یه‌كى درِندانه‌.بێ گومان ئه‌و هه‌ڵوێسته‌ى ماركسییه‌كان بوو به‌ هۆى جۆش و خرۆشى ده‌روونى لاوانى لایه‌نگرانى كاك ئه‌حمه‌د به‌تایبه‌تى چه‌كیش ئاسان به‌ده‌ست ده‌هات، تا ئه‌وانیش تۆڵه‌ى شه‌هیدان بكه‌نه‌وه‌ و سنورێك دابنێن بۆ سه‌ركه‌شى ماركسییه‌كان.
دیار بوو كاك ئه‌حمه‌د ئه‌و كاردانه‌وه‌یه‌ى به‌ هیچ شێوه‌یه‌ك لا په‌سند نه‌بوو، هه‌تا كار گه‌یشته‌ ئه‌وه‌ى كه‌ هه‌ندێكیان هاتن بۆ لاى به‌نده‌ و دواى باسكردنى بارودۆخه‌كه‌ داوایان له‌ به‌نده‌ كرد كه‌ په‌یامه‌كه‌یان بگه‌یه‌نم، چونكه‌ ده‌یانزانى كاك ئه‌حمه‌د رِێزى تایبه‌تى هه‌یه‌ بۆمان و ره‌نگه‌ گوێ بیست ببێ.شایانى باسه‌ منیش رام هه‌روه‌ك راى كاك ئه‌حمه‌د وابوو به‌ڵام له‌به‌ر دڵى براكان په‌یامه‌كه‌یانم گه‌یاند..
كاك ئه‌حمه‌د به‌ هه‌ندێ گرژییه‌وه‌ فه‌رمووى: سوێند به‌ خوا ئه‌گه‌ر دانه‌ دانه‌ بمانكوژن، به‌ ره‌واى نازانم ده‌ست بده‌ینه‌ چه‌ك، با شه‌هید بكرێین و سینگمان خوێناوى بێت باشتره‌ له‌وه‌ى ده‌ستمان خوێناوى بێت به‌ خوێنى خه‌ڵكانێك كه‌ نامانناسن و نازانن ئێمه‌ چه‌نده‌ دڵسۆزى ئه‌وان و گه‌لى كوردستانین، جیهادى ئه‌مرِۆى ئێمه‌ جیهادى خۆگرى و ئارامگرتنه‌.

درێژدان به‌ خه‌باتى سیاسى
له‌ هاوینى ساڵى 1982 كاك ئه‌حمه‌د و ئه‌ندامانى شوراكه‌ى برِیاریاندا كه‌ درێژه‌ بده‌ن به‌ خه‌باتى سیاسى، بۆ ئه‌و مه‌به‌سته‌ كۆنگره‌یه‌كى فراوانیان به‌ ئاشكرا له‌ كرماشان سازدا و سه‌رله‌نوێ زانایان و كه‌سایه‌تییه‌ خه‌مخۆره‌كانى كوردستان و ناوچه‌ سوننى نشینه‌كانیان كۆكرده‌وه‌ كه‌ ژماره‌یان له‌ 200 كه‌س زیاتر بوو. سه‌ره‌تا كاك ئه‌حمه‌د له‌سه‌ر كۆڵنه‌دان و خه‌باتى سیاسى ره‌خنه‌ى ئاشكراى له ‌سه‌رانى ده‌وڵه‌ت و هه‌ڵوێستیان گرت.
كۆنگره‌كه‌ چه‌ند رۆژێكى خایاند و، ده‌وڵه‌ت به‌ پیلانگێرِ و گێره‌شێوێن ناوزه‌دى كردن و برِیارى گرتنى زانا و كه‌سایه‌تییه‌ ناوداره‌كانى دا.
كاك ئه‌حمه‌دیش سه‌فه‌رى كرد بۆ تاران تا له‌ نزیكه‌وه‌ سه‌رانى حكومه‌ت تێبگه‌یه‌نێ كه‌ ئێمه‌ پیلانگێرِ نین و داواى مافى ره‌واى خۆمان ده‌كه‌ین، به‌ڵام دواى چه‌ند رۆژێك له‌ گرتووخانه‌دا توندكرا!!

له ‌به‌ندیخانه‌دا
كاك ئه‌حمه‌د له‌ به‌ندیخانه‌دا نمونه‌ى خۆگرى و ئارامگرى بوو، هه‌ركه‌ هه‌لى بۆ برِه‌خسایه‌ ئامۆژگارى پاسه‌وانان و پاسدارانى ده‌كرد، هه‌رچه‌نده‌ فه‌رمان وابوو كه‌ له‌ شوێنى ناشایسته‌دا به‌ند بكرێ.. ئیتر ئه‌وه‌بوو سه‌رماى زستان و گه‌رماى هاوین و بێ خزمه‌تى كارى تێ كرد و له‌ كۆتا ساڵى ته‌مه‌نیدا به‌ ته‌واوى ته‌ندروستى خراپ بوو.. كاك ئه‌حمه‌د نزیكه‌ى 10 دانه‌ ساڵ له‌ زینداندا مایه‌وه‌ زۆر كه‌م ده‌یانهێشت سه‌ردانى بكرێت، سه‌ردانه‌كانیش له‌ پشتى په‌نجه‌ره‌وه‌ بوو هه‌روه‌ها ده‌بوایه‌ به‌ ته‌له‌فۆن و به‌ فارسى قسه‌ بكه‌ن و بۆ ماوه‌ى چه‌ند خوله‌كێك و چاودێریش به‌ دیارییه‌وه‌ ده‌وه‌ستا!.

شێعره‌كانى له‌ زینداندا
له‌ زینداندا دوور له‌ برا و هاوه‌ڵانى، دوور له‌ خزم و خوێشانى فرسه‌تێكى فراوانى هه‌بوو بۆ بیركردنه‌وه‌ و تێفكرین، هه‌ر بۆیه‌ چه‌ند نامیلكه‌ شیعرێكى نووسى له‌ خۆشه‌ویستى خوا گه‌وره‌ و پێغه‌مبه‌رى ئازیزو هاوه‌ڵانى، كه‌ هه‌ندێكى دواى وه‌فاتى بوونه‌ سروودى پرِ جۆش و خرۆش و تۆمار كران و په‌خش كرانه‌وه‌ له‌ كوردستانى رۆژهه‌ڵات و باشووردا.

هه‌روه‌ها شیعره‌كان له‌ زه‌م كردنى سته‌مكاران و زۆردارانى تێدابوو جگه‌ له‌ به‌زه‌یى و سۆز بۆ هه‌ژاران و نه‌داران و چه‌وساوه‌كان.

شیاوى باسه‌ شاكارى شیعره‌كانى: ئه‌و نامیلكه‌یه‌یه‌ كه‌ به‌ناوى مه‌ولودنامه‌وه‌ هه‌ندێكى گه‌یشته‌ ده‌ست لایه‌نگرانى و به‌داخه‌وه‌ زۆر به‌شى فه‌وتا، كه‌ به‌رِاستى ژیاننامه‌یه‌كى پرِ سۆز و جۆش و خرۆش و به‌ ده‌نگى یه‌كێك له‌ شاگردانى تۆماركراوه‌ و ژماره‌یه‌كى زۆرى لێ كۆپى كراوه‌.

مۆڵه‌ت پێدانى
له‌ ساڵانى كۆتایى ته‌مه‌نیدا كه‌ ته‌ندروستى روو له‌ خراپى بوو جارجارێك بۆ ماوه‌ى چه‌ند رۆژێك مۆڵه‌تیان پێ ده‌دا و له‌ ماڵى خزمانى له‌ تاراندا بۆ ماوه‌یه‌ك ده‌حه‌وایه‌وه‌، جا هه‌ر كه‌ برا و دۆستان و شاگردان و لایه‌نگرانى پێیان ده‌زانى ده‌سته‌ ده‌سته‌ و پۆل پۆل ده‌چوون بۆ سه‌ردانى، ئه‌ویش به‌و حاڵه‌وه‌ چه‌ند بیتوانیایه‌ گفتوگۆى بۆ ده‌كردن، وه‌ڵامى پرسیاره‌كانى ده‌دانه‌وه‌، هانى ده‌دان بۆ ته‌قوا و دیندارى، بۆ پابه‌ندبوون به‌ نوێژ و رۆژووه‌ فه‌رزه‌كان ، هه‌روه‌ها ئه‌نجامدانى سوننه‌ته‌كان..
جا سه‌یر له‌وه‌دابوو ئا له‌و فرسه‌تانه‌دا كه‌سانێكى گۆشكراو به‌ بیروباوه‌رِى ماركسى له‌ كوردستانى ئێران و عێراقه‌وه‌ سه‌ردانیان ده‌كرد، ئه‌ویش به‌ باس و خواسى پرِ له‌ زانستى و زانیارى قه‌ناعه‌تى پێ كردن و پێى ده‌سه‌لماندن كه‌ ئیسلام ئاینى رزگارى و سه‌رفرازى و پێكه‌وه‌ ژیان و به‌خته‌وه‌رییه‌ بۆ هه‌ردوو ژیان، بۆ دنیا پێش قیامه‌ت.
یه‌كێك له‌وانه‌ بۆى گێرِامه‌وه‌ كه‌ من ته‌نها دوو سه‌عات به‌ خزمه‌تى كاك ئه‌حمه‌د گه‌یشتم، هه‌رچى بیروبۆچوونه‌ به‌شێوه‌یه‌كى حه‌كیمانه‌ هه‌ڵیوه‌شانده‌وه‌ و ئاینى پیرۆزى ئیسلامى له‌جێ دانا.

نووسینه‌كانى كاك ئه‌حمه‌د
كاك ئه‌حمه‌د له‌ سه‌ره‌تاى شۆرِشى ئیسلامى ئێراندا نامیلكه‌یه‌كى نووسى به‌ناوى "دیالێکتیکی ئیسلامى" كه‌ رۆڵێكى سه‌ره‌كى بینى له‌ هه‌ڵوه‌شاندنه‌وه‌ى بیروباوه‌رِى ماددى (ماتریالیستى) و چه‌سپاندنى عه‌قیده‌ى ئیسلامى.
هه‌روه‌ها چه‌ند نامیلكه‌یه‌كى تریش به‌ چاپ گه‌یه‌نرا به‌ تایبه‌ت ئه‌و نامه‌ و به‌یاننامانه‌ى كه‌ ئاراسته‌ى سه‌رانى ده‌وڵه‌تى كردبوو ده‌رباره‌ى كێشه‌ى گه‌لى كورد و ناونرا "د‌رباره‌ى كردستان" كه‌ ژماره‌یه‌كى زۆرى به‌ چاپ گه‌یه‌نرا و بڵاوكرایه‌وه‌ له‌ سه‌رانسه‌رى ئێراندا و له‌ توێیدا خه‌مخۆرى كاك ئه‌حمه‌د زۆر به‌دى ده‌كرێت ده‌رباره‌ى كێشه‌ى ره‌واى گه‌لى كوردستانى رۆژهه‌ڵات، جگه‌ له‌وانه‌ش كاك ئه‌حمه‌د نزیكه‌ى 400 ـ 500 كاسێتى تۆماركراوى ماوه‌ جگه‌ له‌ ژماره‌یه‌كى زۆرى ترى كه‌ فه‌وتاون و له‌ناوچوون یان باش تۆمار نه‌كراون، هه‌موویشى به‌ هه‌ردوو زمانى كوردى و فارسى، هه‌روه‌ها هه‌ندێ ئایه‌ت یان فه‌رمووده‌ى هه‌ڵده‌بژارد و ته‌رجه‌مه‌ى كوردى و فارسى له‌ ژێریاندا نووسى و فه‌رمانى ده‌دا ببێته‌ پۆسكارت و بڵاو بكرێته‌وه‌: بۆ نموونه‌ ئایه‌تى: [تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَة‌ُ نَجْعَلُهَا لِلَّذینَ لاَ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الارض وَلاَ فَسَادًا وَالْعَاقِبَة‌ُ لِلْمُتَّقِینَ] سوره‌تى(القصص) ئایه‌تى(83).

هه‌روه‌ها فه‌رمووده‌ى "لایدخل الجنة‌ من كان فی قلبه مثقال ذرة‌ من كبر"

زوهد و دنیانه‌ویستى كاك ئه‌حمه‌د
كاك ئه‌حمه‌د تا له‌ سنه‌دا بوو ماڵه‌كه‌ى كه‌ به‌ میراتى بۆى مابۆوه‌، باره‌گایه‌ك بوو بۆ كۆبوونه‌وه‌ و وانه‌ خوێندن و چاره‌سه‌ركردنى كێشه‌ كۆمه‌ڵایه‌تییه‌كان، هه‌ندێ ماڵه‌ خزمى هه‌ژارى له‌ ده‌ورى خۆى كۆكردبۆوه‌.. پاشان كه‌ كۆچى كرد بۆ كرماشان و هه‌مه‌دان ئه‌وى تریشى به‌خشى به‌ یه‌ك دوو ماڵى تر..
براكان هه‌وڵیاندا قه‌مه‌ره‌یه‌كى په‌یكانى نوێى بۆ بێنن، به‌ڵام ئه‌و ده‌یفه‌رموو: ئه‌م په‌یكانه‌ عه‌یبى چییه‌، ئه‌وه‌ته‌ ده‌رِوا به‌رِێوه‌، ئه‌گه‌ر پوڵتان فره‌س بیده‌ن به‌ هه‌ژاران!!
كاك ئه‌حمه‌د له‌ خواردن و خواردنه‌وه‌شدا زۆر ده‌ستى پێوه‌ ده‌گرت و ده‌یوت: ئێسته‌ خه‌ڵكانێكى زۆر له‌م سه‌ر زه‌مینه‌دا هه‌ن نانه‌ رِه‌قیان به‌ زه‌حمه‌ت ده‌ست ده‌كه‌وێت، جا ئێمه‌ كه‌ ناتوانین به‌ هانایانه‌وه‌ بچین، هیچ نه‌بێ با ئیسراف و زێده‌رِۆیى تێدا نه‌كه‌ین.
له‌به‌رئه‌وه‌ كه‌م جار سێ جۆر خۆراكى ده‌خوارد، نان و چاو ماشى پێكه‌وه‌ نه‌ده‌خوارد و شاگردانیشى له‌سه‌ر په‌روه‌رده‌ ده‌كرد.
میوه‌ى گرانبه‌هاشى نه‌ده‌كرِى و دیارى به‌ ده‌گمه‌ن وه‌رده‌گرت.

كاك ئه‌حمه‌د و كۆمه‌ڵى (اخوان المسلمین)
كاك ئه‌حمه‌د "برایان"ى زۆر خۆش ده‌ویست، هه‌ركه‌سێك له‌وان سه‌ردانى بكردایه‌ رِێزى زۆرى بۆ ده‌رده‌برِین و هه‌میشه‌ له‌نێو لایه‌نگرانیدا به‌ قه‌در و رِێزه‌وه‌ ناوى ده‌بردن و به‌ مه‌دره‌سه‌یه‌كى سه‌ركه‌وتووى ده‌زانى له‌ په‌روه‌رده‌كردندا و هانى ده‌دان كه‌ ئه‌وانیش قه‌در و رِێزیان بزانن.

كاك ئه‌حمه‌د و سه‌فه‌رى حه‌ج
كاك ئه‌حمه‌د له‌ حه‌فتاكاندا ئه‌و سه‌رفه‌ره‌ى كردووه‌ و چاوى رووناك بووه‌وه‌ به‌ دیدارى كه‌عبه‌ى پیرۆز و شوێنى هاتنه‌ دنیاى "محمد".. بێگومان جارجار له‌ كه‌عبه‌ى پیرۆز راده‌ما و به‌ قوڵایى مێژوودا رووده‌چوو و به‌سه‌رهاتى ئیبراهیم و ئیسماعیلى ده‌هاته‌وه‌ بیر- سه‌لامى خوایان له‌سه‌ربێ- ئه‌سرینى رِێز و خۆشه‌ویستى بۆ ده‌رده‌برِین.. سه‌فا و مه‌روه‌شى به‌ شه‌وقه‌وه‌ ئه‌نجام ده‌دا و نزاى خێرى بۆ هاجه‌ره‌ خاتوون (دایكى ئیسماعیل) ده‌كرد و ده‌چووه‌ ئه‌و جیهانه‌ى كه‌ چۆڵه‌وانییه‌ك بوو ئافره‌تێكى باوه‌رِدار و منداڵێكى ساوا.. پاشان له‌ مینا یادى تاقى كردنه‌وه‌ سه‌خته‌كه‌ى ئیبراهیم و ئیسماعیل و هاجه‌ره‌ خاتوونى ده‌كرده‌وه‌ و نه‌فرینى له‌ شه‌یتان ده‌كرد.. جا كه‌ گه‌رِایه‌وه‌ بۆ مه‌ككه‌ بیرى له‌ رۆژگارى هه‌تیوى و بێ نازى محه‌ممه‌د ده‌كرده‌وه‌ و ورده‌ ورده‌ له‌ خزمه‌تیدا سیره‌تى موباره‌كى ده‌هێنایه‌وه‌ یاد هه‌تا هاتنه‌ خواره‌وه‌ى"وه‌حى" و پێغه‌مبه‌رایه‌تى و هه‌ڵوێستى ملهورِه‌كانى مه‌ككه‌ و تائیف و ئیسرا و میعراج...پاشان له‌ چوونى بۆ مه‌دینه‌دا بیرى كرده‌وه‌ به‌ چ زه‌حمه‌تێك ئه‌و ئازیزه‌ و هاوه‌ڵانى به‌رِێزى ئه‌و ماوه‌یه‌یان برِیوه‌ تا ئاینیان سه‌لامه‌ت بێ و به‌ سه‌لامه‌تى بیگه‌یه‌نن به‌ نه‌وه‌ى دواى خۆیان.. كاتێ كه‌ گه‌یشته‌ مزگه‌وتى مه‌دینه‌ و به‌ به‌ر ئارامگاى سه‌ردارى مرۆڤایه‌تیدا گوزه‌رى كرد ئه‌سرینى له‌ دیده‌ى ده‌بارى و نه‌یده‌زانى چۆن رِێز و خۆشه‌ویستى خۆى بۆ ئه‌و زاته‌ و ئه‌بوبه‌كر و عومه‌رى یاوه‌رى ده‌رببرِێت..

كاك ئه‌حمه‌د و رادیۆی سنه‌:له‌ سه‌ره‌تاى حه‌فتاكاندا كاك ئه‌حمه‌د دواى قورئانى به‌یانى به‌رنامه‌یه‌كى هه‌بوو له‌ رادیۆى سنه‌ و په‌خش ده‌كرا، كه‌ هه‌موو جارێك بریتى بوو له‌ په‌خشانێكى جوان و پرِ مانا كه‌ له‌ ناخى ده‌روونى پرِ له‌ ئیمانیه‌وه‌ هه‌ڵده‌قوڵا و ناخى گوێ بیستى ده‌هه‌ژان و نهێنى خۆى و بوونه‌وه‌رى وه‌بیر ده‌هێنایه‌وه‌:
بۆ نموونه‌ ده‌یفه‌رموو:دیسان وا به‌رى به‌یان روبه‌ندى له‌سه‌ر رومه‌تى هه‌ستى لادا.هه‌ستى سه‌رى خه‌وان، تا جارێكى تریش سه‌رپۆشى تاریكى له‌ دیمه‌نى هه‌بوو لادا و هه‌بوو ره‌نگى ژیان وه‌رگرێته‌وه‌..
دیسان ته‌لیسمى حه‌یات، ئه‌و ته‌لیسمه‌ ، كه‌ نه‌ تیشكى عه‌قڵى ده‌گاتێ، نه‌ باڵى به‌رزه‌فرِه‌ى زانست شه‌پۆلى سیحراوى خۆى كشان له‌سه‌ره‌ گیانله‌به‌ران، له‌ دێ له‌ بێستان، له‌ شار و له‌ ده‌شت و ده‌ران، كه‌ له‌ خه‌وى قورس راچه‌نن بكه‌ونه‌ جموجۆڵ و هاتوچۆ به‌شى خۆ له‌ سفره‌ى راخراوى نیعمه‌تى جۆراوجۆر وه‌رگرن، قافڵه‌ى ژیان تا ئه‌و شوێنه‌ى بۆى دیارى كراوه‌ وه‌پێشخه‌ن.خودایه‌، حیكمه‌تى تۆ بوو كه‌ له‌ ره‌حمه‌تى تۆ به‌ گیاندارێك به‌شێكى‌دا، ده‌نا هه‌موو هه‌ر له‌م ئاو و خاكه‌ن و هه‌ر به‌م ئاو و خاكه‌ زیندوون.خودایه‌، ئه‌گه‌ر ره‌حمه‌تى تۆ نه‌با، نه‌ ئاو و گڵ ده‌سه‌ڵاتى گرتن و دانى حه‌یاتى هه‌بوو نه‌ ته‌بیعه‌ت و حه‌یات هێزى دروستكردنى ئه‌نواع.

ئه‌ى ئینسان:تۆش هه‌ر له‌م ئاو و گڵه‌یت و هه‌ر به‌م حه‌یاته‌وه‌، تۆ كه‌ به‌شێكى له‌ گیاندارانى خاكى بیر له‌ ده‌سه‌ڵاتى خاوه‌نى هه‌بوو كه‌وه‌ كه‌ تۆى هه‌ر له‌م ته‌بیعه‌ت و حه‌یاته‌ دروست كردووه‌، با وه‌كو نه‌باڵى په‌له‌وه‌ر و نه‌ په‌رِى ماسى پێداوى، دیسان تواناى پێداویى كه‌ له‌ ئه‌سیران به‌رزتر هه‌ڵده‌فرِێت، و له‌ ماسیان توندتر و توندتر مه‌له‌ ده‌كه‌یت..

كۆتایى ژیانى ئه‌م شێره‌ پیاوه‌:له‌ رۆژگارى كۆتایى ته‌مه‌نیدا نه‌خۆشى زۆرى بۆ هێنا گه‌یه‌نرایه‌ یه‌كێك له‌ نه‌خۆشخانه‌كانى تاران، یاران زۆر بۆى به‌په‌رۆش بوون، به‌ڵام ویستى خوا وایه‌ كه‌ ده‌بێ هه‌موومان یه‌كه‌ یه‌كه‌ بگه‌رِێینه‌وه‌ بۆ لاى ، هه‌ر بۆیه‌ له‌ ساتێكى دیاریكراودا گیانى پاكى به‌رزبۆوه‌ بۆ لاى په‌روه‌ردگارى مه‌زن، بۆ لاى پێغه‌مبه‌ران و راستگۆیان و شه‌هیدان و چاكان، كه‌ بێگومان ئه‌وانه‌ چاكترین یار و یاوه‌رن.
پاشان جه‌نازه‌ى پیرۆزى هێنرایه‌وه‌ بۆ شارى سنه‌ و ویسترا به‌ دزییه‌وه‌ ئه‌سپه‌رده‌ بكرێت.. به‌ڵام جه‌ماوه‌رى موسڵمانى شارى سنه‌ و ده‌وروبه‌رى پێیان زانى و خه‌ڵكێكى زۆر كۆبوونه‌وه‌ و به‌ رِێز و قه‌درێكى زۆره‌وه‌ به‌ ده‌م ئه‌سرینى سارێژه‌وه‌ له‌ دیده‌ى برایان و خۆشه‌ویستانه‌وه‌ له‌ گۆرِستانى حه‌مه‌ باقر له‌ناو جه‌رگه‌ى شارى سنه‌دا ئه‌سپارده‌ كرا.
به‌نده‌ دواى 24 ساڵ له‌ دابرِان له‌ دیدارى سه‌ردانى ئارامگه‌كه‌یم كرد.. ئارامگه‌یه‌كى ساده‌ و ساكار ماوه‌یه‌ك دانیشتم له‌ ژوورى سه‌رى یادگاریى و بیره‌وه‌رى زۆر هات به‌ یادمدا، ئه‌سرینى رِێز و خۆشه‌ویستیم هه‌ڵوه‌ران بۆ براى گه‌وره‌و بێ نازم بۆ براى خه‌مخۆر و نه‌حه‌ساوه‌ له‌ دنیاى فانیدا.. مه‌رقه‌دی کاک ئه‌حمه‌د

به‌ ئومێدى ئه‌وه‌ى له‌ سایه‌ى ره‌حمه‌تى خوادا..
به‌نده‌ش له‌گه‌ڵ ئه‌و و نموونه‌ى ئه‌ودا كۆبینه‌وه‌ انشاء الله، چونكه‌ دڵم خۆشه‌ به‌وه‌ى كه‌ ئێمه‌ له‌سه‌ر خۆشه‌ویستى خوا كۆبووینه‌وه‌ و كه‌ جیاش بووینه‌وه‌ هه‌ر سۆز و خۆشه‌ویستیمان بۆ یه‌كترى هه‌بوو ، فه‌رمووده‌ى :"رجلان تحابّا فی الله اجتمعا علیه و تفرقا علیه" مژده‌یه‌ بۆ ئێمه‌مانان.سا خوایه‌ له‌ براى گه‌وره‌ و ئازیزم خۆش ببیت و پله‌ به‌رزه‌كانى فیرده‌وسى پێ ببه‌خشیت و یارمه‌تى په‌یرِه‌وانیشى بده‌یت بۆ پابه‌ند بوون به‌ ئاینه‌كه‌ت و یه‌ك دڵى و یه‌ك ریزى بكه‌یته‌ كاڵاى باڵایان.شایانى باسه‌ كاك ئه‌حمه‌دى دواى وه‌فاتى هاوسه‌رى به‌ وه‌فاى له‌ حه‌فتاكاندا، ژنى نه‌هێنا و هه‌ندێ جار هه‌ڵوێستى جوانى ئه‌وه‌ى باس ده‌كرد له‌ رۆژگارى نه‌هاتنى و نه‌هامه‌تیدا،تاقه‌ یادگارییه‌ك كه‌ بۆى مابۆوه‌ كورِێكى ژیره‌ به‌ ناوى "حه‌مه‌ ژیان".

تێبینی‌یه‌كى گرنگ :ئه‌م چه‌ند دێره‌ له‌ ژیانى كاك ئه‌حمه‌د له‌ روانگه‌ى دید و بۆچوونى به‌نده‌وه‌ ره‌نگه‌ ده‌ها هه‌ڵوێستى ئیمانى و دڵسۆزى مه‌ردانه‌ى ترى هه‌بێ كه‌ له‌لاى دۆستان و لایه‌نگرانى هه‌بێ و ئێمه‌ نه‌مانبیستبێ.
له‌ راستیدا ژیاننامه‌ى تێر و ته‌واوى ره‌نگه‌ له‌ چه‌ند به‌رگێگدا ئه‌گه‌ر بنوسرێت ئه‌وسا له‌وانه‌یه‌ مافى خۆى بده‌ینێ .
سه‌رچاوه‌:نیشتمان

+ نوشته شده توسط م.ح در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت |

30 راهکار مناسب برای خانواده ی موفق

1- شنیدن حرفهای دیگران در محیط خانواده تابتوانید همه رادرک کنیدوتأثیر مثبت بگذارید.-2 خودراعادت دهید که بر مبنای ارزشهاعمل کنید نه احساسات وشرایط موجود - 3. محبتهای کوچک ازراه به کار بردن عباراتی از قبیل ببخشید،مشکرم ،می توانم  کمک کنم ؟ وهر عبارتی که حاکی ازابراز علاقه وقدردانی باشد مثل هدیه ی چندشاخه گل یاگذاشتن یادداشتی درکیف،رشته های محبت بین افرادخانواده را مستحکم ترمی کند.هرکسی12باردرروزنیازداردکه موردابرازعلاقه واقع شود،این ابراز علاقه می تواندجسمی،شفاهی،بانگاه یاحتی دعاباشد.



30 راهکار مناسب برای خانواده ی موفق

1- شنیدن حرفهای دیگران در محیط خانواده تابتوانید همه رادرک کنیدوتأثیر مثبت بگذارید.

2- خودراعادت دهید که بر مبنای ارزشهاعمل کنید نه احساسات وشرایط موجود

3- محبتهای کوچک ازراه به کار بردن عباراتی از قبیل ببخشید،مشکرم ،می توانم

کمک کنم ؟ وهر عبارتی که حاکی ازابراز علاقه وقدردانی باشد مثل هدیه ی چندشاخه گل یاگذاشتن یادداشتی درکیف،رشته های محبت بین افرادخانواده را

مستحکم ترمی کند.هرکسی12باردرروزنیازداردکه موردابرازعلاقه واقع شود،این ابراز علاقه می تواندجسمی،شفاهی،بانگاه یاحتی دعاباشد.

4- بانثارعشق وتوجه کافی به اعضای خانواده ان هاپذیرای تأثیرات شمامی شود.

5-اعضای خانواده رادلگرم کنید وحامی وامید دهنده به همدیگرباشیدونشان دهیدکه هریک ازاعضای خانواده موردتأیید شماست واوراباوردارید.

6- هرگاه تجارب بدی بادیگراعضای خانواده داریدسعی کنیدازسهم خوددرآن واقعه مطلع شوید.

7- هرکس نقاط کوری دارد که خودش متوجه نیست،ولی نه تنهابایدآن راببیندبلکه باید آن هارااصلاح بکند.

8- هرچه زودتر عذرخواستن رایادبگیردبهتراست.چنان چه بابت تندی هایمان ازدیگران

عذرخواهی نکنیم روابطمان برای همیشه مکدرباقی خواهد ماند.

9- غیبت نکنید.

10- به وعده هاعمل کنید.

11- گذ شت بهترین اندوخته ای است که می توانیددرروابط خودبادیگران داشته باشید.

12- تصویری روشن ازخودوخانواده تان ایجادکنید.ازاعضای خانواده بپرسید هدف ازخانواده چیست.

13- خانواده ی خودرامقدم بر هرچیزدیگردراین دنیای متلاطم بشمارید.

14- افراد خانواده رابطه ی قوی ومستحکم بین خودراحفظ نماییدوآن رامرتب تقویت نمایید.

15- وقت کافی برای تفریح واستراحت خانواده درنظربگیرید.

16- باید شرایط لازم برای برنده شدن خودوطرف مقابل درخانواده رافراهم کنید.

17- انتظارات رابه طورصریح بیان کنیم.

18- وقتی به دنبال این باشید که قبل از درک شدن توسط دیگران شما ان ها را دریابید درها به روی جریان محبت قلب ها  درخانواده باز می شود.هر یک ازمادنیاراارطریق عینک خود که ناشی از پیشینه وتجارب شرطی شده ی ماست می بینیم که تا زمانی که ازخودمان بیرون نیامده وعینکمان را کنار نگذاشته ایم قادر نخواهیم بود دنیارا از طریق چشم دیگران دیده وروابط خالص وعمیق با ان ها برقرار کنیم.

19- وقتی همه ی اعضای خانواده بدانند در هنگام بحث و اختلاف به نوبت می توانند حرف خود را به گوش بقیه برسانند ارام می شوند و دیگر نیازی به واکنش نشان دادن نخواهد بود ، سعی کنید چنین موقعیتی برای همه در خانواده مهیا گردد .

20- در همه ی امور خانه با اعضای خانواده اشتراک مساعی داشته باشید .

21- برای دست یافتن به جادوی اشتراک مساعی باید عملا تفاوتها را ارج بنهید و قادر باشید صادقانه بگوید : دید متفاوت ما از دنیای اطراف نقطه ی قوتی در روابط بین ماست .

22- ازدواج نباید مورد بی تفاوتی قرار بگیرد . یا به حال خود رها شود .

23- با ورزش و غذای سالم به احیای جسم خود بپردازید .

24- به سنت های خانوادگی اهمیت دهید .

25- جشن تولدها فرصت مناسبی برای ابراز عشق مجدد است .

26- لذت بردن از وجود هم شاید مهمترین رسمی باشد که باید در هر خانواده برقرار باشد . خوش بودن با هم یعنی از وجود هم و از محیط خانه لذت ببریم و خانه شادترین مأمن ما باشد درطول هفته اوقاتی را برای تماشای فیلم های خانوادگی نشاط اور در نظر بگیرید و یا از شوخ طبعی اعضای خانواده در کنار هم استفاده کنید تا محیط خانواده برای همه شاد و فرح انگیز شود .

27- اموزش اعضای خانواده از والا ترین لحظات زندگی است .

28- سعی کنید الگوی فوق العاده ای برای یکایک اعضای خانواده ی خود باشید و با انها رابطه برقرار کنید .

29- توانایی های خود رابرای رهبری خانواده افزایش دهید تا بتوانید به ان چه که مهم است بپردازید و قوانین زندگی را به افراد خانواده اموزش دهید .

30- نیروهایی که در دنیای امروز بر خانواده فشار می اورند ، بسیار قوی هسند . در نهایت این شما هستید که باید تصمیم بگیرید که می خواهید کشتی خانواده را هدایت کنید یا در هر جهتی که اب شما را برد پیش بروید .

  « رمز هدایت موفقیت امیز این کشتی ان است که نسبت به شعائر 

                 خانواده مصمم و متعهد باشید »

 خلاصه بردار :معصومه عزتخواه 

 

منبع:مجله تربیت

+ نوشته شده توسط م.ح در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت |
 

نگاهی به جنبش چپ در ایران

"تشکیل حذب توده و تا ثیر آن بر تشکیل حزب دمكرات کردستان ایران"

استاد عبدالعزیز مولودی

در بررسی جنبش اجتماعی کُردهای ایران: یکی از وقایع تأثیر گذار در دوران جدید تجربه تشکیل و اعلام جمهوری کردستان (1324)در مهاباد توسط قاضی محمد است. این تجربه البته درپی شرایط خاص سیاسی حاکم بر ایران و جهان شکل گرفته و بنابراین از آن متأثر بوده است . در این بین نقش دولت اتحاد شوروی سابق را به عنوان پایه تحلیل می توان مورد توجه قرار داد. ضمن اینکه توجه به این عامل ، به معنی نادیده گرفتن نقش عوامل موثر دیگر نیست .


در بررسی جنبش اجتماعی کُردهای ایران: یکی از وقایع تأثیر گذار در دوران جدید تجربه تشکیل و اعلام جمهوری کردستان (1324)در مهاباد توسط قاضی محمد است. این تجربه البته درپی شرایط خاص سیاسی حاکم بر ایران و جهان شکل گرفته و بنابراین از آن متأثر بوده است . در این بین نقش دولت اتحاد شوروی سابق را به عنوان پایه تحلیل می توان مورد توجه قرار داد. ضمن اینکه توجه به این عامل ، به معنی نادیده گرفتن نقش عوامل موثر دیگر نیست . تاریخ جنبش چپ در ایران هر چند با حزب توده آغاز نمی شود، امّا تحت تأثیر جریان حاکم برشوروی بعد از انقلاب اکتبر روسیه و شروع رقابت ایدئولوژیك با دنیای غیر کمونیستی عمدتاً با حزب توده ادامه می یابد و در این مسیر است که سازمانها و حركتهای دیگری بامشی متفاوت از حزب توده شکل می گیرند. تأسیس جمعیت احیای کرد(که به نام کومه له ی ژ.ک در تاریخ منطقه ثبت و معروف گردیده است) تلاشی بومی و مستقل بود كه توسط  فعالان محلّی در شهرستان مهاباد و به صورت مخفیانه آغاز شد. امّا همزمانی آن با تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان و اعلام جمهوری خودمختار آذربایجان متقاقب آن و شرایط خاص منطقه ( عدم  وجود نیروهای دولتی یا خارجی دیگر مانند انگلستان و آمریکا ) زمینه را برای گسترش نفوذ فرقه و حزب توده با حمایت دولت شوروی می دهد. بررسی این رویداد ها و تاثیر آنها بر جریانات کردستان ایران ( منظور شهرهای کردنشینی است که در آن دوره خارج از قدرت و نفوذ دولت تازه تأسیس محمد رضا پهلوی و بعد از فروپاشی دولت رضا خان قرار گرفته بود و عمدتاً به منطقه مکریان محدود می شد) مخصوصاً تغییر ماهیت سازمانی جمعیت احیای کُرد به حزب دمکرات کردستان ایران ، هدف مقاله حاضر است .

جنبش چپ در ایران:

گرفت به وجود آوردند. در همین سال(1320) به دنبال تصمیم متفقین مبنی بر استفاده از ایران جهت کمک رسانی به اتحاد شوروی از یک سو و مقابله با گرایشی که به سوی متحدین مخصوصاً آلمان در ایران وجود داشت ، اشغال نظامی ایران توسط سه نیروی قدرتمند شوروی ، آمریکاو انگلیس صورت گرفت . ارتش سرخ شوروی در شمال ایران مستقرگشت و به دنبال آن مسئولین انترناسیونال كمونیستی(کمینترن) مسئله تأسیس یک حزب سیاسی را که تضمین کننده و حامل اهداف و منافع اتحاد شوروی در فضای نوین ایران باشد، در دستور کار قرار دادند.از دیدگاه کمینترن و با توجه به تجربه شکست قبلی حرب کمونیست ایران،تأ سیس یک حزب کمونیستی خالص ضرورت نداشت و حزب جدید باید یک حزب دارای پوشش و نام ملّی و غیر کمونیستی می‌بود تا بتواند در جامعه ایرانی پایگاه اجتماعی کسب کند.1 در این مورد احسان طبری چنین مسئله را تشریح می کند:" معلوم شد که کمینترن به کسانی که مورد اعتمادش بودند و از آن جمله"رضاروستا" خبر داده بود که حزب جدید ، حزب کمونیست نخواهد بود . اوّلاً به علت وجود قانون ضد کمونسیتی مصوب 1310 شمسی ،قانونی بودن فعالیت کمونیستها را ممنوع و عضویت در این حزب را به عنوان جرم سیاسی اعلام کرده بود و این قانون کماکان اعتبار داشت ، ثانیاً به علت وضع اجتماعی ایران که وجود یک حزب مستقل کمونیست را غیر لازم می‌کند.طبق این توصیه ، کمونیست ها و عناصر ملی باید مشترکاً حزب وسیعی به وجود می‌آوردند و برنامه ایجاد اصلاحات اجتماعی را به گونه‌ایکه موجب  رماندن خرده بورژوازی و سرمایه‌داری ملی نشود، مطرح نمایند. بعد ها این مسئله روشن شد که خزب توده یک حزب علنی است و مانند سابق که حزب اجتماعیون بطور علنی وجود داشت ،فعالیت قانونی می‌كند، امّا کمونیست ها سازمان مخفی و جداگانه خود را تشکیل می‌دهند و از پشت پرده فعالّیت حزب علنی را اداره می کنند".2

گروه 53 نفری که به این نام معروف گردید ( و در سال 1314به رهبری تقی ارانی تشکسل گردید) یک مرکز مطالعات ماتریالیستی بود . اینان در خارج از ایران با اصول مارکسیم آشنا شده بودند و خود را روشنفکرانی  می‌دانستند که با افکار جدید جهان آشنا شده و می توانند راه تحول فکری را بسوی تحقیق انقلاب کمونیستی در ایران هموار سازند و چنانکه قبلاً گفته شد در سال 1316این گروه کشف و اعضای آن بازداشت شدند . دکتر تقی ارانی مغز متفکر این گروه بود که پس از دفاع از اعتقادات خود در دادگاه ، در زندان رضا خان در بهمن ماه سال 1318به قتل رسید. بعد از شهریور 1320 عده ای از افراد این گروه با ورود  ارتش سرخ به ایران آزاد شدند و هستۀ اصلی حزب توده را تشکیل دادند. حزب توده در مهر ماه 1320آن هم در شرایطی حساس به طور رسمی تشكیل شد.3 ایران از دو ناحیه شمال و جنوب در اشغال قوای شوروی و انگلستان بود . رضا شاه از قدرت خلع و به جزیره "موریس " تبعید شده بود و حکومت جدید فرزندش ، محمد رضا پهلوی هم عملاً به طور مستقیم نقشی در جریانات کشور نداشت . دخالت نیروهای متفق در امور ایران در آن زمان مسلم است و تقسیم کشور به مناطق نفوذ ، آنرا تأئید می کند . البته تلاش آنها برای سلطه بر ایران و استفاده سیاسی و اقتصادی از آن در جهت پیشبرد اهداف خود نیز انکار ناپذیر است. اهداف اولیه حزب تازه تأسیس ، آزادی بقیۀ 53 نفر ، برسمیت شناختن حزب توده به عنوان یک سازمان مشروع و قانونی ، انتشار یک روزنامه و تدوین یک برنامه وسیع بود که مانند برنامه‌های غیر مذهبی پیشین مخالفت علما و برنیانگیزد و در عین حال دمکراتها ، سوسیالیستها و کمونیستهای کهنه کار و مارکسیستهای جوان و حتی رادیکالهای غیر مارکسیست را جذب نمایند.4 مرامنامه اولیه حزب که بعدها در سال 1323در کنگره اوّل مورد تصویب قرار گرفت ،عبارت بود از : "حفظ استقلال کشور و تمامیّت ارضی آن ، برقراری رژیم دمکراسی و تأمین حقوق فردی و اجتماعی از قبیل آزادی زبان ، قلم ، عقیده و اجتماعات، مبارزه علیه هرگونه رژیم دیکتاتوری و استبدادی، ایجاد اصلاحات لازمه در طرز استفاده از زمین و زراعت و بهبود بخشیدن به وضع زارعین و دهقانان، اصلاحات اساسی در امور فرهنگی و بهداری و برقراری تعلیمات اجباری و مجانی عمومی و تأ مین استفاده تودۀ ملت از کیله مراحل فرهنگی و بهداشت ، تعدیل مالیاتها با در نظر گرفتن منافع توده های مردم ، اصلاح امور اقتصادی و بازرگانی و توسعه صنایع و معادن ووسایل حمل و نقل از قبیل ایجاد و نگهداری راههای شوسه و تکمیل خطوط آهن، ضبط اموال و دارایی پادشاه سابق به نفع ملت ایران".5 مرامنامه حزب توده در مقایسه با مرامنامه احزاب و جمعیتّهایی که قبل از آن حزب ، در ایران فعالیت داشته‌اند نشان می‌دهد که حزب توده در پاره ای موارد ، بیش از حدّ لازم جانب احتیاط را رعایت کرده است . در مادّد 4 مرامنامه اصلاحات لازمه در طرز استفاده از زمین و زراعت و بهبود بخشیدن وضع زارعین و دهقانان و توده زحمتکش ایران در خواست شده است . این ماده کلی و مبهم است و معلوم نیست چه نوع اصلاحاتی را دربر می گیرد. حال آنکه مسئله واگذاری زمین به دهقانان از انقلاب مشروطیت به بعد از طرف احزاب و دیگر جناحهاب موثر سیاسی مطرح شده بود. برای کارگران شهری هم خواسته مشخصی را حزب درخواست نمی کند. حال آنکه از سال 1308 شمسی مسائلی چون محدود کردن ساعات کار ، دخالت دادن نمایندگان کارگران در موارد اخراج و قبول کارگر و غیره از اطراف جمعیّت ها و سازمان های صنفی و سیاسی مطرح گردیده بود. 6

در مورد مذهب ، در روزنامه "رهبر" ارگان وقت حزب ،شماره 281(18/2/1322) در مقالۀ" پاسخ از ما است "آمده که حزب توده ایران طرفدار مذهب حنیف اسلام و شریعت حقه محمدی است . باز در روزنامۀ "رهبر" مورخ بیستم اسفند ماه 1322در مقالۀ "مذهب اسلام در نظر ما " آمده است که اکثر افراد حزب ، مسلمان و مسلمان زاده اند و نسبت به شریعت محمدی علاقه و حرمت خاصی دارند و هرگز راهی را که منافی با این دین باشد نمی پیمایند و مرامی را که با آن تضادی داشته باشد نمی پذیرند.7 در کلوپ حزب نیز در راستای سیاست عدم ضدیت با مذهب و برای جلب توده های مردم در ایام محرم ، راجع به قیام امام حسین سخنرانی برگزار می شد. حزب به مناسب میلاد حضرت رسول (ص) و حضرت علی(ع) ، تبریک و شادباش خود را بر ملت مسلمان ایران تقدیم می کرد.8 بدین ترتیب هرچند اعضای اولیۀ حزب توده مارکسیست بودند، امّا خود را کمونیست نمی خواندند. حزب توده اولین کنگره خود را در مرداد ماه 1323تشکیل داد و مرامنامه خود را در پنچ ماه به همراه اساسنامه منتشر ساخت. مواد مرامنامه کنگره اول که در کنگره دوم دوباره مورد تصویب قرار گرفت عبارت بودند از 1) حزب توده ایران حزب طبقات ستمکش یعنی کارگران، دهقانان، پیشه وران و روشنفکران آزادیخواه است. 2) حزب توده ایران طرفدار استقلال و تمامیت ایران است و با هرگونه سیاست استعماری نسبت به آن مبارزه می کند. 3) حزب توده ایرن طرفدار همکاری دوستانه با کلیه کشور های آزادیخواه بر اساس تساوی حقوق ملل و حفظ صلح جهان است . 4) حزب توده ایران طرفدار استقرار حکومت ملی و رژیم دمکراسی واقعی است.5) حزب توده ایران با آثار اقتصادی رژیمهای کهنۀ اجتماعی ، مانند اقتصاد شبانی و فئودالیزم مبارزه می کند و طرفدار یک دستگاه اقتصادی مترقی و متمرکز مبتنی بر حفظ منافع اکثریت آنها است.9 خط مشی حزب اینگونه بیان شد که حزب توده ایران حزبی است ملی، یعنی جنبۀ بین المللی ندارد و هدف اصلی خو را از استقرار حکومت ملی واقعی یعنی حکومت متکی به نیروی طبقات ستمدیده که اکثریت ملت را تشکیل می دهند، قرار داد و نیز با استعمار که نتیجۀ توسعۀ امپریالیسم سرمایه‌داری خارجی است مبازره می کند.10 امّا در نهایت حزب توده در برنامه و اسانامه مصوب پلنوم هفتم در تیر ماه 1339 ، خود را حزب طبقه کارگر در سراسر ایران خوانده ، جهان بینی خود را مارکسیسم - لنینیسم اعلام کرد و اصول تشکیلاتی خود را منبعث از این جهان بینی خواند . هدف نهایی حزب در این برنامه ، ساختمان جامعۀ سوسیالیستی در ایران اعلام و بر اساس آن  خواهان تحولات اساسی و عمیق در نظام اجتماعی ایران شد.11 به این ترتیب اهداف نهایی حزب توده اعلام و مشخص شد .

حزب توده و مسئله استالینیسم:

 برای تحلیل سیاست‌های حزب ، بایستی به پدیده استالینیسم اشاره کرد. استالین سیاست مدار و رهبر حزب کمونیست روسیه بعد از مرگ لنین بود که بر اوضاع کشور تسلط یافت . او رقبای خود را کلاً از میان برد و دیکتاتوری به شیوه خود را بر حزب و اتحاد شوروی مسلط گرداند و در پی تطبیق مارکسیسم با اوضاع جدید بر آمد. او تعبیری بكار برد مبنی بر تقسیم جهان به دو اردوگاه سوسالیستی و امپریالیستی و اینکه تمام احزاب کمونیست جهان ملزم به پیشتیبانی دفاع از اتحاد شوروی در مقابل سرمایه‌داری جهانی هستند. این روش به استالینیسم تعبیر شد.12 سه اصل اساسی ، محورهای اصلی استالینیسم را در برمی‌گیرد که عبارتند از:1) برقراری نظام سلسله مراتبی . به نظر استالین حزب مانند ارتش است و او همان سلسله مراتب را برای جزب قائل بود. او گرچه می گفت که اعضای حزب از مصالح خاصی ساخته شده اند، امّا بر نقش رهبر در حزب تأکید بسیار می نمود . جامعه شوروی را مانند ماشینی می‌دانست که انسانهای ساده، پیچ و مهره  و رهبران ،در کنار اهرمها حرکت دهنده آن هستند.13 2) تقدیس دولت سوسیالیستی. که بر اساس اعتقاد به تفاوت ذاتی میان دولت سوسیالیستی و سرمایه داران و بنابراین تقویت دولت شوروی برای مقابله با تهاجمات امپریالیزم ضروری بوده، و هم چنین بر اهمیّت دولت سوسیالیستی و بر نقش آن در اشاعه انقلاب در جهان استوار بود. استالین معتقد بود که هر چقدر کشور پیروز شود سوسیالیزم بیشتر استحکام پیدا کند، قدرت بیشتری در بسط انقلاب جهانی و تخریب امپریالیزم خواهد داشت.3) موظف ساختن کمونیستها به پشتیبانی از دولت شوروی . اعتقاد بر این بود که شوروی حامی کمونیستها در ایجاد انقلاب جهانی است، پس وظیفۀ اصلی کمونیستها ایجاد انقلاب در سراسر جهان است و شوروی تا حدّ زیادی آنها را در تحقق این امر یاری خواهد کرد. هم چنین بر ضرورت کمک خارجی برای تحقق انقلاب در کشورهای عقب مانده تأکید می شد. از نظر استالین در جوامع عقب مانده که آمادگی برای انقلاب سوسیالیستی را نداند، می بایست از خارج به کمونیستهای این کشورهابرای برپایی انقلاب سوسیالیستی کمک كرد و استالین این نقش را برای دولت شوروی که به نظر او و بسیاری دیگر اولین خاستگاه سوسیالیسم بود در نظر داشت .14 هم چنین انترناسیونالیزم کارگری به مثابه ابزاری در خدمت دیپلوماسی شوروی تلقی می شد. این مفهوم در قاموس استالین به معنای مترادف بودن تقویت جنبش جهانی کمونیسم بکار گرفته شده است .15 بر این اساس با تلقی انقلاب اکتبر به عنوان مقدمۀ انقلاب جهانی ، حمایت از شوروی به عنوان نخستین خاستگاه سوسیالیزم و حزب بلشویک به عنوان اولین حزب پیروز ، وظیفۀ تمام احزاب کمونیست در سراسر جهان تلقی گردید. این پدیده با اوج گیری قدرت حزب توده در داخل کشور همزمان بود و بنابراین بر روند فعالیت های حزب تأثیر گذاشت. در این مورد تنها به ذکر مسئله نفت شمال که مربوط به این بحث است اکتفا می شود .

وقتی که جریان مذاکرات دولت" ساعد" با نمایندگان آمریکا در سال 1323 برای بررسی تقاضایی که در مورد گرفتن امتیاز نفت توسط شرکتهای" شل" و دو شرکت آمریکایی بود آشکار شد، دکتر رادمنش عضو و سخنگوی فراکسیون حزب توده ایران در مجلس چهاردهم ، نظر حزب را بدین شرح اعلام داشت:" بنده با رفقایم با دادن امتیازات به قدرتهای خارجی بطور کلی مخالفیم . ملت ایران همانطور که توانست راه آهن را خودش احداث کند، بنده یقین دارم که با کمک مردم و سرمایه داخلی ما می توانیم تمام منابع ثروت این مملک را استخراج و شاید بتوانیم به موضوع بدبختی مردم این مملکت بهبودی بخشیم .... به عقیده بنده هیچ صلاح نیست و مقضی نیست در چنین موقعیّتی ما با عجله یک اقدامی بکنیم که شاید قرنها در آتینه تأسف آن را بخوریم". 16با ورود "کافتارادزه " سفیر وقت شوروی در ایران و به محض در خواست شوروی برای اعطای امتیاز شمال از ایران ، حزب توده ایران مخالفت خود را با اصل اعطای امتیازات پس گرفت و ادّعا کرد که با اصل اعطای امتیازات نمی‌توان مخالفت کرد، بلکه در چگونگی و شرایط اعطای آن صحبت است و در اعتراض به امتناع دولت از اعطای موافت نامه نفت به اتحاد شوروی ، در روز پنجم آبان 1323در تهران و 21 شهر دیگر تظاهراتهایی را راه‌انداخت .17 در تهران حزب با همکاری شورای متحده مرکزی کارگران وقت و تحت حمایت سربازان شوروی میتینگ سیاری را تشکیل داد و تظاهراتی علیه ساعد ؛ نخست وزیر و شهرداری تهران براه انداختند که طی آن سخنرانان نطقهایی علیه تصمیم دولت ساعد در موضوع نفت ایراد کردند. بدین ترتیب حزب توده علیرغم شعار مبارزه بر علیه استعمار،  بخاطر و اگذاری امتیاز نفت شمال به دولت شوروی ، حقوق و منافع شرکت نفت انگلیسی و ایران را بر سمّیت شناخت و از مبارزه علیه آن امتناع ورزید.18 حزب با طرح اینکه ایران حریم امنیت شوروی است و در این حریم ، شوروی تنها خودش می تواند فعالیّت نماید نه نیرویی دیگر ، شعار دفاع از استقلال و تمامیت ارضی ایران را مخدوش و ایران را عملا  تقسیم شده میان مناطق نفوذ می پنداشت .

تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان :

سرانجام در پی عدم ترک ایران از سوی شوروی ، با صلاحدید شوروی وپس از ملاقات با رئیس جمهور آذربایجان شوروی و با کمک این دولت در آذربایجان (تبریز) فرقه دمکرات بوجود آمد و متعاقب آن جمهوری خودمختار آذربایجان تشکیل شد. با توجه به سابقه حزب توده در آذربایجان ، ظهور فرقه دمکرات که هر دو یک هدف را دنبال می کردند، مشکلاتی را برای دو طرف بوجود آورد . سران فرقه ضمن عدم تمایل به حضور حزب توده در آذر بایجان ، معتقد بودند که حزب توده حالت انقلابی ندارد و خواهان مبارزه از طریق پارلمان است.19

پیدایش فرقه دمكرات اگر چه نمی تواست حزب توده را از بین ببرد ، حداقل به عامل درجه دوم تبدیل می کرد. در ضمن عمل نیز معلوم شد که وجود حزب توده برای تبلیغ و ترویج فرقه در نقاط دیگر ایران لازم است . با وجود اینکه حتی رهبران حزب توده به عدّه زیادی از رهبران فرقه ایمان نداشتند وحتی در زمان عضویت آنها در حزب، یا آنها را اخراج کرده بودند و یا در خیال بر طرف کردن آنها بودند ، معذالک روزنامه های ارگان حزب  با پیروی از سیاست قضا و قدر مانند ، می‌بایست عکس سران فرقه را با تجلیل و احترام منتشر کنند و از "اتونومی"(خودمختاری) آذربایجان و از وزرای آنها پشتیبانی کنند.20 رهبری حزب بر خلاف عقاید و افکار عمومی حزب ، اجازه کوچکترین انتقاد دوستانه از فرقه‌ایها را نمی داد ، امّا در عین حال رهبران فرقه دائم از رهبران توده انتقاد کرده و باسوءظن به آنها نگاه می کردند. 21

حزب توده و جمعیت احیای كرد(كو‌مه‌له‌ی ژ-ك):

به علت همزمانی تشکیل فرقه دمکرات و جمهوری خودمختار آذربایجان به رهبری پیشه‌وری با وقوع تحولات اساسی در جمعّیت احیای کُرد و تشکیل حزب دمکرات کردستان ایران و هم چنین جمهوری کردستان در مهاباد توسط قاضی محمد ، تأثیر حزب توده بر این تحولات را باید مورد توجه قرار داد. این تأثیرات در چهارچوب سیاستهای شوروی در قبال ایران مطرح شدند. در این دوره سیاست شوروی در قبال ایران دو صورت جداگانه داشت ، به این ترتیب که از یک طرف"مولوتوف" وزیر امور خارجه وقت و "سادچیکف" سفیر وقت شوروی در ایران ، به دنبال گرفتن امتیاز استخراج و بهره‌برداری از نفت شمال ایران بودند و از دیگر سو، "بیریا" نفر دست راست استالین و "باقروف" دبیر کل حزب کمونیست آذربایجان شوروی در آن هنگام به الحاق بخشهایی از خاک ایران به شوروی و بسط و توسعۀ کمونیسم می‌اندیشیدند. استالین به هر دو نظر میدان فعالیّت می‌داد و چنانکه بعدها روشن شد ، از مسئله آذربایجان و كردستان به عنوان اهرم فشاری بر ایران جهت دستیابی به منابع نفت شمال سود می جُست .22

به علّت موقعیت منطقه کردستان و حضور شورویها در منطقه و اعمال فشار بیشتر بر حکومت مرکزی ایران ، سران فرقه تصمیم گرفتند تا قلمرو نفوذ خود را به این منطقه نیز بسط دهند. بنا به گفته موسسین اولیه جمعیّت احیای کُرد ( جناب ملا قادر مدرسی و صدیق حیدری) وقتی که روسها بر کل منطقه حاکمیت یافتند و از طریق فرقه دمکرات آذربایجان  در منطقه عمل می کردند، در نظر داشتند تا جمعیّت احیای کُرد را متناسب با خواست خود دگرگون نمایند. تا اینکه به گفته آنها توانستند افراد نخبۀ "ژ.ک" را کم کم از سطح تصمیم گیری جمعیّت خارج کنند و کسانی دیگری را که می خواستند ، جایگزین آنها کردند. شورویها با اعمال فشار در پی تحولات بیشتر در جمعیّت برآمدند. از جمله می خواستند که جنبش از حالت زیرزمینی خارج شده و آشکار گردد. البته نام خود را نیز عوض کند. 23 بنابراین در این دوره است که مناطق کردنشین ،کانون توجه شوروی قرار می گیرد و دست به نفوذ تدریجی در منطقه می زند تا از طریق ایجاد یک جریان وابسته به خود همانند فرقه دمكرات آذربایجان، بتوانند اعمال فشار ایجاد كنند برای دریافت امتیاز نفت شمال. بنابراین، در سال 1323 شاهد حضور گسترده افسران سیاسی و مأموران شوروی - که بیشتر آنان از افراد به ظاهر مسلمان آذربایجان شوروی بودند- در آذربایجان و کردستان هستیم . کار در کردستان حول کنسولگری شوروی در ارومیه تمرکز یافته بود که حداقل یک نفر از صد هزار نفر کُرد شوروی که به نام"کاپیتان جمفراف"شناخته می شد و در لباس کُردی آزادانه در میان عشایر و روستائیان می گشت ، در ارتباط با آن بود. آغاز فعالیت مأمورین و دولت شوروی در مهاباد از رمانی است که دو تن از این مأمورین به نامهای"عبدالله اف"و "حاجی اف" ظاهراً جهت خرید اسب برای ارتش سرخ به منطقه آمدند . در ظاهر امر وقوع یک دیدار اتفاقی، آنان را با نهضت ملی گرای کُرد مرتبط ساخت . این اتفاق را "روزولت" چنین بیان می کند که عبدالله اف مردی را که لباس کُردی پوشیده بود در یک شراب فروشی ارمنی در مهاباد ملاقات نمود و از او بخاطر پوشیدن لباس کُردی تعریف نمود. این توجه ، علاقه آن شخص کُرد را که اتفاقاً یکی از بنیانگذاران جمعیّت بودبرانگیخت. آنها شروع به بحث کردند و در آخر شخص کُرد پرسید کا آیا شوروی کُردها را اگر یک حزب ملی گرا تشکیل دهند، مسلح خواهد کرد ؟ عبدالله اف با این سوال که شما از چه کسی می ترسید از پاسخ طفره رفت. شخص کُرد گفت که آنها تنها از خانهایشان می‌ترسند. عبدالله اف باتوهین به خانها، پاسخ او را داد. شخص کُرد سپس وی را به یک منزل شخصی آورد. جائیکه وی را به دیگر رهبران کومه‌له معرفی کرد . تماسهای بیشتر ترتیب داده شد و یکی از رهبران جمعیّت که روسی می دانست افسر رابط حزب شد.. از آن هنگام هرچند که براساس برنامه جمعیّت خواستار بی طرفی سه جانبه (در قبال نیروهای متفق) بود، امّا به طرف مدار شوروی حرکت کرد.24 صحت یا سقم داستان مهم نیست . مسئله این است که شوروی در نظر داشت به هر نحو که مقدور باشد در کردستان ایران نفوذ و همزاد فرقه دمکرات را در میان آنها ایجاد نمایند. آنها از ترکیب جمعیّت  احیای کرد راضی نبودندو آنرا برای نیات خود شایسته نمی‌دیدند زیرا جمعیّت بصورت مخفی عمل می کرد، بر ناسیونالیزم کُردی تأکید داشت، جو حاکم بر آن مذهبی و عملاً فعالیّت نظامی را در برنامه های خود نگنجانده بود. تا اواخر سال 1323، شوروی توانست در ارکان جمعیّت احیای کردستان نفوذ پیدا کرده وآنرا در جهت برنامه های خود پیش ببرد. در این مورد یکی از اطلاعیه‌های صادره جمعیّت گویا است که مربوط به دوم آبان 1323است و موضع گیری جمعیّت را راجع به مسئله نفت شمال اعلام می‌دارد. اگر بیاننامه به آرم جمعیّت مزیّن نمی بود خوانندۀ آن ، یقین حاصل می کرد که این اعلامیه را كمیته حزب توده در مورد مسئله نفت شمال نوشته است . اعلامیه با عجله و شتاب تمام به دفاع از شوروی و اعطای امتیاز به آن کشور می پردازد و دولت ایران را به ناسپاسی و حق ناشناسی متهم می کند و به دلجویی از شوروی می پردازد با این عنوان که :"پاسخی که از سوی دولت ایران به نمایندۀ اتحاد شوروی داده شده است به هیچ وجه با منافع ملتهای ایران سازگار نیست. پیداست که منافع 3میلیون نفر از مردم کُرد نیز در این پاسخ نادیده گرفته شده است. ملت کُرد نمی توانند علاوه بر تمام ظام و ستمی که بر آن روا داشته شده است، ببیند که درخواست حکومتی چون اتحاد شوروی که همواره در جهت رفاه حال ملل کوچک وضعیت می کوشد از طرف مردی چون ساعد نخست وزیر ایران، رد شود و عامل آشوب در منطقه ای شود که 3 میلیون نفر کُرد در آن ساکنند".

دوّمین سند در این زمینه ،نامه‌ای است که سران جمعیّت برای ملا مصطفی بارزانی ، رهبر کردهای عراقی نوشته اند . در نامه از ملا مصطفی سئوالاتی در مورد اتحاد شوروی و نیات این حکومت در ارتباط با ملل منطقه مطرح شده سپس موضع او را درقبال شوروی پرسیده اند. در نامه اعتقاد نگارندگان بر این است که :"برای آزادی کُردها می بایست سیاست یکی از دول بزرگ با ما هماهنگ باشد. بنابراین به نظر ما این دولت، دولت شوروی است. نظر شما در این خصوص چیست؟ زیرا نباید از همۀ دولتها برکنار باشیم ".

از مضمون جملات بالا برمی آید که نامه جمعیت قبل از اعلامیۀ دوم آبان 1323 نوشته شده است. زیرا در نامه هنوز مقداری تردید یا احتیاط در لحن نویسندگان آن وجود دارد. در هر حال دو سند مذکور نشاندهندۀ روحیۀ خاصی است که در این دوره بر رهبران جمعیّت احیای کُرد حاکم است،روحیه ای که ناشی از اجرای سیاستهای شوروی از سوی حزب توده و فرقه دمکرات بوده است . یک تحول دیگر در جمعیّت لازم بود صورت بگیرد آنهم علنی شدن فعالّیت جمعیّت بود تا بتواند آشکارا به فعالیت بپردازد، علاوه بر آن خط مشی نظامی داشته باشد و نیز از حصار ناسیونالیزم بستۀ کُردی خارج گردد . با این تفکر است که تأسیس حزب دمکرات کردستان ایران شکل می گیرد.

در راستای سیاست شوروی مبنی بر دریافت امیتز نفت شمال و بسط نفوذ خود در منطقه آذربایجان و کردستان ایران؛ تلاشهای سیاسی – فرهنگی باقروف دبیر کل وقت حزب کمونیست آذربایجان شوروی همزمان با حضور ارتش سرخ در آذربایجان و کردستان ایران صورت می گرفت. از جمله این تلاشها این بود که او دو بار از شخصیت های سرشناس کُرد درفاصله سالهای 1320-1324 شمسی برای سفر به باکو دعوت کرد. در هر دو بار آنچه مدّ نظر با قروف بود، توجه دادن مهمانان کُرد مخصوصاً قاضی محمد – که سرپرستی هیأت را در دو سفر فوق بر عهده داشت – به این موضوع بود که روسها علاقه دارند کردستان به آذربایجان بزرگ بیشتر نزدیک باشد. آنها در واقع کردستان را مانند آذربایجان ،جزبرای خود نمی خواستندو جز به دیده کالا یا ابزاری قابل استفاده به مردم کُرد و سرزمین آنها نگاه نمی کردند. در همان حال قاضی محمد و هیأت همراه 25نتایج سفر دوم خود را به باکو امیدوار کننده توصیف کردند و ازاینکه "باقروف" برای احقاق خواستهای آنان قول همکاری داده بود و برآورد همه نیاز های مردم را تعهد کرده بود، برای ایشان جای خوشوختی بود26. یكی از نتایج این سفر، تغییر نام جمعیّت احیای کُرد به حزب دمکرات کردستان بود ، با این توجیه باقروف که معتقد بود:"جمعیّت با تشکیلات کنونی نمی تواند نتیجۀ عملی برای کُردها در پی داشته باشد. امروزه همه درهای دنیا به سوی دمکراسی باز می‌شود و جنبش مردم کُرد هم تنها در سایه حز ب دمکرات کردستان می‌تواند پیشرفت بکند و آینده ای داشت باشد "27

تشکیل حزب دمکرات کردستان ایران:

قاضی محمد- که در ظاهر تنها عضو مهم جمعیّت بود که به کمیته مرکزی و رهبریت جمعیّت راه پیدا نکرده ، ولی در عمل هدایت و رهبری جمعیّت تحت تأثیر نفوذ و شخصیّت او واقع شده بود.28 بعداز بازگشت از سفر در روز 25مرداد 1324/16اوت 1945 دراجتماع اعضای جمعیّت پیشنهاد می کند که حرکت جمعیّت که تاحال بصورت مخفی بوده است ، آشکار گرددو با عنوان حزب دمکرات کردستان ایران شناخته شود. 29

در این زمینه دكتر عبدالرحمن قاسملو از رهبران بانفوذ حزب دمكرات كردستان در تحلیل رویدادهای آن دوره معتقد است که "از بین رفتن رژیم دیکتاتوری رضاخان از یکسو و گسترش مبارزه فاشیستی خلقهای جهان از سوی دیگر ، میدانی وسیع برای مبارزه خلق کُرد در کردستان ایران به وجود آورده بود.امّا جمعیّت احیای کُرد که از یکسو سازمانی ناسیونالیست بود و از سویی هم سازمانی بسته و مخفی بود و به گروههای وسیع و گسترده مردم کردستان توجهی نداشت، پاسخگوی اوضاع جدید کردستان ایران نبود. گسترش بی نظیر حرکت در کردستان ایران که پیداست یک پیوند ارگانیک با کل نهضت در ایران داشت و بصورتی ضمنی وسعت پیدا کرده بود، نیازمند یک سازمان متحد، دمکرات، باز وگشاده برای گروههای مردم با یک برنامۀ آشکار و منسجم بود. به همین دلیل است که در فاصلۀ سال 1322 که جمعیّت شروع به پخش اندیشه های خود در نشریه میهن (در اصطلاح محلی نیشتمان) کرد تا کم کم در سال 1324 کاملاً آشکار گشت که جمعیّت احیای کُرد دیگر سازمانی نیست که بتواند نهضتِ گسترش یافته و در حال رشد گروهها و اقشار مختلف مردم کردستان را رهبری کند. حتی ترکیب کسانی که در نشست اردیبهشت ماه 1322 رهبری جمعیّت را انتخاب کرده یا انتخاب شده بودند، طوری بود که مانع از آن بود وسعت بینش داشته باشند و مبارزه مردم کُرد را در کردستان ایران با نهضت همه خلقهای ایران پیوند دهند و در عین حال بتوانند با تحلیل واقعیت موجود ، برنامه و شعار لازم را برای سازمان خودشان طراحی کنند".30 او معتقد بود که ضعف سازمانی و فکری جمعیّت از یکسو و استقرار آزادیهای دمکراتیک در ایرانِ آن دوره و پیشرفت نهضت دمکراتیک ملی در سراسر ایران و نیز فروپاشی آلمان هیتلری و پیروزی مبارزه خلقها بر علیه فاشیسم ، زمینه را برای بوجود آوردن حزبی که پیشاهنگ و پاسخگوی اوضاع نوین جهان باشد و اولین تجربه در تاریخ ملّت کُرد بود آماده کرد تا برای تحقق اهداف گذشتۀ این ملت بکوشد، حزبی که با چنین خصوصیاتی ،هم یک ضرورت تاریخی بود و هم زمینه بوجود آمدنش فراهم شده بود . براین اساس او می‌گوید که تشكیل حزب دمکرات کردستان ، نقطۀ عطفی بود در تاریخ مبارزات گذشتۀ ملّت کُرد و آغازی بود برای بوجود آمدن یک سازمان و حزب سیاسی پیشرقته و مدرن. زیرا قبل از حزب دمکرات کردستان در تاریخ ملت کُرد ، حزبی با این خصوصیات با برنامه ای آشکار و مشخص بوجود نیامده بود، به همین دلیل بود که در همان ابتدا حزب دمکرات از پشتیبانی و حمایت همه طبقات و اقشار کردستان برخوردار گردید.31

به نظر می‌رسد كه چون دکتر قاسملو منتقد خط فکری حزب توده بود، در تحلیل پیدایش حزب هیچ اشاره‌ای به تأثیر حزب توده (و فرقه دمکرات) بر جریانات منطقه و از جمله تأسیس حزب دمکرات نمی کند. او حتی در بحث از سفر دوم هیئت نمایندگی کُردها به سرپرستی قاضی محمد به باکو و دیدار با "باقروف" دبیر کل حزب کمونیست وقت آذربایجان شوروی، از تأکید مقامات شوروی مبنی بر تغییر نام و ماهیت عمل جمعیّت احیای کُرد که مبنای تشکیل حزب دمکرات کردستان ایران گردید بحث نمی کند . ولی در برخورد با پدیده‌ای واقعاً موجود ، به تبیین آن از دید درون گروهی می پردازد؛ بنابراین تأسیس حزب را یک ضرورت تاریخی برای مردم کرد در جهت پیوند دادن مبازره مردم کردستان با سایر خلقهای ایران [والبته جهان] بر می‌شمارد.32

نتیجه طبیعیاین امر از دیدگاه دکتر قاسملو برخورداری حزب دمکرات کردستان از پیشتیبانی و حمایت همۀ اقشار و طبقات مردم کردستان است . سئوالی که در اینجا مطرح می‌شود ،آن است که آیاپیشتیباتی طبقات مردم بخاطر علنی شدن حرکت و مبارزه بود یا بخاطر دمکراتیک بودن آن ؟ اگر به صرفِ علنی شدن مبارزه بوده است ،که این احتمال  برای جمعیّت هم وجود داشت. یعنی ممکن بود که جمعیّت احیای کرد نیز در صورت علنی شدن فعالیتهایش بتواند همان نقش را در جذب مردم ایفا کند. امّا اگر بخاطر خصلت دمکراتیک آن بوده است ، می‌توان پرسید که پس حمایت همه اقشار و طبقات مردم از حزب در جریان فروپاشی جمهوری کردستان در مهاباد[1325] کجا رفت و چرا در آن دوره مردم عقب نشینی کردند؟ زیرادر تبیین علت شکست جمهوری کردستان گفته شده است که عقب نشینی خلقهای ایران از جمله خلق کُرد از مواضع خودشان عامل اساسی فروپاشی جمهوری کردستان و بطور کلی حرکت و نهضت ملی خلقهای ایران بوده است.33

یکی از انتقاد هایی که دكتر قاسملو از جمعیّت احیای کرد به عمل می آورد این است که جمعیّت شدیداً ناسونالیست بود . درحالیکه همین امر عامل تداوم ومحمل حرکت آیندۀ حزب قرار می‌گیرد. بااین و صف نمی شود گفت که تأسیس حزب یک ضرورت تاریخی بوده است ، بلکه در این تاریخ [ البته بدون توجه به عملکرد آتی حزب ، تغییر خط مشی و گسترش نفوذ سیاسی و اجتماعی آن] تشکیل حزب دمکرات کردستان در چهارچوب سیاستهای شوروی و حزب توده بوده است . این تأثیر تا جایی است که گفته شده است، حزب دمکرات کردستان ایران شاخه ای از حزب توده در کردستان بود واعضای حزب دمکرات کردستان در مهاباد که به تهران آمده بودند، در حزب توده نیز  به صورت عضو مانده بودند. 34 از آن میان می‌توان به عزیز یوسفی و غنی بلوریان اشاره کرد که همزمان جزو اعضای حزب دمکرات كردستان و حزب توده محسوب می شدند. حتّی غنی بلوریان به مقام عضویت در کمیته مرکزی حزب نیز رسید. در مورد او نورالدین کیانوری در خاطراتش می گوید که : "کمیتۀ کردستان حزب توده متشکل از عزیز یوسفی ، غنی بلوریان، دکتر مولوی ، حسن شریعت و اسماعیل قاسملو بودند".35بدین ترتیب حزب دمكرات کردستان موجودیت پیدا کرد و برنامه خود را در قالب مواد هشت گانه ای منتشر کرد . در ترکیب جدید قاضی محمد ریاست حزب را عهده دار 36 بود و برنامه اولیه آن عبارت بود از :

1-     ملت کُرد در داخل ایران در ادارۀ امور خود آزاد و خودمختار باشد و در حدود دولت ایران ، خودمختار ملت کُردرا عهده دار گردد.

2-     زبان کُردی بر سمیّت شناخته شود و کُردها با زبان مادری خود بتوانند تحصیل کنند.

3-     انجمن ولایتی کردستان طبق قانون اساسی به فوریت انتخاب شده و در تمام کار های اجتماعی و دولتی نظارت و سرکشی داشته باشد.

4-     مأمورین دولت در منطقه قطعاً باید ازاهل محل (بومی) باشند.

5-     تمام عایدات و درآمد منطقه لازم است در منطقه هزینه شود.

6-     حزب دمکرات کردستان مخصوصاً سعی خواهد کرد بین ملت آذربایجان و اقوامیکه در آذربایجان زندگی می کنند وحدت و برادری کامل برقرار گردد.

7-     حزب دمکرات کردستان بواسطۀ استفاده از منابع طبیعی سرشار کردستان و ترقی امور کشاورزی وبازرگانی و توسعۀ امور فرهنگی و بهداشتی برای رفاه حال اقتصادی و معنوی ملت کُرد فعالیّت خواهد کرد.

8-     ما می خواهیم همه خلقهای ایران فرصت و اجازۀ فعالیّت آزاد دریافت دارند تا سعادت و پیشرفت جامعه خودشان را تحقق بخشند.

مواد مذکور را حزب طی بیانه‌ای عمومی اعلام می کند که ترجمه آن در زیر آمده است.36

بسم الله الرحمن الرحیم

بیاننامه حزب دمکرات کردستان ایران

هم میهنان – برادران :

آتش جنگ جهان گیر که به وسیلۀ دشمنان آزادی و پایمال کنندگان دمکراسی برپا شده بود، بوسیله بازوی نیرومند سربازان آزادی ، هم پیمان بزرگ ما خاموش گردید. دنیای دمکراسی پیروز شد و دنیای فاشیستی که می کوشید خلقها و ملتهای جهان را زیر واسطه چند نفر ظالم و متجاوز اسیر نماید بطور قطع در هم شکست و چنانکه انتظار می رفت راه برای آزادی خلقها وملتهای جهان باز شد. امروز خلقهای جهان از بزرگ و کوچک می خواهند از این راه که بسوی آزادی ایجاد شده ، استفاده نمایند و از وعده هایی که در منشور تاریخی آتلانتیک داده شده ، سود گیرند و اداره امور خود را بدست گرفته ، سرنوشت خود را بر اساس خواست و ارادۀ خودشان رقم زنند.

ما کُرد ها که در ایران زندگی می کنیم سالها وچندین صد سال است که در راه حقوق و حاکمیّت ملی و محلی مبارزه کرده ایم و قربانی داده ایم . متأسفانه دست اندرکاران رده بالای ایران به هیچ وجه حاضر نبوده اند حرفهای مار را قبول نمایند و حتی نگذاشتهاند که ما از حقوقی که بر اساس قانون اساسی برای ایالات و ولایات ایران مشخص شده است استفاده نمائیم . کماکان پاسخ ما را باگلوله ، بمب،زندان، تبعید و اسارت می دهند. در دوران بیست ساله رضا خان حتی پوشیدن لباس کُردی هم آزاد نبود . با زور سرنیزه به وسیله افسران خائن ودزد و چپاولگر، همه دارایی و زندگی ما را از بین بردند و به ناموس ما هم نظر سوء داشته‌اند و برای از بین بردن نسل ما از هیچ عملی دریغ نورزیده اند . مانیز انسانیم و تاریخ و زبان و جایگاه خود را داریم که مورد احترام است. چرا بایستی حقوق ما پایمال گردد؟ چرا نمی‌توانیم در سرزمین خود آزادانه و خودمختار زندگی کنیم ؟ چرا اجازه داده نمی شود فرزندان ما به زبان کُردی آموزش داده شوند؟ چرا نمی گذارند کردستان ولایتی خودمختار باشد و از سوی انجمن ولایتی اداره شود که قانون اساسی مشخص كرده است؟

هم میهنان عزیز باید بدانند که حق دادنی نیست ،بلکه گرفتنی است. ما باید برای دریافت حقوق و حاکمیّت ملی ومحلی خود مبارزه نمائیم . این مبارزه اتحاد و یکرنگی لازم دارد. سازمان و پیشاهنگ می‌خواهد. شما هم میهنان عزیز بایستی چشم و گوش خود را باز نموده و به دور حزب ملی خودتان جمع گردید و در راه گرفتن حق طبیعی و ملی خود فداكاری و رشادت بخرج دهید.حزب دمکرات کردستان رهبر و راهنمای شماست . تنها تحت لوای این حزب است که ملّت کُرد از خطر نابودی و انهدام رهایی خواهد یافت و موجودیّت و ناموس و شرف ملّی خود را حفظ خواهند نمود و می‌تواند در چهار چوب مرزهای دولت ایران، خودمختاری ملّی خود را بدست آورد.

 در پایان این بیانیه ، با اشاره به اینکه "هم میهنان ، ما غیر از حق طبیعی و انسانی خود چیز دیگری نمی خواهیم"، مواد هشتگانه‌ای که قبلاً بیان شد، آمده است. بیانیه به سبک و شیوه مورد نظر شوروی با این کلمات پایان می پذیرد"زنده با خودمختاری دمکراتیک کردستان".از تحلیل محتوای بیانیه مشاهده می شود که به صورت مستقیم و به روش اولیه حزب توده، حزب دمکرات هیچگونه جهت و مسیر مارکسیستی را اتخاذ نمی‌کند.امّا به نظر می رسد که روح بیانیه و الفاظ مورد استفاده آن به صورت تلویحی بیانگر دیدگاههای حزب توده و دولت شوروی است.

علیرغم نقش و تأثیر جنبش چپ مخصوصاً حزب توده در تشکیل حزب دمکرات كردستان ایران ؛ فراز و نشیب های بعدی حزب ، بیانگر این واقعیت است که حزب تنها در چهار چوب این الگو محدود نمی‌ماند و حرکت خود را ادامه نمی‌دهد ، بلكه دچار گسست و پیوست متناوب می‌شود. مخصوصاً تحت تأثیر رهبری عبدالله اسحاقی ( احمد توفیق) با گرایش به راست در کنگره دوم و دکتر قاسملو با گرایش به چپ سوسیال دمكراسی و منتقد سیاستهای شوروی و مخصوصا حزب توده در ایران از کنگره سوم حزب به بعد، این فراز و نشیبها حزب دمكرات را از حزب توده دور می‌كند .

 

   

منابع ومآخذ :

1)     موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی . "سیاست و سازمان حزب توده ایران از آغاز تا فروپاشی" جلد اوّل . تهران . 1370. ص 97.

2)     طبری - احسان ." کژ راهه". چاپ دوم . تهران . امیر کبیر . 1362. ص43.

3)     امانی ، در مورد محاکمات سیاسی 53 نفر . تهران . انتشارات میرک. 1331. ص4.

4)      4)Ervand Abrahamian. Iran between two revolutions. Princeton University press. New Jersy . USA.1982.P.291

5)     آوری- پیتر ، تاریخ معاصر ایران از تأسیس پهلوی تا کودتای 28 مرداد 32 . ترجمه محمد رفیعی مهر آبادی . تهران . موسسه مطبوعاتی عطایی. بی تا . جلد دوم . ص 271.

6)     جامی .گذشته چراغ راه آینده است. بی جا . بی نا . بی تا .ص 144.

7)     همان . ص 146

8)     کولایی- الهه . تأثیر استالینیسم بر حزب توده ایران . رساله فوق لیسانس رشته علوم سیاسی . تهران . دانشگاه تربیت مدرس . 1366. ص 86.

9)     امانی . پیشین . ص 4.

10)  همان . ص 1.

11)  کولایی - الهه . پیشین . ص 90.

12)  جاسمی - محمد و بهرام ، فرهنگ علوم سیاسی . تهران .انتشارات گوتنبرگ . 1357. ذیل واژه استالینیسم .

13)  کولایی- الهه . پیشین .ص 95.

14)  کیانوری در خاطراتش این مسئله را تأیید می کند .( رجوع شود به خاطرات کیانوری . ص75.)

15)  کولایی - الهه . پیشین . ص 100-99.

16)  جامی . پیشین. ص 203 و مدنی - سید جلال الدین . تاریخ سیاسی معاصر ایان . جلد اوّل . تهران. دفتر انتشارات اسلامی . 1361. ص 143.

17)  جامی . همان .ص 209.

18)  همان . ص216.

19)  مدنی - جلال الدین . پیشین جلد اوّل ص 145.

20)  روزنامه های حزب توده از آغاز سال 1945/1324قبلاً دست به یک رشته تبلیغات در مورد لزوم تأسیس شوراهای ولایتی ( استانی) زدند که در قانون اساسی پیش بینی نشده بود .( به نقل از پیتر آوری . پیشین. جلد دوم . ص 280.)

21)  مجموعه مقالات از انتشارات روزنامه شاهد. "حزب توده چه می گفت و چه می کرد" . بی جا .بی نا. بیتا.ص 91.

22)  روحانی- بابا مردوخ "تاریخ مشاهیر کُرد (امرا و خاندانها)" بخش دوم . جلد سوم . تهران . انتشارات سروش . 1371.ص 604.

+ نوشته شده توسط م.ح در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت |