تبليغاتX
سعادت انسان در پناه اسلام است
اجتماعی
عثمان مزین*

21 سال پیش در عصرگاه روز هفتم تیر سال 66 شهر مرزی و کردنشین سردشت مورد آماج حملات شیمیایی با گاز خردل و تاول زا قرار گرفت. در زمانی که مردمان شهر دارای تجربیات زیادی در هر دو حملات گاه و بیگاه هوایی بودند، به هیچ وجه تجربه و انتظار حمله شیمیایی با آن ابعاد را نداشتند.
آشنا نبودن مردم در مورد نحوه مواجهه با سلاح‌های شیمیایی، فقدان مراکز درمانی و تجهیزات دارویی، ناآشنایی مردم با تبعات و آثار گاز خردل، نبود اطلاع رسانی سازمان‌ها و ارگان‌های مسؤول، اصابت بمب‌ها به بازار شهر، مناطق پررفت و آمد و مبادی ورودی و خروجی شهر، پناه گرفتن مردم در پناهگاه‌های موجود و... همه و همه باعث افزایش مصدومان و قربانیان و وخامت اوضاع جسمی، سلامتی، روحی و روانی مجروحان شده است که روز به روز تشدید می شود.

نکته‌یی که مورد غفلت و بی توجهی مقامات و دستگاه‌های مسؤول وقت و سال‌های بعد از بمباران در سطح شهر، استان و کلان کشور واقع شده، نبود پاسخگویی و رسیدگی به درخواست‌ها و وضعیت مصدومان، مجروحان، بازماندگان و شهدا است. در حالی که تعارضات و تناقضات موجود فی مابین مجروحان و قربانیان واقعی پس از گذشت 21 سال از واقعه و 20 سال از اتمام جنگ در کنار ضرورت رسیدگی و توجه به جنگ زدگان فاقد وجاهت است.

به محض وقوع بمباران با لحاظ ابعاد فاجعه و تعداد بی شمار مصدومان، بسیاری از آنان در مراکز درمانی شهرها و استان‌های همجوار یا در شهرهای بزرگ مانند تهران و مابقی نیز در منازل خود یا مراکز درمانی داخل شهر که فاقد امکانات و تجهیزات ابتدایی لازم بوده، تحت مداوا قرار گرفتند. به عنوان مثال سالن ورزشی شهر تنها نقاهتگاه و مرکز درمانی زمان مذکور بود، آن هم بدون پزشک. لذا تشدید وخامت وضعیت جسمانی مصدومان و شناسایی نشدن بسیاری از متوفیان که به وضوح در اثر استشمام و اصابت گاز خردل درگذشته اند، بلاتردید است.

الف- پزشکان و متخصصان بازدیدکننده از سردشت آمار مصدومان و شهدا را بیش از هشت هزار نفر اعلام کرده اند و این امر به تایید بالاترین مقام اجرایی کشور هم رسیده است.

ب- یک ماه پس از وقوع حادثه آمار و مشخصات 4600 نفر از مجروحان که وضعیت جسمانی آنها بسیار وخیم بوده به کارشناسان بین المللی مراجعه کننده به سردشت ارائه شده است.

ج- استانداری محترم استان آذربایجان غربی یک سال پس از وقوع حادثه آمار شهدا و مجروحان واقعه را بیش از 10 هزار نفر اعلام کرده است.

در کنار واقعیت‌های آماری مشاهدات انجمن و مردم به شرح زیر است؛

الف- تا سال‌های منتهی به سال 80 تعداد افراد تحت پوشش و شناخته شده به عنوان قربانی و مصدوم بمباران شیمیایی سردشت حدود 400 نفر بوده که از این تعداد 90 نفر به عنوان جانباز بالای 25 درصد از کمک‌های مادی و دارویی و تسهیلات بنیاد جانبازان وقت برخوردار بوده اند.

ب- پس از پیگیری‌های معتمدان محلی و مصدومان واقعی و انجمن متبوع صاحب این قلم و فعالیت کمیسیون‌های پزشکی و پس از گذشت حدود هفت سال، افراد تحت پوشش به 1350 نفر رسیده که از این تعداد کمتر از 400 نفر جانباز بالای 25 درصد شناخته شده و 950 نفر باقی مانده به دلیل اینکه مجروحیت آنها به نظر اعضای کمیسیون‌های پزشکی کمتر از 25 درصد تعیین شده محروم از حمایت و کمک‌های قانونی هستند.

ماحصل امر این است که اگر مجروحان و شهدای بمباران را براساس نظر پزشکان، حداقل هشت هزار نفر بدانیم و اینکه در حال حاضر کمتر از 400 نفر برخوردار از کمک‌های قانونی بنیاد شهید و امور ایثارگران هستند در این صورت تنها ارگان مسؤول در این زمینه (بنیاد شهید و امور ایثارگران) صرفاً خود را در مقابل چهار درصد از عزیزان مصدوم شیمیایی پاسخگو می داند .

در زمان تشکیل کمیسیون‌های پزشکی تعیین درصد جانبازی مدعیان مصدومیت، این انجمن ایرادات و اشکالات وارده به نحوه ثبت نام افراد و تشکیل کمیسیون‌ها به طور مکتوب و مستدل به استحضار مقامات مربوطه رسانده و راهکارهای رفع آنها نیز ارائه شده. مضاف بر آن روش‌های عملی و صحیح شناسایی نیز طرح شده اما به رغم مردمی و غیردولتی بودن انجمن و اینکه اعضای آن تماماً از مصدومان شیمیایی هستند به هیچ یک از نظرات کارشناسی و موشکافانه توجه نکرده اند.

از نظر حقوقی و پزشکی آیا سندی گویاتر از وضعیت فعلی مصدومان شیمیایی، تصاویر آنها در زمان بمباران یا معالجه در مراکز درمانی، گواهی‌های پزشکی مختلف صادره از پزشکان معالج در طول 21 سال گذشته و شهادت نزدیکان و بستگان درخصوص حضور آنها در مکان مورد اصابت بمب‌های حاوی گاز خردل و تاول زا می تواند بیانگر مصدومیت آنها و ضرورت تحت حمایت قرار گرفتن به وسیله کمک‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران باشد؟ مگر نه آن است که این افراد در اثر جنگ تحمیلی و ناخواسته متعاقب تعدیات و تجاوزات کشور خارجی در مامن و مسکن خود دچار این حادثه شده اند ؟ چه بسا اگر رشادت‌ها و مجاهدات مرزنشینان در دفاع از تمامیت ارضی کشور نبود سرنوشت جنگ در اثر زیاده خواهی‌های حکومت بعث به گونه یی دیگر رقم می خورد.

امید است بعد از 21 سال ترتیبی اتخاذ شود که مابقی عمر پر درد و رنج مصدومان با دغدغه‌های کمتری سپری شود؛ به آن امید.

*دبیر کمیته حقوقی انجمن دفاع از حقوق مصدومان شیمیایی سردشت
+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت |
اجتماعی
رحیم واحدی*

سردشت بارها مورد تهاجم وحشیانه دشمنان قرار گرفته و حتی دو بار در آتش خشم مهاجمان سوخته و به خاکستر تبدیل شده است. در جریان جنگ خانمانسوز هشت ساله عراق علیه ایران نیز از شروع تا پایان جنگ و حتی بعد از قبول قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل، سردشت بارها به وسیله بمب و خمپاره و توپ از زمین و هوا مورد حمله قرار گرفت. در طول جنگ مردم سردشت کاشانه خود را ترک نکرده و بیشترین صدمات جانی و مالی را متحمل شدند که بزرگ ترین جنایات قرن در سردشت و به مردم مظلوم و بی دفاع این شهر ستم کشیده تحمیل شد، یعنی استفاده از سلاح های غیرمتعارف و کشتار جمعی که در بعدازظهر هفتم تیرماه سال 1366 به روی مردم غیرنظامی شهرمان باریدن گرفت و ده ها تن شهید و هزاران تن نیز از جمله زنان و کودکان و پیر و جوان مصدوم و قربانی این جنایت ضد بشری شدند.


شکل گیری انجمن دفاع از حقوق مصدومان سردشت

بعد از گذشت 12 سال از جنگ که بمباران شیمیایی مناطق مسکونی و غیر نظامی سردشت به بوته فراموشی سپرده می شد، انجمن دفاع از حقوق مصدومان شیمیایی سردشت توسط قربانیان این جنایت بزرگ قرن، حرکتی، منسجم و با این اهداف شروع شد؛

- شناساندن ایران به عنوان قربانی حملات شیمیایی و سلاح های غیرمتعارف و سردشت به عنوان اولین قربانی سلاح های شیمیایی در جهان

- شناساندن قربانیان و مصدومان فاجعه به سازمان ها و ارگان های ذی ربط جهت خدمات رسانی هرچه بیشتر و بهتر

- برگزاری مستمر برنامه های سالگرد و دعوت از سازمان ها و NGOهای خارجی و داخلی و انعکاس عمق فاجعه به جامعه بشری

- برگزاری همایش ها و میزگردهای علمی و حقوقی جهت بررسی مشکلات و معضلات موجود

- ارتباط تنگاتنگ با NGOها و سازمان های داخلی و خارجی

- برقراری ارتباط با بنیاد مستضعفان و جانبازان (وقت) جهت برگزاری کمیسیون های پزشکی به طور مستمر و در شهر سردشت و حل مشکلات موجود از جمله صورت سانحه برای شناسایی مصدومان شیمیایی و...

در بعد داخلی مکاتبات و ملاقات با دولتمردان و روسای سازمان های مرتبط با موضوع مصدومان شیمیایی و برگزاری کمیسیون های پزشکی در سطح شهرستان سردشت، معاینه مصدومان فوق و شناسایی حدود 1500 نفر به عنوان جانبازان شیمیایی (قبل از تشکیل انجمن این تعداد کمتر از 100 نفر بود)، انعکاس مشکلات بازماندگان فاجعه غیرانسانی بمباران شیمیایی به دولتمردان و برگزاری مستمر سالگرد تاکنون، دعوت از مسوولان و متخصصان علمی و پژوهشی و پزشکی و حقوقی و همچنین خبرنگاران، برگزاری همایش ها و میزگردها و نمایشگاه های مختلف، همکاری با دانشجویان،سازمان ها و NGOهای مختلف برای برگزاری همایش ها و نمایشگاه ها در سطح کشور، چاپ و نشر گاهنامه (پوشپر) خبرنامه داخلی انجمن، تشکیل کمیته های مختلف برای تخصصی کردن بیشتر پیگیری مشکلات و معضلات موجود و سعی در حل کردن مشکلات فوق از جمله کمیته حقوقی، پزشکی، بانوان، روابط بین الملل و مطبوعات و... از فعالیت های این انجمن در راستای رسیدن به این اهداف است.

از دیگر فعالیت های این انجمن عضویت در سازمان OPCW(منع تولید، گسترش و نگهداری سلاح های شیمیایی) به عنوان ناظر بر اجلاس و تخصیص دو کرسی در آن سازمان به این انجمن، برگزاری نمایشگاه در حاشیه برگزاری اجلاس و ملاقات با مدیرکل سازمان OPCW، دعوت از ایشان و مسافرت شان به ایران، ارتباط با NGOهای دیگر مرتبط در موارد مختلف حقوق بشری، پیگیری موضوع حقوقی و شکایت از یکی از دلالان در پرونده مذکور که باعث صدور حکم محکومیت دلال فوق در دادگاه لاهه هلند شد، است. گفتنی است می توان این سند محکومیت را به عنوان اولین سند حقوقی صادرشده از طرف یک دادگاه اروپایی به نفع ایران و مصدومان شیمیایی به حساب آورد.این فعالیت های داخلی و خارجی در حالی است که تاکنون بیشترین کمک دولتی از طرف روابط عمومی بین الملل بنیاد شهید امور ایثارگران در حد چاپ بروشور و تکثیر سی دی بوده است.

نقش انجمن در کمیسیون های تعیین درصد

در سال 1379 تعداد افراد شناسایی شده توسط بنیاد جانبازان حدود 90 نفر بود که اکنون با پیگیری مستمر و مداوم به حدود 1500 نفر رسیده است که با گذشت 21 سال از این فاجعه هنوز تا رسیدن به تعداد واقعی قربانیان راه درازی در پیش است.اما در این بین و در رابطه با اختیارات و مسوولیت انجمن درباره کمیسیون های تعیین درصد سوءتفاهماتی پیش آمده، اما این نکته بدیهی است که انجمن ها در هیچ کجای دنیا اختیارات اجرایی ندارند و فقط در نقش انعکاس مشکلات مردم به سازمان های ذی ربط اقدام می کنند. انجمن ما نیز اکنون با تمام مسوولان و سازمان های ذی ربط ملاقات ها و مکاتبات وسیعی داشته و مشکلات واقعی قربانیان از جمله موضوع شناسایی نشدن همگی مصدومان را به اطلاع آنها رساند و راهکار عملیاتی نیز در اختیار آنها قرار داده است. ولی متاسفانه تاکنون با گذشت 21 سال از واقعه فوق هنوز بنیاد شهید و امور ایثارگران به دلیل ناتوانی علم پزشکی در جهت شناسایی عوارض گازهای شیمیایی از جمله گاز خردل بر مکانیسم بدن انسان نتوانسته است قربانیان فاجعه فوق را شناسایی کند، متاسفانه تاوان این خلاء پزشکی را باید قربانیان این فاجعه بپردازند. اما امسال مشکل دیگری هم به مجموع مشکلات دامنگیر این انجمن اضافه شده و مراسم یادبود شهدا و مصدومان سردشت برگزار نشده است.یکی از اهداف برگزاری مراسم سالگرد، احقاق حق مصدومان و شناسایی آنها از طرف مراجع ذی صلاح است. متاسفانه با وجود مستندات لازم و کافی هنوز بیشتر قربانیان فاجعه فوق شناسایی نشده و با مشکلات ناشناخته دست به گریبان هستند و اگر ما نتوانیم از درد و آلام این عزیزان فراموش شده کم کنیم شرکت در مراسم سالگرد هیچ توجیه عرفی ندارد همچنین هر مراسمی جهت برگزاری برنامه های آن مستلزم پرداخت هزینه است که متاسفانه انجمن به دلیل مشکلات مالی از پرداخت هزینه مراسم فوق عاجز است.بنابراین انجمن ضمن اینکه اعتراض خود را به این برخورد مسوولان اعلام می کند، بنا بر وظیفه مسوولیت های دولت را که تنها راه رسیدن به زندگی راحت در سردشت است، یادآوری می کند تا در اسرع وقت تمامی افرادی که در معرض گازهای شیمیایی قرار گرفته اند از هر طریق ممکن شناسایی شوند. محیطی سالم از نظر روحی و روانی و پزشکی و بهداشتی برای آن عزیزان به وجود آورند. مسائل حقوقی آنها را از هر طریق ممکن در سطح بین الملل مطرح کنند و بانیان این جنایت را به دادگاه های بین المللی بسپارند تا به سزای عمل خود برسند و هیچ جنایتکاری دیگر نتواند علیه بشریت اقدام کند.

*نایب رئیس انجمن دفاع از حقوق مصدومان شیمیایی سردشت

+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت |
اجتماعی
همین چند روز پیش بود که مطلب «گزارشی نداریم» در روزنامه به تفصیل از انجام ندادن هیچ گونه پژوهشی درباره آثار مواد شیمیایی به کار برده شده در ایران خبر داد. رئیس پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جانبازان هم این مساله را تایید و جای خالی این تحقیقات را حس می کند. اما محمدرضا سروش از انجام تحقیقاتی روی نیروی انسانی صدمه دیده در جریان حملات شیمیایی خبر می دهد ولی عبارت «خدا کند اثری نداشته باشد»، در این باره، می تواند نگران کننده باشد. رئیس پژوهشکده از انجام تحقیقات مفصل سخن می گوید که در یکی از آنها به تمام بچه‌های سردشت رسیدگی شده است. سروش تلاش می کند به هیچ عنوان در مباحث خدمات دهی و کمیسیون‌های تعیین درصد مصدومان سردشت وارد نشود، اما از آنجایی که خودش زمانی در این کمیسیون‌ها حضور داشت و الان هم مسئولیت دولتی مرتبط دارد، بحث باز می شود. سروش از طرفی میپذیرد آماری که در کار استفاده می کنند همان آمار 1400 نفره یی است که بنیاد به آنها داده و از طرف دیگر هم آمار کتاب دکتر فروتن را که از آلوده شدن 8500 نفر و تحت مداوا قرار گرفتن 4500 نفر در سردشت خبر می دهد، به عنوان آمار معتبر می پذیرد.

---

-یک بمباران شیمیایی غیر از آنچه به چشم می بینیم، چه آسیب‌های دیگری در محیط به جا می گذارد؟

نکته پراهمیت در این باره بحث‌های زیست محیطی است. شما حساب کنید براساس آمارهای سازمان ملل مجموعاً 1800 تن گاز خردل، 600 تن گاز سارین و 140 تن گاز تابون در قالب نزدیک به صد هزار بمب و راکت و گلوله علیه ایران به کار برده شد. ما معمولاً روی تاثیرات و خسارات انسانی آن بسیار توجه کرده ایم اما تاکنون آثار زیست محیطی اش مغفول مانده است. ممکن است پس از بررسی‌ها اثری هم وجود نداشته باشد، خدا کند اثری نداشته باشد. ولی با توجه به اهمیت موضوع باید این مساله ثابت شود. این نقطه ضعف بزرگی در این باره است. ما سعی مان این است که به این بخش بسیار توجه و ذهن‌ها را در مملکت متوجه این قضیه کنیم. ما قصد به چالش کشیدن سازمان‌های مرتبط را نیز نداریم ولی می خواهیم باب صحبت علمی را در این موضوع جدی کنیم. در یکی، دو سال گذشته پروپوزال ارزیابی اثرات زیست محیطی گاز خردل را هم برای سازمان محیط زیست فرستاده ایم. از سوی دیگر این موضوع در قالب پیشنهاد مطالعه مشابه برای سازمان منع سلاح‌های شیمیایی اقدام و تقریباً هم نهایی شده است.

-رسیدگی به مسائل زیست محیطی به هیچ عنوان در دستور کار پژوهشکده نیست؟

کار پژوهشکده مطالعه روی موضوعات انسانی است و با موضوع سلامت جانبازان ارتباط دارد. ما زیرمجموعه سیستم پزشکی هستیم و تخصص ما تخصص زیست محیطی نیست ولی باز با توجه به لزوم و ارتباط آن به آن علاقه مندیم.

- با این تفاسیر اثرات این گازها بر محیط مشخص نیست؟

کسی در این باره کار جدی نکرده است تا مشخص شود.

- تقریباً یک سال پیش نمونه‌های خونی از سردشت و شهر همجوارش ربط گرفته شد. این نمونه گیری‌ها برای کدام آزمایش بود و چه نتیجه یی داد؟

این مساله مهمی است که بچه‌های سردشتی و فرزندان جانبازان شیمیایی چقدر می توانند ناهنجاری‌های مادرزادی داشته باشند. در مطالعه یی که چهار سال پیش در سردشت طراحی و انجام شد، بررسی‌هایی روی فرزندان جانبازان سردشت و گروهی هم در ربط (کسانی که مطمئن بودیم شیمیایی نشده اند) انجام شد. این مطالعه به ما نشان داد نتایج آزمایش‌های این دو گروه تفاوت معنی داری با هم نداشتند. این از یک جهت ما را خوشحال کرد که فعلاً مشکل جدی ندیدیم و از طرف دیگر این نتایج ما را بر آن می دارد که این بررسی‌ها را ادامه بدهیم.

- اما شواهدی در سردشت وجود دارد، در چند مدت اخیر سه کودک با نقص‌های مادرزادی مشابه، از والدین جانباز شیمیایی متولد شده اند. این موارد بررسی شده است؟

این مساله در جامعه نرمال هم هست. در متدولوژی تحقیق که گروهی به عنوان شاهد گرفته می شود، برای این است که این موارد ما را گمراه نکند.

- وقتی از والدین متفاوت کودکانی با نقص عضو مشابه متولد می شوند، نمی تواند نگران کننده باشد؟

اینها هم بررسی شده، در مطالعه همه بچه‌ها بررسی شدند. ما برای اینکه مطالعه مان قابل اتکا باشد، تمامی نمونه‌ها را سرشماری می کنیم و به اندازه آن هم شاهد از جامعه سالم می گیریم. اگر نتایج فرق کرد می توان فهمید که مشکلی وجود دارد. ما در این مطالعات تغییر معناداری ندیدیم.

- پس اثراتی وجود دارد؟

نه، اصلاً ثابت نشده. ما الان باید به مردم این جواب را بدهیم. اختلاف معناداری وجود ندارد و نمی توانیم ثابت کنیم گازخردل در نسل اول در این گروه باعث بروز ناهنجاری‌های مادرزادی می شود.البته در حال حاضر مطالعات روی سلول‌ها و ژن‌های این دسته هم تعریف شده تا ببینیم درDNA این دسته تغییری ایجاد شده یا خیر.

- اگر نتیجه این آزمایشات منفی بوده است، چرا خون اهدایی مردم سردشت در بیمارستان گرفته نمی شود، شایع شده که خون شهروندان سردشتی فقط برای مردم داخل این شهر استفاده می شود.

بعید می دانم، از نظر علمی در حد اطلاعات من این حرف سندی ندارد.

- برگردیم به بحث قبلی.

مساله دیگر ناباروری بود، مباحثی مطرح می شد که این جانبازان ممکن است بچه دار نشوند که همین مطالعه سردشت در سال‌های 81-80 انجام شد که مشخص شد ناباروری در سردشت، از آمار ملی پایین تر بود.

- البته این به خودی خود نمی تواند دلیلی بر سالم بودن مردم سردشت باشد.

خب حالا، مطالعه دیگری هم که اخیراً روی یک گروه 600 نفره از مصدومان شیمیایی انجام شده، باز هم فرض ناباروری را رد می کند، یعنی این فرضیه که مصدومیت با گاز خردل می تواند باعث ناباروری شود را رد می کند.

- نمی شود اثبات کرد یا می شود رد کرد؟

می شود رد کرد. یعنی شواهد ما نشان می دهد می شود رد کرد و اگر آن کسی که کار علمی کرده به ما ارائه کند چون این نتیجه با جمع بندی کارهای علمی هم در تعارض نیست.

- نتیجه آزمایشات در مورد سرطان زا بودن این گازها چه بود؟

اگر به گذشته نگاه کنیم می بینیم ژاپنی‌ها تجربه مواجهه با گاز خردل را در کارخانه‌های تولید گازهای شیمیایی داشتند و از طرف دیگر در جنگ جهانی اول هم تعداد زیادی از سربازهای طرفین به گاز خردل آلوده شدند و بروز سرطان همان موقع مطرح شد و از طرف دیگر، آژانس جهانی تحقیقات سرطان، گاز خردل را جزء مواد سرطان زا قرار داده بود. این موارد دغدغه‌های زیادی برای ما درست کرده بود. در مقالات دیدیم که میزان افزایش بروز سرطان بر اثر گاز خردل هفت در میلیون اعلام شده بود. بررسی کردیم که اگر در ایران 100هزار جانباز داشته باشیم، می شود زیر یک نفر.

- در بخش ضایعات پوست و چشم و ریه تحقیقات به کجا رسیده است؟

سال گذشته کنسرسیومی از مراکز دانشگاهی تشکیل شد و مطالعات کاملی برای گروه جانبازان شدید ریوی و چشمی طراحی شد و ارزیابی کاملی روی آنها انجام شد. آمار جانبازان شدید چشمی در کشور حدود 200 نفر و جانبازان ریوی هم 350 تا 400 نفر است. این نشان می دهد اگر تعداد جانبازان شیمیایی را 50 هزار نفر بگیریم، حجم جانبازان شدیدمان حدود دو تا سه درصد است، پنج تا شش درصد هم دارای ضایعات متوسط و الباقی هم خفیف هستند. اما به هیج وجه ما حق نداریم اینها را کنار بگذاریم و همیشه باید برنامه‌های پیگیری و درمان را دنبال کنیم. برای اینکه ضایعه یی که تا امروز فکر می کردیم وجود نداشته ممکن است فعال بشود.

- صرف در معرض بودن مواد شیمیایی می تواند این عوارض را به وجود بیاورد؟

یک فرضیه در این باره وجود دارد. تعریفی که از در معرض قرار گرفتن می شود از یک حد کشنده بودن آغاز می شود و به خفیف ترین درجه می رسد. گاز خردل ناتوان کننده است و از کل افراد آلوده ممکن است سه تا پنج درصد را در مرحله حاد کشته باشد. در سردشت هم همینطور بود، اگر شما شهدای مرحله حاد را 103 نفر حساب کنید، تعداد حدودی مصدومان را از این روش می شود درآورد. یعنی حدود دو هزار نفر، اما آمار کتابی و رسمی و قابل اعتمادی که در مورد سردشت وجود دارد، آمار کتاب دکتر فروتن است که ایشان آمار اعزام را حدود 1500 نفر و آمار مصدومان آلوده و درمان شده در روز حادثه را 4500 نفر اعلام کرده، کل جمعیت در معرض، هشت هزار نفر بوده اند.

-پس همه کسانی که آن روز در سردشت بوده اند، آلوده هستند؟

ببینید این سوال ماست، تعداد خیلی زیادی از افرادی که در معرض این گاز قرار گرفتند، آثار منفی از خودشان نشان نداده و نمی دهند، ولی می توانند این سوال را داشته باشند که منی که آنجا حاضر بودم، ممکن است مشکلی برایم ایجاد شود؟ این سوال اصلی پژوهش سال گذشته ما در سردشت بود، چیزی که تا الان هم ادامه دارد و مطالعه بسیار وسیعی است. سوالات زیادی در این مطالعه مطرح شده، مثلاً اینکه ما می توانیم سیستمی را پیدا کنیم که به ما بگوید چه کسی در معرض این گاز بوده و چه کسی نبوده است.

- پس هنوز نتیجه یی مشخص نشده است.

الان ما چیزی نمی گوییم.

- یعنی به نتایجی رسیده اید؟

ببینید ما محقق ایم، محقق هم چیزی می گوید که ثابت شده باشد. فقط همین را بگویم که خوش بین هستیم و به محض رسیدن به یک حداقل‌هایی نتایج را اعلام می کنیم.

- خدمات دهی درمانگاه تخصصی مصدومان شیمیایی سردشت رضایت بخش است؟

ایجاد این کلینیک مسیری را رفته که اگر همان را دنبال کند به نتیجه می رسد. هدف ما ایجاد بهترین کلینیک درمان مصدومان شیمیایی در دنیا است و برای رسیدن به آن هم باید عالمانه صحبت کنیم.

- الان ضعف واقعی خدمات دهی این کلینیک را تایید می کنید.

نه، من می دانم الان آنجا چه خبر است.

- آمار مصدومان سردشت در پژوهش‌های شما چه اندازه است؟

آماری است که سیستم بنیاد شهید به ما داده و بر اساس مستندات و قوانین حاکم بر کمیسیون‌های پزشکی است.

- این آمار چقدر است؟

دقیقاً نمی دانم.

- حدوداً؟

هزار و چهارصد نفر است.

- خب ما از یک طرف می گوییم آمار دکتر فروتن قابل اعتماد است و هشت هزار نفر مصدوم اند و حداقل 4500 نفر در روز شیمیایی، درمان شده اند. آقای رفسنجانی هم یک بار در نماز جمعه آمار 8024 نفر را اعلام کردند، با این تفاسیر چگونه است که 1400 نفر تحت پوشش داریم.

خب قانون این را می گوید. شما ممکن است هم مصدوم داشته باشید و هم آدمی که در معرض گاز خردل قرار گرفته باشد، ولی الان معلولیتی نداشته باشد.

- اما امکان بهبودی هم وجود دارد یا مصدومیت همچنان باقی است.

ما اصلاً در مورد بهبودی یا عدم بهبودی صحبت نمی کنیم. آنچه شما اسمش را مصدومیت می گذارید، معلولیت است. مثال می زنم، الان ممکن است دست شما ببرد، این جایش خوب می شود، بعد به من می گویند معاینه اش کن ببین چقدر معلولیت دارد، من به شما چه بگویم؟ دست شما زخم شده و اثری از آن باقی نمانده.

- این قیاس درست نیست، چیزی که شما می گویید همان معنی بهبودی را می دهد.

ببینید اصلاً ما درباره بهبودی صحبت نمی کنیم. این بحث کلی ما است. ما معتقدیم در مورد مصدومان شیمیایی ممکن است افرادی باشند که مصدوم شده باشند، آلوده شده باشند ولی الان در ارزیابی‌های معمول پزشکی هیچ ضایعه قابل تشخیصی نداشته باشند.

- خب از دو حالت خارج نیست، یا فرد بهبود پیدا کرده یا ما نمی توانیم تشخیص بدهیم.

اصلاً نگویید بهبود پیدا کرده. ما می گوییم ممکن است کسی مصدوم شده باشد و در حال حاضر معلولیتی نداشته باشد، این کاملاً امکان پذیر است.

- پس ما نمی توانیم معلولیتش را ببینیم.

نه، معلولیتی ندارد. اینکه شما می گویید یعنی معلولیتی دارد و نمی شود دید، یعنی بر اساس اصول شناخته شده علمی ضایعات مورد انتظاری برای مصدومیت با گاز خردل تعریف شده که در حال حاضر و با ابزار فعلی بشری قابل یافتن نیست.

- یک چیز مشخص است، این فرد مصدوم بوده و در روز هفتم تیر درمان شده اند، چیزی که شما می گویید به این معنی است که این مصدومیت برطرف شده؟

ضایعات آن زمانش اکنون بهبود پیدا کرده است.

- پس از تعداد کل مصدومان سردشت هفت هزار نفر بهبود پیدا کرده اند؟

مشکلی که الان وجود دارد در مورد آدم‌هایی است که هیچ سندی ندارند.

- کسانی هستند که سند هم دارند، اما یا درصدشان کم شده یا با دادن درصد کم از دادن حقوق و مزایا به آنها خودداری می شود.

نه این گونه نیست.

- به عنوان مثال آقای محی الدین جنگدوست بعد از فوتش درصدش پایین آمد، یا آقای ممند خضری که چند مدت پیش یک ماه در بیمارستان ساسان بستری بود، حقوقی دریافت نمی کند و مثال‌های فراوان دیگری از این دست.

ما در مورد پرداخت حقوق هم صحبت نمی کنیم، ما در مورد آدم‌هایی می گوییم که اصلاً درصدی ندارند. بعید می دانم در سیستم کمیسیون بنیاد کسی باشد که در زمان مجروحیت شیمیایی در بیمارستان بستری شده باشد و بنیاد او را به عنوان جانباز نپذیرفته باشد. از سوی دیگر شاید مطلع باشید که در حال حاضر بنیاد کسانی که نام شان در لیست ستاد تخلیه مجروحین تحت عنوان لیست 68 هزار نفر نیز باشند را به عنوان افراد دارای مدارک بالینی همزمان پذیرش می کند.

الان بحث سر این است که آیا کسانی را که در زمان جنگ در معرض این گازها قرار گرفته اند و شاید ظاهراً آن روز آسیبی هم ندیده اند و حتی امروز از هر نظر سالم هستند، باید رها کنیم یا به سلامت آنان بپردازیم که همه معتقدند باید رسیدگی کنیم. مصوبه سال 87 مجلس شورای اسلامی نیز مبین همین نظر است.

- الان حدود ده هزار نفر پشت در کمیسیون‌ها مانده اند و از این تعداد حداقل 4500 نفر به استناد آمارهای رسمی تحت مداوا بوده اند، چرا تکلیف شان را مشخص نمی کنند.

اتفاقاً من هم دنبال همین هستم. این 4500 نفر چه کسانی هستند؟

- اگر سیستم‌های تشخیص درست عمل کند باید آنها را شناسایی کند.

ببینید ممکن است عارضه یی نداشته باشد.

- دوباره همان بحث بهبودی طرح می شود، کسی که مصدوم بوده و اکنون عارضه یی ندارد یا بهبود یافته، ما نمی توانیم آن عوارض را تشخیص دهیم.

نه این گونه نیست.

- پس حالت سومی وجود دارد، آن حالت چیست؟

مثال می زنم. یک ویروس سرماخوردگی به اشتباه پخش شده و شما در دادگاه می خواهید ثابت کنید سرما خوردید، از آن جمع هم پنج نفر فوت می کنند، 20 نفر عارضه ریوی پیدا می کنند و 900 نفر خوب می شوند. اکنون می خواهی ادعای خسارت کنی، چه مدرکی می خواهی ارائه کنی، همه 900 نفر را معاینه می کنند و عارضه یی نمی بینند. این قضیه هم همینطور است.

- خب این 900 نفر شما بهبود پیدا کرده اند، فرق می کند.

از کجا می دانید بهبود پیدا کرده اند. ما باید دنبال سندی باشیم که ثابت کنیم اینها بیمار شده اند.

- فرض کنیم تمام اسناد این افراد در طول جنگ از بین رفت، حق این افراد هم باید از بین برود؟

گیر ما هم همین جا است. این گیر هم دو حالت دارد؛ یا محمدرضا سروش مریض است یا معاینه می کنیم و می بینیم مشکلی ندارد و بر اساس ارزیابی‌های فعلی مشخص می شود که مشکل ندارد.

- خب اسم این حالت چیست، یا بهبودی یا مریضی یا چیزی دیگر؟

ببینید ما به خاطر همین نمی خواهیم قضاوت کنیم. اینکه شما می گویید بهبود یافته یا مریض است حالت سیاه و سفید است. من می گویم نمی دانم بهبود یافته یا بیمار است.

- پس باید در سرگردانی بمیرد.

بحث علمی همین است، من نمی دانم این عوارضی دارد یا نه، من ارزیابی‌هایم را می کنم و بر اساس آن نتیجه را می دهم. من به عنوان یک پزشک دوست دارم کلیه مصدومان سلاح‌های شیمیایی سالم باشند و هیچ گاه عوارضی در آنان ظهور نکند و ما معتقدیم کاربرد سلاح شیمیایی علیه یک جامعه به اندازه کافی گناه آفرین است که لازم نیست برای حمایت از بازماندگان حملات شیمیایی در آنان دنبال معلولیت احتمالی گشت یا به هزار دلیل درست یا غلط آنان را ناتوان جلوه دهیم. ما اصلاً کاری نداریم که مردم سردشت بیمار هستند یا نه، ما معتقدیم باید به این شهر رسید و ظاهر شهر را در حد آبرومند ترین نقاط کشور آراست و برای مردم آن کیفیت زندگی قابل قبولی تامین کرد و سطح سلامت آنها را بالا برد. خوشبختانه در حال حاضر تا جایی که من هم می بینم همه در این باره مثبت فکر می کنند اما همه در عملی کردن این نگاه کوتاهی کرده اند.

- همه این اعتقادات خوب و مثبت اندیشی‌ها توانسته سردشت را به حدی از خدمات دهی مطلوب برساند؟

نه، آنچه هست با ایده آل‌ها تفاوت دارد و شأن سردشت و مصدومان شیمیایی بالاتر از اینهاست و خیلی همه ما کوتاهی کردیم. امید ما آن است که روزی شهر سردشت به نماد شهر صلح با تعریفی که در فرهنگ ما است در جهان معرفی شود، مردمانی که بیش از سیصد بار مورد هجوم سلاح‌های شیمیایی دشمن قرار گرفتند ولی هیچگاه تلافی نکردند.
+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت |
اجتماعی
سکوت جامعه بین الملل در برابر فاجعه سردشت، بیشتر از هر مسأله‌یی زمینه جولان را برای رژیم بعث فراهم کرد. هنوز هم بسیاری معتقدند کشتار و سرکوب کرد‌های عراق، نتیجه بی‌تفاوتی جامعه جهانی نسبت به مسأله سردشت بود. دکتر اسعد اردلان حقوقدان و مدرس دانشگاه هم این مسأله را در تئوری تأیید می‌کند و با توجه به امضای کنوانسیون 1925 از طرف عراق، سکوت جامعه جهانی در برابر این فاجعه را معنادار می‌داند. البته اردلان مطرح شدن مسأله سردشت در بسته کلی جنگ را هم از دلایل این مسأله می‌داند. البته پس از گذشت سال‌ها از جنگ و اثبات این حملات، هنوز نظام حمایتی بین‌المللی برای قربانیان جنگ ناخواسته وجود ندارد. مشاور حقوقی انجمن دفاع از حقوق مصدومان شیمیایی سردشت، بحث ارائه دادخواست علیه دولت عراق برای احقاق حقوق مصدومان شیمیایی سردشت را کماکان مطرح می داند.

---

-زمانی که صدام از این سلاح شیمیایی در سردشت استفاده کرد این مسأله در معاهدات بین المللی ممنوع شده بود؟

بله، ممنوع بود، مهم ترین سند هم پروتکل سال 1925 ژنو در مورد محدود کردن کاربرد سلاح‌های شیمیایی است. البته استفاده از مواد سمی در جنگ دارای سابقه تاریخی است و حتی به قبل از میلاد بازمی گردد که اگر هر نوع استفاده از مواد سمی را به سلاح شیمیایی مربوط بدانیم، سابقه یی طولانی دارد، اما وسیع ترین استفاده در طول جنگ جهانی اول انجام شد و نخستین بار در ایپری بلژیک توسط آلمان‌ها در 1915 از این مواد استفاده شد. بنابراین در سال 1918 بحث این بود که یک سازمان جهانی برای نظارت و جلوگیری از جنگ‌های گسترده ایجاد شود. بر همین اساس برای قانونمند کردن جنگ‌ها یکسری مقررات وضع کردند که در چه شرایطی و با چه سلاح‌ها یی و در چه حالاتی جنگ مورد انتقاد و ممنوع است. از جمله در پروتکل سال 1925 از سلاح‌های شیمیایی گفته شد. در این مواد هر نوع کاربرد سلاح شیمیایی حتی علیه نیروهای نظامی ممنوع شده و قبل از آن هم در کنوانسیون‌های لاهه 1899 استفاده از سلاح‌های پرتاب شونده حاوی گازهای سمی که رنج غیرضروری ایجاد می کند ممنوع شده بود. بعد از جنگ جهانی دوم با همه فجایعی که در آن رخ داد، پروتکل 1925 مانع از کاربرد سلاح‌های شیمیایی در جنگ‌ها شد. در سال 1972نیز مقاوله نامه یی در مورد سلاح‌های بیولوژیکی و توکسین در ژنو منعقد شد که کشورهای عضو متعهد شدند مذاکرات در مورد پیمان ممنوعیت استفاده از سلاح‌های شیمیایی را ادامه دهند. بنابراین می توانیم بگوییم پیش از اینکه صدام حسین این جنایت ددمنشانه را انجام دهد این اسناد بین المللی وجود داشته و حتماً سیستم حقوقی دولت عراق از ممنوعیت استفاده از سلاح‌های شیمیایی در طول جنگ آگاه بوده است.

-دولت صدام هیچ کدام از این کنوانسیون‌ها را امضا کرده بود؟

بله، در سال 1931 به پروتکل 1925 ژنو پیوست.

-پس چرا بعد از بمباران شیمیایی سردشت برخوردی با عراق نشد؟

مشکل سردشت این بود که در یک بسته کلی مسائل ایران و عراق بررسی می شد نه به عنوان یک قضیه جداگانه. جامعه جهانی مسأله سردشت، حلبچه، بمباران شیمیایی جبهه‌های جنگ، مسأله روستای زرده و روستاهای اطراف مریوان را داخل یک بسته به نام جنگ ایران و عراق می دید. جامعه جهانی هم از نظر حقوق بین الملل و افکار عمومی اصولاً جنگ را تقبیح می کرد ولی دولت‌ها یی که در سازمان‌های بین المللی تاثیرگذارند و فشار می آورند که دولت‌های متوسط و کوچک را به رعایت مقررات وادار کنند، متاسفانه در طول جنگ حامی دولت عراق بودند. تسلیحات در اختیار این دولت می گذاشتند و بعداً مشخص شد منبع ورود مواد شیمیایی به عراق کشورهایی بودند که خودشان را حامی حقوق بشر و خیلی مقید به این قضایا می دانند.

-اکنون که این همکاری مشخص شده، مسوولیتی برای این کشورها ایجاد کرده است؟

به طور کلی دولت‌ها در حقوق بین الملل موظفند در پیگرد و مجازات افرادی که مرتکب اعمال خلاف می شوند، اقدام کنند و از ارتکاب اعمال مخالف با حقوق بین الملل اتباع خود که به منافع دولت‌های دیگر آسیب می رسانند جلوگیری کنند. اگر اثبات شود دولت‌ها از رفتار اتباع خود علیه دولتی دیگر یا اتباع آن خبر داشته و از آن ممانعت نکرده اند، موجب ایجاد مسوولیت بین المللی برای آنها می شود. اگر ما بتوانیم ثابت کنیم و سندی باشد که این دولت‌ها آگاه بودند و این قضیه را تسهیل می کرده اند، بله. یک وقت است که دولت این کشورها آگاه نیست، خب مسوولیتی برایش ایجاد نمی شود. یک وقت هم آگاه است و ممانعت و پیشگیری می کند و باز هم مسوولیتی متوجه اش نیست، یک وقت هم دولت آگاه است و اقدامی نمی کند یا اینکه خودش هم کمک می کند، اینجاست که می تواند مسوولیت بین المللی برای آن دولت ایجاد کند. در بررسی‌هایی که بعد از آن تاریخ انجام شده، حتی در محاکمه «آن رات» در واقع هیچ دولتی را به عنوان مسوول معرفی نکردند، بلکه شرکت‌ها و دلال‌هایی که واسطه این قضیه بودند را معرفی کردند و در واقع دولت‌ها را از این قضیه تاکنون مبرا کرده اند.

-امیدی به اثبات این قضیه هست؟

نمی دانم، باید بتوانیم ثابت کنیم که اینها باخبر بوده اند.

-هیچ سندی در این باره وجود ندارد؟

تاکنون غیر از آن اسنادی که در دادگاه لاهه درباره دلال هلندی ارائه شد و آن را ابتدا به 15 و بعد 17 سال حبس محکوم کردند چیزی آشکار نیست. در آن جریان دولتی به عنوان محکوم شناخته نشده و بحث فقط ایشان و محاکمه ایشان بود. طبیعتاً اگر سندی پیدا شود می شود به دادگاه بین المللی ارجاع داد.

-قضیه سردشت و حلبچه و به تبع آن حملات شیمیایی که وجود داشت توانسته است تاثیری بر کنوانسیون‌ها یا نظام‌های بین المللی داشته باشد؟

بله، اگر خاطرتان باشد در یازدهمین سال فاجعه سردشت بود که کنوانسیون منع گسترش سلاح‌های شیمیایی تدوین شد و دهمین سالش هم مدتی قبل اتفاق افتاد که در واقع به صورت بازنگری در کنوانسیون بود و این کنوانسیون به شدت قوی تر، محکم تر و گسترده تر از تعهدی است که در پروتکل 1925 بوده و راه‌های فرار استفاده کنندگان را تشریح کرده و این راه‌ها را بسته و هر پنج سال یک بار هم این کنوانسیون کمیته بازنگری دارد که گزارشی می دهد و با موارد ایراد کنوانسیون، تخلفات و راه‌های گریز موجود را ارائه می دهد. بعد دولت‌ها می آیند و نظرات خودشان را می دهند و حتی NGO‌ها یی که در واقع معمولاً به مصدومان کمک می کنند و در جهت پیشگیری از تکرار این فجایع تلاش می کنند، حضور دارند، نظرات شان را مکتوب می کنند و ارائه می دهند و در مجموع تلاش بر این است که این کار انجام شود و دولت‌ها را متعهد کند که پیشگیری کنند و نقض عهدی صورت نگیرد.

-همه این کنوانسیون‌های موجود توانسته اند نظام حمایتی از مصدومان شیمیایی سردشت، حلبچه یا... را ایجاد کنند؟

به نکته خوبی اشاره کردید، مشکل این است که این نظام حمایتی باید ایجاد شود. در کنوانسیون و همچنین بازنگری آن اشاره‌ها یی شده، مثلاً در ماده 10 کنوانسیون از دولت‌های عضو درخواست شده تجهیزات و مواد رفع آلودگی و پادزهرهای درمانی را در اختیار کشور و مردم آسیب دیده قرار دهند که این تنها یک کمک اضطراری است. البته این درخواست کمک رسانی مربوط به بعد از تدوین کنوانسیون است و به رویدادهای پیش از آن تسری نمی یابد. اما یک مکانیسم اجباری که جامعه بین الملل را وادار کند به اینکه حتماً به طور جمعی از این مصدومان حمایت کند وجود ندارد. علتش هم این است که دولت‌های متبوع موظف به حمایت از اتباع آسیب دیده خود هستند. یعنی اینها را باید تحت پوشش بیمه‌های تامین اجتماعی یا بیمه‌های خاص ببرند و مداواهای ویژه را انجام دهند. این در واقع بیشتر از اینکه به کنوانسیون‌های بین المللی برگردد، منوط به تصویب قوانین ملی است که دولت‌ها را متعهد می کند از این مصدومان حمایت کنند، یعنی همه کشورهایی که عضو کنوانسیون هستند در مجالس مقننه خودشان قوانینی را بگذارند که برای کسانی که در اثر استفاده دشمن از مواد شیمیایی یا قرار گرفتن در برابر تسلیحات شیمیایی دچار آسیب شده اند، چه سیستم بیمه یی و حمایتی ایجاد کنند.

-قوانین بین المللی حتی برای کشور استفاده کننده از مواد شیمیایی مسوولیتی پیش بینی نمی کند؟

چرا، کنوانسیون‌های بین المللی به گونه یی است که دولت‌ها برای استفاده از یکسری مزایا آن را امضا می کنند و یکسری مسوولیت‌ها را برعهده می گیرند. دولت ناقض یک قاعده حقوقی یا قراردادهای بین المللی و دوجانبه در حقوق بین الملل مسوول است و مسوولیتش را هم سیستم‌های حقوقی بین المللی تعیین می کنند و از آن جبران خسارت می خواهند. معمولاً هم جبران خسارت در مورد تلفات جانی به صورت مادی است چون نمی شود کسی که مصدوم شیمیایی است را به حالت قبلی بازگرداند.

-الان دولت‌های ایران و عراق چه مسوولیتی در برابر مردم سردشت دارند؟

مسوولیت دولت ایران به عنوان دولت متبوع این است که پوشش بیمه یی خوب بدهد و هر کسی را که در آن اتفاق آسیب دیده- درصد آن هم مهم نیست- باید حتماً تحت پوشش درمانی قرار بدهد و اگر آسیب به گونه یی است که شخص را از توانایی انجام کار باز می دارد باید کمک مادی که بتواند آن خلاء نقص عضو را پر کند، مقرر کند. در این رابطه هم خبر خوبی که شنیده ام این است که در تبصره قانون بودجه امسال بنیاد شهید ماموریت یافته است کلیه مصدومان شیمیایی را تحت پوشش قرار دهد.

دولت عراق هم موظف است بر اساس دکترین جبران خسارت به تقاضای جبران خسارت ایران پاسخ دهد.

-هیچ نهاد بین المللی بر حسن اجرای این وظیفه نظارت می کند؟

معمولاً چون این احساس وجود دارد که دولت‌ها در مقابل اتباع شان مسوولند، بنابراین اگر شهری مثل سردشت در جنگ آسیب می بیند، طبیعتاً دولت ایران بر اساس حقوق شهروندی و رابطه یی که شهروند و دولت با هم دارند این افراد را باید تحت پوشش قرار دهد. سیستم بین المللی اینجا می تواند نظارت کند، اما نمی تواند کارآمدی داشته باشد مگر از طریق بررسی، انتقاد و گزارش کردن. ولی اینکه این سیستم بین المللی بتواند فشار بیاورد که چرا به این مصدوم کم رسیدگی کردید، فاقد چنین مکانیسمی هستیم.

-برگردیم به بحث دولت عراق. دولت فعلی عراق چه مسوولیت‌هایی در برابر مردم سردشت دارد؟

به نظر من دولت عراق بابت خساراتی که در جنگ هشت ساله به ایران وارد کرده چون متجاوز شناخته شده، باید غرامتی پرداخت کند که بخشی از آن به مصدومان شیمیایی برمی گردد. باید محاسبه شود مثلاً آسیب وارده برابر است با این میزان امکانات، بعد آن آسیب‌ها نرخ گذاری شوند و هزینه آن را پرداخت کند. این امر هم مستلزم پیگیری از دو کانال است. یکی اینکه دادگاه رسیدگی به جرائم صدام حسین پرونده اتباع غیرعراقی را به عنوان یک دادگاه محلی بپذیرد که در این حالت افراد و سازمان‌های غیردولتی می توانند آنجا شکایت شان را مطرح کنند. دوم با توجه به اینکه پرونده دولت‌ها هم در این دادگاه‌ها پذیرفته می شود، دولت ایران می تواند به صورت یک بسته کل شکایات را کنار هم بگذارد و در آن دادگاه طرح شود. از نظر حقوق جزای بین المللی و مطابق اساسنامه دیوان کیفری اگر دادگاه محلی صلاحیت خودش را برای رسیدگی عادلانه به این قضیه اثبات نکند، دولت‌هایی که زیان دیده اند می توانند از مراجع بالاتر تقاضای رسیدگی بکنند.

-پرونده ایران و عراق در کدام یک از این وضعیت‌ها است؟

چون موضوع ایران و عراق قبل از تشکیل دیوان کیفری بوده بنابراین آن را نمی شود به دیوان کیفری ارجاع داد. اما می شود به مرجعی مثل شورای امنیت ارجاع داد و اگر شورای امنیت صلاحیت دادگاه عراق را کافی نداند ، به یک دادگاه بین المللی اجازه پیگیری پرونده را بدهد. معمولاً این نوع طرح دعواها گرچه ذاتاً حقوقی است اما ممکن است همیشه تحت تاثیر ملاحظات سیاسی قرار بگیرد.

دولت ایران می تواند طرح دعوا کند

-دولت ایران در این رابطه این کار را برای شهروندانش کرده است؟

فکر می کنم کسانی که به دلیل بمباران شیمیایی یا آسیب دیدن از جنگ تحت پوشش بنیاد جانبازان یا بهزیستی یا بیمه اجتماعی هستند، بخشی از این اقدام برای جبران کردن این مسأله محسوب می شود. یعنی اقدامی ملی است برای جبران این مسأله. اما در اینکه این امکان را فراهم کند که جبران خسارت هم بشود می تواند باز بماند.

-چرا ایران در دادگاه عراق شکایتی مطرح نکرد؟

تا آنجایی که من با ادبیات مربوط به این قضیه آشنا هستم مثل اینکه ایران چند پرونده یی را به دادگاه داده اما هنوز رسیدگی نشده ولی اینکه چه پرونده‌ها یی است اطلاع ندارم.

-گفته می شود مختصراً درباره سردشت هیچ شکایتی مطرح نشده است.

خوب به نظرم NGO دفاع از حقوق مصدومان شیمیایی سردشت با سازمان‌های مرتبط دیگر می توانند خودشان بروند و به این دادگاه دادخواست بدهند و به عنوان اتباع آسیب دیده تقاضای جبران خسارت بکنند.

-دلیل خودداری دولت ایران از طرح شکایت در این باره چیست؟

شاید کمک به سیستم جایگزین صدام حسین.

-خوب همان طور که گفتید در این حالت دولت موظف است خودش به طور کامل جبران خسارت کند، ولی در عمل چنین چیزی نمی بینیم.

ببینید این قضیه یی است که مصدومان شیمیایی سردشت هم سال‌ها است دارند و به همین دلیل هم مدام پیگیرند و باید به نهادهای ملی مراجعه کنند و این سیستم حمایتی را درخواست کنند و من فکر می کنم با پیگیری در داخل می شود این را انجام داد. ضمن اینکه به نظر من در طرح موضوع هم برای خود NGO‌ها و افراد آسیب دیده باز است که در دادگاه عراق طرح موضوع کنند.

-یکی از مسوولان دولتی در این باره می گفت «دادگاهی نیست که دولت ایران بتواند در آن طرح دعوا کند، شما دادگاه معرفی کنید که ما شکایت کنیم»، این مسأله صحت دارد؟

دولت‌ها هم می توانند طرح دعوا کنند. دولت اگر بخواهد این کار را بکند و دادگاه عراق نخواهد رسیدگی کند یا نتواند ثابت کند که رسیدگی عادلانه بوده، یک دادگاه بین المللی برای رسیدگی به شکایت جمهوری اسلامی تشکیل می شود و دولت‌ها می توانند این را بخواهند.

-فاجعه سردشت را در عرف بین المللی ذیل چه عنوانی می توان تعریف کرد، آیا می توان آن را ژینو ساید خواند؟

ببینید حمله به یک شهر را معمولاً در قالب ژینوساید نمی گنجانند. ژینوساید در واقع یک طرح و اقدام برای از بین بردن گروهی از مردم است که ویژگی‌های مشترک خاصی داشته باشند و به دلایل زبانی، نژادی، فرهنگی و سیاسی از بین بروند. در مورد سردشت به طور خاص نمی شود این را گفت. کارهایی که صدام حسین در مجموع علیه کردها انجام داده کاملاً با ژینوساید منطبق است. حادثه حلبچه و انفال را داریم که اگر همه این اقدامات را در مجموعه یی مرتبط با هم در نظر بگیریم می شود در قالب ژینوساید قرار داد.

-ذیل عنوان جنایت علیه بشریت چطور؟

بله، معمولاً استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی جنایت علیه بشریت محسوب می شود.

-وقوع حادثه حلبچه را چقدر با سکوت جامعه جهانی بعد از حادثه سردشت مرتبط می دانید؟

ما هم در تئوری معتقد به این قضیه هستیم، اما ممکن است در عمل جواب ندهد. من هم معتقدم اگر جامعه بین المللی اقدام می کرد و رفتار عراق را کنترل و پیشگیری می کرد اوضاع فرق می کرد. استفاده از سلاح‌های شیمیایی در طول جنگ بارها به ثبت رسیده که اگر همان زمان سازمان ملل بازرس‌هایش را می فرستاد و دولت عراق را تحت فشار قرار می داد قطعاً نه فاجعه سردشت روی می داد نه حلبچه.

-فعالیت دولت ایران در عرصه بین المللی برای شناساندن سردشت را چگونه می بینید؟

به نظر من ایران به دلیل وقوع اتفاق سردشت، نقش مهمی در OPCW بازی می کند، به دلیل اینکه آخرین کشوری است که در جنگ از این سلاح‌ها آسیب دیده و همیشه می تواند هم برای رسیدن به اهداف این سازمان کمک کند و هم این تجاربی که سال به سال به دست می آورد را به آن تشکیلات منتقل کند. دولت ایران هم در این سازمان فعال است اما نباید فراموش کرد دولت‌ها در ارائه کمک دست شان باز است و می شود توقع داشت که دولت ایران بیش از این کمک کند، هم در جنبه‌های حمایتی، هم حفاظتی و...
+ نوشته شده توسط م.ح در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت |
سیاسی
رضوان مصمودی_ رئیس مرکز مطالعاتی اسلام و دموکراسی
ترجمه از انگلیسی: حیدر کمالی‌فر

از سال 2003 حکومت بوش و مخصوصا شخص رئیس جمهور دائماً در مورد ترویج دموکراسی در منطقه خاورمیانه حرف می‌زنند. ‌ این در حالی است که در این مدت به نتایج بسیار محدودی دست یافته‌اند و این نشان می‌دهد که ترویج دموکراسی در عراق، ‌ اندیشه‌ای چاره‌ساز برای بهانه اشغال و جنگ با عراق بود. ‌ کشوری که سیاست خارجی امریکا به استمرار رژیم ستم پیشه‌ی آن را حمایت می‌کرد کسی که قدرت را در دست خود متمرکز کرده بود و با حمایت‌های اقتصادی و امنیتی که داشت انتخابات را به نفع خود تحریف می‌کرد و مردمش را مورد ظلم قرار می‌داد و اکنون سران حکومت امریکا دم از ترویج دموکراسی می‌زنند کاری که تنها به بدنامی خردمندان، ‌ رهبران و حامیان دموکراسی برای یک دهه انجامید. ‌
اگر ما به یک صلح بلند مدت، ‌با ثبات و توسعه دموکراسی در خاورمیانه و در جهان امیدواریم لازم است حمایت‌های خود و مشروعیت وجود یک حکومت بیگانه در منطقه را نفی کنیم. ‌

بحرآنهای عمیق جهان اسلام

بحرآنهای بسیار جدی در جهان اسلام وجود دارد که به گونه‌های متفاوتی خود را آشکار می‌کنند. ‌ از افزایش فقر گرفته تا بیکاری، ‌بیسوادی، ‌فساد اداری و رشوه خواری، ‌خشونت و جنگ والبته وجود تروریسم که یکی از نمادهای خشونت است و منجر به ایجاد فضایی پر از رعب و ترس برای میلیون‌ها انسان شده است (مخصوصا جوانان که خود را در این فضا می بینند و می‌یابند). ‌ اگرچه رسانه‌های غربی و امریکایی بیشترین تقصیر برای ترویج خشونت در خاورمیانه را از جانب مسلمانان معرفی می‌کنند اما در حقیقت ریشه تمامی خشونت و دروغ‌های افراط‌گرایانه و ناامید کننده، ‌برآشفتگی‌ها و تحقیر که اکثر عرب‌ها و جهان اسلام آن را تجربه می‌کنند به خاطر وجود حکومت‌های فاسد و بی‌کفایتی است که از حمایت غرب نیز برخوردارند. ‌

درست است که بعضی از افراط گرایان از اسلام برای توجیه کارهای ضد انسانی خود سوء استفاده می‌کنند ولی حکومت‌ها نیز از این شرایط برای سرکوب کردن هر گونه فعالیت خالص و اصلاحگرایانه بهره‌برداری می‌کنند این در حالی است که بیشتر این بحرآنها در جهان اسلام نتیجه اشتباه اداره کردن حکومت‌هاست، ‌طرح‌ها و استراتژی‌های ناقص، ‌ فقدان آزادی و رعایت شأن انسانی، ‌عدم احترام به حقوق بشر و مهمترین آنها مصیبت‌های دوگانه‌ی فساد اداری و فشارهای سیاسی که هسته تمامی مشکلات و بحرآنهای موجود است. ‌

به عنوان شهروند جهانی مسلمانان و غیر مسلمانان کسانی که در مورد آینده جهان اسلام که به طور فزاینده‌ای در مقابل دهکده جهانی قرار می‌گیرد مضطرب هستند لازم است پروژه توسعه خاورمیانه و طرح‌های استراتژیک برای حل بحرآنهای موجود در خاورمیانه به عنوان دستور العمل کار ما قرار گیرد. ‌ اگرچه این امر در آینده‌ای نزدیک به صورت معجزه رخ نخواهد داد اما لازم است با ترکیبی خوب از استراتژی‌های کارا و مشارکت حکومت‌ها چاره‌اندیشی شود. ‌


چرا دموکراسی و چرا حالا؟

تغییرات خاورمیانه گریزناپذیر است و تنها سؤال این است که چه نوع تغییراتی و چگونه؟
آیا به آرامی صورت خواهد گرفت، ‌صلح آمیز و پیشرو خواهد بود و ما را به سمت دموکراسی واقعی سوق خواهد داد یا بسیار خشونت‌آمیز و انقلابی خواهد بود و ما را به سمت گونه‌ای دیگر از دیکتاتوری خواهد کشاند؟

برای مخالفت با آنارشی و ایجاد امکان کیفیتی از تئوکراتیک به یک ائتلاف قوی از اصلاحگرایان میانه‌رو و دموکرات (اصلاح‌طلبان اسلامی و سکولارها)احتیاج داریم. ‌ کسانی که می‌توانند به همدیگر اعتماد کنند و با همدیگر در جهت منافع عمومی تلاش نمایند. ‌دموکرات‌های عرب لازم است خود را با معنای حقیقی دموکراسی همساز و هماهنگ کنند و این که چطور می‌تواند در جامعه خود با تشویق به پیشرفت، ‌مدرنیته، ‌و دیدگاهی میانه‌روی ازاسلام فعالیت کنند. ‌

دموکراتیزه کردن منطقه خاورمیانه به تلاش و حمایت‌های داخلی و خارجی محتاج است. ‌تلاش‌ها و فشارهای داخلی امروز به طور فزاینده ای از حرکت‌های اصلاح‌طلبانه اسلامی سرچشمه می‌گیرد که از حمایت‌های و پایگاهای مردمی خوبی در داخل کشورشان برخوردارند. ‌ البته برای جلوگیری از خشونت و رادیکالیزم و فشارهای سیاسی به فشارهای بیرونی نیازمندیم تا برای میلیونها انسانی که می‌خواهند خود نماینده ی خود را انتخاب کنند و خواستار حکومتی مسئولیت پذیر هستند بانی امید و انرژی باشد. ‌
این بدان معنی است که امریکا مجبور است دموکراسی را اگر از جانب حرکت‌های اسلامی سرچشمه می‌گیرد را بپذیرد و دیگر لازم نیست که اکثریت آرائ را سکولارها به خود نسبت دهند. ‌

حمایت از دیکتاتوری نه تنها از نظر اخلاقی ایراد دارد بلکه صلح و ثبات را از بن فرسوده می‌کند و بانی خشونت و افراط گرایی برای دهه‌های آینده در منطقه خواهد شد. ‌


سکولاریسم یا سکولاریته؟

اکثر کشورهای عربی به استثناء محدودی به وسیله نخبگان سکولار اداره می‌شود. ‌این نخبگان از آنچه که دموکراسی ممکن است با خود بیاورد می‌ترسند به همین خاطر برای ایجاد ترس و وحشت نسبت به دموکراسی کشورهای غربی و امریکا و هر آنچه که دموکراسی قرار است باخود بیاورد نهایت توان خود را صرف می‌کنند. ‌به همین خاطر این نخبگان سکولار به صورت فزاینده ای منزوی، ‌قدرت طلب و فاسد می‌شوند. ‌آنها نه سکولار خالص و نه دموکرات هستند و تنها به خاطر جلب حمایت‌های خارجی پرچم سکولار بودن را بلند می‌کنند چرا که نخبه بودن آنها هیچ ریشه و حمایت مردمی ندارد. ‌آنها مردم را از شرکت در سیستم‌های سیاسی باز می‌دارند چرا که باور ندارند مردم آنها را در قدرت حفظ کنند. ‌ به همین خاطر ما به فشارهای خارجی نیاز داریم تا آنها را متقاعد کنیم که دموکراسی تنها راهی است که برای آنها ثبات اقتصادی، ‌پیشرفت و ترقی و برقراری قانون را بیشتر تضمین می‌کند. ‌

در عصر میانه سکولاریته به عنوان عکس العملی در برابر کنترل کلیسا بر حکومت‌ها گسترش یافت جدایی کامل بین ارزش‌های دینی و سیاست در جهان اسلام امری غیر ممکن است در حالی که جدایی بین نهادها و مراکز سیاسی با مذهب لازم و ضروری است. ‌
در قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم وقتی که دموکراسی در اروپا توسعه یافت و اجرا شد. ‌ ترس این که کلیساهای کاتولیک به عنوان مانعی در راستای دموکراسی برخوردی شدید نشان دهند وجود داشت اما کاتولیک‌های دموکرات به گونه ای حرکت کردند و ایده ‌هایشان را تعریف نمودند که نشان دادند دموکراسی هیچ ناسازگاری با کاتولیک ندارد و اینک ما در جهان اسلام نیز شاهد متولد شدن اسلامی دموکراتیک هستیم که این ایده را پیشرفت می‌دهد و از ان دفاع می‌کند. ‌
ما بایستی بپذیریم که درک وایجاد رابطه ای شایسته مابین سیاست و مذهب و دانشوران دینی با نخبه‌ها و رهبران سیاسی به زمانی طولانی نیاز دارد. ‌واینکه انسآنها هشیار هستند و زندگی کردن در زیر پرچم هیچ حکومت مستبد ی را (خواه سکولار یا حکومت دینی )نخواهند پذیرفت. ‌


چگونه می‌توان اسلامی میانه‌رو را حمایت کرد و به راه انداخت؟

اهداف اسلام‌گرایان و چیزی که حرکت‌های اصلاح‌طلبانه اسلامی بر روی آن پافشاری می‌کند کدام است. ‌ اصلاح گران اسلامی با وجود گروهای افراطی و رادیکال تلاش خود را به سختی در جهت نپذیرفتن خشونت و تئوکراسی دنبال می‌کنند و خواستار اصلاح جامعه شان براساس ارزش‌های اسلامی –عدالت –مساوات و برابری واحساس مسئولیت هستند. ‌به طور خلاصه آنها خواستار فرمی از حکومت دموکراتیک هستند که به ارزش‌های دینی احترام بگذارد بدون اینکه آنها را به فرد و جامعه تحمیل کند. ‌
مبنای حرکت‌های میانه‌رو در جهان اسلام فعالیت‌های حزب عدالت و توسعه در ترکیه و مراکو یا گروه‌های وسط در کویت –یمن و اردن برای ایجاد اصلاحات به شمار می‌رود. ‌از جمله رهبران برجسته ی میانه‌رو در جهان اسلام اکنون از کسانی هم چون انور ابراهیم در مالزی سعدالدین عثمانی در مراکو و عبدالوحید در اندونزی می‌توان نام برد. ‌
در آمارگیری که در سال 2006 که در ده کشور پرجمعیت اسلامی برگزار شد، ‌نشان دادکه اکثریت آنها خواستار دموکراسی بودند (بین 70تا 90 درصد در مصر وپاکستان)البته آنها خواستار این نیز بودند که اسلام و شریعت به عنوان منبع و بلکه تنها منبعی که قانون مشروعیت خود را از آن می‌گیرد به حساب آید. ‌ این بدان معنی است که آنها خواهان نوعی از دموکراسی در کشورشان بودندکه با اصول اسلامی حکم کند. ‌و هر دو نوع تئوکراسی و دموکراسی سکولار را نفی می‌کردند. ‌اکثریت آنها می‌خواستند که رهبران دینی تنها به عنوان مشاوران قانونگذار در عرصه حضور داشته باشند نه خود قانونگذار یا سیاست کننده. ‌

امروزه یکی از چالشهای بزرگ برای دموکراسی در جهان عرب و اسلام رشد و محبوبیت روز افزون حرکت‌های اسلامی و اسلام سیاسی نسبت به حرکت‌های ناقص و ضعیف سکولارها به حساب می‌اید. ‌اهمیت این مسئله از اینجا ظاهر می‌شود که بدانیم بیشتر افرادی که در جریآنهای اسلامی فعالیت دارند زمانی که به قدرت می‌رسند با نقش دموکراسی در اداره ی جامعه مخالف هستند. ‌خیلی مهم است که بدانیم حمایت از احزاب سیاسی طی بیست تا سی سال گذشته در حال رشد بوده است و این یعنی با افزایش کسانی که احتمالا با دموکراسی مخالف هستند یأس و ناامیدی بیشتری ایجاد می‌شود. ‌این در حالی است که در این فضا انسآنهای زیادی و بخصوص جوانان به اسلام برمی‌گردند و بعضی اوقات به تفسیرهای افراطی و تحریف شده ای از اسلام. ‌
به عنوان آخرین امید برای بهم پیوستن، ‌بسیج کردن و علاج این مرض اجتماعی علامت‌های مثبت و دلگرم کننده ی فراوانی وجود دارد که احزاب و جنبش‌های اسلامی را متقاعد می‌کند به مشارکت سیاسی و دموکراتیک و اینکه اصلاحات تنها راهی است برای حل هزاران و بلکه ده‌ها هزار مشکلاتی که جامعه با آن روبروست (رشد 30 درصدی بیکاری، ‌50تا60 در صد رشد بیسوادی در حالی که 50درصد این جمعیت زیر 18 تا 20 سال است. ‌
همچنین بر اساس نتایجی که در دست داریم می‌توان گفت زمانی که احزاب اسلامی از درون صندوق‌های رأی بیرون می‌آیند و به قدرت می‌رسند آنها بیشتر عمل گرا خواهند بود تا آرمان گرا و اینکه اسلامیون به راحتی هنر سیاست که هنر مصالحه و سازش است را فرا خواهند گرفت. ‌
تجربه حزب عدالت و توسعه در ترکیه تجربه ای بسیار گران بها برای الگو سازی از طرف دیگر احزاب اسلامی است. ‌براساس همین تجربه دانیل پایپس و دیگران در رابطه با اینکه هر مسلمانی دشمن است به طور جدی توصیه می‌کنند که نه تنها اشتباه است بلکه منجربه نتایج فاجعه آمیزی خواهد شد، ‌ونظم و ارامش جهان اسلام و مخصوصا افراطیون را به هم می‌زند و جهان اسلام را بر علیه ما می‌شوراند. ‌

سه حقیقت در مورد جریانات اسلامی وجود دارد که خطر انحصار طلبان اسلامی را از ما دور می‌کند و در مقابل آنها از ما نگهداری می‌کند. ‌
اول : هنوز هیچ سازماندهی روحانی وجود ندارد (حداقل در میان اسلام سنی )هیچ فرد یا گروهی نمی‌تواند اد